آمریکا، سیاست، دیپلماسی، اشاعهی، افکار

و مقاصد قدرت، قابل تفسیر است، بر این اساس شناخت مؤلفههای بنیادی منافع ملی ایالات متحده، ضرورت مییابد.
از همان آغاز شکلگیری ایالات متحده آمریکا، منافع ملی بر اساس سه مؤلفه شکل گرفت، و اجماع همهگیر در خصوص آنها به وجود آمد. این سه عبارتند از اشاعهی تجارت آزاد، اشاعهی سرمایهداری، و اشاعهی لیبرالیسم. مثلث منافع ملی آمریکا در قالب این سه اشاعه حیات یافت. بعد از ارتقای آمریکا به جایگاه رهبری جهان در سال 1945 دو مؤلفهی دیگر یعنی ایجاد سازمانهای بینالمللی و حل و فصل سرعتآمیز اختلافات بهعنوان برآیندهای طبیعی سه مؤلفهی اشاعه مطرح شدند. در قرن نوزدهم با توجه به شرایط داخلی و ضرورت استقرار یک سیستم اقتصادی کارآمد، الویت فراوان به اشاعهی تجارت آزاد بهعنوان رکن اساسی سیاست خارجی داده شد که موسوم به امپریالیسم تجارت آزاد شد. آنان به این نکته توجه داشتند که بهترین راه برای توسعهی اقتصادی در داخل آمریکا، دسترسی به بازارهای جهانی برای فروش کالا است. بدین جهت بود که تأکید فراوان بر دسترسی آزاد به بازارها و مواد خام یکی از ستونهای حیاتدهندهی منافع ملی درآمد. ارتقای موقعیت جهانی آمریکا بهدنبال تضعیف موقعیت کشورهای برتر نظام بینالملل در قرن نوزدهم یعنی فرانسه و انگلستان و شکست ژاپن در آلمان، منجر به دگرگونی در استراتژی این کشور گشت. استراتژی نه تنها بر اساس درکی ژئوپولیتیک از منافع آمریکا بود بلکه توجه به دغدغههای موجودیتی که ناشی از تعارض ایدئولوژیک با شوروی بود شکل گرفت. الویت در بین عناصر حیاتدهندهی منافع ملی، متوجه اشاعهی سرمایهداری بود. آمریکا در جهت تحقق منافع ملی خود، استراتژی سد نفوذ شوروی را در پی گرفت. بهدنبال پایان جنگ سرد، محیط اجتماعی خوشبینانه شکل گرفت و آمریکا سیاست توازن قوا را که ماهیتاً درک ژئوپولیتیک از سیاست بینالملل را مبنا قرار میدهد کنار گذاشت و تئوری صلح دموکراتیک و به تبع آن ضرورت اشاعهی لیبرالیسم را پی گرفت(دهشیار، 1386،صص21-17).
اضلاع مثلث منافع ملی آمریکا، که با توجه به تحولات ساختاری، تغییر جهت میدهد، و بر مبنای اشاعهی ارزشهای این کشور شکل گرفته است، منفعتطلبیها و انحصارگراییها را در پوششی ایدئولوژیکی پیش میبرد تا با ابزار سلطه بر اذهان، کسب مشروعیت کند. مورگنتا میگوید:
البته به حرکت درآوردن افکار عمومی ملی در حمایت از سیاستهای خارجی برای حکومت کافی نیست. حکومت همچنین باید از حمایت افکار عمومی سایر کشورها از سیاستهای خارجی و داخلیاش بهرهمند شود. لزوم این مسأله ناشی از دگرگونیهایی است که اخیراً در ماهیت سیاست خارجی بهوجود آمده است. سیاست خارجی در عصر ما نه تنها با سلاحهای سنتی دیپلماسی و قدرت نظامی تعقیب میشود، بلکه از سلاح جدید تبلیغات نیز بهره میگیرد. زیرا امروز منازعهی قدرت در صحنهی بینالملل، تنها منازعهای برای تفوق نظامی و سلطهی سیاسی نیست، بلکه بهمعنای خاص، تلاش برای رسوخ در اذهان انسانها است. بدینترتیب، قدرت یک دولت نهتنها به مهارت دیپلماسی و توان نیروهای مسلح آن بستگی دارد، بلکه وابسته به جاذبهی فلسفهی سیاسی، نهادهای سیاسی، و خطمشیهای سیاسی آن برای سایر ملتها است(مورگنتا،1389،صص263-262).
وقتی مورگنتا از تسلط بر اذهان سخن میگوید، به معنای لزوم مدیریت افکار عمومی در راستای اهداف سیاست است، و وقتی نای قدرت نرم را توانایی تعیین الویتها مینامد و از لزوم سیاستهای مشروع و یا دارای اعتبار معنوی سخن به میان میآورد، به معنای لزوم مدیریت سیاست در راستای الویتهای افکار عمومی است؛ و این در حالی است که فلسفهی جذابیت قدرت نرم نای در تشریح کاربرد، به ایدهی تسلط بر اذهان قدرت واقعگرای مورگنتا ختم میشود. نای در تشریح کاربرد قدرت نرم میگوید:
حتی وقتی رهبران کشورها حامی آمریکا باشند، هنگامیکه مردم و مجلس آن کشور، تصویری منفی از آمریکا و سیاستهایش داشته باشند بهراحتی نمیتوان به نتایج دلخواه رسید. در چنین شرایطی، دیپلماسی جذب آراء عمومی به همان اندازه اهمیت دارد که ارتباطات سنتی دیپلماتیک بین رهبران کشورها. سیاست، تبدیل به مسابقه بر سر باور پذیری شده است. در سیاست سنتی پیروزی از آن کسی بود که قدرت نظامی یا اقتصادی بیشتری داشته باشد. سیاست در عصر اطلاعات، همانطور که دو متخصص عرصهی سیاست و اطلاعات در مؤسسهی رند گفتهاند: «از آن کسی است که داستانش پیروز شود»(نای،1389،صص193-192).
عنصر جذابیت در تئوری قدرت نرم نای، در مرحلهی عملی، به عنصر تسلط بر اذهان ختم میشود، جذابیت خود به خود گرایش حول محور را ایجاد میکند و نیازی به سرمایهگذاری در داستانسرایی و سخنپراکنی ندارد؛ اما قدرتی که فاقد جذابیت ذاتی است، با تصویرسازی، تبلیغات را در قالب اطلاعات به افکار عمومی تزریق میکند تا با اقناع جانبی، حمایت افکار عمومی را به سمت منفعتمحوری و انحصارگرایی خود سوق دهد. «میلسن» در کتاب «دیپلماسی عمومی نوین؛ کاربرد قدرت نرم در روابط بینالملل» به این واقعیت اشاره میکند و میگوید:
علیرغم صداهای گوشخراشی که اطراف مردم را احاطه کرده، مردم از یکسو قادر به ایجاد ارتباط با اقدامات دولتها و دیگر بازیگران با پیامهایی که راهبردهای دیپلماسی عمومی در پی پخش آنها هستند، میباشند؛ در حالیکه از سوی دیگر این پیامها را از اقدام کنندگانشان جدا میسازند. بدینسان آنها میتوانند خوشحال باشند که از یکسو پلاکاردهای ضد پرچم ستارهدار آمریکا را حمل میکنند و از سوی دیگر بطریهای کوکاکولا را در دست دارند. اما با اهمیت فوقالعادهتری نسبت به مدیران سیاست خارجی آمریکا، آنها میتوانند جنبههایی از فرهنگ آمریکایی را در حالیکه با سیاستهای جهانی ناشی از واشنگتن مقابله میکند، برگزینند. همهی اینها به روشن شدن یکی از ناسازگاریها در بحث دیپلماسی عمومی و قدرت نرم کمک میکند. یعنی اینکه چرا دیپلماسی عمومی بایستی یک چنین نقطهی توجه فکری عمدهای باشد، اگر منطق بنیادین «سیاستهای جذب» واقعاً کار کند. اگر مردم بخواهند آنچنان که شما میخواهید آنها از طریق جاذبهی فرهنگی عمل کنند، چرا باید چنین انرژی زیادی در دیپلماسی عمومی صرف شود. البته پاسخ تا اندازهی زیادی در این واقعیت است که بازیگران کمی دارای قدرت نرم به شکلی هستند که «نای» آن را در متن مردم آمریکا معرفی میکند. در واقع این دقیقاً فقدان قدرت نرم بخشهای هژمونیک(سلطهطلبانه) است که راهبردهای دیپلماسی عمومی بسیاری از حکومتها را توان میبخشد(میلسن و دیگران،1387،صص91 -90).
و اینگونه است که وسایل ارتباط جمعی کشورهای غربی، از یکطرف، تحت تأثیر نیازهای فوری صاحبان سرمایهدار آگهیها، در خدمت مستقیم منافع سوداگرانه قرار گرفتند و از طرف دیگر، در شرایط خاص استقرار نظام سرمایهداری، با کمک به ترویج فرهنگ مصرفی، توسعهی سرگرمیهای عمومی و ایجاد سازگاری سیاسی، بهطور غیر مستقیم در ردیف عوامل حفظ و تثبیت این نظام حاکم درآمدند(معتمدنژاد،1389،ج1،ص352).
تحمیل اراده از مجرای فرهنگ، مستلزم کاربرد زور آشکار نیست و لذا عکسالعمل بازیگران هدف را برنمیانگیزد، بلکه با هدایت خاموش و غیر مستقیم اذهان آنها، رفتارشان را با خواستههای بازیگر برتر همسو میکند، از این حیث کارآمدترین روش برای جلب رضایت جهانی و پوشاندن جامهی مشروعیت بر قامت اهداف هژمونیک میباشد. از سوی دیگر امروزه بحث از پدیدهی «فرهنگ جهانی» کاملاً مورد قبول افکار عمومی بوده و آمیختگی و پیوند عمیق جوامع بشری در قالب شبکهی پیچیدهی رسانههای ارتباط جمعی، امکان تحقق چنین پدیدهای را به سهولت فراهم آورده است. با این حساب جای تعجب نیست که هم اکنون تیغ یک کارگردان سینمای هالیوود یا یک خبرنگار سی.ان.ان بسیار برندهتر از تیغ دهها کوماندوی آموزش دیدهی ارتش ایالات متحده میباشد(سعیدی، 1389،ص108).
پیشرفت وسایل جدید ارتباطی در شرایط وابستگی و توسعهی وابسته، بیش از هر چیز استقلال ملی و هویت فرهنگی جوامع جهان سوم را مورد تهدید قرار میدهد. هجوم فرهنگی قدرتهای بزرگ جهانی از طریق خبرگزاریهای بینالمللی، شبکههای وسیع رادیویی و تلویزیونی، ماهوارههای ارتباطی، تکنولوژیهای جدید ارتباط الکترونیکی، کتابها و نشریات دورهای، و شیوههای آموزشی، کشورهای در حال توسعه را در وضعی قرار دادهاند که استقلال سیاسی آنها عملاً بیاثر گردیده است. تا جایی که در شرایط استیلای استعمار نوین، منافع قدرتهای سلطهجو بهویژه شرکتهای بزرگ فراملیتی، نسبت به دوران قبل از استعمار زدایی سیاسی چند برابر شدهاند(معتمدنژاد،1390،ج2، صص107-106).
یکی از خصایص مطبوعات و رسانههای لیبرالیسم، این است که حقیقت را فدای منفعت و سوداگری میکنند. رسانهها بهویژه در زمان جنگ و کشمکشهای بینالمللی، برای حفظ مخاطبان، برنامههای خود را تغییر داده و با تکیه به شعارهای مردمپسند برای جلب آگهیها و مخاطبان بیشتر رقابت میکنند. در آمریکا و در میان مطبوعات و رسانههای اصلی که تقریباً بر 90 درصد مخاطبان ایالات متحده تسلط دارند، هیچگاه تفاوت فاحشی در پوشش و تحلیل و موضعگیری مسائل بینالمللی وجود نداشته است. اما صاحبان رسانههای غولآسا برای آنکه این تکنظری را نوعی تنوع فکری جلوه دهند، سالها است که اسطورهی معتدل و لیبرال بودن قسمت اعظم مطبوعات و رسانههای آمریکا را پیش کشیدهاند. مطبوعات و رسانههای آمریکا جز در یک قسمت کوچک و محدود، در طول دو قرن، روش و ایدئولوژی ویژهای را دنبال کردهاند که همان مکتب سرمایهداری خصوصی با دیدگاه محافظهکارانهی لیبرالیسم یا تجددگرایی و مدرنیتهی غرب است(مولانا،1382، صص39-37).
اینکه آمریکا اشاعهی ارزشها را مطرح میکند تنها و تنها به این جهت است که قدرتش افزایش یافته است و هیچگونه ارتباطی با دغدغههای اخلاقی ندارد. این در واقع چیزی جز سلطه نمیباشد و لیکن به گونهای غیر مستقیم اعمال میگردد و باید آن را امپریالیسم نرم نامید(دهشیار،1386،ص107).
امپریالیسم نرم آمریکا، دغدغهی جهانی اخلاقیات را با مدیریت قدرت نرم به جهانیان عرضه میکند. شدت دغدغهی جهانی شدن اخلاقیات مانع از انتظار آمریکا برای الگو بودن میشود و در تشکیل فضای جذبه پیشدستی میکند تا جذابیت قدرت نرم را با قدرت تسلط بر اذهان مترادف کند، و در نهایت با تطبیق عملکردهای سیاسی با صفحهی شطرنج نظام بینالمللی، قدرت نرم را با قدرت سخت تکمیل کند و در مدیریت قدرت هوشمند، واقعگرایی را با لیبرالیسم پیوند دهد. نای در کتاب «آیندهی قدرت» در توضیح «واقعگرایی لیبرالیسم» میگوید:
بافت و موقعیت سیاست امروز، به بازی شطرنج سه بعدی شبیه است که در آن قدرت نظامی بینالمللی به شدت در

گفتمان، سیاست، حوزهی، نرم،، اسلام

ایالات متحده متمرکز است؛ قدرت اقتصادی بینالمللی به صورت چند جانبه بین ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن و کشورهای BRIC(برزیل، روسیه، هند و چین) توزیع شده، و قدرت بر مسائل فراملی مانند تغییرات آب و هوا، جرم، ترس و بیماریهای همهگیر، بسیار پراکنده است. ارزیابی توزیع منابع بین بازیگران در هر حوزه تغییر میکند. جهان نه تکقطبی است، نه چند قطبی و نه پر هرج و مرج – و همزمان هر سهی اینها است- از اینرو، یک راهبرد هوشمند بزرگ باید قادر باشد به توزیعهای بسیار مختلف قدرت در حوزههای گوناگون رسیدگی کند و بدهبستانهای میان آنها را درک کند. دیگر بیمعنا است که جهان را با لنز واقعگرایان محض ببینیم که فقط بر صفحهی شطرنج بالا تمرکز میکنند، و یا از لنز نهادی لیبرال که عمدتاً به صفحات دیگر نگاه میکنند. امروزه، هوش موقعیتی به ترکیبی جدید از «واقعگرایی لیبرال» نیاز دارد که همزمان به هر سه صفحه بنگرد. از همه گذشته، در یک بازی سه سطحی، بازیکنی که فقط بر یک صفحه تمرکز میکند، در طولانی مدت، محکوم به شکست است(نای،1390،ص318).
واقعگرایان محضی همچون مورگنتا، بر خلاف عقیدهی نای به اهمیت تبلیغات و جنگ روانی در پیوند با قدرت سخت پی برده بودند با این تفاوت که در گفتمان خود، پیکرهی تبلیغات و جنگ روانی را در پوشش زیبای اطلاعات و جذابیت قدرت نرم پنهان نکرده بودند. مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملتها» در اینمورد میگوید:
جنگ روانی یا تبلیغات، در کنار دیپلماسی و نیروی نظامی، سومین وسیلهای است که سیاست خارجی، میکوشد از طریق آن به اهداف خود نائل شود. هدف غایی سیاست خارجی، صرفنظر از ابزاری که در این راه بهکار میگیرد، همیشه یکسان است: پیشبرد منافع خود از طریق ایجاد تغییر در ذهن دشمن. در راه رسیدن به این هدف، دیپلماسی از نیروی اقناعی تشویق و تهدید، بر اساس ارضا یا نفی منافع استفاده میکند؛ نیروی نظامی از اعمال فشار فیزیکی بهصورت خشونت بالفعل، بهمنظور نیل به منافع خاص بهره میگیرد. تبلیغات به منزلهی خلق عقاید ذهنی، ارزشهای اخلاقی، و الویتهای عاطفی، و بهرهگیری از آنها در راه دفاع از منافع خود است. بنابراین، سیاست خارجی، تلاشی است برای نفوذ در افکار انسانها. و تبلیغات میکوشد به جای تغییر افکار انسانها از طریق تغییر منافع یا خشونت فیزیکی، مستقیماً افکار انسانها را شکل بدهد(مورگنتا،1389،صص531-530).
تئوری قدرت نرم نای، در جذابیت لیبرالیسم شکل گرفت، و با گذر از مرحلهی رشد واقعگرایی، به بلوغ قدرت هوشمند رسید. نای در دو کتاب «آیندهی قدرت» و «قدرت نرم ابزارهای موفقیت در سیاست بینالملل» در اینمورد میگوید:
موفقیت آمریکا بستگی خواهد داشت به توسعهی یک درک عمیقتر از قدرت نرم و ایجاد تعادل بین قدرت سخت و نرم در سیاست خارجی. این یک قدرت هوشمند خواهد بود(نای،1389،ص251).
برخی تحلیلگران فکر میکنند که اصطلاح مزبور، مختص ایالات متحده است؛ منتقدین اعتراض دارند که این اصطلاح، مثل «عشق سخت» است، تنها یک شعار است که مسائل نامطبوع را در پوششی رنگ و لعابدار میپوشاند؛ اما گرچه اصطلاح «قدرت هوشمند» شعارگونه است اما میتوان آنرا برای تحلیل به کار برد و ضمناً به هیچ وجه محدود به ایالات متحده نیست(همان،1390،صص313-312).
در سند قدرت هوشمند آمریکایی، قدرت هوشمند بهمعنای ایجاد راهبردی منسجم، منابع اساسی و جعبه ابزاری برای رسیدن به اهداف آمریکا با استفاده از هر دو قدرت سخت و نرم است. این رویکرد بر ضرورت وجود ارتش قوی تأکید میکند، ولی همچنین توجه زیادی به ائتلافها، همکاری و نهادها در تمام سطوح دارد تا نفوذ آمریکا را گسترش دهد و به اقدامهای آن مشروعیت بخشد. بدین گونه اگر قدرت سخت، متوجه ایجاد تبعیت از راه اعمال «تنبیه» و «تشویق» است و ناشی از «جباریت» هدفمند میباشد؛ قدرت نرم، مبنی بر ایجاد تبعیت از راه نمایش «حقانیت» ناشی از جذابیت است؛ قدرت هوشمند، به ایجاد تبعیت از طریق ترکیب ماهرانهی «جباریت و حقانیت» ناشی از «رضایت» میاندیشد. به بیان دیگر، قدرت نرم، قدرت سخت را در اختیار میگیرد و کوشش دارد با کاربرد ماهرانهی آن در صحنهی عمل، اعمال قدرت سخت را به واسطهی قدرت نرم «حقانیت» بخشد(مطهرنیا،1389،ص12).

5. کاربرد قدرت نرم در گفتمان اسلامی
ویژگیهای بیان شده برای قدرت نرم، حکایت از کاربرد آن در حوزهی مطالعات اسلامی دارد، بدینمعنا که شاخصهای بیان شده برای قدرت در گفتمان اسلامی، بهگونهای هستند که با مؤلفههای قدرت نرم، همخوانی داشته و به گفتمان قدرت نرم این امکان را میدهد تا در بیان ظرافتهای نظریهی اسلامی، قدرت فعال بوده و بهصورت مؤثر حاضر شود. با اینحال باید توجه داشت که الگوی پیشنهادی در گفتمان غربی، به دلیل مبنای سکولاریستی و وجود اختلافات بنیادی، نمیتواند منطبق با الگوی پیشنهادی اسلام باشد. در واقع، نقطه مقابل سکولاریسم، اصالت دین است. در حالیکه سکولاریسم، دین را امری حاشیهای میداند، ولی اسلام معتقد است که هیچ موضوعی از دایرهی ارزشهای دینی و حلال و حرام دین خارج نیست. در حقیقت، امروزه لیبرالیسم بهعنوان یک نظام ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی با سلطهی سرمایهداری و تکنوکراسی و اعراض از هدایت آسمانی، در مقابل ایدئولوژی و جهان بینی دینی با معنویتگرایی و پیروی از وحی و هدایت آسمانی جبهه گرفته است. در این چارچوب، یک نکتهی بسیار برجسته وجود دارد و آن جبههگیری اصالت فرد در مقابل اصالت خدا است و همین تفاوت، نقطه شروع شکاف میان این دو گفتمان را شکل داده و منشأ سایر اختلافات قرار میگیرد(افتخاری و بیگی،1389،صص153-152).
بنابراین هنگامیکه همهی قدرتها از آن خداست و منشأ الهی و آسمانی دارد، پس مؤلفههای تشکیل دهندهی قدرت نیز باید صبغهی الهی و آسمانی داشته باشند؛ بهعبارت دیگر، صرف مؤلفههای مادی قدرت، بدون درنظر گرفتن جنبههای الهی و آسمانی، از دیدگاه اسلام مطلوب نیست، علاوه بر اینکه دین اسلام بر مبنای فطرت شکل گرفته است و جنبههای غریزی وجذاب مادی و منافع ظاهری قدرت، اصالت ندارد، لذا بحث از فطرت به این نکته میرسد که باید به اعماق قلوب راه یافت و در آنها نفوذ کرد تا جذب شوند. درنتیجه خاستگاه قدرت نرم در اسلام، الهی و ماوراء بشری است. بر این اساس، باید ارکان، ابعاد و شاخصهای تشکیل دهندهی قدرت نیز اموری باشند که در آن جنبههای الهی و آسمانی لحاظ گردد، مثلاً وقتی از فرهنگ ایثار و شهادت صحبت میشود، هیچ چیز جز در نظر گرفتن جنبههای غیر بشری(الهی) نمیتواند آنرا توجیه کند. همچنین وقتی از دخالت اخلاق، صداقت، و عدالت، در قدرت و سیاست بحث میگردد، هیچ منبعی جز آموزههای اسلام ندارد(پور احمدی و جعفریپناه،1391،صص141-140).
اهمیت توانمندی قدرت نرم، بیشتر به منابع آن بستگی دارد، اما بر خلاف نظریهی نای، این منابع در دنیای مادیگرای غرب، بسیار اندک و روبنایی است، ولی در عین حال در جهانی شدن که منشأ قدرت، عوامل غیر مادی و بهطور عمده، ریشه در اعتقادات و باورهای الهی و دینی دارد، میتواند قدرتهای سخت افزاری را تحتالشعاع قرار داده و بر آنها چیره شود. بهعبارت دیگر، گفتمان اسلامی به تولید گونهای سالم از «قدرت نرم» در قیاس با گفتمان لیبرالیستی منتهی میشود و دلیل این امر، تعریف یک مرجع عالیتر برای اعتبار محوریت انسان، به نام «الله» است که در گفتمان غربی، مورد غفلت واقع شده است(افتخاری و بیگی،1389،ص153).
قدرت نرم در جامعهی اسلامی، ماهیت دینی دارد و در چارچوب شرع فهمیده میشود، وگرنه آن قدرت مشروعیت ندارد، از اینرو، قدرت نرم در حوزهی سیاست و دین، اقتضائاتی دارد که عبارت است از: توحید، خدامحوری، عدالت، احکام شریعت، اخلاق، کرامت انسانی، و … که همگی بر قدرت نرم حاکماند و به گونهای مشروعیت آن را تأیید میکنند(پوراحمدی و جعفریپناه،1391، ص141).

جمعبندی
قدرت نرم، قدرتی برخاسته از بطن اجتماع است، اجتماعی که در اعتصابها، شورشها، و انقلابها، قدرت سیاسی در حوزهی سختافزاری را مغلوب فوران قدرت خود کرد، و اینگونه بود که قدرت سیاسی به اهمیت قدرت اجتماعی پی برد، و رفتهرفته به پیوند قدرت در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی اندیشید، پیوندی که مقاومت قدرت را به اوج میرساند. پیوند رسمی نیروهای سختافزاری و نرمافزاری قدرت، در کالبد حوزهی سیاسی و اجتماعی، منجر به ورود گفتمان قدرت نرم در حوزهی مطالعات روابط بینالملل شد.
آزادی، حقوق بشر، انصاف، عدالت، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند. بازتاب این مؤلفهها در سطح اجتماع، شاخصهای قدرت نرم مثل جذابیت، حقانیت، مقبولیت، مشروعیت، اعتبار، و … را نمایان میکند. اصطلاحات و واژگان کاربردی در مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم و شاخصهای آن در اسلام و غرب یکسان است؛ آنچه موجب تمایز قدرت نرم اسلامی از قدرت نرم غربی میشود اهداف مدیریت قدرت نرم است که در ارتباط با محوریت خداوند در اندیشهی اسلامی و محوریت فرد در اندیشهی غربی شکل میگیرد و عملکردهای متناسب با آن را شکل میدهد؛ بر این اساس مدیریت قدرت در چارچوب منفعتطلبی و انحصارگرایی، در مقابل مدیریت قدرت در چارچوب حق و تکلیف شکل میگیرد که منجر به نمایان شدن شاخصهای قدرت نرم در فضای جذابیت ذهنی تصویرسازی، و فضای جذابیت عینی عملگرایی است.

فصل 3
مدیریت قدرت نرم
در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
مدیریت قدرت نرم، کاربرد ارزشهای عام جهانشمول در قدرت سیاسی است، بهگونهای که رفتار قدرت در تمامی ابعاد آن( نظامی، اقتصادی، اجتماعی، توسعه و فنآوری)، آیینهی تمام نمای ارزشها باشد. مؤلفههایی همچون دعوت، تبلیغ، نفوذ، تکریم انسانیت، صداقت، عملگرایی، تواضع، ایثار، انصاف، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند، بهرهبرداری صحیح از این مؤلفهها، حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، اعتبار، اعتماد، و سایر شاخصهای قدرت نرم را در سطح اجتماع نمایان میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد از رحلت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)، با توجه به شرایط مکانی و زمانی، مدت بیستوپنج سال را در انزوای سیاسی گذراندند، و این در حالی است که شاخصهای قدرت نرم در سیاست انزوای ایشان بعد از گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز هم نمایان است؛ حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، رضایت، اعتبار، و اعتماد نسبت به سیاست انزوای امام علی(علیهالسلام) در گلوگاه تاریخ حبس نشد و فرای زمان و مکان در حرکت است. لذا بررسی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) ضرورت مییابد؛ اما با توجه به اینکه منابع قدرت نرم در ارتباط با حوزهی

فصل 2
چارچوب نظری

مقدمه
خیره شدن به سمت افق، جهت تماشای طلوع و یا غروب خورشید، جذابیتی ایجاد میکند که مانع توجه تدریجی به زمان تغییر رنگ آسمان میشود و مخاطب بهناگهان خود را در عمل انجام شده میبیند، گرایش حاصله آهسته و بیصدا محیط را تغییر میدهد و مخاطب را با هدف تغییر همراه میکند؛ و اینچنین است توان تأثیرگذاری قدرت نرم در راستای منافع و اهداف قدرت، قدرتی به مراتب تأثیرگذارتر از قدرت سخت. ابزار تهدید و اجبار در قدرت سخت، همزمان با تأثیرگذاری در تغییر شرایط و تطبیق منافع در راستای هدف، قوهی پتانسیل مخالفت و انزجار در اذهان و قلوب را پرورش میدهد، پتانسیلی که در کوچکترین شرایط مستعد جهت گریز از شرایط تحمیلی، از حالت قوه به فعل در میآید و در خلاف جهت منافع قدرت حرکت میکند؛ اما ابزار جذب و اقناع در قدرت نرم، همزمان با تأثیرگذاری در تغییر شرایط و تطبیق منافع در راستای هدف، قوهی پتانسیل همراهی و علاقهمندی در اذهان و قلوب را پرورش میدهد، پتانسیلی که در کوچکترین شرایط مستعد جهت اتصال به شرایط منتخب، از حالت قوه به فعل در میآید و حول محور منافع قدرت حرکت میکند.
قابلیت اعمال غیر مستقیم قدرت نرم و توان تأثیرگذاری آن جهت نیل به اهداف، توجهات زیادی را در دهههای اخیر به خود مبذول داشته است، اما با توجه به اختلافات بنیادی نظریهی قدرت نرم نای که بر اساس مبانی سکولاریستی و لیبرال دموکراسی بنا شده، با گفتمان اسلامی که بر اساس مبانی اعتقادی توحیدی است، پژوهش حاضر با بررسی جایگاه قدرت نرم در اندیشهی سیاسی امام علی(علیهالسلام)، چارچوب نظری قدرت نرم نای را جهت قیاس و نه تطبیق مورد استفاده قرار میدهد.

1. گذر قدرت از وجه سخت افزاری به نرم افزاری
در اروپا از سال 1648 و به استناد دریافتهای ماکیاول دریافته شد که واحد خاصی برای تأمین امنیت باید ایجاد شود. ماکیاول تأسیس آن را بهعهدهی شهریار گذاشت بدون آنکه نامی برای آن حک کند. هابز وظیفهی نامگذاری و تعیین تکلیف در این خصوص را بهعهده گرفت. وی ضمن تأکید بر یافتهی ماکیاول مبنی بر اینکه کارکرد دولت تأمین امنیت از طریق قدرت است، نام آنرا لویاتان گذاشت، تا تجلی قدرت باشد(سیفزاده،1385،ص159).
به مقتضای قراردادهای اجتماعی لاک، روسو، منتسکیو، و …، سیطرهی لویاتانی دولت بر زندگی انسانی فروهشته شد. زمانهای بسیار سپری شد تا زمینه برای نوعی قرارداد اجتماعی هر چند نابرابر از طریق جامعهی ملل و سازمان ملل در صحنهی خارجی فراهم شود(همان،ص195).
با شروع جنگ جهانی اول، تقریباً کل سرزمینهای مورد ادعای استعمارگران، تسخیر شده و مقاومتهای نظامی مردم بومی در هم شکسته شده بود. در سال 1914 حدود 85 درصد کل سطح کرهی زمین زیر سلطهی استعمارگران قرار داشت. کنترل اقتصادی، سیاسی، و یا ایجاد دولتهای استعماری سراسر جهان را فرا گرفته بود. در این دوره علاوه بر حاکمیت مستقیم بر مستعمرات، سایر ابزار سلطه به صورت ایجاد حوزههای نفوذ، و قراردادهای تجاری دارای امتیازات ویژه بهکار گرفته شد. در این میان تحمیل خواست استعمارگران از طریق اعمال قراردادهای مقید کنندهی تجاری و سیاسی به دولتهای دریافت کنندهی وام نیز شدت گرفت(الهی،1383،ص22).
در جنگ جهانی اول، آمریکا نظارهگر جنگ مستعمراتی شد و بعد از جنگ نیز شیوهی سلطه از طریق نفوذ را انتخاب کرد و در واقع امپریالیسم غیر رسمی را پایه گذاشت. تحت لوای شعارهای لیبرالیسم، آمریکا توانست نه تنها در سیاست بلکه در اقتصاد جهان در دههی 1920 وضعیت شاخص و برتری را بهدست آورد. شرکتهای چندملیتی این کشور با برخورداری از توان تکنولوژی و مالی به سرعت شروع به انحصار درآوردن بخشهای مختلف اقتصادی و بازارهای جهانی نمودند و بدین ترتیب امکان مقابلهی سایر کشورهای امپریالیستی علیه خود را کاهش دادند. طی سالهای جنگ جهانی دوم، آمریکا باز هم فرصتی بهدست آورد تا با افزایش تولید، سلطهی بیشتر بر بازارهای جهانی بهدست آورد(همان،صص54-53).
هنگامیکه حملهی فاشیستها در سالهای اولیهی شروع جنگ دوم با موفقیت همراه شد، متفقین برای نجات خود به شعارهای مردمفریب رو آوردند. آنها چنین تبلیغ مینمودند که برای دفاع از آزادی، دموکراسی، و تمدن غربی میجنگند. با توسل به همین شعارها بود که موفق شدند میلیونها نفر از مردم مستعمرات را به جبهههای جنگ علیه فاشیستها گسیل دارند و منابع مادی این سرزمینها را برای ادامهی نبرد استثمار نمایند. هر چند گفته میشود که جنگ جهانی دوم، مرگ سیستم مستعمرهداری را با خود به همراه آورد و در واقعیت نیز این سخن صحیح بهنظر میآید، اما امپریالیسم با چهرهای دیگر، همچنان به استثمار ملل جهان ادامه داد. این استثمار، دیگر از طریق اعمال سلطه و تصرف مستقیم حق حاکمیت بر ملل و کشورهای دیگر انجام نگرفت، بلکه از راههای گوناگون و در بسیاری موارد، نامرئی این سلطه اعمال شد و استثمار انجام گرفت. بارزترین جنبههای این چهرهی جدید امپریالیسم در بخشهای سیاسی، فرهنگی، و اقتصادی تجلی نمود و آنچه مربوط به بخش نظامی میشد بیشتر مبتنی بر بعد سهگانهی فوق بود تا بهعنوان حملهی نظامی مستقیم و تصرف سرزمینها(همان،صص26-25).
از جنگ دوم جهانی به بعد، سهم امپریالیسم اقتصادی و فرهنگی در فعالیتهای وسیع بینالمللی دولتها، افزایش یافته است. این مسئله دو علت دارد. از یک سو امپریالیسم نظامی گسترده و آشکار، دیگر ابزاری عقلانی در سیاست خارجی محسوب نمیشود زیرا متضمن پذیرش خطر نابودی خود در یک جنگ هستهای است. از سوی دیگر، تجزیهی امپراتوریهای مستعمراتی به تعداد زیادی دولت ضعیف، که بسیاری از آنها باید برای بقای خود به کمک خارجی متکی باشند، برای دولتهای امپریالیستی فرصتهای جدید فراهم میکند تا قدرت خود را از طریق ابزار اقتصادی و فرهنگی توسعه دهند(مورگنتا،1389،ص119).
توسیدید، یکی از اولین مطالعات موردی ثبت شده، در مورد درک و ارتباطات قدرت در سیاست جهانی را عرضه میدارد که از آنزمان، بهنام گفتمان «ملیان» شناخته شده است. گزارش توسیدید از گفتوگوی «ملیان» نشان میدهد که تقریباً از زمان ثبت سیاست جهانی، این منبع ویژه از قدرت، مورد سوء استفاده قرار گرفته است. در طول جریان بحث، آتنیها در مطالب و لحن کلام، پرخاشگرند و با آگاهی از قدرت برتر خود و مأموریت به دقت طراحی شده- که باید «ملیان»ها را به تسلیم بدون قید و شرط متقاعد کنند- غیر قابل انعطاف هستند، و اعتراض «ملیان»ها را با اعلام «منافع شخصی» و «عملی بودن» به هیچ نمیپذیرند. «ملیان»ها عقب مانده، مردد از اظهار قابلیتهای خود، در عوض به «عدالت» و «انصاف» و به آگاهی از منفعت متقابل، متوسل میشوند. بنابراین ارتباطات سیاست قدرت، به طور جدایی ناپذیری به ارتباطات تواناییها و منافع متصل است. امروزه ایالات متحده در نقش آتنیهای جدید ظاهر شده است و دنیای در حال توسعه نمایانگر منفردین و مجموعهای از «ملیان» ها است. ایالات متحده در روابط خود با دنیای در حال توسعه مانند قدرتهای بزرگ قرن نوزدهم، برای تهیه دستور جلسه اصرار میورزد، و از موقعیت کشوری که برتری آن مشهود است اقدام میکند. ایالات متحده از اصرار خود منصرف نمیشود، جهان در حال توسعه برای منافع خویش این دستور جلسه را میپذیرد. در هیچ زمان دیگری به غیر از زمان اوج جنگ سرد، جهان سوم با جزیرهی «ملیان»ها قابل مقایسه نبود. اقتصاد و تسلیحات نظامی، فقط دو نیروی اعمال فشار بودند. ایالات متحده در آنزمان به مثابهی رهبر حرکتهای مردم به ارزش تبلیغات برای مقاصد ارتباطات سیاست قدرت پی برد. در حال حاضر نقش قهرمانهی ایالات متحده در گسترش مردمسالاری، خصوصیسازی و غیره است. چیزی که باعث وجه تمایز سیاست بینالمللی در اواخر قرن بیستم از قرن نوزدهم میشود این است که زمینهی مورد نزاع از جغرافیا و مظاهر مادی به مسائل فرهنگی و اجتماعی- اقتصادی، تغییر جهت داده است(مولانا،1383، صص29-28).
به موازات تحول صورت گرفته در اشکال سخت افزاری قدرت، یعنی کاهش غلبه و فراگیری اهرم نظامی، و ارتقاء مقبولیت اهرم اقتصادی، شاهد رونمایی نوع بدیعی از اعمال قدرت با ماهیتی نرم افزارانه هستیم که اهمیت فوقالعاده و روز افزونی در عرصهی معادلات بینالمللی یافته است. کنار رفتن سایهی سنگین تفسیر رئالیستی جنگ سردی از قدرت، این مجال را برای برخی متفکران و صاحبنظران روابط بینالملل فراهم ساخت تا به شیوههای دیگری برای نفوذ گذاری و تحمیل اندیشه بیاندیشند. اینان به سطح زیرین سکهی قدرت توجه کردند که ذاتی ناپیدا و غیر ملموس دارد و متکی بر ابزارهای سرکوبگرانهی سخت افزاری نیست، بلکه از طریق غیر مستقیم اعمال میگردد و رفتارهای مخاطبین را بدون کاربرد زور آشکار جهت میدهد. طلایه دار مطالعات نرمافزاری قدرت را باید «جوزف نای»، پژوهشگر آمریکایی متعلق به رهیافت نئولیبرالیسم، دانست که اصطلاح قدرت نرم را نخستین بار وارد ادبیات روابط بینالملل نمود و کوشید تا تأثیر عوامل غیر سخت افزاری نظیر فرهنگ را بهعنوان اهرمهای نرم مولد قدرت، در قالب یک طبقه بندی مستقل مورد بررسی قرار دهد(سعیدی،1389،ص89).

2. مفهوم قدرت نرم
در دهههای 1950 و 1960 آلفرد دوگرازیا، جامعه شناس آمریکایی، مجبور نمودن و یا وادار کردن اجباری را به دو صورت طبقهبندی کرده است: «مجبور نمودن مشروع» و «مجبور نمودن غیر مشروع». او صورت مشروع مجبور نمودن را «نیرو» نامید و شکل نامشروع آن را «خشونت». در سال 1973 کلاوس نور، از اساتید دانشگاه هاروارد، در کتابی تحت عنوان قدرت و ثروت، از دو نوع نفوذ سخن گفت که بر اساس به اجبار واداشتن متمایز میشدند. بدین ترتیب او «نفوذ اجباری» را از «نفوذ غیر اجباری» تمیز داد، «نفوذ اجباری» را ناشی از اقدامات نظامی یا اقتصادی معرفی کرد، و «نفوذ غیر اجباری» را بیشتر تحت تأثیر عوامل فرهنگی توصیف نمود. جان کنث گالبرایث، در زمانی که استاد دانشگاه هاروارد بود در یکی از کتابهای خود این ایده را مطرح کرد که «بردگی تنبیه، سرمایهداری تشویق، و دموکراسی اقناع میکند». گالبرایث، اقتصاددانی با مشرب فکری لیبرال سوسیالیستی، بر خلاف بسیاری، سرمایهداری را با دموکراسی همراه نمیدید و دورانی بعد از سرمایهداری را در اندیشه میپروراند که در آن قدرت تشویقی جای خود را به «قدرت اقناعی» میدهد. با این همه قدرت نرم از سالهای پس از جنگ سرد مورد توجه گسترده محافل سیاسی و اجتماعی بینالمللی قرار گرفت و برای اولین بار به عنوان یک تئوری منسجم مطرح شد(امامزادهفرد،1389،صص 148-147).
جوزف نای، استاد دانشگاه هاروارد، مفهوم قدرت نرم را نخستینبار در

4-2. مدیریت افکار عمومی در ساختار توازن حقوق
افکار عمومی، از بطن اجتماع برمیخیزد و مهمترین عنصر قدرتساز کشور است، اهمیت این عنصر، سبب شده است که اکثر سیاستمداران از زاویهی قدرت نرم مخرب، در پی اقناع جانبی افکار عمومی باشند، زیرا معتقدند که همسویی سیاستها با افکار عمومی، موجب تنزل سطح کیفی مدیریت سیاسی میشود، پس باید با تصویرسازی، افکار عمومی را با سیاستها همسو و هماهنگ کرد تا همچنان از این منبع قدرت، بهعنوان پشتوانهی عملکردهای سیاسی استفاده شود. اما مدیریت افکار عمومی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، از زاویهی قدرت نرم سازنده، و در ساختار توازن حقوق شکل میگیرد که خروجیهای نافع عدالت اجتماعی را صادر میکند. جهت ادامهی بحث و بررسی به قسمتی از سخنان امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در نامهی 53 نهجالبلاغه استناد میشود. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
پس ای مالک، بدان! من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل یا ستمگری بر آن حکمراندند، و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود مینگری؛ و دربارهی تو آن میگویند که تو نسبت به زمامداران گذشته میگویی، و همانا نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جاری ساخته است.
پس، نیکوترین اندوختهی تو باید اعمال صالح و درست باشد؛ هوای نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتنداری کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آنچه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی.
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست ومهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو، و دستهی دیگر همانند تو در آفرینش میباشند. اگر گناهی از آنان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسانگیر، آنگونه که دوستداری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسانگیرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیلهی آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتی نیست، و از بخشش و رحمت او بینیاز نخواهی بود. بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش.
به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، پس باید اطاعت شود؛ که اینگونه خودبزرگبینی، دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خودبزرگبینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از حکومت تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد، و تندروی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز میگرداند.
بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری، و در شکوه خداوندی همانند او دانی، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد، و هر خودپسندی را بیارزش میکند.
با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آنرا که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزی چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نمیکند، و کیفر او را نزدیک نمیسازد، که خدا دعای ستمدیدگان را میشنود، و در کمین ستمکاران است.
دوست داشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق میانهترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بیاثر میکند. خواص جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند، زیرا در روزگار سختی یاریاشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر، و در خواستههایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دیر عذرپذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامتتر میباشند. در صورتیکه ستونهای استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیرهی دفاعی، عموم مردم می باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
از رعیت، آنان را که به دنبال عیوب دیگران بیشتر جستوجو میکنند، از خود دور کن، و دشمن بدار، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است، پس، مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آنچه که هویدا است بپوشانی، که داوری در آنچه از تو پنهان است با خدای جهان میباشد، پس چندان که میتوانی زشتیها را بپوشان، تا آنرا که دوستداری بر رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند.
گره هر کینهای را در مردم بگشای، و رشتهی هر نوع دشمنی را قطع کن، و از آنچه که در نظر روشن نیست کنارهگیر. در تصدیق سخنچین شتاب مکن، زیرا سخنچین گرچه در لباس اندرزدهنده ظاهر میشود، اما خیانتکار است.
بخیل را در مشورت کردن دخالت نده، که تو را از نیکوکاری باز میدارد، و از تنگدستی میترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیهی تو را سست میکند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشهی آنها بدگمانی به خدای بزرگ است. بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده، و در گناهان آنان شرکت داشته، پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند، زیرا که آنان یاوران گناهکاران، و یاریدهندگان ستمکارانند. تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته، اما گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند. کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده، و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند.
هزینهی اینگونه از افراد بر تو سبکتر، و یاریشان بهتر، و مهربانیشان بیشتر، و دوستی آنان با غیر تو کمتر است. آنان را از خواص، و دوستان نزدیک، و رازداران خود قرار ده، سپس از میان آنان افرادی را که در حقگویی از همه صریحترند، و در آنچه را که خدا برای دوستانش نمیپسندد تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا نباشد.
تا میتوانی، با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنانرا چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند، و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد.
هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده.
بدان ای مالک! هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد رعیت به والی، بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمیباشد؛ پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو برمیدارد.
پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوشبین باش، و به آنان که بدرفتاری کردی بدگمانتر باش. و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند، و ملت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابی که به سنتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آورندهی سنت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی. با دانشمندان فراوان گفتوگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایهی آبادانی و اصلاح شهرها، و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت(نهجالبلاغه، نامه53،صص407-403).
دومین عنصر قدرتساز در ساختار توازن حقوق، مدیریت افکار عمومی است. اهمیت این عنصر، در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حدی است که از فرمانروا میخواهد تا معیار قضاوت مردم در عملکردهای سیاسی را مد نظر قرار دهد. شاخصهای مدیریت افکار عمومی در ساختار توازن حقوق از رابطهی حق و تکلیف نشأت میگیرد، بر این اساس، تکلیف و مسئولیت زمامداران، ضمانت اجرای حقوق افکار عمومی است. مؤلفههای مدیریت افکار عمومی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عبارتند از:
1) در ساختار توازن حقوق، اشاعهی عملکردهای سیاسی زمامداران ملاک قضاوت افکار عمومی است نه شعارهای تبلیغاتی آنان.
2) در ساختار توازن حقوق، عدل و انصاف، معیار عملکرد حاکمان است نه انحصارطلبی و سودمحوری.
3) در ساختار توازن حقوق، افکار عمومی ابزار افزایش قدرت سیاستمداران نیستند بلکه ارکان تکلیف آنان هستند، پس تعامل با عموم مردم بر پایهی رحمت و عطوفت شکل میگیرد نه بر اساس چپاول و غارت.
4) در ساختار توازن حقوق، کلیهی ابعاد مدیریتی بر اساس راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق اجرا میشود نه تبعیض و آپارتاید.
5) در ساختار توازن حقوق، انعطافپذیری حاکمان در برابر خطای مردم، بهعنوان یک اصل حکومتی پذیرفته شده است، پس خطای مردم محک بخشش و ایثار حاکمان است نه جواز استبداد و ستم آنان.
6) در ساختار توازن حقوق، قدرت زمامداران عامل افزایش تواضع و فروتنی آنان در برابر مردم است نه تکبر و خودبزرگبینی.
7) در ساختار توازن حقوق، سیاستهای عادلانه بر اساس عدالت عام و مطلق در دستور کار قرار میگیرد نه عدالت تبعیضی و نسبی.
8) در ساختار توازن حقوق، زمامداران مسئول تعادل و توازن حقوق عموم مردم هستند نه بانی سلب حقوق آنها.
9) در ساختار توازن حقوق، زمامداران با جلب خشنودی اکثریت متراکم در دامنهی هرم طبقاتی، حذف شکاف طبقاتی جامعه را در دستور کار قرار میدهند نه ثبات و گسترش آنرا.
10) در ساختار توازن حقوق، حاکمان با پرهیز از افشاگری، پرهیز از مسائل حاشیهای و مبهم، پرهیز از قضاوت زود هنگام، و مدیریت اختلافات داخلی، عامل وحدتگرایی ملت هستند نه اسباب تفرقهانگیزی.
11) در ساختار توازن حقوق، هرگونه استبداد و خود رأیی نفی میشود و مشاوره در امور کشوری بهعنوان یک اصل حکومتی پذیرفته شده است. اهمیت مشاوره در امور حکومتی موجب شده است که مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ابعاد شخصیتی مشاوران را نیز در ساختار توازن حقوق مد نظر قرار دهند.
12) در ساختار توازن حقوق، ارتقای سطح کیفی خدمات رفاهی، تنزل سطح کمی مالیات، و پرهیز از سیاستهای تحمیلی به مردم، مهمترین ابزار