پایان نامه : اختلال اضطراب منتشر – اختلال وحشت زدگی – اضطراب به عنوان صفت (T)

اضطراب منتشر مداوم و حداقل به مدت یک ماه است. هرچند که گاهی سالها دوام پیدا می کند. در این اختلال، بیمار معمولاً ترکیبی از علائم جسمی و روحی را دارد. اضطراب برای اینکه اختلال شمرده شود، باید از حد واکنش به استرس های روزمره در آمده و در کارآیی عادی شخص، ایجاد اختلال نماید (کاپلان و سادوک، به نقل از پورافکاری، ۱۳۸۷).

دانلود مقاله و پایان نامه

کاپلان و سادوک (۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷). می نویسند: «طبق DSM-IV-TR، اختلال اضطراب منتشر اختلالی مزمن و مشخص با اضطراب و تشویش غیر معقول یا مفرط در مورد دو یا چند موقعیت زندگی است. بیماران مبتلا به اختلال اضطراب منتشر به نظر می رسد که در مورد هرچیز دچار اضطراب بیمارگونه هستند.

نسبت ابتلاء زن به مرد تقریباً دو بر یک است و اختلال معمولاً در دهه سوم عمر ظاهر می شود، هرچند که امکان ابتلا در هر سنی وجود دارد. قرائن ژنتیکی وجود دارد مبنی بر اینکه برخی از جنبه های این اختلال ممکن است ارثی باشند. تقریباً ۲۵ درصد بستگان نزدیک بیمار مبتلا به این اختلال بوده و زن ها بیشتر از مردها مبتلا می گردند.»

اختلال وحشت زدگی

وقتی حملات وحشت زدگی (شامل ترس بسیار شدید و ناراحتی فوق العاده ای است که حتی فرد فکر می کند در حال مرگ است) به صورت مرتب و غیر قابل پیش بینی تکرار می شوند، آن گاه تشخیص اختلال وحشت زدگی مطرح می شود. این حملات منشأء مشخصی ندارد و دلیل آزار دهندگی آن این است که وقوع این اختلال در هر زمان و هر مکانی اتفاق می افتد. دوره های وحشت زدگی برخی از بیماران روزانه است و ممکن است سال ها، ماه ها  و هفته ها بدون وحشت زدگی وجود داشته باشد (ودینگ و دیوید، بنقل از فیروز بخت، ۱۳۸۲).

سه نوع وحشت زدگی را می توان بر اساس نوع و چگونگی پدیدار شدن آنها از یکدیگر مشخص کرد.

۱-حملات وحشت زدگی غیر مترقبه: که در واقع ناگهانی است

۲-حملات وحشت زدگی وابسته به موقعیت: که بلا فاصله در معرض یک عامل فراخوان بوجود می آید.

۳-حملات وحشت زدگی با زمینه موقعیتی: که بلافاصله در معرض قرار گرفتن بوجود نمی آید و با تأخیر روی می دهد (لطفی کاشانی و وزیری، ۱۳۸۳).

اختلال فشار روانی پس آسیبی

کودکان و بزرگسالان ممکن است به دنبال قرار گرفتن در معرض محرک تنش زا و آسیب زا همانند مرگ، آسیب های بدنی جراحت و صحنه های غیر منتظره خشونت بار تهدید به مرگ و صدمه به خود و سایر اعضای خانواده نشانه های رفتار آشفته و بیقراری، ترس، وحشت و درماندگی نشان دهند. این محرک ها دامنه متنوعی دارند مانند جنگ، مورد حمله واقع شدن، ربوده شدن و … (لطفی کاشانی و وزیری، ۱۳۸۳).

اضطراب آشکار و پنهان

مفاهیم اضطراب آشکار و پنهان، در ابتدا به وسیله کتل مطرح شدند (کتل و اسکینر، ۱۹۶۶). این مفاهیم سپس به صورت کامل تری توسط اشپیل برگر (۱۹۸۵) مطرح شدند.

عموماً حالات آشکار شخصیتی می تواند به عنوان مقاطعی در زمانی از زندگیِ یک شخص محسوب شوند

(ترن، ۱۹۶۶). همچنین، این حالات آشکار می تواند مثل بیان حالات شخصیتی باشند (اشپیل برگر، ۱۹۸۵). به عبارت دیگر، حالات هیجانی، که در لحظه ای از زمان و در سطحی ویژه از شدت، پدید می آید. حالات آشکار اضطراب، از طریق احساس آزمودنی ها در خصوص احساس تنش، بیم از آینده، خودخوری، برانگیختگی، و فعال سازی دستگاه عصبی خودمختار توصیف گردیده اند. اگرچه حالات آشکار شخصیت، غالباً انتقالی هستند، لیکن ممکن است در زمانی که محرک های مناسبی موجب پدید آمدن آنها می شوند، بازگشته و همچنین در تمام مدت زمانیکه شرایط موجب شده باقی هستند، وجود داشته باشند. برخلاف طبیعت تبدیلی حالات آشکار عاطفی، صفات شخصیتی به عنوان تفاوت های نسبتاً پایدار در میان مردم و در تمایلات خاص نسبت به درک جهان در برخی از زمینه ها و همچنین از آمادگی داشتن بروز رفتار یا واکنش در شیوه ای خاص که با نظمی معین، قابل پیشگیری اند، محسوب می گردند.

صفات شخصیتی، خصوصیاتی را از طبقه ساخت هایی با خود به همراه دارند که اتکینسون (۱۹۶۴) آنها را (انگیزه ها) و کمپبل (۱۹۶۳) از آنها به عنوان «مقتضیات تمایلات رفتاری» یاد می کنند.

اتکینسون انگیزه ها را به عنوان تمایلاتی در کودکی توصیف می کند که تا هنگام یافتن نشانه های موقعیتی که بتوانند در آن موقعیت فعال شوند، نهفته می مانند. مفاهیم آمادگی و تمایل داشتن هم که توسط کمپبل ارائه گردیده است، شامل باقی مانده های تجربیات گذشته ایست که یک فرد را در هر دو بُعد جهان بینی ویژه و همچنین تمایلات پاسخی «همسان هدفی» که به صورت آشکاری باشند، مستعد می کند.

اضطراب به عنوان صفت (T)، به تفاوت های فردی نسبتاً ثابتی در مستعد بودن ابتلا به اضطراب اشاره می کند که از آن طریق، مردم را در آمادگی داشتن ادراک موقعیت های پراضطرابی، مثل تجربه خطر و یا موفقیت های تهدید کننده تمایز گذاشته و پاسخ به چنین موقعیت هایی، با شدت بالای عکس العمل های اضطراب آشکار (S) همراه می باشد. صفت اضطراب (T)، همچنین می تواند تفاوت های فردی را در فراوانی بروز و شدتی که حالات آشکار اضطراب در گذشته داشته اند و در احتمال آنچه که اضطراب آشکار در آن شرایط نمایان شده است، منعکس نماید. آنچه در رابطه با صفات اضطراب احتمال بیشتری دارد، این است که افرادی با این صفات، حالات اضطراب را در یک موقعیت تهدیدی، با شدت بیشتری نمایش می دهد.

اضطراب آشکار و پنهان، در برخی زمینه ها به مثابه انرژی جنبشی و پتانسیل، با هم قابل مقایسه هستند. اضطراب آشکار همانند انرژی جنبشی، به یک عکس العمل یا فرآیند ملموس اشاره دارد که در زمان معین و سطحی معین از شدت واقع میشود. اضطراب پنهان، همانند انرژی پتانسیل، به تفاوت های فردی در عکس العمل ها اشاره دارد. انرژی پتانسیل، به تفاوت هایی در میزان انرژی جنبشی اشاره دارد که با یک موضوع جسمانی ویژه، همراه شده است و در صورتی که یک نیروی مناسب پدید آید، می تواند ظاهر شود.

اضطراب پنهان به تفاوت هایی در بین مردم، نسبت به تمایل پاسخ دادن به موقعیت های پراسترس با میزان های مختلف اضطراب آشکار، دلالت دارد. اما خواه ناخواه، مردمی که در اضطراب پنهان متفاوت باشند، باید تفاوت هایی نیز در اضطراب آشکار که وابسته به میزانی است که هر یک از آنها یک موقعیت ویژه را درک   می کنند، داشته باشند. این موقعیت ویژه می تواند از نظر روان شناسی خطرناک و یا تهدیدی باشد و این امر می تواند به طور زیادی از طریق تجربیات قبلی هر فرد تأثیر یافته باشد. افرادی که اضطراب پنهان بالایی دارند، نسبت به افرادی که اضطراب پنهان کمتری دارند، برافراشتگی بیشتری را در فراوانی اضطراب آشکار نشان    می دهند. زیرا آنها به تفسیر میزان وسیعی از موقعیت های خطرناک و یا تهدیدی تمایل دارند. افرادی که اضطراب پنهانی بالایی دارند، همچنین بیشتر علاقه مند هستند اضطراب آشکار را در موقعیت هایی که شامل ارتباط بین فردی و موارد تهدیدی عزت نفس است، با شدت بیشتری نشان دهند. در چنین موقعیت هایی اضطراب آشکار (S)،  می تواند از جهت شدت و از حیث پایداری زمانی، تفاوت داشته باشد. همچنان که زمانی که فرد با یک موقعیت استرس زا برخورد می کند، ادراک فرد از موقعیت تهدیدی می تواند باعث شود که اضطراب آشکار، در سطح بزرگی نسبت به خطر واقعی آن موقعیت، نمایان شود.» (اشپیل برگر، ۱۹۸۵).

[۱] -State

[۲] -Trait

[۳] -Cattell

[۴] -Thorne

[۵] -Campbell

[۶] -View the world in a particular way

[۷]- Object – consistent

خرید پایان نامه ارشد روانشناسی : مدیریت استرس

مدیریت استرس

استرس اصطلاحی دشوار و پیچیده است(کاسل، ۱۹۸۳)، و با اینکه از این اصطلاح خیلی استفاده می شود ولی هنوز به طور دقیق و جامع تعریف نشده است(برانون و فایست، ۲۰۰۰) به عبارت دیگر علیرغم گذشت سه دهه از تحقیق در مورد پدیده استرس و تشریح تحقیقاتی در مورد چگونگی مقابله افراد  با این پدیده (آلدوین و ریورسون، ۱۹۸۷) ،هنوز واژه استرس به شیوه های مختلفی مورد استفاده قرار می گیرد، شناسایی آن همچنان دشوار (ادواردز، ۱۹۸۸ )و مملو از مشکلات است (کوهن، ۱۹۸۷ ) به طوری که وینگر هوتز و مارسیلیون (۱۹۸۸) به کسانی که در مورد استرس نوشتن را آغاز کرده اند توصیه می کنند که به دنبال تعریفی که همگان روی آن اشتراک نظر داشته باشند نگردند. با وجود این سلیه (۱۹۸۰) استرس را پاسخ غیر اختصاصی بدن در برابر هر نوع خواسته می داند. در تعریف دیگر آمده است: استرس فرایندی است که طی آن رویدادهای محیطی رفاه و آسایش ارگانیسم را تهدید کرده یا به چالش می گیرند و ارگانیسم هم نسبت به این تهدید پاسخ نشان می دهد (گاتچل، ۱۹۹۶).

به هر حال بعضی از محققان استرس را به عنوان یک محرک بعضی دیگر به عنوان یک پاسخ و بعضی دیگر آن را به عنوان یک تعامل بین فرد و جنبه هایی از محیط تعریف کرده اند (کاسیدی، ۱۹۹۹؛ مک گریت، ۱۹۷۰؛  کوکس، ۱۹۸۷؛  دیوی و همکاران، ۲۰۰۰ ؛  لازاروس و لانیر، ۱۹۷۸ ؛ کورسینی، ۱۹۸۷). برای استرس منابع مختلفی را میتوان ذکر کرد به طوری که لازاروس و فولکمن (۱۹۸۶) معتقدند که همه رویدادها به صورت بالقوه استرس زا هستند.

استرس یا فشار روانی

فشار روانی یا استرس که واژه اصلی آن ریشه در زبان لاتین دارد در قرن هفده میلادی بسیار متداول بوده و به معنی سختی، دشواری ، فلاکت و محنت به کار رفته است. در اواخر قرن هجده معنی آن به نیرو و تلاش بسیار تغییر یافت و منظور از آن در وهله نخست نیروهای ذهنی و جسمی فرد یا افراد بود. (قرچه داغی و شریعت زاده، ۱۳۷۳).

استرس در واقع مفهومی است مربوط به علم فیزیک و به مقدار نیرویی اشاره دارد که بر شیء  فیزیکی وارد می شود. اصطلاح استرس در حوزه های زیست شناسی ، پزشکی و روان شناسی  در مورد ارگانیسم انسان به کار رفته است. این مفهوم هم برای اشاره به فشار جسمی (مانند تحمیل باری بر ارگانیسم که از قدرت آن خارج است) و هم برای اشاره به فشار روانی (مانند وقتی که فرد بر اثر تعارض در روابط با دیگران به واکنشهای عاطفی منفی دچار می شود) به کار رفته است (دیماتئو، ۱۳۷۸).

با توجه به این که تعریف واحدی از تنیدگی که قبول عام باشد در دست نیست. موضع گیری مؤلفان در زمینه استرس مختلف می باشد:

پاره ای تنیدگی را به عنوان یک محرک در نظر گرفته اند. از این دیدگاه تنیدگی چیزی است که از خارج بر فرد تحمیل می شود و ناراحتی های جسمانی و روانی را در پی دارد. (به نقل از استورا، ۱۹۹۱) . در رویکرد دوم تنیدگی به به منزله یک پاسخ توصیف شده است . این الگو بر «نشانگان عمومی سازش » مبتنی است که تنیدگی را یک فرایند پاسخ می داند.

رویکرد سوم بر چگونگی ادراک فرد از موقعیت (لازاروس و فلکمن ۱۹۸۴) تأکید  می ورزد و تنیدگی را به شبکه وسیع عواملی مانند محرک، پاسخ ، ویژگی های فرد ، ارزشیابی و سبک های سازشی نسبت می دهد که بر یکدیگر تأثیر متقابل دارند. از این دیدگاه موقعیت ها به خودی خود تنیدگی زا نیستند بلکه استرس ناشی از عدم موازنه ای است که بین ادراک فرد از الزام های محیط پیرامونی و ارزشیابی وی از توانایی خویشتن در پاسخ دهی به آنها به وجود می آید. بنابرین تنها زمانی که فرد نتواند با خواسته های محیط پیرامون مقابله کند یا به عبارت دیگر بین موقعیت های برونی و ظرفیت واکنش عینی یا فاعلی او نسبت به آنها نا همگرایی وجود داشته باشد ، حالت استرس و استیصال ایجاد می شود.

اتکینسون و اتکینسون (۱۹۹۱) در تعریفی استرس را چنین توصیف کرده اند: استرس زمانی ایجاد می شود که افراد با وقایعی روبرو شوند که آنها را تهدید کننده سلامت روانی یا جسمی خودشان می یابند. استرس شرایطی است که در نتیجه تعامل فرد و محیط به وجود می آید و موجب ایجاد ناهماهنگی – چه واقعی و چه غیر واقعی – میان ملزومات یک موقعیت  و منابع زیستی ، روانی و اجتماعی فرد می شود (لازاروس و فولکمن ۱۹۸۴ ، سینگر ۱۹۸۶، تروم بال و آپلی، ۱۹۸۶).

[۱]-Kasl

[۲] -Brannon & Feist

[۳]- Aldwin & Reverson

[۴] -Edwards

[۵] -Cohen

[۶]- Vingerhoets & Marcelion

[۷]- Selye

[۸] -Weel – being

[۹] -Gatchel

[۱۰]- Cassidy

[۱۱]- Macgrath

[۱۲]- Cox

[۱۳] -Dewe

[۱۴]- Lazaruse & Launeir

[۱۵] -Corsini

[۱۶] -Folkman

[۱۷] -Stimulus

[۱۸]- Stora

[۱۹]- Respons

[۲۰] -General Adaptation Syndrome (GAS)

[۲۱]- lazarus

[۲۲] -Folkman

[۲۳] -Atkinson & Atkinson

[۲۴]- Singer

[۲۵] -Trumbull & Appley

شیوه های درمانی تعلل ورزی

شیوه های درمانی تعلل ورزی

برای کاهش تعلل ورزی شیوه های درمانی متنوعی به شرح زیر به کار برده شده است.

مقاله - متن کامل - پایان نامه

نظریه منطقی-هیجانی الیس

افکار افراد را به دو قسمت باورهای منطقی و باورهای غیرمنطقی دسته بندی نموده و بر این باور است که در روند درمان به تدریج افکار غیرمنطقی افراد تعلل ورز به افکار منطقی تغییر می یابد و به این طریق میزان تعلل ورزی کاهش خواهد یافت (الیس، ۱۹۹۴؛ الیس و کنوس، ۲۰۰۲).

نظریه درمان شناختی

این نظریه تقریبا مشابه نظریه الیس بوده و بر این باور است که از طریق راهبردهای متعدد یادگیری می توان در افراد تعلل ورز رفتار سازگارانه تر و خودکارآمدتر ایجاد نمود و از این طریق به کاهش رفتار تعللی کمک نمود (بک، ۱۹۷۶).

 

نظریه خودناهمگنی

این نظریه نیز برای غلبه به تعلل ورزی تلاش می نماید تا فاصله بین خود واقعی و خودآرمانی (که در افراد تعلل ورز خیلی زیاد است) را کاهش دهند (هیگینز، ۱۹۸۷).

نظریه مدیریت زمان

این نظریه بر داشتن برنامه و برنامه ریزی بر مبنای SMART تأکید دارد. در این برنامه، شرکت کنندگان برنامه های خاص «S» را بر مبنای رفتارهای قابل اندازه گیری «M»، پذیرش خویشتن «A»، واقع گرایانه «R» و با تعیین زمان «T» انتخاب می نمایند.

نظریه پردازش اطلاعات

این نظریه تلاش می کند با افزایش درک و فهم افراد تعلل ورز از علل رفتاری خود و نتایج آن رفتارها، آنها را کاهش دهد و بر این باور است که کاهش ابهام خود موجب افزایش خودکارآمدی و احساس مهارت در انجام کار می شود (اسن، هیول و اسبارد، ۲۰۰۴).

 

نظریه مدیریت رفتار

این روش بر تغییر مشخص رفتار ناسازگار افراد تعلل ورز تأکید دارد و نقش چندانی برای بینش قائل نیست. این روش در راستای این هدف راهبردهای عملیاتی مشخصی برای کاهش تعلل ورزی ارائه نموده است (نیوتنز، ۲۰۰۴).

نظریه انگیزشی

نظریه انگیزشی دلایل عمده تعلل ورزی را دشواری تکالیف می داند و برای کاهش تعلل ورزی ترکیبی از نظریه خودکنترلی و نظریه ارزش انتظار را مورد توجه قرار می دهد (اسکوونبرگ، ۲۰۰۴).

ارتباط میان تعلل ورزی و سایر ویژگی های روانشناختی

تحقیقات نشان می دهند که بین اضطراب و تعلل ورزی (توپمن، کروز و بیجنی، ۲۰۰۴) و خودکنترلی و تعلل (اسکوونبرگ، ۲۰۰۴) رابطه معناداری وجود دارد. به نظر فراری و همکاران (۱۹۹۵) رفتار تأخیری تحصیلی می تواند به عنوان بهترین شاخص پیش بینی کننده خصیصه تعلل، در یک موقعیت تحصیلی باشد (اسکوونبرگ، ۲۰۰۴). همچنین، بین افسردگی و تعلل ورزی (پسیل و بیندر، ۲۰۰۴)، روان نژندی و تعلل ورزی (ون ارد، ۲۰۰۴)، دشواری و علاقمندی به انجام تکلیف با تعلل (پسیل و همکاران، ۲۰۰۰؛ سنکال، لاوی و کوئستنر، ۱۹۹۷)، خوشبینی و بدبینی با تعلل ورزی (لی و برنز، ۱۹۹۱)، کمال گرایی با تعلل ورزی (فلت، بلانک اشتین، هویت و کلدین، ۱۹۹۲؛ استوبر و جورمن، ۲۰۰۱)، تعلل ورزی و خودگردانی (لی و اسکوونبرگ، ۱۹۹۳؛ ون ارد، ۱۹۹۸)، فعالیت های مغزی با تعلل ورزی (اسکولیز و ساگان، ۲۰۰۲؛ روبینسون و بریج، ۲۰۰۳)، شیوه های فرزندپروری و تعلل ورزی (فراری و اولیوت، ۱۹۹۳؛ پنسیل، کوپلان و رید، ۲۰۰۲)، نوع تکلیف، تنفر، ناخوشایندی و دشواری با علل ورزی (پسیل و همکاران، ۲۰۰۰؛ شیر، فراری، ۲۰۰۰)، باوجدان بودن و تعلل ورزی (کوستا و مک کری، ۱۹۹۲؛ اسکوونبرگ، ۱۹۹۷؛ پانونن و آشتون، ۲۰۰۱)، انتظار خودکارآمدی و تعلل ورزی (فراری، پارکر و وار، ۱۹۹۲؛ گراهام، مک آرتور و شوارتز، ۱۹۹۵؛ توپمن و استوتجسدیک، ۱۹۹۸)، ترس از شکست و ترس از موفقیت با تعلل ورزی (تایس و بامیستر، ۱۹۹۷) و درون گرایی و برون گرایی با تعلل ورزی (اسکوونبرگ، ۲۰۰۴)، همبستگی معناداری وجود دارد.

[۱]-Beck

[۲]-self discrepancy

[۳]-Higgins

[۴]- time management

[۵] -specific

[۶]- measurable

[۷] -acceptable

[۸] -realistic

[۹]- timed

[۱۰]- Information proccessing

[۱۱]-Essen

[۱۲]-Heuvel

[۱۳]-Ossebaard

[۱۴]-Newtons

[۱۵]-Topman

[۱۶]-Kruise

[۱۷]-Beijne

[۱۸]-Binder

[۱۹] -Van Eerde

[۲۰]-Senecal

[۲۱] -Lavoie

[۲۲]-Koestner

[۲۳]- Burns

[۲۴]-Flett

[۲۵]-Blankstein

[۲۶] -Hewitt

[۲۷]-Koledin

[۲۸]-Stober

[۲۹]-Joormann

[۳۰]-Skolyes

[۳۱]-Sagan

[۳۲] -Robinson

[۳۳]-Berridge

[۳۴]-Olivette

[۳۵]-Scher

[۳۶]-Costa

[۳۷]-McCrue

[۳۸]-Paunonen

[۳۹]-Ashton

[۴۰]-Parker

[۴۱] -Ware

[۴۲]- Graham

[۴۳] -MacArthur

[۴۴] -Schuwarts

[۴۵] -Stoutjesdijk

[۴۶] -Tice

[۴۷]- Baumeister

پایان نامه روانشناسی درباره : انواع و اقسام تعلل ورزی

برخی پژوهش ها نشان داده اند که ترس از شکست و تنفر از انجام تکلیف می توانند دو انگیزه اساسی برای افراد مبتلا به تعلل ورزی تحصیلی باشند (بلونت و پسیل، ۱۹۹۸؛ میلگرام، باتوری و ماورر، ۱۹۹۳؛ اسکوونبرگ، ۱۹۹۳؛ سولومون و همکاران، ۱۹۸۴). همچنین تعلل ورزی می تواند به شکل تحصیلی و غیرتحصیلی ظاهر شود. تعلل ورزی تحصیلی در رفتارهایی چون حاضر شدن برای امتحان، انجام تکلیف خانه و نوشتن مقاله های درسی و تعلل غیرتحصیلی در رفتارهایی چون پرداخت قبض آب و برق، شستن ظروف، جواب دادن به تلفن و پست الکترونیک ظاهر می شود. بین تعلل ورزی تحصیلی و غیرتحصیلی همبستگی ۶۵% دیده شده است (میلگرام، می تال و لویسون، ۱۹۹۸).در پژوهش های مختلف تعلل ورزی به شیوه های متعدد طبقه بندی شده است، که اغلب بر مبنای مشاهدات بالینی پژوهشگران انجام شده است.

بورکا و یوئن (۱۹۸۳) طی مشاهدات بالینی خود، سه نوع افراد تعلل ورز را معرفی نمودند:

  • مضطرب،
  • معتقد به شانس و
  • طغیان گرا.

در پژوهش مک کان و همکاران (۱۹۸۹) نیز سه نوع افراد تعلل ورز تشخیص داده شده است:

  • افراد یک دنده برونگرا با اضطراب و مدیریت پایین،
  • افراد روان نژند برون گرا و
  • افراد روان نژند، افسرده و درون گرا.

بورکا و یوئن[۱۶] (۱۹۸۳) و ساپادین(۱۹۹۷) شش سبک تعلل ورزی را معرفی نمودند:

  • کمال گرا،
  • مبارزه گرا،
  • خیال گرا،
  • نگران،
  • فزون کار و
  • بحران ساز.

واکر (۱۹۸۸) بر منبای مصاحبه بالینی، چهار سبک تعلل ورزی را ذکر کرده است:

  • کمال گرا،
  • سیاست گرا،
  • تعویق گرا و
  • تنبیه گرا.

[۱]-Milgram

[۲]-Batori

[۳]-Mowrer

[۴]-Mey-Tal

[۵] -Levinson

[۶] -Burka

[۷] -Yuen

[۸] -anxious procrastinators

[۹]- luck  procrastinators

[۱۰] -rebellious procrastinators

[۱۱]- tough minded extraverted

[۱۲] -neurotic extraverted

[۱۳]-neurotic

[۱۴] -depressed

[۱۵] -introverted

[۱۶] -Burka & Yuen

[۱۷]-Sapadin

[۱۸] -perfectionist

[۱۹]-defier

[۲۰] -dreamer

[۲۱] -worrier

[۲۲] -over doer

[۲۳] -crisis maker

[۲۴] -Walker

[۲۵]- politician

[۲۶]-postponer

[۲۷]- punisher

پایان نامه روانشناسی با موضوع دیدگاه های موجود در مورد تعلل ورزی

دیدگاه های موجود در مورد تعلل ورزی

دیدگاه های مرتبط با تعلل در یک طیف خوشبینانه تا بدبینانه قرار دارند. دیدگاه های خوشبینانه بر این اساس اند که خصوصیاتی چون رفتار، شناخت و انگیزش عامل مهم بروز تعلل هستند، در حالی که دیدگاه های بدبینانه تعلل را نوعی عادت یا اختلال شخصیتی می دانند. دیدگاه های عمده موجود در مورد تعلل عبارتند از:

تعلل به عنوان یک مشکل رفتاری

در این دیدگاه هدف درمان کاهش نسبت یا درصد زمان تعلل و افزایش نسبت یا درصد مطالعه یا فعالیت     می باشد. برای کاهش تعلل از روشهایی چون الگوسازی، شرطی سازی، مدیریت زمان و فنون برنامه ریزی استفاده می شود.

تعلل به عنوان یک مشکل شناختی

در این دیدگاه مبنای تعلل، افکارو باورهای غلط در مورد چگونگی شرایط و نتایج فعالیت ها می باشد. ویژگی رایج در چنین باورهایی، غیرمنطقی بودن آنهاست. درمان متداول در این دیدگاه رفتاردرمانی منطقی هیجانی (REBT) می باشد.

تعلل به عنوان یک مشکل انگیزشی

در این دیدگاه تعلل به دلیل تنبلی یا بی انگیزگی نیست، بلکه از آن جهت انجام می گیرد که افراد تعلل ورز علاقمند به انجام فعالیت دیگری هستند. برای کاهش این نوع تعلل باید انگیزه فرد برای انجام تکلیف را افزایش داد.

تعلل به عنوان یک عادت

در این دیدگاه تعلل به عنوان یک عادت مطرح است و در نهایت منجر به کاهش انتظار خودکارآمدی فرد     می شود. در این روش، از مداخله هایی چون مدیریت تکلیف که بر تجدید ساختار محیط، آموزش رفتارهای سازگارانه، افزایش مسئولیت پذیری فردی و استفاده از نفوذ اجتماعی تأکید دارد، استفاده می شود.

تعلل به عنوان یک اختلال شخصیتی

در این دیدگاه تعلل به عنوان ضعف وجدان (با ویژگیهایی چون، بی ارادگی، نداشتن پشتکار، تنبلی، عدم توجه و ضعف قدرت طلبی) شناخته شده است. برای کاهش آن انواع روش های روان درمانی (با توجه به سطح اختلال و واکنش فرد) استفاده می شود (اسکوونبرگ و همکاران، ۲۰۰۴).

شیوع تعلل ورزی

شیوع تعلل ورزی در بین دانشجویان را بین ۲۰ تا ۷۰ در صد گزارش نموده اند. تشخیص اینکه چه میزان تعلل ورزی مسئله ساز می باشد، به ملاک تعیین شده برای تعلل ورزی بستگی دارد. اسکوونبرگ (۲۰۰۴) در تحقیق خود ۱۰ درصد نمره های بالا در پرسشنامه تعلل ورزی را به عنوان ملاک تعلل ورزی در نظر گرفت. در پژوهش پوتز (۱۹۸۷) تقریبا ۷۵ درصد دانشجویان دانشجویان خود را تعلل ورز می دانست. در پژوهش های دیگر افرادی که خود را تعلل ورز دایم دانسته و تعلل ورزی را یک مشکل گزارش نمودند، حدود ۵۰ درصد بودند (دی، منسینک و اوسلیوان، ۲۰۰۰؛ های کوک، ۱۹۹۳؛ میسک[۸]، ۱۹۸۲؛ انوگیبوزی، ۲۰۰۰؛ سولومون و روتبلوم، ۱۹۸۴). حتی دانشجویان متوسط از نظر درسی در یک سوم از فعالیت های روزانه خویش از تعلل رنج می برند (پسیل[۱۲]، لی، تیبودیو و بلونت، ۲۰۰۰). میزان تعلل ورزی در بزرگسالان در حدود ۱۵ تا ۲۰ در صد گزارش شده است (هاریوت و فراری، ۱۹۹۶)، که این میزان تا سال ۲۰۰۳ تغییری نکرده است (استیل، ۲۰۰۳). در پژوهشی ۵۳ درصد دانشجویان تعلل را عنوان مشکل جدی خود معرفی نمودند و برای کاهش آن خواستار کمک شدند (گالاهر، ۱۹۹۲). به نظر برخی از محققان، تعلل مشکلی جدی برای ۲۰ الی ۳۰ درصد دانشجویان می باشد و بر پیشرفت تحصیلی و کیفیت زندگی آنها اثر منفی داشته است (مک کان، ۱۹۸۶؛ سولومن و همکاران، ۱۹۸۴). بررسی های انجام شده نشان می دهد که تعلل برای حدود ۱۵ تا ۲۰ درصد افراد همیشگی و به عنوان یک مشکل مطرح است (استیل، ۲۰۰۳). در گزارشی دیگر میزان تعلل ورزی در زن ها و مردهای دانشجو برابر گزارش شده است (مک کان، جانسون و پتزل، ۱۹۸۹).

[۱] -Rational-Emotive Behavior Therapy (REBT)

[۲]-reconstructing

[۳] -Potts

[۴] -Day

[۵] -Mensink

[۶] -O’Sullivan

[۷] -Haycok

[۸] -Micek

[۹]-Onwegbuzie

[۱۰] -Solomon

[۱۱] -Rothblum

[۱۲] -Pychy

[۱۳]- Lee

[۱۴]-Thibodeau

[۱۵]-Blunt

[۱۶]-Harriot

[۱۷] -Gallagher

[۱۸]-McCown

[۱۹]-Hohnson

[۲۰]-Petzel

منابع پایان نامه روانشناسی و مقاله در مورد تعلل ورزی تحصیلی

تعلل ورزی تحصیلی

تعلل ورزی آموزشی یکی از شایعترین مشکلات در سطوح مختلف تحصیلی است. تعلل ورزی یا به آینده موکول نمودن کارها آنقدر متداول است که شاید بتوان آن را از تمایلات ذاتی انسان برشمرد. اگرچه تعلل ورزی همیشه مسئله ساز نیست اما در اغلب موارد می تواند از طریق ممانعت از پیشرفت و عدم دسترسی به اهداف، پی آمدهای نامطلوب و جبران ناپذیری به همراه داشته باشد. در تعریف این سازه، محققان به کاهلی و امروز و فردا کردن در انجام کارهای مهم (در زمان مورد انتظار) همراه با تجارب ذهنی ناراحت کننده اشاره نموده اند (الیس و جیمز نال، ۱۳۸۲؛ لای، ۱۹۸۶؛ سنکال، کوئستنر و والرند، ۱۹۹۵).

تعلل ورزی با توجه به پیچیدگی و مولفه های شناختی، عاطفی و رفتاری آن تظاهرات گوناگونی دارد، از جمله، تعلل ورزی تحصیلی (هیل، هیل، چابوت و بارال، ۱۹۷۸؛ زیسات، روزنتال و وایت، ۱۹۷۸)، تعلل ورزی در تصمیم گیری، (ایفرت وفراری، ۱۹۸۹)، تعلل ورزی روانرنجورانه، (الیس و ناوس، ۱۹۷۹)، و تعلل ورزی وسواس گونه (فراری، ۱۹۹۱). اما، متداول ترین شکل آن، تعلل ورزی تحصیلی است (بروتن و وام بچ[۶]، ۲۰۰۱؛ مون و ایلینگ ورث، ۲۰۰۵). راث بلوم، سولومون و مواکامی (۱۹۸۶) این نوع تعلل ورزی را تمایل غالب و همیشگی فراگیران برای به تعویق انداختن فعالیت های تحصیلی تعریف نموده اند، که تقریبا همیشه با اضطراب توأم است. نمونه بسیار آشنای آن، به تعویق انداختن مطالعه درس ها تا شب امتحان و شتاب و اضطراب ناشی از آن است که گریبان گیر دانش آموزان یا دانشجویان می شود. والترز[۷] (۲۰۰۳)، معتقد است صرف نظر از سبب شناسی، تعلل ورزی، به دلیل پیآمدهای شناختی و هیجانی منفی که دارد، رفتاری ناسازگارانه است.

دانلود مقاله و پایان نامه

در خصوص پیشایندهای تعلل ورزی، محققان و نظریه پردازای به عوامل مختلفی اشاره نموده اند، از قبیل: اضطراب و وابستگی، ترس از ارزیابی منفی، عزت نفس پایین (فراری، ۱۹۹۲)، ترس از شکست، تنفر از کار، فقدان انرژی (سولومون و راث بلوم[۸]، ۱۹۸۴؛ اسکوئنبرگ و لای[۹]، ۱۹۹۵)، کمال گرایی (جانسون و سلانی[۱۰]، ۱۹۹۶)، درماندگی آموخته شده (مک کین[۱۱]، ۱۹۹۴)، خود کم بینی، پایین بودن سطح تحمل و عصبانیت (الیس و جیمز نال، ۱۳۸۲).

در سالهای اخیر، تعلل ورزی تحصیلی به عنوان نوعی «نقص در خودنظم جویی»، مطرح شده است، یعنی ناتوانی فرد در کنترل افکار، هیجانات، عواطف و عملکرد خود مطابق با معیارهای مورد نظرش (فوس، و بامیستر، ۲۰۰۴). یکی از جلوه های نقصان خودنظم جویی، در تعلل ورزی تحصیلی، عبارت است از تمایل به “تنزیل موقت” که فرد در آن پاداش های کوچک اما در دسترس را به پاداش های بزرگ اما دور از دسترس ترجیح می دهد، یعنی تنزیل دادن ارزش پاداش ها (دویت و شونبرگ[۱۴]، ۲۰۰۲؛ هاول، واتسون، پاول و بیورو[۱۵]، ۲۰۰۶؛ شونبرگ و گرون وود[۱۶]، ۲۰۰۱). به عنوان مثال، دانشجو به دلیل آنکه پاداش زحماتش دور از دسترس هستند (مثل نمره خوب آوردن در امتحان)، مطالعه برای امتحان را به شب امتحان، که فاصله زمانی کمی با پاداش دارد، موکول می کند. مطابق این دیدگاه، تنزیل موقت و به تبع آن تعلل ورزی تحصیلی تابع برخی عامل موقعیتی، نظیر تأخیر در پاداش و آزارندگی تکلیف، و ویژگی های شخصیتی، از قبیل خودآگاهی کم، بی نظمی ذهنی، خودکنترلی کم، و نقصان انگیزش پیشرفت است (استیل[۱۸]، ۲۰۰۷).

[۱] -Procrastination

[۲] -Academic Procrastination

[۳] -Decisional Procrastination

[۴] -Neurotic Procrastination

[۵] -Compulsive procrastination

[۶] -Brothen & Wambach

[۷] -Walters

[۸]- Solomon & Rothblum

[۹] -Schouwenburg & Lay

[۱۰]- Johnson & Slaney

[۱۱]- McKean

[۱۲]- Failure in self-regulation

[۱۳]- Temporal discounting

[۱۴]- Dewitte & Schouwenburg

[۱۵]- Howell, Watson, Powell, & Buro

[۱۶] -Schouwenburg & Groenewoud

[۱۷] -Task aversiveness

[۱۸]- Steel

دیدگاه گلاسر[۱] -علت بروز اضطراب و ناراحتی های روانی

دیدگاه گلاسر[۱] -علت بروز اضطراب و ناراحتی های روانی

گلاسر علت بروز اضطراب و ناراحتی های روانی را، رفتار غیر مسئولانه افراد می داند. فرد غیر مسئول، نه برای خود ارزش قائل است و نه برای دیگران و درنتیجه خود را رنج می دهد و یا دیگران را آزرده خاطر می کند. لذا تمرکز بر بعد مسئولیت، هسته اساسی کار تعلیم و تربیت و روان درمانی است و پذیرش مسئولیت، به مثابه نشانه بارز سلامت روانی تلقی می شود (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۸).

 

دیدگاه علوم پزشکی و زیستی در خصوص اضطراب

فرضیه های زیست شناسی بر معیارهای عینی متکی است که عمل مغز در بیماران مبتلا به اختلال اضطراب را با افراد عادی مقایسه می کند. این که معیارهای بیولوژیک اولیه بوده و یا ثانوی بر اضطراب است، در حال حاضر سئوالی بی پاسخ است. تحریک سلسله اعصاب اتونومیک ایجاد برخی علائم قلبی عروقی، عضلانی، معدی – رودهای و تنفسی می نماید. تظاهرات محیطی اضطراب نه منحصر به حالات اضطرابی است و نه لزوماً با احساس ذهنی اضطراب همراه است.

اضطراب سلسله اعصاب مرکزی، قبل از تظاهرات محیطی اضطراب ظاهر می شود و این امر، به استثناء مواردی است که یک علت محیطی خاص وجود دارد. بسیاری از بیماران مبتلا به اختلال اضطرابی، بخصوص آنها که به اختلال هراس گرفتارند، دارای سلسله اعصاب اتونومیکی هستند که افزایش تن سمپاتیک نشان می دهد که نسبت به محرک های مکرر، کندتر سازش پیدا می کند و نسبت به محرک های متوسط، واکنش افراطی ظاهر می سازند. قشر مخ پیشانی با ناحیه پاراهیپوکامپی، شکنج سینگولا، و هیپوتالاموس هم مرتبط است و لذا      می تواند در تولید اضطراب، نقش مهمی داشته باشد. علاوه بر این سیستم لیمبیک نیز می تواند در ایجاد اضطراب مؤثر باشد (کاپلان و سادوک ۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷).

تفاوت و تشابه اختلالات اضطرابی

تشابه اصلی اختلالات اضطرابی، ترس است که هم در اضطراب و هم در فوبی و هم در وسواس ملاحظه     می شود. به همین دلیل است که این سه اختلالات اضطرابی نامیده شده اند. اما تفاوت عمده بین اضطراب و فوبی آن است که در اضطراب هیچ منبع مشخصی برای ترس وجود ندارد و هر زمان موضوع ترس ممکن است تغییر کند ولی در فوبی ترس روی اشیاء یا موارد معینی متمرکز شده است.

 

تعلل ورزی

هزاران سال است که تعلل ورزی به عنوان عقب انداختن کار امروز به فردا، ایجاد مشکل نموده است. با وجود این، تنها در سالهای اخیر به زمینه های ایجاد و چگونگی درمان آن توجه شده است (اسکوونبرگ[۲]، لی[۳]، پسیل[۴] و فراری[۵]، ۲۰۰۴). واژه تعلل معادل اهمالکاری، سهل انگاری و به تعویق انداختن می باشد (الیس[۶] و کنوس[۷]، ۱۹۷۷، بنقل از فرجاد، ۱۳۸۲). واژه لاتین تعلل از دو کلمه پرو[۸] و کراسینوس[۹] تشکیل شده است که پرو به معنی جلو و کراسینوس به معنی فردا می باشد (فراری و امونز[۱۰]، ۱۹۹۵). تعاریف متعددی از تعلل شده است که به ذکر چند نمونه می پردازیم. فرهنگ نامه کمبریج[۱۱] (۲۰۰۳) عقب انداختن انجام امری را به دلیل ناخوشایندی یا ملال آوری آن تعلل می داند. فرهنگ نامه جهانی انکارتا[۱۲] (۲۰۰۰، به نقل از استیل[۱۳]، ۲۰۰۴). تعلل را به عقب انداختن انجام عملی، به دلیل ناخوشایندی یا ملال آوری آن تعریف می کند. (اوئد، ۱۹۹۶؛ به نقل از استیل، ۲۰۰۴). تعلل را به تعویق انداختن عملی، به خصوص هنگامی که تعویق بدون دلیل مناسب باشد، می داند. الیس و کنوس (۲۰۰۲) تعلل را تمایل به اجتناب از فعالیت، محول نمودن انجام کار به آینده و استفاده از عذرخواهی برای توجیه تأخیر در انجام فعالیت تعریف نمودند.

[۱] -Glasser

[۲] -Schouwenburg

[۳]– Lay

[۴]– Pychyl

[۵] -Ferrari

[۶]– Ellis

[۷]– Kanus

[۸] -Pro

[۹] -Carsinus

[۱۰]-Emmons

[۱۱] -Cambridge

[۱۲]– Encarta

[۱۳] -Steel

دیدگاه اتورانک[۱] – شروع و شکل گیری اضطراب

دیدگاه اتورانک[۱] – شروع و شکل گیری اضطراب

اتورانک، شروع و شکل گیری اضطراب را در اوان نوزادی و زمان تولد می داند. به اعتقاد وی، اضطراب با جدایی از مادر مربوط است. به خصوص جدایی از رحم که تأمین کننده رضایت بدون تلاش است، این تجربه دردناک منجر به اضطراب اولین می گردد (کاپلان و سادوک ۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷).

«فرایند تولد، در پاسخ به احساس بی گناهی، موجد اضطراب اولیه است و جدایی از مادر اساسی ترین ضربه و یک تغییر ناگهانی و خشن از محیط امن داخل رحمی به دنیای بی ثبات خارج است. زمانیکه طفل آگاه می شود که موجودی از مادر جداست، دچار تعارض می شود و آروزی جدایی، منجر به احساس گناه می شود.» (وهاب زاده، ۱۳۶۶).

دیدگاه آدلر[۲] «روانشناسی فردی»

آدلر به عنوان پیشگام روانشناسی فردی، اضطراب را نشأت گرفته از احساس حقارت[۳] دانسته و تعارض فرد را در جهت فائق شدن بر این احساس، ریشه اضطراب و  نوروز می پندارد (ریکمان[۴]، ۱۹۸۹) در این خصوص می نویسد:

«آدلر اعتقاد دارد که افراد نوروز، کسانی هستند که احساس شدیدی در احساس کمتری و حقارت داشته و برای جبران این امر سعی می کنند که به اهداف والایی که آنها اعتقاد دارند که از این طریق، خودشان را در احساس برتری شخصیشان بر دیگران ثابت کنند، دست یابند.» شفیع آبادی و ناصری (۱۳۸۸)، در این خصوص

می نویسند «از دیدگاه مکتب روانشناسی فردی، منش فرد روان نژند، اغلب با اضطراب همراه است. اضطراب یک خصوصیت فوق العاده گسترده و همه گیر است و از همان روزهای اول کودکی تا سنین پیری با فرد همراه است. اضطراب زندگی فرد را تا حد زیادی تلخ می کند و او را از تمام تماس های انسانی باز می دارد و امید او را به ایجاد یک زندگی آرام، نابود می کند.»

نظریه پرز[۵] «گشتالت درمانی»

شفیع آبادی و ناصری (۱۳۸۸)، نوشته اند که پرز معتقد به وجود اضطراب به عنوان فاصله و شکاف میان حال آینده است. انسان بدان دلیل مضطرب می شود که وضعیت موجود را رها می کند و درباره آینده و نقش هایی احتمالی که ایفا خواهد کرد، به تفکر می پردازد. دلهره و مشغولیت در زمینه فعالیت های آینده باعث ترس صحنه ای می شود. ترس صحنه ای از توقع و انتظار فرد از اتفاقات بد و ناگوار، در رفتار و نقش های آینده او به وجود می آید. فرد، با تشخیص اینکه این اضطراب از چه منبعی حاصل می شود، باید به خود آید و در زمان حال زندگی کند. اگر فرد در زمان حال به سر برد، مضطرب نخواهد شد، زیرا هیجان و تحریک به فوریت و فعالیت خود به خودی او جریان می یابد و خلاق و مبدع می شود. از دیدگاه پرز، اضطراب روان نژندی یک اضطراب اساسی است و علامت مشترک انواع نوروز است.

 

اضطراب از دیدگاه رفتارگرایی[۶]

از دیدگاه رفتاری، اضطراب را می توان به عنوان عکس العمل دستگاه عصبی خودکار در موارد ترسناک یا تهدید کننده تعبیر کرد که بعداً نسبت به جنبه های نامربوط، همزمان و یا نامشخص توأم با آن موارد شرطی    می شود (وهاب زاده، ۱۳۶۶).

رفتارگرایان اضطراب را واکنشی می دانند که بر اساس قوانین یادگیری قابل توجیه است. در این دیدگاه، به مشکلات رفتاری، به منزله الگوهایی از پاسخ های نامناسب نگریسته می شود که احتمالاً در ارتباط با شرایط محرک های بیزار کننده آموخته می شوند و به علت آنکه در زمینه کمک به فرد، برای اجتناب از پیامدهای نامطلوب کارآیی دارند، حفظ می شوند.

از دیدگاه رفتارگرایان بسیاری از حالات غیر عادی روانی، به خصوص حالات افراد روان نژند، پاسخ های شرطی هستند که به نحوی تقویت می شوند و ادامه می یابند. از نظر ولپی[۷]، رفتار روان نژندی، هر نوع عادت پایدار از رفتار ناسازگار است که در ارگانیزمی که از نظر فیزیولوژیکی طبیعی است، از راه یادگیری حاصل

می شود. اضطراب جزء سازنده معمولی و یا هسته ای رفتار روان نژندی، به شمار می آید. اضطراب یا ترس، نامطبوع است و فرد را از انجام فعالیت های روزمره بازمی دارد و یا او را به سوی رفتاری محدودتر و ناسازگارتر سوق می دهد. گرچه اضطراب و رفتار روان نژندی، در نظر بعضی ها رفتاری آموخته شده به حساب می آید، لیکن عده ای از رفتار درمانگران معتقدند که علاوه بر آن، اضطراب و رفتار روان نژندی ممکن است زاده قصور فرد در یادگیری طرح های رفتاری مناسب نیز باشد و فرد اصولاً پاسخ های لازم را نیاموخته باشد (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۸).

کاپلان و سادوک (۱۹۸۸) برای واتسون[۸] نقش حائز اهمیتی را در ترسیم پیدایش اضطراب قائل شده اند. آنها عنوان می دارند: «واتسون در پیدایش اولیه فوبی، از مدل سنتی محرک – واکنش رفلکس شرطی پاولوف[۹] کمک گرفته است. یعنی اضطراب حاصل از محرکی که بطور طبیعی و ذاتی ترساننده است، همزمان با محرکی که طبعاً و ذاتاً بی خطر است، برانگیخته می شود. در نتیجه این همزمانی و همراهی، به خصوص وقتی دو محرک در چند نوبت متوالی وارد شود، محرکی که در ابتدا بی خطر بود، به نوبه خود قدرت برانگیختن اضطراب را پیدا می کند، یعنی محرکی شرطی برای پیدایش اضطراب می گردد (کاپلان و سادوک ۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷).

دیدگاه راجرز[۱۰]

به اعتقاد راجرز، خویشتن پنداری فرد مضطرب یا روان نژند با تجربه ارگانیزمی اوناهماهنگ و در تضاد است. هر موقعی که ادراک یک فرد از تجربه خودش تحریف و یا انکار شود، تا حدودی حالت ناهماهنگی میان «خود» و تجربیات فرد، یا حالت ناسازگاری روانی و آسیب پذیری به وجود می آید و موجب پیدایش مکانیزم های دفاعی می شود. در حقیقت فرد در مقابل تهدید های حاصل از ناهماهنگی میان تجربه و خویشتن پنداری، احساس اضطراب می کند و سپس با استفاده یکی از مکانیزم های دفاعی در مقابل تهدید و اضطراب حادث، به عنوان دفاع از خود می پردازد. در حالت اضطراب، مفهومی که فرد از خودش دارد، با تجربیات او مغایر است (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۸).

 

دیدگاه الیس[۱۱]

اعتقاد الیس در خصوص تشکیل اضطراب بدین نحو است که فرد ذاتاً احساس بی کفایتی و بی ارزشی می کند و نمی تواند با خطراتی که تهدیدش می کند، به نحو رضایت بخشی مواجه شود و در نتیجه برای نجات خود کاری انجام دهد. به عبارت دیگر در حالت اضطراب، فرد درباره خود به ارزشیابی های بسیار بدبینانه –     منفی بافانه و اخلاقی دست می زند و توان مقابله و مواجه با مشکل و حل و فصل آن را از خود سلب می کند. الیس، اضطراب و اختلالات عاطفی را نتیجه طرز تفکر غیر منطقی و غیر عقلانی می داند. به نظر او، انسان به وسیله اشیاء خارجی، مضطرب و برآشفته نمی شود، بلکه دیدگاه و تصوری که او از اشیاء دارد، موجب نگرانی و اضطرابش می شوند و تمامی مشکلات عاطفی افراد، از تفکرات جادویی و موهومی آنها سرچشمه می گیرند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۸).

[۱]– Oto rank

[۲] -Adler

[۳] -Inferiority

[۴] -Rickman

[۵]– Perls

[۶]– Behaviorism

[۷] -Wolpy

[۸] -Watson

[۹]– Pavlof

[۱۰] -Rogers

[۱۱] -Albert Ellis

پایان نامه روانشناسی درباره : دیدگاه سالیوان[۱] -نو فروید گرایی، شکل گیری و رشد اضطراب

سالیوان، به عنوان یکی از نظریه پردازان برجسته نو فروید گرایی، شکل گیری و رشد اضطراب را به میزان قابل توجهی مرتبط با کودکی می داند.

«به تصور سالیوان، اضطراب در طفل و از آشفتگی روابط بین مادر و طفل سرچشمه می گیرد. او اضطراب را عامل عمده ای در رشد شخصیت و نیز در پیدایش تمام بیماری های هیجانی و پسیکوپاتولوژی تلقی می کند.» (راو، به نقل از وهاب زاده، ۱۳۶۶).

دیدگاه هورنای

هورنای، ریشه اضطراب های نوروتیک را در برخوردهای والدین با کودک ترسیم نموده و     شکل گیری اضطراب در شخصیت را متأثر از این برخورد می داند. بدین معنا که عادات کودک در اتکا به والدین، می تواند زمینه سازی برای تکوین شخصیتی وی، در آتی گردد. وی می نویسد:

«مهمترین عاملی که بیش از هرچیز موجب اضطراب و تشویش کودک می گردد احساس سوء ظن و بدگمانی است که نسبت به اطرافیان خود پیدا می کند. بچه احساس می کند که در محبت و دوستی، توجه و مراقبت و لطف و احسان پدر و مادرش نسبت به او صداقت وجود ندارد و جز تظاهر و ریا چیز دیگری نیست. البته مقداری از این احساس، بی اساس است و ناشی از ضعف طبیعی کودک می باشد. اما در حقیقت، علت عمده آن تلون مزاج و رفتار متضاد و متغیر پدر و مادر نسبت به کودک است.» (هورنای، بنقل از مصفا، ۱۳۶۱).

هورنای بر اصل اضطراب بنیادی تأکید، و بیم و احساس نا امنی در کودک را ناشی از روابط او با والدین     می داند که به صورت اغماض بیش از اندازه، سلطه جویی، بی ثباتی و بی تفاوتی نسبت به او عمل می کند. در نتیجه، طفل بدون احساس تعلق به کسی، به حال خود رها می شود و تخاصم و تعارض، از این «اضطراب بنیادی» مشتق می شود (راو، به نقل از وهاب زاده، ۱۳۶۶).

شرایط نامناسب و ناهنجار موجب می شود که کودک از رشد طبیعی خود منحرف گردد و نتواند استعدادها و امکاناتی که بالقوه در او است، پرورش دهد. شرایط ناهنجار و مانع رشد عبارتند از تحقیر – اجحاف و تعدی و زور و فشار – عدم رعایت احتیاجات خاص کودکان، بی علاقگی و بی توجهی به او، تبعیض بین بچه ها – ایجاد محیط ناامن – سخت گیری بیش از حد – ایراد و انتقاد و بهانه جویی بی مورد – زیاد از بچه مواظب و حمایت کردن – و فقدان محبت صادقانه، که اینها از مهمترین عوامل و شرایطی است که مانع رشد طبیعی و سالم کودک می گردد و یک احساس ناایمنی، اضطراب، تشویش و دلهره دائمی در او ایجاد می نماید. اضطراب و تشویشی را که بدین طریق به وجود می آید من «اضطراب اساسی» می نامم (هورنای، بنق از مصفا، ۱۳۶۸).

به زعم هورنای، اضطراب اساسی شکل یافته در ایام کودکی در فعالیت های اجتماعی انسان تأثیر گذاشته و این امر، به نوبه خود می تواند منجر به تولید هراس و اضطراب گردد. چنانچه نوشته است:

«شخصی که نیازی نوروتیک به داشتن شخصیتی سنگین و متین در بین مردم دارد، در اجتماعات بی اختیار خود را می گیرد و موانع روانی در وی، او را از بگو و بخند – رقصیدن، و یا هر کار دیگری که با شخصیت نقاشی شده در ذهن وی مغایرت داشته باشد، بازمی دارند. هرنوع انحراف از مسیری که گرایش های نوروتیک مشخص ایجاد می کند، تولید هراس و اضطراب زیادی در وی می نماید، و این هراس و اضطراب بی شباهت از هراس و اضطراب بند بازی که تعادل خود را از دست بدهد، نیست» (پارسای، ۱۳۶۲).

 

[۱]-Sullivan

[۲]- Karen Horney

[۳]-Principle Of Basic anxiety

پایان نامه روانشناسی در مورد : دیدگاه صاحبنظران در خصوص اضطراب و منشأ آن


دیدگاه صاحبنظران در خصوص اضطراب و منشأ آن

«از مدت زمان مدیدی، قبل از اینکه توصیه های نظریه ای، به شکل موجود اتفاق بیفتد، به حالت های عاطفی شخصیت انسان در عمده نظریه های روانی توجه شده است. از جمله، نظریه روان تحلیلی کلاسیک فروید و پیروانش، شامل نظریه های نو فروید گراهایی مثل اریک فروم – کارن هورنای- هاری استاک سالیوان – نظریه های پدیدار شناسی کورت لوین و کارل راجرز، و نظریه های یادگیری جان دُلارد – نیل میلر – هُربارت ماور و بی اف اسکینر.

این نظریات در جزئیات مهمی تفاوت دارند. اما موضوعات مشترکی از طریق شرح آنها در خصوص نتایج رفتاری (اضطراب) حاکم است که اکثر تئوری ها از آن، به عنوان یک واژه خاص استفاده کرده اند. واژه اضطراب را می توان شامل مفاهیم ترس- شرمساری و احساس گناه دانست (ایروینگ[۱۰]، ۱۹۶۹).

نظریه روانکاوی فروید

از دیدگاه مکتب روانکاوی فروید، اضطراب هسته مرکزی حالات نوروتیک به شما می رود و اولین مرحله روان نژندی، اضطراب است. نوروز ها کوششی برای تسکین اضطراب هایی هستند که بر اثر تعارض ها ایجاد     شده اند. اضطراب یک ترس درونی شده است. ترس از اینکه مبادا تجارب دردآور گذشته یادآوری می شود. تجاربی که با تنبیه و ممانعت از ارضای کشش های غریزی همراه بوده اند. کشش های غریزی نامطلوب، موجب اضطراب می شوند و به «خود» اعلام خطر می کنند. اضطراب، واکنش ناآگاهانه ای در برابر تمایلات سرکوب شده است و علامت اخطاری است به «خود»، مبنی بر این که کشش غریزی نامطلوب که در گذشته موجب ناراحتی و موجد درد شده است، اینک دارد مجدداً بروز می کند (شفیع آبادی و ناصری، ۱۳۸۸).

راو (۱۹۸۴) عنوان می دارد که «به زعم فروید، اگر «ایگو» درصدد تخلف از قانون «سوپرایگو» باشد، اضطراب به وجود می آید و اگر شخص علیرغم اضطراب، تخلف را به مرحله اجرا در آورد، احساس گناه خواهد شد» (به نقل از وهاب زاده، ۱۳۶۶).

وقتی اضطراب ظاهر می شود، مفهوم آن این است که در اندرون شخص چیزی تعادل روانی را در هم می ریزد. اضطراب هشداری است که از برای ایگو که یک غریزه ناپذیرفتنی می خواهد خود را به خود آگاه رسانیده و ظاهر شود. این هشدار، ایگو را برمی انگیزد تا در مقابل فشار روانی مقاومت کند. اگر دفاع موفقیت آمیز باشد، اضطراب رفع و کنترل می شود. اما بسته به نوع دفاع های به کاربسته شده، شخص ممکن است علائم نوروتیک مختلف نشان دهد (کاپلان و سادوک ۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷).

شفیع آبادی و ناصری (۱۳۸۸) در خصوص انواع اضطراب از دیدگاه فروید نوشته اند:

«اضطراب که دارای منشأ درونی است، می تواند به سه دسته تقسیم شود:

الف) اضطراب عینی: در این نوع از اضطراب، عامل خطر در واقعیت دنیای خارج وجود دارد، مثل ترس از حیواناتی که به طور واقعی در دنیای خارج وجود دارند.

ب) اضطراب روان نژندی: که منشأ این نوع اضطراب، ادراک خطری است که از غرایض ناشی می شود. این اضطراب از تعارض میان نهاد و «خود» سرچشمه می گیرد و به سه حالت بروز می کند:

ب-۱) حالت اضطراب مبهم: که اضطراب در حالت های کم و بیش مبهم عبور می کند.

ب-۲) حالت اضطراب به صورت ترس مرضی: به شکل ترس شدید و نامعقول بروز می یابد.

ب-۳) حالت واکنش های وحشت زدگی: که به طور ناگهانی و بدون هیچ گونه تحریک ظاهری          پدیدار می شود.

ج) اضطراب اخلاقی: این اضطراب، به صورت احساس گناه یا شرمساری تجلی یافته و بر اثر کشمکش بین نهاد و فراخود است.»

کاپلان و سادوک (۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷). اضطراب را از دیدگاه فروید و بسته به ماهیت نتایجی که بیمار از آنها می ترسد، به چهار طبقه عمده تقسیم می کنند که این چهار نوع عبارتند از: اضطراب «سوپرایگو» – اضطراب اختگی – اضطراب جداشدن، و اضطراب «اید» یا انگیزه های آنی.

ریشه این فرم های مختلف اضطراب – همچنین شکل ظاهری آنها – در نقاط مختلف طیف رشد و پرورش دوران کودکی شخص نهفته است. در این دیدگاه، اضطراب «اید» با انگیزه های آنی، مربوط به احساس ناراحتی منتشر و اولیه طفل شیرخوار است و زمانی است که خود را مغلوب نیازها و محرک هایی می یابد که   درماندگی اش او را از اعمال هرگونه کنترل بر آنها ناتوان می سازد. اضطراب جدایی به مرحله ای بالاتر، ولی قبل از دوره اودیپال مربوط می شود، یعنی زمانی که بچه می ترسد به علت ناتوانی در تطابق با خواستها و معیارهای والدین خود، محبت آنها را از دست بدهد.

تصورات اخته شدن، مشخصه دوره اودیپال است، به خصوص در رابطه با رشد انگیزه های جنسی طفل در اضطراب اخته شدن که بعد از بلوغ انعکاس می یابد. اضطراب سوپرایگو، نتیجه مستقیم رشد نهایی سوپرایگوست که سپری شدن دوره اودیپال و شروع دوره نهفتگی پیش از بلوغ را مشخص می سازد (کاپلان و سادوک ۲۰۰۴؛ به نقل از رفیعی و رضاعی، ۱۳۸۷).

[۱]- Eric Fromm

[۲]- Caren Horney

[۳] -Harry Stack Sullivan

[۴]- Kurt Levin

[۵]- Carl Rogers

[۶]- John Dollard

[۷] -Nile Miller

[۸] -Horbart Movrer

[۹]- B.F. Skinner

[۱۰]- Irving

[۱۱]- Rowe

[۱۲] -Guilt feeling

[۱۳]- Objective anxiety

[۱۴] -Neurotic anxiety

[۱۵] -Free-floation

فایل پایان نامه روانشناسی انواع پاسخ به اضطراب

انواع پاسخ به اضطراب

روانشناسان از سالها پیش پی برده اند که اضطراب مفهومی چند بعدی است. با اینکه همه ما تصدیق می کنیم که اضطراب را تجربه می کنیم، واقعیت این است که اضطرابی که ما تجربه می کنیم با اضطرابی که دیگران تجربه می کنند بسیار متفاوت است (ژاندا، به نقل از حسن زادگان، ۱۳۸۴). پیترلانگ (۱۹۶۹)، یک الگوی سه نظامی برای اضطراب پیشنهاد کرده است که این سه نظام یا مولفه عبارتند از :

(۱) شناختی

(۲) رفتاری

(۳) فیزیولوژیکی یا بدنی (پاول  و انرایت، ۱۹۹۱).

۱- شناختی

برخی مواقع اضطراب افراد در آنچه با خود می گویند و یا برای دیگران تعریف می کنند پدیدار می شود مانند مردی که از سگ می هراسد، اگر سگی را در حال دویدن به سمت خود مشاهده کند ممکن است بگوید «به شدت ترسیده ام».

۲- بدنی

الف) بعضی ها واکنش های احشائی در یک یا چند دستگاه بدن مانند دستگاه قلبی- عروقی، عروقی، گوارشی، ادراری، تناسلی، و تنفسی دارند.

ب) بعضی ها ممکن است بیشتر واکنش های عضلانی داشته باشند مانند  درد پشت، سر درد، درد مفاصل یا سر درد به علت اسپاسم عضلانی.

ج) برخی از افراد ممکن است ترکیبی از واکنش های احشائی و عضلانی داشته باشند.

در بیان مثال برای این مورد می توان چنین بیان کرد که فرد با دیدن سگ دچار طپش شدید قلب و دل پیچه شود.

۳- رفتاری

برخی از افراد فقط عکس العمل رفتاری از خود نشان می دهند یعنی پس از دریافت محرکی که از آن هراس دارند رفتارهای خاصی انجام می دهند، مانند مواظبت بیش از حد، تحریک پذیری، بیقراری، وابستگی مفرط، اشتغال خاطر با محدود شدن فعالیت و تمرکز حواس یا مثلاً فرد پس از دیدن سگ شروع به دویدن نماید (کلارنس، به نقل از وهاب زاده، ۱۳۷۰).

فالی کوکسال و کوئن پاور در مفهوم پردازی اضطراب یک گام فراتر نهاده اند. آنها این مسئله را مطرح کردند که مولفه شناختی اضطراب به خودگویی های کلامی و احساسات ذهنی (فاعلی) که افراد گزارش می دهند تقسیم می شود. به این ترتیب «مولفه احساسی» را به سه مولفه دیگر افزودند. آنها دلایل لازم برای حمایت از چها بعد متمایز اضطراب بدست آوردند و در عین حال اذعان کردند که خودگویی های کلامی و احساسات ذهنی تا حدود زیادی با هم مرتبط هستند. مانند محققان پیشین آنها نیز همپوشی کم بین این دو مولفه اضطراب شناختی با اضطراب بدنی و رفتاری را تأیید کردند (ژاندا، به نقل از حسن زادگان، ۱۳۸۴).

پایان نامه روانشناسی : ریشه ها و عوامل اضطراب

ریشه ها و عوامل اضطراب

محققان در گزارش های خود موارد زیر را به عنوان ریشه های اضطراب گزارش می کنند:

  • شواهدی وجود دارد که استعداد به اضطراب در دوران رشد قبل از تولد پیدا می شود.
  • اوتورانک ضربه تولد را به عنوان اولین اضطراب تلقی می کرد.
  • نظریه روانکاوی به مسئله جدا شدن از مادر را به عنوان منبع اضطراب تأکید می کند.
  • ضربه هیجانی حاصل از جدائیها نیز عامل اصلی اضطراب تلقی شده است.
  • پاسخ اضطراب را برخی محققان به عنوان پاسخی یادگرفته تلقی می کنند (کلارنس، به نقل از وهاب زاده، ۱۳۷۰).

درجات اضطراب

اضطراب را می توان به درجاتی تقسیم کرد:

الف) اضطراب مواج آزاد: اضطرابی است شدید، مداوم، عمومی و نامرتبط به یک چیز معین که نوعاً در اختلالات اضطرابی دیده می شود و غالباً پیش درآمد پانیک است.

ب) بی تابی: یک حالت بیقراری و ناراحتی که اغلب با نشانه های عضلانی مانند بیقراری حرکتی، تشویق روانی (اضطراب به دستگاه عضلانی سرریز کرده است) مشخص می شود.

ج) تنش: عبارتست از کشیدگی، بیقراری حرکتی و روانی و بیم.

د) هراس: عبارت است از یک حمله اضطرابی به شدت در هم کوبنده که منجر به نا به سامانی در اعمال ایگو شده و باعث تغییرات فیزیولوژیکی و وحشت می گردد.

ر) اضطراب طبیعی: استرسی که در آن منشأء و منبع اضطراب حقیقی واقعی است (کلارنس، به نقل از وهاب زاده، ۱۳۷۰)

تشخیص بالینی اضطراب

در طبقه بندی تشخیصی دو طبقه بندی گسترده کاربردی وجود دارد . نخست طبقه بندی بین المللی سازمان بهداشت جهانی از بیماری (ICD) که اکنون مورد تجدید نظر قرار گرفته و مجموعه کاملی از آن در سال ۱۹۹۳ تحت عنوان (۱۰ ICD) ارائه می شود و در حال حاضر نهمین نسخه تجدید نظر شده آن موجود است. دوم، راهنمای تشخیصی آماری اختلال های روانی انجمن روان پزشکی آمریکا که در سال ۱۹۸۰ برای سومین بار مورد تجدید نظر واقع شده (DSM III) و مجدداً در سال ۱۹۸۷ تحت عنوان (DSM III .R) تجدید نظر و منتشر شد (پاول و انرایت، ۱۹۹۱). نسخه تجدیدنظرشده چهارمین راهنمای تشخیصی آماری اختلال های روانی انجمن روان پزشکی آمریکا نیز هم اکنون موجود می باشد.

دانلود مقاله و پایان نامه

[۱] -Clarens

[۲] -tension

[۳]- panic

[۴] -diagnostic