4-2. مدیریت افکار عمومی در ساختار توازن حقوق
افکار عمومی، از بطن اجتماع برمیخیزد و مهمترین عنصر قدرتساز کشور است، اهمیت این عنصر، سبب شده است که اکثر سیاستمداران از زاویهی قدرت نرم مخرب، در پی اقناع جانبی افکار عمومی باشند، زیرا معتقدند که همسویی سیاستها با افکار عمومی، موجب تنزل سطح کیفی مدیریت سیاسی میشود، پس باید با تصویرسازی، افکار عمومی را با سیاستها همسو و هماهنگ کرد تا همچنان از این منبع قدرت، بهعنوان پشتوانهی عملکردهای سیاسی استفاده شود. اما مدیریت افکار عمومی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، از زاویهی قدرت نرم سازنده، و در ساختار توازن حقوق شکل میگیرد که خروجیهای نافع عدالت اجتماعی را صادر میکند. جهت ادامهی بحث و بررسی به قسمتی از سخنان امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در نامهی 53 نهجالبلاغه استناد میشود. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
پس ای مالک، بدان! من تو را به سوی شهرهایی فرستادم که پیش از تو دولتهای عادل یا ستمگری بر آن حکمراندند، و مردم در کارهای تو چنان مینگرند که تو در کارهای حاکمان پیش از خود مینگری؛ و دربارهی تو آن میگویند که تو نسبت به زمامداران گذشته میگویی، و همانا نیکوکاران را به نام نیکی توان شناخت که خدا از آنان بر زبان بندگانش جاری ساخته است.
پس، نیکوترین اندوختهی تو باید اعمال صالح و درست باشد؛ هوای نفس را در اختیار گیر، و از آنچه حلال نیست خویشتنداری کن، زیرا بخل ورزیدن به نفس خویش، آن است که در آنچه دوست دارد، یا برای او ناخوشایند است، راه انصاف پیمایی.
مهربانی با مردم را پوشش دل خویش قرار ده، و با همه دوست ومهربان باش. مبادا هرگز، چونان حیوان شکاری باشی که خوردن آنان را غنیمت دانی، زیرا مردم دو دستهاند: دستهای برادر دینی تو، و دستهی دیگر همانند تو در آفرینش میباشند. اگر گناهی از آنان سر میزند، یا علتهایی بر آنان عارض میشود، یا خواسته و ناخواسته، اشتباهی مرتکب میگردند، آنان را ببخشای و بر آنان آسانگیر، آنگونه که دوستداری خدا تو را ببخشاید و بر تو آسانگیرد. همانا تو از آنان برتر، و امام تو از تو برتر، و خدا بر آن کس که تو را فرمانداری مصر داد والاتر است، که انجام امور مردم مصر را به تو واگذارده، و آنان را وسیلهی آزمودن تو قرار داده است. هرگز با خدا مستیز، که تو را از کیفر او نجاتی نیست، و از بخشش و رحمت او بینیاز نخواهی بود. بر بخشش دیگران پشیمان مباش، و از کیفر کردن شادی مکن، و از خشمی که توانی از آن رها گردی شتاب نداشته باش.
به مردم نگو، به من فرمان دادند و من نیز فرمان میدهم، پس باید اطاعت شود؛ که اینگونه خودبزرگبینی، دل را فاسد، و دین را پژمرده، و موجب زوال نعمتهاست. و اگر با مقام و قدرتی که داری، دچار تکبر یا خودبزرگبینی شدی، به بزرگی حکومت پروردگار که برتر از حکومت تو است بنگر، که تو را از آن سرکشی نجات میدهد، و تندروی تو را فرو مینشاند، و عقل و اندیشهات را به جایگاه اصلی باز میگرداند.
بپرهیز که خود را در بزرگی همانند خداوند پنداری، و در شکوه خداوندی همانند او دانی، زیرا خداوند هر سرکشی را خوار میسازد، و هر خودپسندی را بیارزش میکند.
با خدا و با مردم، و با خویشاوندان نزدیک، و با افرادی از رعیت خود که آنان را دوست داری، انصاف را رعایت کن، که اگر چنین نکنی ستم روا داشتی، و کسی که به بندگان خدا ستم روا دارد، خدا به جای بندگانش دشمن او خواهد بود، و آنرا که خدا دشمن شود، دلیل او را نپذیرد، که با خدا سر جنگ دارد، تا آنگاه که باز گردد، یا توبه کند، و چیزی چون ستمکاری، نعمت خدا را دگرگون نمیکند، و کیفر او را نزدیک نمیسازد، که خدا دعای ستمدیدگان را میشنود، و در کمین ستمکاران است.
دوست داشتنیترین چیزها در نزد تو، در حق میانهترین، و در عدل فراگیرترین، و در جلب خشنودی مردم گستردهترین باشد، که همانا خشم عمومی مردم، خشنودی خواص را از بین میبرد، اما خشم خواص را خشنودی همگان بیاثر میکند. خواص جامعه، همواره بار سنگینی را بر حکومت تحمیل میکنند، زیرا در روزگار سختی یاریاشان کمتر، و در اجرای عدالت از همه ناراضیتر، و در خواستههایشان پافشارتر، و در عطا و بخششها کم سپاستر، و به هنگام منع خواستهها دیر عذرپذیرتر، و در برابر مشکلات کم استقامتتر میباشند. در صورتیکه ستونهای استوار دین، و اجتماعات پرشور مسلمین، و نیروهای ذخیرهی دفاعی، عموم مردم می باشند، پس به آنها گرایش داشته و اشتیاق تو با آنان باشد.
از رعیت، آنان را که به دنبال عیوب دیگران بیشتر جستوجو میکنند، از خود دور کن، و دشمن بدار، زیرا مردم عیوبی دارند که رهبر امت در پنهان داشتن آن از همه سزاوارتر است، پس، مبادا آنچه بر تو پنهان است آشکار گردانی، و آنچه که هویدا است بپوشانی، که داوری در آنچه از تو پنهان است با خدای جهان میباشد، پس چندان که میتوانی زشتیها را بپوشان، تا آنرا که دوستداری بر رعیت پوشیده ماند خدا بر تو بپوشاند.
گره هر کینهای را در مردم بگشای، و رشتهی هر نوع دشمنی را قطع کن، و از آنچه که در نظر روشن نیست کنارهگیر. در تصدیق سخنچین شتاب مکن، زیرا سخنچین گرچه در لباس اندرزدهنده ظاهر میشود، اما خیانتکار است.
بخیل را در مشورت کردن دخالت نده، که تو را از نیکوکاری باز میدارد، و از تنگدستی میترساند. ترسو را در مشورت کردن دخالت نده، که در انجام کارها روحیهی تو را سست میکند. حریص را در مشورت کردن دخالت نده، که حرص را با ستمکاری در نظرت زینت میدهد. همانا بخل و ترس و حرص، غرایز گوناگونی هستند که ریشهی آنها بدگمانی به خدای بزرگ است. بدترین وزیران تو، کسی است که پیش از تو وزیر بدکاران بوده، و در گناهان آنان شرکت داشته، پس مبادا چنین افرادی محرم راز تو باشند، زیرا که آنان یاوران گناهکاران، و یاریدهندگان ستمکارانند. تو باید جانشینانی بهتر از آنان داشته باشی که قدرت فکری امثال آنها را داشته، اما گناهان و کردار زشت آنها را نداشته باشند. کسانی که ستمکاری را بر ستمی یاری نکرده، و گناهکاری را در گناهی کمک نرسانده باشند.
هزینهی اینگونه از افراد بر تو سبکتر، و یاریشان بهتر، و مهربانیشان بیشتر، و دوستی آنان با غیر تو کمتر است. آنان را از خواص، و دوستان نزدیک، و رازداران خود قرار ده، سپس از میان آنان افرادی را که در حقگویی از همه صریحترند، و در آنچه را که خدا برای دوستانش نمیپسندد تو را مددکار نباشند، انتخاب کن، چه خوشایند تو باشد یا نباشد.
تا میتوانی، با پرهیزکاران و راستگویان بپیوند و آنانرا چنان پرورش ده که تو را فراوان نستایند، و تو را برای اعمال زشتی که انجام ندادهای تشویق نکنند، که ستایش بیاندازه، خودپسندی میآورد و انسان را به سرکشی وا میدارد.
هرگز نیکوکار و بدکار در نظرت یکسان نباشند، زیرا نیکوکاران در نیکوکاری بیرغبت، و بدکاران در بدکاری تشویق میگردند، پس هر کدام از آنان را بر اساس کردارشان پاداش ده.
بدان ای مالک! هیچ وسیلهای برای جلب اعتماد رعیت به والی، بهتر از نیکوکاری به مردم، و تخفیف مالیات، و عدم اجبار مردم به کاری که دوست ندارند، نمیباشد؛ پس در این راه آنقدر بکوش تا به وفاداری رعیت، خوشبین شوی، که این خوشبینی رنج طولانی مشکلات را از تو برمیدارد.
پس به آنان که بیشتر احسان کردی بیشتر خوشبین باش، و به آنان که بدرفتاری کردی بدگمانتر باش. و آداب پسندیدهای را که بزرگان این امت به آن عمل کردند، و ملت اسلام با آن پیوند خورده، و رعیت با آن اصلاح شدند، بر هم مزن، و آدابی که به سنتهای خوب گذشته زیان وارد میکند، پدید نیاور، که پاداش برای آورندهی سنت، و کیفر آن برای تو باشد که آنها را در هم شکستی. با دانشمندان فراوان گفتوگو کن، و با حکیمان فراوان بحث کن، که مایهی آبادانی و اصلاح شهرها، و برقراری نظم و قانونی است که در گذشته نیز وجود داشت(نهجالبلاغه، نامه53،صص407-403).
دومین عنصر قدرتساز در ساختار توازن حقوق، مدیریت افکار عمومی است. اهمیت این عنصر، در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حدی است که از فرمانروا میخواهد تا معیار قضاوت مردم در عملکردهای سیاسی را مد نظر قرار دهد. شاخصهای مدیریت افکار عمومی در ساختار توازن حقوق از رابطهی حق و تکلیف نشأت میگیرد، بر این اساس، تکلیف و مسئولیت زمامداران، ضمانت اجرای حقوق افکار عمومی است. مؤلفههای مدیریت افکار عمومی در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) عبارتند از:
1) در ساختار توازن حقوق، اشاعهی عملکردهای سیاسی زمامداران ملاک قضاوت افکار عمومی است نه شعارهای تبلیغاتی آنان.
2) در ساختار توازن حقوق، عدل و انصاف، معیار عملکرد حاکمان است نه انحصارطلبی و سودمحوری.
3) در ساختار توازن حقوق، افکار عمومی ابزار افزایش قدرت سیاستمداران نیستند بلکه ارکان تکلیف آنان هستند، پس تعامل با عموم مردم بر پایهی رحمت و عطوفت شکل میگیرد نه بر اساس چپاول و غارت.
4) در ساختار توازن حقوق، کلیهی ابعاد مدیریتی بر اساس راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق اجرا میشود نه تبعیض و آپارتاید.
5) در ساختار توازن حقوق، انعطافپذیری حاکمان در برابر خطای مردم، بهعنوان یک اصل حکومتی پذیرفته شده است، پس خطای مردم محک بخشش و ایثار حاکمان است نه جواز استبداد و ستم آنان.
6) در ساختار توازن حقوق، قدرت زمامداران عامل افزایش تواضع و فروتنی آنان در برابر مردم است نه تکبر و خودبزرگبینی.
7) در ساختار توازن حقوق، سیاستهای عادلانه بر اساس عدالت عام و مطلق در دستور کار قرار میگیرد نه عدالت تبعیضی و نسبی.
8) در ساختار توازن حقوق، زمامداران مسئول تعادل و توازن حقوق عموم مردم هستند نه بانی سلب حقوق آنها.
9) در ساختار توازن حقوق، زمامداران با جلب خشنودی اکثریت متراکم در دامنهی هرم طبقاتی، حذف شکاف طبقاتی جامعه را در دستور کار قرار میدهند نه ثبات و گسترش آنرا.
10) در ساختار توازن حقوق، حاکمان با پرهیز از افشاگری، پرهیز از مسائل حاشیهای و مبهم، پرهیز از قضاوت زود هنگام، و مدیریت اختلافات داخلی، عامل وحدتگرایی ملت هستند نه اسباب تفرقهانگیزی.
11) در ساختار توازن حقوق، هرگونه استبداد و خود رأیی نفی میشود و مشاوره در امور کشوری بهعنوان یک اصل حکومتی پذیرفته شده است. اهمیت مشاوره در امور حکومتی موجب شده است که مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) ابعاد شخصیتی مشاوران را نیز در ساختار توازن حقوق مد نظر قرار دهند.
12) در ساختار توازن حقوق، ارتقای سطح کیفی خدمات رفاهی، تنزل سطح کمی مالیات، و پرهیز از سیاستهای تحمیلی به مردم، مهمترین ابزار