2-1.9. تلویزیون و انتقال مفاهیم فرهنگی
امروزه تعداد زیادی از رسانه‏ها به ویژه شبکه‏های رادیویی و تلویزیونی، دست‏اندرکار انتقال و آموزش مفاهیم دینی هستند و با وجود مشکلات فراوانی که در مسیر آنها وجود دارد، مخاطبان بسیاری را به خود جلب کرده‏اند. در ایران، یکی از شیوه‏های انتقال مفاهیم دینی به مخاطبان، استفاده از تلویزیون است که به صورت مستقیم و غیر مستقیم انجام می‏گیرد. روش مستقیم، پیام‏هایی است که محتوای مورد نظر آن ها به طور صریح به مخاطب ارائه می‏شود. روش غیرمستقیم، پیام‏هایی است که محتوای آن ها با بهره‏گیری از قالب‏هایی همچون ضرب‏المثل، تمثیل، داستان و روایات تاریخی و نیز استفاده از شیوه‏های هنری مانند اجرای نمایش، مسابقه، بازی، نقاشی، فیلم و عکس منتقل می‏شود. در این میان، یکی از عوامل موفقیت ینرسانه‏ها در انتقال مفاهیم دینی، بهره گرفتن از زبان غیر مستقیم است؛ چرا که زبان مستقیم در جهان امروز به صورت تحمیل و القای باورها به مخاطب در آمده و برای شکل نگرفتن فرهنگ القایی در ذهن مخاطب، باید به بیان غیر مستقیم روی آورد. (صابری، 1386 : 69)
جایگاه مفاهیم دینی در ذهنیت مخاطبان کودک و نوجوان:
از ابتدای پیدایش رسانه ها، دین همواره حضوری مستقیم یا غیر مستقیم در آن‌ها داشته است. اولین کتاب‌هایی که چاپ شدند کتاب‌های دینی بودند (Soukup, 2002: 2)، و هنگامی که رسانه های الکترونیکی به عرصه آمدند، همواره محتواهای دینی را در خود متبلور کرده اند. یکی از دلایل اصلی این رابطه، دینی بودن اکثر جوامع در دوره های گذشته بود که رابطه رسانه ها را با دین بسیار طبیعی و عادی جلوه می داد.
با گذشت زمان و حرکت جوامع به سوی مبانی ارزشی غیر دینی و انسان مدارانه در کنار ارزش های دینی، رسانه ها نیز رابطه دوگانه ای با دین پیدا کردند. برخی بدون توجه و اشاره به ارزش های دینی، با پی گیری اصول و ارزش های انسان مدارانه و قوانین اجتماعی ناشی از پیشرفت های علمی در حوزه های مختلف، ارتباط برقرار کردند و برخی دیگر نیز کماکان و با توجه به اوضاع جدید با روش های متفاوتی به بازسازی و بازنمایی ارزش های دینی پرداختند، اما این بار به شیوه ای که کمتر هدف حمله و انکار دیگران قرار گیرند. (Soukup, 2002: 5 )
در عین حال بر اثر گسترش شهرنشینی، رشد جمعیت، رفاه نسبی و رسانه های توده ای فرهنگ عامه پسند به وجود آمد و رشد کرد. محصولات هنری این فرهنگ به لحاظ کمیت از محصولات هنری فرهنگ خواص افزون شد و موفق شد با جمعیت کثیری از مخاطبان ارتباط برقرار کند. همان طور که اعضای مکتب فرانکفورت نیز تأکید کرده اند، هنر سینما در قلب فرهنگ مردم پسند می‌باشد و بیشترین نزدیکی را با آن دارد (Hoover, 2002: 1-6)
اسکافیلد (1999) بر آن است که اثر رسانه ها فراتر از انتقال صرف محتوای فرهنگ مردم پسند است. به گفته وی رسانه ها برای جوانان چیزی شبیه دین پدید می آورند. به دیگر بیان، جوانان که از سازمان ها و فضاهای رسمی دین گریزان شده اند، معبد خود را در رسانه های جمعی می جویند. این عملکرد شبه دینی رسانه های جمعی، به ویژه تلویزیون، اعمال و مناسک خاصی را شبیه اعمال و مناسک دینی پدید می آورد. رسانه ها زمینه فرهنگی را به وجود می آورند که در آن اعمال مذهبی بازتاب می شود. این رسانه ها وقت مردم را تسخیر کرده اند و تصاویر و مفاهیمی را ایجاد می کنند که دنیای آن‌ها را تعریف می کند، و حوزه های مورد توجه را مهم می سازند و آن‌ها را در جامعه جاسازی می کنند. بنابراین دین شناسانی که در پی تبلیغ دین و روشن سازی ابهام‌های آن در میان مردم هستند، می توانند از رسانه ها به بهترین وجه استفاده کنند (Soukup, 2002: 5-6 ). اما این استفاده نمی تواند خام و مستقیم باشد؛ برعکس لازم است مقتضیات، ویژگی ها و کارکردهای رسانه ها به خوبی شناخته شود و مفاهیم دینی برای رسیدن به مردمی که بیشترین وقت خود را با این رسانه ها صرف می کنند، به شیوه های مناسب درون آن‌ها گنجانده شود. آشنایی مذهبی‌ها به شیوه های جدید رسانه ای تأثیری مهم در رسانه ای کردن دین دارد. در غیر این صورت این رسانه ها هستند که صرف‌ نظر از خواست آگاهانه رهبران دینی، چگونگی و نوع آگاهی دینی را در بین مردم تعیین می کنند.
در جامعه مسیحی، توجه به مفاهیم دینی در سینما به دست گروهی از دین داران مسیحی به نام اوانجلیست ها که به دنبال استفاده از رسانه برای تحکیم مبانی دینی خود و جامعه هستند صورت گرفته است. اوانجلیست ها برخلاف لیبرال های مسیحی، که موضع خاصی نسبت به رسانه ها ندارند و از آن‌ها استفاده می کنند و بر خلاف اصول گرایان دینی که به کلی سینما را نفی می‌کنند، به سینما توجه دارند و سایت های بسیاری را در اینترنت به بررسی فیلم های اکران شده و روی صحنه یا موجود در شبکه ویدیویی می‌پردازند و آن‌هایی که برای پیشبرد دین مفید هستند یا مضر به جامعه معرفی می‌کنند و تماشای برخی را برای افراد و فرزندان آن‌ها توصیه و برخی دیگر را نفی می نمایند. اوانجلیست ها با اعتقادات پروتستان ـ آمریکایی، به جنبشی مسیحی ـ صهیونیستی تبدیل شده و در دعوت به برپایی دولتی برای یهود، گوی سبقت را از صهیونیسم ربوده اند. این موضوع در کنگره بازل در سال (1897 م) مطرح شد. به همین دلیل چند دهه پیش از ظهور “لابی یهودی“، لابی مسیحی صهیونیستی در آمریکا پا به عرصه وجود گذاشت تا در دهه 90 قرن بیستم، در حزب جمهوری خواه که از سال (1994 م) بر دو دوره مجلس کنگره استیلا یافت و صاحب نفوذ و تاثیر فراوان شد” ، رخنه کند. (هلال، 1383، 151)

مطلب مرتبط :   معتزله، زیدیه، امامت، زیدی، کلام

2-2. انیمیشن و تبلیغات سیاسی
پروپاگاندا (تبلیغ مسلکی) در فاصله دو جنگ جهانی، موضوع بسیاری از کتاب ها بود. در آن زمان مردم برای پروپاگاندا قدرت تأثیرگذاری خارق العاده قائل بودند. اهمیت پدیده پروپاگاندا و تأثیرات احتمالی آن برای مردم در آن ایام سبب شد که نخستین ایده های تئوریک درباره تأثیرات رسانه های همگانی از بررسی ها و تحلیل هایی که درباره پروپاگاندا انجام شد به وجود آید. هرچند این نظریات ساده و فاقد پیچیدگی بودند با وجود این، می توان ریشه های نظریه پردازی در دو حوزه مهم از مطالعه ارتباطات را در همین اندیشه های اولیه درباره پروپاگاندا جست وجو کرد. یکی از این دو حوزه تحقیق مربوط به «تغییر نگرش» است که به طور سنتی یکی از حوزه های اساسی تحقیق در علم ارتباطات به شمار می رود. این دسته از تحقیقات در پی آن بود که دریابد مؤثرترین تکنیک برای ایجاد تغییر در نگرش مردم کدامند؟ مطالعاتی که درباره پروپاگاندا انجام شده بود، توانسته بود، هرچند موقتی، به این سؤال پاسخ دهد. دومین حوزه تحقیق مربوط به نظرپردازی درباره تأثیرات عمومی رسانه های همگانی می شد، برای نمونه رسانه های همگانی بر افراد و جامعه چه تأثیری می گذارد؟ این تأثیرات چگونه صورت می گیرند؟(اسدی، 1371: 191).
کتاب کلاسیک لاسول که در سال ۱۹۲۷ تحت عنوان «تکنیک پروپاگاندا در جنگ جهانی اول» منتشر شد، نخستین کوششی بود که به طور جدی از پروپاگاندا تعریف به عمل آورد. از نظر لاسول “پروپاگاندا کوششی است که به منظور کنترل نظرها با استفاده از نمادهای مهم و یا از طریق بهره برداری از داستان ها، شایعات، گزارش ها، تصویرها و اشکال دیگر ارتباط اجتماعی صورت می گیرد.” ( propagandacritic،7/9/1388)
در طول جنگ‏های جهانی اول و دوم، با گسترش دامنه رقابت‏های سیاسی و اقتصادی بین نظام‏های سرمایه‏داری، فاشیستی و کمونیستی به‏منظور سرعت بخشیدن به اهداف ایدئولوژی و تعقیب سیاست‏های امپریالیستی در خارج از مرزها بر حجم ، وسعت و کیفیت این نوع تبلیغات (پروپاگاندا) و ایدئولوژی به نحو چشمگیری افزوده شد (دادگران، 1384: 119-118).
در قرن بیستم، با اختراع و تحول وسایل ارتباط جمعی جدید، انقلابی عظیم در شیوه‏ها و ابزار تبلیغاتی به‏وقوع پیوست که کاربرد آن در زمینه‏های اقتصادی، اجتماعی و سیاسی نسبت به گذشته بی‏سابقه شد. در اوایل قرن بیستم، حزب نازی آلمان، چه قبل و چه بعد از گرفتن قدرت سیاسی، پروپاگاندا را در ابعادی جدید برای رسیدن به اهداف خود به ‏کار گرفت. برای مثال، «ژوزف گوبلز » عضو حزب نازی آلمان در سال 1933 میلادی از سوی آدولف هیتلر به‏ عنوان وزیر تبلیغات معرفی شد که روش‏های تبلیغاتی گوبلز معروفیت جهانی دارد به‏گونه‏ای که گوبلز از اصطلاح رسانه‏های ارتباطی و آموزشی در جهت تحقق اهداف تبلیغات نازی استفاده کرد (پراتکانیس و آرستون ، 1379: 19).
راجر براون روانشناس آمریکایی، ابتدا سعی نموده است که پدیده های پروپاگاندا و ترغیب را از یکدیگر متمایز سازد و سپس به بررسی و ارائه تعریفی از پروپاگاندا اقدام نماید. براون «ترغیب» را عمل استفاده از نمادها به منظور ایجاد تغییر در رفتار دیگران تعریف کرده است. او معتقد است که کوشش هایی که برای ترغیب صورت می گیرد زمانی به پروپاگاندا تغییر می یابند که «فرد به این نتیجه برسد که رفتاری که هدف ترغیب کننده است بیشتر به نفع اوست تا به سود ترغیب شونده». در اینجا هیچ معیار مطلقی که فرد یقین کند کدام رفتار ترغیب و کدام پروپاگاندا است به درستی مشخص نشده است و این تمایز بستگی به قضاوت فرد دارد.( propagandacritic.،7/9/1388)
پروپاگاندا، آن گونه که توسط لاسول و براون تعریف شده است بسیاری از حوزه های فعالیت انسانی را در بر می گیرد، از جمله آگهی های تجاری (جایی که هدف به نفع دریافت کننده نیست، بلکه مقصود فروش بیشتر توسط فروشنده است) بسیاری از مسائل مبارزات انتخابات (جایی که هدف اساسی خوشبختی دریافت کننده نیست بلکه هدف اصلی انتخاب نامزد انتخاباتی است)، همچنین بسیاری از فعالیت روابط عمومی ها را نیز شامل می شود (جایی که معمولاً منافع دریافت کننده موردنظر نیست، بلکه بیشتر ایجاد ذهنیت مثبت نسبت به یک شرکت است). در جایی دیگر، لاسول اهداف چهارگانه پروپاگاندا را نیز مطرح ساخته است که عبارتند از:
1- بسیج کردن احساسات علیه دشمن
2- حفظ روابط حسنه با متحدین
3- حفظ دوستی و در صورت امکان جلب همکاری کشورهای بی طرف
4- تضعیف و نابودی روحیه دشمن (propagandacritic، 7/9/1388)
محسنیان راد قبل از تعریف پروپاگاندا، آن را با آموزش مقایسه کرده است: “تفاوت پروپاگاندا با آموزش در این است که آموزش در تلاش برای ایجاد استقلال فکر و استقلال نظر و بردن مخاطب به حوزه‏ی اندیشه و اندیشه‏ورزی است؛ در حالی‏که پروپاگاندا در تلاش برای ساختن افکار و نظریات حاضر و آماده برای توده‏های مردم است؛ توده‏هایی که مرجح است در مقابل افکار پیشنهادی به سوی اندیشه‏ورزی نروند و مطیع

مطلب مرتبط :   نوجوانان، قاعده، آزادی، جوانان، کارکنان

  • 1
دسته بندی : علمی