ارزش غذایی آرتمیا ارومیانا در حد مطلوب بوده و ترکیب و میزان اسیدهای آمینه و اسیدهای چرب آن در حدی است که می تواند نیازهای آبزیان آب های شیرین را به طور کامل برآورده سازد. از آرتمیا ارومیانا می توان به صورت مستقیم و یا پس از منجمد و یا خشک کردن به عنوان یک خوراک پروتئینی مغذی برای پرورش انواع ماهیان، میگوها و خرچنگ های آب شیرین استفاده نمود و یا پس از غنی سازی با اسیدهای چرب غیر اشباع بلند زنجیره برای پرورش ماهیان و میگوهای آب شور استفاده کرد (آق و حسینی قطره، 1381).
آرتمیا به خاطر اینکه حاوی مقادیر پائینی از EPA و DHA می باشد برای تغذیه آبزیان آب شیرین مناسب می باشد زیرا آبزیان آب شیرین توانایی تولید EPA و DHA هستند ولی برای تغذیه ماهیان استخوانی آب شور سخت پوستان بایستی از غذاهای غنی از این اسیدهای چرب استفاده نمود یا بایستی با این مواد غنی سازی گردد (Smith et al., 2002).
آرتمیا در مرحلۀ پیش بلوغ، یک غذای زندۀ جایگزین مناسب و تاثیرگذار برای بیشتر گونه های ماهیان مثل calcarifer Lates و میگوی ببری مورد قبول می باشد. آرتمیای جوان بزرگتر از نظر پروتئین غنی است (Lim, 2001) اما از نظر چربی بویژه HUFA مثل DHA،EPA و ARA فقیر می باشد. این موضوع را می توان از طریق دستکاری کردن مثل غنی سازی کردن کوتاه مدت بوسیله غذاهای امولسیفه شده مثل DHAselco بعد از پرورش آرتمیای جــوان حل نمــود (Smith et al., 2002).
2-15- فعالیت های آنزیمی در آرتمیا
در آرتمیا محتویات آنزیمی به حالت تغذیه ای، مرحله رشد و تکاملی آن وابسته و مرتبط است (Munilla-Moran et al., 1990). در جنین های داخل سیست آرتمیا، آنزیم های کمی تشخیص داده می شوند در حالیکه بقیه آنزیم های خاموش ممکن است بصورت غیرفعال یا اشکال پوشش داده شده باشند (Warner, 1987). یک انفجار در فعالیت آنزیمی همراه با تفریخ ناپلی در آرتمیا فرانسیسکانا گزارش شده است (Warner & Matheson, 1998). افـــــزایش در فعـــالیت آنزیــمی با pH مطلــــوب (در بازه 5/8- 5/7) در طی تکامل بعد از تفریخ ممکن است نتیجه یک فرآیند برداشت پوشش محافظت کننده فعالیت آنزیمی یا القاء آنزیمی باشد (Warner, 1987).
تغییرات تکاملی فعالیت آنزیم آلکالین فسفاتاز هم از نظر کمیت و هم از نظر کیفیت ممکن است با تحقیق و بررسی بر روی بیان ژنتیکی و تنظیم آنها مفید واقع شود (Raineri, 1987).
تا این زمان مطالعات زیادی درباره فعالیت آنزیم های گوارشی در جمعیت های بکرزای آرتمیا در طی تکامل بیشتر سیست ها و ناپلی ها گزارش نشده است. مطالعات زیادی به کاربردی بودن آنزیم های گوارشی برون ریز (Exogenous) آرتمیا فرانسیسکانا جهت رشد، قابلیت هضم و تحریک گونه های سیم دریایی و باس دریایی ، گونه هایی که به طور گسترده در کشورهایی مثل یونان پرورش داده می شوند، اشاره کرده اند (Kolkovski et al., 1997; Koven et al., 2001). در لاروهای سیم دریایی که در طی اولین ماه بعد از تفریخ از تخم ها مورد مطالعه قرار گرفتند نشان داده شد که غذای هضم شده اساساً از طریق فعالیت پروتئازهای آلکالینی و pH قلیلیی بخش معدی– روده ای صورت گرفته است (Yufera et al., 2004). براساس مطالعــات انجام یافته مشخص شـــده است که سیست های آرتمیا از سویه های بکرزا سطح فعالیت پروتئازی بالاتری نسبت به سویه های دوجنسی آرتمیا داشته اند (Sillero et al., 1980; Lu & Werner., 1991).
تنظیم ترشح آنزیم پروتئولیتک در طی تغذیه تحت کنترل چندین عامل شامل هورمون های گوارشی است که فاکتورهای کلیدی برای کارکرد مطلوب و مناسب سیستم معدی– روده ای در مهره داران محسوب می باشند (Bentley, 1998).
دلایل و مدارک خوبی وجود دارد که نشان می دهند مواد مغذی مثل اسیدهای آمینۀ آزاد (FAA) و اسید های چرب های آزاد (FFA)، با ورود خود به سیستم گوارشی پستانداران یک پاسخ آندوکرینی را تحریک کرده و هضم، جذب، تأثیر بر رفتار تغذیه ای و گرفتن غذا را کنترل می کنند. بومبزین و کوله سیستوکنین، دو نوروپتپید هیپوفیزی هستند که قسمت جدایی ناپذیری از سیستم آندوکرینی گاسترو- اینترو- پانکراتیک می باشند (Himick & peter, 1994).
تأثیر عوامل مغذی موجود در غذای زنده بر فعال سازی هورمونهای گوارش در طی تکامل لارو ماهیان یک بخش مهم مطالعاتی محسوب می گردد(Kolkovski et al., 1997). هورمون کوله سیتوکنین نقش کلیدی در تنظیم آزاد سازی صفرا و آنزیم های پانکراسی مثل تریپسین در مرحله هضم مهره داران دارد (Bently, 1998; Himick & Peter, 1994).
آنزیم تریپسین نقش کلیدی در فعال سازی سایر آنزیم های پروتئولیتیک به محض ورود به لومن لوله گوارشی دارد (Holst & Schmidt., 1994; Liddle, 1995). از طرف دیگر، بومبزین از طریق فعال سازی حرکات پرسیتالیتک لوله گوارش و آزاد سازی Hcl از طریق افزایش جریان خون در دیواره لوله گوارشی در عمل هضم اثر گذار می باشد(McDonald et al., 1979).
نیاز به FAA در غذای لارو ماهیان دریایی، از طریق حوضچه ذخیره ای بزرگ FAA که در بی مهره گان دریایی مثل کوپه پود ها که غذای طبیعی لارو ماهــیان دریایی است اثبات شده است (Fyhn et al., 1993) در مقابل، ناپلی آرتمیا فرانسیسکانا، که در آبزی پروری جهت تغذیۀ آبزیان کاربرد فراوانی دارد حاوی مقادیــر پائین سطح FAA نسبت به کوپــه پــودهای جمع آوری شده از محـــیط مـی باشد (Fyhn et al., 1993; Helland, 1995).
2-16- باکتری های پروبیوتیک
در آبزی پروری، اصطلاح ” پروبیوتیک” غالباً برای توصیف شکل گیری میکروبی برای کنترل زیستی یا اصطلاح زیستی به طور بی قاعده ای به کار برده می شود. بر اساس تعریف Lilly و Stillwell در سال 1965، پروبیوتیک ها ” موادی هستند که بوسیله یک پروتوزوآ تولید شده و رشد موجود دیگری را تحریک می کنند” که از منظر کشاورزی توسعه بیشتری پیدا کرده و اینگونه تعریف می شود که ” پروبیوتیک ها، یک غذای میکروبی زنده ای که از طریق بهبود تعادل میکروبی روده ای اثرات مفیدی برای جانور میزبان ایجاد می کند” (Fuller, 1989). Gatesoup در سال 1999 برای پروبیوتیک ها در آبزی پروری اینگونه تعریف دوباره ای ارائه می نماید پروبیوتیک ها سلول های میکروبی که برای ورود به سیستم معدی- روده ای هدف گذاری شده و از طریق بهبود سلامتی میزبان باعث بقاء آن می گردد.
پروبیوتیک ها از طریق تولید متابولیت هایی که مانع از ایجاد کلنی یا رشد میکروارگانیسم های دیگر می شوند و یا از طریق رقابت با منابعی مثل مواد مغذی یا فضا باعث محافظت میزبان خود از عوامل بیماریزا می گردند (Forestier et al., 2001; Vine et al., 2004). اگرچه اضافه کردن میکروارگانیسم هایی با خصوصیت بالقوۀ پروبیوتیکی به آب سیستم های پرورش لارو ماهی، مفهومی از کنترل زیستی (Biocontrol) می باشد که ممکن است بعضی از آنها به عنوان غذا توسط میزبان مصرف شده و تاثیر پروبیوتیکی بر میزبان خود داشته باشند. با اینکه مطالعات زیادی در مورد پروبیوتیک های بخش آبزی پروری در دهۀ گذشته انجام گرفته با این حال معمولاً با یک کاربرد معمولی از پروبیوتیک، بحث های کمی بر روی روش های فعالیت های باکتریایی مدّ نظر بوده است. ثابت شده است که سیستم های آبزی پروری تراکم باکتریایی بیش از 106 سلول در هر میلی لیتر را نمی تواند پشتیبانی کنند (Maeda, 1994).
لاکتوباسیلوس رامنوسوس (Lactobacillus rhamnosus) در دوزCFU.g-1 109 در غذا، از نظر آزمایشگاهی باعث کاهش بیماری فرونکلوزیس در قزل آلای رنگین کمان می گردد (Nikoskelainen et al., 2001).
Gomez-Gil و همکاران در سال 2000 میلادی یافتند که تراکم اضافه شده باکتریایی بندرت از 107 سلول در میلی لیتر در آب محیط پرورش تجاوز می کند. معمولاً دوز باکتریایی بین 104 تا 106 سلول در هر میلی لیتر در آب محیط پرورش استفاده می گردد. زمانیکه باکتری ها تحت شرایط مصنوعی، با مواد مغذی زیاد و بدون رقابت با میکروارگانیسم های دیگر کشت داده می شوند ممکن است باعث گردد توانایی آنها برای تولید ترکیباتی که در شرایط استرس زا ایجاد می شود کاهش یابند. جهت افزایش تاثیر رقابتی پروبیوتیک ها، عمل کلنی شدن این باکتریها قبل از اولین تغذیه بایستی در محیط روده ایجاد شده باشد تا توان پایداری در بین میکروارگانیسم های موجود در آن منطقه را داشته باشند (Hansen & Olafsen, 1999; Olafsen, 2001; Carnevali et al., 2004). عوامل بیماری زای فرصت طلب معمولاً در مواقعی که تراکم ارگانیسم های پرورشی بالا باشد به سرعت رشد می نمایند. ارگانیسم هایی مثل روتیفر و آرتمیا تغذیه فیلتر کنندگی داشته همچنین عمل چریدن و تغذیه از باکتری را بخوبی نشان می دهند (Skjermo & Vadstein, 1999; Olsen et al., 2000).

2-16-1- ایجاد کلنی یا استقرار پروبیوتیک ها (Colonization)
ایجاد کلنی در لوله معدی- روده ای حیوانات توسط پروبیوتیک ها، تنها بعد از تولد و قبل از استقرار نهایی میکروبیوتای طبیعی ممکن است. یک میکروارگانیسم زمانی توانایی کلنی سازی در مجاری معدی- روده ای دارد که برای زمان طولانی بتواند در آن محل پایداری کرده با تصرف کردن آن بخش و افزایش میزان تکثیر بیشتری نسبت به میزان دفع داشته باشد. فرآیند کلنی شدن از طریق جذب باکتریها به سطح مخاطی و چسبیدن به سلولهای اپیتلیومی صورت می گردد. اتصال و کلنی سازی در سطوح مخاطی و مکانیسم های محافظتی بر علیه عوامـــل بیماریزا از طـریق رقـابت برای بدست آوردن محــلهای اتـصال و مـواد مغذی (westerdahl et al., 1991) یا تحریک سیستم ایمنی (Salminen et al., 1998) امکان پذیر می شود.
تحلیل های هیستولوژی (بافت شناسی) بعد از کلنی شدن و آزمایشات متقابل تأئید می کنند که سویه های پروبیوتیک اثرات بیماریزایی برای میزبان خود ندارند (Gullian et al., 2004).
2-16-2- افزایش پاسخ ایمنی
سیستم ایمنی غیراختصاصی بوسیله پروبیوتیک می تواند تحریک شود. ثابت شده است که استفاده دهانی (Oral) باکتری کلوستریدیوم بوتیریکوم به قزل آلای رنگین کمان باعث بالا بردن مقاومت ماهی نسبت به بیماری ویبریوز می گردد که این کار از طریق افزایش فعالیت فاگوستیوز لوکوسیت ها انجام می گیرد (Sakai at al., 1995).
Rengpipat و همکاران (2000) اشاره کردند که استفاده از سویه (S11).Bacillus sp، از طریق فعال کردن هر دو سیستم ایمنی غیر اختـصاصی و همــــورال در مــــیگوی ببری باعث بهبود بیماریها و محافظت از آنها می شود.
Balcazar در سال 2003 ثابت کرد که استفاده از ترکیب سویه های باکتریایی باسیلوس و ویبریو اثرات مثبتی بر رشد و بقاء مرحله جوان میگوی سفید و اثر محافظتی بر علیه باکتری بیماریزای Vibrio harveyi و عارضه ویروس لکه سفید گذاشت. این خاصیت محافظتی به خاطر تحریک سیستم ایمنی از طریق افزایش فعالیت فاگوسیتوزی (ذره خواری) و ضد باکتریایی بود. همچنین Nikoskelainen و همکاران (2003) نشان دادند که به کارگیری باکتری اسید لاکتیکی لاکتوباسیلوس رامنوسوس سویه ATCC53103 به قزل آلای رنگین کمان در یک سطح غذایی تقریباً cfug-1105 غذا، باعث تحریک پیوسته ((Burst تنفسی می گردد.
2-16-3- منبعی از مواد مغذی و مشارکت آنزیمی در هضم
بعضی مطالعات اشاره کردند که میکروارگانیسم ها اثرات مفیدی در فرآیند هضم جانوران آبزی دارند. در ماهی ها، گزارش داده شده است که گونه های باکتریوئیدها (Bacteroides) و کلوستریدیوم بویژه از طریق تأمین اسیدهای چرب و ویتامین ها در فرآیند تغذیه ای میزبان شرکت می کنند (Sakata, 1990). بعلاوه، بعضی باکتریها از طریق تولید آنزیم های خارج سلولی مثل پروتئازها، لیپازها با فراهم ساختن مناسب فاکتورهای ضروری رشد در فرآیندهای هضم دو کفه ایها مشارکت نمایند (Prieur et al., 1990).
مشاهدات مشابهی نیز برای فلور میکروبی میگوی پنائید بالغ (Penaeus chinensis) گزارش داده اند که از منبع آنزیمی مکمل برای هضم و ساخت ترکیباتی که در جانوران همانند هستند بهره می برند (Wang et al., 2000). میکروارگانیسم های موجود در یک ناحیه (Microbiota) به عنوان منبع مکمل غذایی و فعال میکروبی از ویتامین ها یا اسیدهای آمینه ضروری در سیستم هضمی میزبان به خدمت در می آیند .(Dall & Moriarty., 1983) استفاده از پروبیوتیک ها یک ابزار مدیریتی مهمی می باشد اما کارآیی آنها وابسته به درک رقابت طبیعی بین گونه ها و سویه ها دارد.
باکتریها می توانند نقش بالقوه مثبتی در رشد آرتمیا ایفا کرده می توانند به عنوان غذا و منابع پروتئینی و اسیدهای آمینه مورد مصرف قرار گیرند (Verschuere et al., 1999).
2-16-4- رقابت برای آهن
تمام میکروارگانیسم ها برای رشد نیاز واقعی به آهن دارند (Reid et al., 1993). سیدروفورها (Siderophores) با وزن مولکولی پائین (کمتر از 1500) از عوامل شلات کننده یونی مخصوص فریک هستند که می توانند به سرعت آهن را حل کرده و برای رشد میکروارگانیسم در اختیار آنها قرار دهند. اهمیت اکولوژیکی سیدروفورها، ظرفیت جمع آوری مواد مغذی ضروری از محیط و محروم کردن رقباء را افزایش می دهند. باکتری های بیماریزا که توانایی رقابت برای آهن در محیط های بافتی و مایع بدنی میزبان را دارند باعث ایجاد استرس بالای آهن می شوند (Wooldridge et al., 1993). حذف آهن از غذای لارو باس دریایی (Dicentrarchus labrax) که تازه وارد مرحله تغذیه خارجی شده بود اثر خاصی بر روی بقاء یا میزان رشد ماهی نگذاشته امّا به طور معنی داری بار میکروبی لارو را کاهش داده و تنوع گونه های باکتریایی موجود در آن بخش (Microbiota) افزایش پیدا کرده بود (Gatesoupe et al., 1997).

2-16-5- آنزیم های باکتری های پروبیوتیک
جنس باسیلوس در بین جمعیت پروبیوتیک ها بیشتر از سایر گروههای میکروبی در آبزی پروری مورد توجه و استفاده قرار گرفته است. این پروبیوتیک ها، باکتریهای گرم مثبتی هستند که فلور طبیعی آرتمیا در محیط های پرورشی بوده و قادر به تولید و ترشح تعدادی زیادی از آنزیم های مهم خارج سلولی(Moriarty, 1998) شامل پروتئازهایی مثل باسی تراسین و سابتی لین می باشند (Maget-Dana & Peypoux, 1994; Sanders et al., 2003). این باکتریها از طریق بالا بردن کارآیی سیستم گوارش در فرآیند هضم شرکت داشته و در نهایت رشد میزبان را بهبود می بخشند.
در آزمایشات مختلف (احمدنیا، 2009) در هنگام استفاده از جیره غذایی خاصی همراه با پروبیوتیک مشخصی برای تغذیه آرتمیا، رشد بیشتری مشاهده می گردد که احتمالاً بخشی از این رشد مربوطه به استفاده از این باکتریها به عنوان غذا برای آرتمیا نسبت داد. اما تحقیقات در این مورد بسیار اندک بوده و تاکنون نقش تغذیه ای و پروبیوتیکی باکتریها در آرتمیا از یکدیگر تفکیک نشده است .(Verschuere et al., 1999) اما سویه هایی از پروبیوتیک که در دستگاه گوارش ساکن هستند قادرند به عنوان منبعی از مکمل های غذایی فعالیت میکروبی و منبع تولید ویتامین ها یا اسیدهای آمینه ضروری عمل کنند (Skrodenyte – Arbaciauskiene, 2007; Balcazar et al., 2008). در مقابل استفاده همزمان از باکتریهای Vibrio parahaemolyticus و Micobacterium sp. تأثیر منفی بر بقا آرتمیا داشت اما استفاده همزمان باکتریهای Eiguobacterium و Micobacterium sp. تأثیری بر بقاء، رشد و تکامل ناپلی آرتمیا در مقایسه با تیماری که فاقد پروبیوتیک بودند نداشت (Orozco- Medina et al., 2002).

2-16-6- لاکتوباسیلوس رامنوسوس (Lactobacillus rhamnosus GG)
یک باکتری گرم مثبت، سویه ای از گونه لاکتوباسیلوس رامنوسوس است که در سال 1983 توسط Sherwood و Barry جدا سازی شده است. این سویه باکتری بخاطر استفاده به عنوان پروبیوتیک ها و کم کردن عوامل بیماری زا به طور وسیعی مورد مطالعه قرار گرفته است. لاکتوباسیلوس رامنوسوس در ابتدا از سیستم گوارشی انسان جدا سازی شده است اما در سیستم و مجاری ادراری و تناسلی نیز یافت شده است (Lee, 2009). این باکتری همچنین در تولید غذاهای مختلف مخصوصا محصولات لبنی مثل ماست، شیر تخمیر شده، شیر پاستوریزه و پنیر نرم مورد استفاده قرار می گیرد.
لاکتوباسیلوس رامنوسوسGG معمولا به عنوان متعادل کننده خوب باکتریها در معده و روده ها از طریق ممانعت از رشد باکتری های مضر معروف شده است. اولین استفاده تجاری از پروبیوتیک ها با استفاده از باکتری لاکتوباسیلوس رامنوسوسGG در سال 1990 در کشور فنلاند زیر نظر شرکت Gefilus® استفاده شده بود و از آن زمان به بعد محصولات متنوعی از تولیدات با لاکتوباسیلوس رامنوسوسGG به عنوان غذای روزانه به بازار عرضه شده است (Lee, 2009).
اکولوژی میکروبی مجاری معدی روده ای (GI) ماهیان آب شیرین و دریایی در دهه گذشته به فراوانی مورد تحقیق قرار گرفته است (Denev et al., 2009). مطالعات نشان داده است که جمعیت های ساکن روده در استقرار میکروارگانیسم های بیماریزای لوله گوارش ممانعت به عمل می آورند (Huber et al., 2004). این باکتریها می توانند در فرآیند هضم مواد غذایی از طریق بالابردن کارآیی و بازده دستگاه گوارش و بهبود نهایی رشد میزبان سهیم باشند مخصوصا باسیلوس سابتیلیس (Bacillus subtilis) و باسیلوس لیچنیفورمیس (Bacillus licheniformis) به عنوان پروبیوتیک برای قزل آلای رنگین کمان (Bagheri et al., 2008; Merrifield et al., 2010)، خوک (Alexopoulos et al., 2004; Link & Kovac, 2006) و مرغ (Rahimi & Khaksefi., 2006) با موفقیت بکار برده شده است.
تحت شرایط پرورش متراکم آرتمیا، باکتریهای فرصت طلب رشد کرده و کلنی های غیر متعارفی در محیط کشت و حتی در خود آرتمیا ایجاد گردد. معمولاً کنترل میکروبی شدیدی بایستی اعمال گردد چرا که در غیر اینصورت تولید بیومس آرتمیا کاهش یافته یا باعث انتقال باکتریهای بیماریزا از طریق آرتمیا به لارو ماهی و سخت پوست گردد. معمولاً کنترل میکروبی از طریق کلرزنی آب دریا صورت می گیرد. کنترل نکردن میکروبی باعث کاهش تولید بیوماس آرتمیا یا انتقال باکتریهای بیماریزا به لارو ماهی یا سخت پوست شود (Verschuere et al., 1999). در مجموع، پرورش متراکم جمعیت باکتریهای فرصت طلب ناخواسته در سیستم پرورش را زیاد می کند.
محصولات فرعی کشاورزی مثل سبوس برنج، دانه ذرت، پودر سویا، لاکتوسرم و غیره به عنوان منابع غذایی ارزان برای پرورش گسترده آرتمیا تا مرحله بلوغ، می توانند بصورت مکمل جایگزین با جلبک مورد استفاده قرار بگیرند (Dhont et al., 1996) تحت شرایط پرورش گسترده، باکتریهای فرصت طلب رشد کرده و متاسفانه محیط کشت و آرتمیا را فرا می گیرند (Verschuere et al., 1997). در این خصوص Yasuda و Taga (1980) عنوان کردند که باکتریها می توانند مفید باشد نه تنها به عنوان غذا برای آرتمیا بلکه همچنین به عنوان کنترل کننده های میکروبی از بیماریهای ماهیان و عوامل فعال در میزان احیاء و بازیابی مواد مغذی باشند.
Uchida و همکاران (1997) گزارش دادند که استقرار باکتریها در بخش های سطحی داخل رودۀ آرتمیا می تواند در تجزیه مواد غنی از پروتئین و افزایش کیفیت تغذیه ای نقش مهمی داشته باشد. باکتریهای تجزیه کننده می توانند آنزیم هایی آزاد کنند که در دستگاه گوارشی فعال باقی بمانند (مثل آنزیم های باکتریایی ذخیره شده) و این حالت می تواند باعث افزایش تواناییهای گوارش میزبان گردد همچنین مواد غذایی طبیعی حل شده غیر قابل دسترسی به آرتمیا می تواند تبدیل به بیوماس باکتریایی با اندازه ذره ای مناسب شوند (Martin, 1984).
در حالیکه استفاده از ترکیبات غذایی خشک باعث مرگ میر کاملی می شود، استفاده از ترکیبات غذایی مثل سبوس گندم، یا سبوس برنج یا ذرت و آرد گندم که از طریق باکتریهای اولیه کلنی شدند باعث افزایش بقاء ناپلی ها تا %60 شده است (Orozco–Medina et al., 2002).
آرتمیا، باکتریها را به عنوان گزینه غذایی مصرف کرده و میکروفلور روده ای آرتمیا انعکاس از باکتریهای مصرف شده می باشد. بنابراین با معرفی باکتریهای ویژه میکروفلور روده ای ماهی و سخت پوستان از طریق غنی سازی آرتمیا می توان به این جانوران منتقل کرد. پروبیوتیک ها می تواند بقاء و تولید بیوماس آرتمیا را از طریق افزایش فعالیت آنزیم های گوارشی(Wang et al., 2008) بهبود بازده تغذیه ای و محدود نمودن پاتوژنها (Hong et al., 2005) بهبود بخشند.

2-17- اهداف تحقیق
آرتمیا یک ذره خوار غیرانتخابی بوده و از جلبک های ریز، دیتریت ها و باکتری ها، جایی که تنها فاکتور محدود کننده اندازه ذرات بلعیده شده است، تغذیه می کند .(Van Stappen, 1996; Dhont & Sorgeloos, 2002) هرچند بیولوژی تغذیه و فیلتراسیون در آرتمیا در مطالعات آزمایشگاهی مختلف مورد بررسی قرار گرفته است (Coutteau & Sorgeloos, 1989; Evjemo & Olsen, 1999; Fernandez, 2001)، همچنین پرورش آرتمیا با منابع مختلف غذایی خصوصا محصولات جانبی ارزان قیمت کشاورزی از مرحله ناپلیوسی تا مرحله بلوغ با موفقیت انجام شده است (Dobbeleir et al., 1980)، اما مطالعه و تحقیق در زمینه تعیین غذای جایگزین مناسب برای تغذیه آرتمیا از منابع مختلف غذایی ارزان قیمت به منظور به حداقل رساندن کاربرد جلبک های تک سلولی که هزینه تولید بالایی را دارد و بخصوص در مقیاس های بزرگ کاربرد آنها توجیه اقتصادی ندارد (Dobbeleir et al.,1980)، جهت تغذیه آرتمیا هنوز هم بسیار ضروری و ارزشمند می باشد. همچنین با توجه به اینکه انتظار می رود کیفیت غذاهای مختلف در رشد و بازماندگی بهینه آرتمیا از غذایی به غذایی دیگر متفاوت باشد (Dobbeleir et al., 1980)، هر منبع غذایی انتخاب شده می بایست به منظور تعیین بهترین تاًثیر ابتدا در شرایط آزمایشگاهی مورد بررسی قرار گیرند. همچنین نیاز است تا تاثیر هر کدام از این منابع غذایی بکار رفته در تغذیه آرتمیا بر قابلیت های رشد و بازماندگی و ارزش غذایی آرتمیا نیز بطور کامل مورد بررسی قرار گیرند، که از اهداف اصلی این تحقیق قرار گرفت.
با توجه به اهمیت اقتصادی آرتمیا و نقش آن در پرورش آبزیان و با توجه به این که کشت و پرورش انبوه آرتمیا در کشورهای مختلف آسیای شرقی نظیر چین، تایلند و ویتنام نتایج موفقیت آمیزی را به همراه داشته است انجام طرح هایی جهت اجرای چنین پروژه هایی در ایران به خصوص در سواحل جنوبی کشور و یا اطراف دریاچه ارومیه ضروری است. کشت و پرورش آرتمیا به صورت انبوه می تواند با توجه به قیمت جهانی میزان زیادی ارزآوری برای کشور به همراه داشته باشد (آق، 1381). بدین ترتیب اهداف این تحقیق شامل:
تعیین منبع یا منابع مختلف غذایی مناسب برای تغذیه آرتمیا فرانسیسکانا از محصولات جانبی ارزان قیمت کشاورزی جهت بیشترین تاثیر تغذیه ای و بیولوژیکی.
بررسی اثرات این جیره های غذایی بر رشد و بازماندگی، قابلیت های ترشح آنزیم های گوارشی آرتمیا فرانسیسکانا
تعیین بهترین منبع غذایی از میان منابع غذایی بکار رفته در تغذیه آرتمیا از نقطه نظر پارامترهای بررسی شده
انتخاب و معرفی آرتمیا فرانسیسکانا به عنوان گونه مناسب برای پرورش مصنوعی با استفاده از ضایعات کشاورزی
معرفی باکتری لاکتوباسیلوس رامنوسوس به عنوان یک پروبیوتیک موثر و مناسب برای پرورش آرتمیا
با توجه به پایین بودن هزینه تولید و بکارگیری باکتریهای مفید، می توان نسبت به اجرایی ساختن استفاده از آنها در سیستم های پرورش آبزیان در کشور اقدام نمود. بخاطر خشکسالی و تبخیر آب بیشتر مناطق پرورشی آرتمیا نیاز به پرورش متراکم آرتمیا در بخش های آبزی پروری احساس می شود و این امر کنترل بیشتر مراحل پرورش آن را به دنبال خواهد داشت. بنابراین پرورش آرتمیا در شرایط متراکم نیاز به استفاده از سیستم های هوادهی ضروری است و در چنین محیط های پرورشی استفاده از غذاهای غیر زنده مانند سبوس گندم و سبوس برنج و … بسیار آسان خواهد بود و با توجه به نتایجی که از این مطالعه بدست آمده می تواند برای جلبک دونالیلا سالینا که برای تولید آن هزینه بسیار بالایی صرف می گردد جایگزین بسیار مناسبی باشد. با توجه به اینکه در صنعت آبزی پروری %50 و بالاتر از آن هزینه پرورش مربوط به غذا می باشد، قیمت پائین و ارزان محصولات فرعی کشاورزی می تواند هزینه تولید را کاهش داده و باعث سودآوری این صنعت گردد.

فصل سوم: مواد و روش کار

یکی از فاکتورهای مهمی که باید در بررسی های آزمایشگاهی و خارج آزمایشگاهی آرتمیا مورد توجه قرار گیرد، امر تغذیه آرتمیا است. امروزه در کارهای تحقیقاتی برای تغذیه آرتمیا از دو گونه جلبکی یعنی دونالیلا ترتیولکتا و دونالیلا سالینا بیشتر استفاده می شود. در تحقیق حاضر از گونه دوم یعنی دونالیلا سالینا استفاده شد. جلبک مورد نیاز برای این تحقیق از آزمایشگاه تکثیر جلبک پژوهشکده مطالعات دریاچۀ ارومیه تهیه و کشت و پرورش داده شد. در نهایت بعد از رسیدن جلبک ها به غلظت مناسب، برداشت شده و پس از تعیین کمیت آن، در تغذیه آرتمیا بکار برده شد.
هدف اصلی مطالعه حاضر بررسی اثرات جایگزینی جیره جلبک های تک سلولی با محصولات جانبی کشاورزی (سبوس گندم، سبوس برنج، مخلوط 50/50 از هریک از منابع غذایی یاد شده) به عنوان یک منبع غذایی ارزان قیمت در تغذیه آرتمیا و همچنین بررسی اثرات این نوع غذاها بر رشد و بازماندگی، تولید مثل و ارزش غذایی آرتمیا فرانسیسکانا می باشد. سبوس گندم و سبوس برنج مورد نیاز در این تحقیق از استان گلستان تهیه شد.
3-1- پرورش جلبک در آزمایشگاه
امروزه جلبک را در محیط های آزمایشگاهی تحت کنترل کامل یا محیط های پرورشی روباز کشت و پرورش می دهند. برای پرورش جلبک ابتدا گونه پرورشی باید مشخص شده سپس با فراهم آوردن شرایط فیزیکی و شیمیایی لازم، جلبک را تکثیر کرد. در ضمن پرورش باید توجه کافی را برای ممانعت از آلودگی محیط پرورشی به عمل آورد و در نهایت بعد از اینکه غلظت جلبک در محیط پرورشی به بیشترین حد رسید (مرحله کاهش نرخ رشد) جلبک ها را برداشت کرده و بعد از تعیین کمیت توده زنده حاصل، آنرا در تغذیه آرتمیا بکار برد.
3-1-1- تغذیه جلبک با محلول والنه و ویتامین
جلبک مورد استفاده در این آزمایش دونالیلا سالینا بود که برای پرورش آن محیط والنه تمام نیازهای آن را در طول دوره پرورش مهیا می کند.

شکل3-1- دو نمای میکروسکوپی از جلبک تک سلولی دونالیلا سالینا
3-1-2- محیط کشت ومواد غذایی

در جدول 3- 1- مقادیر لازم محیط کشت والنه و ویتامین جهت غنی سازی محیط پرورش جلبک بر حسب حجم محیط پرورشی ارایه شده است.
جدول 3-1- مقادیر لازم محیط کشت والنه و ویتامین جهت غنی سازی محیط پرورش بر حسب
حجم ظروف کشت (مقادیر حسب میلی لیتر)
حجم محیط کشت مایع (لیتر) والنه ویتامین ب1 و ب12
02/0 02/0 002/0
04/0 04/0 004/0
4/0 4/0 04/0
1 1 1/0
3 3 3/0
5 5 5/0
12 12 2/1
50 50 5

غلظت سلول ها در محیط پرورش جلبک در آزمایشگاه بسیار بالاتر از غلظت آنها در محیط های طبیعی است. بنابراین محیط پرورش باید توسط مواد مغذی غنی سازی شود تا نیازهای غذایی جلبک ها برای تولید انبوه تامین گردد. این مواد مغذی پر مصرف شامل نیترات ها، فسفات ها و گاهی سیلیکاتها و فلزات کم مقدار مختلف، ویتامین های B1 یا بیوتین و B12 یا سیانوکوبالامین می باشد.
جدول3-2- ترکیب و آماده سازی محیط کشت والنه (Laing, 1991; Cautteu, 1996)
جزءسازنده مقدار
محلولA (به اندازه 1 میلی لیتر محیط پرورش)
کلریدآهن (Fecl3) 8/0 گرم
کلریدمنگنز (Mncl2.4H2o) 4/0 گرم
اسید بوریک (H3Bo3) 6/33 گرم
اتیلن دی آمین تترااستیک اسید (EDTA) 45 گرم
سدیم دی هیدروژن اورتوفسفات (NaH2PO4.2H2O) 20 گرم
نیترات سدیم (NaNo3) 100 گرم
محلول B
کلرید روی (ZnCl2) 1/2 گرم
کلرید کبالت (CoCl2.6H2O) 2 گرم
مولیبدات آمونیوم (NH4)6MO7O24.4H2O)) 9/0 گرم
سولفات مس (CuSO4.5H20) 2 گرم
اسید کلریدریک غلیظ (HCl) 10 میلی لیتر
این مواد در 100 میلی لیتر آب شیرین یا آب مقطر اضافه شده حرارت داده شده تا به خوبی حل گردند.

محلول C( به میزان 1/0 میلی لیتر به ازای هر لیتر محیط پرورش)
ویتامینB1 2/0 گرم
محلولE 25 میلی لیتر
این مواد با آب مقطر به حجم 200 میلی لیتر رسانده می شوند
محلولE
ویتامینB12 ) این ویتامین با آب مقطر به حجم 250 میلی لیتر رسانده می شوند) 1/0 گرم
محلول F
نیترات سدیم (NaNo3) ( این مقدار از این ماده در یک لیتر آب شیرین حل گردد) 200 گرم
محلول D
سدیم متاسیلیکات (Na2Sio3.5H2O) (این ماده در یک لیتر آب شیرین حل گردد) 40 گرم
3-1-3- شرایط فیزیکی اتاق پرورش جلبک
3-1-3-1- نور
نور یکی از پارامترهای مهم بوده که مقدار مورد نیاز آن بر حسب عمق و تراکم محیط پرورشی (1000 لوکس برای ارلن مایر، 10000- 5000 برای حجم های بزرگتر) بسیار متفاوت می باشد. لامپ های فلورسانت ساطع کننده نورهای آبی و قرمز (فعال ترین بخش طیف های نوری برای عمل فتوسنتز) برای این منظور مناسبتر هستند. طول دوره روشنایی و تاریکی در نورهای مصنوعی حداقل 18 به 6 و حداکثر 24 به صفر ساعت متغیر می باشد (Lavens & Sorgeloos., 1996).
نظر به اینکه آزمایشگاه کشت جلبک فاقد نور طبیعی خورشید بود، نور مورد نیاز در این مطالعه برای پرورش جلبک توسط لامپ های فلورسانت تامین می شد. برای این کار لوله های ذخیره، لوله های آزمایش و ارلن های مختلف توسط دو عدد لامپ فلورسانت از فاصله 40- 30 سانتیمتری نوردهی شدند.

شکل3-2- پرورش جلبک در آزمایشگاه پرورش جلبک در پژوهشکده مطالعات دریاچه ارومیه

3-1-3-2- دما
دمای اتاق جلبک بین 25- 18 درجه سانتیگراد متغیر بوده (که دمای مطلوب برای اغلب گونه های جلبکی می باشد) و در طول افزایش وکاهش دما محیط پرورش توسط یک سیستم تهویه مرکزی کنترل می شد. دماهای پایین تر از 16 منجر به رشد ضعیف و دماهای بالاتر از 35 درجه نیز موجب مرگ و میر سریع در جلبک ها می شود.
3-1-3-3- pH
محدوده pH برای اغلب گونه های پرورشی بین 7 تا 9، با یک محدوده مساعد با دامنه بین 2/8 تا 7/8 می باشد. نابودی کامل پرورش به دلیل توقف بسیاری از فرایندهای سلولی می تواند منجر به عدم موفقیت در نگهداری pH در یک دامنه قابل قبول شود. این مسئله از طریق هوادهی محیط پرورشی برطرف می شود. در حجم های بزرگتر افزودن دی اکسید کربن به منظور اصلاح pH های بالا که ممکن است تا مقادیر محدود کننده بیش از 9 نیز در طول دوره پرورشی برسند، ضروری است.
3-1-3-4- هوادهی
به منظور جلوگیری از ته نشینی جلبک ها، و تضمین اینکه تمام جمعیت سلول ها بطور مساوی در معرض نور و مواد مغذی قرار می گیرند، و به منظور جلوگیری از لایه بندی حرارتی (در حجم های بزرگتر)، اضافه کردن منبع کربنی دی اکسید کربن و ارتقا تبادل گازها بین محیط پرورش و هوا، عمل هوادهی در مراحل مختلف کشت جلبک انجام می گیرد (بسته به حجم پرورشی، عمل هوادهی یا مخلوط کردن از طریق تکان دادن دستی بطور روزانه در لوله های آزمایشگاهی کشت اولیه جلبک یا توسط لوله های هوادهی متصل به پمپ مرکزی). لازم به ذکر است که شدت هوادهی بر حسب گونه پرورشی باید تنظیم شود. به منظور جلوگیری از ورود هرگونه آلودگی از طریق هوا، با استفاده از پنبه و زغال، فیلترهایی ساخته شده و هوا درست قبل از ورود به محیط کشت تصفیه می شود. درب ظروف پرورشی نیز باید توسط پنبه و فویل آلومینیوم بسته شود.
3-1-3-5- شوری
جلبک های دریایی عمدتا بهترین رشد خود را در شوری هایی که اندکی از شوری محیط های زیست طبیعی شان پایین تر است، انجام می دهند. که از طریق رقیق سازی آب دریا با افزودن مقداری آب شیر صورت می گیرد. دامنه شوری 120- 110 گرم در لیتر در این مـــطالعه بـــرای گـونه دونالیلا سالینا به عنوان شوری مساعد اعمال شد.
3-2- مراحل پرورش جلبک در آزمایشگاه
3-2-1- تهیه و نگهداری کشت ذخیره
جلبک مورد استفاده برای پرورش از نوع دونالیلا سالینا بود. نمونه خالص جلبک (کشت ذخیره یا استوک)، که بر روی محیط کشت جامد داخل لوله آزمایش قرار داشت از آزمایشگاه جلبک پژوهشکده مطالعات دریاچه ارومیهً دانشگاه ارومیه تهیه شد.
3-2-2- تهیه کشت ذخیره جدید
به یک ارلن مایر حاوی 1000 میلی لیتر آب دریای فیلتر شده (با شوری 120 گرم بر لیتر)، 15 گرم آگار و یک میلی لیتر محلول والنه افزوده شد و سپس اتوکلاو گردید (120 درجه سانتیگراد به مدت 15 دقیقه). بعد از اتوکلاو کردن اجازه داده شد تا محلول به آرامی سرد گردد. هرگاه دمای آن به حدود 40 درجه رسید 1/0 میلی لیتر محلول ویتامین به آن اضافه شده و به خوبی هم زده شد (Lavens & Sorgeloos, 1996). از محلول حاصل 20 میلی لیتر در لوله آزمایش 75 میلی لیتری استریل شده ریخته و لوله ها در روی یک محیط شیب دار قرار داده شدند تا محیط کشت داخل آنها بصورت شیب دار سفت گردد. به کمک آنس مقداری جلبک از کشت ذخیره اصلی برداشته و روی محیط آگار تازه تهیه شده منتقل گردید. لوله های کشت تحت شرایطی که ذکر شد قرار داده شدند.
3-2-3- انتقال جلبک از محیط جامد به محیط مایع
به تعدادی لوله آزمایش 75 میلی لیتری، 20 میلی لیتر آب فیلتر شده با شوری 120 گرم بر لیتر و 40 میکرو لیتر محلول والنه ریخته، درب لوله ها به کمک پنبه بسته و استریل شدند. بعد از سرد شدن لوله ها، یک الی دو کلنی از جلبکهای رشد یافته روی محیط جامد برداشته و به لوله ها اضافه گردید. لوله ها در شرایط پرورشی قرار داده شدند و روزانه چند بار بهم زده شدند. در این شرایط معمولا چند روز طول می کشد تا جلبکهای موجود در لوله ها بخوبی تکثیر شده و سبز شوند.
3-2-4- انتقال محتویات لوله ها به ارلن های 250 میلی لیتری
بعد از سبز شدن محیط کشت درون لوله ها، محتویات هر لوله را به یک ارلن مایر 250 میلی لیتری منتقل شدند. ارلن های مذکور استریل بوده و دارای آب دریای فیلتر شده، محلول والنه و ویتامین با مقادیر زیر می باشند:
200میلی لیتر آب دریا (شوری g/l120- 110) + lµ200 محلول والنه + lµ200 محلول ویتامین
3-2-5- انتقال محتویات ارلن های 250 میلی لیتری به ارلن های 5 لیتری
بعد از سبز شدن محیط کشت درون ارلن های 250 میلی لیتری، محتویات آنها را به ارلن های 5 لیتری منتقل گردید. در این مرحله ظروف پرورش جلبک باید هوادهی گردد. برای این کار، یک لوله پلاستیکی استریل را از میان پنبه موجود در دهانه ظرف پرورش وارد کرده و تا عمق ارلن فرو برده شد. لوله مذکور به کمک شیلنگ های هوادهی به پمپ مرکزی متصل گردید (درحالی که هوا قبل از ورود به محیط پرورش فیلتر می گردد) تا عمل هوادهی از ته ظروف انجام گیرد.
3-2-6- جمع آوری و برداشت جلبک
هرگاه غلظت جلبک در ارلن های 5 لیتری به حداکثر رشد خود رسید (مرحله کاهش نرخ رشد) عمل هوادهی را قطع کرده و جلبک موجود در آنرا به کمک سانتریفیوژ یا سرد کردن (در یخچال) جدا می شوند.

شکل3-3- رویه تولید کشت جلبک به روش بچ کالچر (Lee & Tamaru, 1993)
3-2-7- تعیین کمیت توده زنده جلبک
جلبک غلیظ شده برای تغذیه آرتمیا ابتدا باید تا حد معین cell/ml106×18رقیق گردد. برای این کار ابتدا غلظت جلبک را به روش زیر تعیین می شود:
الف: آماده سازی نمونه
محلول غلیظ جلبک به خوبی تکان داده و بصورت کاملا همگن در می آید. سپس 1 میلی لیتر از آنرا به کمک یک سمپلر دقیق برداشته و به داخل یک بالن 50 میلی لیتری ریخته می شود. پس از تثبیت سلول ها با چند قطره محلول لوگول، به حجم 50 میلی لیتر رسانده و کاملا به هم زده می شود.
ب: شمارش جلبک در لام بورکر (Burker)
لام بورکر مورد استفاده برای شمارش جلبک های تک سلولی از دو بخش کاملا مشابه تشکیل شده است که هر بخش شامل یک مربع 12 × 12 خانه می باشد.
بوسیله یک پیپت پاستور یک قطره از جلبک رقیق شده را بین لام بورگر و لامل مخصوص قرار داده و دو بخش بالایی و پایینی لام را بطور جداگانه شمارش می کنیم.
حال با کمک رابطه زیر تراکم جلبک را بر حسب تعداد سلول در هر میلی لیتر محاسبه می کنیم:
رابطه3-1-فرمول شمارش جلبک: C=X×d×10000
غلظت جلبک در هر سی سی =C
تعداد جلبک شمارش شده در 25 خانه =X
واحد رقیق سازی استوک اصلی =d
3-3- آماده سازی غذای های اصلی (سبوس گندم و سبوس برنج)
3-3-1- آسیاب کردن و تهیه سوسپانسیون
سبوس گندم و سبوس برنج بکار رفته در این تحقیق که به عنوان منابع غذایی در تغذیه آرتمیا از روز اول بکار گرفته شد، از استان گلستان تهیه گردید. با توجه به سیستم تغذیه آرتمیا که تنها قادر به فیلتر کردن ذرات غذایی معلق و کوچکتر از 50 میکرون می باشد، لذا ابتدا می بایست این منابع غذایی بطور صحیح آماده سازی شوند تا بتوان در دسترس آرتمیا قرار داد.
ابتدا این مواد بطور جداگانه توسط یک دستگاه آسیاب برقی مدل دورانی ساخت شرکت ایران خودساز تا حد امکان ریز شدند. ذرات ریز شده به داخل یک ظرف استوانه ای انتقال داده شده و مقداری آب شیرین به آن اضافه شده و سپس توسط یک هم زن برقی آشپزخانه به مدت چند دقیقه به خوبی هم زده شد. سپس حجم آب را کمی افزایش داده و به مدت 1 ساعت به شدت از قسمت کف هوادهی شد. سپس با قطع هوادهی مخلوط حاصل ابتدا از فیلتر 200 میکرون و سپس بر حسب نیاز از فیلتر 30 و 50 میکرون عبور داده شد. مواد حاصل از عبور فیلتر 30 میکرونی برای آرتمیاها تا روز 8 پرورش و بعد از آن از مواد حاصل از فیلتر کردن سبوس برنج و سبوس گندم با قطر 50 میکرونی برای ادامه پرورش استفاده گردید. مخلوط عبور داده شده از فیلتر نهایی، به مدت چندین ساعت (10- 7 ساعت) به منظور ته نشین شدن ذرات غذایی در یخچال نگهداری شد. پس از مشاهده حالت ته نشینی ذرات، مایع رویی که حاوی آب و بخش های محلول (غیر قابل استفاده در تغذیه آرتمیا) بوده و همچنین چربیهای اضافی که می توانند در محیط ایجاد آلودگی کنند به آرامی دور ریخته شدند. با توجه به اینکه قسمت های محلول حاصل از این منابع غذایی در تغذیه آرتمیا کاربرد ندارند و حتی ممکن است باعث آلودگی محیط پرورشی نیز شوند، لذا تا حد امکان سعی شد بخش نهایی جمع آوری شده عاری از این مواد محلول باشد. لذا ذرات ته نشین شده به درون بشرهای 5 لیتری ریخته و آب به مقدار کافی به آن اضافه شد و به خوبی هوادهی شده و دوباره به مدت چند ساعت به منظور ته نشینی در یخچال قرار داده شد. بار دیگر مایع رویی که حالت تیره رنگ دارند به آرامی خارج شد ( این عمل در صورت نیاز چند بار تکرار شد تا مایع رویی کاملا شفاف شود).
3-3-2- مراحل تهیه غذا و نگهداری آن
با توجه به اینکه عمل غذادهی آرتمیا بر اساس وزن خشک غذا ها به ازای تعداد مشخصی آرتمیا انجام می گیرد، به منظور تسهیل تعیین میزان غذای روزانه آرتمیاها در تیمارهای مختلف این تحقیق، سوسپانسیون استخراج شده از سبوس گندم و سبوس برنج بطور جداگانه در داخل پتری دیش های شیشه ای ریخته و در داخل آنکوباتور 40 درجه سانتی گراد تا خشک شدن کامل آن، نگهداری شد. پس از این مراحل عصاره خشک شده حاصل از سبوس گندم و برنج درداخل ظروف در بسته در داخل یخچال نگهداری گردید. برای جلوگیری از فساد ناخواسته ترکیب غذایی بطور روزانه تهیه گردید.
3-4- تهیه آب شور
برای تهیه آب شور لازم جهت پرورش آرتمیا از آب اشباع دریاچه ارومیه (460- 400 گرم بر لیتر) و نمک دریا استفاده شد. بدین صورت که ابتدا آب دریا به منظور حذف زئوپلانکتون ها و هرگونه ذرات خارجی از فیلتر 100 میکرون عبور داده شده سپس با افزودن آب شیر به شوری مورد نظر (70 گرم بر لیتر) رسانده شد. و همچنین به علت اینکه میزان منیزیم موجود در آب دریا از حد معمول بیشتر بود از نمک دریا نیز آب شور تهیه شد و به میزان برابری از آب شور تهیه شده با نمک دریا و آب دریا برای پرورش آرتمیا استفاده گردید. برای تنظیم شوری از دستگاه شوری سنج مدل آتاگو ژاپن استفاده شد.
3-5- ضدعفونی کردن سیست ها قبل از تفریخ
ابتدا ppm200 از محلول هیپوکلرایت از طریق اضافه کردن ml20 محلول وایتکس ((Naocl در 10 لیتر آب تهیه گردید. سیست ها را با تراکم 50 گرم به ازای هر لیتر از این محلول به مدت 30 دقیقه غوطه ور کردیم. بعد از این مرحله سیست ها را زیر آب معمولی به خوبی شستشو داده و سیست ها جهت انکوبه کردن برای تفریخ آماده شدند.
3-5-1- تفریخ سیست ها و جداسازی ناپلیوس ها
سیست آرتمیا فرانسیسکانا دقیقا تحت شرایط استاندارد تفریخ طبق روش استاندارد Sorgeloos و همکاران (1986) قرار گرفتند و برای جداسازی ناپلی های تفریخ شده از سیست های سالم و پوسته سیست ها از خاصیت نورگرایی مثبت آنها استفاده شد.

3-6- مراحل پرورش آرتمیا
3-6-1- تیمارهای غذایی
تیمارهای غذایی از سه نوع مادهً غذایی که هشت تیمار غذایی را تشکیل می دادند بطوریکه وجود و اضافه کردن پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس به چهار تیمار از هشت تیمار غذایی باعث ایجاد دو گروه آزمایشی شد.
جدول3-3- تیمارهای غذایی و اجزاء تشکیل دهنده جیره غذایی
تیمار غذایی اجزاء جیره غذایی
1 جلبک دونالیلا سالینا (100%)[DS]
2 سبوس گندم(85%) + جلبک دونالیلا سالینا( 15%)[WB+DS]
3 سبوس برنج( 85%) + جلبک دونالیلا سالینا( 15%)[RB+DS]
4 سبوس گندم( 5/42%) + سبوس برنج( 5/42%) + جلبک دونالیلا سالینا( 15%)[WB+RB+DS]
5 جلبک دونالیلا سالینا( 90%) + پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس( 10%)[DS+PRO]
6 سبوس گندم( 75%) + جلبک دونالیلا سالینا( 15%) + پروبیوتیک ( 10%)[WB+DS+PRO]
7 سبوس برنج( 75%) + جلبک دونالیلا سالینا( 15%) + پروبیوتیک ( 10%)[RB+DS+PRO]
8 سبوس گندم(5/37%)+ سبوس برنج(5/37%)+ جلبک(15%)+ پروبیوتیک ( 10%)[WB+RB+DS+PRO]
3-6-2- غذادهی و کنترل شوری در طول دوره پرورشی
زمانیکه ناپلیوس ها وارد مرحله اینستار 2 شدند فرآیندهای تکاملی فیزیولوژیکی آنها به سویی هدایت می شوند که آنها قادر به تغذیه از محیط خارجی باشند در این مرحله است که تغذیه آرتمیا شروع گردید. عمل تغذیه آرتمیاها در هر یک از تیمارهای غذایی طبق جدول استاندارد غذادهی آرتمیا (Coutteau et al., 1992) انجام گردید. به منظور فراهم آوردن امکان تامین ذرات غذایی با دامنه اندازه مساعدتر برای ناپلیوس های آرتمیا در طول هفته اول زندگی، سبوس گندم و سبوس برنج از فیلتر 30 میکرون و در طول هفته دوم از فیلتر 50 میکرون عبور داده شدند. عمل غذادهی یک بار در روز بود و برای دقت در غذادهی در مقادیر کمتر غذا به کمک یک سمپلر قابل تنظیم (با دقت 2 میکرون) و در مواردی که حجم غذای روزانه آرتمیا زیاد بود با پیپت انجام گردید.
برای تعیین میزان شوری محیط پرورش آرتمیا از شوری سنج مدل آتاگو ساخت کشور ژاپن استفاده گردید و جهت جلوگیری از تنش شوری با افزایش تبخیر آب محیط کشت از آب مقطر جهت ثابت نگه داشتن شوری محیط پرورش آرتمیا استفاده گردید. همزمان با رشد آرتمیا مقادیر غذادهی (جیره اصلی و جلبک) در تمام غلظت ها بر اساس نسبت افزایشی موجود در جدول استاندارد غذادهی(Coutteaue et al., 1992) افزایش یافت. که این نسبت ها در جدول3-4 نشان داده شده اند:
جدول 3-4- نسبت های روزانه افزایشی در مقادیر غذایی بکار رفته درتیمارهای مختلف جیره غذایی
16-17 14-15 12-13 10-11 9 8 7 5-6 2-3-4 روز
17/1 2/1 25/1 17/1 6/1 28/1 3/1 51/1 97/1 نسبت افزایشی
3-7- بررسی رشد و بازماندگی آرتمیا
آرتمیا در این سیستم تا پایان روز 17 پرورش داده شدند. همچنین زیست سنجی نیز در روزهای 8، 11، 14 و پایان روز 17 با گرفتن 10 نمونه از هر تکرار تیمارها انجام گردید و پس از تثبیت در محلول لوگول، با استفاده از یک دستگاه لوپ مجهز به استریومیکروسکوپ اندازه آرتمیا به صورت خط رسم و سپس این خطوط با استفاده از یک دستگاه دیجیتایزر برحسب میلی متر بیان گردید. همچنین در پایان روز 17 مقادیر بازماندگی در تمام تکرارهای هر تیمار با انجام شمارش آرتمیاهای زنده انجام شد. همچنین به منظور تعیین اثرات جیره های مختلف بر میزان تولید و ترشح آنزیم های گوارشی در پایان روز 17 مقدار حداقل 500 میلی گرم از بیومس زنده از تمام تکرارهای تیمارها برداشته شد.
3-7- 1- پرورش آرتمیا در بطری های مخروطی یک و نیم لیتری
یک رژیم غذادهی استاندارد با استفاده از جلبک سبز دونالیلا سالینا نیز به عنوان گروه شاهد در کنار تیمارها اعمال گردید.

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، رسانهای، سیاست، رسانهها، تلویزیونی

شکل3-4- پرورش آرتمیا در بطری های 5/1 لیتری

درون بطری های یک و نیم لیتری حاوی 1000 سی سی آب رقیق سازی شده دریاچه ارومیه با شوری 70 گرم بر لیتر، تعداد 500 عدد ناپلیوس تازه تفریخ شده آرتمیا فرانسیسکانا اضافه شده و در یک آکواریوم حاوی آب معمولی شهری با دمای 5/0±28 قرار داده شده و تا روز 17 ام مطابق با شرایط استاندارد پرورش داده شد. پرورش آرتمیاها در هر تیمار در سه تکرار انجام گرفت. عمل تعویض آب در این سیستم در روزهای 8، 11، 14 و پایان روز 17 ام انجام شد. مقادیر بازماندگی نهایی در پایان روز 17 ام و با شمارش 10 نمونه آرتمیا بصورت تصادفی از هریک از تکرارها (30 نمونه از هر تیمار) برداشت شده و پس از تثبیت شدن در محلول لوگول، توسط یک دستگاه لوپ مجهز به لوله ترسیم بیومتری شده و سپس در یک دستگاه دیجیتایزر بر حسب میلی متر بیان گردید.
سبوس گندم و سبوس برنج که به عنوان منابع غذایی در تغذیه آرتمیا استفاده گردید در این سیستم از روز اول تا پایان روز 8 ام از فیلتر 30 میکرون و تا مرحله نهایی پرورش از فیلتر 50 میکرونی عبور داده شد.
3-7-2- پرورش آرتمیا در بطری های شیشه ای 6 لیتری
با توجه به اینکه در این تحقیق هدف از کاربرد محصولات جانبی ارزان قیمت کشاورزی، امکان تعمیم نتایج حاصله به شرایط و مقیاس های انبوه تر به منظور کاربرد آن در تولید بیوماس آرتمیا بوده است لذا نتایج فوق در یک مقیاس بزرگتر یعنی در بطری های شیشه ای حاوی 6 لیتر آب رقیق شده دریاچه ارومیه با شوری 70 گرم بر لیتر با معرفی 6000 ناپلیوس تازه تخم گشایی شده آرتمیا فرانسیسکانا برای هریک از تیمارهای غذایی با 3 تکرار برای هر تیمار اعمال گردید.

شکل3-5- مخروط های شیشه ای شش لیتری مورد استفاده در پرورش آرتمیا

یک رژیم استاندارد غذایی با استفاده از جلبک سبز دونالیلا سالینا نیز به عنوان گروه شاهد در کنار تیمارها در نظر گرفته شد. در این سیستم نیز آرتمیا از روز اول با ذرات غذایی عبور داده شده از فیلتر 30 میکرونی و بعد از روز 8 از ذرات 50 میکرونی تغذیه شدند. آرتمیا در این سیستم نیز تا پایان روز 17 پرورش داده شد. عمل تعویض آب با کمک یک سیفون در روزهای 8، 11 و روز 14 ام انجام شد. علاوه بر این لازم به ذکر است که در بطری های 5/1 لیتری و 6 لیتری پرورش آرتمیا، در هر مرحله ای که کدورت آب به هر دلیلی افزایش می یافت عمل تعویض کامل یا بخشی از آب (بصورت سیفون کردن آب به درون یک فیلتر مجهز به توری با چشمه مناسب) صورت می گرفت. مقادیر بازماندگی در این سیستم در پایان روز 17 با گرفتن 10 نمونه تصادفی از ستون آب و شمارش و تعمیم آن به کل حجم آب تعیین شد. همچنین در پایان روز 17 ام به منظور تعیین رشد آرتمیا در تیمارهای غذایی، تعداد 20 نمونه از هر تکرار (60 نمونه از هر تیمار) برداشته شده و پس از تثبیت در محلول لوگول در یک دستگاه لوپ مجهز به استریومیکروسکوپ بیومتری شده و در یک دستگاه دیجیتایزر بر حسب میلی متر بیان گردید.
3-8- بررسی تاثیر جیره های مختلف غذایی بر برخی از شاخص های رشد آرتمیا
وزن تر و خشک، درصد رطوبت، درصد خاکسترآرتمیاهای پرورش داده شده با جیره های غذایی مختلف طبق روشهای استاندارد تعیین شد. برای این منظور از آرتمیاهای کلیه تیمارها در پایان روز 17 ام پرورشی به میزان چند گرم وزن تر صید شده و شاخص های فوق الذکر تعیین گردید:
3-8-1- تعیین درصد رطوبت لاشه
برای تعیین درصد رطوبت نمونه ها، ابتدا وزن خالی ظروف تهیه شده برای این منظور، اندازه گیری شده و سپس مقداری بیوماس مرطوب آرتمیا (روز هفدهم) به این ظروف افزوده شده و دوباره توزین گردیدند. نمونه ها در یک دستگاه آوون مدل SICO 08 H ساخت شرکت Ecotee به مدت 24 ساعت در درجه حرارت 60 درجه سانتیگراد خشک شدند (Banijts-Claus et al., 1975). پس از اتمام این مرحله وزن خشک نمونه ها مجددا توزین شدند. برای دقت بیشتر از هر تیمار غذایی سه تکرار بکار گرفته شده و میانگین داده های بدست آمده مورد محاسبه قرار گرفت. و در نهایت با استفاده از رابطه زیر درصد رطوبت نمونه ها محاسبه گردید(AOAC, 1990) :
رابطه 3-2-تعیین درصد رطوبت لاشه: W= (G1-G2) / (G1-T) ×100
درصد رطوبت نمونه=W
وزن مرطوب با ظرف=G1
وزن خشک با ظرف=G2
وزن ظرف خالی=T
3-8-2- درصد ماده خشک لاشه
پس محاسبه از میزان رطوبت نمونه ها، از تفریق عدد 100 از مقدار رطوبت، وزن خشک نیز به درصد تعیین گردید:
رابطه 3-3- فرمول درصد ماده خشک: درصد رطوبت- 100= درصد ماده خشک
3-8-3- وزن تر انفرادی
تعداد 100 آرتمیا در روز 17 ام پرورشی از تیمارهای مختلف غذایی برداشت شده و پس از آب کشی در آب شیرین (به منظور زدون قطره های نمک از بدن آرتمیا)، و حذف رطوبت خارجی آن، در یک دستگاه ترازوی دیجیتالی با دقت 00001/0 گرم وزن شده و وزن مرطوب انفرادی آرتمیا از رابطه زیر محاسبه گردید:
رابطۀ 3-4- فرمول وزن تر انفرادی: WW= TW/100
که در این رابطه: وزن مرطوب انفرادی=WW
وزن مرطوب100 آرتمیا=TW
3-8-4- وزن خشک انفرادی آرتمیا
نمونه مرطوب پس از توزین، به مدت 24 ساعت به یک آون با دمای 60 درجه منتقل شده سپس مجددا توزین شده و وزن خشک انفرادی از رابطه زیر محاسبه گردید:
رابطه3-5- فرمول تعیین وزن خشک انفرادی آرتمیا: DW= TW/100
وزن خشک انفرادی =DW
وزن خشک100 آرتمیا =TW
3-8-5- درصد خاکستر لاشه
نمونه ها پس از تعیین وزن خشک به درون بوته های چینی کوچک منتقل شده و به مدت4 ساعت درون کوره الکتریکی (مدل Muffle Furnance ساخت شرکت ایران خودساز) تحت دمای500 درجه سانتیگراد قرارد داده شدند. پس از سرد شدن بوته های چینی نمونه ها در یک ترازوی دیجیتال با دقت 00001/0 گرم وزن شدند (برای هر تیمار غذایی سه نمونه تهیه شد).
رابطه 3-6- فرمول درصد خاکستر لاشه: =(E-B) / (D-B)× 100درصد خاکستر نمونه
وزن بوته خالی =B
وزن ظرف با نمونه خشک =D
وزن ظرف با خاکستر=E
3-8-6- ضریب تبدیل غذایی (FCR)
ضریب تبدیل غذایی در این سیستم برای غذاهای غیرزنده سبوس گندم و سویا و براساس وزن خشک این منابع غذایی (بدون احتساب سهم اندک جلبک سبز مصرف شده در کنار این غذاها) در پایان روز 17 با استفاده از رابطه زیر محاسبه شد:
رابطۀ 3-7- محاسبه میزان ضریب تبدیل غذایی:
بیوماس تولید شده (mg)/ غذای مصرفی بر حسب وزن خشک (mg)= ضریب تبدیل غذایی (FCR)
3-8-7- نرخ رشد ویژه(SGR)
نرخ رشد ویژه یا درصد افزایش روزانه در وزن آرتمیا نیز در پایان روز 17 بر حسب وزن مرطوب طبق رابطه زیر محاسبه گردید :(DeSilva & Anderson, 1995)
رابطه 3-8- نحوه محاسبه نرخ رشد ویژه: SGR %= (Ln(W2)-Ln(W1))/15×100
که در این رابطه:
وزن انفرادی نهایی مرطوب آرتمیا در پایان روز 17 ام =W1
وزن اولیه مرطوب یک ناپلیوس تازه تفریخ شده =W2
3-8-8- چربی کل
برای این منظور از روش استخراج به کمک حلال دی اتیل اتر استفاده شد.
3-8-9- پروفایل اسیدهای چرب
برای این منظور در این مطالعه از پروتکل استخراج مستقیم متیل استر به روش استاندارد استفاده گردید(AOAC, 1990):
در نهایت درصد هر اسید چرب به کل اسیدهای چرب هر نمونه با مقایسه طول منحنی های هر اسید چرب با طول منحنی استاندارد داخلی محاسبه شدند .(Lepage & Roy, 1984)

3-9- روش تهیه و کشت باکتری لاکتوباسیلوس رامنوسوس
این باکتری ها به صورت لیوفیلیزه بوده و در ابتدا در شرایط استریل و در زیر هود لامینار فلو محتویات ویال در 10 میلی لیتر از محیط کشت MRS براث و به مدت 24 ساعت در شرایط هوازی و در دمای 30 درجه سانتی گراد کشت داده شد. پس از کشت، ساب کالچرهایی از آن آنها تهیه و تا زمان استفاده در دمای 80- درجه سانتی گراد و در حضور 40% گلیسیرین نگهداری شد. همچنین نمونه هایی از باکتریهای کشت شده برای تشخیص جنس و گونه آن با تستهای بیوشیمیایی مورد بررسی گرفت. برای تغذیه آرتمیا، این باکتریها به صورت روزانه در محیط کشت MRS براث کشت داده شد. پس از رشد (ایجاد کدورت) محیط ها به مدت 15 دقیقه در دمای 4 درجه سانتی گراد و rpm2500 سانتریفیوژ شد. پس از این مرحله، محلول رویی دور ریخته شد و رسوب حاصل 2 مرتبه با سرم فیزیولوژی استریل شستشو شد. رسوب حاصل در سرم فیزیولوژی استریل سوسپانسیون شده و براساس جدول غذادهی استاندارد و درصد شراکت آن در تغذیه آرتمیا، به به محیط اضافه شد.
3-10- آزمایشات مربوط به آنزیم
3-10-1- تهیه عصاره آنزیمی
برای تعیین مقدار و میزان فعالیت آنزیمهای گوارشی آرتمیا از روش استاندارد استفاده گردید و سوبستراهای مورد استفاده در این آزمایش به ترتیب برای آلکالین پروتئاز، لیپاز و آمیلاز شامل آزوکازئین ، پارانیتروفنیل مریستات و نشاسته بود (Bernfeld, 1951; Worthington, 1991).

شکل3-5- استخراج آنزیمی
3-10-2- سنجش غلظت پروتئین محلول
پروتئین محلول نمونه های هموژن شدۀ آرتمیا فرانسیسکانا در تیمارهای غذایی، به روش Bradford (1976) سنجیده شد. جهت انجام این کار از آلبومین سرم گاوی (BAS)به عنوان استاندارد استفاده گردید.
3-10-3- سنجش میزان فعالیت آنزیم آلفا- آمیلاز
فعالیت آنزیم آمیلاز براساس روش Bernfeld(1955) و با استفاده از سوبسترای نشاسته سنجش گردید. برای این منظور ابتدا معرف رنگی دی نیترو سالسیلیک اسید (DNS) از طریق حل نمودن 5/0 گرم پودر 2 و 5 و 3 هیدروکسی دی نیترو بنزوئیک اسید در 25 میلی لیتر آب مقطر و اضافه نمودن 15 گرم سدیم پتاسیم تارتارات و 10 میلی لیتر سود(NaOH) 2 نرمال و رساندن حجم محلول به 50 میلی لیتر تهیه گردید. برای تهیۀ نشاسته 1 درصد، 1 گرم نشاسته بافر فسفات سدیم 02/0 مولار حاوی کلرید سدیم 006/0 مولار، 9/6pH= حل گردید و سپس به آرامی حجم آن تا 100 میلیلیتر رسانده می شود. محلول ذخیرۀ مالتوزmole ml-1 5 بود.
برای سنجش فعالیت آنزیم،50 میکرولیتر از عصاره تهیه شده از تیمار های مختلف آرتمیا.(عصاره آنزیمی) به لوله ای شیشه ای حاوی 100 میکرولیتر بافر استات 05/0 مولار و 50 میکرو لیتر محلول نشاسته 2% (w/v) (محلول نشاسته، Merck) در بافر استات افزوده شد. لوله شیشه ای در حمام آب 40 درجه سانتی گراد قرار داده شد تا واکنش به مدت 5 دقیقه ادامه یابد سپس 1 میلی لیتر از مخلوط به لوله شیشه ای دیگر حاوی 1 میلی لیتر معرف DNS اضافه گردید و به مدت 10 دقیقه جوشانده شد.
برای تهیه نمونه Blank نیز همه مراحل بالا انجام گرفت و فقط به جای عصاره هموژن آرتمیا از 50 میکرولیترآب استفاده کرده ایم. سپس جذب نمونه ها به وسیله دستگاه اسپکتروفتومتر (Shimatzu 160-UV) در طول موج 520 نانومتر به عنوان فعالیت آمیلاز قرائت گردید. بدین ترتیب فعالیت ویژه آمیلاز با تقسیم نمودن فعالیت آمیلاز در نمونه ها برای میزان پروتئین محلول بدست آمده در هر نمونه برحسب IU/mg protein بدست آمد.
واحد فعالیت آلفا- آمیلاز، بر حسب میکرو مول مالتوز آزاد شده تحت اثر آنزیم در دقیقه به ازای میلی گرم پروتئین محاسبه شد (Worthington, 1991).
3-10-4- سنجش میزان فعالیت آنزیم لیپاز
فعالیت لیپازی با استفاده از هیدرولیز P-nitrophenylemyristateو به طریق اسپکتروفتومتری تعیین گردید.
برای هر سنجش لیپازی 6 میکرولیتر از عصاره¬ی آنزیمی آرتمیا به 86 میکرولیتر محلول بافر Sodium cholate و 5/2 میکرولیتر محلول متوکسی اتانول اضافه گردید. سپس 5/5 میکرولیتر سوبسترای پارا نیتروفنول مریستات به محلول فوق اضافه گردید و میزان جذب بادستگاه اسپکتوفتومتری در دمای 30 درجه سانتی¬گراد به مدت 15 دقیقه و در طول موج 405 نانومتر قرائت گردید (Iijima, 1998). برای تهیه نمونه های بلانک میزان 5/5 میکرولیتر از سوبسترا، 5/2 میکرولیتر از 2- متوکسی اتانل و 92 میکرولیتر سدیم کلات مخلوط کرده و همراه با نمونه های دیگر برای سنجش غلظت از دستگاه اسپکتروفتومتر استفاده شد.
3-10-5- سنجش میزان فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز
سنجش فعالیت آنزیم پروتئاز با استفاده از محلول سوبسترا آزوکازئین 2 درصد در 50 میلی مولار بافر Tris-Hcl در 5/7 pH= صورت پذیرفت.
برای اینکار ابتدا 20 میکرولیتر از نمونۀ عصارۀ آنزیمی با 5/0 میلی لیتر Azocasein 2 در صد در بافر Tris/Hclدر دمای 25 درجۀ سانتی گراد به مدت 10 دقیقه تحت انکوباسیون قرار گرفت. پس از انکوباسیون 5/0 میلی لیتر از محلول TCA (Trichloroaceticacid) جهت توقف واکنش به محلول فوق اضافه گردید. سپس میکروتیوب ها به مدت 5 دقیقه با سرعت g×6500 سانتریفوژ شدند. سرانجام محلول رویی هر میکرو تیوپ را داخل میکروپلت ته صاف ریخته و میزان جذب آنها بادستگاه اسپکتوفتومتری (Bioteksynergy HT) ساخت کشور آمریکا با طول موج 440 نانومتر قرائت شدند. فعالیت ویژه آلکالین پروتئاز به ازای مدت انکوباسیون (10دقیقه) و میزان پروتئین عصارۀ آنزیمی (میلی گرم) محاسبه شد (Garcia-carreno et al., 1993).
3-11- تجزیه و تحلیل آماری داده ها
این تحقیق در قالب یک طرح آماری کاملا تصادفی انجام شد. داده ها به صورت میانگین ± انحراف از معیار میانگین ها (Mean±SE) گزارش شدند. با استفاده از معادله توزیع نرمال و رسم منحنی مربوطه، همه داده ها نرمال تشخیص داده شدند. تمام داده ها با استفاده از روش آنالیز واریانس دو طرفه (two-way ANOVA) مورد ارزیابی قرار گرفتند. زمانی که اختلاف ها معنی دار بود (P<0.05)، از آزمون مقایسه میانگین توکی برای جداسازی تیمارها استفاده شد. تمام آنالیزهای آماری توسط نرم افزار آماری SPSS 19 Inc., Chicago, IL, USAانجام گرفت.
فصل چهارم: نتایج
* در تمامی جداول تیمار 1 (DS)، تیمار 2 (WB+DS)، تیمار 3 (RB+DS)، تیمار 4 (WB+RB+DS)، تیمار 5 (DS+P)، تیمار 6 (WB+DS+P)، تیمار 7 (RB+DS+P) و تیمار 8 (WB+RB+DS+P) معرفی می گردد که در این تیمارها DS ( جلبک دونالیلا سالینا)، WB (سبوس گندم)، RB ( سبوس برنج) و P (پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس) می باشد.

نتایج رشد و بازماندگی در 8 تیمار با جیره های غذایی جلبک دونالیلا سالینا، سبوس گندم، سبوس برنج و مخلوط سبوس گندم/سبوس برنج بدون پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس و همراه با این پروبیوتیک که در این تحقیق بر روی آرتمیا فرانسیسکانا انجام شد بصورت زیر می باشد:
4-1- طول (رشد)
نتایج مربوط به شاخص افزایش طول آرتمیا در جیره های غذایی مختلف در شکل 4-1 آورده شده است. بر این اساس بیشترین میزان رشد در پایان روز هفدهم (05/0±21/8 میلی متر) مربوط به تیمار6 (سبوس گندم و جلبک دونالیلا سالینا و پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس) می باشد که با تیمارهای دیگر (به غیر از تیمارهای 3و 5) در این مطالعه بطور معنی داری از نظر آماری اختلاف داشتند (05/0>p) (نمودار4-1).
جدول4-1- آنالیز واریانس طول کل آرتمیا فرانسیسکانا
در گروه های مختلف در پایان دوره پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 037/0
نوع غذا 3 000/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/0*
خطا 16
کل 23

کمترین طول آرتمیا (03/0±76/6) مربوط به تیمار4 (جیره ترکیبی سبوس برنج و سبوس گندم و جلبک دونالیلا سالینا) بود که با تمام تیمارها به غیر از تیمار 8 (جیره ترکیبی سبوس برنج و سبوس گندم و جلبک دونالیلا سالینا همراه با پروبیوتیک) از نظر آماری اختلاف معنی داری داشتند (05/0>p). این نتایج مشخص می کند که تیمارهای 8 (03/0±9/6 میلی متر) و 4 (03/0±76/6 میلی متر) در مقایسه با تیمارهای دیگر کمترین میزان طول را داشتند.

شکل4-1- اثر متقابل پروبیوتیک- نوع غذا در طول کل آرتمیا فرانسیسکانا در دوره 17 روز پرورش (Mean±SE)

4-2- بازماندگی
نمودار بقاء آرتمیا فرانسیسکانا در تیمارهای مختلف غذایی در شکل 4-2 نشان داده شده است.
جدول4-2- آنالیز واریانس درصد بقاء آرتمیا فرانسیسکانا
در گروه های مختلف در پایان دوره پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 004/0
نوع غذا 3 023/0*
پروبیوتیک* نوع غذا 3 212/0
خطا 16
کل 23

همانطور که از این جدول برمی آید، پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس در درصد بقاء آرتمیاهای مورد آزمایش فاکتور تاثیر گذار نبوده است، بلکه فاکتور اصلی، نوع جیرۀ غذایی مورد تغذیه آرتمیا بوده است بطوریکه تیمار سبوس برنج (52/1±30/64 درصد) بالاترین درصد بازماندگی و تیمار جلبک دونالیلا سالینا (67/3±7/57 درصد) کمترین درصد بازماندگی را نشان دادند که از نظر آماری اختلاف معنی داری با همدیگر داشتند (05/0>p). همچنین تیمارهای غذایی سبوس گندم و تیمار ترکیبی سبوس گندم و سبوس برنج از نظر آماری تفاوت معنی داری نشان ندادند (05/04-3- ضریب تبدیل غذایی (FCR)
محاسبه ضریب تبدیل غذایی براساس مقدار غذای مصرفی از هر یک از جیره های غذایی غیر زنده (سبوس گندم، سبوس برنج و مخلوط 50/50 از سبوس گندم/ سبوس برنج) و جلبک دونالیلا سالینا و پروبیوتیک طی 17 روز پرورش آرتمیا فرانسیسکانا انجام گرفت (جدول4-3).

جدول4-3- آنالیز واریانس ضریب تبدیل غذایی آرتمیا فرانسیسکانا با
جیره های غذایی مختلف پس از 17 روز دوره پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 414/0
نوع غذا 3 000/0*
پروبیوتیک* نوع غذا 3 650/0
خطا 16
کل 23

در شکل 4-3 مشخص می شود که ضریب تبدیل غذایی در تیمارهای جلبک دونالیلا سالینا (تیمار1) و جلبک- پروبیوتیک (تیمار 5) بیشترین میزان را داشته و تفاوت معنی داری را با تیمارهای دیگر نشان می دهد ولی بین این دو تیمار (5 و 1) اختلاف معنی داری دیده نمی شود همچنین بین تیمارهای 2، 3، 4، 6، 7 و 8 از نظر آماری هیچ تفاوت معنی داری دیده نشد (05/0شکل4-3- اثر نوع غذای مصرفی بر روی ضریب تبدیل غذایی آرتمیا فرانسیسکانا در 17 روز پرورش (Mean±SE)

نتایج شکل 4-3 نشان می دهد که تغذیه آرتمیا با جلبک دونالیلا سالینا به تنهایی یا به طور ترکیبی با پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس نتیجۀ مناسبی برای کاهش ضریب تبدیل غذایی نشان نمی دهند. همچنین کمترین میزان ضریب تبدیل غذایی در تیمارهای 2 (سبوس گندم- جلبک دونالیلا سالینا) و تیمار6 (سبوس گندم-جلبک دونالیلا سالینا- پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس) دیده می شود هرچند اختلاف معنی داری بین این تیمارها با تیمارهای 3، 4، 7 و 8 دیده نمی شود. در این آزمایش نیز نوع غذا عامل اصلی تاًثیر گذار بر این شاخص بوده و پروبیوتیک مورد استفاده به همراه جیره های غذایی در مقایسه با جیرۀ غذایی به تنهایی تاثیری بر روی ضریب تبدیل غذایی نداشته است.
4-4- نرخ رشد ویژه(SGR)
با توجه به وزن اولیه تقریبی ناپلیوس های تازه تخم گشایی شده آرتمیا (01/0 میلی گرم به ازای هر ناپلیوس) و میانگین وزن نهایی گزارش شده برای هر آرتمیا در پایان دوره 17 روزه پرورشی در این تحقیق، نتایج زیر در مورد نرخ رشد ویژه در تیمارهای مختلف غذایی در آرتمیا فرانسیسکانا بدست آمد (جدول 4-4):
جدول4-4- آنالیز واریانس نرخ رشد ویژه آرتمیا فرانسیسکانا تغذیه شده
با جیره های غذایی مختلف پس از 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 359/0
نوع غذا 3 048/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 035/0*
خطا 16
کل 23

شکل4-4-اثر نوع غذای مصرفی بر روی نرخ رشد ویژهً آرتمیا فرانسیسکانا در 17 روز پرورش (Mean±SE)

درخصوص نرخ رشد ویژه بالاترین میزان مربوط به تیمار8 (۰۴/۰±15/28) و کمترین میزان مربوط به تیمار4 (۰۵/۰±97/27) بود ولی بطور کلی از نظر آماری هیچ اختلاف معنی داری بین تیمارهای مورد آزمایش مشاهده نگردید (05/04-5- میزان رطوبت

جدو ل4-5- آنالیز واریانس درصد رطوبت آرتمیا فرانسیسکانا
پس از 17 روز دوره پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 000/0
نوع غذا 3 000/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/0*
خطا 16
کل 23

بیشترین میزان رطوبت لاشه آرتمیا مربوط به تیمار 4 یا تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج بدون پروبیوتیک (55/0±15/91 درصد) بود که از نظر آماری اختلاف معنی داری با تیمار 8 یا تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (19/0±15/90 درصد) نداشتند (05/0p). کمترین میزان درصد رطوبت مربوط به تیمار 6 یا تیمار سبوس گندم به همراه پروبیوتیک (54/0±33/82 درصد) بود که با تیمار7 یا تیمار سبوس برنج به همراه پروبیوتیک (18/0±93/82 درصد) اختلاف آماری معنی داری نداشته ولی با سایر تیمارهای غذایی در این آزمایش از نظر آماری کاملاَ معنی دار بودند (05/0>p). هر چه میزان رطوبت لاشه کمتر باشد ارزش غذایی آن با توجه به افزایش میزان مواد مغذی، پروتئین و چربی و … افزایش می یابد.

شکل4-5- اثر نوع غذای مصرفی بر روی درصد رطوبت لاشه آرتمیا فرانسیسکانا در 17 روز پرورش (Mean±SE)

از نتایج این آزمایش مشخص میگردد که عامل اصلی تاًثیر گذار بر درصد رطوبت لاشه آرتمیا نوع غذای مصرفی بوده و پروبیوتیک تاًثیری در نتایج حاصله نداشته است.
4-6- درصد وزن خشک لاشه آرتمیا
در خصوص درصد ماده خشک بیشترین میزان مربوط به تیمار 6 (54/0±67/17%) بوده که از نظر آماری اختلاف معنی داری با تیمار غذایی 7 نداشته ولی با سایر تیمارهای دیگر از نظر آماری تفاوت معنی داری داشتند (05/0>p) و کمترین میزان مربوط به تیمار 4 (08/0±98/7%) بوده که از نظر آماری با سایر تیمارهای مورد آزمایش اختلاف معنی داری داشتند (05/0>p). در نتایج حاصل از تحلیل آماری مشخص می گردد که پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس با نوع جیره غذایی می تواند بیشترین تاًثیر را بر درصد وزن خشک آرتمیا فرانسیسکانا داشته باشد، بطوریکه تیمار سبوس گندم و تیمار سبوس برنج همراه با پروبیوتیک بیشترین درصد وزن خشک را تولید کردند. همچنین برای تیمارهای جلبکی وجود یا عدم وجود پروبیوتیک هیچ تاثیری در میزان درصد وزن خشک آرتمیا فرانسیسکانا تغذیه شده با این تیمارها نداشته است.

جدول4-6- آنالیز واریانس درصد وزن خشک آرتمیا فرانسیسکانا
پس از 17 روز دوره پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 000/0
نوع غذا 3 000/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/0
خطا 16
کل 23
شکل4-6-اثر نوع غذای مصرفی بر روی درصد وزن خشک لاشهً آرتمیا فرانسیسکانا در 17 روز پرورش (Mean±SE)

4-7- درصد وزن خاکستر از وزن خشک لاشهً آرتمیا

جدول4-7- آنالیز واریانس درصد وزن خاکستر از وزن خشک
آرتمیا فرانسیسکانا پس از 17 روز دوره پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 656/0
نوع غذا 3 000/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/1
خطا 16
کل 23

بیشترین میزان درصد خاکستر مربوط به وزن خشک آرتمیا فرانسیسکانا در تیمارغذایی سبوس گندم (29/0±15/12 درصد) و کمترین میزان در تیمار جلبک (07/0±95/9 درصد) بود که این تیمارها از نظر آماری تفاوت معنی داری با با یکدیگر داشتند (05/0>p). همچنین تیمار غذایی ترکیبی سبوس گندم با سبوس برنج کمترین میزان را نشان دادند و از نظر آماری تفاوت معنی داری با تیمار غذایی جلبک نداشتند (05/0شکل4-7-درصد خاکستر آرتمیا فرانسیسکانا در تیمارهای غذایی مختلف در روز 17 پرورش (Mean± SE)

4-8- چربی کل
مقادیر استخراج شده چربی کل در آرتمیا فرانسیسکانا در پایان روز 17 در شکل 4-8 خلاصه شده است.
جدول4-8- آنالیز واریانس درصد چربی کل آرتمیا فرانسیسکانا
تحت تیمارهای غذایی مختلف در روز هفدهم پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 656/0
نوع غذا 3 000/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/1
خطا 16
کل 23

بالاترین میزان چربی در روز هفدهم با بیش از 21 درصد مربوط به تیمار 2 (سبوس گندم-جلبک دونالیلا سالینا) بود که با اختلاف معنی داری از سایر تیمارها بالاتر بود (05/0>p). پایین ترین درصد چربی کل مربوط به تیمار4 (سبوس گندم- سبوس برنج- جلبک) به میزان56/0±28/7 درصد بود که با تمام تیمارها به غیر از تیمار 8 (42/0±36/10 درصد) از نظر آماری اختلاف معنی داری داشتند (05/0>p).

شکل 4-8- درصد چربی کل آرتمیا فرانسیسکانا در تیمارهای مختلف غذایی پس از 17 روز (Mean±SE)
4-9- فعالیت آنزیم های گوارشی
4-9-1 – آنزیم آمیلاز
بررسی میزان فعالیت آنزیم آمیلاز در تیمارهای مختلف در شکل 4-9-1 نشان داده شده است.

جدول 4-9-1- آنالیز واریانس فعالیت آنزیم آمیلاز در آرتمیا فرانسیسکانا
در تیمارهای غذایی مختلف بعد از 17 روز
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 001/0
نوع غذا 3 022/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 116/0
خطا 16
کل 23

نکته جالب توجه در این تحلیل آماری این بود که عامل پروبیوتیک تاًثیری در میزان فعالیت آنزیم آمیلاز نداشت بلکه نوع غذای مصرفی دراین مورد موثر بوده طوریکه سبوس گندم چه با پروبیوتیک و چه بدون پروبیوتیک بیشترین میزان فعالیت آنزیم را باعث شده بود.

شکل4-9-1- نمودار میزان فعالیت آنزیم آمیلاز در تیمارهای غذایی مختلف بعد از 17 روز (Mean±SE)

شکل 4-9-1 به خوبی اختلاف فعالیت آنزیم آمیلاز را در تیمارهای غذایی مختلف که به مدت 17 روز مورد تغذیه آرتمیا فرانسیسکانا قرار گرفته بودند نشان می دهد بیشترین میزان فعالیت آمیلاز مربوط به تیمار2 (791/0±531/2) می باشد که بطور معنی داری با تیمارهای 1 و 5 اختلاف داشت (05/0>p) ولی با تیمارهای 3، 4، 6، 7 و 8 از لحاظ آماری تفاوت معنی داری نداشتند (05/04-9-2- آنزیم لیپاز
بررسی فعالیت آنزیم لیپاز نشان داد که بیشترین مقدار فعالیت مربوط به تیمار 8 (0085/0±091/0 میکرو مول بر گرم ساعت) و کمترین میزان فعالیت مربوط به تیمار2 (0063/0±0413/0 میکرومول بر گرم ساعت) بود که از نظر آماری اختلاف معنی داری با یکدیگر داشتند (05/0>p). بررسی فعالیت آنزیم آمیلاز با توجه به معنی دار بودن و عدم معنی دار بودن در جدول 4-9-2 نشان داده شده است. همچنین کمترین میزان فعالیت آنزیم لیپاز مربوط به تیمار سبوس گندم بود و در صورتیکه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس به همراه سبوس گندم مورد تغذیه آرتمیا قرار گیرد میزان فعالیت آنزیم از نظر عددی افزایش می یابد ولی از نظر آماری اختلافی در بین آنها مشاهده نمی شود (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 014/0
نوع غذا 3 249/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 009/0
خطا 16
کل 23

شکل 4-9-2- میزان فعالیت آنزیم لیپاز در آرتمیا فرانسیسکانا تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف (Mean± SE).

4-9-3- آنزیم آلکالین پروتئاز
با بررسی فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز در تیمارهای غذایی مختلف مشخص شد (جدول 9-4) که بیشترین میزان مربوط به تیمار 5 با جیره غذایی جلبک دونالیلا سالینا همراه با %10 پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (51/1±11/7 ) بود که از نظر آماری اختلاف معنی داری نسبت به دیگر تیمارهای غذایی داشت (05/0>p). همچنین تیمار غذایی 3 که شامل سبوس برنج وجلبک بود بعد از تیمار ۵ در سطح بعدی از نظر میزان فعالیت آنزیم نشان می داد که با سایر تیمارها از نظر آماری اختلاف معنی داری داشتند (05/0>p) ولی با تیمار 2 (سبوس گندم با جلبک) و تیمار ۴ ( سبوس گندم و سبوس برنج با جلبک) بود از نظر آماری اختلاف معنی داری نشان ندادند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 472/0
نوع غذا 3 001/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/0
خطا 16
کل 23

شکل4-9-3- نمودار مربوط به میزان فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز بعد از 17 روز پرورش (Mean± SE)

در شکل 4-9-3 مشاهده می شود که کمترین میزان فعالیت آنزیم مربوط به تیمار 7 (27/0±20/1 واحد بر میلی گرم پروتیئن) می باشد اما از نظر آماری اختلاف معنی داری با سایر تیمارها به غیر از تیمار 5 و 3 نداشت. همچنین تیمارهای غذای بدون پروبیوتیک به غیر از تیمار 5 غذایی باعث بیشترین افزایش در میزان فعالیت آنزیم های گوارشی آرتمیا فرانسیسکانا داشتند و نتیجه ای که می توان گرفت اینست که فرآورده های فرعی کشاورزی هنگامی که در جیره غذایی آرتمیا فرانسیسکانا قرار گیرند باعث افزایش فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز خواهند شد.
در نمودار مربوط به فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز به وضوح نشان می دهد که موثرترین تیمار غذایی مورد آزمایش بر روی آرتمیا فرانسیسکانا تیمار5 (87/0±11/7 واحد بر میلی گرم پروتئین) که شامل جلبک دونالیلا سالینا (%90) و پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (%10) بود که تاثیر مهمی بر روی افزایش فعالیت این آنزیم داشتند.
4-10- پروفیل اسیدهای چرب
4-10-1- اسید چرب C14:0
با بررسی آماری بین فاکتورهای اصلی مورد استفاده در این آزمایش مشخص شد که میزان C14:0 در بین تیمارهای غذایی و گروه ها معنی دار نبوده و گروه ها از نظر آماری اختلاف معنی داری نداشتند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 159/0
نوع غذا 3 406/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 102/0
خطا 16
کل 23
4-10-2- اسید چرب C14:1n-5
بین تیمارهای مورد آزمایش، میزان این اسید چرب از نظر آماری تفاوت معنی داری نشان ندادند (05/0جدول4-10-2- آنالیز واریانس برای C14:1n-5در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 968/0
نوع غذا 3 170/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 405/0
خطا 16
کل 23
4-10-3- اسید چرب C16:0
در این آزمایش میزان این اسید چرب در بین تیمارهای مختلف تغذیه شده از نظر آماری اختلاف معنی نشان دادند (05/0>P) و عامل اصلی، برهم کنش پروبیوتیک و نوع غذای مصرفی بود.

جدول4-10-3-1- آنالیز واریانس برایC16:0 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 083/0
نوع غذا 3 052/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 014/0
خطا 16
کل 23

جدول4-10-3-2 میانگین داده ها و ارتباط آماری اسید چرب C16:0 در تیمارهای مورد آزمایش را نشان می دهد. بیشترین مقدار این اسید چرب (47/0±01/11 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار سبوس گندم و کمترین مقدار (30/0±87/5 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار سبوس برنج با پروبیوتیک بودند که در این آنالیز تیمارهای 6، 4، 1 و 7 کمترین میزان را داشتند و از نظر آماری تفاوت معنی داری بین آنها مشاهده نگردید (05/0 روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم C16:0در هر گرم بافت آرتمیا
36/0±0062/6ab
47/0±0102/11c
46/0±2166/8 bc
6/0±6449/6ab
73/0±0884/7bc
17/1±8908/6ab
3/0±8661/5 ab
62/1±6881/7bc
حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0 فاکتور مهم و تاًثیرگذار در اختلاف بین تیمارها نوع غذا بوده و براین اساس در بررسی آماری تفاوت معنی دار بین تیمارها به عامل پروبیوتیک ارتباطی نداشت (05/0>P).

جدول4-10-4-1- آنالیز واریانس برای C16:1n7 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 327/0
نوع غذا 3 003/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 351/0
خطا 16
کل 23

جدول 4-10-4-2 فاکتور تاًثیر گذار در ایجاد تفاوت آماری اسید چرب C16:1n-7در تیمارهای مورد آزمایش نوع غذای مصرفی نشان می دهد. در این آزمایش تیمار سبوس گندم بیشترین مقدار (05/1±69/5 میلی گرم در هر گرم بافت) این اسید چرب را داشته ولی با تیمارهای سبوس برنج و ترکیب سبوس گندم و برنج از نظر آماری معنی دار نبودند (05/0P).

جدول 4-10-4-2- نتایج حاصل از بررسی اسید چربC16:1n-7 آرتمیا فرانسیسکانا
در پایان روز 17 پرورش (n=6) Mean±SE
تیمار میلی گرم C16:1n-7 در هر گرم بافت آرتمیا
25/0±2550/2 a
05/1±6853/5 b
33/0±3934/5b
41/0±3034/5 b
حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0 در بین فاکتورها، برهم کنش پروبیوتیک و نوع غذا در ایجاد اختلاف معنی دار آماری حاصل بین تیمارهای مورد مطالعه موثر بوده است (05/0>P).

جدول4-10-5-1- آنالیز واریانس برایC18:0 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 383/0
نوع غذا 3 004/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 022/0
خطا 16
کل 23

نتایج حاصل از تحلیل آماری اسید چرب C18:0 تیمارهای مورد آزمایش در جدول 4-10-5-1 نشان داده شده است. در این آزمایش بیشترین میزان این اسید چرب مربوط به تیمار سبوس گندم (12/0±12/7 میلی گرم در هر گرم بافت) و کمترین مقدار مربوط به تیمار جلبک دونالیلا سالینا (41/0 ±64/3 میلی گرم در هر گرم بافت) می باشند که نسبت به هم از نظر آماری اختلاف معنی داری داشتند (05/0>p). همچنین تیمارهای سبوس گندم با پروبیوتیک و تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج از نظر آماری تفاوت معنی داری با تیمار جلبک نداشتند (05/0 مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C18:0در هر گرم بافت
41/0±6413/3a
12/0±1204/7b
21/0±4145/5ab
42/0±2995/4a
68/0±8944/4ab
57/0±4620/5ab
30/0±9742/3a
84/0±8790/4ab
حروف مشابه در هر ستون نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/04-10-6- اسید چرب C18:1n-9
آنالیز واریانس این اسید چرب مشخص می کند که عامل اصلی تاًثیر گذار در ایجاد اختلاف بین تیمارهای مورد مطاله برهم کنش پروبیوتیک- نوع غذا بوده است (جدول4-10-6-1). همچنین در جدول4-10-6-2 بررسی های آماری از نظر داشتن تفاوت معنی دار مورد مطالعه قرار گرفت.

جدول4-10-6-1- آنالیز واریانس برایC18:1n-9 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 012/0
نوع غذا 3 068/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 004/0
خطا 16
کل 23

جدول4-10-6-2- نتایج حاصل از بررسی اسید چربC18:1n-9 آرتمیا فرانسیسکانا
در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C18:1n-9 در هر گرم بافت
85/0±0102/9a
45/1±9320/16b
10/0±9146/13ab
88/0±9949/10a
48/1±4758/10a
17/1±5166/9a
02/1±4667/9a
76/1 ±8936/11ab
*حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0P). همچنین تیمارهای 4، 5، 6، 7 و1 کمترین مقدار را داشته و هیچ تفاوت معنی داری با یکدیگر نشان ندادند (05/04-10-7- اسید چربC18:1n-7
عامل ایجاد اختلاف بین تیمارهای مورد آزمایش بر هم کنش پروبیوتیک- نوع غذا بوده است.

جدول4-10-7-1- آنالیز واریانس برایC18:1n7 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 184/0
نوع غذا 3 030/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 035/0
خطا 16
کل 23

در جدول 4-10-7-2 تفاوت ها و شباهت های آماری بین تیمارها مورد بررسی قرار گرفته است. در این تحلیل آماری مربوط به اسید چرب C18:1n-7 در تیمارهای مورد آزمایش، بیشترین مقدار (31/1 ±41/8 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار 2 یا سبوس گندم و کمترین مقدار (89/0±88/3) مربوط به تیمار 1 یا جلبک دونالیلا سالینا بود که از نظر آماری اختلاف معنی داری با یکدیگر نشان دادند (05/0>P). همچنین تیمارهای 3، 8، 4، 7، 5 و 6 با یکدیگر تفاوت آماری معنی داری نشان ندادند و علاوه بر این نیز با تیمارهای 1 و 2 نیز اختلاف آماری معنی داری نشان ندادند (05/0 در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C18:1n7 در هر گرم بافت
89/0±8839/3 a
31/1±4135/8b
25/0±5195/7ab
46/0±5437/6ab
38/0±0913/5ab
02/1±9771/4 ab
48/0±6479/5ab
12/1 ±4062/7ab
*حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/04-10-8- اسید چرب C18:2n-6 cis
تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که عامل اصلی تاًثیر گذار در بین تیمارهای دو گروه، پروبیوتیک لاکتو باسیلوس رامنوسوس بود. به این ترتیب تیمار 5 یا تیمار جلبک همــراه با پروبیوتیک ( 53/0±11/7 میلی گرم در هر گرم بافت آرتمیا) نسبت به تیمار 1 یا تیمار جلبک بدون پروبیوتیک (13/1±57/6 میلی گرم در هر گرم بافت آرتمیا) حاوی میزان بیشتری از این اسید چرب را دارا بود و از نظر آماری تفاوت معنی داری با هم داشتند (05/0>p).
همچنین تیمار8 یا تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج به همراه پروبیوتیک (47/1±51/7 میلی گرم در هر گرم بافت آرتمیا) در مقایسه با تیمار 4 یا تیمار ترکیبی بدون پروبیوتیک ( 54/0±37/6 میلی گرم در هر گرم بافت آرتمیا) مقدار بیشتری از این اسید چرب داشت و از نظر آماری تفاوت معنی داری با هم داشتند (05/0>p).
براساس این تحلیل آماری، تیمار 6 یا تیمار سبوس گندم همراه با پروبیوتیک ( 49/1±07/7 میلی گرم در هر گرم بافت) نسبت به تیمار 2 یا تیمار سبوس گندم فاقد پروبیوتیک (43/1±79/10 میلی گرم در هر گرم بافت) حاوی مقادیر کمتری از این اسید چرب را داشت. و این موضوع در مورد تیمار 7 یا تیمار سبوس برنج به همراه پروبیوتیک (28/0±26/5 میلی گرم در هر گرم بافت) که نسبت به تیمار 3 یا تیمار سبوس برنج بدون پروبیوتیک (21/0±28/8 میلی گرم در هر گرم بافت) دارای میزان کمتری از این اسید چرب بود نیز صدق می کند.

جدول4-10-8- آنالیز واریانس برای C18:2n-6 cis در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 046/0
نوع غذا 3 076/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 066/0
خطا 16
کل 23

4-10-9- اسید چرب C18:2n-6 trans
عامل ایجاد اختلاف آماری معنی دار بین تیمارهای مورد مطالعه بر هم کنش پروبیوتیک و نوع غذا بوده است.

جدول4-10-9-1- آنالیز واریانس برای C18:2n-6 transدر لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 184/0
نوع غذا 3 030/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 035/0
خطا 16
کل 23

در این بررسی آماری مربوط به این اسید چرب بیشترین مقدار ( 07/0±32/0 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار 1 یا تیمار جلبک دونالیلا سالینا و کمترین مقدار (00/0±00/0 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار 2 یا تیمار سبوس گندم بود. از نظر آماری تیمار جلبک با سایر تیمار های مورد بررسی تفاوت معنی داری داشتند (05/0>p) و سایر تیمارها از نظر آماری هیچ تفاوت معنی داری با یکدیگر نداشتند (05/0 در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C18:1n7در هر گرم بافت
067/0±3186/0b
00 /0±000 /0a
0099/0±0099/0 a
074/0±0456/0 a
0086/0±0085/0a
0092/0 ±0092/0a
0031/0 ±0031/0 a
0039/0±0039/0a
حروف مشابه در هر ستون نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 165/0
نوع غذا 3 576/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 387/0
خطا 16
کل 23

4-10-11- اسید چرب C20:0
تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که هیچ تفاوتی آماری معنی داری بین گروه ها وجود نداشتند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 259/0
نوع غذا 3 143/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 766/0
خطا 16
کل 23
4-10-12- اسید چرب C20:1n-9
عامل ایجاد اختلاف آماری معنی دار بین تیمارها بر هم کنش پروبیوتیک و نوع غذا بوده است.

جدول4-10-12-1- آنالیز واریانس برای C20:1n-9در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 000/0
نوع غذا 3 005/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 024/0
خطا 16
کل 23

جدول4-10-12-2- نتایج حاصل از بررسی اسید چربC20:1n-9 آرتمیا فرانسیسکانا
در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C20:1n-9در هر گرم بافت
111 /0±5240/0 c
073 /0±6387/0c
091 /0±4819/0bc
013 /0±0128/0a
025/0 ± 2134/0 abc
041/0 ± 0537/0ab
058/0± 0649/0ab
006/0± 0361/0a
حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0P).

4-10-13- اسید چربC20:2n-6
تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که هیچ تفاوتی آماری معنی داری بین گروه ها وجود نداشتند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 383/0
نوع غذا 3 418/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 479/0
خطا 16
کل 23
4-10-14- اسید چرب C20:4n-6 (ARA)
تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که هیچ تفاوتی آماری معنی داری بین گروه ها وجود نداشتند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 952/0
نوع غذا 3 536/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 690/0
خطا 16
کل 23

4-10-15- اسید چربC20:3n-3
تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که هیچ تفاوتی آماری معنی داری بین گروه ها وجود نداشتند (05/0 تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 066/0
نوع غذا 3 242/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 242/0
خطا 16
کل 23

4-10-16- اسید چرب C20:5n-3 (EPA)
عامل ایجاد اختلاف آماری معنی دار بین تیمارهای مورد مطالعه بر هم کنش پروبیوتیک و نوع غذا بوده است.

جدول4-10-16-1- آنالیز واریانس برای C20:5n-3 (EPA) در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 238/0
نوع غذا 3 009/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 012/0
خطا 16
کل 23

بیشترین مقدار این اسید چرب (14/0±32/0 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار 1 یا جلبک و کمترین مقدار (003/0±0028/0 میلی گرم در هر گرم بافت) مربوط به تیمار سبوس برنج به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس یا تیمار 7 مورد آزمایش بود که این دو تیمار از نظر آماری تفاوت معنی داری داشتند (05/0>p). تیمارهای 3، 4 و6 با تیمار 7 از نظر آماری تفاوت معنی داری نشان ندادند (05/0جدول4-10-16-2- نتایج حاصل از بررسی اسید چربC20:5n-3 (EPA) آرتمیا فرانسیسکانا
در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C20:5n3(EPA)در هر گرم بافت
138/0±3193/0b
024/0±1579/0ab
012/0±0690/0a
021/0± 0334/0a
036/0± 1515/0ab
021/0± 0274/0a
003/0± 0028/0a
115/0 ±2226/0ab
حروف مشابه در هر ستون نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0

4-10-17- اسید چرب C22:0
عامل ایجاد اختلاف آماری معنی دار بین تیمارهای مورد مطالعه بر هم کنش پروبیوتیک و نوع غذا بوده است.

جدول4-10-17-1- آنالیز واریانس برایC22:0 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 023/0
نوع غذا 3 036/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/0
خطا 16
کل 23

در بررســی آماری میـزان این اسید چـــرب در تیمـــار 2 یا تیمار سبــــوس گندم (15/0±46/0 میلی گرم در هر گرم بافت) بیشترین و در تیمار6 یا تیمار سبوس گندم به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس کمترین (01/0±01/0 میلی گرم در هر گرم بافت) بوده و از نظر آماری اختلاف معنی داری با یکدیگر داشتند (05/0>p). داده های آماری نشان می دهند که تیمارهای 8 و3 از نظر آماری با تیمار 2 نداشتند (05/0 مختلف مورد آزمایش در روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C22:0در هر گرم بافت
05 /0±0719/0ab
106/0±4632/0c
097/0± 2841/0abc
058/0 ± 1007/0ab
003/0± 0250/0a
010/0± 0102/0a
010/0 ±0659/0ab
078/0±3585/0bc
*حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/04-10-18- اسید چرب C22:1n-9
تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که هیچ تفاوتی آماری معنی داری بین گروه ها وجود نداشتند (05/0جدول4-10-18- آنالیز واریانس برای C22:1n-9 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 793/0
نوع غذا 3 138/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 171/0
خطا 16
کل 23

4-10-19- اسید چرب C22:6n-3 (DHA)
عامل ایجاد اختلاف آماری معنی دار بین تیمارهای مورد مطالعه بر هم کنش پروبیوتیک و نوع غذا بوده است.

جدول4-10-19-1- آنالیز واریانس برای C22:6n-3 (DHA) در لاشه آرتمیا
فرانسیسکانا تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 000/0
نوع غذا 3 000/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 000/0
خطا 16
کل 23

در بررسی آماری انجام گرفته مشخص شد که تیمار 1 یا تیمار جلبک دونالیلا سالینا از این اسید چرب بیشترین مقدار (02/0±53/2 میلی گرم در هر گرم بافت) و تیمار 8 یا تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس کمترین مقدار (002/0±0023/0 میلی گرم در هر گرم بافت) را داشته اند و از نظر آماری تفاوت معنی داری با یکدیگر داشتند (05/0>P). همچنین تمامی تیمارهای مورد مطالعه به غیر از تیمار 1 با یکدیگر و با تیمار 8 از نظر آماری تفاوتی معنی دار نشان ندادند (05/0جدول4-10-19-2- نتایج حاصل از بررسی اسید چرب C22:6n-3 (DHA)آرتمیا فرانسیسکانا
در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C22:6n-3 (DHA)در هر گرم بافت
02/0±533/2b
044/0± 237/0a
164/0± 222/0a
004/0± 009/0a
034/0± 245/0a
003/0± 0233/0a
005/0±009/0a
002/0±0023/0a
حروف مشابه در هر ستون نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0 تحلیل آماری این اسید چرب نشان می دهد که هیچ تفاوتی آماری معنی داری بین گروه ها وجود نداشتند (05/0جدول4-10-20- آنالیز واریانس برای C24:0در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 486/0
نوع غذا 3 167/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 124/0
خطا 16
کل 23

4-10-21- اسید چرب C24:1n-9
عامل ایجاد اختلاف آماری معنی دار بین تیمارها بر هم کنش پروبیوتیک و نوع غذا بوده است.

جدول4-10-21-1- آنالیز واریانس برای C24:1n-9 در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا
تغذیه شده با تیمارهای غذایی مختلف در دوره 17 روز پرورش
منبع درجه آزادی Pvalue
پروبیوتیک 1 698/0
نوع غذا 3 567/0
پروبیوتیک* نوع غذا 3 037/0
خطا 16
کل 23

در این بررسی تست آماری Tukey نتوانست تیمارها را از نظر این اسید چرب از هم تفکیک نماید با آنکه نتیجه آنالیز واریانس معنی دار بود.

جدول4-10-21-2- نتایج حاصل از بررسی اسید چرب C24:1n-9 آرتمیا فرانسیسکانا
در تیمارهای مختلف مورد آزمایش در پایان روز 17 پرورش (n=3) Mean±SE
تیمار میلی گرم اسید چرب C24:1n9 در هر گرم بافت
017/0 ± 0330/0a
000/0 ± 000/0a
008/0± 0076/0a
027/0± 0628/0a
000/0 ± 000/0a
026/0± 0995/0a
017/0 ± 0294/0a
004/0± 0036/0a
*حروف مشابه نشان دهنده عدم وجود اختلاف معنی دار آماری می باشند (05/0 جدول4-10- 22- میزان اسید های چرب در هر گرم بافت آرتمیا فرانسیسکانا بعد از 17 روز پرورش
تیمار
اسیدچرب DS WB RB W+RB DS+P WB+P RB+P W+RB+P
C14:0 66/0a 72/0a 65/0a 44/0a 51/0a 48/0a 40/0a 51/0a
C14:1n-5 12/0a 47/0a 29/0a 19/0a 30/0a 34/0a 27/0a 15/0a
C16:0 01/6a 01/11b 22/8ab 64/6a 09/7ab 89/6a 87/5a 69/7ab
C16:1n-7 25/2a 68/5b 39/5b 30/5b 25/2a 68/5b 39/5b 30/5b
C18:0 64/3a 12/7b 41/5ab 30/4a 89/4ab 46/5ab 97/3a 88/4ab
C18:1n-9 01/9a 94/16b 91/13ab 99/10a 48/10a 52/9a 47/9a 89/11ab
C18:1n-7 88/3a 41/8b 52/7ab 54/6ab 09/5ab 98/4ab 65/5ab 41/7ab
C18:2n-6 cis 57/6a 79/10a 28/8a 37/6a 11/7a 07/7a 26/5a 51/7a
C18:2n-6 trans 319/0b 0/0a 001/0a 046/0a 009/0a 009/0a 003/0a 004/0a
C18:3n-3 (LIN) 82/2a 66/4a 31/3a 02/3a 22/5a 39/5a 47/2a 44/3a
C20:0 0/0a 037/0a 024/0a 024/0a 0/0a 005/0a 087/0a 063/0a
C20:1n-9 524/0c 639/0c 482/0bc 013/0a 213/0abc 054/0ab 065/0ab 036/0a
C20:2n-6 429/0a 084/0a 013/0a 014/0a 033/0a 048/0a 006/0a 0/0a
C20:4n-6 (ARA) 073/1a 095/1a 529/0a 284/0a 483/0a 823/0a 639/0a 219/0a
C20:3n-3 0/0a 0/0a 013/0a 0/0a 0/0a 0107/0a 13/0a 0025/0a
C20:5n-3 (EPA) 319/0b 158/0ab 069/0a 033/0a 151/0ab 027/0a 003/0a 223/0ab
C22:0 072/0ab 463/0c 284/0abc 1007/0ab 025/0a 0102/0a 066/0ab 359/0bc
C22:1n-9 004/0a 0/0a 0/0a 0434/0a 0104/0a 012/0a 003/0a 0097/0a
C22:6n-3 (DHA) 533/2b 236/0a 222/0a 009/0a 237/0a 023/0a 009/0a 002/0a
C24:0 012/0a 007/0a 007/0a 033/0a 056/0a 010/0a 004/0a 010/0a
C24:1n-9 033/0a 0/0a 0076/0a 0628/0a 0/0a 0995/0a 0294/0a 0036/0a

فصل پنجم: بحث، نتیجه گیری

بخاطر اینکه هزینه های بالای تولید جلبک های تک سلولی، پروژه های تولید انبوه آرتمیا را به شدت دچار محدودیت می کنند (Sorgeloos, 1982)، کاربرد انواع جیره های ارزان قیمت که پیش تر مقبولیت آنها در پرورش آرتمیا اثبات شده است(Dobbeleir et al., 1980) ، مورد توجه قرار گرفته است. لذا در این تحقیق سعی شد تا بیوتکنیک استفاده از سبوس گندم، سبوس برنج و ترکیب آن دو و همچنین استفاده از پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس برای تغذیه آرتمیا فرانسیسکانا تدوین و به عنوان جایگزینی مناسب با حداقل استفاده از جلبکهای تک سلولی معرفی گردد.

5-1-رشد و بازماندگی
یافته های ما ثابت کرد که کاربرد محصولات فرعی کشاورزی به همراه مقادیر بسیار اندکی جلبک تک سلولی دونالیلا سالینا و پروبیوتیک می تواند باعث رشد و بازماندگی مطلوب آرتمیا شود. رشد آرتمیای تغذیه شده با سبوس گندم و مقداری جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (05/0±21/8 میلی متر)، نسبت به آرتمیاهایی که منحصراً از جلبک دونالیلا سالینا و یا جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک به مدت 17 روز در شرایط آزمایشگاهی تغذیه کرده بودند بسیار بالاتر بود و از نظر آماری بیشترین میزان رشد را نشان داده و نسبت به تمام تیمارهای مورد مطالعه معنی دار بود (05/0>P). همچنین کمترین میزان طول کل آرتمیا مربوط به تیمار ترکیبی سبوس گندم/سبوس برنج به همراه جلبک بود (03/0±76/6 میلی متر) که از نظر آماری در مقایسه با سایر تیمار ها به غیر از تیمار 8 (سبوس گندم/سبوس برنج با جلبک و پروبیوتیک) تفاوت معنی داری داشتند (05/0>P). همچنین بین تیمارهای جلبک (1و 5) و تیمارهای 2، 3 و 7 از نظر آماری اختلاف معنی داری در طول کل آرتمیاهای مورد آزمایش دیده نشدند (05/0 در تحقیقی که از 9 سویۀ پروبیوتیک مختلف برای بهبود ارزش تغذیه ای غذای خشک برای آرتمیا استفاده شده بود در نهایت اثر گونه های پروبیوتیک بر توسعۀ شاخص های رشد آرتمیا فرانسیسکانا نتیجه شد (Verschuere, 1997). باقری و همکاران (2008) و Merrifield (2010) نشان دادند که استفاده از پروبیوتیک های Bacillus subtilis و Bacillus licheniformis محصول شرکت BioPlus2B® می تواند ویژگیهای رشد در لاروهای Fry قزل آلای رنگین کمان را ارتقاء می بخشد. نتیجۀ تحقیق حاضر با نتایج تحقیقات فوق مبنی بر تاثیر پروبیوتیک به همراه جیرۀ غذایی خشک باعث افزایش رشد می گردد.
در تحقیقی که توسطAnh و همکاران (2009) در پرورش آرتمیا فرانسیسکانا با جلبک سبز، کود آلی (کود خوک)، سبوس برنج و پودر سویا در استخرهای خاکی انجام گردید، میزان رشد آرتمیا در روز چهاردهم بین 8/8- 4/9 میلی متر گزارش شده است که با بیشترین طول کل مربوط به تیمار سبوس گندم – جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (05/0±21/8 میلی متر) مطالعۀ حاضر، اختلاف چندانی نداشت.
در مطالعه ای که احمد نیای مطلق و همکاران (2012) برای بررسی اثرات پروبیوتیک های Bacillus subtilis و Bacillus licheniformis بر روی رشد، میکروبیوتای روده و فعالیت آنزیم های گوارشی آرتمیا فرانسیسکانا به مدت 15 روز پرورش انجام دادند دریافتند که این پروبیوتیک ها به همراه جیرۀ غذایی ( آرد دانۀ سویا %38/44 + آرد نخود %38/44 + آرد گندم %24/11) به طور معنی داری نسبت به تیمار فاقد پروبیوتیک باعث افزایش طول کل آرتمیا ارومیانا شدند. علاوه بر این مشخص شد که اگرچه از نظر میزان این پروبیوتیک ها در بخش روده ای – معده ای آرتمیا ارومیانا در تیمارهای مختلف آنها از نظر آماری اختلاف معنی داری نشان ندادند ولی تعداد این باسیلوس ها به طور معنی داری افزایش یافته بودند. نتایج تحقیق حاضر نیز بیشترین طول کل آرتمیا فرانسیسکانا را در تیمار غذایی سبوس گندم به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس نشان داد که با نتایج تحقیق فوق مبنی بر تاثیر پروبیوتیک به همراه جیرۀ غذایی مناسب مطابقت می کند.
بررسی قابلیت های رشد و بازماندگی جمعیت های مختلف آرتمیای دریاچه ارومیه (گونه دوجنسی آرتمیا ارومیانا، سویه بکرزا ساکن نواحی ساحلی دریاچه ارومیه و سویه بکرزا ساکن برکه های اطراف دریاچه ارومیه) تحت شوریهای مختلف توسط Agh و همکاران (2008) طی 14 روز با استفاده از جلبک تک سلولی دونالیلا ترتیولکتا و مخمر Lansy PZ به عنوان غذا، مورد بررسی قرار گرفت. براساس نتایج تحقیق فوق میزان رشد و بازماندگی آرتمیا ارومیانا، سویه بکرزای ساکن دریاچه ارومیه و سویه بکرزای برکه های اطراف دریاچه ارومیه به ترتیب 5/8 میلی متر و 2/74 درصد، 3/8 میلی متر و 3/90 درصد و 1/7 میلی متر و 8/72 درصد گزارش شده است.
در تحقیقی دیگر، Agh و همکاران (2008) ویژگی های رشد و بازماندگی 6 جمعیت مختلف آرتمیا از نواحی مختلف ایران را تحت شرایط استاندارد پرورش مورد مطالعه قرار دادند و درصد بازماندگی 75، 70، 40، 85، 93 و 48 درصد را در پایان روز چهاردهم به ترتیب برای سویه دوجنسی آرتمیا ارومیانا، سویه بکرزا تالاب اینچه، دریاچه نمک قم، برکه های اطراف دریاچه ارومیه، دریاچه مهارلو و دریاچه ورمال گزارش نمودند و میانگین رشد آنها بین 8-7 میلی متر در پایان دوره بود.
Teresita و Leticia(2004) و Dhontو Lavens (1996) بازماندگی نهایی 79 و 72 درصد را برای آرتمیاهایی که به مدت پانزده روز از ترکیب یک غذای غیرزنده و جلبک سبز تغذیه کرده بودند گزارش نمودند. در تحقیقی دیگر که آرتمیا فرانسیسکانا به مدت 11 روز با استفاده از یک جیره تجاری غیر زنده به همراه جلبک سبز .Chaetoceros sp مورد تغذیه قرار گرفته بودند، میزان بازماندگی بین 79-72 درصد گزارش شده است(Naegel, 1999) . در مطالعۀ حاضر تحت شرایط استاندارد پرورش در مدت 17 روز بیشترین درصد بازماندگی مربوط به جیرۀ غذایی سبوس برنج (52/1±30/64 درصد) بود که با جیره های غذایی سبوس گندم و جیرۀ ترکیبی سبوس گندم- سبوس برنج از نظر آماری اختلافی نشان ندادند (05/0 در تحقیقی که توسط Atashbar و همکاران (2010) در پرورش آرتمیا ارومیانا با استفاده از جیرۀ غذایی سبوس گندم و جلبک سبز Dunaliella tertiolecta تحت سیستم جریان نیمه باز با تراکم بالای آرتمیا انجام شده بود، میانگین رشد و بازماندگی به ترتیب 09/4 میلی متر و 42 درصد در پایان روز چهاردهم به دست آمد. بنظر می رسد که روش آماده کردن غذا، میزان غذای غیر زندۀ مورد استفاده و ترکیب صحیح ضایعات کشاورزی و جلبک تک سلولی، تراکم پرورش آرتمیا در واحد حجم و عوامل محیطی باعث اختلاف در نتایج تحقیق حاضر بوده است.
در آزمایشی Immanuel و همکاران (2004) با استفاده از غذای ترکیبی سبوس برنج و مخمر نانوایی (Saccharomyces cereviciae) که از آب نارگیل به عنوان منبع تخمیری استفاده شده بود با ترکیب 1:4، بالاترین بقاء (%2/3±88) را برای آرتمیا بکرزا (Artemia parthenogenetica) که تا روز 15 پرورش داده شده بودند بدست آوردند. همچنین در تیماری که به صورت ترکیبی با سبوس برنج و مخمری که در آب برنج جوشیده پرورش داده شده بودند (فاقد سوبسترای جهت فعالیت تخمیری) و به نسبت 1:1 برای مدت 15 روز مورد تغذیه آرتمیا فرانسیسکانا قرار داده شده بودند بقایی برابر %63 را نشان دادند. در این آزمایش بهترین رشد (3/0±0/10 میلی متر) مربوط به تیمارغذایی ( مخمر نانوایی تخمیر شده با آب نارگیل+ سبوس برنج) که به نسبت 1:2 مورد تغذیه آرتمیا قرار گرفته بودند نشان داده شد که نسبت به غذای ترکیبی سبوس برنج و مخمر نانوایی تخمیر شده در آب برنج جوشیده به نسبت 1:4 رشد بهتری را داشتند (2/0±4/8 میلی متر). نتایج حاصل از تحقیق حاضر با نتیجۀ مطالعۀ فوق از نظر بقاء و جیرۀ غذایی مورد استفاده جهت تغذیۀ آرتمیا مطابقت بیشتری دارد هر چند که میزان جایگزینی سبوس برنج در مطالعۀ فوق بسیار کمتر از درصد جایگزینی تحقیق مورد مطالعۀ ما بود.
5-2- ضریب تبدیل غذایی (FCR)
Teresita و Letecia(2004) ضریب تبدیل غذایی 25/0 را در پرورش آرتمیا با استفاده از سبوس برنج و جلبک سبز تتراسلمیس سویسیکا در شرایط آزمایشگاهی در بطری های 5/1 لیتری بدست آوردند. همچنین در تحقیقی که اونق و همکاران (1390) انجام دادند مقادیر 219/0، 222/0 و 235/0 برای آرتمیا ارومیانا و مقادیر 238/0، 216/0 و 178/0 برای آرتمیا پارتنوژنز به ترتیب متعلق به گروه هایی که با سبوس گندم، سویا و مخلوط سبوس گندم/سویا تغذیه کرده بودند (بدون احتساب سهم جلبک)، بسیار نزدیک به ضریب تبدیل های حاصل شده توسط محققین مختلف می باشد.
Zmora و Shpigel (2006) ضریب تبدیل غذایی 17/0-25/0 را در تغذیه ترکیبی آرتمیا با جلبک سبز، مخمر و پودر سویا در یک سیستم چرخشی گزارش کردند.
Vanhaecke و Sorgeloos (1989) ضریب تبدیل 7-3 را در پرورش آرتمیا در درجه حرارت های مختلف در یک سیستم پرورشی گسترده با استفاده از جلبک سبز دونالیلا ترتیولکتا گزارش کردند که این نتایج با نتیجۀ تحقیق حاضر که آرتمیا فرانسیسکانا با جیرۀ غذایی جلبک دونالیلا سالینا تغذیه نموده بود مطابقت بیشتری دارد و به واقعیت نزدیکتر می باشد. تحقیق فوق نشان می دهد که استفاده از جلبک تک سلولی علیرغم هزینه بالای آن منجر به تولید بالا نمی شود.
Dhont و Lavens (1996) ضریب تبدیل غذایی 1 را برای منابع غذایی غیر زنده در پرورش آرتمیا بدست آوردند که با نتایج بدست آمده در تحقیق حاضر مطابقت کرده و اختلاف تقریبی نیم (5/0) از ضریب تبدیل غذایی بدست آمده شاید به خاطر استفاده از جلبک (%15) و پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (10%) باشد.
Zmora و همکاران (2002) در تحقیقی دیگر ضمن تغذیه ترکیبی آرتمیا با جلبک های سبز و پودر سویا در استخرهای خاکی به ضریب تبدیل غذایی 75/0 (فقط با احتساب پودر سویای مصرفی) دست یافتند که تقریباً به اندازه نصف عدد بدست آمده در این آزمایش می باشد. مقایسه نتایج تحقیقات فوق با نتایج این تحقیق نشان می دهد که روش آماده سازی غذا در تحقیق حاضر از کارآیی بسیار بیشتری برخوردار بوده و منجر به ضریب تبدیل غذایی بسیار مناسبی شده است.
در تحقیق حاضر ضریب تبدیل های بدست آمده در پایان روز 17 پرورش اعداد بسیار بزرگتری را نسبت به نتایج حاصل نشان می دهد بطوریکه بیشترین میزان ضریب تبدیل غذایی مربوط به تیمار جلبک دونالیلا سالینا (17/0±42/5) می باشد که نسبت به تیمارهای مربوط به سبوس گندم (03/0±51/1)، سبوس برنج (04/0±68/1) و ترکیب برابر سبوس گندم/برنج (08/0±6/1) بسیار بالاتر بوده و از نظر آماری تفاوت معنی داری را نشان دادند (05/0>P). نتایج بدست آمده در این تحقیق قابلیت و کارایی آرتمیا را در هضم و جذب ذرات غذایی غیر زنده که بصورت توام با مقدار اندکی جلبک سبز در اختیار آرتمیا قرار گرفته بود، اثبات می نماید.(Zmora & Shpigel, 2006)
5-3- نرخ رشد ویژه (SGR)
بهروان (1389)، نرخ رشد ویژه را در دو سویه آرتمیا با استفاده از منابع غذایی مختلف گزارش کرد. بر اساس نتایج محقق فوق، یک نرخ رشد ویژه 3/22 و 4/18 درصد برای آرتمیا ارومیانا به ترتیب با استفاده از جلبک تک سلولی دونالیلا ترتیولکتا و مخمر نانوایی و یک نرخ رشد ویژه 6/22 درصد برای آرتمیا فرانسیسکانا با استفاده از جلبک تک سلولی دونالیلا ترتیولکتا در پایان روز 25 ام گزارش شد. این نرخ رشد ویژه حاصل از مطالعۀ فوق نسبت به نتیجۀ نرخ رشد ویژه حاصل از تحقیق حاضر در تیمار غذایی جلبک دونالیلا سالینا چه بدون پروبیوتیک و چه همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (28%) بسیار پائین می باشد.
همچنین اونق و همکاران (1390) در تحقیقی که بر روی دو سویه آرتمیا ( آرتمیا ارومیانا و آرتمیا بکرزا) به مدت 15 روز پرورش انجام دادند گزارش دادند که نرخ رشد ویژه در تیمارهای مختلف غذایی در یک دامنه 3/31 و 6/33 درصد بود که در مقایسه با نتایج محقق فوق در وضعیت بسیار بهتری قرار دارد. در آزمایش حاضر نرخ رشد ویژه برای آرتمیا فرانسیسکانا در مدت 17 روز پرورش با تیمارهای غذایی مختلف در محدودهً 28 بدست آمد و نتیجۀ حاصل از مطالعۀ حاضر با نتایج تحقیق بالا نزدیکتر می باشد.
5-4- درصد ماده خشک (وزن مرطوب و خشک انفرادی آرتمیا فرانسیسکانا)
طبق گزارشات علمی محققین مختلف، ارزش غذایی آرتمیا ثابت نبوده و برحسب زمان و مکان پرورش، نوع سویه و خصوصا رژیم غذایی آنها متفاوت می باشد(Sorgeloos et al., 2001) .
Naegel و همکاران (1999) نشان دادند که وزن انفرادی مرطوب و خشک آرتمیاهایی که به مدت 15 روز با غذای تجاری نستوم (شیر خشک) غنی شده با روغن ماکرل تغذیه شده بودند معادل 57/2 و 37/0 میلی گرم بوده و آرتمیاهایی که از نستوم معمولی تغذیه کرده بودند دارای وزن مرطوب و خشک معادل 63/1و 19/0 میلی گرم بوده اند. در تحقیق فوق مقادیر وزن مرطوب و وزن خشک آرتمیاهایی که از غذای نستوم (شیرخشک) غنی شده استفاده کرده بودند تقریبا دو برابر حالت معمولی بوده است.
اونق و همکاران (1390) گزارش دادند که وزن مرطوب انفرادی آرتمیا ارومیانا 45/1، 294/1، 595/1 و 447/1 میلی گرم و آرتمیا پارتنوژنز 413/1، 102/1، 136/1 و486/1 میلی گرم که به ترتیب با تیمار جلبک دونالیلا سالینا، سبوس گندم، سویا و مخلوط سبوس گندم/سویا تغذیه شده بودند بدست آمد که با نتایج محققین فوق (در حالت نستوم غنی نشده) قابل مقایسه می باشند. مقادیر وزن خشک انفرادی 171/0، 136/0، 213/0 و 167/0 میلی گرم در آرتمیا ارومیانا و 165/0، 133/0، 113/0 و 156/0 میلی گرم در آرتمیا پارتنوژنز در پایان روز پانزدهم به ترتیب مربوط به تیمار جلبک دونالیلا سالینا، تیمار سبوس گندم، سویا و مخلوط سبوس گندم/سویا بدست آمد. در این تحقیق نیز در بسیاری موارد با نتایج محققین فوق مطابقت دارد. تفاوت های بیوشیمیایی در درون یک گونه عمدتا توسط مقدار و کیفیت غذاهای در دسترس ایجاد می شود.(Gonzalbo et al., 1987)
در تحقیق حاضر مقادیر وزن مرطوب انفرادی از نظر آماری اختلاف معنی داری را نشان ندادند (05/0P). این نتایج با نتایجی کهNaegel و همکاران (1999) ارائه داده بودند مطابقت داشت.
5-5-درصد خاکستر
Teresita و Letecia (2004) محتوای خاکستر سویه های مختلف آرتمیا را که با منابع مختلف غذایی به مدت پانزده روز تحت شرایط آزمایشگاهی پرورش یافته بودند را گزارش کردند. بر اساس یافته های این محققین وزن خاکستر آرتمیاهایی با کنجاله سویا، اسپیرولینای خشک، اسپیرولینای مرطوب، سبوس برنج تغذیه شده بودند و تیماری که از محیط طبیعی صید شده بودند به ترتیب معادل 77/10، 1/19، 7/8، 4/15 و 9/33 درصد وزن خشک آنها بوده است. در تحقیق حاضر بیشترین مقدار درصد خاکستر از وزن خشک آرتمیا مربوط به تیمار غذایی سبوس گندم به همراه جلبک (29/0±15/12 درصد) بود که با تیمارهای غذایی سبوس برنج با جلبک از نظر آماری اختلاف معنی داری نشان ندادند (05/0p). در تحقیق حاضر درصد خاکستر جیرۀ غذایی سبوس برنج (3/0±12/11) در مقایسه با تیمار سبوس برنج مطالعۀ فوق (4/15 درصد) میزان کمتری بدست آمد دلیل احتمالی پائین بودن آن شاید به خاطر سهم جلبک در جیرۀ غذایی آن باشد.
بر اساس Amatو Gozalbo (1988) دریافتند که مقدار خاکستر در آرتمیاهای وحشی، 50 درصد بالاتر از محتوای خاکستر آرتمیاهای پرورش یافته در شرایط مصنوعی می باشد. که این موضوع احتمالا مربوط به رژیم غذایی جمعیت های وحشی می باشد که عمدتا بر پایه ذرات مواد آلی می باشد که باعث تجمع مقدار بیشتری مواد معدنی در تلوپودها (بخش انتهایی پاهای آرتمیا) و لوله های گوارشی می شود بنابراین باعث افزایش سهم خاکستر و کم شدن سهم سایر عناصر غذایی می شود.
با این وجود در تحقیق حاضر محتوای خاکستر در آرتمیاها که عمدتا از ذرات آلی (سبوس گندم و سبوس برنج) تغذیه کرده بودند، تقریبا مشابه مقادیر گزارش شده برای آرتمیاهای دیگر در شرایط کنترل شده می باشد ولی همچنان در مقایسه با میزان خاکستر در جمعیت های وحشی گزارش شده توسط Teresita و همکاران (2004)، 2 یا 3 برابر کمتر است.
5-6- چربی کل
خیامی و حیدری (1374) محتوای 93/4 درصد چربی کل را برای بیوماس آرتمیای صید شده از دریاچه ارومیه گزارش کردند. آق و حسینی (1381) نیز محتوای چربی کل 81/16، 18/16، 62/15 و 28/14 درصد وزن خشک لاشه را برای به ترتیب مراحل سیست کپسول زدایی شده، ناپلیوس تازه تفریخ، پست متاناپلیوس و بالغین آرتمیای دریاچه ارومیه که با جیره غذایی سبوس برنج پرورش یافته بودند، گزارش کردند. که شاهد سیر نزولی در محتوای چربی همزمان با طی مراحل مختلف رشد آرتمیا می باشد.
Anh و همکاران (2009) محتوای چربی کل آرتمیا فرانسیسکانا پرورش یافته در استخرهای خاکی را در هفته سوم تحت تیمارهای جلبک سبز، کود آلی (کود خوک)، سبوس برنج و پودر سویا به ترتیب برابر با 69/10، 1/11، 3/11 و 58/11 درصد گزارش نمودند ولی بین درصد چربی در تیمارهای مختلف اختلاف معنی داری مشاهده نکردند ولی با گذشت زمان (یعنی از هفته پنجم تا هفته دوازدهم زندگی) محتوای چربی کاهش می یافت. در مطالعۀ حاضر میزان چربی کل در تیمار سبوس برنج با جلبک دونالیلا سالینا (48/0±77/14 درصد) و تیمار سبوس برنج به همراه جلبک و پروبیوتیک (36/0±51/16 درصد) در مقایسه با جیرۀ غذایی سبوس برنج (58/11 درصد) تحقیق فوق میزان بالایی داشته است که دلیل آن شاید به خاطر نحوۀ فرآوری آن باشد.
Naegel (1999) محتوای چربی 45/16، 33/20 و 95/2 درصد را در بالغین آرتمیا فرانسیکانا که به ترتیب با نستوم (غذای آغازین کودک انسان) معمولی، نستوم غنی شده با روغن ماهی ماکرل و جلبک تک سلولی کتوسروس را گزارش کردند. بنابراین در تحقیق حاضر بیشترین میزان چربی کل که مربوط به تیمار سبوس گندم به همراه جلبک دونالیلا سالینا (96/0±10/21 درصد) بود در مقایسه با نتایج حاصل از مطالعۀ فوق مطابقت دارد.
Millamena و همکاران (1988) نشان دادند که محتوای چربی کل در لاشه آرتمیا فرانسیسکانا تا حدود زیادی انعکاس دهنده میزان چربی موجود در منابع غذایی مورد استفاده می باشد.
Teresita و Leticia (2004) میزان چربی کل را در آرتمیا فرانسیکانا تغذیه شده با جلبک سبز اسپیرولینا و سبوس برنج به ترتیب برابر 8/10 و 54/6 درصد، گزارش کرده اند. کمترین درصد چربی کل در مطالعۀ حاضر مربوط به تیمار ترکیبی سبوس گندم و سبوس برنج با جلبک (56/0±28/7 درصد) و تیمار جلبک دونالیلا سالینا (57/0± 58/7 درصد) بود با نتایج کمترین میزان چربی کل تحقیق فوق همخوانی دارد.
5-7- آنزیم های گوارشی
5-7-1- آنزیم آمیلاز
در تحقیق حاضر بیشترین میزان فعالیت آنزیم آمیلاز مربوط به تیمار سبوس گندم (30/0±06/2) و کمترین میزان فعالیت مربوط به تیمار غذایی جلبک (12/0±08/1) بود که این امر شاید به این خاطر باشد که سبوس گندم حاوی مقادیر بالایی هیدرات کربن می باشد. لازم به ذکر است که در این تحقیق میزان فعالیت این آنزیم تحت تاًثیر پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس قرار نگرفت.
5-7-2- آنزیم لیپاز
در خصوص میزان فعالیت آنزیم لیپاز کمترین مقدار مربوط به تیمار سبوس(004/0±043/0) و بیشترین میزان فعالیت مربوط به تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (005/0±09/0) بود.
5-7-3- آنزیم آلکالین پروتئاز
در این تحقیق بیشترین میزان فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز مربوط به تیمار 5 مورد آزمایش یا تیمار جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (87/0±11/7) و کمترین فعالیت این آنزیم متعلق به تیمار 7 یا تیمار سبوس برنج به همراه پروبیوتیک (16/0±20/1) بود.
در مطالعه ای که لشکری زاده و همکاران (2011) با جیره های غذایی مختلف (آرد گندم، غذای کپور معمولی، آرد دانۀ سویا، ترکیب آرد دانه سویا با آرد کانولا و ترکیب آرد دانۀ سویا با آرد گندم) برای تغذیۀ آرتمیا ارومیانا در مدت 15 روز در شرایط پرورشی مطلوب انجام دادند مشخص کردند که فعالیت آنزیم های گوارشی با تکامل آرتمیا افزایش پیدا کرده است. همچنین میزان فعالیت آنزیم آمیلاز با افزایش میزان کربوهیدرات خام، آنزیم لیپاز با افزایش چربی خام و فعالیت آنزیم تریپسین با افزایش میزان پروتئین جیرۀ غذایی در مقایسه با جیرۀ غذایی با مقدار کم این مواد به طور معنی داری افزایش می یابد. کمترین و بیشترین میزان فعالیت آنزیم های آمیلاز به ترتیب در تیمارهای تغذیه شده با کنجالۀ سویا و آرد گندم در کل دورۀ پرورش مشاهد شد. این موضوع با توجه به کمتر بودن مقدار کربوهیدرات ها در کنجالۀ سویا و بیشتر بودن مقدار آن در آرد گندم نسبت به دیگر جیره های غذایی مورد استفاده قابل توجیه می باشد. نتایج تحقیق حاضر با این نتایج بدست آمده هم خوانی دارد.
در مطالعه ای که Samain و همکاران (1976) میزان فعالیت آنزیم های آمیلاز و پروتئاز در آرتمیا سالینا که از جلبک تتراسلمیس سوسیکا تغذیه کرده بودند را مورد سنجش قرار داده بودند دریافتند که تولید آنزیم آمیلاز با افزایش تراکم فیتوپلانکتون ها افزایش و در مقابل تولید پروتئازها کاهش یافت در صورتیکه در محیط عاری از جلبک میزان فعالیت پروتئازها بیشتر بود.
در تحقیق حاضر کمترین میزان فعالیت آنزیم آمیلاز مربوط به جیرۀ غذایی جلبک دونالیلا سالینا بود و بیشترین میزان فعالیت آنزیم لیپاز مربوط به تیمار جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس بود که با نتایجی که Samain و همکارانش در سال 1976 از بررسی آنزیمی بدست آوردند که با نتایجی که از مطالعۀ سایر محققان و این تحقیق بدست آمد کاملا متفاوت است.
عبدیان کناری و نادری (2015) در مورد میزان فعالیت آنزیم لیپاز لاروهای تاس ماهی ایرانی (Aciperser persicus) که به مدت 22 روز از ناپلی آرتمیا و ناپلی آرتمیای غنی شده با مواد و ترکیبات ویتامینی (ویتامین E) و روغن (روغن دانۀ سویا) مورد تغذیه قرار گرفته بودند نشان دادند که در تیمارهای غذایی که از ناپلی های غنی شده از مواد با چربی پائین تغذیه کرده بودند در مقایسه با ناپلی هایی که از مواد با چربی بالا غنی شده بودند فعالیت آنزیم لیپاز در سطح پائین تری قرار داشت و همچنین عنوان کردند که در مدت زمان 22 روز پرورش میزان چربی جیرۀ غذایی عامل اصلی افزایش فعالیت لیپاز در لارو تاس ماهی ایرانی می باشد.
نوری و همکاران (2012) در تحقیقی که بر روی لارو تاس ماهی ایرانی (Acipenser persicus) جهت بررسی آنزیم آلکالین پروتئاز با جیره های غذایی مختلف انجام دادند مشخص شد که میزان فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز در جیرۀ غذایی ترکیبی فرموله شده با آرتمیا در روز 15 پرورش بیشترین میزان را نسبت به تیمارهای آرتمیا و غذای فرموله شده به تنهایی نشان دادند.
Lovett و Felder در سال1990 در مطالعۀ آنزیم های گوارشی پست لاروهای میگوی سفید (Penaeus setiferus) دریافتند که تنها عامل موثر بر فعالیت آنزیم های گوارشی، رژیم غذایی آنها نبوده بلکه مراحل مختلف تکاملی میگو نیز تاثیر گذار می باشد. نتیجۀ حاصل حاکی از آن است که توانایی آرتمیا در مصرف غذای بیشتر و متنوع تر، همزمان با کامل شدن سیر تکاملی آن افزایش می یابد.
این محققین همچنین دریافتند که پروبیوتیک های مورد استفاده توانسته بودند میزان فعالیت آنزیم های گوارشی آمیلاز و پروتئاز را افزایش دهند اما تاثیر معنی داری بر میزان فعالیت آنزیم لیپاز نداشتند. تیمارهای که حاوی 104 و 106 CFU پروتئین/گرم از غذا بودند تاثیرگذارترین تیمارها بر روی رشدۀ فلور باکتریای روده و فعالیت آنزیم های گوارشی آرتمیا ارومیانا بودند. نتایج این تحقیق نشان می دهد که که در نمونه برداریهای روزهای 5، 10 و 15 پرورش، طول کل آرتمیا ارومیانا در تیمارهای مورد آزمایش نسبت به تیمار شاهد که از پروبیوتیک به همراه جیرۀ غذایی استفاده نشده بود اختلاف آماری معنی داری بدست آمد (1/0±5/3 میلی متر در مقایسه با 1/0±3 میلی متر در تیمار شاهد). همچنین اختلاف آماری معنی داری در میزان فعالیت آنزیم پروتئاز بین تیمارها و تیمار کنترل در 5 روز اول پرورش آرتمیا ارومیانا دیده نشد (واحد/میلی گرم پروتئین در دقیقه 05/0±3/0). در روز 10 پرورش میزان فعالیت آنزیم پروتئاز در تیمارهای مورد آزمایش نسبت به تیمار کنترل اختلاف معنی داری داشت ولی بین تیمارهای دارای پروبیوتیک اختلاف معنی وجود نداشت. در روز 15 پرورش تیمارهای 106 و 104 نسبت به تیمارهای 102 و کنترل از نظر آماری اختلاف معنی داری وجود داشت ولی بین تیمارهای 106 و 104 اختلاف معنی دار نبود. همچنین بین تیمارهای کنترل و 102 نیز تفاوت معنی دار نبود. نتیجه نهایی این مطالعه حاکی از آن است که پروبیوتیک باسیلوس سابتیلیس و باسیلوس لچنی فورمیس در بقاء تیمارهای مورد آزمایش اثر معنی داری نسبت به تیمار شاهد نشان ندادند. نتایج بررسی میزان فعالیت آنزیم آمیلاز هم از نظر عددی و هم از نظر آماری همانند نتایج حاصل از آنزیم پروتئاز بود. در مورد آنزیم لیپاز اگرچه در روزهای 5، 10 و 15 به طور معنی داری نسبت به روز اول افزایش یافته بود ولی از نظر آماری بین تیمارها در این روزهای نمونه برداری تفاوت معنی داری مشاهده نشده بود.
باکتریهای Bacillus subtilis و Bacillus licheniformis قادر هستند که پروتئین ها و کربوهیدرات ها را هضم کنند. نتایج تحقیق حاضر نشان می دهد که باکتریهای پروبیوتیک می توانند از روز دهم پرورش باعث افزایش فعالیت آنزیم های پروتئاز و آمیلاز گردند ولی بر روی فعالیت آنزیم لیپاز اثری نداشته اند. به نظر می رسد که استفاده از باکتریهای پروبیوتیکی براینکه بتوانند باعث تحریک سیستم گوارشی برای ترشح آنزیم ها (آمیلاز و پروتئاز) گردند حداقل به 10 روز پرورش نیاز دارند. همچنین مشخص نیست که آیا افزایش فعالیت آنزیم های گوارشی بخاطر تحریک سیستم هاضمه است یا بخاطر فعالیت خود باکتریها در لولۀ گوارش.
Pavasovic و همکاران (2004) در تحقیقی بر روی خرچنگ لجنی (Scylla serrata) مشاهده کردند که با جایگزینی مقداری از پروتئین غذا با کربوهیدرات ها فعالیت های آنزیم های موثر بر هضم کربوهیدرات ها افزایش پیدا کرد. این موضوع قابلیت آرتمیا ارومیانا را در تنظیم فعالیت آنزیم های گوارشی متناسب با جیرۀ غذایی مورد مصرف را نشان می دهد (Samain et al., 1976).
Pavasonic و همکاران (2007) مشاهده کردند که بین میزان فعالیت آنزیم آمیلاز و مقدار چربی در غذا رابطۀ معکوسی وجود دارد. کمترین میزان فعالیت آنزیم لیپاز در کل دورۀ پرورش در تیمار تغذیه شده با آرد گندم مشاهده شد. علت این امر می تواند به کمتر بودن مقدار چربی در آرد گندم در مقایسه با دیگر جیره های غذایی مورد استفاده در این آزمایش نسبت داده شود (NRC, 1993). با توجه به نتایج بدست آمده از محققان فوق در ارتباط با آنزیم های گوارشی، ارتباط بسیار نزدیکی بین این نتایج و نتایج تحقیق حاضر وجود دارد بطوریکه بیشترین میزان فعالیت آنزیم در جیرۀ غذایی سبوس گندم به همراه جلبک دونالیلا سالینا بود که این موضوع می تواند مربوط به بالا بودن میزان هیدرات کربن در سبوس گندم باشد. در مطالعۀ حاضر بیشترین میزان فعالیت آنزیم لیپاز مربوط به تیمار ترکیبی سبوس گندم- سبوس برنج-جلبک به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس بدست آمد. همچنین در تحقیق حاضر بیشترین میزان فعالیت آنزیم آلکالین پروتئاز مربوط به تیمار جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس (87/0±11/7) بدست آمد که شاید به خاطر بالا بودن مقدار پروتئین یا تاثیر تحریکی این پروبیوتیک بر روی افزایش فعالیت این آنزیم بوده باشد.
5-8- پروفایل اسیدهای چرب
مقدار اسیدهای چرب فوق غیر اشباع (HUFA) از شاخص های اصلی برای تعیین ارزش غذایی مورد استفاده در تغذیۀ لارو آبزیان به شمار می رود. این اسیدهای چرب نقش بسیار مهمی در رشد و بقای آبزیان دارند. لذا استفاده از آرتمیا برای تغذیۀ گونه های مختلف آبزیان بایستی پس از بررسی دقیق، نیاز و نوع اسیدهای چرب موجود در آن انجام گیرد. چرا که استفاده از آرتمیا با درصد پائینی از این اسیدهای چرب در لارو میگو و ماهیان دریایی می تواند باعث مرگ و میر بالایی در آنها می شود (Watanabe et al., 1993). پروفایل اسیدهای چرب در آرتمیا قویا انعکاس دهنده ارزش غذایی آن آرتمیا می باشد (Millamena et al., 1988; Leger et al., 1987) با توجه به اهمیت حیاتی اسیدهای چرب ضروری خصوصاَ اسیدچرب لینولنیک 18:3n-3)) (برای آبزیان آب شیرین) و اسیدچرب ایکوزاپنتانوئیک 20:5n-3)) و دکوزاهگزانوئیک (22:6n-3)در تغذیه آبزیان دریایی، بررسی میزان اسیدهای چرب در نمونه های آرتمیا از اهمیت ویژه ای برخوردار است (آق و حسینی قطره، 1381).
Watanab و همکاران (1987) نشان دادند که ماهیان آب شیرین عمدتا به اسیدهای چرب 18 کربنه 18:2(n-6) و 18:3(n-3)و یا هر دوی آنها نیازمند می باشند که در تحقیق حاضر محتوای اسید چربEPA در تیمار جلبک دونالیلا سالینا در مقایسه با سایر تیمارهای مورد مطالعه بیشترین مقدار (14/0±32/0 میلی گرم در هر گرم بافت مرطوب آرتمیا) و در تیمار سبوس برنج به همراه پروبیوتیک کمترین مقدار (003/0±003/0 میلی گرم در هر گرم بافت مرطوب آرتمیا) بود هرچند که تیمارهای سبوس گندم، جلبک با پروبیوتیک و تیمار ترکیبی سبوس گندم/برنج با پروبیوتیک با بیشترین و کمترین مقدار EPA بدست آمده از نظر آماری تفاوت معنی داری نشان ندادند (05/0p). سایر تیمارها نسبت به یگدیگر تفاوت آماری معنی داری نداشتند (05/0Lim و همکاران (2001) مقدار اسیدچرب18:2n-6 و 18:3n-3 را در بیوماس آرتمیا فرانسیسکانا که به مدت 12 روز با مخلوط سبوس گندم/سویا تغذیه شده بودند، بترتیب معادل 4/15 و 7/1 میلی گرم در هر گرم وزن خشک گزارش کردند. نتایج حاصل از تحقیق حاضر در خصوص اسید چرب 18:2n-6، بیشترین مقدار مربوط به تیمار سبوس گندم- جلبک (43/1±79/10 میلی گرم در هر گرم بافت مرطوب آرتمیا) و اسید چرب 18:3n-3 در تیمار سبوس گندم– پروبیوتیک (99/2±39/5 میلی گرم در هر گرم بافت مرطوب آرتمیا) بدست آمد هر چند که بین تیمارهای مورد مطالعه تفاوت آماری معنی داری نشان ندادند (05/0اختلافات در نوع جیرۀ غذایی می تواند باشد.
میزان اسیدهای چرب در آرتمیا بین گونه ها و حتی در داخل یک گونه از سالی به سال دیگر و بعضا در یک سال از دسته ای به دسته دیگر دارای نوسان می باشد (Watanabe et al., 1987).
همچنین آذری تاکامی (1379) در تحقیقی نشان داد که آرتمیا ارومیانا از نظر مقدار EPA (47/1 میلی گرم در هر گرم وزن خشک آرتمیا) و DHA (صفر) در سطح و مقادیر پائینی بودند. در تحقیق حاضر نیز تمامی نمونه ها به غیر از تیمار جلبک دونالیلا سالینا دارای مقادیر پائینی از این دو اسید چرب مهم بودند.
آق و حسینی (1381) با توجه به بالا بودن مقادیر اسیدهای چرب 18 کربنه در آرتمیای دریاچه ارومیه، این گونه آرتمیا را طبق تقسیم بندی Watanabe و همکاران (1987)، جزو گونه های مناسب برای تغذیه ماهیان آب شیرین محسوب کرده بودند.
با وجود تفاوت های قابل ملاحظه بین مقادیر اسیدهای چرب موجود در سبوس گندم و سبوس برنج، این اختلافات در مقادیر اسیدهای چرب موجود در لاشۀ آرتمیا فرانسیسکانا که از این دو منبع غذایی تغذیه کرده بودند بسیار محرز نمی باشد. بویژه سبوس گندم که از نظر اسیدهای چرب 18 کربنه دوچار کمبود شدیدی می باشد در صورتیکه این نقصان در لاشۀ آرتمیاهای تغذیه شده با این منبع غذایی برطرف شده است. دلیل این امر را می توان به نقش مقادیر اندک جلبک های دونالیلا سالینا که به عنوان مکمل غذایی به این جیرۀ غذایی افزوده شده است و همچنین احتمالا به قابلیت آرتمیا در تبدیل اسیدهای چرب زنجیره کوتاهتر به اسیدهای چرب 18 کربنه نسبت داد. جلبک های سبز دونالیلا سرشار از اسیدهای چرب 18 کربنه خصوصا 18:3(n-3) بوده و مقادیر اندکی نیز از اسیدهای چرب EPA را دارا می باشند.(Millamena et al., 2001)
نتایج حاصل از این تحقیق با توجه به ارزش غذایی آنها از نقطه نظر محتوای پروتئین و اسیدهای چرب (و با توجه به رژیم غذایی بکار رفته در تغذیه آنان که از منابع غذایی ارزان قیمت ضایعات کشاورزی بود) که در بسیاری از موارد قابل مقایسه با نتایج محققین فوق بود، نشان می دهد که می توان آرتمیاهای تولید شده با این رژیم غذایی را در تغذیه ماهیان آب شیرین مورد استفاده قرار داد.
در تحقیق حاضر میزان DHA 05/3 درصد در تیمار جلبک و EPA 5/0 درصد در تیمار ترکیبی سبوس گندم– سبوس برنج- پروبیوتیک از کل اسیدهای چرب آرتمیای تغذیه شده با جیره های غذایی مختلف بدست آمد که مشاهده می شود که نسبت به مقادیر این اسیدهای چرب در ناپلی گزارش شدۀ فوق از میزان درصد بالاتری از این اسیدهای چرب را شامل می شود.

5-9- نتیجه گیری کلی
در این مطالعه آزمایشات تغذیه ای با تعیین بقاء، رشد، ارزش غذایی، فعالیت آنزیم های گوارشی و اثر پروبیوتیک ها بر این فاکتورها در آرتمیا فرانسیسکانا با استفاده از جیره های غذایی ترکیبی سبوس برنج و سبوس گندم و جلبک دونالیلا سالینا به همراه پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس بررسی گردید. با کاهش هزینه غذا و بهبود قابلیت پذیرش آنها، پرورش آرتمیا با محصولات جانبی کشاورزی ارزان قیمت انجام شد.
در این مطالعه، رشد، بقاء و ارزش غذایی آرتمیا فرانسیسکانا در هنگام استفاده از محصولات جانبی کشاورزی در بیشتر مواقع برابر یا بیشتر از آرتمیای تغذیه شده از جلبک دونالیلا سالینا بود به غیر از موارد خاص از اسیدهای چرب که تیمار جلبک از نظر آماری تفاوت معنی دار قابل توجهی نسبت به سایر تیمارهای مورد مطالعه در این تحقیق داشتند.
با اینحال، موفقیت در پرورش وابستگی بسیار بالایی به مراحل جمع آوری سبوس برنج استفاده شده، مثل ترکیب محصول که ممکن است بر اساس منشاء، نحوه جمع آوری و فرآیندهای مختلف و غیره دارای نوساناتی داشته باشد علاوه بر این ممکن است با حشره کش هایی که برای حفظ محصول استفاده می شود آلوده شده باشند(Dobbeleir et al., 1980).
محققین به این نتیجه دست یافته اند که میزان فعالیت آنزیم های گوارشی تحت تاثیر نوع جیرۀ غذایی و مراحل زندگی آرتمیا می تواند دستخوش تغییر شوند. در خصوص افزایش فعالیت آنزیم های گوارشی تا زمان بلوغ آرتمیا ، استفاده از آن می تواند فشار بر منابع سیست و ناپلی آرتمیا در محیط های طبیعی را کاهش داده و همچنین این خصوصیت بالغین می تواند نشان از برتری کیفی آرتمیای بالغ نسبت به ناپلی یا سیست باشند.
نتایج گزارش شده توسط محققین مختلف همگی بیانگر این واقعیت می باشد که محتوای چربی نیز همانند سایر ویژگی های بیوشیمیایی بصورت زمانی و مکانی (بخصوص ناشی از تغییر نوع جیره غذایی) دچار تنوع زیادی می باشد (Sorgeloos et al., 2001). هرچند که میزان اسیدهای چرب DHA و EPA در این مطالعه با توجه به جیره های غذایی ارزان قیمت کشاورزی مورد استفاده در سطح متوسطی قرار گرفته ولی برای آبزیان پرورشی آب شیرین بسیار مناسب بوده و دارای توجیه اقتصادی می باشد و با توجه به فرضیه های عنوان شده و نتایج بدست آمده از این تحقیق می توان اظهار نمود که جایگزینی جلبک دونالیلا سالینا با سبوس گندم، سبوس برنج و پروبیوتیک لاکتوباسیلوس رامنوسوس در جیرۀ غذایی آرتمیا باعث افزایش رشد، بقاء، تغییر کیفیت و ارزش غذایی آرتمیا و با تغییر نوع جیره های غذایی میزان فعالیت آنزیم های گوارشی آمیلاز، لیپاز و آلکالین پروتئاز دستگاه گوارش آرتمیا فرانسیسکانا می گردد.
ترکیب غذایی آرتمیا مخصوصاً با بررسی اسیدهای چرب ضروری (20:5ω3 و 22:6ω3) انتظار پائین بودن آنها وجود دارد. این کمبود می تواند از طریق استفاده از روشهای مثل به صورت کپسول در آوردن (Bioencapsulation) اصلاح نمود (Sakamoto et al., 1982; Leger et al., 1987). همچنین با روش های غنی سازی ترکیب غذایی در عرض چند ساعت می تواند تغییر یابد.
گزارش داده شده که سبوس برنج منبع غذایی ارزان و مناسب برای پرورش متراکم آرتمیا می باشد (Lavens & Sorgeloos, 1984; Platon & Zahradnik, 1987). هرچند که در مطالعه حاضر استفاده از سبوس گندم در بیشتر خصوصیت های زیستی و تغذیه ای آرتمیا نسبت به تیمار سبوس برنج بهتر بودند.
اغلب روشهای پرورش با تراکم بالا، به منابع ارزان تولیدات فرعی کشاورزی بجای جلبک های زنده که با هزینه بالا تولید می شوند تکیه دارد. مقادیر بالای رشد و بازماندگی آرتمیا با استفاده از یک رژیم غذادهی بسیار ساده که در این تحقیق بدست آمد، ثابت می کند که رژیم غذایی حاصل از ترکیب محصولات جانبی کشاورزی به همراه مقادیر بسیار اندکی جلبک تک سلولی دونالیلا سالینا برای تولید بیوماس آرتمیا جهت کاربرد در آبزی پروری کفایت خواهد کرد و نیازی به تولید انبوه جلبک با هزینه های گزاف نمی باشد. با توجه به قیمت نازل ضایعات کشاورزی خصوصا سبوس گندم و رشد و بازماندگی بالای آرتمیاها تحت این تیمار غذایی، به نظر می رسد از این محصول و ضایعات کشاورزی مشابه می توان برای تولید سیست و بیومس آرتمیا در استخرهای خاکی نیز استفاده نمود.
در مطالعه ای استفاده از چند گونه باکتریایی در راستای بهبود ارزشی تغذیه ای مواد غذایی خشک جهت تغذیه ناپلی آرتمیا مورد مطالعه قرار گرفت. نتایج حاصل از این مطالعه نشان

دسته بندی : علمی