اما گروه سوم گروهی هستند که از جانب هیچ آیین غیر ایدئولوژیکی از قبیل آیین‌های شهری و شغلی و غیره تحت تأثیر برای حجاب اسلامی نیستند بلکه حجاب اسلامی آن‌ها اساساً متأثر از عقایدی است که به آن دست یافته‌اند. در این گروه، پوشش افراد متأثر از عقیده آن‌ها؛ آیین ایدئولوژیک است نه آیین‌های رفتاری که خود را متعلق به آن می‌دانند. معمولاً کسانی که در پوشش خود دچار تغییر شده و پس از تغییر محجبه تر از قبل از آن می‌شوند جزء این گروه هستند. کسانی که در زمینه حجاب دارای حق انتخاب هستند و حجاب اسلامی را انتخاب می‌کنند از لحاظ اعتقادی قوی و دارای اعتقاد قلبی و عقلی هستند. این گروه انتخاب خود را قبل از عضویت در آیین‌های که حجاب اسلامی جزئی از آن‌هاست انجام می‌دهند نه پس از آن.
خاطرات «فائزه» از هم اتاقی بد حجابی که محجبه شد مثالی در این موضوع است :
«من زمانی که در اراک در خوابگاه بودم خیلی دوست‌هایم را می‌دیدم که حجاب خوبی نداشتند ولی خدا اونها رو در راهی قرار می‌دهد که آشنا بشوند. من یک هم اتاقی داشتم که مانتویی بود و خیلی تلاش می‌کرد اتاقش را عوض کند. وقتی دید ما همه چادری هستیم خیلی تلاش کرد که از اتاق ما برود. انگار خدا می‌خواست که نتوانست اتاق را عوض کند.
ما عادت خوبی داشتیم که شب‌های توی اتاق بحث می‌کردیم یعنی این اعتقاد قوی که خودم پیدا کردم به خاطر بحث‌های خوبی بود که اون موقع ما در خوابگاه می‌کردیم. مثلاً خودم نمی دونستم چرا چادری هستیم؛ و من چون می‌خواستم او را چادری کنم باید خودم را قوی می‌کردم. با هم رفتیم دنبالش و او همون سال چادری شد و به حج عمره رفت.»
گروه چهارم افراد بد حجاب هستند که متأثر از آیین خانوادگی یا شغلی و یا هر رفتار آیینی دیگری پوششان را متفاوت از افراد محجبه انتخاب کرده‌اند. از دیدگاه نگارنده اغلب افراد بد حجاب از این دست هستند و این به این معنی است که کمتر کسی را می‌توان یافت که در اثر اعتقاد، مطالعه و تفکر، بد حجاب باشد بلکه اغلب متأثر از آیین‌های رفتاری بد حجاب شدند و پس از آن برای دفاع از انتخاب خود دست به یافتن دلایلی برای این انتخاب زده‌اند. دلایلی مانند اینکه حجاب جزء اسلام نیست و امثالهم دلایلی است که معمولاً افرادی از آن‌ها استفاده می‌کنند که یا در خانواده ای که پوشش آیینی آن بد حجابی بوده است بزرگ شده‌اند یا در محیطی قرار گرفته‌اند و پوشش آیینی آن محیط آن‌ها را نیز بد حجاب کرده و سپس دلایلی را برای این بد حجابی یافته‌اند.
«زهرا 25 ساله» در این باره می‌گوید :
«تا حالا اصلاً بهش (چرایی پوشش) فکر نکرده بودم. تا الآن هم بهش فکر نکردم که چرا من این‌طوری لباس می‌پوشم.»
یا اینکه «مینو» در تعریف اینکه چگونه دخترهاش در خارج از کشور بی حجاب شدند تعریف می‌کند که:
«البته اول هم روسری سر می‌کردند بعد از 11 سپتامبر مورد تعرض قرار گرفتند. دخترم باردار بود بعد توی فروشگاه که بود لباسش رو می‌کشیدند یا هلش می‌دادند. شوهرش داشت دیونه می‌شد. می‌گفت یا باید برگردیم یا باید روسری رو برداره. احساس امنیت نمی‌کردند. بعدش توجیه شرعی هم برایش داشتیم. چون آیت الله منتظری بعد از اینکه بسیاری از دخترهای ایرانی را در فرانسه از دانشگاه بیرون کردند یک تحلیلی کردند که حجاب امنیت است و امنیت زن امروز به تحصیل و کسب درآمدش هست و در صورتی که همه زن‌های مسلمان از دانشگاه‌ها بخواهند بیایند بیرون باید دخترها نروند دانشگاه.»

دلیل دیگر این مدعا این است که کمتر کسی را می‌توان یافت که محجبه بوده و پس از مطالعه در منابع ضد حجاب و تأمل در استدلال‌های افراد بد حجاب دست از حجاب خود بردارد. بلکه معمولاً کسانی که دچار تغییر از حجاب به بد حجابی می‌شوند اول در محیط یا فضای قرار می‌گیرند که آیین آن محیط بد حجابی است و آن‌ها نیز از آن آیین متأثر شده و بد حجاب می‌شوند و پس از آن دلایلی را برای این بد حجابی می‌سازند.
در جریان تحقیق «مهدی» بازگو می‌کند :
«زمانی به خواستگاری خانمی رفتم که می‌دانستم قبلاً محجبه بوده ولی الآن دیگر با حجاب کامل نیست و قصد داشتم با او صحبت کنم و او را مجدد با حجاب کرده و با او ازدواج کنم اما او در پاسخ به درخواست من این‌گونه استدلال می‌کرد که من بی حجاب شدم و می‌دانم اشتباه هست ولی نمی‌توانم برگردم. من همین هستم و نمی‌توانم تغییر کنم.»
نگارنده با تردید گمان می‌کند که شاید فقط گروهی از کسانی که معتقد به عقاید فمینیسمتی باشند را می‌توان یافت که با مطالعه و استدلال حال صحیح یا غیر صحیح به سمت بد حجابی رفته‌اند.

مطلب مرتبط :   کیفری، جنایی، توتالیتر، تودهها، سیاستمداراندرباره :تحقیق

5-2-8- مهندسی رفتار
از آنجا که عوامل گوناگون و متنوعی بر رفتار زنان تأثیر گذار است به نظر می‌رسد هر کوششی که بخواهد بر این فرآیند تأثیر گذارد و آن‌را مدیریت کند، در آغاز باید به اضلاع متنوعی که در این فرآیند تأثیر گذار هستند، احاطه نظری پیدا کند. از این رو پژوهش پیش رو تلاش کرده تا آنجا که در توان داشته مجموعه ای از عوامل تأثیر گذار بر پوشش زنان را بر شمرده تا بتواند به مخاطب خود، اشرافی نظری در این باره داده باشد. در واقع تحقیق پیش رو، تلاشی برای نگریستن به مسئله حجاب نه از زاویه ای محدود بلکه از زاویه ای مسلط است.
این پژوهش تلاش کرده بتواند با برشمردن و تحلیلی سطحی از عوامل تأثیر گذار بر پوشش، فعالین عرصه فرهنگی را مجهز به نگاهی سیستمی و مهندسی کند.

5-2-9- بی‌برنامگی در عرصه فرهنگ پوشش
از مجموع گفته های افرادی که در این پژوهش با آن‌ها به مصاحبه پرداختیم می‌توانیم این‌گونه جمع بندی کنیم که هیچ یک از طیف‌ها و اقشار جامعه از مجموع تلاش‌های فرهنگی و غیر فرهنگی حاکمیت در گسترش آیین پوشش اسلامی رضایت نداشته و کمترین تأثیر گذاری را برای آن قائل هستند. یکی از عوامل این موضوع، بی‌برنامگی و سلیقه زدگی در مسئله پوشش است.
به نظر می‌رسد عرصه فرهنگ، عرصه ای است که نتایج فعالیت ها و رویکردها دراز مدت است و در نتیجه، نباید تصمیم گیری در زمینه آن را به دولت‌های چهار ساله یا هشت ساله سپرد؛ اما پر واضح است؛ سیاست‌های فرهنگی و غیر فرهنگی در این حوزه به شدت متأثر از دولت‌ها و سلیقه دولت مردان بوده و این موضوع به هیچ وجه از یک برنامه بالا دستی و ثابت که با آمدن و رفتن دولت‌ها تغییری در آن ایجاد نشود برخوردار نبوده است.

5-2-10- تنبلی فرهنگی
از مجموع تصمیمات و سیاست گذاری‌های حاکمیتی در زمینه آیین پوشش و اساساً مقوله فرهنگ بر می‌آید که در ایران پس از انقلاب، جبهه فرهنگی انقلاب که وظیفه گسترش فرهنگ حجاب از وظایف آن شمرده می‌شود دچار تنبلی شدید فرهنگی شده است.
قدرت قهری و حاکمیتی پس از انقلاب به کمک قدرت نرم فرهنگی- مذهبی پیش از آن آمد و جبهه فرهنگی اعمال سیاست‌های فرهنگی در غالب‌های سلبی و حاکمیتی را راحت‌تر، سریع‌تر، کم هزینه تر و محسوس‌تر یافتند و در نتیجه از فعالیت نرم فرهنگی غافل شدند.
در این موضوع شهید مطهری مثال مناسبی است. شهید مطهری در سال‌های قبل از انقلاب به واسطه دغدغه ای که در مسئله زن و حجاب زن احساس می‌کرد شروع به تبیین و استدلال پردازی در زمینه چرایی حجاب کرده، و این تلاش را در بستر نشریات و سخنرانی‌ها به مخاطب خود می‌رساند. استاد از کمترین فرصت‌ها نیز بهره می‌برد و حتی در مجله زن روز که آن روزها و جهاتی دینی و مذهبی نداشت نیز به نگارش مقاله می‌پردازد.
اما به نظر می‌رسد این‌گونه تلاش‌های فرهنگی به مرور زمان و تجهیز شدن حاکمیت دینی به قدرت‌های سخت، کم رنگ شده و جای آن را بخش نامه‌ها، قانون‌ها و ابلاغ‌های پلیسی گرفت.
در واقع زمانی که گفتمان انقلاب اسلامی در معرض الزامات قدرت قرار گرفت، نتیجه دهی اقدامات انتظامی را بسی سریع‌تر، کم هزینه تر و راحت‌تر از اقدامات فرهنگی یافت.
مثلاً در همین موضوع حجاب؛ با حجاب شدن اکثریت جامعه بر مبنای عمل فرهنگی نیازمند برنامه های بلند مدت، میان مدت و کوتاه مدت بسیاری بود که باید برای آن اقدامات بسیار زیادی همانند تربیت مبلغ، تولید کالای فرهنگی هنری مبلغ حجاب و غیره انجام می‌شد.
این اقدامات علاوه بر ایجاد هزینه های زیاد در زمانی بسیار طولانی اثر گذاری می‌کرد. اما همین امر حجاب با تصویب یک آیین نامه و سپس قانون توسط نیروی قهریه با کمترین زمان ممکن عملی شد.
محدودیت‌های موجود در زمان جنگ نیز به این رویه کمک کرد تا زمانی که در عمل، مدیران و تصمیم گیران کشور، اقدامات فرهنگی، تبلیغ و ترویج حجاب را به فراموشی سپرده‌اند و حاکمیت به نوعی از رفتار مبتنی بر نیروی قهریه عادت کرد.
در واقع این امر به سه صورت به گفتمان مدافع حجاب ضربه زد. یکی اینکه گفتمان انقلاب که مدافع حجاب بود در میدان جنگ فرهنگی اصولاً از ابزاری استفاده می‌کرد که از جنس این مبارزه نبود و بدهی است که نتیجه این مبارزه شکست است.
از جنبه دوم عادت به دفاع سخت افزاری از دیدگاه مورد قبول، نوعی از ضعف منطقی و استدلالی را در میان مدافعان نسل‌های بعدی ایجاد کرده و آن‌ها را نه تنها برای مبارزه منطقی و فرهنگی آموزش نداده است، بلکه به واسطه راحت طلبی ایجاد شده، از آن‌ها مدافعانی نفوذ پذیر ساخته که ممکن است در صورت قرار گرفتن در فضای جدید و احیاناً متفاوت با فضای محافظت شده قبلی، نه تنها نتواند مدافعی برای آرمان‌های خود باشد بلکه آرمان‌های خود را نیز از دست بدهد.
این اقدام یک نتیجه تلخ دیگر در زمینه حجاب در پی داشت. زمانی که حاکمیت برای دفاع از گفتمان اسلامی خود به رفتار های مبتنی بر نیروی قهریه روی آورد، بخش زیادی از جامعه به خصوص قشر جوان جامعه نظاره کننده جنگ فرهنگی حاکمیت به عنوان مدافع حجاب و دیگران به عنوان مهاجمان فرهنگی به کشور بود. مهاجمان از هیچ اقدامی دریغ نمی‌کردند، از ایجاد شبه فقهی گرفته تا تشکیک در اصالت حجاب، از ترویج محصولات فرهنگی مغایر با حجاب تا تلاش بی شمار برای عادی سازی روابط بین دو جنس.
این قشر که نظاره گر این میدان است نا خودآگاه متوجه این می‌شود که حاکمیت به عنوان یک طرف این مبارزه فرهنگی، تنها از ابزار های غیر فرهنگی و قهری استفاده می‌کند و به جای اقناع به سراغ اجبار رفته است. این منظره به طور طبیعی به مخاطب این موضوع را منتقل می‌کند که گفتمان حجاب از نظر استدلال منطقی دارای ضعف است که برای برتری خود دست کمک به ابزار غیر فرهنگی دراز کرده است.

مطلب مرتبط :   جوانان، بزهکار، عدالت، وگا، مائوری

5-3- محدودیت‌های تحقیق
واضح است که هر تلاش علمی و تحقیقاتی در مراحل اجرا و یا در ذات موضوع خود به مشکلات و تنگنا های بر می‌خورد که در صورتی که آن‌ها را می‌توانست حذف کرد نتایج بهتری برای تحقیق رقم می‌خورد.
محدودیتی که تا حدودی در این