مبانی نظری سوررئالیسم
«سوررئالیسم با جایگزینی مفهوم واقعیت برتر به جای عصیان و نفی موجود در دادائیسم شکل گرفت. سوررئالیست‌ها در آغاز کار در مقابل افکار دادائیست‌ها ایستادند؛ و رستگاری انسان را در آزادی مطلق از همه قید و بندهای اجتماعی و فردی یافتند. این جنبش در عمل با انتشار مجله‌ انقلاب فراواقع‌گرا توسط برتون آغاز شد. وی معتقد بود: «ادبیات نباید به هیچ چیز به جز تظاهرات و نمودهای اندیشه‌ای که از تمام قیود منطقی و هنری یا اخلاقی رها شده باشد، بپردازد.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)
«سوررئالیسم عبارت است از فعالیت خود‌به‌خودی روانی که به وسیله‌ی آن می‌توان خواه شفاهاً و خواه کتباً یا به هر صورت و شکل دیگری فعالیت واقعی و حقیقی فکر را بیان و عرضه کرد. در سوررئالیسم هدف هنرمند این است که یک واقعیت تازه و مطلق در بیاورد، به عبارت دیگر واقعیت و رؤیا را به هم بیامیزد و واقعیتی برتر از واقعیت بیافریند.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)
«بنای این مکتب ادبی و هنری بر اصالت وهم و رؤیا و تداعی آزاد و صور مکتوم در ضمیر ناهوشیار است.» (مرزبان؛ 1379؛ ص 239)
«این قبیل افکار و اندیشه‌ها و آرزوها غالباً در خواب و رؤیا و در شوخی‌ها و حرف‌هایی که از زبان انسان می‌پرد تجلی می‌کند و سوررئالیسم، طرفدار بیان صادقانه و صریح این قبیل افکار و تصورات و اوهام و آرزوها است. سوررئالیست‌ها فعالیت اصیل انسان را همان فعالیت رؤیا مانند ندای درونی دنیای ناخودآگاه می‌دانستند.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

اصول سوررئالیسم
«اصول سوررئالیسم عبارت است از: دیکته کردن فکر، بدون وارسی عقل و خارج از هر گونه تقلید هنری و اخلاقی.» (وبلاگ هنرمندان جوان؛‌‌ 2 مارچ ۲۰۱۰؛ ساعت ۲۱:۵۰)
سوررئالیسم را می‌توان در چند اصل خلاصه کرد:

طنز
«حقارت و پوچی‌های دنیای هستی، در نظر کسی که در آرزوی لایتناهی است، خنده دار و کمیک جلوه می‌کند، او با نیشخندی خود را از قیدوبندها رها می‌سازد. در مکتب سوررئال دو جنبه‌ی مثبت و منفی وجود دارد، از یک سو از واقعیت‌ها گسسته و واقعیت جدید شکل می‌گیرد و از سوی دیگر خنده آمیخته به ناسزا را از اعماق درون انسان، بیرون می‌ریزد. درهم‌آمیختگی و ایجاد فضای رؤیاگونه و نامتعارف، طنز سیاه را شکل می‌دهد.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

شگفت و جادو
«در این مکتب باید از واقعیت فاصله گرفت و به جهان اشباح و اوهام روی آورد. در جهان وهم‌آمیز عجیب‌ترین حوادث طبیعی جلوه می‌کند. اندیشه از خرد جدا شده و اندیشه جادویی و شگفت انگیز شکل می‌گیرد.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

نگارش خودکار
«برای خلق یک اثر سوررئال بهتر است ذهن خالی و بدون پیش‌بینی به سرعت از هجوم کلمات استقبال و به خودی‌خود و خیلی ناگهانی اقدام به نوشتن شود. هنرمندان این مکتب، حتی دو یا چند نفری، در حالت خلسه و بدون هیچ اندیشه از پیش تعریف شده، اقدام به نوشتن می‌کردند.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)
 
رؤیا
«فعالیت مغز در عالم خواب  بیشتر از بیداری است. واقعیت اشیاء، در اوهام و رؤیا شکل می‌گیرد، هم در خواب طبیعی و هم مصنوعی در هر دو حالت اندیشه سوررئالیستی شکل می‌گیرد. از نظر فروید این دنیا مظهر تمایلات ناخوداگاه و کشش‌های ناگفته انسان است که به علت‌های مختلف در زندگی کنار گذاشته می‌شود، اما در رؤیا خود را بروز می‌دهد و واقعیت برتر شکل می‌گیرد. پس هر آنچه که در عالم رؤیا دیده شود، تمایلات درونی انسان است که باید آزادانه گفته شود.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

مطلب مرتبط :   کبوتر، پرنده، روح، -، کبوتران

دیوانگی
«دیوانگان تا حد زیادی در عالم تخیل بسر می‌برند. از هذیان‌های خود در رنج نبوده بلکه همین هذیان باعث تحمل زندگی برایشان می‌شود. وسعت دامنه تحولات روانی انسان بسیار است، پس سوررئال‌ها اعتقاد به تقلید از ذهن دیوانگان دارند تا دنیای شگفت و جادو و رؤیاگونه شکل گیرد.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

تصادف عینی
«سوررئالیست‌ها خود را تنها محدود به درون‌گرایی نمی‌کنند بلکه بین ذهن و عین قرار می‌دهند و علاوه بر دنیای درون از اهمیت ماده و اجسام نیز غافل نیستند. یعنی در عین حال که تصویر واقعی وجود دارد خیلی ناگهانی و بر اثر تصادف و الهام امر شگفت شکل می‌گیرد و این از اصول این مکتب است.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

اشیاء سوررئالیستی
«در این مکتب یک شیء کاملاً عادی و شناخته شده در یک جای کاملاً نامتعارف استفاده می‌شود، مهم کاربرد بهتر آن شیء ملموس در عالم رؤیا و تمایلات ناخوداگاه است.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

«ثبت رؤیا‌ها، تصورات و اوهام، پناه بردن به مواد مخدر و هیپنوتیزم برای قرار گرفتن در حالت خلسه و ایجاد حالتی شبیه به اختلال مشاعر، از دیگر کارهای سوررئالیست‌ها بود که باعث دور شدن مردم و فرود این مکتب شد. فراواقع‌گرایان مشهور، رنه مارگریت، سالوادر دالی و فدریکو گارسیا لورکا را می‌توان نام برد. بوف کور و سه قطره خون، نوشته‌ی صادق هدایت از معروف‌ترین آثار سوررئالیستی در ایران هستند.» (وبلاگ نگار نادری؛‌‌ یکشنبه 20 آذر 1390، ساعت 1:42)

عکاسی با بیان سوررئالیسم
«هنگامی که وحدت پر بار هنر و عکاسی به وقوع پیوست، سایر سبک‌های هنری مثل سوررئا‌لیسم تمایل بسیار یافتند تا از حالت‌های هنری بیان در عکاسی، استفاده کنند. احتمالاً تمایلات سوررئالیست‌ها به تجربه و آزمایش، رویارویی عکاسی و سوررئا‌لیسم را ذاتاً تقویت کرد. در هر حال، در مقایسه با سایر جنبش‌های آن ایام، سوررئا‌لیسم لیاقت و شایستگی منحصر خود را به عنوان سبک شخصی و فردی نشان داد؛ مشارکت در این جنبش مستلزم پذیرفتن اصولی بود که برتون، نظریه‌پرداز سوررئالیست، اعلام کرده بود؛ اینکه قدرت خلاقه ضمیر ناخودآگاه بدون اینکه تحت تأثیر حصارهای تحمیلی عقلانی و منطق قرار گیرد، باید خود را در فعالیت هنری رها سازد. این مهم نبود که آیا تصویری را که نقاش سوررئالیست می‌آفرید، مرکب از تصورات انتزاعی بود یا صحنه‌ای بود که در وهله‌ی اول واقع‌گرا به نظر می‌رسید ولی مضمون واقعی آن غیرحقیقی و رمزآمیز بود. برای تحریک عمدی مجامع بورژوا، موضوعات از اشارات دقیق تجربیات روانشناسانه گرفته تا ایده‌های خیالی، متغییر بودند.» (تاسک، ستاری، 1380، ص 140)
«تأکید سوررئالیسم به خلق آثار حاصل از خودکاری ذهن و ضمیر ناخودآگاه موجب شد عکاسان به هرچیزی که ظاهراً ماوراء‌الطبیعی بود، اما علتی تصادفی در ذات و سرشت داشت، مثلاً اشیاء یا صحنه‌هایی که به وسیله‌ی طوفان یا واکنش اتفاقی انسان ایجاد می‌شد، علاقه نشان دهند.» (گُل، 1389، ص 90)
«کادربندی‌های تصادفی را که مورد علاقه‌ی عکاسان تابع سوررئا‌لیسم واقع می‌شد، می‌توان عنوانی شبیه شیء یافت شده (Object Trouvé) نامید. عبارت شیء یافت شده را (که به معنای کشف و پیدا کردن شیء یا موضوع است) اساساً کورت شویترز برای بیان اشیایی که در کادربندی هنرمندانه‌ی مجتمع‌ها و عمارات مرتس استفاده می‌شد، به کار برد. کلمه‌ی مرتس مونتاژهای شاعرانه و بی‌معنی را نشان می‌داد که از بلیط‌ها، چوب‌پنبه‌ها، بریده‌های روزنامه، پیچ، تکه‌های چوب و غیره تشکیل شده بود و خود کلمه، اقتباس کاملاً دادائیستی از سیلاب دوم کلمه‌ی کومرتس (تجارت) بود که وی تصادفاً از آگهی کومرتس بانک (بانک بازرگانی) گرفته بود.» (تاسک، ستاری، 1380، ص 140 و 141)
«سوررئالیست‌ها نه تنها به آثار خلق شده‌ی حاصل از خودکاری ذهن و ضمیر ناخودآگاه بلکه به هر چیزی که ظاهراً ماوراء‌طبیعی بود اما علتی تصادفی در ذات وسرشت داشت، برای مثال، به وسیله‌ی توفان یا واکنش اتفاقی انسان ایجاد می‌شد علاقه داشتند.» (همان، ص 140 و 141)
«در سال 1935 اسکار دومینگوئز نیز در محافل سوررئالیستی روش عکس‌برگردان را معرفی کرد که نتایج مشابه فروتاژ (مداد ساب) ارنست داشت. بدین‌گونه مرکب یا آبرنگ تحت فشار از یک ورق به ورق دیگر منتقل می‌شود. این روش به دلیل نماهای خودکار جالبی که پدید می‌آورد، توجه سوررئالیست‌ها (مخصوصاً ماکس ارنست را که دست‌اندرکار آزمایشگری با رنگ‌های روغن مایع بود) را به خود جلب کرد. در این روش‌ها مانند روش تداعی‌نگاری، دخالت انسان در فرآیند آفرینش تصویر به حداقل می‌رسد و قوای تخیلی و آفریننده، آزادی عمل می‌یابند. برتون در توصیف لکه‌های گیرای عکس‌برگردان می‌نویسد:
“اثری که شکل‌بندی تجسمی آن، به دلیل پیچیده‌گی طرح و کثرت جزئیات و یا حتی به دلیل ناپایداری‌اش در زمان، غیر ممکن می‌نماید، تقلید آن به دست هنرمند، نیازمند زحمت فراوان و تقلایی کودکانه است؛ چیزی که نقاش یا عکاس از بازنمایی آن نا‌‌‌امید شده است”.» (گُل، 1389، ص 92 و 93)
«یکی از تأثیرپذیری‌های پیکاسو از عکا‌سی، استفاده از جنبه‌های اغراق‌آمیز این پدیده و به خصوص تحریف تناسبات اندام انسان است که البته در سال‌های نیمه‌ی دوم قرن 19 به آن توجه شده بود. مثلاً نویسنده‌ای به نام رامبرانت پیل در مقاله‌ای منتشر شده در سال 1857، عکاسی را برای تهیه‌ی چهره‌ی نقاشان مفید دانسته و مسئله‌ی اغراق‌آمیز در تناسبات چهره را گوشزد کرده است. پس از آن در سال 1899، طرح بسیار جالبی با قلم و مرکب تحت عنوان اولین نمایش کداک ما، اثر رالستون به چاپ رسید که در آن برای نمایش حرکت و همچنین عمق بخشیدن به تصویر از پدیده‌ی اغراق در اندازه اندام‌های نزدیک به دوربین استفاده کرده است.» (همان، 1389، ص 82)
گرایش‌های به سمت سوررئالیسم، هم‌چنان این جنبش را پرطرفدارترین سبک در دوران معاصر گردانیده است. «پاول روبا (Pawel Ruba) عکاس معاصر اروپایی، لحظه‌های وهم انگیز زندگی و تنهایی‌های زندگی امروزی را به تصویر کشیده است. او ساکن شهر (Gryfo) از منطقه‌ی (Dolnoslaskie) کشور مجارستان است و سال‌ها است با تکیه بر الفبای شخصی خود در پی بازنمایی ذهنیت‌های تصویری خویش است. کلیشه‌زدایی از مفهوم اشیاء در زندگی، ویژگی بارز عکس‌های اوست، به طوری‌که میز کار، میز کار نیست، گُلدان، گُلدان نیست، و نه خانه، خانه! هر چه هست بازنمایی‌های جدیدی است، در ترکیبی منسجم و قاعده‌مند، برای تغییر دادن تصور عمومی و کاذب نسبت به اشیاء زندگی.» (وبلاگ عکاسی؛ کیارنگ علایی؛ ۱۶ فروردین ۱۳۸۹)

مطلب مرتبط :   دیپلماسی، آمریکا، شهروندان، سازمانهای، گفتگو

فصل دوم‌:
بررسی دیدگاه سوررئالیسم و تأثیرات آن بر گرافیک، عکاسی
و برخی از هنرهای دیگر
بخش اول: دادا و روند شکل‌گیری سوررئا‌لیسم
بخش دوم:

دسته بندی : علمی