پرهیز از بیهوده سخن گفتن و اظهارنظر نسنجیده
شوقـی در این حکایت«به دنبال این مسألۀ تربیتـی است که انسان آن گاه که لب به سخـن میگشاید باید موقعیت و امنیت خویش را در نظر بگیرد و بیهوده سخنی نگوید و یا کاری را انجام ندهد که باعث به هلاکت رسیدن وی شود. خروس در اینجا… نماد شخص دانایی است که با توجه به جایگاهش سخنسرایی میکند. البته جنبۀ سیاسی داستان که حکّام مصر باید در مناسبات سیاسی به ویژه با قدرتهای بزرگ، موقعیت سیاسی ـ امنیتی مصـر را مـد نظر قرار دهند نیز از نظر شاعر دور نمانده است.»(روانشاد و زمانی، 1392: 19)
الثّعلبُ و أمُّ الذِّئب
دهانبینی ناشی از بدسیرتی
شوقی در این حکایت، با استفاده از دو نماد شرارت، یعنی روباه و گرگ، جهل مرکب ناشی از بدسیرتی را به خوبی به نمایش میگذارد. مادر گرگ، تجسّم این طرز تفکر و رفتار است. پلیدی و نادانی به گونهای در وجود او ریشه دارد که مرگ فرزندش را به چیزی نمیگیرد، اما برای حرف دیگران در مورد علت مرگ فرزندش نگران است. از سوی دیگر شوقی بر آن است تا نشان دهد که اصولاً بدسیرتان در مواقعی که رسوایی آنها نزدیک است، برای تظاهر به عدم شکست، از سر حماقت، تلاش میکنند به زشتکاریهای خود بنازند و آن را یک امتیاز به شمار آورند، و این ناشی از آن است که آنان به دلیل وابستگی بیش از حد به غرایز و تربیت ناپذیری، هنوز با تمدن و فرهنگ، آشتی نکرده و جهانبینیشان قادر به پیشروی به آن سوی مرزهای فراتر از نوک بینی نیست.

4ـ3. تحلیل ساختاری و محتوایی حکایتهای پروین اعتصامی

4ـ3ـ1. تحلیل ساختاری
ابتدا باید به این نکته اشاره کنیم که حکایتهای پروین از نظر تقسیمبندیهای سه گانهای که پیشتر دربارۀ حکایتهای تمثیلی دربارۀ آن بحث کردیم30جزء نوع اول این این حکایتها محسوب میگردد، زیرا همان گونه در این باره گفته شـد، حکایتهای پروین نیز از نظر ساختاری بسیار محدود است و چنانچه معنای مورد نظر پروین از بطن آنها جدا گردد، ناقص هستند.
پروین شاعری پرگو است. او با استفاده از سنّت شعری کلاسیک فارسی در مثنوی سُرایی، میکوشد تا نقیصۀ حاصل از تحمیل معنا بر ساختار حکایتهایش را برطرف سـازد و به خوبـی نیز از پس این کار بر میآیـد. حکایتهای او در نگاهی کلّی به دو دسته تقسیم میشود:
1. حکایتهایی که برگرفته از روح و دیدگاه زنانۀ اوست و به جای شخصیّتهای جانوری، اشیاء و گیاهانی در آن ایفای نقش میکنند که به طور خاص مورد توجه زن هستند؛ اشیائی از قبیل آینه، شانه، تابه، دیگ و حتی حبوبات، و گیاهانی از قبل لاله، بنفشه و غنچۀ گل سرخ.
2. حکایتهایی که شخصیّتهای جانوری در آنها به کار گرفته شده است و پروین به شیوۀ خاص خـود ـ که بزودی به آن خواهیم پراخت ـ آنها را دستمایۀ طرح اندیشـههای خود قرار میدهد.

تأثیرپذیری عمیق پروین از سنّت شعری کلاسیک فارسی و توجه بیاندازۀ او به سبک استادان بزرگ سخن در زمینۀ بیان مضامین اخلاقی که اغلب با چاشنی عرفان و تسلیم در هم آمیخته، پروین را بر آن میبردارد تا بیش از حد لازم، حضورش به عنوان راوی در جای جای حکایتهایش دیده شود. بنابراین چنانچه بخواهیم عناصر داستانی را در حکایتهای او بررسـی او کنیم، اگرچه پنج عنصر، طرح، شخصیّت، کشمکش، نقطۀ اوج و گرهگشایی را در آنها میبینیم، اما این عناصر را چنان کمرنگ مییابیم که گاه به سختی میتوانیم آنها را نشان دهیم. معنی اندیشی بیش از اندازۀ پروین و دخالت بیپروای او در کار روایت، باعث میشود تا طرح حکایتها در اغلب موارد به جدال و مناظرۀ محض، و شخصیّتها فقط در حدّ یک نام، جلوه کنند و حادثه و نقطۀ اوج و گرهگشایی بیشتر به دست پروین رقم بخورند تا این که نتیجۀ طبیعی مناظرهها به شمار آیند، لیکن آنچه این ضعف را تا حد بسیار قابل قبولی جبران میسازد و موجب میشود تا چارچوب ساختاری این حکایتها را از ورطۀ سقوط به پرتگاه ایرادهای فاحش و غیر قابل چشمپوشی برهاند و شالودۀ ساختاری و محتوایی را با هم سازگار و متناسب حفظ کنـد، قدرت پروین در سخنوری و بیان اقناعگر اوست که با سیطرۀ خود بر تمام حکایتهایش، از ابتدا تا انتها، کاری میکند که که مخاطب، بدون کوچکترین احساس ناسازگاری در ساختار و محتوای هر حکایت، آن را با رغبت دنبال نماید و پذیرای پیام آن باشد.
اینک برای روشنتر شـدن بحث، با ذکر نمـونههایی از حکایتهای پروین، به بررسـی عناصر داستانی پنجگانه در ساختار آنها میپردازیم و تلاش میکنیم تا میزان به کار گرفته شدن هر یک از آنها را در این حکایتها نشان دهیم.
طرح
طرح حکایتهای پروین، به دلیل تسلط همه جانبۀ او بر اعمال شخصیّتها و در اغلب موراد، عدم کنش آنها، یکدست است و به همان یک شیوۀ «یکی بود، یکی نبود» مضمون اصلی حکایت را بر دوش میکشد و آن را به مخاطب عرضه میدارد. این یکدستی در تمام حکایتهای او، حتی چنـد حکایت معدودی که حادثۀ جزئی و نقطۀ اوج، بارزتر از دیگر حکایتها به چشم میخورند، وجود دارد و مخاطب از همان چند بیت آغازین حکایت، میتواند به ماهیّت آن پی ببـرد و بداند که به چه شکل و دربارۀ چه چیز میخواهـد بشنود. ذکر چند نمونه میتواند به خوبی این مسأله را نشان دهد:

مطلب مرتبط :   حکومت، آن‌ها، پسران، پسر، جمال

مرغــی نهـاد روی به باغـی ز خرّمــی
پنداشت چینهای است ، به چالاکیش ربود
چون دید هیچ نیست فکندش به خاک و رفت
خواندش گهر به پیش که من لعل روشنم

ناگه دید دانۀ لعلی به روزنی
آری نداشت جز هوس چینه چیدنی
زینسانش آزمود چه نیک آزمودنی!
روزی به این شکاف فتادم ز گردنی
(اعتصامی، 1389: 122) .
بلبل آهسته به گُل گفت شبی
من به پیوند تو یک رای شدم
گفت فردا به گلستان بازآی

که مــرا از تـو تمنّایی هست
گر تو را نیز چنین رایی هست
تا ببینی چه تماشایی هست
(همان: 125)

شنیدستم یکی چوپان نادان
در آن همسایگی، گرگی سیهکار
گرامی وقت را فرصت شمردی
بخفتی وقت گشت گوسپندان
شدی همواره زان خفتن خبردار
گهی از گلّه کُشتی، گاه بردی
(همان: 294)

گربۀ پیری ز شکار اوفتاد
ناخنش از سنگ حوادث شکست
از طمع و حمله و پیکار ماند
زار بنالید و نزار اوفتاد
دزد قضا و قَدَرش راه بست
کارگر از کار شد و کار ماند
(همان 273) (همان: 273)
که همان طور که ملاحظه میشود، میتوان هر چهار حکایت را این گونه روایت کرد:
1. مرغی بود که رو به باغی نهاد…
2. بلبلی بود که یک شب آهسته به گل گفت…
3. چوپان نادانی بود که وقت گشتن گوسپندانش میخوابید…
4. گربۀ پیری بود که از شکار کردن ناتوان شد…
و توضیحاتی که پروین به عنوان راوی در ادامۀ هر یک از این حکایتها ارائه میکند، به وضوح مخاطب را متوجه میگرداند که قرار است دربارۀ چه چیزی شنونده باشد.
شخصیّت
شخصیّتها در فابلهای پروین ـ چه حکایتهای جانوری و چه حکایتهای غیر جانوری ـ اغلب براساس یک ویژگی طبیعی ذاتی خود وارد صحنۀ مناظره میشوندو این ویژگی ذاتی دستمایهای میشود برای طرح پرسش و پاسخ و جلوهگر ساختن پیام یا پیامهای اخلاقی که مورد نظر پروین است. اگرچه این شخصیّتها ـ جز در چند حکایت انگشتشمار که به معرفی آنها خواهیم پرداخت ـ فاقد هرگونه کنش هستند و تنها بر اساس گفتگو نقش خود را ایفا میکننـد، اما با این حال، میتوان آنها را تیپ به حساب آورد و نماینـده گروهی یا طبقـهای از افـراد انسانی خاص دانست، لیکن بر خلاف شخصیّتهای حکایتهای شوقی، بنای کار آنها بر مجادلۀ لفظی است و از این حیث، مخاطب به راحتی نمیتواند پایان کار این جدال لفظی آنها را به راحتی پیشبینی کنـد؛ مگر این که پروین، خود با صراحت، از همان ابتدای کار، جانبداری خود را به عنوان راوی از یکی از آنها اعمال کرده باشد. نکتۀ دیگری که در کار پروین در این خصوص، دیده میشود، این است که شخصیّتهای وی، همواره بر اساس دیدگاهی که به طور خاص در جامعۀ ایرانی و ادبیات فارسی نسبت به جانوران گوناگون وجود دارد، منطبق است و هرگز از مـرز آشنایی که مخاطب، این شخصیّتها را در آن محدوده میشناسد، تجاوز نمیکننـد و به گونهای متفاوت از آنچه هستنـد به نمایش در نمیآینـد. به عنوان مثال، شیـر همواره با صفت شجاعت، قـدرت و صلابت خود، وارد صحنۀ مناظره میشـود و هرگز جنبـههایی منفـی از او که در حکایتهای شوقی قابل ملاحظه بود، صادر نمیگردد. از این نظر، میتوان این شخصیّتهای جانوری را با همان پسزمینههای شناختی رایج در جامعۀ ایران و ادبیات فارسی، به صورت زیر مشاهده کرد.

مطلب مرتبط :   مسیحیت، ادیان، جایگزینى، مسیح، 1ـ1ـ3ـ1ـ3ـ

شخصیّت جانوری
عنوان حکایت
صفت شناخته شـدۀ جانـور در حکایت
کبوتر
آرزوی پرواز
حدیث مهر
سپید و سیاه
خوشپروازی در آسمان.
بلبل
امروز و فردا
بلبل و مور
پیوند نور
حقیقت و مجاز
دو همدرد
گُل بیعیب
گُل پنهان
عاشق و شیدا نسبت به گُل، اسارت در قفس.
گربه
ای گربه
خاطر خشنود
فریب آشتی
کارآگاه
گفتار و کردار
شرارت در حق جانوران ضعیف و مزاحمت برای انسان، موشخواری.
مورچه
بلبل و مور
پایمال آز
سعی و عمل
معمار نادان
مور و مار
تلاشگری، بلند همتی و قناعت، حقارت جثّه.
ماهیخوار
تیمارخوار
شکارچی ماهیان.
گنجشک
حدیث مهر
غرور نیکبختان
جست و خیز کردن و دانه برچیدن، گرفتاری در دام.
سگ
خاطر خشنود
گرگ و سگ
استخوانخواری و وفاداری.
روباه
دکان ریا
روباه نفس
شکارچی حقّهباز ماکیان.
مار
مور و مار
نیش زدن.
مرغابی (بط)
دو همراز
شناگری در آب.
خفّاش
ذرّه و خفّاش
زندگی در تاریکی غار و دوری جستن از نور.
مرغ شباویز
شباویز
نالیدن در شب.
زاغ
شوق برابری
عیب جو
حقارت نفس و بیهنری.
باز
عهد خونین
تیزپنجگی و شکارچی مرغان ضعیف.
همای
غرور نیکبختان
نکوهش بیخبران
نماد دولت و اقبال و سعادت.
شخصیّت جانوری
عنوان حکایت
صفت شناخته شـدۀ جانـور در حکایت
کرم ابریشم
کارگاه حریر
پیله تنیدن.
موش
کمان قضا
دستبرد به انبار غلّه.
پروانه
کوته نظر
عاشق سوختۀ شمع.
گرگ
گرگ و سگ
گرگ و شبان
گِلۀ بیجا
گوسفند دزدی و آز.
شیر
گفتار و کردار
شجاعت و قدرت.
طوطی
دو همدرد
سرنوشت
طوطی و شکر
شِکرخواری و شیرینسخنی و پایبندی قفس.
جُعَل(سرگین غلطان)
نکوهش نکوهیده
معمار نادان
آلودگی به پلیدی.
ماکیان
دکان ریا
روباه نفس
نکوهش بیخبران
طعمۀ روباه شدن و اسیری در دست

دسته بندی : علمی