288 ).
3 – 5 – 16 ضرب المثلها و کنایه ها :
جایی که عقاب پر بریزد / از پشه لاغری چه خیزد ( خاقانی ) .
چشم من است واسطـــه چــشم زخم مــن / بال عقاب شد سبب آفت عقاب ( سلمان ساوجی ) .
رنج حســد هــلاک کــنــد حــاســد تــرا / آری پر عقاب بود آفت عقاب ( فخر الدین واحد ) .
روزی ز ســر ســنــگ عقابی به هـوا خاست / از بــهر طمــع بــال و پــر خویش بیـــاراست
از راستی بــال مــنی کــرد و همی گــفــت / کــه امروز همــه مــلــک جهان زیر پر ماست …
نــاگه ز کمین گــاه یــکی سخــت کــمانی / تیــری ز قضــا و قــدر انــداخــت بر او راست
چون نیک نظر کرد پرخویش در آن دید/ گفتا زکه نالیم که از ماست که بر ماست ( ناصر خسرو ) .
نــرســم در خیـال تــو چــه عــجــب / کــه مــگــس در عــقــاب می نــرسد ( خاقانی ) .
دل من نه مرد آنست که با غمش بتر آیــد / مگسی کجا تواند کــه بیفکنــد عقــابی ( سعدی ) .
هـــیــچ روبــاه نگــردد چــو هــژیــــر / هیچ گنجشک نگردد چــو عقـــاب ( ادیب صابر ) .
باز ملک که بر سر دیوار سرای پیــر زنی نشیند ، پــر و بــالش ببرند ( نقل از کشف المحجوب ) .
نــشـد خــاموش کبــک کـــوهــســاری / از آن شــد طعمــه بــاز شــکـــاری ( وحشی ) .
ننهـــاده انــد در پــر جغد و غــراب و زاغ / آن چابکی که در پر باز سبک پر است ( اخسیتکی ) .
نکند باز ، موش مرده شکار ( سنایی ) .
هیبـــت بــاز است بــر کــبــک نجیــب / هــر مــگس را نــیـــسـت زان هیبت نــصــیب
زانــکه نــبــود بــــاز صــیــاد مــگــس / عنکبوتــان می مگس گیرنـــد و بس ( مولوی ) .
گر چه عنقــا را نگیـــرد هیچ بـــاز صید گیر / باز کز دست تو پرد صید او عنقـــا بود ( معزی ) .
نه هــر چه بــا پــر بــاشد ز مــرغ بــاز بود / کــه موشخــوار و قـــلــیواژ نــیــز پـــر دارد
هـــزار بــنــده نـــدارد دل خــــداونـــدی / هزار کبک ندارد دل یکی شاهین ( مسعود سعد ) .
چــو شــاهیــن را بــاز مــانــد از پــریــدن / ز گنجشکش لگــد بــایــد چشیدن ( نظامی ) .
– مگسی را که تو پرواز دهی شاهین است . ( دهخدا ، جلد 1 – 2 – 3 – 5 ، 2537 ) .
– عقاب آهنین منقار : کنایه از تیر پیکان دار است .
– عقاب بینی : که نوک بینی به سوی انسی برگشته دارد .
– عقاب پیشانی : کنایه از پیشانی پهن و گشاده .
– عقاب چهار پر : کنایه از تیر است که چهار پر دارد .
عـــقــاب چــارپــر یــعـــنــی مــرا تــیــر / نهنگی در میــان یعنی کــه شـــمــشــیـــر
– عقاب آسمان : چند ستاره است به صورت عقاب و آنرا نسر طائر نیز گویند .
– عقاب افکن : عقاب افکننده ، آنکه یا آنچه عقاب را بیندازد .
زیــر پــرهــای تــیــر عـقــاب افــکــنــش / عقابــان فزونــنــد پیرامونش ( مسعود سعد ) .
بــســی خــون گــرو کــرده در گــردنـــــش / عقابین چنــگ عــقــاب افکنش ( نظامی ) .
کنایه از حلقه به گوش یعنی مطیع و غلام ، چه عقاب به معنی رشته است که در سوراخ گوش کشند برای انداختن حلقه .
– عقاب شدن : کنایه از طالب شدن به چیزی .
– عقاب کینه : کنایه از کسی که کینه ای چون عقاب دارد و آسان از مقصود باز نگردد .(دهخدا ، 1341 ، 364 ).

3 – 6 قو ( Cygne / Swan )
3 – 6 – 1 از نظر جانور شناسی :
قو . ( اِ ) ( 1 ) پرنده ایست از جنس مرغابی که گردن دراز و پرهای نرم و لطیف به رنگ سیاه و سفید دارد و در آب شنا می کند . در نرمی و لطافت به پرهای آن مثال زنند . این پرنده را چوبپنه نیز گویند ( ناظم الاطباء ) . غاز بسیار بزرگ که پرهای بسیار نرمی دارد و در متکا و بالش و تشک می کنند ( فرهنگ نظام ) .
خیل ملک زبیم در آن گو نمی پرد / آنجا که رنگ رو پر دم قو نمی پرد ( تأثیر ، بنقل فرهنگ نظام ) .
در تکیه فراغت ماقیل و قال نیست / آنجا که هست بالش ما قو نمیپرد ( تأثیر ، بنقل آنندراج ) .
( دهخدا ، جلد 38 ، 1339 ، 503 ) .
قو – ( بضم قاف ) نگا . غو . ( عمید ، 2537 ، 801 ) .
قو ( اِ . ) ( جان . ) پرنده ایست از راسته پا پرده داران که منقاری شبیه اردک دارد ، این پرنده نسبتاً عظیم الجثه و بسیار زیبا است ، و چون دارای بالهای وسیع و گسترده است پروازش بسیار خوب است و در آب نیز بسیار خوب شنا می کند ، ولی چون دارای جثه سنگین است را رفتنش به سختی انجام می گیرد . قو از حیوانات کوچک داخل آب و کرمهای داخل لجن ها تغذیه می کند . در حدود 12 گونه از این پرنده شناخته شده که در سراسر مناطق معتدل کره زمین زندگی می کنند . قو به عنوان پرنده ای زینتی برای استخرها و پارکها نگهداری می شود ولی بر خلاف زیبایی و شکوهی که در سطح آب دارد ، دارای صدای ناهنجاری است ، پرهای آن اکثر سفید است ولی در استرالیا گونه هایی با پرهای سیاه وجود دارند . گوشتش چرب و تا حدی سفت است و بنابراین چندان مطبوع و مورد توجه نیست . در فصول سرد این پرنده از نواحی شمال به طرف مناطق گرم آفریقا و هندوستان مهاجرت می کند و گاهی هم در زمستانها در نواحی بحر الرومی باقی می ماند و در کنار رودخانه برای خود لانه تهیه می کند . ( معین ، جلد 2 ، 1362 ، 2736 – 2737 ) .
3 – 6 – 2 تعاریف :
– قو243 ، یکی از بزرگترین مرغهای آبی ، که نزدیک به غازها و مرغابیها است . به عنوان نماد زیبایی و جلال و فنا ناپذیری ، در ترانه ها ، داستانها ، و اساطیر نام آن بسیار آمده است . مخصوصاً داستانهای مربوط به « قو دختران » ، که نیمی انسان و نیمی فوق طبیعی هستند ، معروفیت خاص دارد ؛ پیوند این دختران با آدمیان بسیار شاعرانه و در عین حال جانسوز و نابسامان است . آخرین اثر یک هنرمند را « آواز قو » می نامند ، و این اشاره است به افسانه ای که ، بنا بر آن ، قو که در تمام عمر خاموش است هنگامی که مرگش فرا می رسد آواز می خواند .
قوها خانواده ی جزء یا کِه خانواده ای ققنسها 244 ، از خانواده ی مرغابیان را تشکیل می دهند . در ظاهر به غاز شباهت دارند ، ولی بسیار بزرگترند ، و گردنهایشان درازتر است . بر روی آب راحت زندگی می کنند ، و غذای خود را از گیاهان آبی به دست می آورند ، ولی گاه در پی جستجوی گیاه و دانه به خشکی پا می گذارند ، و ناشیانه راه می روند . نر و ماده پرهای مشابه دارند . در لانه ی خود ، که توده ی حجیمی از گیاهان بر روی زمین است ، قوی ماده چند تخم رنگ پریده می گذارد ، و نر و ماده به نوبت بر آنها می نشینند ؛ پس از 35 روز ، قو بچگان با پوشش کرک مانندی به رنگ سفید مایل به قهوه ای از تخمها بیرون می آیند . قوها ، مانند دیگر مرغابی ها ، جز در هنگام تخمگذاری ، زندگی اجتماعی دارند ، و غالباً در هنگام پرواز ، مخصوصاً در مهاجرت در آسمان به صورتی می پرند که شکل حرف ( V ) می سازند . ( مصاحب ، جلد 2 – بخش 1 – 1345 ، 2087 ) .
3 – 6 – 3 اعتقادات باستانی :
در اساطیر یونان زئوس به شکل یک قو در آمد تا « لدا » ی زیبا را اغوا کند . قو با ونوس / آفرودیت مرتبط است . ارابه وی گاهی به شکل قو در هوا او را حمل می کند . در داستان های بومی آمریکا قو سمبل حقیقت و تسلیم است . آواز در حال مرگ قو یکی از شادی های ورود به دنیای بعد از مرگ است . ( بروس فورد ، 1388 ، 69 ) .
3 – 6 – 4 معانی سمبلیک :
ابر ، ابلاغ پیام الهی ، ایمان ، باد ، برتری ، برف ، بصیرت کامل ، پاکدامنی ، پاکی ، پرهیزگاری ، تابستان ، تنهایی ، جاودانگی ، خوش پیکری ، درک کامل ، دلربایی ، زیبایی ، شاعری ، شأن و مقام ، ظرافت ، عقل ، لطف ، مرگ ، موسیقی ، وفاداری ، وقار .
3 – 6 – 5 باورهای قومی و اساطیری :
دارای استعداد تشخیص پاکی از نا پاکی ، خالصی از نا خالصی امور ضروری از غیر ضروری . وسیله ای که روح با آن به آسمان صعود می کند ، از این رو ، رستاخیز .
در علائم نجابت خانوادگی ، انسان دانشمند و فاضل ، دوستدار توازن و هماهنگی .
حیوان مقدس « آپولو »245 ، « آفرودیت » 246 ، « اورفه » 247 ، « برهما » 248 ، « زئوس »249 ، « ژوپیتر » 250 ، « ساراس واتی » 251 ،Saint Cuthber ، « لدا »252 ، « ونوس »253 .
– در هنر مسیحی ، نشانه زندگی آرام .
– در اساطیر روم ، ستاره دجاجه ( قو ) که موقعیت آن در مجمع الکواکب آسمان شمالی و در راه شیری قرار دارد.
آواز قو : آخرین اثر یک شاعر یا آهنگساز ، آخرین کلام ، آخرین موفقیت و پیروزی .
قو + ی ارابه ران : ارابه « آفرودیت » ، از این رو ، حمل کننده زیبایی و عشق .
قو + ی سفید : کمال .
قو + ی سیاه : حالت غیر عادی و عجیب ؛ مرگ .
قو + ی لِدا ( Leda ) : « زئوس » که دلباخته « لدا » بود ، برای آمیختن با وی خود را به شکل قوی زیبایی در آورد .
تعبیر خواب : ( قو در حال شنا ) موفقیت بزرگ ؛ ( قو + ی سفید ) خوشبختی ، خوشحالی ؛ ( قو + ی سیاه ) توجه ، نگرانی . ( جابز ، 1370 ، 94 ) .
قو : روزگاری تصور می رفت که این پرنده دارای قدرت سحر آمیز پیشگویی و مسحور کردن و به ویژه تغییر و تبدیل است . آپساراس ها 254 ، حوریان دریایی هندویی می توانستند مانند گاندهارواها 255 دوستان موسیقی خود ، به صورت قو در آیند . والکیری ها 256 مربوط به اسطوره اسکاندیناوی ، هنگامی که اودین257 را تا صحنه نبرد همراهی می کردند ، مبدل به قو شدند . در اسطوره یونانی ، زئوس / ژوپیتر258 ، برای فریب دادن لدا ی بی گناه ، خود را به صورت قو در آورد . سیگنوس259 ، هنگامی که بر مرگ دوستش فایتون260 ، می گریست به صورت قو در آمد . یونانیان چنین می پنداشتند که این پرنده تا زمان فرا رسیدن مرگ خود ، خاموش است و در این هنگام تنها آواز خود را می خواند . بدین ترتیب ، این پرنده ، نماد شهادت نزد عیسویانی شد ، که از مرگ استقبال می کردند . قو ، یکی از نشانه های آفرودیت / ونوس ، آپولو و اراتو 261 و کلیو262 ، الهه های شعر و موسیقی بود . در تمثیلات رنسانس ، نشان موسیقی ، یکی از هفت هنر آزاد و نشان حس بساوایی ، یکی از پنج حس به شمار می رفت [ ایتالیایی، اواخر سده پانزدهم ] . در هنر عیسوی ، نشانه هیوی263 مقدس ( اسقف لینکلن264 ) بود که ، قویی را به عنوان پرنده دست آموز خود نگاه می داشت . قو ، گاهی در هنر هندویی و بودایی به جای غاز به کار می رود . ( هال ، 1387 ، 78 ) .
– قو : ترکیب دو عنصر آب و هوا ، قو پرنده زندگی ؛ سپیده روز ؛ و شمسی است . به معنی انزوا و کناره گیری نیز هست ، قو پرنده شاعران است ؛ آواز مرگ قو ترانه شاعر است ؛ سفیدی آن است ؛ آواز مرگ قو ترانه شاعر است ؛ سفیدی آن مظهر اخلاص به شمار می رود . غالباً در نمادها قو و غاز با هم جا عوض می کنند

مطلب مرتبط :   حکمرانی، آزادی، حقوق، نهاد، بانک

دسته بندی : علمی