دکتر جانسون در جایی دیگر در وصف عظمت شکسپیر و ارزش فرازمانیِ نمایشنامه های او چنین می نویسد: «شاعری که من مرور در کارهای او را بر عهده گرفته ام اکنون باید به مقام شاعری باستانی نائل آید و مدعیِ امتیاز شهرتی پایدار و کسب حرمتی بلامعارض گردد.
شکسپیر از تمام شاعران برتر است، لااقل از همه شاعران معاصر. وی شاعر طبیعت است. شاعری که آیینه ای تمام نما از آداب و عادات و از خود زندگانی، فراروی خوانندگان خویش نگاه می دارد. اشخاص نمایشنامه های او متعلق به جهان راستین آدمیت اند و از همان جنس آدمیانی به شمار می آیند که پیوسته مادرِ ایّام خواهد زاد و می توان در بسیط زمان از آنان سراغ گرفت». (هریسون،24:1367-23).
_ از نظر تامس کارلایل234 (نویسنده و مورّخِ اسکاتلندی) ((شکسپیر دهقانی بود که پیغمبر شده بود)):
«در هر حال ما نمی توانیم از شکسپیر صرفِ نظر کنیم! به هر تقدیر امپراطوری هندوستان روزی از دست خواهد رفت، امّا این شکسپیر از دست نخواهد رفت. او تا ابد نزد ما خواهد ماند. ما نمی توانیم شکسپیر خود را از دست دهیم». (همو،29).
_ به گفته پریستلی235:«او به خاطر شگفتی و شادمانیِ نسل های مردم عادی در اعماق وجود خویش فرو رفت و از ژرفای آن بر کنار ورطه ها آویخت. چندان که به مرزهای جنون نزدیک شد و به اوج های شادی و رقت و عشق و محبّت دست یافت». (خلج،87:1387).
_ جانسون با وجود علاقه ای که نسبت به شکسپیر دارد، از او انتقاد کرده است که، او تابع ذوق تماشاگران نمایشنامه هایش بوده است. (کفافی،96:1382).
_ فقره زیر از کتاب استاد ((برادلی236)) از شکسپیرشناسان بزرگ در عصر جدید است که می گوید:
«ما می دانیم که شکسپیر نمایشنامه نویس مردمی است؛ امّا این سخن بدان معنا نیست که بسیاری از نمایشنامه های وی فقط مردمی بوده اند، بلکه به این معناست که با ویژگی خاصّی برای همه تماشاچیان نوشته و در چارچوب مشخّص ذوقشان را رعایت کرده است». (همو،95).
_ فرانسیس میرز237 در دفترچه روزنگار خود به نام پالادیس تامیا به زبان آمد که: «روحِ شوخ طبعِ دلنشین اووید در شکسپیرِ خوش آهنگ و شیرین سخن ادامه حیات می دهد، گواه ما ونوس و آدونیس، لوکرسِ او، غزلیّات شکّرین او در جمع دوستان صمیمی اش و الخ است». (گروم،35:1387).
فرانسیس میرز در جایی دیگر از کتابِ خود چنین می نویسد: «شکسپیر زبان انگلیسی را سخت غنی گردانده و با زیورهای نادر و جامه فاخر آراسته است. وی یکی از شش شاعری است که کاخ بلند سخن را برافراشته اند، یکی از پنج تنی است که در شعر غنایی برتر از دیگران است، یکی از سیزده تن نمایشنامه نویسانی است ((که از بهترین تراژدی نویسان)) به شمار می آیند و یکی از ((بهترین کمدی نویسان)) جهان به شمار می رود.». میرز در ادامه می نویسد:
«همچنان که در میانِ لاتین ها، پلوتوس و سِنِکا بهترین کمدی نویس و تراژدی نویس به شمار می آیند، شکسپیر نیز در میان انگلیسی زبانان در این دو نوع ادب به خصوص نمایش سرآمدِ اقران است. (هریسون،17:1367).
_ گوته شاعر و درام نویس آلمانی (1832-1799):
«کار اصلی شکسپیر این است که داستان های کهنه را برگزیند و بر اساس یک نکته اصلی تغییرات گوناگونی در آن بدهد و موضوع های مختلف را به هم بپیوندد و وحدتی نسبت به آن نکته به وجود آورد». (پازارگادی، 40:1373).

_ هگل238 نویسنده و فیلسوف آلمانی (1831-1770):
قسمت عمده نظرات او درباره تراژدی شکسپیر قابل توجّه می باشد و این مطلب را تأکید می کند که شخصیت های تراژدی شکسپیر نماینده جنبه های عمیقی از احساسات بشری می باشند و معتقد است که آثار هُنری شکسپیر اصولاً جنبه رمانتیک را دارد و از این لحاظ نسبت به سایر جنبه ها برتری پیدا می کند.
_ پوشکین239 شاعر و نویسنده روسی (1873-1799):
به عقیده او شخصیت های شکسپیر برخلاف «مولیر240» بر اساس یک احساس واحد به وجود نیامده اند بلکه آنها افرادی زنده و حقیقی هستند که دارای احساس گوناگون و معایب بی شمار می باشند و به تدریج در صحنه تئاتر مراحل تکامل خود را تحت تأثیر شرایط و اوضاع می پیمایند. (همو،48).
_ کالریج241: «در اشعار شکسپیر قدرت خلاقیت و نیروی خرد که گویی در نبردی به قصد زورآزمایی دست به گریبان بودند… در طول درام با یکدیگر آشتی داده می شوند». (داوسن،103:1377).
_ مارک فورتیر242 در مورد شخصیّت شکسپیر چنین می نویسد: «شکسپیر یک الیزابتی است و انگلستان الیزابتی خشن بوده است. ((خشونت، شهوت، شور و هیجان و شلوغی مردم، دعوا، دسیسه و توطئه)) همانند اروپای شرقیِ روزگار ما، و این طور است که شکسپیر واقعی آن طور که یان کات می گوید معاصر ماست». (فورتیر،130:1388).
_ فرانسیس بومانت243 (1616-1584) در ((شوالیه دسته هاونِ سوزان)) (8-1607) می نویسد:
«و از تمام آنچه آموختنی است، این سطر را
بسانِ بهترین های شکسپیر به یاد بسپار، باشد که وارثانِ ما
بشنوند پندِ واعظانِ لایقِ مردمان را تا بنمایند
که تا چه دور دست ها انسان فانی گاهی اوج تواند گیرد
با پرتو کم فروغ استعداد. (گروم،64:1387).
_ درایدن قدر و منزلت شکسپیر را در رساله ((گفت و شنود)) چنین می نویسد: «و اینک باید از شکسپیر سخن آغاز کنم. در میان شعرای متأخّر و لایحتمل قدما عظمت و جامعیتِ وی بیش از دیگران بود. همه استعارات و تشبیهات و کنایاتی را که بتوان از طبیعت گرفت در خزانه خاطرش به ودیعت نهاده بودند و وی آنها را نه از روی تکلّف بل به صرافت طبع در سخن جای داد. چون به وصف چیزی پردازد چنان از عهده برآید که گویی آن شیء را می بینی، سهل است احساس و ادراک می کنی». (هریسون،20:1367-19).
_ پوپ شاعر و نقّاد انگلیسی می نویسد: «شکسپیر به راستی عین الهام است. وی چندان پای بند تقلید از طبیعت و کارافزار آن نیست و انصاف آنکه در باب طبیعت سخن نمی گوید بل خود زبان طبیعت است. قدرت و تسلّطی که وی بر عواطف ما دارد چنان است که از آن برتر و بیشتر سراغ نتوان گرفت». (همو،22-21).
_ ساموئل تیلر کولریج برخلاف درایدن و پوپ نظر دیگری در مورد شکسپیر دارد: «شکسپیر صرفاً ماحصل استعداد و فطرت نیست؛ نابغه خودانگیز نیست. محمل بی اختیار الهام هم نیست که در آن وحی دمیده باشند.، و نه مالک آن الهام. در آغاز با صبر و بردباری مطالعه کرد، غوری عمیق نمود، جزء جزءِ مطلب را درک کرد، تا این دانش و آگاهی در او نهادینه شد و شهودی گشت و خود را با احساسات معمولیِ او پیوند زد. و دست آخر آن قدرت سحرآمیز ظهور یافت، قدرتی که با آن یکّه و تنها می ایستد، بی هیچ همتایی و نفر دوّمی در سطح و اندازه های خودش، قدرتی که او را بر یکی از دو قلّه کوه شعر در کنار میلتون به عنوان یار و نه رقیبِ او می نشاند». (گروم،65:1367).
_ ادموند بروک244 (97-1729) محافظه کار سیاسی بریتانیایی که ((تأمّلاتی در باب انقلاب فرانسه)) (1790) نوشته اوست، از نمایشنامه هملت بیش از دیگر نمایشنامه های شکسپیر نقل کرده است. حقیقت اینکه فقط عیسی مسیح است که بیشتر از هملت مورد تجزیه و تحلیل قرار گرفته است.
_ شاتو بریان شاعر، نویسنده، دیپلمات و رهبر سیاسی فرانسوی (1848-1768):
«شاتو بریان245» که شاید برجسته ترین شخصیت مکتب اولیه رمانتیک محسوب می شد، نمی توانست خود را به کلی از دو جنبگی دوره پیش رهایی بخشد. در حقیقت او در دوره تحوّل قرار داشت که در عین حالی که شکسپیر را بطرز اغراق آمیزی ستایش می کرد کمبودهای وی را نیز گوشزد می نمود.
به عقیده او انسان در انتخاب بهترین نمایشنامه شکسپیر بین مکبث، رومئو و ژولیت، اتللو، قیصر و هملت مردّد می ماند ولی می گوید هیچکس بقدر شکسپیر در عمق طبیعت انسان فرو نرفته است. (پازارگادی،41:1373).
_ فروید246 درباره هملت می نویسد: «نمایشنامه بلافاصله پس از مرگ پدرِ شکسپیر (1601) وقتی او هنوز عزادار بود و در طول یک دوره نقاهت نوشته شده، همان حالتی که ما نیز ممکن است درباره احساسات کودکی مان در رابطه با پدرمان به خود بگیریم». (فورتیر،91:1388).
_ تولستوی داستان نویس و فیلسوف روسی (1910-1828):
«تولستوی» برخلاف نویسندگان دیگرِ اروپا نظری منفی و مخالف با شکسپیر ابراز داشته است. تولستوی حتّی به سخنان مشهور و کلمات قصار شکسپیر که بارها از طرف ادبا و مردم دیگر نقل شده است ایراد گرفته و آنرا مناسب نثر و مقاله می داند نه شایسته یک اثر ادبی منظوم!(پازارگادی،51:1373-50).
_ شیلر247 شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی (1815-1759):
«شیلر» به عنوان یک نظریه پردازِ جوان همه ریزه کاریهای شکسپیر را بجز لحظات وجدآور او مردود می دانست ولی هنگامی که توجّه خود او معطوف رشد احساساتی خویش گشت به تدریج شیفته روشی شد که با چیره دستی یک نماشنامه نویس واقعیت را در اختیار خود می گرفت و در نامه ای به دوستش «گوته» اظهار کرد که شکسپیر حتّی قادر است به ناشاعرانه ترین موضوع، جنبه ای شاعرانه دهد.(همو،40).
_ آقای هیلز248 استاد دانشکده اتیون249 می گوید: «هیچ مضمونی نیست که شاعری سروده و شکسپیر بهتر از او نیاورده باشد». (هریسون،20:1367).
_ لسینگ درام نویس آلمانی (1781-1729):
«لسینگ» توانست تداومی از تراژدی در آثار شکسپیر کشف کند و درام آلمانی را از سلطه ظالمانه انتقاد کلاسیک فرانسوی رها سازد. به عقیده او شکسپیر نمونه و سرمشق تراژدی محسوب می شد. (پازارگادی، 39:1373).
_ لارنس ترنر250: «با وجودیکه دنیای نهائی کمدی شکسپیر دنیایی احساساتی، شاعرانه، و تخیّلی می باشد ولی بوالهوسانه و متلوّن نیست و معاف از کیفر و مکافات و عاری از دشواریهای زندگی و فاقد ارائه بیرحمی ها و جهالت های متداول بشری نیست. روح کمدی او تنها محدود به شهر و بازار نیست بلکه به گوشه های گمنام جهان و وقایع هیجان انگیزی که در آنجا خبرهایی از شکستن و غرق کشتی ها، راهزنی دریایی، منازعه و جنگ، گریز از مرگ، و مواجه شدن با مخاطرات سهمگین به گوش می رسد». (همو،84).
_ لوئیس تیوبُلد251 (1744-1688) در پیش درآمدی بر ویراستِ آثارِ شکسپیرِ خود، مات و مبهوت از شکوه و عظمت شکسپیر چنین می نویسد: «تلاش برای نوشتن درباره شکسپیر همانند رفتن به درون عمارتی بزرگ و فراخ و شکوهمند از میان گذرگاهی باریک و تاریک است. درخشش نوری به ناگهان بر تو تابیدن می گیرد فراسوی آنچه از چنین گذرگاهی در ابتدا انتظار می رفت… و هزاران زیبایی و نبوغِ شخصیّت همانند انبوهِ اتاق هایِ پر زرق و برق در آنِ واحد به سوی چشمانت هجوم می آورند، انتشار می یابند و خود را بر ذهن می تابانند. این منظره آنقدر وسیع و متنوع است که در گستره و تیررس یک نگاه واحد نمی گنجد…». (گروم،68:1387).
4.1.3 منابع شکسپیر برای خلق مجموعه آثارش
آثار شکسپیر

مطلب مرتبط :   داستان، نمایشنامه، شکسپیر، لیرشاه، هملت

دسته بندی : علمی