دکتر سلیمی معتقد است اصطلاح «دیپلماسی شهری»97 که با دیپلماسی شهروندی همپوشانیهایی دارد، برای اطلاق به همکاری متقابل شهرها مانند خواهرخواندگی مورد استفاده قرار میگیرد. البته اصطلاح دیپلماسی شهری، عمدتا در مورد روابط میان ایالتها یا استانهایی که از اختیارات داخلی برخوردارند و یا حتی اختیارات محدودی برای ایجاد روابط خارجی دارند، به کار میرود. از اینرو، این نوع دیپلماسی را گاهی با نام دیپلماسی ایالتی98 نیز معرفی میکنند.
تغییر و تحول در نظام بین‌المللی و اهمیت یافتن هر چه بیشتر بازیگران غیردولتی به ایجاد شکل جدیدی از دیپلماسی منجر شده که از آن به عنوان دیپلماسی نوین یا دیپلماسی شهری یاد می‌شود. با تداوم بحث جهانی شدن، دیپلماسی شهری نیز به عنوان ابزار کارآمد در فضای بین‌المللی با هدف ایجاد صلح و توسعه اقتصادی و فرهنگی مطرح است. به طور قطع یکی از مناسب‌ترین زمینه‌های تعامل، توجه به فرصت‌ها در حوزه مشارکت اقتصادی و اجتماعی از طریق سازمان‌های بین‌المللی و منطقه‌ای و حمایت مالی از پروژه‌های مشترک بخش‌های متفاوت می‌باشد که در آن بازیگران متفاوت از جمله شهرداری‌ها به عنوان بازیگران اصلی دیپلماسی شهری در کنار سایر سازمان‌های غیردولتی ایفاگر نقش‌های اساسی‌اند. (احمدزاده، 1392، برگرفته از سایت همشهری آنلاین)99
دیپلماسی شهری مجموعه‌ای از ابزارهای سیاستگذاری شهری و فرایندها، نهادها و ترتیبات اقتصادی سیاسی و اجتماعی فرهنگی مدیریتی شهری است؛ حکومت‌های محلی و شهری (مقامات شهری و شهرداری‌ها) به منظور کاهش و کنترل کشمکش‌ها از آنها برای تقویت همکاری‌های جهانی بین‌شهری و بین‌شهرداری‌ها و رسیدن به منافع و علایق شهری و شهروندی مشترک استفاده می‌کنند تا بتوانند فضایی امن، دمکراتیک و پر رفاه و سرشار از نشاط و آزادی برای شهروندان خود و شهروندان جهانی ایجاد کنند. بر این اساس مدیر موفق در امور شهر، مدیری است که از روابط فراملی و دیپلماسی شهری یا به‌عبارتی بسیار سادهتر، راه‌های برقراری ارتباط با دیگر بازیگران عرصه تعاملات جهانی (دیگر کلانشهرها و شهرهای جهانی) به خوبی مطلع باشد و از این راه‌ها در جهت ارتقای سطح مدیریت خود و کیفیت زندگی شهروندانش به خوبی سود جوید. (مظفری، 1392، برگرفته از سایت همشهری آنلاین)

2 – 3 تعریف دیپلماسی شهروندی
«دایانا چیاگاس»100، مقالهای با عنوان «دیپلماسی نوع دوم، دیپلماسی شهروندی»101در سال 2003 منتشر نمود که در آن دیپلماسی شهروندی را این گونه تعریف کرده است: دیپلماسی شهروندی، به ارتباط غیررسمی بین مردم کشورهای مختلف اطلاق میشود که با روابط رسمی میان نمایندگان دولتها در تقابل است. این ارتباط میتواند بطور مستقیم و در طی فعالیتهای مختلف و یا در شرایط فراهم آمده توسط گروههای غیررسمی و غیردولتی، نظیر ان.جی.او.102ها، گروههای صلحطلب، محققان و یا هر سازمان واسطه غیررسمی دیگری انجام پذیرد. (چیاگاس، 2003)103
در دائرهالمعارف ویکیپدیا نیز در تعریف مفهوم دیپلماسی شهروندی آمده است: دیپلماسی شهروندی (دیپلماسی مردم)، مفهومی سیاسی از شهروندانی معمولی است که به عنوان نماینده یک کشور چه به صورت ارادی و چه به صورت غیرارادی ایفای نقش میکنند. دیپلماسی شهروندی زمانی به اجرا درمیآید که کانالهای رسمی قابل اعتماد و یا مطلوب شناخته نشوند؛ به طور مثال، هنگامی که دو کشور، دولتهای یکدیگر را به رسمیت نمیشناسند، دیپلماسی شهروندی میتواند ابزار مطلوبی برای سیاستمدار باشد. (برگرفته از سایت ویکی پدیا، 2012)
دیپلماسی شهروندی، روشی است که در آن افراد به عنوان نماینده غیررسمی کشور خودشان ایفای نقش میکنند. اغلب، خاطره ماندگار دیدارهای چهره به چهره میانفردی با مردمی از کشورهای دیگر، باعث افزایش درک دوجانبه میگردد و مردمی که سوابق متفاوتی دارند، میتوانند ارزشها و منافع مشترکی پیدا کنند و حتی احساسات منفی نسبت به یکدیگر را نیز کاهش دهند. دیپلماسی شهروندی میتواند کاملا مستقل از فعالیتهای دیپلماسی رسمی باشد. (داوسون، 2011)104
ملیسین معتقد است دیپلماسی شهروندی یکی از حلقههای کوچک در زنجیره پیرامون سیاست خارجی است که از یکسو با دیپلماسی عمومی و از سوی دیگر با دیپلماسی رسانهای در ارتباط است. بر این اساس، دولت میتواند از اتباع و شهروندان فعال خود در خارج از کشور برای پیشبرد منافع ملی و دفاع از امنیت ملی خود استفاده کند. به عبارت دیگر، دیپلماسی شهروندی به پیوند دولت با شهروندان فعال خارج از کشور اشاره دارد. (ملیسن، 2005،ص 8) بنابراین، هر چه اتباع یک کشور در خارج فعالتر بوده و تمایل آنها برای همکاری با کشور مادریشان بیشتر باشد، آن کشور از دیپلماسی شهروندی فعالتری برخوردار است.
از آنجا که هسته نظریه دیپلماسی عمومی «ارتباطی هدایتشده با افراد خارجی به منظور تاثیر گذاشتن بر افکار آنان و سرانجام، تاثیر گذاشتن بر دولتهای آنهاست»، در همین چهارچوب، دیپلماسی شهروندی، فعالیتهایی در زمینههای تبادل اطلاعات، آموزش و فرهنگ با هدف آشنایی بیشتر ملتها به ویژه، ملتهای درگیر اختلاف و به منظور حسنتفاهم و دستیابی به دیدگاهها و ارزشهای مشترک میان آنان است تا به این وسیله، بتوان علاوه بر ایجاد تصویری مطلوب از کشور متبوع خود در افکار عمومی، در نهایت بتوان بر جهتگیریهای سیاسی سایر کشورها نسبت به یکدیگر تاثیرگذار باشد.

مطلب مرتبط :   باورهای، دینی، معرفتی، اعتماد، زگزبسکی

2 – 4 نقش دیپلماسی شهروندی
«هایدی برگس»105، معتقد است ارزیابی نقش دیپلماسی شهروندی بدلیل تاثیرگذاری آن بر عوامل غیرعینی نظیر نگرشها و روابط، کار مشکلی است. وی مینویسد: مدیریت تعارضات رسمی، گاهی اوقات غیرقابل انجام و اجراست؛ زیرا مباحثهکنندگان کاملا با هم بیگانه هستند، رهبران تمایلی به تغییر شرایط ندارند و مباحثه ممکن است با منازعات بیشتری درهم تنیده شود. در چنین شرایطی، اگر میانجیگران غیررسمی، در یک زمینه غیررسمی با یکدیگر ملاقات (دیدار) داشته باشند، میتواند سودمند واقع گردد؛ چنین گفتگوهایی گاهی میتواند منجر به توافقات جدیدی شود و رویکردهای ابتکاری تولید کند که در فرآیندهای رسمی مذاکرات، مورد اقتباس قرار گیرد. به طور مثال، دیپلماسی شهروندی به مشارکتکنندگان کمک میکند که عقاید قالبی منفی نسبت به یکدیگر را از بین ببرند. وقتی که مشارکتکنندگان از قصد و نیت یکدیگر باخبر شوند، میتوانند با یکدیگر همدلی کنند و زمینه را برای اعتماد متقابل فراهم نمایند. (برگس، 2013)106
میانجیگران غیررسمی، همچنین میتوانند کانالهای ارتباط میان گروهها را فراهم کنند. مذاکرات دیپلماسی شهروندی، مردمی را گردهم میآورد که در حالت عادی ممکن است هیچگاه همدیگر را ملاقات نکنند. علاوه بر این، مباحثات غیررسمی نوع جدیدی از ارتباط را ممکن میسازد. در میانجیگری غیررسمی، مشارکتکنندگان روایتهای خود را تعریف میکنند و در یک روش سازمانیافته، منازعه را مورد بررسی قرار میدهند. آنها گفتار اهانتآمیز را میشناسند و میتوانند گفتاری تشنجزدا را جایگزین آن کنند تا محیطی آرام و امن ایجاد نمایند. فرآیندهای غیررسمی، ایدههای جدیدی خلق میکند که در مذاکرات رسمی قابل تولید نیست. محیط آرام و امن میتواند به مشارکتکنندگان کمک کند که روابط عمیقتری برقرار سازند که در آن حتی دشمنان، رفتار مسالمتآمیزتری داشته باشند؛ گرچه اعتماد نویافته دوام چندانی ندارد؛ اما اگر چنانچه دیدارها به مقدار کافی، میان تعداد قابل توجهی از مردم، در طول دوره زمانی قابل توجهی صورت پذیرد، تصویر اجتماعی، انتظارات و منافع تغییر خواهد کرد و سرانجام، مشارکتکنندگان در یک مواجهه طولانیتر، دیدگاه خود را تغییر خواهند داد، حتی اگر تعدادی از مباحث غیرقابل گفتگو باقی بماند؛ اما تمایل به گفتگو راجع به مباحث دیگر از میان نخواهد رفت. (همان،2013)

مطلب مرتبط :  

2 – 5 دیپلماسی نوع دوم107
گاهی اوقات مجموعه فعالیتهایی که در دیپلماسی شهروندی انجام میگیرد، از سوی متخصصان سیاست خارجی، با عنوان دیپلماسی مسیر دوم نامیده میشود. این نوع دیپلماسی، مذاکره غیررسمی توسط بازیگران غیردولتی راجع به مسائلی است که معمولا توسط مقامات در مذاکرات دیپلماتیک رسمی مورد بحث قرار میگیرد. مشارکتکنندگان ممکن است اعضای پارلمان، رهبران، فعالان، روزنامهنگاران، دانشمندان و دانشجویان باشند. (چیاگاس، 2003)
در شرایطی که ارتباطات رسمی و دیپلماتیک میان کشورها، و یا دولت و یک گروه شورشی، به کلی قطع شده باشد، کانالهای غیررسمی اغلب میتوانند به طور موثری به ایفای نقش بپردازند. اصطلاح مسیر دوم و یا دیپلماسی شهروندی، به ارتباط غیررسمی میان مردم (مردم معمولی) که باعث هموار شدن مسیر دیپلماسی رسمی میگردد، اطلاق میشود. اصطلاح دیپلماسی مسیر دوم با نام «جوزف مونتویل»108 شناخته شده و به مذاکرات غیررسمی شهروندان برای رسیدن به یک راه حل رسمی در جهت جلوگیری از یک برخورد قریبالوقوع (منازعه پیشرونده) اطلاق میشود؛ البته با گذشت زمان، این اصطلاح به طور وسیعتری مورد استفاده قرار گرفت و فرایندهایی نظیر کارگاههای حل مسئله، گفتگوها، مبادله علمی و فرهنگی، سفر (اعزام) هنرمندان و تیمهای ورزشی و یا هر گونه ارتباط میان مردمی که در یک منازعه ستیزهجویانه بسر میبرند، شامل شد. از اینرو «جان مک دونالد»109 و «لوئیس دیاموند»110 به جای استفاده از دیپلماسی مسیر دوم، دیپلماسی چندمسیره111 را پیشنهاد دادند تا نشان دهند که روشهای زیادی برای بهم رساندن مردم کشورهای مختلف، علاوه بر مذاکرات رسمی وجود دارد. (همان، 2003) 112

2 – 6 شهروند دیپلمات
در تعریف عبارت شهروند دیپلمات آمده است: افرادی که در دیپلماسی شهروندی، در برنامههای مبادله بینالمللی به عنوان میزبان یا شرکتکننده حضور دارند، به عنوان شهروند دیپلمات شناخته میشوند. بعلاوه، شهروندانی که با مردم کشورهای دیگر ارتباط برقرار میکنند، از جمله: بازرگانان، مقامات دولتی، روسای سازمانها، ورزشکاران، هنرمندان و دانشجویان، باید خود را یک شهروند دیپلمات بدانند؛ چرا که همانند شرکتکنندگان در برنامههای مبادله بینالمللی، رفتارها و اقداماتشان بر دیدگاه همکاران خارجی و تمایل آنها به همکاری با کشور متبوعشان تاثیر خواهد گذاشت. (برگرفته از سایت دیپلماسی شهروندی روچستر)113
«مایا بابلا»114 معتقد است از طریق سرمایهگذاری در آموزش شهروندان به ویژه آموزش فرهنگهای ملی و خارجی، دولتها میتوانند شهروندان دیپلمات موفقی پرورش دهند. در ایالات متحده آمریکا، فعالیتهای دیپلماسی نوع دوم که برای دفع تعارضات و تقویت گفتگوهای صلح به کار میرود، بر مشارکت شهروندان دیپلمات تکیه دارد؛ اما این شهروندان زمانی میتوانند موثر واقع شوند که شناخت کامل و دقیقی از تاریخ و منافع

دسته بندی : علمی