دانلود پایان نامه

اکنون عناصر طرح به کار رفته در داستان بررسی می‌شود:
داستان با توصیف زندگی آرام حیوانات جنگل شروع می‌شود. حضور شیر که حیوانات را شکار می‌کند، گره‌افکنی را شکل می‌دهد. به دنبال آن حیوانات جنگل پس از مشورت با یکدیگر، نزد شیر می‌روند و به او پیشنهاد می‌دهند از شکار آن‌ها، خودداری کند تا خودشان غذای او را بفرستند و این کشمکش درونی داستان را به وجود می‌آورد و البته این کشمکش یک بار دیگر نیز جلوه می‌کند؛ زمانی که خرگوش دم‌سیاه برای از میان بردن شیر تدبیری میاندیشد (کشمکش درونی). بعد از پیشنهاد حیوانات، خواننده در حالتی از تعلیق قرار می‌گیرد که آیا این روند تا پایان داستان ادامه دارد و هر روز حیوانی غذای او می‌شود. با حوادثی که بازنویس به داستان افزوده است، حالت تعلیق و دلهره‌ی مخاطب بیشتر می‌شود. وقتی راسو و جوجه تیغی را برای شیر می‌آورند او عصبانی می‌شود و آن‌ها را پس می‌زند، در این‌جا خواننده نگران است که آیا شیر دوباره روش قبلی شکار حیوانات را پیش می‌گیرد. پس با کنجکاوی، ماجرا را دنبال می‌کند. بحران زمانی شکل می‌گیرد که خرگوش دم‌سیاه نزد شیر می‌رود و نقشه‌اش را اجرا می‌کند. هنگامی که شیر به سوی چاه می‌آید و با دیدن تصویر خود در آب، خود را به درون چاه پرت می‌کند، داستان به نقطه‌ی اوج خود می‌رسد. گره‌گشایی زمانی است که شیر غرق می‌شود. خوشحالی حیوانات و زندگی خوب و خوش آن‌ها بدون شیر، پایان خوش داستان را رقم می‌زند.
بازنویس با افزودن مطالبی به داستان و ایجاد هیجان و تعلیق بیشتر در خواننده، پیرنگ را مستحکم و استوار کرده است.

شخصیت‌پردازی
تمامی شخصیت‌ها حیوانی هستند و هم‌چون اثر مأخذ نام‌گذاری نشده‌اند. شخصیت خرگوش که در مأخذ پیروز نام دارد، در این‌جا به خرگوش دم‌سیاه یاد می‌شود.
شخصیت اصلی داستان، خرگوش دم سیاه است؛ خرگوشی کوچک که با تدبیر بزرگش شیر را به هلاکت می‌رساند و اعجاب سایر حیوانات را بر می‌انگیزد (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«گورخر گفت: ولی تو به این کوچکی چطوری شیر به آن بزرگی را توی چاه انداختی و خودت هم سالم برگشتی؟ مگر می‌شود؟ نکند باید حیوان دیگری را بفرستیم.» (شیخی، 1386: 84)
خرگوش دم سیاه همان شخصیت ‌پیروز حکایت مأخذ است و بیشتر در لابه‌لای گفت‌وگوهایش به خواننده معرفی می‌شود. (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«کمی صبر کنید و بعد مرا بفرستید. من نقشه‌ای کشیده‌ام تا همه از دست این شیر ظالم راحت شویم.» (همان: 79)
شیر شخصیت مخالف خرگوش است؛ شخصیتی بی‌‌رحم و درنده‌خو که تنها دغدغه‌ و مشکلش، خوردن حیوانات بی‌چاره و بی‌گناه است (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«گوزن شروع به صحبت کرد و گفت: «ای شیر بزرگ و قدرتمند، ما امروز به این‌جا آمده‌ایم تا مشکل خودمان و شما را حل کنیم.» شیر با صدای بلندی خندید و گفت: «چه حرف‌هایی می‌شنوم؟ مگر من چه مشکلی دارم که شما می‌خواهید آن را حل کنید؟ مشکل من فقط خوردن شماست. تا گرسنه‌ام نشده و شما را نخوردم، زود از جلو چشم‌هایم دور شوید.» (همان: 74)
او آن‌چنان مغرور و قدرت طلب است که حضور هیچ رقیبی را بر نمی‌تابد، حتی اگر این رقیب، انعکاس تصویر خود او در آب باشد:
«… فکر کرد واقعاً شیر دیگری آن‌جاست و با خشم به او نگاه می‌کند. نعره کشید: «ای شیر گستاخ! حال کارت به جایی رسیده که شکار مرا می‌گیری.» او به تصویر خودش در آب خیره شده و این بار با صدای بلندتری فریاد زد: «حال این‌طوری نگاهم می‌کنی و با من دعوا هم داری؟ الآن به حسابت می‌رسم.» (همان: 83)
علاوه بر گفت‌وگوها، راوی نیز شخصیت او را معرفی می‌کند (شخصیت‌پردازی مستقیم):
«… تا این‌که روزی از روزها شیر بزرگی به آن‌جنگل آمد و همان جا ماند. از همان روز هم گرفتاری حیوان‌ها شروع شد. شیر گاه و بی‌گاه به حیوانی حمله می‌کرد. آن را شکار می‌کرد و می‌خورد. همیشه در کمین نشسته بود تا حیوانی را شکار کند… (همان: 75)
شخصیت‌های فرعی داستان، حیوانات جنگل هستند که در حکایت مأخذ از آن‌ها تنها به وحوش یاد می‌شود. این شخصیت‌ها، در اثر حاضر حضوری فعال دارند و بازنویس از تک‌تک آن‌ها نام می‌برد و عواطف و احساسات آن‌ها را نسبت به شیر بیان می‌کند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
«گوزن گفت: «از ترس گوشت‌های تنم آب شده است. تمام روز باید خودم را پنهان کنم. هرجا درختی می‌بینم فکر می‌کنم پشت آن درخت شیر قایم شده است.» سنجاب گفت: «من هم از ترس نمی‌توانم از درخت پایین بیایم و دنبال غذا بگردم. این شیر بدجنس انگار همه‌جا هست.» گورخر گفت: «چه روزگار خوشی داشتیم! حیف!… کاشکی این شیر را شکار می‌کردند و هیچ‌وقت پایش به این‌جا نمی‌رسید.» (همان: 75)
در میان این حیوانات به نظر می‌رسد که میمون، مأمور غذای شیر است و حیوانات را به سوی او می‌برد؛ شخصیتی که ایرادهای پیاپی شیر به غذایش، او را کلافه کرده است:
«میمون راسو را برد و به جایش یک جوجه‌تیغی آورد. » (همان: 78)
«چه کار کنیم جناب شیر؟! قرعه به نام هر حیوانی که افتاد، او را برایتان می‌آوریم. یک روز تیغ‌دار است و یک روز بی‌تیغ. یک روز بودار است و روز دیگری بی‌بو! همه‌ی حیوان‌های جنگل که خوشمزه نیستند…»‌(همان: 79)
این شخصیت‌ها بیشتر در ضمن گفت‌وگوهایشان معرفی می‌شوند (شخصیت‌پردازی غیرمستقیم):
گورخر گفت: «ای سلطان بزرگ، شما هرروز در کمین می‌نشینید و دنبال ما می‌دوید و یکی از ما را شکار می‌کنید و می‌خورید به همین خاطر ما همیشه در ترس و نگرانی هستیم و شما هم همیشه دنبال شکار می‌گردید. ما فکری کرده‌ایم که هم شما به راحتی برسید و هم ما در امنیت باشیم و این‌قدر هم نترسیم. اگر قول بدهید به ما حمله نکنید، هر روز برایتان حیوان می‌آوریم تا نوش جان کنید.» (همان: 77)
شخصیت‌های فرعی که اثر حاضر از آن‌ها نام برده است عبارتند از: گوزن، گورخر، میمون، راسو، جوجه‌تیغی، آهو، سنجاب و بز کوهی.
شخصیت خیالی شیر که ساخته‌ی ذهن خرگوش دم‌سیاه است، دیگر شخصیت فرعی داستان است.
خرگوش دم‌سیاه، خوب می‌داند که تنها نیرویی که می‌تواند شیر را از پای درآورد، همین شیر خیالی است که آیینه‌ی غرور، قدرت‌طلبی و درنده‌خویی خود او است:
«او با عصبانیت خرگوش را به گوشه‌ای پرت کرد و خودش توی چاه شیرجه رفت. شیر فریاد زد: «کجایی ای شیر گستاخ؟! چرا قایم شده‌ای؟ خودت را به من نشان بده تا من هم نشانت بدهم سلطان این جنگل کیست!» او آن‌قدر در آب چاه دست و پا زد و دنبال شیر خیالی گشت تا غرق شد.» (همان: 83)

مطلب مرتبط :   مقصود، ، استعاره، معماری، زاخلیش

– سبک و زبان
بازنویس از زبانی ساده استفاده کرده است که نمونه‌هایی از کاربرد زبان عامیانه نیز در آن به چشم می‌خورد:
«امروز دیگر شورش را در آورده‌اید!» (همان: 78)
«خیلی خب، اشکالی ندارد.» (همان: 79)
«بعد هم با آب و تاب همه چیز را برایشان تعریف کرد.» (همان: 84)
حکایت مأخذ از آن‌جا که دست نویسنده در به کارگیری آرایه‌های ادبی و اشعار فارسی و عربی باز بوده است، توصیفات زیبایی را ارائه داده است. بازنویس پاره‌ای از این توصیفات را به شکلی ساده‌تر نقل کرده است:
«چاه، آب بسیار صافی داشت و هرچیزی در آن پیدا بود. حتی سنگ‌ریزه‌های ته چاه را هم می‌شد دید.» (همان: 81)
سرپیچی از نکات دستوری و علایم نگارشی، حذف و یا تکراری ملال‌انگیز و تعابیر اشتباه در زبان بازنویس به چشم نمی‌خورد؛ اما با این حال از میان کلام او، صمیمیت به کودک انتقال نمییابد.

– درون‌مایه
استفاده از خرد و تدبیر در مواقعی که زور و قدرت راهگشا نیست، درونمایهای است که هر دو نویسنده آن را به کودک انتقال میدهند، اما بر خلاف حکایت مأخذ که به طور مستقیم به پیام داستان اشاره میکند، در اثر بازنوشته، مخاطب با درگیر کردن ذهن، آن را برداشت میکند.
«چه کمین غدر که از مأمن گشایند جای گیر‌تر افتد، چنان‌که خرگوش به حیلت شیر را هلاک کرد.» (منشی، 1386: 86)

– صحنه‌پردازی
در متن اصلی به‌طور آشکار به مکان اشاره شده است و با توصیفاتی که نویسنده به دست می‌دهد و اشاره به شاخه‌های پر بار و گل‌های شقایق، می‌توان پی برد که زمان، فصل بهار است:
«آورده‌اند که در مرغزاری که نسیم آن بوی بهشت را معطّر کرده بود و عکس آن روی فلک را منوّر گردانیده، از هر شاخی هزار ستاره تابان و در هر ستاره هزار سپهر حیران
یُضِاحِکُ الشمسُ منها کوکبٌ شرقٌ

مطلب مرتبط :   صداوسیما، اخبار، خبر، تلویزیون، اعتماد

مُؤَزَّرٌ بِعَمیم النَبْتِ مُکتهل

سحاب‌ گویی یاقوت ریخت بر مینا

نسیم گویی شنگرف بیخت بر زنگار.»

(همان: 86)
بازنویس با اشاره به زمانی مبهم، مکان را این‌گونه معرفی می‌کند:
«روزی بود، روزگاری بود. در جنگلی سرسبز حیوان‌های زیادی زندگی می‌کردند.» (شیخی، 1389: 75)
3-4-2- نقد و بررسی داستان «ماهی‌خوار حیله‌گر، ماهی‌های خوش باور»
شیخی، مژگان (1389). « ماهی‌خوار حیله‌گر، ماهی‌های خوش باور»؛ قصه‌های تصویری از کلیله و دمنه [120 ص. مصور (رنگی)]. تهران: قدیانی
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ‌ب، ج.
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه‌ی عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: 12 ص، مصور (رنگی)

3-4-2-1- خلاصه‌ی داستان
مرغ ماهی‌خوار که ضعف و پیری، توان شکار ماهی را از او گرفته است، بر آن است تا با حیله و تدبیر، گرسنگی‌اش را فرو نشاند. او با چهره‌ای غمگین به کنار آب‌گیر می‌رود و در جواب خرچنگ که علت ناراحتی‌اش را می‌پرسد به او می‌گوید که زندگی‌اش در گروی دو، سه ماهی‌ای است که از برکه می‌گیرد، اما با آمدن دو صیاد که قصد دارند ماهیان برکه را شکار کنند، دیگر امید زندگی برای او نمی‌ماند. وقتی خبر به ماهیان برکه می‌رسد، می‌آیند تا با ماهی‌خوار مشورت کنند و او تنها راه نجات ماهیان را انتقال آن‌ها به آب‌گیری دیگر می‌داند. ماهیان نیز از دشمن خود فریب می‌خورند و به این ترتیب، غذای ماهی‌خوار تأمین می‌شود؛ اما چاقی مرغ ماهی‌خوار، خرچنگ را به شک می‌اندازد و از ماهی‌خوار می‌خواهد تا او را نیز به آب‌گیر انتقال دهد. هنگامی‌که خرچنگ بر گردن مرغ ماهی‌خوار نشسته است، استخوان ماهی‌های کشته شده را می‌بیند؛ بنابراین با چنگالش او را خفه می‌کند.

3-4-2-2- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
« من در این مورد خیلی فکر کردم. ما زورمان به صیاد نمی‌رسد و در مقابل او کاری نمی‌توانیم بکنیم. ولی من فکر خوبی دارم. پشت آن تپه آبگیر دیگری هست که آبش بسیار زلال است. طوری که سنگ‌ریزه‌های ته آن دیده می‌شود. حتی ماهی‌ها را از بالا می‌توان دید. خلاصه ابگیر بسیار پر آب و زیبایی است. محل پر رفت و آمدی هم نیست. و

دسته بندی : علمی