دانلود پایان نامه

1377)

2-3-2- تعریف بیماری روانی:
گرچه تعریف واحدی که مورد توافق کلی باشد، وجود ندارد، اما در اینکه بعد اجتماعی این بیماران دچار اختلال گردیده، اغلب مردم اتفاق نظر دارند.
هنگامی بیماری روانی را مطرح میسازیم که مدارکی به نفع اختلال در اعمال اجتماعی وی وجود داشته باشد که خود با اشکالات زیستی نیز همراه است و به نظر میرسد که این اختلال به وسیله اشکالاتی که در مکانیسم تنظیم خلق و شناسایی، ایجاد میگردد به وجود میآید. اختلال در اعمال اجتماعی را میتوان به این دلائل به عنوان ملاکی در تشخیص بیماریهای روانی مورد تأکید قرار دارد:
1- اختلال در اعمال اجتماعی قابل مشاهده است.
2- بررسی احتیاجات فرد برای انجام کارهای معمولی اجتماعی آسانتر از بررسی احتیاجاتی است که از نظر سلامتی روانی مورد نیاز هستند.
3- اختلال در اعمال اجتماعی، شکست فرد را نسبت به تطابق با حداقل ضوابط فعالیتهای اجتماعی نشان میدهد و در این مورد انجام اعمال فوقالعاده مطرح نمیباشد و ملاکهای عادی و ایدهآلی که در سلامت روانی مطرح میگردند، مورد توجه قرار نمیگیرند. در حقیقت این تعریف شامل حداقل قابل قبول میباشد و همه افرادی را که علائم آنها آن چنان شاخص میباشد که بیننده در مورد بیمار بودن آنها از نظر روانی توافق میکند شامل میگردد، ولی افرادی را که با وجود شایستگی اجتماعی مثلاً به نو روز خصالی مبتلا هستند و بیماری آنها به وسیله متخصص شناخته شود، کنار گذاشته میشوند. در حقیقت تظاهرات بیماری و سلامت روانی که بر مبنای این تعریف مورد توجه قرار میگیرد در فرهنگها و تمدنهای مختلف کاملاً متفاوت خواهد بود. (همان منبع)

2-3-3- نظریه پردازان سلامت روان:
تاکنون تبیینهای متفاوتی از سلامت روانی ارائه شده است: فقدان بیماری، داشتن تعادل عاطفی، سازش اجتماعی، احساس راحتی و آسایش، یکپارچگی شخصیت، شناخت خود و محیط، خود واقعی بودن و عدم ایفای نقش و بسیاری تعاریف دیگر. آنچه در بررسی تبیینهای مختلف مفهوم «سلامت روانی» دیده میشود، اختلاف نظرهایی است که بین اندیشمندان و صاحب نظران روانشناسی و مشاوره وجود دارد. برخی از این نظریه پردازان مانند آلپورت، اریک فروم، راجرز، مزلو، اریکسون، یونگ و فرانکل به جنبه سالم طبیعت آدمی میپردازند. این روانشناسان، در تلاش برای غنا بخشیدن شخصیت انسان هستند و نگرش منحصر به فردی در خصوص رشد روانی و کمالی انسان عرضه میکنند. به اعتقاد آنان سلامت روانی، بسی بیش از نداشتن روان نژندی یا روانپریشی است. روانکاوان استفاده کم از مکانیسمهای دفاعی و برقراری تعادل بین سطوح سه گانه شخصیت با میانجیگری «من» را تأکید میکنند. رفتارگرایان به تشریح نابهنجاری یا بیماری روانی میپردازند و سپس نتیجه میگیرند که سلامت روان در واقع مساوی با عدم بیماری روانی است. سیستمها به غنی سازی تعاملات اعضای خانواده و یکپارچه نگرها استفاده از شیوه های متعدد با توجه به وجوه مختلف شخصیت را پیشنهاد میکنند. بر اساس تعریف سازمان بهداشت جهانی، سلامتی نه فقط فقدان بیماری است و نقص عضو، بلکه رفاه کامل جسمانی، روانی و اجتماعی را نیز دربر میگیرد. (لطافتی، 1389)

2-3-3-1- سلامت روانی از نظر فروید:
فروید شخصیت و روان انسان را مرکب از سه قسمت نهاد (ID) ، من (Ego) و ابرمن یا من برتر (Superego) می داند.
نهاد مرکز انرژی روانی و جایگاه غرایز است و تحت فرمان و قاعده استدلال و منطق نبوده و تابع ارزش های اخلاقی و معنوی نیست.
من برتر، نماینده موازین اخلاقی و اجتماعی در فرد است.
و من قسمتی از شخصیت است که بیشتر خودآگاه می باشد و احساس و ادراک را در اختیار دارد و نقش یکپارچگی سه سیستم شخصیت را بعهده دارد.
معیاری که برای سلامتن روان از این مکتب استفاده می شود وجود تمامیت در نیروهای روانی می باشد، که منظور تعادل بین نهاد، من و ابرمن از طرفی و بین سطوح خودآگاه و ناخودآگاه از طرف دیگر می باشد. (حسینی، 1377)

2-3-3-2- سلامت روانی در مکتب آدلر:

آدلر معتقد است که مسأله اساسی در انسان احساس حقارت میباشد و تمام فعالیتهای فرد به قصد قدرتمند شدن انجام میشود. به این ترتیب تمام فعالیتهای هر فرد نوعی جبران به منظور رفع احساسات حقارت و بدست آوردن حس بهتر میباشد. او معتقد است که یک فرد در حال تکامل به کمک نیروهای ذاتی و امکانات محیطی به مبارزه با مشکلات خودش بر میخیرد و فعالیتهای روانی به وسیله هدفهای فرد ایجاد میگردد و یک روش یا سبک زندگی بر اساس این اهداف ایجاد میگردد. سلامت روان از منظر این مکتب این است که: فرد سالم روش زندگی خود را با واقعبینی کامل، طرح مینماید تا به هنگام پیاده شدن، منجر به بروز احساس حقارت غیر قابل جبران نگردد. تأکید در مکتب آدلر بر روابط بین فردی موجب تحقیقات گستردهای در عوامل اجتماعی بیماریهای روانی شده است (حسینی، 1377)

2-3-3-3- سلامت روانی از نظر گلاسر:
بنابر نظریهی گلاسر، انسان سالم دارای ویژگیهای زیر است:‌
الف) بر تغییر خود بیش از هر کس دیگر تأکید میکند. اصل بنیادی نظریهی انتخاب، که درک آن برای مراجعان اهمیت زیادی دارد، این است که: «تنها فردی را که شما میتوانید کنترل کنید، خودتان هستید». ب) واقعیت را انکار نمیکند و درد و رنج موقعیتها را با انکار کردن نادیده نمیگیرد بلکه با موقعیتها به صورت واقع گرایانه روبهرو میشود. پ) هویت موفق دارد؛ یعنی، عشق و محبت میورزد و عشق و محبت هم دریافت میکند. هم احساس ارزشمندی میکند و هم دیگران احساس ارزشمندی او را تأیید میکنند. ت) مسئولیت زندگی و رفتارش را میپذیرد و به شکل مسئولانه رفتار میکند. پذیرش مسئولیت کاملترین نشانهی سلامت روانی است. ث) بر زمان حال و آینده تأکید دارد نه بر گذشته، و تأکید او بر آینده نیز جنبهی دورنگری دارد، نه خیال پردازی. ج) توجه او به لذات، دراز مدتتر، منطقیتر و منطبق با واقعیات است. گلاسر (1965)، واقعیت درمانی خود را بر سه اصل قبول واقعیت، قضاوت در درستی رفتار و پذیرش رفتار و اعمال استوار است و چنان چه در شخصی این سه اصل تحقق یاد، نشانگر سلامت روان اوست. (گلاسر، 1965؛ لطافتی، 1389)

مطلب مرتبط :   پایان نامه ارشد رایگان درمورد خشونت و پرخاشگری

2-3-3-4- سلامت روانی از نظر یونگ:
یونگ افراد انسان را به دو دسته برون گرا و درون گرا تقسیم مینماید. وقتی که توجه به اشیاء و امور خارج به حدی شدید باشد، که افعال ارادی و سایر اعمال انسان نتیجه ارزیابی دهنی نباشد، بلکه مناسبات امور و عوامل خارجی باشد، این وضع و حال برون گرایی خوانده میشود و وقتی این طرز رفتار و روش عادی مشخص گردد، برون گرا نامیده میشود. بر عکس شخص درونگرا، غالباً متوجه عوامل ذهنی است و زیر نفوذ آنها قرار دارد. درون گرایی و برون گرایی اگر کامل باشند، دو قطب مخالف خواهند بود و ما را در برابر دو شخصیت نابهنجار قرار میدهند که یکی مبتلا به اسکیزوفرنی و دیگری مبتلا به هیستری است. عده اینگونه افراد خیلی کم است و اکثریت افراد میان این دو قطب نهایی جای دارند.
یونگ بعداً این دو گروه را به 8 زیر گروه تقسیم کرد:
– برون گرای احساسی – درون گرای احساسی
– برون گرای اندیشهای – درون گرای اندیشهای
– برون گرای بینشی – درون گرای بینشی
– برون گرای عاطفی – درون گرای عاطفی
از این گروه ها، برون گرای اندیشهای، ایدهآل و دارای سلامت فکر است، که بیشتر به امور خارجی و واقعی که قابل احساس و ادراک هستند توجه دارد ولی این امر مانع از این نیست که در مشهودات حس خود به انتزاع نپردازد و از امور جزئی خود را به اصول کلی نرساند و قابل به اکتشاف و اختراع نشود. به طور خلاصه، معیار سلامت روانی در مکتب یونگ، ضمیمه کردن اندیشه و تفکر به صفات درون گرایی است. (حسینی، 1377)

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

2-3-3-5- نظریهی مراجع محوری راجرز:
«خود و دیگران را بدون قید و شرط بپذیریم.»
راجرز، رشد انسان را یک حرکت مثبت یا نوعی کمال میداند. مفهوم شخص شکوفا نیز با «توجه مثبت» دیگران ایجاد میشود. چنین فردی به خود توجه مثبت میکند. او میتواند کارایی روانشناختی بهینه ای داشته باشد. از نظر راجرز، همخوانی و پختگی روانی عبارتند از: سعهی صدر، خلاقیت و مسئولیت پذیری. راجرز (1969 معتقد است که انسان خود شکوفا و سالم، تدافعی عمل نمیکند بلکه به استقبال تجربه های جدید میرود. این ظرفیت برقراری روابط همخوان با دیگران و خود، به شخص اجازه میدهد با وضعیتهای جدید و قدیمی برخوردی خلاق داشته باشد. وی تحت تأثیر چنین انطباقپذیری زیادی، به آزادی درونی میرسد و میتواند برای زندگی خویش تصمیم بگیرد و در قبال آن مسئولیتپذیر شود. انسانهای خود شکوفا متوجه مسئولیتهای اجتماعی خود هستند و روابط همخوانی با دیگران برقرار میکنند. آنها به جای آنکه مجذوب خود باشند، ارتباط هم دلانهای با دیگران برقرار میکنند و درست و غلط را بر مبنای درکی که از نیازهای دیگران و خود دارند، مشخص میکنند. به نظر راجرز خودشکوفایی، یک آرمان دست یافتنی است و انسانها با برقراری رابطه مؤثر به این سوی هدف حرکت میکنند. هدف راجرز به عنوان یک عضو خانواده، رهبر گروه و درمانگر این بود که شخص همخوان، پذیرنده و فهیمی شود و به دیگران کمک کند (شارف ، 2000، به نقل از لطافتی، 1389).
به نظر راجرز کسی سلامت روان کافی دارد که حالت تطبیق و سازگاری بین خود و تجربهاش برقرار شده و حفظ گردد، به این معنا که وی احساس کند که بر طبق ارزشها، ایدهآلها و تجارب خود عمل میکند. (گرامی، 1390)

2-3-3-6- سلامت روان از نظر واتسون:
در مکتب رفتار گرایی، ایجاد و تقویت رفتار بر اساس یادگیری توصیف میشود. لذا برای بهداشت روانی، یادگیری درست اصول زندگی را توصیه میکنند و بر این نکته تأکید دارند که هر انسانی نسبت به هر پدیدهای میتواند به شکل مثبت یا منفی شرطی شود. بر اساس نظریه یادگیری اجتماعی، بهداشت روانی، از طریق مشاهده و الگو در انسان تقویت و نگهدای میشود. (گرامی، 1390)

2-3-3-7- سلامت روان از نظر بک و الیس :
«نگرشی که نسبت به امور پیدا میکنیم، ما را آشفته میکند، نه خود وقایع»
شناخت درمانی روش درمانی مبتنی بر شناخت است و بر اهمیت نظامتهای فکری و اعتقادی در تعیین رفتار و احساسات تأکید میکند. اصولاً شناخت درمانی بر این باور است که جنبههای مختلف رفتار شخص، تحت تأثیر تعبیر و تفسیری است که او از جهان به عمل میآورد و به عبارت دیگر، صرفاً این خود اشیاء و پدیده ها نیستند که در ما واکنش ایجاد میکنند، بلکه دیدگاه ما نسبت به آنها نیز مهم است (شارف ، 2000). طبق نظر بلک برن و دیوید سون ، (1989) این شیوه درمانی بر این اصل نظری تکیه دارد که شیوه تعبیر و ارزیابی و بازآفرینی فرد از جهان، در رفتار و عاطفه او تأثیر میگذارد. شناخت بر اساس نگرشها و پیشفرضهای برخاسته از تجارب قبلی (طرحوارهها) شکل میگیرد و هدف اصلی این شیوه، زمینهیابی رشد الگوهای فکری و نگرشهای منطقی و سازگار در فرد بیمار است (همان منبع).
به نظر الیس، انسانهای سالم، فاقد این باورهای غیرمنطقی هستند: 1- امیال اساسی انسان، مثل امیال شهوانی و جنسی به این دلیل نیاز تلقی میشوند که ما آنها را نیاز تعریف میکنیم، (در حالی که میتوان این رویدادها را تحمل کرد). 2- موفقیت یا شکستهای ما یا ویژگیهای خاصی مانند هوش، ارزش ما را به عنوان انسان مشخص میکنند. 3- دنیا باید عادلانه با ما برخورد کند، انگار که دنیا میتواند از امیال ما پیروی کند. 4- ما باید رضایت دیگران را جلب کنیم، انگار هستی ما به آنها بستگی دارد.5- برخی افراد شرور هستند و باید بخاطر شرارتشان تنبیه شوند، انگار که ما میتوانیم بیارزش بودن انسان را ارزیابی کنیم. 6- وقتی اوضاع به صورتی که ما دوست داریم نیست، انگار که مفهوم وحشتناک بودن را میتوان به صورت تجربی تعریف کرد. 7- اگر فکر نمیکردیم که اوضاع وحشتناک است یا اگر به دلیل خشم یا اضطراب ناراحت نبودیم، نمیتوانستیم عمل کنیم. 8- چیزهای زیانبخشی مانند سیگار یا مواد مخدر، خوشی زندگی را بیشتر میکنند یا مصرف این مواد زیانآور، صرفاً به این دلیل ضرورت دارد که گذراندن زندگی بدون آنها، مصرف این مواد زیانآور، صرفاً به این دلیل ضرورت دارد که گذراندن زندگی بدون آنها، ممکن است برای مدتی ناخوشایند باشد. 9- عامل بیرونی موجب شادی آنان میشوند و ما نمیتوانیم احساسمان را کنترل کنیم. 10- سابقه گذشته فرد تنها عامل تعیین کننده مهم رفتار فعلی اوست، انگار چیزی که یک زمانی زندگی فرد را شدیداً تحت تأثیر قرار داده است، برای همیشه بر آن تأثیر داشته باشد. 11- عقایدی که در کودکی آموختهایم، خواه عقاید مذهبی، خواه اخلاقی یا سیاسی میتوانند راهنمای خوبی برای بزرگسالی باشند، حتی اگر این عقاید تعصبآمیز یا افسانهای باشند (پروچاسکا ، 1999، به نقل از لطافتی، 1389)
به نظر بک علت ناسازگاریهای انسان، عمدتاً افکار اتوماتیک او هستند که به صورت خطاهای شناختی ، عواطف و رفتارهای او را تحت تأثیر قرار میدهند و مهمترین ویژگی شخصیتهای سالم این است که بتوانند این افکار ناکارآمد را شناسایی کرده و با آنها مقابله کنند. استفاده از این روشها در درمان بسیاری از مشکلات و اختلالات روانی مؤثر بوده است. به طور خلاصه این خطاهای شناختی از دیدگاه شناخت درمانگران مختلف عبارتند از:
1- تفکر دو بخشی 2- تعمیم مبالغه آمیز ، 3- شخصی سازی 4- استدلال هیجانی 5- بزرگنمایی و کوچک نمایی 7- برچسب منفی 8- بیتوجهی به امر مثبت 9- فاجعه سازی 10- انتزاع انتخابی 11- استنباط اختیاری الف) ذهن (فکر) خوانی ب) پیشبینی منفی، 12- عبارات باید در 12- تفکر تساوی گونه (لطافتی، 1383، 1387 و 1388).

مطلب مرتبط :   پایان نامه روانشناسی با موضوع : فرسودگی تحصیلی

2-3-4- مفاهیم و اهداف بهداشت روانی:
2-3-4-1- بهداشت روانی با مفهوم سلامت و تکامل روانی:
سلامت و تکامل روانی با مفهوم بهداشت روانی مورد استفاده قرار میگیرد. در این برداشت منظور از بهداشت روانی، نبودن بیماری نیست بلکه منظور نشان دادن وضع مثبت و سلامت روانی میباشد.
مورفی در کتاب تطابق و بهداشت روانی به لزوم ایجاد تکامل در طبیعت انسان به منظور دستیابی به یک زندگی سالم تأکید مینماید و معتقد است که باید سعی نماییم تا ظرفیت او را برای ارتباطات اجتماعی بالا ببریم. نامبرده اضافه مینماید:
«در هزار سال گذشته میزان ارضای انسان از نظر علمی و از نظر زیبایی شناسی به حدی رسیده، که طبیعت او را نسبت به آنچه در قرن وسطی بوده متفاوت ساخته است ولی هنوز این شروع کار است. این مقدار از تکامل در جنبههای روابط بین فردی به سختی شروع شده است.
روانشناسی جدید که روانکاوی نیز جزء آن است، مطالب زیادی در مورد کشمکشهای روانی و جنبههای انهدامی بشر به ما آموخته ولی در مورد آموزش جنبههای تکاملی و احساسات مثبت پیش نرفته است.
اگر ما نتوانیم دستاوردهای فوری در مورد کنترل کشمکشهای روانی خود ایجاد کنیم، بشریت هیچ آیندهای نخواهد داشت. اگر چنین دستاوردی ایجاد شود، تکامل آینده توأم علم و تمایلات زیبایی شناسی که با افزایش تکامل ظرفیت نسبت به روابط بین فردی همراه خواهد بود، آینده نوین انسان را خیالی و غیر عملی جلوه نخواهد داد، بلکه خود مقدمهای برای بروز امکانات تکاملی خواهد بود. (آرکوف ، به نقل از حسینی)

2-3-4-2- بهداشت روانی با مفهوم پیشگیری از بیماریهای روانی:
بهداشت روانی در یک از تعاریف خود با مفهوم پیشگیری از بیماریهای روانی مورد استفاده قرار میگیرد.
اهمیت پیشگیری: پیشگیری یک فرایند فعال است که افراد و گروه ها را، جهت مقابله با چالش ها و تغییرات زندگی توانمند می سازد. فرایند پیشگیری از طریق ایجاد و تقویت شرایطی که رفتار مناسب و مفید و سبک زندگی سالم را ترویج می دهد، جریان می یابد. در تعریفی دیگر، پیشگیری به صورت یک فرایند فعال و توانمند در جهت ایجاد شرایط و ویژگیهایی در فرداست، که سلامتی بهداشت را در او بهبود می بخشد. این تعریف نه تنها شامل رشد ویژگی های مثبت و بهبودپذیر فرد است، بلکه شامل ایجاد شرایط محیطی و عوامل حمایتی است که رشد سالم را در نوجوان گسترش می دهد. سطح اولیه


دیدگاهتان را بنویسید