دانلود پایان نامه

بود تا بدین وسیله ، از حملات آن ها به داخل خاک اسرائیل جلوگیری شود . ولی در عمل نیروهای اسراییلی به داخل شهر بیروت نیز نفوذ کردند و برای اولین بار یک پایتخت عربی را به اشغال در آوردند .
همچنین بر آن بود که دولت لبنان را وادار کند تا کنترل نیروهای فلسطینی در جنوب این کشور را در دست داشته باشد .
اسراییل با این حمله می خواست صلح کمپ دیوید را تثبیت کند و ساف را منهدم و سوری ها را از لبنان اخراج کند . و یک حکومت قوی مسیحی در لبنان مستقر کند که معاهده صلح را به لبنانی ها تحمیل کند .
با آغاز جنگ ، تلاش های سیاسی چندی چون تصویب قطع نامه ای از سوی شورای امنیت سازمان ملل متحد ، طرح ریگان « آمریکا » ، پیشنهاد برژنف « شوروی سابق » و کنفرانس فاس « کشور های اسلامی » برای آتش بس صورت گرفت ، اما هیچ یک در وادار کردن اسرائیل به توقف جنگ موثر نیفتاد . بلکه اسراییل دامنهی جنگ را گسترش داد . سربازان سوریه در دره بقاع و آوارگان فلسطینی در اردوگاهای صبرا و شتیلا ، از سوی اسراییل و متحدان لبنانی ، یعنی فالانژیست ها ( یکی از احزاب سیاسی موثر در کشور لبنان ) مورد حمله قرار گرفتند . در صبرا و شتیلا بیش از سه هزار فلسطینی به بهانهی دست داشتن در قتل بشیر جمیل « رهبر فالانژیستها » قتل عام شدند .
اسراییل با به راه انداختن این جنگ توانست ساف را از لبنان اخراج کند . در سال 1983 اسرائیل و لبنان قرارداد صلحی امضا کردند که بر طبق آن اسرائیل متعهد می شد که نیروهای خود را از لبنان خارج کند و در عوض لبنان هم متعهد شد که یک منطقه امنیتی در جنوب تأسیس کند که البته خروج نیروهای اسرائیلی منوط به خروج نیروهای سوری از لبنان هم می شد . با انعقاد این صلح بسیاری از لبنانی ها آن را تقبیح کردند و در نتیجه دولت لبنان آن را در سال 1984 لغو کرد .

فصل سوم :روند تشکیل دولت فلسطینی و عوامل آن

مقدمه
بی شک حق تعیین سرنوشت از قواعدی است که هر گونه شک و تردید را در خصوص تشکیل دولت فلسطینی از بین می برد . این اصل که از قواعد آمرهی حقوق بین الملل است به صراحت حق تشکیل دولت برای هر ملت آزادی خواه را در مورد تاکید قرار می دهد .
اصل حق تعیین سرنوشت ملت ها که اولین بار در سال 1916 توسط لنین در سطح بین المللی مطرح شد در منشور آتلانتیک به تاریخ 14 اوت 1942 به آن اشاره شد . همچنین در ماده (1) بند 2 و ماده (55) منشور ملل متحد مورد اشاره قرار گرفته است این اصل در بند دوم از مادهی یک منشور ملل متحد آمده است :
« توسعه روابط دوستانه در بین ملل بر مبنای احترام به اصل تساوی حقوق ملت ها و حق تعیین سر نوشت خویش و نیز انجام سایر اقدامات مقتضی برای تحکیم صلح جهانی » .
مجمع عمومی در قطعنامه 637/A مورخ دسامبر 1952 توصیه کرد که کشورهای عضو سازمان ملل متحد می بایست اصل تعیین سرنوشت ملت ها را مورد حمایت قرار دهند . این اصل در دو قطعنامه مهم سازمان ملل یعنی قطعنامه 1514 مورخ 1960 و قطعنامه 2625 مورخ 1970 بیان شده است .
در قطع نامه 1514 آمده است :
« همه ملت ها از آزادی کامل و بدون تردید بر خوردارند و نیز در اعمال حاکمیت بر سرزمین خود به صورت یکپارچه نیز دارای حق هستند » و در قسمت دیگری از این اعلامیه آمده است « تحمیل و سرکوب و بهره کشی از ملت ها به معنای انکار حقوق اولیه انسانی آن ها است ، با منشور ملل متحد مغایرت دارد و صلح جهانی را به خطر می اندازد » .
این قطعنامه همچنین شرایطی را پیش بینی می کند که با به وجود آمدن آن سرزمینی که دارای حاکمیت نیست به مرحلهی استقلال کامل برسد . و در آن 3 حالت پیش بینی شده است :
-هنگامی که مستقل گردد .
-هنگامی که آزادانه به یک دولت مستقلی بپیوندد .
-و در زمانی که در دولت ، مستقلی ادغام شود .
در همه این موارد ، این ملت ذینفع است ، که باید تصمیم گیری کند .
با این همه در مورد نحوه پیوستن یا ادغام ، قطعنامه از دقت بیشتری برخوردار است ، طبق قطعنامه شماره 711 ، پیوستن آزادانه « ناشی از گزینش آزاد و ارادی ساکنان سرزمین مورد نظر است که باید به روش های دموکراتیک بیان شده باشد » .
خیزش عمده با مطرح کردن قطعنامه شماره 2625 « اجلاس بیست و پنجم » صورت می گیرد که در بر گیرنده اعلامیه ای در پیوند با آن دسته اصول حقوق بین المللی است که به روابط دوستی و همکاری میان کشورها طبق منشور سازمان ملل متحد می پردازد . در قطعنامه 2625 چنین مورد تاکید قرار گرفت که :
« هر دولتی متعهد است از انجام اقدامات قهرآمیز که مانعی بر سر راه ملت ها در تمتع از حق تعیین سرنوشتشان می شود ، خودداری نماید ».
و همچنین در جای دیگر از قطعنامه 2625 آمده است :
« که بر مبنای اصول برابری حقوق انسانها و حق تعیین سرنوشت مردم در منشور ملل متحد ، تمامی انسانها حق دارند آزادانه و به دور از مداخله بیگانگان درباره موقعیت سیاسی خود تصمیم بگیرند و روند رشد اقتصادی ، فرهنگی و اجتماعی خویش را دنبال کنند و تمامی دولتها نیز باید از اساس موازین و مقررات مسلم حقوق بین الملل این حق را محترم بشمارند … هیچ نوع اکتساب و تصرف سرزمین در نتیجه تهدید یا استفاده از زور مشروعیت نخواهد داشت » .
دیوان نیز در سال 1971 در نظر مشورتی خود بر این نکته تاکید نمود که پیشرفت های موجود در « حقوق بین الملل مربوط به سرزمین های غیر خود مختار ، آنچنان که در منشور سازمان ملل متحد مورد احترام است ، اصل حق تعیین سرنوشت را در خصوص همه ( هر سرزمینی ) قابل اجرا ساخته است و همین پیشرفت ها ، تردیدی در مورد غایت نظام قیومیت مندرج در بند (1) ماده (22) میثاق در جامعه ملل یعنی حق تعیین سرنوشت ملتها ، باقی نگذاشته است » . دیوان در موقعیت های مختلف به این اصل اشاره کرده و اعلام می دارد : « این حق در حال حاضر یک حق عام الشمول است » .
همانگونه که دیوان در قضیه نیکاراگوئه « دعوی نیکاراگوئه علیه ایالات متحده آمریکا » با عرفی اعلام کردن اصل ممنوعیت استفاده از زور که در منشور ملل متحد ذکر شده نتیجه گرفت که :
« علاوه بر تصرف و اکتساب سرزمین با استفاده از زور ، این عمل در نتیجه تهدید به استفاده از زور نیز فاقد مشروعیت است » .
دیوان در نظریه مشورتی سال 1975 راجع به « صحرای غربی » تأکید نمود که اصل حق تعیین سرنوشت از اصول مسلم حقوق عرفی بین المللی است که اعمال آن مستلزم اراده ملتهاست و از این رو میتواند برای خاتمه دادن به کلیه وضعیت های استعماری مورد استناد واقع شود . تنها موردی که اصل تعیین سرنوشت در قلمروی غیر از استعمارزدایی مورد استفاده قرار گرفته حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین است .
3-2قطعنامه های مهم در خصوص حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین
با بررسی تاریخی تحرکات فلسطینیان و اشاره ای به انتفاضه در طول تاریخ مبارزات که از سال 1921 م طی قیام فلسطینان علیه سلطه انگلیس و گسترش صهیونیزم شروع “و با حرکت ضد انگلسیس و ضد یهودی شیخ عزالدین قسام و حاج امین حسین به ترتیب در سالهای 1932 و 1939 م ادامه پیدا نمود و در سال 1987 به دنبال بالا گرفتن نارضایتی ها و ناکامی های مردم فلسطین انتفاضه بزرگ فلسطین شروع و در سال 2000 شدت یافت که این وقایع مهم را به نوعی می توان دستیابی به حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین دانست که خون های زیادی در این راه ریخته شده است . مواد « قطعنامه تقسیم فلسطین » که از جمله مجوز تأسیس « دولت عربی » را می دهد ، نخستین شناسایی صریح تعیین سرنوشت مردم بومی فلسطین است . با این همه ، از زمان صدور آن قطعنامه در سال 1947 م ، سازمان ملل متحد ، تا سال 1969 ، توجه خود را بر موضوع آوارگان فلسطینی و حق بازگشت آنان ، و به عبارت دیگر ، بر حقوق فردی آنان متمرکز کرده است .
نخستین قطعنامه ای که فلسطینیان را به عنوان مردم آشکارا به رسمیت می شناسد ، قطعنامه (ب ) 2535 است که در سال 1969 صادر گردید . این شناسایی وضعیت حقوقی در همه قطعنامه های بعدی مجمع عمومی راجع به این موضوع ، مورد تأکید قرار گرفته است .
قطعنامه 3210 مصوب سال 1974 مقرر می دارد که « مردم فلسطین یک طرف اصلی قضیه فلسطین هستند » . این قطعنامه همچنین به موقعیت نماینده مردم فلسطین می پردازد ، و در این خصوص ، از سازمان آزادیبخش فلسطین ، به عنوان « نماینده مردم فلسطین » دعوت می کند تا در اجلاسهای عمومی مجمع عمومی سازمان ملل متحد درباره مسأله فلسطین شرکت جوید . این موقعیت ، برای نماینده مردم فلسطین با صدور قطعنامه 3236 در همان سال ، تقویت شد .
قطعنامه 3210 به وسیله قطعنامه 3236 مورد تأکید قرار گرفت این قطعنامه از دبیر کل می خواست که در مورد مسائل مربوط به فلسطین با سازمان آزادیبخش فلسطین ارتباط برقرار کند . برآیند قطعنامه 3210 و 3236 را می توان قطعنامه 3237 مجمع عمومی سازمان ملل دانست ، که سازمان آزادیبخش فلسطین را به عنوان عضو ناظر در فعالیتهای مجمع عمومی معرفی و به رسمیت شناخت . به علاوه کمیته اجرایی حقوق غیر قابل تغییر ملت فلسطین در نشستی که سال 1998 برگزار نمود قطعنامه 3236 مورخ 1974 مجمع عمومی را در خصوص حق تعیین سرنوشت ملت فلسطین مورد ملاحظه و تصدیق قرار داد .
مجمع عمومی سازمان ملل متحد در قطعنامه شماره 2649 ( اجلاس 25 ) مورخ 30 نوامبر 1970 ، پس از یاد آوری قطعنامه های بنیادی خود در عرصه استعمار زدایی « دولتهایی را که زیر بار حق تعیین سرنوشت ملتهایی که این حق برایشان به رسمیت شناخته شده – به ویژه مردم آفریقای جنوبی و فلسطین نمی روند – را محکوم می کند » . بنابراین ملت فلسطین حق دارد خواهان همان رژیم ملل محکومی گردد که قطعنامه های شماره 1514 ( اجلاس 15 ) مورخ 14 دسامبر 1960 و شماره 2625 ( اجلاس 27 ) مورخ24 اکتبر 1970 برقرار می سازند .
قطعنامه شماره 2672 ج ( اجلاس 25 ) مورخ 8 دسامبر 1970 در همان اجلاس « ملت فلسطین طبق منشور سازمان ملل متحد باید از حقوق و اعمال حق برابر در تعیین سرنوشت خویش برخوردار گردد » و تأکید شده « احترام کامل به حقوق خدشه ناپذیر ملت فلسطین ، عنصری ضروری در تحقق صلح عادلانه و دائمی در خاورمیانه به شمار می رود ».
مجمع عمومی سازمان ملل متحد پس از آن و به طور مرتب حق ملت فلسطین در تعیین سرنوشت خویش را طی قطعنامه های زیر مورد تاکید قرار داد :
شماره 2792 د (اجلاس 26) تاریخ 6 دسامبر 1971 (53-23-43)
شماره 2963 ه (اجلاس 27) تاریخ 13 دسامبر 1972 (68-21-37)
شماره 3089 د (اجلاس 27) تاریخ 3 دسامبر 1973 (87-6-33)
شماره 3236 (اجلاس 29) تاریخ 22 نوامبر 1974 (89-18-27)
شماره 3376 (اجلاس 30) تاریخ 10 نوامبر 1975 (93-18-27)
شماره 31/20 (اجلاس 31) تاریخ 24 نوامبر 1976 (90-16-30)
شماره 32/40 الف (اجلاس 32 ) تاریخ 2 دسامبر 1977 (100-12-19)
شماره 33/28 ب (اجلاس 33) تاریخ 7 دسامبر 1987(97-19-25)
شماره 34/65 الف (اجلاس 34) تاریخ 29 نوامبر و 2 دسامبر 1979 (117-33-37)
شماره 35/169 (اجلاس 35) تاریخ 15 دسامبر 1980 (98-16-32)
از دیگر اقدامات سازمان ملل در جهت تحقق حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین ایجاد و تشکیل کمیته حقوق فلسطینیان بود که در سال 1975 صورت گرفت . این کمیته پیشنهاداتی را ارائه می دهد . کمیته به تمام ابعاد موضوع فلسطین از جمله بیت المقدس ، شهرک سازی ، موارد نقض حقوق بشر ، تشویق طرفین به مذاکره و … می پردازد و به طور کلی می توان کارکرد کمیته را انجام فعالیت در جهت نظامند کردن مناقشه اعراب و اسرائیلیان و نیز یافتن یک راه حل در چهارچوب قواعد و قوانین حقوق بین الملل که مورد قبول مجامع جهانی و طرفین باشد دانست .
همانطور که در بالا و به قطعنامه های مجامع بین المللی اشاره شد و مجامع بین المللی نیز به حق تعیین سرنوشت مردم فلسطین با دیگر قطعنامه های زیاد خود اذعان می کنند اما بایستی دیدگاه و واکنش اسرائیل که یک طرف قضیه می باشد چگونه بوده است . از آنجائیکه توافقنامه کمپ دیوید را می توان سر آغازی برای به رسمیت شناختنگروه های فلسطینی توسط اسرائیل دانست که هرچند

دسته بندی : پایان نامه حقوق

دیدگاهتان را بنویسید