دانلود پایان نامه

زندگی آنان می‌شود، فرزندان آن خانواده او را به عنوان بی‌عاطفه‌ترین و بی‌ربط‌ترین فرد در زندگی‌شان مورد بررسی قرار می‌دهند و لذا از همان ابتدا با کج‌خلقی‌ها و رفتارهای تعمدی شروع به ناسازگاری با او می‌کنند. در این خصوص “سانتراک” و “استرال” خاطر نشان کرده‌اند، دلایل متعددی برای این نگرش منفی متقابل از روابط بین آن‌ها به دست می‌دهند. نکته اول به خاطر روابط بیولوژیکی و تاریخچه اولیه بین کودکان و پدرانشان است، احتمال می‌رود که کودکان رابطه نزدیک‌تری با مادرشان داشته باشند. باوجوداین، نگرش‌های منفی به طرف نامادری‌شان قابل توضیح نیست، نکته دوم، چون قبلاً جدایی فیزیکی بین آن‌ها و مادران بیولوژیکی‌شان بوده است، حضور نامادری در خانواده ممکن است وابستگی کودکان را به آن‌ها مورد تهدید قرار دهد.
نکته سوم، حضور نامادری ممکن است یک خاطره ثابتی نسبت به کودکانی که فقدان مادر را تجربه می‌کنند، باشند. این ممکن است علتی باشد برای جایگزینی کودکان از یأس، درد، خشم با هردوی والدین، به نامادری‌شان باشد. 115
رفتار نابهنجار و ظالمانه برخی از زن پدران با کودک معصوم که مادران خود را بر اثر مرگ یا طلاق از دست داده‌اند، موجد شقاوت‌ها و جنایت‌های هولناک گردید، کودکانی که به قهر و غضب زن پدر گرفتار می‌آیند، نه فقط دچار کمبود محبت می‌گردند که به جای خود ضایعه عظیمی در پی دارد. به عوارض دیگر نیز مبتلا می‌شوند. از آن جمله پیشرفتی در زندگی خود حاصل نمی‌کنند، گرفتار تبعیض می‌گردند، توقعات و انتظارات طبیعی آنان برآورده نمی‌شود.
این موجودات ناکام چون همواره در اندیشه مادر از دست رفته خویش‌اند، دست خوش خلأ عاطفی می‌گردند. در پی آن از دقت کافی در زندگی تحصیلی خود نیز بی بهره خواهند ماند، اعتماد به نفس در آنان تقلیل می‌یابد یا آنکه رو به زوال خواهد رفت. احساس پوچی خواهند کرد و درنتیجه بی قید لاابالی خواهند شد. چون دچار عقده حقارت می‌گردند، افرادی ناپایدار به جامعه عرضه می‌شود. این نگون بختان درآینده، کج خلق، پرخاشگر و خشمگین خواهند بود یا آنکه برعکس، موجوداتی سرخورده و وارفته، منزوی، بیکاره و مردم گریز خواهند شد. 116
جراحاتی که از بی رحمی زن پدران ستمگر بر روان کودکان ستم‌کش وارد می‌آید التیام‌پذیر نیست. دائماً در ناخودآگاه آنان پایدار خواهد ماند، مانند بسیاری از ضربه‌های شدید، موجب اختلال‌های روانی می‌شود که اجمالاً به آن‌ها اشاره می‌شود.
1-گاهی رشد دماغی و منشی این‌گونه کودکان به خطر می‌افتد و ضریب هوشی آنان از حد متوسط هم‌سالان خود ضعیف‌تر و پایین‌تر است.
2-گاهی کودکان را به بیماری‌های “نورز” دچار می‌سازد. اختلال روانی آنان که ترسی شدید در روح آنان ایجاد می‌کند.
3-بی مهری نامادری ممکن است به‌صورت ارتکاب جرم در آنان بروز کند. بزهکاری اگر در کودکی بروز نکند بسان دمل چرکینی پنهان است که اندکی دیرتر سر بازخواهد کرد. ارتکاب جنایت به منزله رهایی از چنگال یک عقده رنج آور و گشودن آن است. ناسازگاری این افراد با جامعه خود دنباله و ثمره ناسازگاری آنان با خانواده، با نامادری یا ناپدری است که یک عمر آنان را تندخو و ناسازگار بار آورده است. اصولاً ناسازگاری در این اشخاص ریشه دوانده است. به هر حال این بیچارگان و قربانیان خانواده خود متناوباً یا دچار بیماری “نورز” هستند یا دست خود را به جرائم می‌آلایند. این دو عارضه دارای یک منشأ هستند و این منشأ مشترک جز جراحت عاطفی و ناکامی امر دیگری نیست. پیش گویی این امر که این اشخاص دچار کدام یک از دو واکنش می‌شوند، هنوز ممکن نیست، ولی بی گمان از مقایسه کامل و مطالعه تطبیقی ژرف شخصیت‌های جریحه‌دار، حصول به یک چنین منظوری تسهیل خواهد شد. این بیماران یا تبهکاران دچار عدم کفایت رشد “من برتر” یا “فراخود” هستند، درنتیجه افرادی ضداجتماعی خواهند شد یا در چنگال بیماری‌های گوناگون روانی گرفتار می‌شوند.
هیچ زنی برای کودک جای مادر او را نخواهد گرفت، خواه این زن خود فرزندی داشته باشد یا آنکه عقیم بماند. محبت بی ریای زن پدر نسبت به یتیم شوهر خود از موارد استثنایی است.
یتیم بی مادری که باید با زن پدر زندگی کند با یتیم بی پدری که باید در خانواده ناپدری رشد کند و شخصیت او برای زندگی اجتماعی تکوین یابد، با دشواری‌های تعجب آمیزی روبروست.
خانواده‌های دارای ناپدری یا نامادری به‌طور مختلفی به عنوان خانواده‌های دوباره تشکیل یافته، ترکیب شده یا دارای ازدواج مجدد و دارای معیارهای مختلف شناخته می‌شوند.
ازدواج مجدد والدین بنا به دلایل مختلفی صورت می‌پذیرد، حال باید توجه داشت که ازدواج مجدد به وجود آمدن شخصیت‌های جدیدی چون نامادری و ناپدری چه اثراتی را در فرزندان به وجود می‌آورد، که در ادامه به بررسی از این موضوع خواهیم پرداخت.
بند سوم: داشتن ناپدری
کودکان و نوجوانان دارای ناپدری به احتمال زیاد و بیش از هر چیز متأثر از محرومیت عاطفی هستند.
ناپدری: به مردی اطلاق می‌شود که با مادر خانواده که پدر آن خانواده در اثر طلاق یا فوت از آن خانواده جدا شده است ازدواج کرده است.
بررسی‌های انجام شده توسط “فینکل هور” نشان می‌دهد که دختران و پسران در این‌گونه خانواده‌ها به‌طور مساوی مورد سوءاستفاده جنسی قرار گرفته‌اند. که منجر به اختلال روانی، ترس، کابوس‌های شبانه در آنان شده است.117
در تحقیقات دیگری که توسط “هیت
رینگتن” و همکارانش صورت گرفت نشان داد که در خانواده‌های دارای ناپدری که در کمتر از دو سال زندگی کرده‌اند مشکلات روحی و روانی عدیده‌ای در فرزندان به وجود آورده است. کودکانی که در منزل با پدر و مادر غیرواقعی خود زندگی می‌کنند، سرنوشت نامناسب‌تری نسبت به باقی کودکان که با والدین تنی خود زندگی می‌کنند دارند. بر طبق تحقیقات به عمل آمده کودکان بدون پدر دو برابر دچار افت تحصیلی می‌شوند. مک نیکل معتقد است که با توجه به مسائلی مثل وضعیت اقتصادی، اجتماعی، جنسیت، سن و استعداد دانش آموزان دبیرستانی بدون پدر حدود دو برابر بیشتر از دیگر دانش آموزان مشکلات افت تحصیلی پیدا می‌کنند. 118
گفتار سوم: نحوه رفتار والدین با یکدیگر
مهر و محبت پدر و مادر و ثبات و آرامش محیط خانواده عامل مهمی در تکامل شخصیت کودک است و می‌تواند مهم‌ترین عامل بنیان‌گذار شخصیت سالم باشد. برعکس در خانواده ناسالم رشد طبیعی شخصیت کودک کُند صورت می‌گیرد و او را آماده بزهکاری می‌سازد.
ناسازگاری پدر و مادر و جدایی آنان وضع اجتماعی و اقتصادی خانواده و عدم گرایش‌های مذهبی و معیارهای اخلاقی والدین اثر عمیق در شخصیت کودک گذاشته و در بزهکاری او در آینده نقش مهمی دارد.
پدر و مادر اولین کسانی هستند که مورد تقلید کودکان خود قرار می‌گیرند و در واقع سرمشقی برای فرزندان خود می‌شوند. حال اگر در مقابل چنین رفتار طبیعی و فطری کودک، عکس‌العمل مناسب و حساب‌شده صورت نگیرد و پاسخ‌های ترساننده و گاهی توأم با خشونت و بددهنی به او داده شود در واقع زمینه انحراف روحی و فکری را در او به وجود خواهد آورد.
افراد خانواده غالباً برای کودک الگوی مناسب و یا نامناسب بوده و او سعی می‌نماید اعمال و کردار خویش را با اعمال و کردار آنان مطابقت دهد به‌نحوی‌که غالباً در محیط خانوادگی مشاهده شده که کودک عینک به چشم گذارده و عصا به دست تقلید راه رفتن پدربزرگ را می‌کند. بنابراین پدران و مادران موظف‌اند که حداکثر احترام را نسبت به یکدیگر قائل شده و حتی‌الامکان سعی کنند که در محاورات روزانه از حدود ادب و نزاکت خارج نشوند، در غیر این صورت تمام حرف‌های رکیک و فحش‌های کوچه بازاری که در حضور فرزندان داده می‌شود، مورد تقلید آنان واقع شده و در آینده مورد فکر اطفال قرار خواهد گرفت.
پسر در خانواده پدر را الگو قرار می‌دهد و دختر نیز مادر را الگوی خود قرار می‌دهند و با او همانندسازی می‌کنند. موضوع دیگری که ممکن است باعث ارتکاب جرم از سوی اطفال و نوجوانان گردد، اختلاف والدین و سرزنش و خرده گیری دائمی، پرخاش و اصطکاک بین آن‌هاست که آثار آن متوجه سایر اعضای خانواده و حتی بستگان آن‌ها خواهد شد. مهم‌ترین ویژگی خانواده که آن را از جامعه مدنی ممتاز می‌سازد حکومت عاطفه، محبت و صمیمیت در آن است. اگر در جامعه مدنی قانون بر روابط انسان‌ها حکومت می‌کند، در خانواده علاقه و گذشت و صمیمیت حاکم بر روابط اعضای خانواده است. گرچه پیدایش صمیمیت بین دو نفر کار ساده‌ای نیست و شرایط بخصوصی می‌طلبد، اما حفظ و نگهداری آن مشکل‌تر و محتاج دقت و مراقبت بیشتر است.
چه‌بسا همسرانی که در آغاز زندگی مشترک روابط صمیمانه با هم داشته‌اند، ولی پس از گذشت زمانی روابطشان سرد و صمیمیتشان تبدیل به اختلاف و درگیری شده است.
گاه دیده می‌شود که پدر و مادر بر سر مسائل جزئی مشاجره لفظی می‌کنند یا در ارتباط با فرزندان و نحوه برخورد با آن‌ها، تعارض و ناهماهنگی خود را در حضور فرزندان بروز می‌دهند. آنچه مسلم است هرگز دو نفر از همه جهات شبیه هم نخواهند بود و در موارد چندی اختلاف سلیقه یا اختلاف در تشخیص بین آن‌ها وجود خواهد داشت. پس والدین باید سعی کنند با گذشت و سازش روابط بین خود را روز به روز مستحکم تر ساخته و با انتظارات نامعقول و سخت‌گیری، صمیمیت را به سردی و بی‌تفاوتی و احیاناً خصومت و درگیری تبدیل نکنند، زیرا که در این صورت اولین کسی که از این ماجرا ضربه خواهد خورد کودکان و فرزندان معصوم آن‌ها خواهند بود. 119
گزارشی که از کانون اصلاح و تربیت تهران ارائه شده، نشان‌دهنده آن است که در یک سوم از خانواده‌های بزهکاران در خانه دیگری وجود داشته است و 50 درصد نیز فاقد محبت لازم بوده‌اند که اعضای یک خانواده را به هم نزدیک می‌کند. در کانون اصلاح و تربیت مشهد نیز 84 درصد از بزهکاران به روابط معیوب خانوادگی اشاره کرده‌اند. 120
اثر خشونت رفتاری بین والدین به دو صورت مستقیم و غیرمستقیم خودنمایی می‌کند.
حالت غیرمستقیم ناشی از جوّ متشنج در خانواده و برخوردهای فیزیکی بین والدین یا همسالان و افراد بزرگ‌سال از یک طرف و تماشای فیلم‌های مروج خشونت از طریق تلویزیون و اینترنت و بازی‌های کامپیوتری خشن و غیره از طرف دیگر به روح و روان اطفال اثر منفی و زیان‌بار قابل‌توجهی دارد. تحقیقات انجام شده در اکثر جوامع نشان‌گر این امر است که کودکانی که در معرض چنین موقعیتی قرار دارند به علت کاهش قباحت عمل و تقلیل حس همدردی با قربانیان خشونت و آموزه‌های جدید خشونت یا تقلید از روش‌های اعمال خشونت، از همان اول زندگی مبادرت به ضرب‌وجرح و حتی قتل می‌کند یا در دوران بعدی زندگی خود با سرمشق قرار دادن آموزه‌های خشونت، افرادی پرخاشگر و مهاجم خواهند شد یا این‌که به کودکان افسرده، گوشه‌گیر و ترسو مبدل می‌گردند و اثر مستقیم آن مربوط به کودکانی است که دارای پدر و مادر خشن می‌باشند که فرزندا
ن خود را با تنبیه‌های سخت بدنی مورد ایذا و آزار قرار می‌دهند.
بی گمان این کودکان نیز با خاطر تلخی که از آن دوران دارند، ضمن تلاش برای پاسخ‌گویی زور با زور اشخاص کینه‌ای، پرخاشگر و عصبی زورگو خواهند شد و رو به بزهکاری می‌آورند. 121
پروفسور “استفانی”‌ و “ژرژ لواسور” و “ژامبومرلن” درباره تعارض زوجین چنین می‌نویسند که: “وجدان اخلاقی، من برتر یا فرا خود فرزند به شدت تحت تأثیر شخصیت والدین است. کانون نامنظم یا غیر متحد که در آن اتفاق و توافق والدین حکومت ندارد مولد اختلال‌ها و یا دگرگونی‌های نابهنجار تقریباً غیرقابل درمان برای کودکان کم سن است و عواقب شوم آن در شباب و بزرگ‌سالی نیز محسوس خواهد بود.”122
آقای “شلدن گلوک” و همسر دانشمندش “الی‌نور گلوک” از استادان نامی دانشگاه هاروارد در خصوص روابط عاطفی متقابل بین پدر و مادر می‌نویسند: “اثر شوم تعارض و عدم توافق بین پدر و مادر در روی فرزندان احتیاج به بسط و تفسیر ندارد”
ریشه بسیاری از ناسازگاری‌های جوانان را باید در سلوک والدین آن‌ها در مرحله کودکی جستجو کرد. اگر پدر و مادر بتوانند با سلوک خودشان نیازمندی‌های عاطفی کودکان خود را برآورند،

دسته بندی : پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید