دانلود پایان نامه روانشناسی در مورد طرحواره های ناسازگار

دانلود پایان نامه

طرحواره پذیرش جویی/جلب توجه دارند، دست یابی به تأیید یا توجه دیگران را سرلوحه زندگی خود قرار می هند. احساس ارزشمندی آنها بیشتر به به واکنش دیگران بستگی دارد تا واکنش های خودشان. این طرحواره اغلب مسایلی از قبیل اشتغال ذهنی زیاد نسبت به منزلت اجتماعی، ظاهر، پول یا موفقیت به عنوان وسیله ای برای رسیدن به تأیید و توجه دیگران را در بر می گیرد. چنین طرحواره ای، اغلب منجر به تصمیم های سرنوشت سازی در زندگی می شود که غیرقابل اطمینان هستند و نتایج ناگواری در پی دارند (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
حوزه پنجم: گوش به زنگی بیش از حد و بازداری
افرادی که طرحواره هایشان در این حوزه قرار دارد، احساسات و تکانه های خودانگیخته را واپس زنی می کنند. آنها اغلب تلاش می کنند تا بتوانند طبق قواعد انعطاف ناپذیر و درونی شده خود، عمل کنند؛ ولو به قیمت از دست دادن خوشحالی، ابراز عقیده، آرامش خاطر، روابط صمیمی یا سلامتی. دوران کودکی این افراد پر از خشونت، واپس زدگی و سخت گیری بوده و خویشتنداری و فداکاری بیش از حد بر خودانگیختگی و لذت غلبه داشته است. این افراد در دوران کودکی به تفریح و شادی کردن تشویق نشده اند و در عوض یاد گرفته اند که در خصوص حوادث منفی زندگی گوش به زنگ باشند و زندگی را طاقت فرسا در نظر بگیرند. طرحواره های این حوزه عبارتند از: منفی گرایی/بد بینی، بازداری هیجانی، معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی و تنبیه (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
افرادی که طرحواره منفی گرایی/بدبینی دارند، به جنبه های منفی زندگی (مثل درد، مرگ، فقدان،ناامیدی، تعارض و خیانت) خیلی توجه می کنند، در حالی که جنبه های مثبت را کم ارزش جلوه می دهند. این افراد در حین فعال شدن این طرحواره، معمولاً دست به پیش بینی های افراطی می زنند. مثلاً پیش بینی می کنند همیشه کارهای شغلی، اقتصادی و بین فردی به طرز اسفناکی اشتباه از آب در می آیند. این افراد از اشتباه کردن خیلی می ترسند. این نوع طرز تفکر، به نوبه ی خود منجر به گرفتاری های مالی، احساس سرافکندگی و … می شود. نتایج منفی اغراق آمیز این افراد، اغلب ویژگیهای نگرانی، تشویش، گوش به زنگی، غرزدن و بلا تکلیفی را به همراه دارد. افرادی که طرحواره بازداری هیجانی دارند، رفتارها، احساسات و روابط بین فردی خودانگیخته شان را محدود می کنند. آنها معمولاً این کار را برای جلوگیری از مورد انتقاد واقع شدن یا از دست دادن کنترل روی تکانه هایشان انجام می دهند. شایعترین حوزه های بازداری عبارتند از:
1- بازداری خشم
2- بازداری تکانه های مثبت (مثل شوخی، محبت، برانگیختگی مثبت و بازیگوشی)
3- مشکل در بیان آسیب پذیری

 

اینجا فقط تکه های از پایان نامه به صورت رندم (تصادفی) درج می شود که هنگام انتقال از فایل ورد ممکن است باعث به هم ریختگی شود و یا عکس ها ، نمودار ها و جداول درج نشوند.

برای دانلود متن کامل پایان نامه ، مقاله ، تحقیق ، پروژه ، پروپوزال ،سمینار مقطع کارشناسی ، ارشد و دکتری در موضوعات مختلف با فرمت ورد می توانید به سایت  77u.ir  مراجعه نمایید

رشته روانشناسی و علوم تربیتی همه موضوعات و گرایش ها :روانشناسی بالینی ، تربیتی ، صنعتی سازمانی ،آموزش‌ و پرورش‌، کودکاناستثنائی‌،روانسنجی، تکنولوژی آموزشی ، مدیریت آموزشی ، برنامه ریزی درسی ، زیست روانشناسی ، روانشناسی رشد

در این سایت مجموعه بسیار بزرگی از مقالات و پایان نامه ها با منابع و ماخذ کامل درج شده که قسمتی از آنها به صورت رایگان و بقیه برای فروش و دانلود درج شده اند

4- تأکید بر عقلانیت و نادیده گرفتن هیجان ها.
این افراد اغلب کسالت آور، مقیّد، منزوی یا سرد و بی عاطفه به نظر می رسند. افرادی که طرحواره معیارهای سرسختانه/عیب جویی افراطی دارند، معتقدند باید تلاش کنند تا به معیارهای بلندپروازانه خود دست یابند و این کار را به خاطر اجتناب از عدم تأیید یا خجالت زدگی انجام می دهند. این طرحواره معمولاً منجر به احساس فشار مداوم و عیب جویی افراطی از خود و دیگران می شود. شکل های بروز این طرحواره عبارتند از:
1- بی نقص گرایی (مانند نیاز به انجام دقیق کارها، توجه غیرعادی به جزئیات یا کم برآورد کردن کارآیی)
2- قواعد و بایدهای انعطاف ناپذیر، در بسیاری از حوزه ها از جمله معیارهای اخلاقی، فرهنگی و مذهبی غیرواقع گرایانه

3- اشتغال ذهنی با زمان و بازده کار.
افردی که طرحواره تنبیه دارند، بر این باورند که افراد باید به خاطر اشتباهات خود سخت تنبیه شود، در چنین طرحواره ای، تمایل تنبیهی شدیدی نسبت به کسانی که طبق معیارشان عمل نمی کنند حتی خود فرد وجود دارد. افرادی که این طرحواره را دارند معمولاً نمی توانند از اشتباهات دیگران، چشم پوشی کنند و آنها را ببخشند، زیرا نمی توانند در موقعیت های مشکل زا، نقص ها و کمبودهای انسان را مدّ نظر قرار دهند و از پذیرش این موارد طفره می روند (یانگ، کلوسکو و ویشار؛ ترجمه حمیدپور و اندوز، 1391).
همسو با نظر یانگ(1990)، اسمیت و همکاران (1995؛ به نقل از هوفارت، 2006)، پانزده عامل طرحواره های ناسازگار اولیه یانگ را با بهره گرفتن از آنالیز عامل تأییدی به چهار خرده مقیاس تقسیم کردند که عبارت است از: حوزه بریدگی (محرومیت هیجانی، بازداری هیجانی، بی اعتمادی/بدرفتاری، انزوای اجتماعی، نقص )، حوزه خودمختاری آسیب دیده (اطاعت، وابستگی، شکست، آسیب پذیری، رهاشدگی، گرفتار، خویشتن داری ناکافی)، حوزه حریم های محدود شده (خویشتنداری ناکافی، استحقاق)، حوزه معیارهای اغراق آمیز (ایثار، معیارهای سرسختانه).
در ابتدا تصور بر این بود که تفاوت اصلی بین طرحواره های ناسازگار اولیه و مفروضه های زیر بنایی نظریه بک، در غیرشرطی بودن طرحواره ها و شرطی بودن مفروضه های زیربنایی است. اما در حال حاضر، بک، فریمن و آشوتز (1990؛ به نقل از دندلیجان، 2014) به این نتیجه رسیدند که برخی از طرحواره ها شرطی و برخی غیر شرطی هستند. به طور کلّی طرحواره هایی که در اوایل سیر تحول انسان شکل می گیرند و اغلب در محور ساختار شناختی قرار دارند، باورهایی غیرشرطی درباره خود و دیگران هستند و طرحواره هایی که بعداً در سیر تحول شکل می گیرند، شرطی اند. طرحواره های غیرشرطی، هیچ گونه راه گریزی برای افراد باقی نمی گذارند، مهم نیست که فرد چه کاری انجام می دهد، زیرا در هر صورت نتیجه یکی است: فرد بی کفایت، نالایق، دوست نداشتنی، بدبخت، در معرض خطر و بد خواهد بود و هیچ چیز نمی تواند آن را تغییر دهد. اما طرحواره های شرطی، روزنه امیدی برای فرد فراهم می کند، به طوری که احساس می کند توانایی تغییر نتیجه را دارد. او می تواند اطاعت کند، به دنبال تأیید دیگران باشد، ایثارگری کند، هیجانها را بازداری نماید و با انجام این کارها، شاید حتی الامکان بتواند موقّت از وقوع نتایج منفی جلوگیری کند (دندلیجان، 2014).
رفتار ما نتیجه طبیعی تعامل بین شخصیت و موقعیت است که اغلب منجر به ایجاد مشکلاتی در پیش بینی اینکه افراد چگونه ممکن است رفتار کنند می شود. بنابراین، طرحواره های ناسازگار اولیه، به عنوان زیر ساخت های شناختی، منجر به تشکیل باورهای غیرمنطقی می شوند. فرض تئوری شناختی این است که این باورها و فرضیات، اساساً تعابیر، ادراک، احساسات و رفتار را تحت الشعاع قرار می دهد که بر اساس نظر یونگ، این باورها از طرحواره های بنیادی نشأت می گیرند. این رویکرد به طور کامل از اشکال مختلف روان درمانی شناختی _ رفتاری حمایت می کند (بک، 1976؛ آلیس، 1994؛ نقل از ساوا، 2009). به عنوان مثال، بک (1976) معتقد بود طرحواره های گسترده و جامع اغلب از طریق افکار خودکار شخص آشکار می شود، اما تمامی افکار خودکار نشانگر طرحواره ها نیستند. به عنوان مثال، بسیاری از افکار خودکار بیانگر اسناد افراد در مورد علت رخدادهایی است که فرد مشاهده می کند(داتیلیو، 2010؛ ترجمه اصغری و همکاران، 1393). نظریه شناختی بر آن است که این افکار خودکار و شناخت های ناکارآمد منجر به نشانگان افسردگی می شود (آنموث، 2011) . یک جنبه اصلی دیگر از رویکرد رفتار درمانی عقلانی _ هیجانی این است که افراد توسط وقایع گذشته آشفته نمی شوند بلکه دیدگاه ها و عقایدی که آنها از رویدادها دارند باعث ناراحتی آنها می شود (داویس، 2006؛ نقل از ساوا، 2009). آلیس (1994) استدلال کرد که باورهای غیرمنطقی خاص و نتایج آنها به طور معمول علت اصلی آشفتگی هیجانی است (ساوا، 2009). بنابراین، افسردگی در پاسخ به یک موقعیت رخ نمی دهد بلکه نتیجه برداشت های فردی و اعتقادات اساسی در مورد آن موقعیت است. علاوه بر این، افرادی که مبتلا به افسردگی هستند از نرخ بالایی از طرحواره های ناسازگار اولیه برخوردارند (ریسو همکاران ،2006؛ نقل از آنموث، 2011). محققان از تجزیه و تحلیل خود از طرحواره ها نشان دادند که تنها طرحواره هایی که ذاتاً بین فردی به نظر می رسند شامل سه حوزه هستند که عبارت است از، بریدگی/طرد، اختلال در استقلال و عملکرد مختل و دیگر جهت مندی؛ نتایج نشان داد که طرحواره های بی اعتمادی، انزوای اجتماعی، نقص و شکست به طور قابل توجهی به پیش بینی افسردگی در طول زمان می پردازند (آنموث، 2011). همچنین، پژوهش دندلیجان (2014) نیز نشان داد بین طرحواره های شناختی و نقش آن در بروز اضطراب رابطه وجود دارد وطرحواره های شناختی زنان بیشتر منجر به بروز اضطراب می شود. اشمیت و همکاران (1995؛ به نقل از آنموث،2011) نشان دادند که افرادی که از دو طرحواره خاص بی کفایتی/حقارت و آسیب پذیری نسبت به ضرر یا بیماری برخوردارند بیشتر احتمال دارد در معرض خطر ابتلا به اضطراب باشند.
بنابراین، هنگامی که طرحواره های ناسازگار اولیه فعال می شوند سطوح بالایی از هیجان منفی منتشر می شود (هوفارت، 2006) و مستقیم یا غیرمستقیم منجر به اشکال مختلفی از آشفتگی های روان شناختی نظیر افسردگی، اضطراب، عدم توانایی شغلی، سوء مصرف مواد، تعارضات بین فردی و مانند آن می شود. طرحواره های ناسازگار، مستقیماً منجر به اختلال خاصی نمی شوند اما آسیب پذیری فرد را برای این اختلال افزایش می دهند (هاجین؛ ترجمه سیدمحمدی، 1384).
پیشینه پژوهش
شادکامی چیست؟ چه مؤلفه هایی را شامل می شود؟ چگونه می توان آن را اندازه گیری یا پیش بینی نمود؟ اگر مردم بخواهند، چگونه می توانند به شادکامی برسند؟ از آنجایی که شادکامی، در تعیین عوامل اثرگذار بر کنش وری روان شناختی بهینه، مؤثر است، بنابراین، مطالعاتی که به بررسی شادکامی و پیش بینی کننده های آن می پردازند از اهمیّت شایان توجهی برخوردارند. بر این اساس، اخیراً گستره ی قابل توجهی از مطالعات، زمینه پاسخدهی به چنین سؤالاتی را فراهم نموده اند (دینر، 2000؛ هاریس و لیتسی، 2005؛ گلاگرولا _ برودریک، 2008؛ استیل، اسچمیت و شالتز، 2008؛ نقل از خدایی و شکری، 1388). به عبارت دیگر، غالب مطالعات حاضر، شادکامی را به مثابه ی بهزیستی ذهنی _ ارزیابی های افراد از خودشان درباره ابعاد به هم وابسته اما از نظر تجربی مستقل عاطفه مثبت، عاطفه منفی و رضایت کلّی از زندگی _ قلمداد می نمایند (هاریس و لیتسلی، 2005؛ نقل از خدایی و شکری، 1388). بر این اساس، تحقیقاتی که در زمینه طرحواره های ناسازگار اولیه، صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی صورت گرفته هر کدام به نوعی، تلاشی برای پر کردن شکاف مطالعات قبلی بوده است.
دندلیجان (2014)، به ارزیابی طرحواره های شناختی در بروز اضطراب مطابق با جنسیت پرداخت. نتایج مطالعه نشان داد که زنان حساسیت بیشتری نسبت به اضطراب دارند. حالت های اضطراب، توسط احساس ذهنی از تنش، نگرانی ،بی اعتمادی و روان رنجورخویی مشخص می شود و توسط سیستم عصبی مرکزی در یک شدت خاص دچار برانگیختگی می شود. صفت اضطراب به تفاوت های فردی با ثبات در فرایند اضطراب یا تفاوت بین مردم در گرایش آنها برای درک یک وضعیت استرس زامثل خطر یا تهدید اشاره دارد.
رنر و همکاران (2012)، طرحواره های ناسازگار اولیه را در افراد افسرده، ثبات و ارتباط آن با: علائم افسردگی در طول دوره درمان مورد مطالعه قرار دادند. بر این اساس، تعداد 132 بیمار افسرده سرپایی برای اجرای پژوهش انتخاب شدند. نتایج نشان داد طرحواره های خاص (شکست، محرومیت هیجانی، رهاشدگی/بی ثباتی) به صورت مقطعی باشدت نشانگان افسردگی ارتباط دارد. علاوه بر این، حوزه طرحواره خودگردانی و عملکرد مختل در پیش از درمان، رابطه مثبتی با سطوح افسردگی در 16 هفته پیگیری و درمان نشان داد، در حالی که طرحواره های حوزه گوش به زنگی بیش از حدو بازداری در پیش از درمان رابطه منفی با سطوح افسردگی داشت.
رومرو، گومز و ویلار (2012)، انتظارات زندگی، صفات شخصیت و بهزیستی ذهنی را در یک نمونه اسپانیایی مورد بررسی قرار دادند. تعداد 583 نفر بزرگسال اسپانیایی در این پژوهش شرکت کردند. در مرحله اول، نتایج نشان داد که نمره بالا در بهزیستی ذهنی با نمره بالا در در انتظارات درونی مرتبط بود و به میزان کمتر، نمره پایین در انتظارات بیرونی را به همراه داشت. همچنین مشخص شد که انتظارات درونی عمدتاً با شاخص های مثبت بهزیستی ارتباط داشت، در حالیکه، انتظارات بیرونی عمدتاً با شاخص های منفی در ارتباط بود. در مرحله دوم، مطالعه همچنین، به کشف مستقیم بین ابعاد مدل پنج عاملی و انتظارات پرداخت و در مرحله سوم نیز نتایج نشان داد که انتظارات درونی/بیرونی فراتر از مدل پنج عاملی، بهزیستی ذهنی را پیش بینی می کنند.
گارسیا و ارلندسون (2011)، رابطه بین شخصیت و بهزیستی ذهنی: تفاوت ارتباط الگوها به هنگام ارزیابی مؤلفه عاطفی در کثرت و شدت آن را مورد مطالعه قرار داند. بر این اساس، تعداد 153 نفر در این پژوهش شرکت کردند. نتایج نشان داد برونگرایی و روان رنجورخویی نقش مهم اما ارتباط متفاوتی با بهزیستی ذهنی بسته به ابعاد مؤلفه عاطفی دارند. هنگامی که مؤلفه های عاطفی در شدت و کثرت ارزیابی شدند مشخص شد که برونگرایی تأثیر مشابهی بر بهزیستی ذهنی دارد اما روان رنجورخویی اثر قابل توجه و قوی بر بهزیستی ذهنی دارد.
مالکوک (2011)، رابطه پنج صفت بزرگ شخصیت و سبک های مقابله با استرس را در پیش بینی بهزیستی ذهنی مورد بررسی قرار داد. تعداد 251 نفر از دانشجویان مقطع کارشناسی در این پژوهش شرکت کردند . نتایج نشان داد که صفت روان رنجورخویی پیش بینی کننده منفی از بهزیستی ذهنی است، در حالیکه برونگرایی و وظیفه شناسی پیش بینی کننده مثبت از بهزیستی ذهنی می باشد. علاوه بر این، بین سبک مقابله ای اعتماد به نفس و بهزیستی ذهنی رابطه مثبت و بین سبک مقابله ای درمانده و بهزیستی ذهنی رابطه منفی یافت شد. این نتایج نشان داد ویژگیهای شخصیت و سبک های مقابله ای نقش مهمی در پیش بینی بهزیستی ذهنی بازی می کند.
بورنز، آنستی و ویندسور (2011)، بهزیستی ذهنی واسطه اثرات انعطاف پذیری و تسلط بر افسردگی و اضطراب را در یک نمونه جمعیّت بزرگ از بزرگسالان جوان و میانسال مورد بررسی قرار داند. تعداد 3989 نفر در طیف سنی 24 – 20 و 44 – 40 سال انتخاب شدند. نتایج نشان داد عوامل محور اصلی چهار بعد عاطفی، شناختی از بهزیستی ذهنی ترسیم می کنند که شامل عاطفه مثبت و منفی، انعطاف پذیری و تسلط می شود. مدل معادلات ساختاری نشان داد، متغیر بهزیستی روانشناختی به طور قابل ملاحظه ای با بهزیستی ذهنی رابطه دارد. این مدل، بطور کامل واسطه تأثیرات انعطاف پذیری و به طور خاص واسطه هیجان بی اعتمادی را با افسردگی و اضطراب نشان داد. این نتایج، پیوسته در هر دو جمعیت جوان و میانسال مشاهده شد. طبق نتایج، مؤلفه های بهزیستی روان شناختی می تواند حالت های اثرات بهزیستی ذهنی پیش بینی می کند که در افزایش آسیب پذیری اضطراب و افسردگی تأثیر می گذارد.
پروف و اوزمیت (2011)، بهزیستی ذهنی: بررسی رضایت از زندگی به عنوان مؤلفه شناختی بهزیستی ذهنی را مورد مطالعه قرار دادند. تعداد 108 نفر (مرد و زن) در این پژوهش شرکت کردند. نتایج نشان داد، رضایت از زندگی به عنوان مؤلفه شناختی بهزیستی ذهنی، نقش مهمی در ادراک مثبت شاخص پیش بینی دارند و به عنوان یک میانجی عمل می کند در حالیکه رضایت از زندگی پایین با مشکلات روانی، اجتماعی و رفتار در ارتباط است، رضایت از زندگی بالا با سازگاری خوب و سلامت روان مطلوب در میان افراد ارتباط دارد.
تیم (2011)، افزایش اعتبار طرحواره های ناسازگار اولیه بیش از مدل پنج عاملی شخصیت را در پیش بینی نشانگان اختلال شخصیت مورد بررسی قرار داد. تعداد 145 بیمار روانپزشکی سرپایی در این پژوهش شرکت کردند. نتایج حاکی ازآن بود که درجه بالایی از همپوشی طرحواره ها و صفات پنج عاملی با نشانگان اختلال شخصیت وجود دارد. رگرسیون گام به گام نشان داد که طرحواره ها به طور قابل توجهی فراتر از مدل

دیدگاهتان را بنویسید