علی(علیهالسلام)، حکومت، عدالت، امیرالمؤمنین، دموکراسی

برای شما و میان شما باشد و کسی جز ابوالحسن علی(علیهالسلام) شایسته و سزاوار آن نیست…». امام علی(علیهالسلام) به ابوسفیان فرمود: «همانا کاری را اراده کردهای که ما اهل آن نیستیم و همانا پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) با من عهدی فرموده است و ما همگان بر همان عهد پایداریم»(همان،1375،ج3،صص155-154 و1379،ج6،صص 18-17).
پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) ولایت و زمامداری پس از خود را حق مسلم حضرت علی(علیهالسلام) میدانست، معالوصف به جهت تعلق آن به مردم، به امیرالمؤمنان(علیهالسلام) توصیه مینماید تنها در صورتیکه مردم راغب و راضی به رهبری آنحضرت بودند و به اجماع نظر رسیدند زمام امورشان را بهدست گیرد و برای دستیابی به حکومت مطلوب و آرمانی، یعنی جمع مشروعیت و مقبولیت، به هیچوجه از ابزار زور و اجبار علیه مردم، که در این حکومت ذینفع هستند، استفاده ننماید(محسنی، 1384،ص138).
هر چند حکومت مشروعیت خود را از خدا میگیرد ولی امام علی(علیهالسلام) در کنار مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی را نیز شرط حکومت دانسته است. از دیدگاه ایشان، باید قبلاً شرایط فکری، روحی، اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی در مردم فراهم شود تا به میل خود، خواهان حق و حکومت الهی باشند در این مورد نمیتوان بر شمشیر تکیه کرد(اسکندری،1380،ص102).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با ارائهی تئوری توازن حقوق در راهبرد اشاعهی عدالت اجتماعی، چشمانداز صلح و امنیت جهانی را در سیاستهای بلند مدت اسلام از درون به بیرون مد نظر قرار میدهند و این در حالی است که جامعهی عرب در آن مقطع زمانی، به لحاظ عدم رشد عقلانیت، پذیرای سیستم دموکراتیزهگرایی نیست. در سیستم قبیلهمحور ارزشهای ازلی بر ارزشهای مدنی ارجحیت دارد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) راهبرد تئوری عدالت اجتماعی را نه از مسیر زور و شمشیر که از مسیر صلح و امنیت به مرحلهی اجرا میگذارند تا پیامدهای رفتار سیاسی مطابق با اهداف حکومت باشد. تجویز ارزشهای مدنی به جوامع بدوی با قدرت سخت، نه تنها رفتار سیاسی را در تناقض با اهداف سیاسی قرار میدهد بلکه با ناتوانی در تغییر ماهیت ارزشهای ازلی، چارچوبی نمادین را بر ساختار جامعه حاکم میکند که سیر تکاملی جامعه را به سمت بیثباتی سیاسی سوق میدهد، پس امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) جهت اجرای راهبرد عدالت اجتماعی در سطح خرد با حذف امتیازات کوتاه مدت سیاسی و انصراف از حکومت، پروژهی عدالت اجتماعی در سطح کلان را به حالت تعلیق درمیآورند تا زمان لازم جهت رشد افکار عمومی فراهم شود، بهعبارتی با توجه به مقتضیات زمان، پذیرش حکومت توسط امام علی(علیهالسلام) در آن مقطع زمانی و مکانی، خلاف جهت ایدهی عدالت اجتماعی بود. میلسن میگوید:
میتوان ادعا کرد که جنگهای پیشگیرانه و مداخلهها، رژیمهای اقتدارگرا را آزاد میکند و پیششرطهای لازم فراوانی را برای آزادی و دموکراسی بهمنظور ریشه گرفتن و شکوفا شدن ایجاد میکند. … با نگاهی به عراق امروز و ملامتانگیزی موقعیت آمریکا در افکار عمومی خاورمیانه، استدلال مخالفان بسیار محتملتر بهنظر میرسد، یعنی آن فخر فروشی قدرت سخت به آسانی نیمرخ ناقص دیپلماسی عمومی را تیره میکند. با افشای تصاویری از خشونت و شکنجهی اعمال شده توسط سربازان آمریکایی بر بازداشت شدگان زندان ابوغریب در ژوئن سال 2004 تصویر لکهدار شدهی آمریکا به پستترین وضع خود میرسد. بنابراین فقط میتوان یک نتیجه گرفت یعنی اینکه شما نمیتوانید آنها را با دست چپتان خرد کنید و با دست راستتان نوازش کنید. اگر قصد جنگیدن دارید بایستی دموکراسی را به تعلیق درآورید، زیرا اگر شما به ملتی حمله میکنید، آن حمله، همهی چیزی است که در آنجا نسبت به آن ملت وجود دارد(میلسن و دیگران،1387،صص128-127).
دولتی که قصد اشاعهی دموکراسی و حقوق بشر را دارد باید سیاستهای ناعادلانه را از قدرت سخت حذف کند و یا همانطور که میلسن میگوید اگر قصد جنگ دارد باید دموکراسی را به تعلیق درآورد؛ بهعبارتی سیاستهای اعلانی باید در تطبیق سیاستهای اعمالی قرار گیرد. به گفتهی نای، «دموکراسی را نمیتوان به زور به ملتها تحمیل کرد»(نای،1389،ص213). سیاستهایی که آزادیخواهی و دموکراسی را بهعنوان پوششی نرم بر تجاوز سخت قرار میدهند با توسعهی امواج انزجار عمومی، مراحل افول بقای قدرت را سرعت میبخشند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اشاعهی راهبرد عدالت اجتماعی را به تعلیق درمیآورند تا علاوه بر رعایت عدالت اجتماعی، زمینههای رشد افکار عمومی نیز فراهم شود و با رعایت حق آزادی انتخاب، عدالت از مسیر دموکراسی و مردم سالاری تجویز شود هر چند که شرایط قدرت سخت جهت تصاحب حکومت و اجرای راهبرد مدیریتی محیا بود، اما هرگونه اقدام از ناحیهی قدرت سخت موجب زوال قدرت نرم میشد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آنهنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم، و آنزمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آنوقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهستهتر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم. زمام امور را بهدست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلتها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آنرا به حرکت در نمیآورد، و طوفانها آن را از جای برنمیکند، کسی نمیتوانست عیبی در من بیابد، و سخنچینی جای عیبجویی در من نمییافت. ذلیلترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم.
در برابر خواستههای خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا میپندارید من به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) دروغی روا دارم؟ به خدا سوگند من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم؛ دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را بر عهده دارم؛ که از من برای دیگری پیمان گرفت(نهجالبلاغه،خطبه37،ص63).
مفهوم عدالت اجتماعی امروزی در غرب بر حق افراد و حق دولتها تکیه میکند و منظور از دولتها، دولت ملی یا نظام «دولت- ملت» چند قرن اخیر است. خیانت به حق افراد و حق دولت بالاترین خیانتها در غرب بوده و بزرگترین جرایم را در بردارد. در اسلام حقوق مردم، احترام فوقالعادهای دارد و خیانت در حقوق عمومی، بالاخص خیانت به جامعه و امت، بزرگترین خیانتها میباشد. عدالت اجتماعی در اسلام فوقالعاده مقدس، و حقوق افراد فقط در این دایره قابل درک است. بهعبارت دیگر، اگر سازمان اجتماعی و مقررات و قوانین اجتماعی موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصی و حقوق افراد، موزون نخواهد بود. وحدت اسلامی در مرکزیت این عدالت اجتماعی قرار دارد(مولانا،1380،صص205-204).

4. ارتقاء قدرت نرم در سیاست تعامل امام علی(علیهالسلام)
پس از وفات پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) مشکلات بسیاری بر دین نوپا هجوم آورد که غفلت از آنها میتوانست اساس اسلام و جامعهی اسلامی را با خطر مواجه سازد. امام علی(علیهالسلام) در این برههی حساس تاریخی بیشتر در تلاش بود تا وظیفهی الهی و انسانی خود را در قالب مشاوره و همکاریهای گوناگون فکری برای حفظ دین و ثبات جامعهی اسلامی به انجام رساند(دانش، 1384،ص96).
ذیحق بودن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در امر خلافت، موجبات انزوای سیاسی ایشان را در راستای حفظ انسجام حکومت اسلامی فراهم کرد. اما انزوای سیاسی در شرایط سازش با خلفا، اگرچه گامی در جهت حفظ وحدت اسلامی بود اما تحکیم پایههای منشور اقتدار و قدرت اسلامی، طالب سیاست تعامل با خلفا بود. ذیحق بودن شخصی در امتیازات کوتاه مدت سیاسی، شرایط ذینفع بودن عمومی را در نیل به اهداف ثابت کشور فراهم نمیکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمد(صلیاللهعلیهوآله) را فرستاد تا بیمدهندهی جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آنگاه که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت درگیر شدند. سوگند به خدا! نه در فکرم میگذشت و نه در خاطرم میآمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن حکومت بازدارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد(صلیاللهعلیهوآله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزهی دنیاست و بهزودی ایام آن میگذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پارههای ابر که زود پراکنده میگردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بهپاخاستم تا آنکه باطل از میان رفت و دین استقرار یافته، آرام شد(نهجالبلاغه، نامه62،ص427).
انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، علاوه بر ارتقای سطح کیفی وجوه مختلف قدرت در اسلام، زمینههای رشد افکار عمومی را در راستای تطبیق با اهداف بنیادین حکومت اسلامی فراهم کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، علاوه بر اینکه در بعد نهادهای اجتماعی و در زمینههای نظامی، اقتصادی، و قضایی نقش مشاور و وزیر را به عهده داشتند در بعد نهادهای معنوی نیز نقش محوری در ارتقای سطح علمی جامعه را ایفا کردند که البته در این زمینه بعد از پایان دوران انزوای سیاسی و آغاز حکومت نیز همچنان فعالیتهای مؤثر و محوری را مدیریت کردند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
من برای واداشتن شما به راههای حق، که در میان جادههای گمراه کننده بود، بهپا خاستم در حالیکه سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید. تشنه کام هر چه زمین را میکندید قطرهی آبی نمییافتید، امروز زبان بسته را به سخن میآورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کنارهگیری من چونان حضرت موسی(علیهالسلام) برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود؛ ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم؛ آنکس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمیماند(نهجالبلاغه،خطبه4،ص33).
موضوعات و مسایلی را که امام علی(علیهالسلام) در آثار خود بدان پرداختهاند، از گسترهی وسیعی برخوردار است

علی(علیهالسلام)، امیرالمؤمنین، اسلام، حقوق، حکومت

هستند. … اگرچه امپریالیزم آمریکایی با وصف لیبرالیستی خوانده میشود، اما میتوان گفت که در عمل، مردم فقط امپریالیزم آنرا درک میکنند و این موضوع است که تصویر آمریکا را شکل میدهد(میلسن،1387،ص134).
از ویژگیهای مهم فرهنگ سیاسی غرب، قدرتگرایی و به تعبیر بهتر، اصالت قدرت است. ایدئولوگها و تئوریسینهای آمریکایی امروزه صریحاً مینویسند و میگویند، حاکمیت بر دنیا حق ما است(مظفری،1385،ص78).
فرهنگ سیاسی اسلام به ارزشهایی چون آزادیخواهی متعالی، عدالتطلبی، مدارای سیاسی، مشارکت سیاسی و نظام مشورتی، اعتماد بین فردی و نهادی، رضایت سیاسی مردمی، و نگرش ضد استبدادی اهمیت ویژهای داده است(قالیباف خراسانی،1390،صص77-76).
جذابیتهای نیمرخ مثبت فرهنگ آمریکایی نه در هستهی نهادین آن، که در پوستهی نمادین آن قابل رؤیت است؛ و امواج گرایشی نسبت به فرهنگ آمریکایی نه در فضای واقعیتهای عینی رفتار سیاسی که در فضای واقعیتهای ذهنی تصویرسازیهای هالیوودی و هارواردی حاصل میشود؛ واقعیتهای نمادینی که تجاوز به حقوق دیگران را در پوشش حقوق بشر و از زاویهی اشاعهی آزادی و دموکراسی تصویر سازی میکنند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
مرد را سرزنش نکنند که چرا حقش را با تأخیر میگیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقش نیست بگیرد(نهجالبلاغه،حکمت166،ص475).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرصتهای موجود در چالشهای نظام را مدبرانه به سمت منافع ملی و جهانی اسلام هدایت کردند. سازش تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اگرچه امتیازات کوتاه مدت سیاسی را از ایشان سلب کرد اما بازتاب رفتار سیاسی ایشان در برخورد با شرایط، فرایند دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعه را در راستای اهداف ثابت حکومت اسلامی، نهادینه ساخت. فرهنگ سیاسی اسلام با ترسیم ارزشهای سیاسی که مبتنی بر عدالت اجتماعی است، برتری قدرت نرم اسلامی را در رقابت شفاهی و عملی با قدرت نرم غربی نمایان میکند.

جمعبندی
در این فصل مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) مورد بررسی قرار گرفت. آنچه موجب انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شد حفاظت و صیانت از بقای حکومت اسلامی بود. فلسفهی مدیریت بقای حکومت اسلامی در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حقمحوری و عدالتگستری اصل وحدتگرایی است که در تناقض با هنجارشکنیها و تهاجم و تجاوز اصل خودیاری در فلسفهی بقای غرب قرار دارد. ارزش سیاسی اصل بقای حکومت اسلامی که نافی هرگونه تهاجم و تجاوز است موجبات ثبات قدرت نرم اسلامی را فراهم میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با انصراف از امتیازات کوتاه مدت سیاسی علاوه بر تضمین بقای حکومت اسلامی، زمینههای مساعد نیل به اهداف و منافع ثابت حکومت را فراهم کردند. ایدئولوژی و هدف غایی در اسلام، ظلمستیزی و دفاع از مظلوم است که نتایج قدرت را در بازتاب عدالت اجتماعی در سطح خرد و کلان نمایان میکند و ماهیت نظام را به سمت اهداف صلح و امنیت سوق میدهد.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در استراتژی تعامل با خلفا، پایههای اقتدار قدرت نرم اسلامی را مستحکم نمودند و با اشاعهی ارزشهای اسلامی در زمینههای علمی، اقتصادی، نظامی و … فرایند جهانیسازی اسلام را مدیریت کردند. انعطاف تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر خلفا و انعطافناپذیری ایشان در برابر اصول اخلاقی و اهداف ثابت حکومتی، دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی را در راستای منافع ملی و جهانی اسلام مدیریت کرد؛ بهعبارتی بازتاب رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) لزوم پیوند بعد عینی و ذهنی نظام سیاسی را در تعامل ساختار سیاسی و فرهنگ سیاسی نهادینه کرد و سطح انتظارات فرهنگ سیاسی را به سمت اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام سوق داد. جذابیتهای فرهنگ سیاسی اسلام که بر پایهی اصول اخلاقی و ارزشهای عام بشر دوستانه قرار دارد یکی از منابع مهم و ماندگار قدرت نرم در اسلام است که توسط مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پایهگذاری شد.

فصل 4
مدیریت قدرت نرم
در حکومت امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
اسلام سیاسی، واژهای که چندی است خوراک تبلیغات رسانههای غربی شده، و آن را مترادف با ترور و تروریسم میدانند؛ واژهای بحرانزا که مدافعان حقوق بشر را بر آن داشته است تا اسلام ستیزی را در دستور کار قرار دهند و ارابههای نمادین خود را بر محوریت اسلام ستیزی بچرخانند و با هر چرخش آن، کودکان، زنان، و مردانی بیگناه، با نام حقوق بشر، به جرم مسلمان بودن و یا زیستن در کشوری اسلامی، قربانی شوند. با اذعان به در اختیار داشتن منابع قدرت نرم به اشاعهی ارزشهای خود میپردازند، ارزشهایی که پوشش ارزش دارند ولی در حقیقت، نوعی استثمار است. اشاعهی این ارزشها، در حقیقت استعمار نوین است. واژهی استعمار به معنای آباد کردن بود، ولی آنقدر با پوشش استعمار، استثمار کردند که این پوشش از هم پاشید و استعمار مترادف شد با عمل آن، یعنی استثمار. آنگاه که هویت واژهی استعمار فاش شد، آن را در پوشش قیمومت قرار دادند، ولی قیمومت هم ظرفیت فشار استثمار را نداشت و از هم پوکید، پوششهای جدید و باز هم جدیدتری ایجاد شد از طرح مارشالها گرفته تا اشاعهی دموکراسی. و امروز جدیدترین پوشش، مبارزه با تروریسم، واژهای که از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است، چون معنای آن در آباد کردن و یا سرپرستی خلاصه نمیشود و گمان نمیرود در کوتاه مدت از هم پوکیده شود. مبارزه با تروریسم یعنی اجرای حقوق بشر، ایجاد آرامش و امنیت؛ البته حقوق بشر و امنیت در چارچوب ارزشهای لیبرال دموکراسی، یعنی حامیان حقوق بشر، و در راستای مبارزه با اسلام سیاسی، یعنی ناقضان حقوق بشر! پوشش مبارزه با تروریسم، حامل منافع مدافعان حقوق بشر است و جایی گسترده نمیشود مگر اینکه حقها بلعیده شود تا بشری که آنها فقط در وجود خود میبینند به انحصار سلب حقوق برسد و اینجا تازه شروع حقوق بشر به سبک لیبرال دموکراسی است.
هنگامیکه آبی گوارا از دل کوه میجوشد، در مسیر خود بوستانها را آبیاری میکند، به گلستانها طراوت میبخشد و تشنگان زیادی را سیراب میکند؛ اما اگر آبراههای انحرافی در مسیر آب گشوده شود این آب گوارا با ناخالصیهای زیادی در هم میآمیزد، ناخالصیهایی که زلالی آب را محو میکنند و چه بسا نوشیدن آن مفید که نه بلکه مضر باشد. بسی سادهانگاری است که کسی با دیدن این آب آلوده، بگوید آب مضر است؛ بلکه برای شناخت از حقیقت آب باید به سرچشمهی آن رجوع کرد و از ابتدا به آن نگریست و بعد نتیجهگیری کرد که آب مفید است، طراوت بخش است، زندگی بخش است؛ آبی که مضر است آب نیست، مایعی است آلوده در پوشش آب. و این است حکایت اسلام سیاسی و محققان لیبرال دموکراسی، که چه زود نتیجهگیری میکنند و ندای آزادی و حقوق بشر سر میدهند، آزادی و حقوق بشری که به معنای تام کلمه، اسلام سیاسی اصیل، نه تنها منادی بلکه اعمال کنندهی آن است.
چشمهی زلال و حقیقت وجودی اسلام سیاسی در دل حکومت علوی نهفته است. حکومتی که مبانی نظری آن را در دل سیاستهای عملی حاکمیت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) باید جستوجو کرد؛ یعنی صدای عملگرایی آن به مراتب رساتر از صدای شعارپردازی است. و این است رمز ماندگاری آن بعد از هزار و چهارصد سال در قلوب و اذهان مردمان. حکومت علوی عوامپروری میکند نه عوامفریبی، تربیت میکند نه تبلیغ، استقلالبخش است نه استثمارگر. در ذیل، مدیریت قدرت نرم در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با توجه به رفتار سیاسی ایشان در مدت پنج سال زمامداری حکومت اسلامی، مورد بررسی قرار میگیرد.
.
1. اعتبارمندی قدرت سیاسی
در همهی تاریخ، دیر زمانی است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانی بههم آمیخته است که تصور جدایی آندو، و حتی موفقیت سیاست بدون توسل به نیرنگ، غیر ممکن بهنظر میرسد. ظاهراً در دنیا پذیرفته شده است که هرچه حاکمی مکارتر و فریبندهتر باشد، موفقیت او در حکمرانی، و بقا و دوام حکومتش بیشتر است. در این حکومتها، خود قدرت و حکمرانی، هدف بهشمار میرفته و حتی اجرای عدالت موردی هم برای حفظ قدرت انجام شده است. اما حضرت علی(علیهالسلام) در هیچ شرایطی حاضر نبود به حیله و نیرنگ متوسل شود(علیخانی،1379،ص264).
همهی مورخین معتقدند که امام علی(علیهالسلام) از شدت حقخواهی و اتکای به اصول عدالت اجتماعی در امت اسلامی بود که بالاخره مجبور شد ولایت را بپذیرد و این مشکل را بر خود تحمیل کند. او آنچه را احساس میکرد با مردم درمیان گذاشت. امام علی(علیهالسلام) سخنگو ندارد و در زمامداری او که حکومت اسلامی به سه قارهی دنیا رسوخ کرده، سیاست مساوی است با عدالت اجتماعی و توحید(مولانا،1380،ص211).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اصول اخلاقی و ارزشی را بهعنوان یک اصل ثابت وارد حوزهی سیاست میکنند، بهگونهای که عناصر قدرتساز در تبدیل به رفتار قدرت، ماهیتی ارزشی و نرمافزاری مییابند و اعتبارمندی و مشروعیت سیاست، در تطبیق با رفتار سیاسی هویتی عینی مییابد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم. آنکس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد، خیانت و نیرنگ ندارد. اما امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم، حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند، و افراد جاهل، آنان را اهل تدبیر میخوانند. چگونه فکر میکنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصی تمام پیشآمدهای آینده را میداند، و راههای مکر و حیله را میشناسد، ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آنرا دارد، آنرا به روشنی رها میسازد، اما آنکس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد، از فرصتها، برای نیرنگبازی، استفاده میکند(نهج البلاغه،خطبه41،ص65).
قدرت در حوزهی سختافزاری و نرمافزاری، بر محور سیاست مدیریت میشود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی صداقت را پشتوانهی سیاست قرار میدهند و به سیاست و عملکردهای سیاسی هویتی ارزشی میبخشند که در آستانهی ورود به حوزهی اجتماعی، شاخص مشروعیت قدرت، پدیدار میشود. حضور کاربردی مؤلفهی مدیریتی صداقت در سیاست، تضمین پایبندی قدرت سیاسی نسبت به تعهدات است که تصویر نمادی ارزشهای سیاسی را به واقعیت نهادی سوق میدهد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما معاویه حیلهگر و جنایتکار است؛ اگر نیرنگ ناپسند نبود؛ من زیرکترین افراد بودم؛ ولی هر

گفتمان، سیاست، حوزهی، نرم،، اسلام

ایالات متحده متمرکز است؛ قدرت اقتصادی بینالمللی به صورت چند جانبه بین ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن و کشورهای BRIC(برزیل، روسیه، هند و چین) توزیع شده، و قدرت بر مسائل فراملی مانند تغییرات آب و هوا، جرم، ترس و بیماریهای همهگیر، بسیار پراکنده است. ارزیابی توزیع منابع بین بازیگران در هر حوزه تغییر میکند. جهان نه تکقطبی است، نه چند قطبی و نه پر هرج و مرج – و همزمان هر سهی اینها است- از اینرو، یک راهبرد هوشمند بزرگ باید قادر باشد به توزیعهای بسیار مختلف قدرت در حوزههای گوناگون رسیدگی کند و بدهبستانهای میان آنها را درک کند. دیگر بیمعنا است که جهان را با لنز واقعگرایان محض ببینیم که فقط بر صفحهی شطرنج بالا تمرکز میکنند، و یا از لنز نهادی لیبرال که عمدتاً به صفحات دیگر نگاه میکنند. امروزه، هوش موقعیتی به ترکیبی جدید از «واقعگرایی لیبرال» نیاز دارد که همزمان به هر سه صفحه بنگرد. از همه گذشته، در یک بازی سه سطحی، بازیکنی که فقط بر یک صفحه تمرکز میکند، در طولانی مدت، محکوم به شکست است(نای،1390،ص318).
واقعگرایان محضی همچون مورگنتا، بر خلاف عقیدهی نای به اهمیت تبلیغات و جنگ روانی در پیوند با قدرت سخت پی برده بودند با این تفاوت که در گفتمان خود، پیکرهی تبلیغات و جنگ روانی را در پوشش زیبای اطلاعات و جذابیت قدرت نرم پنهان نکرده بودند. مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملتها» در اینمورد میگوید:
جنگ روانی یا تبلیغات، در کنار دیپلماسی و نیروی نظامی، سومین وسیلهای است که سیاست خارجی، میکوشد از طریق آن به اهداف خود نائل شود. هدف غایی سیاست خارجی، صرفنظر از ابزاری که در این راه بهکار میگیرد، همیشه یکسان است: پیشبرد منافع خود از طریق ایجاد تغییر در ذهن دشمن. در راه رسیدن به این هدف، دیپلماسی از نیروی اقناعی تشویق و تهدید، بر اساس ارضا یا نفی منافع استفاده میکند؛ نیروی نظامی از اعمال فشار فیزیکی بهصورت خشونت بالفعل، بهمنظور نیل به منافع خاص بهره میگیرد. تبلیغات به منزلهی خلق عقاید ذهنی، ارزشهای اخلاقی، و الویتهای عاطفی، و بهرهگیری از آنها در راه دفاع از منافع خود است. بنابراین، سیاست خارجی، تلاشی است برای نفوذ در افکار انسانها. و تبلیغات میکوشد به جای تغییر افکار انسانها از طریق تغییر منافع یا خشونت فیزیکی، مستقیماً افکار انسانها را شکل بدهد(مورگنتا،1389،صص531-530).
تئوری قدرت نرم نای، در جذابیت لیبرالیسم شکل گرفت، و با گذر از مرحلهی رشد واقعگرایی، به بلوغ قدرت هوشمند رسید. نای در دو کتاب «آیندهی قدرت» و «قدرت نرم ابزارهای موفقیت در سیاست بینالملل» در اینمورد میگوید:
موفقیت آمریکا بستگی خواهد داشت به توسعهی یک درک عمیقتر از قدرت نرم و ایجاد تعادل بین قدرت سخت و نرم در سیاست خارجی. این یک قدرت هوشمند خواهد بود(نای،1389،ص251).
برخی تحلیلگران فکر میکنند که اصطلاح مزبور، مختص ایالات متحده است؛ منتقدین اعتراض دارند که این اصطلاح، مثل «عشق سخت» است، تنها یک شعار است که مسائل نامطبوع را در پوششی رنگ و لعابدار میپوشاند؛ اما گرچه اصطلاح «قدرت هوشمند» شعارگونه است اما میتوان آنرا برای تحلیل به کار برد و ضمناً به هیچ وجه محدود به ایالات متحده نیست(همان،1390،صص313-312).
در سند قدرت هوشمند آمریکایی، قدرت هوشمند بهمعنای ایجاد راهبردی منسجم، منابع اساسی و جعبه ابزاری برای رسیدن به اهداف آمریکا با استفاده از هر دو قدرت سخت و نرم است. این رویکرد بر ضرورت وجود ارتش قوی تأکید میکند، ولی همچنین توجه زیادی به ائتلافها، همکاری و نهادها در تمام سطوح دارد تا نفوذ آمریکا را گسترش دهد و به اقدامهای آن مشروعیت بخشد. بدین گونه اگر قدرت سخت، متوجه ایجاد تبعیت از راه اعمال «تنبیه» و «تشویق» است و ناشی از «جباریت» هدفمند میباشد؛ قدرت نرم، مبنی بر ایجاد تبعیت از راه نمایش «حقانیت» ناشی از جذابیت است؛ قدرت هوشمند، به ایجاد تبعیت از طریق ترکیب ماهرانهی «جباریت و حقانیت» ناشی از «رضایت» میاندیشد. به بیان دیگر، قدرت نرم، قدرت سخت را در اختیار میگیرد و کوشش دارد با کاربرد ماهرانهی آن در صحنهی عمل، اعمال قدرت سخت را به واسطهی قدرت نرم «حقانیت» بخشد(مطهرنیا،1389،ص12).

5. کاربرد قدرت نرم در گفتمان اسلامی
ویژگیهای بیان شده برای قدرت نرم، حکایت از کاربرد آن در حوزهی مطالعات اسلامی دارد، بدینمعنا که شاخصهای بیان شده برای قدرت در گفتمان اسلامی، بهگونهای هستند که با مؤلفههای قدرت نرم، همخوانی داشته و به گفتمان قدرت نرم این امکان را میدهد تا در بیان ظرافتهای نظریهی اسلامی، قدرت فعال بوده و بهصورت مؤثر حاضر شود. با اینحال باید توجه داشت که الگوی پیشنهادی در گفتمان غربی، به دلیل مبنای سکولاریستی و وجود اختلافات بنیادی، نمیتواند منطبق با الگوی پیشنهادی اسلام باشد. در واقع، نقطه مقابل سکولاریسم، اصالت دین است. در حالیکه سکولاریسم، دین را امری حاشیهای میداند، ولی اسلام معتقد است که هیچ موضوعی از دایرهی ارزشهای دینی و حلال و حرام دین خارج نیست. در حقیقت، امروزه لیبرالیسم بهعنوان یک نظام ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی با سلطهی سرمایهداری و تکنوکراسی و اعراض از هدایت آسمانی، در مقابل ایدئولوژی و جهان بینی دینی با معنویتگرایی و پیروی از وحی و هدایت آسمانی جبهه گرفته است. در این چارچوب، یک نکتهی بسیار برجسته وجود دارد و آن جبههگیری اصالت فرد در مقابل اصالت خدا است و همین تفاوت، نقطه شروع شکاف میان این دو گفتمان را شکل داده و منشأ سایر اختلافات قرار میگیرد(افتخاری و بیگی،1389،صص153-152).
بنابراین هنگامیکه همهی قدرتها از آن خداست و منشأ الهی و آسمانی دارد، پس مؤلفههای تشکیل دهندهی قدرت نیز باید صبغهی الهی و آسمانی داشته باشند؛ بهعبارت دیگر، صرف مؤلفههای مادی قدرت، بدون درنظر گرفتن جنبههای الهی و آسمانی، از دیدگاه اسلام مطلوب نیست، علاوه بر اینکه دین اسلام بر مبنای فطرت شکل گرفته است و جنبههای غریزی وجذاب مادی و منافع ظاهری قدرت، اصالت ندارد، لذا بحث از فطرت به این نکته میرسد که باید به اعماق قلوب راه یافت و در آنها نفوذ کرد تا جذب شوند. درنتیجه خاستگاه قدرت نرم در اسلام، الهی و ماوراء بشری است. بر این اساس، باید ارکان، ابعاد و شاخصهای تشکیل دهندهی قدرت نیز اموری باشند که در آن جنبههای الهی و آسمانی لحاظ گردد، مثلاً وقتی از فرهنگ ایثار و شهادت صحبت میشود، هیچ چیز جز در نظر گرفتن جنبههای غیر بشری(الهی) نمیتواند آنرا توجیه کند. همچنین وقتی از دخالت اخلاق، صداقت، و عدالت، در قدرت و سیاست بحث میگردد، هیچ منبعی جز آموزههای اسلام ندارد(پور احمدی و جعفریپناه،1391،صص141-140).
اهمیت توانمندی قدرت نرم، بیشتر به منابع آن بستگی دارد، اما بر خلاف نظریهی نای، این منابع در دنیای مادیگرای غرب، بسیار اندک و روبنایی است، ولی در عین حال در جهانی شدن که منشأ قدرت، عوامل غیر مادی و بهطور عمده، ریشه در اعتقادات و باورهای الهی و دینی دارد، میتواند قدرتهای سخت افزاری را تحتالشعاع قرار داده و بر آنها چیره شود. بهعبارت دیگر، گفتمان اسلامی به تولید گونهای سالم از «قدرت نرم» در قیاس با گفتمان لیبرالیستی منتهی میشود و دلیل این امر، تعریف یک مرجع عالیتر برای اعتبار محوریت انسان، به نام «الله» است که در گفتمان غربی، مورد غفلت واقع شده است(افتخاری و بیگی،1389،ص153).
قدرت نرم در جامعهی اسلامی، ماهیت دینی دارد و در چارچوب شرع فهمیده میشود، وگرنه آن قدرت مشروعیت ندارد، از اینرو، قدرت نرم در حوزهی سیاست و دین، اقتضائاتی دارد که عبارت است از: توحید، خدامحوری، عدالت، احکام شریعت، اخلاق، کرامت انسانی، و … که همگی بر قدرت نرم حاکماند و به گونهای مشروعیت آن را تأیید میکنند(پوراحمدی و جعفریپناه،1391، ص141).

جمعبندی
قدرت نرم، قدرتی برخاسته از بطن اجتماع است، اجتماعی که در اعتصابها، شورشها، و انقلابها، قدرت سیاسی در حوزهی سختافزاری را مغلوب فوران قدرت خود کرد، و اینگونه بود که قدرت سیاسی به اهمیت قدرت اجتماعی پی برد، و رفتهرفته به پیوند قدرت در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی اندیشید، پیوندی که مقاومت قدرت را به اوج میرساند. پیوند رسمی نیروهای سختافزاری و نرمافزاری قدرت، در کالبد حوزهی سیاسی و اجتماعی، منجر به ورود گفتمان قدرت نرم در حوزهی مطالعات روابط بینالملل شد.
آزادی، حقوق بشر، انصاف، عدالت، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند. بازتاب این مؤلفهها در سطح اجتماع، شاخصهای قدرت نرم مثل جذابیت، حقانیت، مقبولیت، مشروعیت، اعتبار، و … را نمایان میکند. اصطلاحات و واژگان کاربردی در مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم و شاخصهای آن در اسلام و غرب یکسان است؛ آنچه موجب تمایز قدرت نرم اسلامی از قدرت نرم غربی میشود اهداف مدیریت قدرت نرم است که در ارتباط با محوریت خداوند در اندیشهی اسلامی و محوریت فرد در اندیشهی غربی شکل میگیرد و عملکردهای متناسب با آن را شکل میدهد؛ بر این اساس مدیریت قدرت در چارچوب منفعتطلبی و انحصارگرایی، در مقابل مدیریت قدرت در چارچوب حق و تکلیف شکل میگیرد که منجر به نمایان شدن شاخصهای قدرت نرم در فضای جذابیت ذهنی تصویرسازی، و فضای جذابیت عینی عملگرایی است.

فصل 3
مدیریت قدرت نرم
در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
مدیریت قدرت نرم، کاربرد ارزشهای عام جهانشمول در قدرت سیاسی است، بهگونهای که رفتار قدرت در تمامی ابعاد آن( نظامی، اقتصادی، اجتماعی، توسعه و فنآوری)، آیینهی تمام نمای ارزشها باشد. مؤلفههایی همچون دعوت، تبلیغ، نفوذ، تکریم انسانیت، صداقت، عملگرایی، تواضع، ایثار، انصاف، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند، بهرهبرداری صحیح از این مؤلفهها، حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، اعتبار، اعتماد، و سایر شاخصهای قدرت نرم را در سطح اجتماع نمایان میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد از رحلت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)، با توجه به شرایط مکانی و زمانی، مدت بیستوپنج سال را در انزوای سیاسی گذراندند، و این در حالی است که شاخصهای قدرت نرم در سیاست انزوای ایشان بعد از گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز هم نمایان است؛ حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، رضایت، اعتبار، و اعتماد نسبت به سیاست انزوای امام علی(علیهالسلام) در گلوگاه تاریخ حبس نشد و فرای زمان و مکان در حرکت است. لذا بررسی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) ضرورت مییابد؛ اما با توجه به اینکه منابع قدرت نرم در ارتباط با حوزهی

امیرالمؤمنین، علی(علیهالسلام)، عدالت، حقوق، حکومت

ر شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتنداری او را از سقوط در شبهات نگه میدارد. آگاه باشید تیره روزیها و آزمایشها، همانند زمان بعثت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) بار دیگر به شما روی آورد. سوگند به خدایی که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، چون دانهای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند! بههم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آنکه پایین به بالا، و بالا به پایین رود؛ آنان که سابقهای در اسلام داشتند، و تا کنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند عقب زده خواهند شد.
به خدا سوگند! کلمهای از حق را نپوشاندم؛ هیچگاه دروغی نگفتهام؛ از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم. آگاه باشید! همانا گناهان چون مرکبهای بد رفتارند که سواران خود را عنان رها شده در آتش دوزخ میاندازند. آگاه باشید! همانا تقوا، چونان مرکبهای فرمانبرداری است که سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاویدان میکنند. حق و باطل همیشه در پیکارند، و برای هر کدام طرفدارانی است. اگر باطل پیروز شود جای شگفتی نیست، از دیرباز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندکاند، چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند، اما کمتر اتفاق میافتد که چیز رفته باز گردد.
آنکس که بهشت و دوزخ را پیش روی خود دارد، در تلاش است. برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش میروند، که اهل نجاتاند؛ و بعضی به کندی میروند و امیدوارند؛ و دیگری کوتاهی میکند و در آتش جهنم گرفتار است. چپ و راست گمراهی، و راه میانه، جادهی مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش میکند، و گذرگاه، سنت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو میباشد. ادعا کنندهی باطل نابود شد، و دروغگو زیان کرد، هر کس با حق درافتاد هلاک گردید. نادانی انسان همین بس که قدر خویش نشناسد. آنچه بر اساس تقوی پایه گذاری شود، نابود نگردد. کشتزاری که با تقوی آبیاری شود، تشنگی ندارد. مردم! به خانههای خود روی آورید، مسایل میان خود را اصلاح کنید، توبه و بازگشت پس از زشتیها میسر است. جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش، دیگری را سرزنش ننمایید(نهج البلاغه،خطبه16،صص41-39).
اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اولین روز حکومت، برنامهها و سیاستهای دولت را اطلاعرسانی میکنند یعنی لزوم تداوم تعامل مسئولین با مردم در حکومت دموکراسی، حکومت مردمسالاری یا دموکراسی صرف مشارکت مردم در رأی دادن نیست بلکه مردم باید در تعامل با مسئولین، در جریان اهداف و برنامههای دولت قرار گیرند؛ اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند آنچه میگویم بهعهده میگیرم و خود به آن پایبندم، یعنی لزوم تطبیق سیاستهای اعلانی با سیاستهای اعمالی؛ اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از تقوا و خویشتنداری بهعنوان سپر مقاومت در برابر شبهات یاد میکنند یعنی لزوم پیروی از ارزشها و پرهیز از ضدارزشها و ممانعت از رسوخ عوامل تفرقه در وحدت ملت؛ اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از هجوم آزمایشها و تیرهروزیها سخن میگویند یعنی لزوم تغییرات بنیادین در ارکان حکومتی جهت تطبیق ماهیت حکومت با ساختار آن؛ وقتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند آنانکه به ناحق پیشی گرفته بودند عقب زده خواهند شد یعنی لزوم چینش عادلانه و رعایت شایستهسالاری در پیکرهی حکومت دموکراتیک؛ سوگند یاد کردن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مبنی بر نپوشاندن کلمهای از حق، یعنی لزوم حقمحوری مسئولین و پرهیز از سیاستهای عوامفریبانه؛ اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند طرفداران جبههی حق اندکند یعنی ملاک گزینش در بلوکبندیها و اتحادها، کیفیت عملکرد باشد نه کمیت اعضا؛ اطلاعرسانی از مرزبندی جبههی حق و باطل یعنی لزوم توجه به ماهیت احزاب و پرهیز از افراط و تفریط؛ اگر امیرالمؤمنین میفرمایند مسایل میان خودتان را اصلاح کنید یعنی پرهیز از مداخلات خارجی در مسایل داخلی و لزوم وحدتگرایی؛ اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند جز پروردگار خود دیگری را ستایش نکنید یعنی لزوم پاسخگویی مسئولین در برابر مردم، زیرا تملق و ستایش دولتمردان مانع از پیشرفت کیفی امور کشور میشود؛ و اینکه میفرمایند جز خویشتن خویش دیگری را سرزنش ننمایید یعنی لزوم نظارت مردم بر سیستم حکومتی، زیرا ظلم و ستم دولتمردان در فضای سکوت مردم شکل میگیرد. نای میگوید:
اگر یک راهبرد ارتباطاتی بر خلاف سمت و سوی سیاست باشد، نمیتواند موفقیتی ایجاد نماید. صدای «کرده»ها بلندتر از «گفته»ها است؛ دیپلماسی عمومیای که صرفاً تزئیناتی ظاهری برای اعمال قدرت سخت بهنظر میرسد، به احتمال زیاد نمیتواند موفق باشد(نای،1390،ص173).
قدرتهای بزرگ، تلاش میکنند از فرهنگ و روایتی برای ایجاد قدرت نرم استفاده کنند که مزیت آنها را ترویج دهد، اما در صورتیکه کلمات و نمادها، با واقعیتهای داخلی همخوانی نداشته باشد، اینکار همیشه کار آسانی نیست(همان،ص149).
راهبرد ارتباطی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در فرایند دیپلماسی عمومی، در تطبیق با عملکردهای سیاسی ایشان قرار داشت و همین امر موجب ترویج جذابیتهای حکومت ایشان فرای زمان و مکان شد؛ و اینها همه یعنی اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) 1400 سال پیش، اشاعهی اصول محوری دموکراسی اصیل را در دستور کار قرار داد و عملیاتی کرد؛ بهعبارتی دموکراسی اصیلی که در چهارده قرن پیش، مسلمانان طعم آنرا در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) چشیدهاند، هنوز هم اذهان و قلوب را مجذوب خود کرده است و جایی برای دموکراسی تجویزی و وارداتی با ماهیتی انحصاری و منفعتی باقی نمیگذارد.
5. عدالت اقتصادی، زیربنای عدالت اجتماعی
حقوق مدنی و سیاسی از جمله حقوق اساسی بشر است؛ اما آیا با وجود شکم گرسنه میتوان از این حقوق بهرهمند شد؟! اگر از بازماندگان فجایع عظیم انسانی سؤال کنیم، خواهند گفت که نگرانی اصلی آنان در بازداشتگاههای کار اجباری، از رنج و درد گرسنگی بوده است. البته گرسنگی دادن، نتیجهی سیاستهای غیر انسانی و نژادپرستانه است، و آنچه بهطور مستقیم، زندگی این افراد را تهدید میکرده، فقر و گرسنگی بوده است نه محرومیت از حقوق و آزادیهای مدنی. اعلامیهی جهانی حقوق بشر اشعار میدارد که وظیفهی دولتها برای حفظ کرامت ذاتی انسان، بسیار بیشتر از وظیفهی آنها برای پوشاندن ردای حقوق بر تن افراد است. پیش از هر چیزی، انسان به پوشاک، غذا، مسکن، آموزش، خدمات درمانی و اجتماعی و شغل مناسب با درآمد کافی نیاز دارد تا فراغت کافی برای زندگی در کنار خانوادهاش و کسب تجارب فرهنگی داشته باشد. وظیفهی حکومتها در فراهمکردن سطح زندگی متوسط برای شهروندان، در مواد 24 و 7 اعلامیهی جهانی حقوق بشر، بهعنوان حقوقی که برای حفظ کرامت و رشد شخصیت آزاد انسانی ضروری است، بیان شده است(رابرتسون،1383،ص228).
اصول مطروحه در اعلامیهی جهانی حقوق بشر در سال 1948 یعنی قرن بیستم، در مورد فراهم نمودن سطح زندگی متوسط برای شهروندان، توسط امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در چهارده قرن پیش، نه تنها مطرح شد بلکه به مقام تجربی رسید. این اصل، مهمترین دغدغهی مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بود و چه زیبا فرمودند که «فقر، مرگ بزرگ است»(نهجالبلاغه،حکمت163،ص475).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) تئوری عدالت اجتماعی را بر بنای عدالت اقتصادی قرار میدهند، و اولین گام در جهت اجرای راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را در زمینهی اقتصاد بر میدارند؛ فقر با گسستن زنجیرههای اتصال هرم طبقاتی جامعه، شکاف طبقاتی را موجب میشود و جامعه را به سمت نابودی سوق میدهد. عدالت اجتماعی جز بر بنای عدالت اقتصادی، هویت عینی نمییابد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در روز دوم خلافت خود، در مورد اموال فراوان بیتالمال که عثمان به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود، فرمودند:
به خدا سوگند! بیتالمال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش برای عموم است، و آنکس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سختتر است(نهج البلاغه،خطبه15،ص39).
آنگاه فرمان داد، همهی سلاحهایی را که در خانهی عثمان پیدا شد، که بر ضد مسلمانان از آن استفاده شده بود، بگیرند و در بیتالمال نهند و همچنین مقرر فرمود شتران گزینهی زکات را که در منزلش بود تصرف کنند و شمشیر و ذره او را هم بگیرند. و مقرر فرمود هیچکس متعرض به سلاحهایی که در خانهی عثمان بوده و بر ضد مسلمانان از آن استفاده نشده است، نشود و از تصرف همهی اموال شخصی عثمان که در خانهاش و جاهای دیگر است خودداری شود. و دستور فرمود اموالی را که عثمان بهصورت پاداش و جایزه به یاران خود و هر کس دیگر داده است برگردانده شود. چون این خبر به عمروبن عاص رسید، برای معاویه نوشت هر چه باید انجام دهی، انجام بده که پسر ابیطالب همهی اموال را از تو جدا خواهد کرد، همانگونه که پوست عصا و چوبدستی را میکنند(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص136-135 و 1378،ج1،ص270).
اولین اقدام مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در نخستین روزهای حکومت ایشان، در زمینهی اجرای عدالت اقتصادی صورت گرفت. اگرچه عدالت اقتصادی و شاخصهای مرتبط با آن، جزء مؤلفههای مدیریت قدرت نرم است، اما اجرای عدالت اقتصادی نیازمند مدیریت قدرت هوشمند است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در راستای اجرای عدالت اقتصادی و حذف شکاف طبقاتی، ابزار تهدید در قدرت سخت را در دستور کار قرار دادند. حذف شکاف طبقاتی، نیازمند هدفمند کردن بودجههای دولت است؛ مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، هدفمند کردن بودجههای دولت در راستای حذف شکاف طبقاتی را نه در کاهش بودجههای حمایتی و رفاهی، که در عدالت اقتصادی اجرا میکند، و عدالت اقتصادی یعنی برگرداندن اموال غصب شدهی دولت به چرخهی اقتصاد جامعه؛ اموالی که غصب آن، اقلیت جامعه را به طبقهی پردرآمدترینها، و اکثریت جامعه را به طبقهی کمدرآمدترینها، سوق داد و زنجیرههای اتصال هرم طبقاتی را با ایجاد شکاف، از هم گسست. نای میگوید:
شکل متغیر توزیع درآمد کشور نیز مشکلی در اقتصاد آمریکا است. … و شکاف بین پردرآمدترینها و افراد با درآمد متوسط در طی دههی گذشته رشد یافته است. تغییرات تقاضای کار که از کارگران کمسوادتر فاصله میگیرد، مهمترین توجیه حقوق رو به کاهش است، مشکل جدای از اینکه مسئلهی عدالت باشد، این است که آیا نابرابری ممکن است منجر به واکنش سیاسیای شود که