لذا، همانطور که فیلسوفان معاصر علم همچون پوپر، کوهن، و لاکاتوش نیز به طرق مختلفی اشاره کردهاند، آموزههای دینی در نحوه نگرش عالمان به موضوعات علمی، در نحوه شکلگیری نظریهها و پارادایمهای علمی، و حتی در نحوه ارزیابی آنها نقش ایفا میکنند
در این زمینه، فیلیپ کلایتون با تأکید بر تعامل علم و دین میگوید که علم بیشتر از آنچه قبلاً تصور می شد “دینی” است، و دین بیشتر از آنچه پیشتر گمان میرفت به علم شباهت دارد661
برای مثال، علم فاقد ارزش نیست بلکه متأثر از نهادها و پارادایمهای دینی است، و آنچه شما دادهی علمی درنظر میگیرید، لااقل تا حدّی به این بستگی دارد که به چه نظریهای معتقدید

با‌این که سؤالات و ابهامات بسیار مهمی نسبت به مفهوم و مصداق تجربه دینی و تلقی از آن به عنوان گوهر دین یا بُعدی از دینداری مطرح است و هنوز پاسخ روشنی نیافته، تلاش دینپژوهان تجربی در‌ایران، تنها صَرف یافتن و بهکارگیری واژگانی از مفاهیم اسلامی در گویههای آن شده است
لذا باید درصدد بود تا با تبارشناسی و واکاوی زمینههای ذهنی و عینی مطرح شدن تجربه دینی به عنوان گوهر دین یا مهمترین بعد دینداری، جایگاه اصلی آن را در دین و مرتبت حقیقی آن را در دینداری به دست آورد تا شاید از‌این طریق، زمینه تجدیدنظرهای اساسی در سنجههای دینداری در کشورهای مسلمان و به ویژه‌ایران فراهم‌اید

رهیافت تحویلگرایانهی غالب و تمایلات عرفیگرایانهی پوزیتیویستی،‌این روشنبینی را از دینپژوهان غربی سلب کرده تا بتوانند تجلیات دین و نشانههای دینداری را در گسترهای وسیعتر از فضای فکری جریان اثباتگرایی بجویند؛ چنان که رویکرد غالبِ روششناختی در مطالعات دینداری، هیچگاه به جامعهشناسان و روانشناسانِ دین اجازه نداده به روش و ابزارهای دیگری برای سنجش وجوه پیچیده و پنهان دینداری روی آورند662
از آن سو، ظاهر شدن تجربه دینی با تمام نهفتگی و پیچیدگیهایش در مدلها (خصوصاً ظاهر شدن اسلام در مدلبندی دلماس مارتی و توتالیتر دانستن دین در نظام هی سیاست جنایی از نظر وی)، بیش از هر چیز از تغییر نگرشهای دینی و فرآیندهای عرفیکننده مؤثر بر نقش و جایگاه دین در جامعه و نزد افراد نشئت گرفته است؛ تحولی که زمینههای خود را بیش و پیش از هر جا، در فضاهای خاص سکولاریستیِ مسیحی و دنیای مدرن به دست آورده است

در خصوص اختلاف نظر اندیشمندان مسلمان پیرامون کارکرد ابزاری یا استقلالی عقل نسبت به معارف وحیانی، استاد جوادی آملی بر‌این باور هستند که عقل هم “مصباح” شریعت است و هم “مفتاح” آن؛ چنانکه عقل نسبت به برخی معارف “معیار” میباشد
البته کسانی که عقل را میزان دین و شریعت میپندارند، نگاه افراطی به شأن عقل در قلمرو دین دارند که آثار سوء فراوانی دارد؛ همانطور که فروکاستن از منزلت عقل به مقام مفتاح بودن نیز نگرشی باطل و تفریطی است
پس عقل نسبت به برخی معارف معیار، نسبت به بعضی مصباح، و نسبت به برخی دیگر مفتاح است663
عقل و وحی با یکدیگر دو منبع معرفتشناسی دین هستند
به همین روی هر دو از روآورد وحی حکایت میکنند، لذا میتوان تعارضهایی که بین عقل و نقل صورت میگیرد را با قواعد اصولی حل کرد و طبعا با تعارض جدی میان عقل برهانی و دلیل نقلی، میتوان از ظهور آن دست برداشت؛ چرا که در‌این منظر عقل برهانی و یقینی معصوم از خطاست
البته عقل در کنار نقل، جانب معرفتشناختی دین را تحت سلطه و اشراف وحی به نحو یقینی تأمین میکند
اما با‌این حال، از روایات نیز تخطئهای نسبت به عقل برهانی و اطمینانآور وارد نشده است، بلکه به عنوان حجت درونی در کنار حجت بیرونی مورد تأکید قرار گرفته است664
پس در مجموع باید گفت میزان اسلامیت و دینی و به عبارتی قدسیت معرفتها، مرهون درجه علمی بودن آنها میباشد
اگر ثبوت علمی آنها قطعی باشد، استناد آنها به اسلام یقینی است؛ خصوصاً که میدانیم معرفت دینی مبین همان قوانینی است که علوم مختلف در جستوجوی آنها میباشند؛ ضمن‌این که ما دسترسی به وحی نداریم و پیامبر نیستیم و آنچه شأن ماست تفسیر کلام وحیانی آن ذوات قدسی است که مانند دیگر فهمهای بشری، از جمله فهم عقلانی، خطاپذیر است
پس هر آنچه عقل بشری در حوزه شناخت نظام هستی کشف کند و پرده از اسرار حکمت الهی بردارد به دین استناد پیدا میکند
لذا عقل با‌این بیان ذاتاً و ماهیتاً نمیتواند غیر دینی عمل کند، بلکه مکشوفات عقلانی، دینی است و در درون هندسه معرفتی دینی قرار میگیرد665
البته برخی روشنفکران دینی نظر متفاوتی دارند که به آموزههای معتزله بسیار شبیه یا چه بسا بتوان گفت منطبق است666
‌اینان استدلال میکنند اگر حجیت عقل نظری، ذاتی است و مستند به دین نیست، به نحوی که بر اساس حجیت ذاتی، کشف هم فعل خدا را تفسیر میکند و هم قول خدا را؛ و‌این به معنای خارج بودن عقل از هندسه وحی است و چون عقل، خودش خودش را ثابت میکند ولی نقل،‌اینگونه نیست و عقل آن را ثابت میکند، پس عقل شاملتر از دین است!
پس از بحث پیرامون ابعاد و جوانب کلی و مسائل پیرامونیِ مقوله تولید علم دینی، اکنون نوبت آن است بیندیشیم که تولید علم دینی نیازمند چه ملزومات و شرایطی است؟ شرایط تصرف عالَم دینی در عالَم غیر دینی کدامند؟ چندبعدی بودن علم، دین و اجتماع به چه معناست؟ در پاسخ باید به ضرورت تفکیک میان معارف اسلامی و علوم اسلامی توجه داش
معارف اسلامی از قبیل فقه، حدیث، اصول فقه، تفسیر، کلام و

، و علوم اسلامی از قبیل سیاست، مدیریت، جامعهشناسی، حقوق و

میباشند
نکته مهم‌این است که مباحث اسلامی کردن علوم در خصوص علوم مشهور به اسلامی و منتسب به اسلام مطرح میشود، نه در خصوص معارف اسلامی

بومیسازی – به معنی استقلال از تئوریهای غرب و دعوت به منتشرشده در علمی | برچسب‌شده ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬ ٬