خواستن: صفت مرکب، مدد خواستن از روح پیر یا مرشد برای سوق به سوی کمال، نیرو و اراده خواستن. (لغ) Read More

خواستن: صفت مرکب، مدد خواستن از روح پیر یا مرشد برای سوق به سوی کمال، نیرو و اراده خواستن. (لغ) Read More

. (لغ) الامور مرهونه باوقاتها: کارها در گرو زمانهایشان است. کَون و فِساد: موجود شدن و تباه گردیدن. (لغ) مَوقوف Read More

. (لغ) الامور مرهونه باوقاتها: کارها در گرو زمانهایشان است. کَون و فِساد: موجود شدن و تباه گردیدن. (لغ) مَوقوف Read More

زیرا نقدینه‌های دولت نزد من است. دامن شرف: اضافه استعاری. رخش عزمم به هر طرف رو کرد… : عزم هر Read More

زیرا نقدینه‌های دولت نزد من است. دامن شرف: اضافه استعاری. رخش عزمم به هر طرف رو کرد… : عزم هر Read More