bookmark_border، وحی، چراغ، قرآن، عقل

روشنایی هدایت و سعادت وارد میسازد کتاب خدا ووحی است. و درجای دیگر چنین می فرماید:«یا أَیُّهَا النَّاسُ قَدْ جاءَکُمْ بُرْهانٌ مِنْ رَبِّکُمْ وَ أَنْزَلْنا إِلَیْکُمْ نُوراً... ادامه

bookmark_borderعقل، ، وحی، حقایق، حضوری

اکثر ثروتمندان بزرگ ، غیر دیندارند. پس بی دینی یکی از علل ثروتمندی است. 5 ـ بدیهی فرض نمودن قضایای مشهوره یا موهومه: مثل قضیّه ی « هر موجودی علّتی دارد.» در حالی که درست قضیّه این است... ادامه

bookmark_borderعقل، ، حضوری، عقلی، ادّعا

هم‌ از موضوع‌ ذهنی‌ و هم‌ از یک‌ موضوع‌ مستقل‌ عینی‌ بهره‌مند است‌ و در بردارنده‌ ارتباط‌ مطابقی‌ میان‌ یکی‌ از آن‌ موضوعات‌ با دیگری‌ می‌باشد. در واقع‌ ترکیب‌ دو... ادامه

bookmark_border، عقل، قرآن، تاویل، معرفت

توانایى ذهنى براى فهمیدن، بویژه هنگام تأمل مفهومى یا استنتاج – منبع بنیادینى براى باورها، توجیه‏ها و شناخت‏ها است. عقل مانند خودآگاهى درون‏نگرانه و برخلاف ادراک و حافظه، یک... ادامه

bookmark_borderعقل، ، حقایق، جهل، عقول

تحلیل نیاز دارد. تجزیه و تحلیل، کار عقل است. مفهوم عقل نیز دارای معنای لغوی و اصطلاحی است. عقل در لغت به معنای ربط است. عَقَل الدابه: ای ربطها . حیوان را بست ، زنجیر کرد .نقیض جهل .99 عقل... ادامه

bookmark_border، ذهن، قرآن، عقل، “

م گیری ها اینکه این عده از افراد عوارض کارهای شتاب زده و تصمیمات عجولانه برکنار مانده هرگز خویشتن را شماتت نخواهند کرد. این چنین بررسی و ارزیابی را دقت گویند در زبان عرب کلمه... ادامه

bookmark_border، عقل، یقین، حسى، قرآن

داده پیرویش نماید، یا از کسى که‏ مى‏تواند تعقل کند و خیرخواه هم هست بشنود و پیروى کند، در نتیجه پس طریق به سوى رشد یا سمع است و یا عقل، و دلیل این راه یا عقل است یا نقل. ” إِنْ... ادامه

مقدمه انسان موجودی است که از روح خدا در او دمیده شده است . جسمش به خاک اتصال دارد و روحش به خدا. انسان از آن چنان گوهر و جوهری برخوردار است که خداوند دیگر موجودات جهان آفرینش را برای... ادامه

bookmark_borderدل، بیت:، عشق، باران، معشوق

طاوسی گویند و کبود.. از سنگهای معدنی نفیس عظیم القدر نزد مردم. و الوان و اصناف میباشد از سرخ و زرد و کبود و سبز و پستهای و سفید. (دهخدا،1377)لعل استعاره از: لب معنی بیت: عقل وصف زیبایی و... ادامه

bookmark_borderدل، بیت:، غم، کردن.، عشق

ن بسته، که دل بست به هر طرهی طرّار سرمایهی عمر و دل و دنیاش، در آن رفت.4معشوق چو دنیاست، که با فنّ و فریبست یا عمر ندانم، که چو آمد گذران رفت.5بر عمر، امیدی نتوان کرد و... ادامه