با آغاز دهه 1970 و ظهور برخی کاستی‌های نظام بازپروری و همچنین افزایش مشکلات اقتصادی در کشورهای آمریکای شمالی، اقبال به رویکردهای سزادهی بر پایه همان اندیشه‌های مکتب کلاسیک رواج یافت، به گونه‌ای که در یکی از آمارهای منتشر شده توسط FBI نرخ جرم قتل از 6/4 در سال 1950 به 9/7 در سال 1970 و 8/9 در سال 1974 در هر یک صد هزار نفر رسید.47در این دوران بود که با اتکا به یک نگرش فلسفی و اخلاقی بیان شد که انسان موجودی است با اراده آزاد، انتخاب عقلانی و نفوذپذیر که این اصول بر مبنای اندیشه‌هایی تفکرات کلاسیک ولی از دیدگاه مکتب نئوکلاسیک نوین مطرح شد، و یکی از جریانات اندیشه‌های بازگشت به سیاست های کیفری سخت گیرانه می‌توان به راهبردی تحت عنوان تمساح صفر48 در مقابل جرایم خرد اشاره نمود.
سیاست تمساح صفر که رویکرد عملی نظریه‌ای تحت عنوان پنجره‌های شکسته49 بود بیان می‌کرد که دولت باید در مقابل هر آنچه که امنیت جامعه و به تبع آن، حکومت را به خطر می‌اندازد. تحملی در حد صفر از خود نشان دهد. این رویکرد که تقریبا می‌توان گفت در ایالات متحده به کار گرفته شد (به خصوص در شهر نیویورک) محصول نابهنجاری‌ها و جرایم فراوانی بود که با ساخت و زیربنای اجتماعی جامعه آمریکا پیوند خورده بود به گونه‌ای که رسانه‌های آمریکایی به نیویورک سیب فاسد و پایتخت جرم در دنیا لقب داده بودند.50 لیکن مدت زیادی از این اندیشه که در مقابل تفکر بازپروری و احیاء اصلاح و ترمیم جرم قرار گرفته بود، سپری نشد که نقاط ضعف و ایرادات آن آشکارا و نهان، متفکرین حقوقی را به تعمق فرو داشت. از مهمترین انتقادات وارد بر این راهبرد می‌توان به این موارد اشاره نمود:
1- سم‌زدایی و مقابله سطحی با جرم بدون پرداختن به ریشه‌ها و دلایل اجتماعی وقوع نابهنجاری؛
به گونه‌ای که این سیاست در مرکز آن (یعنی ایالات متحده) مورد انتقاد سیاستمداران و حقوق‌دانان و جامعه‌شناسان واقع شد. به طور مثال آنها در قبال سیاست های سخت گیرانه پلیس در قبال جرایم مواد مخدر بیان نمودند که دولت فدرال در مبارزه با مواد مخدر به جای اینکه تمرکز خود را بر منابع عمده مواد مخدر قرار دهد، منابع مالی بسیاری را صرف شناسایی مصرف کنندگان آن می‌کنند.
2- مغایرت آن با مبانی حقوق بشری و آزادی فردی؛51
به گونه‌ای که در کشورهایی که در پی اقدامات سرکوبگر کیفری، طرح‌های امنیتی را اجرا نمودند با این اتهام مواجه شدند که دولت در حوزه شخصی افراد دخالت نموده و آزادی‌های فردی آنان را نقض نموده است.52
3- فقدان برابری سود و هزینه های سیاست های سختگیرانه؛
به گونه ای که هرچند برخی نتایج مثبت این رویکرد در کشور ایالات متحده ممکن است در برخی موارد موثر و کارآمد باشد (آنهم به دلیل بافت نو و مهاجر پذیر این کشور) لیکن در بسیاری از کشورهای اروپایی، آفریقایی و آسیایی به دلیل وجود فرهنگ‌ها و آداب و رسوم سنتی حل و فصل دعاوی و وجود فرهنگ داخلی (همچون فرهنگ فردی و جمع موجود در دنیای یوچی در ژاپن53) و یا فرهنگ‌های بومی در آفریقای جنوبی همچون آبونتا و فرهنگ مردم فرست نیشتن54 در کانادا، این سیاست قادر به پاسخگویی نمی باشد.
در پایان می توان اینگونه نتیجه گرفت که آینده رویکردهای بازگشت به سزاگرایی در مقابل اصلاح و درمان بزهکار به دلیل نارسایی هایی که سزاگرایی و زندان در طول تاریخ حقوق کیفری از خود نشان داده اند، قادر به مقابله با جرم، پاسخگویی به مطالبه خواسته های بزهدیده، بزهکار و جوامع محلی بدون در نظر گرفتن مشارکت آنها و پذیرش مسئولیت بزهکار در مقابل بزهدیده نمی باشد.

مبحث دوم: فلسفه و مبانی عدالت ترمیمی
از زمینه های ظهور عدالت ترمیمی از قبیل حوادث سیاسی، تاریخی انقلابی و غیره می توان به چگونگی شکل گیری عدالت ترمیمی در طول سده قبل دست یافت، برای پی بردن به اصول عدالت ترمیمی نگارنده نخست به ریشه‌های تاریخی شکل گیری عدالت ترمیمی در یک سده پیش پرداخته و سپس از بطن این جریان تاریخی و سیاسی استنباط می کند که شکل گیری اندیشه نوین عدالت ترمیمی از شاهراه حقوق طبیعی و حقوق فطری و نه از گذر قوانین موضوعه (آنگونه که برخی گمان کرده و عدالت ترمیمی را بدین خاطر که هیچ تعریفی از مجازات‌ها ارائه نداده و یا آنکه جرم را به مفهوم موضوعه آن بیان کرده است مورد نکوهش قرار می‌دهند) می‌گذرد.
گفتار اول: زمینه های ظهور عدالت ترمیمی
منظور از زمینه های ظهور در این بحث حوادث تاریخی است که سبب شکل گیری قالب نوین عدالت ترمیمی در جهان شده است که در ذیل به دو مورد آن اشاره می نماییم.
الف. جنبش‌های ضد استعماری
«استعمار عملی است که با کنترل کامل توسط جمعیت مهاجر، و ظرفیت‌های تصمیم‌گیری و اختیارات قانونی از زندگی یک ملت استعمار زده نشات می‌گیرد» جوامع کهن همچون آفریقای جنوبی و نیوزلند دارای اقوام کهن بوده و در حل و فصل اختلافات دارای سبک خاص خود هستند (اوبانتا و مائوری) این اقوام در پی کسب حقوق و آزادی‌های خود تلاش نمودند تا سایه سنگین استعمار را از خود بردارند به گونه‌ای که در برخی کشورها همچون نیوزلند تاثیر جنبش های ضد استعماری در شکلگیری رویکردهای سنتی حل و فصل دعوا و متقابلاً تاثیری که اقوام مائوری در پیدایش نهضت های ضداستعماری بر جای گذاشتن55 منجر به استفاده دوباره از روش‌های سنتی حل اختلافات در این جوامع تحت تاثیر الگوهای جامعه مائوری شد علاوه بر این می‌توان به شکل گیری دوباره و احیاء رویکردهای سنتی حل اختلافات و بازگشت به قوانین اسلامی در جوامع اسلامی اشاره نمود که پس از استقلال بسیاری از این کشورها در سیستم قضایی آنها مورد استفاده این جوامع قرار گرفت.56
ب. جنبش‌های فمنیستی
پس از جنگ جهانی دوم تحت تاثیر نقش مهمی که زنان در طول دوران جنگ ایفا نمودند و شکل گیری انجمن‌ها و تشکلات زنان برابری خواه، تلاش به منظور توجه بیشتر به حقوق زنان منجر به شکل گیری انتقادات فراوان این گروهها به بزهدیده شناسی علمی (یا اولیه) که پس از جنگ دوم بین الملل به وجود آمد، شد57 و در طی گذار از اندیشه‌های انتقاد به نقش بزهدیده در وقوع جرم به اندیشه حمایت از بزهدیده تبدیل شد.
یکی از مهمترین جنبش هایی که تحت تاثیر اندیشه های بزهدیده محور پس از قرن 19 سر برآورد جنبش حقوقی فمینیستی است. با این توضیح که جنبش‌های فمنیستی به دو دوره دوران اولیه (1980 و 1970) و دوران حاضر از 1990 تاکنون تقسیم می‌شود که این جنبش در دوران اولیه در پی دست یافتن به حقوق اقتصادی، فرهنگی و اجتماعی برابر بودند و در دوران دوم خود در پی دست یافتن به حقوق سیاسی (مشخصاً حق رای) در جوامع و ملل مختلف بود، فمینیست ها معتقدند که فلسفه حقوق سنتی آشکارا جایگاه زنان را در جامعه نادیده می گیرد و آنها قصد دارند تا با جنبش خود این بی توجهی را جبران کنند و از جمله خواسته های این جنبش، برابری خواهی آنان در حقوق خود در مقابل مردان بود که این خواسته در دسته نخست شکل گیری جنبش های فمنیستی قرار می‌گیرد. جنبش های حقوقی فمینیستی به پنج شاخه تقسیم می شود که عبارتند از فمینیسم لیبرال، رادیکال، پسامدرن، فرهنگی و انتقادی58. که در میان آنها فمینیسم لیبرال بیشترین تاکید را بر برابری و آزادی انجام می دهد. فمینیسم لیبرال به حقوق فردی – اعم از حقوق مدنی و سیاسی- ارزش زیادی قائل است و تاکید می کنند که خواهان ارزش هایی همچون برابری، عقلانیت و استقلال59 هستند60. در مقابل این اندیشه فمینیسم رادیکال(افراطی) قرار دارد که هرگونه برابری را تحلیل بردن زنان در قلمرو حقوق مردان قلمداد می کنند.61
این جنبش‌ها در پی تغییر اشکال مردانه رسیدگی کیفری و قضایی و یافتن ساختاری نوین در این حوزه به سمت عدالت غیررسمی هستند62 که در این میان شیوه حل و فصل جامعوی اختلاف63 و میانجیگری کیفری به دلیل تغییر اشکال مردسالارانه دادگستری حقوقی جزء خواسته‌های مشخص آنان برای رسیدگی به اختلافات بود.64
گفتار دوم: مبانی عدالت ترمیمی
حوادث اجتماعی، فرهنگی، سیاسی یک صد سال اخیر در کنار جنبش‌های برابری‌خواهی و آزادی‌خواهی همچون جنبش کارگری در کشورهای بلوک شرق و مطالبه حقوق برابر در عرصه‌های اقتصاد و کار و علاوه بر این وجود رویکردهای ترمیمی دینی در عرصه حقوق با اتکا به آموزه‌های دینی کتاب مقدس مسیحیان و یهودیان به منظور جبران و التیام زخم‌های به وجود آمده بر اثر جرایم65 منجر به شکل گیری عدالت ترمیمی شده در پی دست‌یابی به دو اصل از اصول حقوق طبیعی یعنی آزادی و برابری بوده است.
توضیح آنکه آزادی و برابری دو اصل از اصول حقوقی طبیعی یا حقوق فطری می‌باشد که تحت تاثیر اندیشه‌های جان لاک، توماس هابز و ایمانوئل کانت شکل گرفت و به حقوقی اطلاق می‌شود اعطا کردنی نیست همچنان که سلب کردنی نمی‌باشد.
هرچند ناگفته نباید گذاشت که این اندیشه در طول تاریخ معاصر و مدرن (پس از قرن 18) توسط اندیشمندان بسیاری مورد نقد قرار گرفته و مفاهیم گوناگونی را در خود جای داده است66، به گونه ای که اندیشه های مکتب اثبات اگرایی حقوقی در قرن 19 میلادی به خوبی توانستند تخم شکاکیت و اختلاف را میان نظریه پردازان حقوق طبیعی بکارند. آنها بیان می کردند که « اگر ما نمی توانیم بدانیم که حق و باطل چیست پس اصول حقوق طبیعی چیزی جز یک مشت عقاید ذهنی نیست که نه می تواند درست باشد و نه خطا67 »
نظریه حقوق طبیعی در میان اندیشمندان فلسفه مفاهیم مختلفی دارد68، و در خصوص اینکه چه حقوقی طبیعی است و چه حقوقی موضوعه اتفاق نظری وجود ندارد.69 لیکن با وجود تمام اختلاف عقیده‌ها اصولی هستند که به طبیعی بودن آن توسط فلاسفه اشاره شده است به طور مثال منتسکو معتقد است که صلح نخستین قانون طبیعت است و همچنین اصل مساوات و آزادی یکسان برای همه مردمان70 جزیی از حقوق طبیعی است، همچنین کانت در کتاب فلسفه حقوق خود آزادی و برابری را دو اصل از اصول حقوق طبیعی می داند71، علاوه بر این منتسکیو برخی حقوق را بر اساس غیرطبیعی بودن آن غیرفطری دانسته است از جمله حقوق شبه انسانی که عبارت است از فرمان حکمران سیاسی به شرط آنکه اینان از راه صحیح و قانونی به حکومت رسیده باشند.72
پس دریافتیم که می توان مفهوم حقوق طبیعی را در چند مورد مشترک دانست؛ آزادی و برابری، صلح، حق حیات و غیره که در ذیل به مختصری از دو اصل آزادی و برابری اشاره می نماییم.
الف. آزادی
آزادی مفهومی است متبلور و مشکک و بنابر گفته منتسکیو «هیچ کلمه‌ای مانند آزادی تا این حد معنایی مختلف را در بر نگرفته است…73» وی در نهایت آزادی را به معنی قدرت و قدرت را به اراده منسوب کرده است.74
فلاسفه و اندیشمندان از آزادی تعبیرهای متفاوت و

علی(علیهالسلام)، حکومت، عدالت، امیرالمؤمنین، دموکراسی

برای شما و میان شما باشد و کسی جز ابوالحسن علی(علیهالسلام) شایسته و سزاوار آن نیست…». امام علی(علیهالسلام) به ابوسفیان فرمود: «همانا کاری را اراده کردهای که ما اهل آن نیستیم و همانا پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) با من عهدی فرموده است و ما همگان بر همان عهد پایداریم»(همان،1375،ج3،صص155-154 و1379،ج6،صص 18-17).
پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) ولایت و زمامداری پس از خود را حق مسلم حضرت علی(علیهالسلام) میدانست، معالوصف به جهت تعلق آن به مردم، به امیرالمؤمنان(علیهالسلام) توصیه مینماید تنها در صورتیکه مردم راغب و راضی به رهبری آنحضرت بودند و به اجماع نظر رسیدند زمام امورشان را بهدست گیرد و برای دستیابی به حکومت مطلوب و آرمانی، یعنی جمع مشروعیت و مقبولیت، به هیچوجه از ابزار زور و اجبار علیه مردم، که در این حکومت ذینفع هستند، استفاده ننماید(محسنی، 1384،ص138).
هر چند حکومت مشروعیت خود را از خدا میگیرد ولی امام علی(علیهالسلام) در کنار مشروعیت الهی، مقبولیت مردمی را نیز شرط حکومت دانسته است. از دیدگاه ایشان، باید قبلاً شرایط فکری، روحی، اعتقادی، اخلاقی و فرهنگی در مردم فراهم شود تا به میل خود، خواهان حق و حکومت الهی باشند در این مورد نمیتوان بر شمشیر تکیه کرد(اسکندری،1380،ص102).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با ارائهی تئوری توازن حقوق در راهبرد اشاعهی عدالت اجتماعی، چشمانداز صلح و امنیت جهانی را در سیاستهای بلند مدت اسلام از درون به بیرون مد نظر قرار میدهند و این در حالی است که جامعهی عرب در آن مقطع زمانی، به لحاظ عدم رشد عقلانیت، پذیرای سیستم دموکراتیزهگرایی نیست. در سیستم قبیلهمحور ارزشهای ازلی بر ارزشهای مدنی ارجحیت دارد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) راهبرد تئوری عدالت اجتماعی را نه از مسیر زور و شمشیر که از مسیر صلح و امنیت به مرحلهی اجرا میگذارند تا پیامدهای رفتار سیاسی مطابق با اهداف حکومت باشد. تجویز ارزشهای مدنی به جوامع بدوی با قدرت سخت، نه تنها رفتار سیاسی را در تناقض با اهداف سیاسی قرار میدهد بلکه با ناتوانی در تغییر ماهیت ارزشهای ازلی، چارچوبی نمادین را بر ساختار جامعه حاکم میکند که سیر تکاملی جامعه را به سمت بیثباتی سیاسی سوق میدهد، پس امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) جهت اجرای راهبرد عدالت اجتماعی در سطح خرد با حذف امتیازات کوتاه مدت سیاسی و انصراف از حکومت، پروژهی عدالت اجتماعی در سطح کلان را به حالت تعلیق درمیآورند تا زمان لازم جهت رشد افکار عمومی فراهم شود، بهعبارتی با توجه به مقتضیات زمان، پذیرش حکومت توسط امام علی(علیهالسلام) در آن مقطع زمانی و مکانی، خلاف جهت ایدهی عدالت اجتماعی بود. میلسن میگوید:
میتوان ادعا کرد که جنگهای پیشگیرانه و مداخلهها، رژیمهای اقتدارگرا را آزاد میکند و پیششرطهای لازم فراوانی را برای آزادی و دموکراسی بهمنظور ریشه گرفتن و شکوفا شدن ایجاد میکند. … با نگاهی به عراق امروز و ملامتانگیزی موقعیت آمریکا در افکار عمومی خاورمیانه، استدلال مخالفان بسیار محتملتر بهنظر میرسد، یعنی آن فخر فروشی قدرت سخت به آسانی نیمرخ ناقص دیپلماسی عمومی را تیره میکند. با افشای تصاویری از خشونت و شکنجهی اعمال شده توسط سربازان آمریکایی بر بازداشت شدگان زندان ابوغریب در ژوئن سال 2004 تصویر لکهدار شدهی آمریکا به پستترین وضع خود میرسد. بنابراین فقط میتوان یک نتیجه گرفت یعنی اینکه شما نمیتوانید آنها را با دست چپتان خرد کنید و با دست راستتان نوازش کنید. اگر قصد جنگیدن دارید بایستی دموکراسی را به تعلیق درآورید، زیرا اگر شما به ملتی حمله میکنید، آن حمله، همهی چیزی است که در آنجا نسبت به آن ملت وجود دارد(میلسن و دیگران،1387،صص128-127).
دولتی که قصد اشاعهی دموکراسی و حقوق بشر را دارد باید سیاستهای ناعادلانه را از قدرت سخت حذف کند و یا همانطور که میلسن میگوید اگر قصد جنگ دارد باید دموکراسی را به تعلیق درآورد؛ بهعبارتی سیاستهای اعلانی باید در تطبیق سیاستهای اعمالی قرار گیرد. به گفتهی نای، «دموکراسی را نمیتوان به زور به ملتها تحمیل کرد»(نای،1389،ص213). سیاستهایی که آزادیخواهی و دموکراسی را بهعنوان پوششی نرم بر تجاوز سخت قرار میدهند با توسعهی امواج انزجار عمومی، مراحل افول بقای قدرت را سرعت میبخشند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اشاعهی راهبرد عدالت اجتماعی را به تعلیق درمیآورند تا علاوه بر رعایت عدالت اجتماعی، زمینههای رشد افکار عمومی نیز فراهم شود و با رعایت حق آزادی انتخاب، عدالت از مسیر دموکراسی و مردم سالاری تجویز شود هر چند که شرایط قدرت سخت جهت تصاحب حکومت و اجرای راهبرد مدیریتی محیا بود، اما هرگونه اقدام از ناحیهی قدرت سخت موجب زوال قدرت نرم میشد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
آنگاه که همه از ترس سست شده، کنار کشیدند، من قیام کردم، و آنهنگام که همه خود را پنهان کردند، من آشکارا به میدان آمدم، و آنزمان که همه لب فرو بستند، من سخن گفتم، و آنوقت که همه باز ایستادند من با راهنمایی نور خدا به راه افتادم. در مقام حرف و شعار صدایم از همه آهستهتر بود اما در عمل برتر و پیشتاز بودم. زمام امور را بهدست گرفتم و جلوتر از همه پرواز کردم، و پاداش سبقت در فضیلتها را بردم. همانند کوهی که تندبادها آنرا به حرکت در نمیآورد، و طوفانها آن را از جای برنمیکند، کسی نمیتوانست عیبی در من بیابد، و سخنچینی جای عیبجویی در من نمییافت. ذلیلترین افراد نزد من عزیز است تا حق او را باز گردانم، و نیرومند در نظر من پست و ناتوان است تا حق را از او باز ستانم.
در برابر خواستههای خدا راضی، و تسلیم فرمان او هستم، آیا میپندارید من به رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) دروغی روا دارم؟ به خدا سوگند من نخستین کسی هستم که او را تصدیق کردم، و هرگز اول کسی نخواهم بود که او را تکذیب کنم. در کار خود اندیشیدم؛ دیدم پیش از بیعت، پیمان اطاعت و پیروی از سفارش رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) را بر عهده دارم؛ که از من برای دیگری پیمان گرفت(نهجالبلاغه،خطبه37،ص63).
مفهوم عدالت اجتماعی امروزی در غرب بر حق افراد و حق دولتها تکیه میکند و منظور از دولتها، دولت ملی یا نظام «دولت- ملت» چند قرن اخیر است. خیانت به حق افراد و حق دولت بالاترین خیانتها در غرب بوده و بزرگترین جرایم را در بردارد. در اسلام حقوق مردم، احترام فوقالعادهای دارد و خیانت در حقوق عمومی، بالاخص خیانت به جامعه و امت، بزرگترین خیانتها میباشد. عدالت اجتماعی در اسلام فوقالعاده مقدس، و حقوق افراد فقط در این دایره قابل درک است. بهعبارت دیگر، اگر سازمان اجتماعی و مقررات و قوانین اجتماعی موزون و متعادل نباشد، اخلاق شخصی و حقوق افراد، موزون نخواهد بود. وحدت اسلامی در مرکزیت این عدالت اجتماعی قرار دارد(مولانا،1380،صص205-204).

4. ارتقاء قدرت نرم در سیاست تعامل امام علی(علیهالسلام)
پس از وفات پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) مشکلات بسیاری بر دین نوپا هجوم آورد که غفلت از آنها میتوانست اساس اسلام و جامعهی اسلامی را با خطر مواجه سازد. امام علی(علیهالسلام) در این برههی حساس تاریخی بیشتر در تلاش بود تا وظیفهی الهی و انسانی خود را در قالب مشاوره و همکاریهای گوناگون فکری برای حفظ دین و ثبات جامعهی اسلامی به انجام رساند(دانش، 1384،ص96).
ذیحق بودن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در امر خلافت، موجبات انزوای سیاسی ایشان را در راستای حفظ انسجام حکومت اسلامی فراهم کرد. اما انزوای سیاسی در شرایط سازش با خلفا، اگرچه گامی در جهت حفظ وحدت اسلامی بود اما تحکیم پایههای منشور اقتدار و قدرت اسلامی، طالب سیاست تعامل با خلفا بود. ذیحق بودن شخصی در امتیازات کوتاه مدت سیاسی، شرایط ذینفع بودن عمومی را در نیل به اهداف ثابت کشور فراهم نمیکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
پس از یاد خدا و درود! خداوند سبحان محمد(صلیاللهعلیهوآله) را فرستاد تا بیمدهندهی جهانیان، و گواه پیامبران پیش از خود باشد. آنگاه که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) به سوی خدا رفت، مسلمانان پس از وی در کار حکومت درگیر شدند. سوگند به خدا! نه در فکرم میگذشت و نه در خاطرم میآمد که عرب، خلافت را پس از رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) از اهل بیت او بگرداند، یا مرا پس از وی از عهدهدار شدن حکومت بازدارند، تنها چیزی که نگرانم کرد شتافتن مردم به سوی فلان شخص بود که با او بیعت کردند.
من دست باز کشیدم، تا آنجا که دیدم گروهی از اسلام بازگشته، میخواهند دین محمد(صلیاللهعلیهوآله) را نابود سازند، پس ترسیدم که اگر اسلام و طرفدارانش را یاری نکنم، رخنهای در آن بینم یا شاهد نابودی آن باشم، که مصیبت آن بر من سختتر از رها کردن حکومت بر شماست، که کالای چند روزهی دنیاست و بهزودی ایام آن میگذرد چنانکه سراب ناپدید شود، یا چونان پارههای ابر که زود پراکنده میگردد. پس در میان آن آشوب و غوغا بهپاخاستم تا آنکه باطل از میان رفت و دین استقرار یافته، آرام شد(نهجالبلاغه، نامه62،ص427).
انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، علاوه بر ارتقای سطح کیفی وجوه مختلف قدرت در اسلام، زمینههای رشد افکار عمومی را در راستای تطبیق با اهداف بنیادین حکومت اسلامی فراهم کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، علاوه بر اینکه در بعد نهادهای اجتماعی و در زمینههای نظامی، اقتصادی، و قضایی نقش مشاور و وزیر را به عهده داشتند در بعد نهادهای معنوی نیز نقش محوری در ارتقای سطح علمی جامعه را ایفا کردند که البته در این زمینه بعد از پایان دوران انزوای سیاسی و آغاز حکومت نیز همچنان فعالیتهای مؤثر و محوری را مدیریت کردند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
من برای واداشتن شما به راههای حق، که در میان جادههای گمراه کننده بود، بهپا خاستم در حالیکه سرگردان بودید و راهنمایی نداشتید. تشنه کام هر چه زمین را میکندید قطرهی آبی نمییافتید، امروز زبان بسته را به سخن میآورم. دور باد رأی کسی که با من مخالفت کند! از روزی که حق به من نشان داده شد، هرگز در آن شک و تردید نکردم! کنارهگیری من چونان حضرت موسی(علیهالسلام) برابر ساحران است که بر خویش بیمناک نبود؛ ترس او برای این بود که مبادا جاهلان پیروز شده و دولت گمراهان حاکم گردد. امروز ما و شما بر سر دو راهی حق و باطل قرار داریم؛ آنکس که به وجود آب اطمینان دارد تشنه نمیماند(نهجالبلاغه،خطبه4،ص33).
موضوعات و مسایلی را که امام علی(علیهالسلام) در آثار خود بدان پرداختهاند، از گسترهی وسیعی برخوردار است

علی(علیهالسلام)، امیرالمؤمنین، میگویند، اسلام، فرهنگ

. متأسفانه تا کنون دامنهی تحقیقات محققان همهی این موضوعات و مسایل را در برنگرفته و تنها بخشهایی اندک از مسایل را مورد توجه قرار داده است. بخشی از موضوعاتی را که امام علی(علیهالسلام) در مورد آنها به تأملات و تحلیلهای نظری دست زدهاند از این قبیل هستند: خداوند و صفات او، انسان، مرگ، حیات، اخلاق، روابط انسانها، تعلیم و تربیت، رابطه انسان و خدا، دین، جامعه، تاریخ، دنیا، حکومت، حقوق، جنگ، صلح، نبوت، زمان، مکان، علیت، معرفت، و …(امید،1379،ص15).
مناطقی که در قرون دوم به بعد بهعنوان مراکز علمی اسلامی شناخته شدند در قرن اول توسط امام علی(علیهالسلام) و شاگردان وی بهخصوص ابن عباس و ابن مسعود واجد ظرفیت علمی شده و افرادی در این بلاد تربیت شدهاند که دارای ذوق و بهرهی علمی بودهاند و همین دانشمندان هستند که در قرن دوم و بعد از آن بهعنوان مراجع و اساتید علوم دینی، منشأ رواج دانش در این مناطق گشتهاند. البته روشن است که منظور از این نسبت علمی در قرون بعد به امام علی(علیهالسلام) این نیست که لزوماً دانشمندان در این دورهها و بلاد، امامت امام علی(علیهالسلام) را پذیرفتهاند یا بدون تصرف در دانش و رأی و نظر شخصی به وحی ملتزم بودهاند، بلکه مراد این است که شکلگیری جریان علم و دانش و نضج فرهنگ و ادبیات علمی در این بلاد بدون توجه به تأثیر و پایهگذاریهای امام علی(علیهالسلام) و شاگردانش توجیه و تبیین تاریخی ندارد(ابطحی و دیگران،1392،ص23).
در اسلام توصیههای فراوانی به یادگیری علم و دانش شده است تا حدی که علم و دانش بهعنوان یک ارزش، در جامعهی اسلامی مطرح است. ارزش دانشآموزی بسیار فراتر از ثروتاندوزی است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به کمیلبنزیاد میفرمایند:
ای کمیل! دانش بهتر از مال است، زیرا علم، نگهبان تو است، و مال را تو باید نگهبان باشی؛ مال با بخشش کاستی پذیرد اما علم با بخشش فزونی گیرد؛ و مقام و شخصیتی که با مال بهدست آمده با نابودی مال، نابود میگردد. ای کمیلبنزیاد! شناخت علم راستین آیینی است که بهخاطر آن پاداش داده میشود، و انسان در دوران زندگی، با آن خدا را اطاعت میکند، و پس از مرگ، نام نیکو به یادگار گذارد. دانش، فرمانروا، و مال فرمانبر است. ای کمیل! ثروتاندوزان بیتقوا مردهاند، گرچه به ظاهر زندهاند، اما دانشمندان تا دنیا برقرار است زندهاند، بدنهایشان گرچه در زمین پنهان، اما یاد آنها همیشه در دلها زنده است(نهجالبلاغه،حکمت147،ص471).
سرمایهگذاریهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در زمینههای علمی، علاوه بر استحکام پایههای منشور قدرت و اقتدار حکومت اسلامی، موجبات نشر آثار و عقاید اسلامی را در سراسر جهان فراهم نمود. امام علی(علیهالسلام) در مدت بیستوپنج سال انزوای سیاسی، سخاوتمندانه سیاست تعامل با خلفا را در راستای نیل به اهداف حکومت در پیش گرفتند. ایشان با مدیریت مجالس مباحثه و مناظرات علمی با دانشمندان ادیان و مذاهب گوناگون از ممالک مختلف، جذابیتهای علمی و فرهنگی اسلام سیاسی و نیز مشروعیت اهداف حکومت را در سطح کلان اشاعه دادند. نای میگوید:
مبادلات علمی و دانشگاهی نیز نقش مهمی را در افزایش قدرت نرم آمریکا ایفا میکند. … بهدلیل اینکه مبادلات علمی بر نخبگان جامعه تأثیر میگذارد لذا یک یا دو تماس مهم، ممکن است تأثیرات سیاسی زیادی داشته باشد. برای مثال الکساندر یاخلف تحت تأثیر بسیار زیاد استاد علوم سیاسی دوران تحصیلش در دانشگاه کلمبیا در سال 1958، یعنی دیوید ترومن قرار داشت. وی سرانجام رییس یکی از نهادهای مهم و یکی از روشنفکران کلیدی در زمان رهبری مخائیل گورباچف شد. الگ کالوگین از همشاگردان وی، و یکی از مقامات بلند پایهی کا گ ب، گفته بود که «با نگاهی به گذشته و قبل از سال 1997 میتوان دریافت که مبادلات(دانشگاهی) برای اتحاد جماهیر شوروی همانند اسب تروا بود. این مبادلات نقش بزرگی را در فرسایش سیستم شوروی ایفا کردند. … و در طول سالها مردم را بیشتر و بیشتر آلوده میکردند». جذابیت و قدرت نرمی که از تماسهای فرهنگی میان نخبگان بهوجود میآمد، سهم مهمی را در اهداف سیاسی آمریکا ایفا میکرد(نای،1389،صص104-102).
جذابیت و قدرت نرمی که از تماسهای فرهنگی میان نخبگان، مد نظر نای است، در راستای منافع انحصاری و سودمحور آمریکا قرار دارد؛ اما جذابیت و قدرت نرمی که از محل تماسهای فرهنگی میان نخبگان ممالک و مذاهب گوناگون با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حاصل شد در راستای منافع عام بشردوستانه قرار داشت. برای مثال، امیرالمؤمنین علی(علیه السلام) مردم را بهصورت عام و کلی خطاب قرار میدهند و میفرمایند:
از خدا بترسید، و تقوا پیشه کنید، زیرا شما در پیشگاه خداوند، مسئول بندگان خدا، شهرها، زمینها و حیوانات هستید. خدا را اطاعت کنید و از فرمان خدا سر باز نزنید، اگر خیری دیدید برگزینید و اگر شر و بدی دیدید از آن دوری کنید(نهجالبلاغه،خطبه167،ص229).
اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند تقوا پیشه کنید یعنی از انحصارگرایی و منفعتطلبی بپرهیزید؛ اگر از مسئولیت در برابر بندگان خدا سخن میگویند یعنی لزوم رعایت حقوق بشر، حمایت از زنان و کودکان و افراد ناتوان، اهمیت سلامت و بهداشت انسانها، لزوم پیشگیری از بیماریهای مسری، و لزوم مقابله با فقر و گرسنگی؛ اگر از مسئولیت در برابر شهرها سخن میگویند یعنی لزوم توسعهی اجتماعیاقتصادی در شهرها؛ اگر از مسئولیت در برابر زمینها و حیوانات سخن میگویند یعنی لزوم حفاظت از پایداری زیست محیطی؛ اگر از گزینش خیر سخن میگویند یعنی لزوم برقراری صلح و امنیت جهانی؛ اگر از پرهیز از شر و بدی سخن میگویند یعنی نفی هر گونه تهاجم و تجاوز؛ و اینها همه، با یک مشارکت جهانی از سطح خرد شروع و به سطح کلان گسترش مییابد. دغدغههای جهانی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) که در چهارده قرن گذشته به مقام تجربی رسید و در پهنای وسیع حکومت اسلامی عملیاتی شد، در نیمهی دوم قرن بیستم، در نشستهای بینالمللی مطرح شد و در ابتدای قرن بیستویکم تحت عنوان «اهداف توسعهی هزاره» به تصویب مجمع عمومی رسید، اما همانند بسیاری از طرحهای بشر دوستانهی دیگر، در کانال لابیگریها محو شد و به مرحلهی اجرا نرسید.
دوراندیشیهای مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در سیاست تعامل با خلفا، پایههای ارتقای قدرت نرم اسلام را به گونهای مستحکم نمود که اکنون بعد از گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز هم اسلام سیاسی اصیل از مشروعیت و جذابیت اندیشهی سیاسی امام علی(علیهالسلام) بهرهمند میشود، بهگونهای که این جذابیتها حتی در آثار دانشمندان و نویسندگان اروپایی، بهوضوح قابل رؤیت است.
گابریل آنگیری، مستشرق فرانسوی، برجستگیهای امام علی(علیهالسلام) را بسیار زیبا تبیین و توصیف میکند و مینویسد:
در زمینهی قضایی علی(علیهالسلام) عهد جدیدی افتتاح نمود. در عهد خلفای سهگانه او در تمام مسایل بغرنج و پیچیده مورد استشاره و استفتاد قرار میگرفت. هر مسئلهی پیچیدهای که روی مینمود افکار عمومی با عبارتیکه بهصورت ضربالمثل در آمده بود، حل آنرا از تدبیر امام علی(علیهالسلام) میخواست، چارهی این مشکل را فقط از ابوالحسن باید خواست. هنگامیکه علی(علیهالسلام) به خلافت رسید با وجود تمام گرفتاریهای نظامی و سیاسی، همچنان تصدی عالیهی امور دادگستری را برای خود حفظ نمود. به تصفیهی دادگاهها اقدام ورزیده و حقوق قضاوت را تثبیت نمود و نخستین محکمهی شرع را بنیاد نهاد. قضاوتهای متعددی از خلیفهی چهارم به یادگار مانده که جای آن دارد آنها را در شمار محاکمات بزرگ تاریخ قرار داد. علی(علیهالسلام) نخستین کسی بود که بر ضد اصلی که از دیر زمانی معمول به قوانین اروپایی است، یعنی حبس در مقابل بدهکاری، به مخالفت برخاست. پیش از علی(علیهالسلام) قانون مدونی وجود نداشت. قاضی میبایستی از روی آیات قرآن و بر طبق رسوم و سنن، حکم صادر کند، ولی در زمان علی(علیهالسلام) علم فقه و تقریباً قانون مدونی بهوجود آمد. در حقوق جزا، علی(علیهالسلام) در شرق نخستین کسی بود که در محاکمات، شهود را از هم جدا کرده و از هر یک جداگانه شهادت میگرفت. تا آنوقت شهود به اتفاق یکدیگر ادای شهادت میکردند و میتوانستند اظهارات خود را با اظهارات همدستانشان تطبیق نمایند. … علی(علیهالسلام) که خطیبی زبردست و نویسندهای توانا و قاضی عالیقدری بهشمار میرود، در صف مؤسسین و واضعین مکتبها مقام دارد و مکاتبی که او تأسیس نموده از لحاظ صراحت و روشنی و استحکام منطق و برهان و همچنین از لحاظ تمایل بارز آنها به ترقی و تجدد، امتیاز دارد(احمدیندوشن،1390،صص54-53).
لامنس، مستشرق معروف بلژیکی در وصف امام علی(علیهالسلام) چنین مینویسد:
برای عظمت علی(علیهالسلام) همین بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه میگیرد. او حافظه و قوهی شگفتانگیزی داشته است. همهی علما و دانشمندان، اخبار احادیث خود را برای وثوق و اعتبار به او میرسانند. علمای اسلام از موافق و مخالف، از دوست و دشمن، مفتخرند که گفتار خود را به علی(علیهالسلام) مستند دارند، چون گفتار او حجیت قطعی داشت و او باب مدینهی علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت(همان،ص54).
امام علی(علیهالسلام) در جهان بشریت چنان تحول علمی ایجاد کرده است که شعاع تأثیرات آن، روز به روز، رو به فزونی گذاشته، تا جاییکه هر قدر دانش گسترده و چراغ علم در جهان فروزانتر میشود، عظمت علمی آنحضرت نیز بیشتر جلوهگر میشود. امروز بشریت پس از چهارده قرن پیشرفت حیرتانگیز علمی، در مقابل رتبهی والای علمی و شئون فکری حضرت علی(علیهالسلام) قد خم میکند و حالت تواضع بهخود میگیرد(مصطفوینیا و فرخیان،1389،صص195-194).
5. نهادینهسازی فرهنگ سیاسی در سازش تاکتیکی امام علی(علیهالسلام)
محیط نظام ارزشی، جهتگیریهای مردم را نسبت به نهادها و ساختارها تعیین میکند و عملکردهای سیاسی نیز فرهنگ سیاسی جامعه را نشان میدهد. فرهنگ سیاسی عبارت است از انگارهها و ایستارها نسبت به اقتدار، مسئولیتهای حکومتی و الگوهای مربوط به جامعهپذیری سیاسی. جهتگیری افراد در مورد نحوهی کارکرد نظام سیاسی، ویژگیهای نخبگان سیاسی و مسائل جاری سیاسی ممکن است مثبت، منفی، و یا حالتی بین ایندو باشد. کیفیت این وضعیت که در شکلگیری منافع ملی نقش عمدهای دارد، به فرایند جامعهپذیری سیاسی بستگی دارد؛ یعنی فرایندی که به موجب آن افراد ضمن آشنایی با نظام سیاسی از طریق کسب اطلاعات و تجربیات، به وظایف، مسئولیتها، حقوق و نقشهای خویش در جامعه پی میبرند(قوام،1385،ص284).
سیاست انزوای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)

علی(علیهالسلام)، فرهنگ، اسلام، آمریکا، سیاست

در جریان رقابت انتخاباتی و ارزشهایی که موجد کنارهگیری ایشان از صحنهی رقابت شد، محیط نظام ارزشی در اسلام سیاسی را بر اساس منافع و اهداف بنیادین حکومت اسلامی بنا نهاد و بازتولید ارزشهای سیاسی در دوران بیستوپنج سالهی سازش تاکتیکی ایشان، نظام ارزشی اسلام را در چارچوب فرهنگ سیاسی مردم نهادینه کرد. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از فرصتهای نظام، در راستای اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام، بهرهبرداری کردند، و با تطبیق رفتار سیاسی در راستای منافع ثابت حکومت اسلامی، فرهنگ سیاسی را با ارزشهای دینی پیوند دادند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در بحران حاکمیت جامعهی اسلامی، علاوه بر تأثیرگذاری در پرورش انسان سیاسی در جامعهی اسلامی، سطح انتظارات و توقعات افکار عمومی از کارکرد نظام سیاسی را در راستای اهداف ثابت حکومتی افزایش داد؛ بهعبارتی با دموکراتیزه شدن ارزشها و اصول اخلاقی مندرج در سیاست و حکومت اسلامی، منافع ملی و جهانی اسلام به پشتوانهی حمایت ملی مجهز شد. نای میگوید:
در برخی از موقعیتها، فرهنگ میتواند یک منبع مهم قدرت باشد. فرهنگ عبارت است از الگوی رفتارهای اجتماعی که بهواسطهی آن، گروهها، دانش و ارزشها را انتقال میدهند و در سطوح چندگانهای وجود دارد. برخی از وجوه فرهنگ انسانی، جهانشمولاند، برخی ملی و برخی دیگر به طبقات اجتماعی یا گروههای کوچک اختصاص دارند(نای،1390،ص142).
منافع ملی و جهانی اسلام، در پیوند مستقیم با اصول اخلاقی عام و جهانشمول قرار دارد. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اصول اخلاقی، حتی در حادترین شرایط سیاسی، لزوم بازتاب رفتارهای سیاسی نخبگان در چارچوب اخلاقیات را در سطح جامعه نهادینه میکند. هنجارها و ارزشهای دینی در حوزهی اجتماعی، نه تنها در تعامل با حوزهی سیاسی قرار دارد بلکه در پیوند مستقیم با این حوزه نیز میباشد، بهگونهای که کمترین توجیه رفتار سیاسی در عملکردهای فاقد هویت ارزشی، نزد افکار عمومی در جامعهی اسلامی پذیرفته نیست. در ذیل، علت انصراف امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از زمامداری حکومت اسلامی در جریان مباحثات شورای انتخاباتی خلیفهی سوم، جهت تطبیق با مفاهیم مورد بررسی بیان شده است.
بعد از مرگ عمر، به پیشنهاد وی شورایی مرکب از شش نفر برای تعیین خلیفه تشکیل شد. در این شورا طلحه حق خود را از شورا به عثمان واگذار کرد و زبیر حق خود را به امام علی(علیهالسلام) واگذار کرد و سعدبن ابیوقاص هم حق خود را به پسر عمویش عبدالرحمان بنعوف بخشید. و چون فقط سه تن باقی ماندند، عبدالرحمن بنعوف به امام علی(علیهالسلام) و عثمان گفت: کدامیک از شما از حق خود در خلافت میگذرد تا بتواند یکی از دو تن دیگر را به خلافت برگزیند؟ هیچکدام از آندو سخن نگفتند. عبدالرحمن گفت: من شما را گواه میگیرم که خویشتن را از خلافت کنار کشیدم به شرط آنکه بتوانم یکی از دو تن باقی مانده را به خلافت انتخاب کنم. امام علی(علیهالسلام) و عثمان در اینباره از اعتراض و سخن گفتن خودداری کردند. عبدالرحمن بنعوف نخست خطاب به امام علی(علیهالسلام) گفت: من با تو بیعت میکنم به شرط اجرای احکام کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و رعایت سیرت آن دو شیخ، یعنی ابوبکر و عمر. امام علی(علیهالسلام) گفت: بر کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) و آنچه اجتهاد رأی خودم باشد. عبدالرحمن از امام علی(علیهالسلام) رو برگرداند و پیشنهاد خود را با همان شرط به عثمان گفت. عثمان گفت: آری. عبدالرحمن دوباره پیشنهاد خود را به امام علی(علیهالسلام) عرضه داشت و امام علی(علیهالسلام) همان گفتار خود را تکرار کرد. عبدالرحمن این کار را سه بار انجام داد و چون دید امام علی(علیهالسلام) از عقیدهی خود برنمیگردد و عثمان همواره با گفتن آری پاسخ میدهد، دست بر دست عثمان نهاد و گفت: سلام بر تو باد ای امیرالمؤمنین(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص86 -85 و1378،ج1،صص 188- 187).
صداقت، راستگویی و پرهیز از دروغ گفتن به مردم، از اولین اصول اخلاقی و حکومتی اسلام بهشمار میروند، اما راست گفتن به مردم، در دنیای سیاست غیر دینی، نه تنها عجیب و کمیاب است، بلکه کاری نادرست بهشمار میرود. در عالم سیاست معمولاً آنچه را که منافع حاکمیت ایجاب میکند باید گفت نه آنچه را که اصول اخلاقی ایجاب میکند.(علیخانی،1379،ص263).
فرهنگ دینی در اسلام، زیربنای فرهنگ سیاسی و فرهنگ مدنی است. هویت مشترک عناصر فرهنگی در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی، ماهیت نرمافزاری قدرت در اسلام را نمایان میکند. رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) نه تنها ماهیت عینی هنجارهای دینی و شرعی در حوزهی سیاسی را آشکار کرد بلکه منافع ملی اسلام را نیز به پشتوانهی حمایت مردمی در چارچوب فرهنگ سیاسی نهادینه کرد. سطح انتظار افکار عمومی از نخبگان سیاسی در حکومت اسلامی، تجسم عینی منافع ملی در عملکردهای سیاسی رهبران و نخبگان است. جوششهای اجتماعی و مردمی در جریان انقلاب اسلامی ایران، و یا دومینوی بهار اسلامی در انقلابهای کشورهای عربی، همه و همه ریشه در فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی در راستای تحقق ایدئولوژی ظلم ستیزی و حمایت از مظلومین دارد که رفتار سیاسی رهبران در تحمیل شرایط ناعادلانه بر جامعه، مانع از تحقق آن میشد. نای میگوید:
برخی ار تحلیلگران، قدرت نرم در قرن بیستویکم را شکلی از امپریالیسم فرهنگی میبینند و استدلال میکنند که فرهنگ آمریکایی یک گفتمان لیبرال سلطه را ایجاد کرده است. سیاستهای جهانی، مستلزم «جنگیدن شفاهی» در میان رقابتهای رقیب است؛ این تحلیلگران معتقدند که توانایی ایالات متحده در چارچوبدهی به سیاست جهانی بعد از یازده سپتامبر، به مثابهی یک «جنگ جهانی علیه تروریسم»، سخنان و اقدامات را به داخل یک چارچوب آمریکایی کانالیزه کرده است؛ اما توصیف سلطهی آمریکا بر ارتباطات معاصر بهعنوان امری قهرآمیز، کاربردی غیرعادی از واژهی قهرآمیز است. چنانکه استیون لوکز بیان کرده است: «حالات عقلانی و غیر عقلانیای وجود دارد که که وجه سوم قدرت به واسطهی آنها عمل میکند؛ شیوههای قدرتبخش و قدرتگیری که کنشگران به واسطهی آن بر صورتبندی سوژه از ترجیحات و منافع خویش تأثیر میگذارند، اگرچه همیشه آسان نیست، اما در بیشتر موارد میتوانیم شستشوی مغزی را انتخاب آزاد تمیز دهیم»(نای،1390،صص146-145).
بررسی ارزشهای فرهنگ سیاسی نشان میدهد آنچه که مانع برقراری یک نظام دموکراتیک مطابق اسلامی در میان جوامع مسلمان بوده است بهطور عمده عامل داخلی نبوده و بیشتر وارداتی است. یکی از این موانع عمده، تحمیل دیکتاتورهایی است که توسط غرب و برای حفظ منافع خود بر جهان اسلام گمارده شدهاند. اسلام با دموکراسی سازگارتر است. در اسلام کمال انسان هدف خلقت فرض شده و از پیششرطهای این کمال را آزادی و عدالت میداند. نگاهی اجمالی نشان میدهد که بدون دخالت دیکتاتورهای تحمیلی، مردم جوامع اسلامی به ارزشهای تساهل سیاسی، مشارکت، آزادی و عدالت، باور ریشهداری دارند(قالیباف خراسانی،1390،ص81).
آنچه نای از کاربرد عادی واژهی قهرآمیز در گفتمان سلطهی لیبرال آمریکا برداشت میکند، نه تنها انتخاب آزاد شستشوی مغزی در مسیر تحمیل دموکراسی و آزادی، بلکه حقانیت تهاجم و تجاوز در راستای مهندسی هویتی است که روند دموکراتیزهگرایی فرهنگ آمریکایی را در قالب وجه سوم قدرت نمایان میکند. میلسن میگوید:
بهروشنی دلیل شیرینی، در خوردن آن است و برای بسیاری از عربها سیاست خارجی آمریکا مزهی خوبی ندارد. مسأله این است که عربها و مسلمانان مادامی که سیاستهای آمریکا در خاورمیانه و فراتر از آن تغییرناپذیر باقی بماند، اعتمادپذیری را لمس نخواهند کرد بهویژه تا هنگامیکه حمایت آمریکا از رژیمهای مستبد عرب و اسرائیل کاهش نیابد. لفاظیهای واشنگتن دربارهی آزادی و دموکراسی، متقاعدسازی کمی را همراه دارد. مادامی که سیاست و لفاظی آمریکا برای اکثریت عربها سخنان حاشیهای تلقی شوند، دیپلماسی عمومی بعید است تصویر بهتری از آمریکا، چه در جهان عرب و اسلام و چه در سرتاسر اروپا، بهوجود آورد. اکثر فعالیتهای رسمی دیپلماسی عمومی آمریکا تلاش برای ارتباط دادن صفات نیک آمریکا با هم است اما از اینکه بهگونهای مؤثر تبیین کند که ماهیتاً چه چیزی در مورد سیاست خارجی آمریکا بسیار خوب میباشد، عاجز است(میلسن و دیگران،1387،ص130).
ارتباط دادن صفات نیک به کشوری خاص، در لفاظیهای سیاست خارجی حاصل نمیشود بلکه در رفتار سیاسی شکل میگیرد؛ همچنانکه عملکردهای سیاسی آمریکا، ماهیت تئوری صلح دموکراتیک را در منفعتطلبی و انحصارگرایی نمایان کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر گزینش ناعادلانهی اهل شورا میفرماید:
همانا میدانید که سزاوارتر از دیگران به خلافت، من هستم. سوگند به خدا! به آنچه انجام دادهاید گردن مینهم، تا هنگامیکه اوضاع مسلمین رو به راه باشد و از هم نپاشد و جز من به دیگری ستم نشود و پاداش این گذشت و سکوت و فضیلت را از خدا انتظار دارم و از آنهمه زر و زیوری که بهدنبال آن حرکت میکنید، پرهیز میکنم(نهجالبلاغه،خطبه74،ص87).
آنچه موجب میشود که رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فاقد هرگونه قدرتطلبی و انحصارگرایی باشد، ماهیت ارزشی فرهنگ سیاسی در اسلام است. خداگرایی در فرهنگ سیاسی اسلام در برابر نیهیلیسم یا پوچگرایی غرب، آخرتگرایی در برابر ماتریالیسم یا مادهگرایی، آزادی حقوقی در برابر آزادی منفعتی، عدالت در برابر انحصار، گذشت و ایثار در برابر خشونت، مردمسالاری دینی در برابر دموکراسی تبعیضی، سیاستهای تدافعی در برابر سیاستهای تهاجمی، تکریم حقوق بشر در برابر تخریب حقوق بشر و … قد علم میکند و هویت عینی فرهنگ سیاسی اسلام را به هویت ذهنی آن پیوند میدهد و ماهیت ارزشی آنرا نمایان میکند. میلسن میگوید:
شکست در ایجاد ثبات در عراق و تبدیل کردن آن به یک الگو برای منطقه و عدم تصویب عمومی و مردمی سیاستهای خارجی ایالات متحده نشانههای آشکاری از عدم تحقق و امکان ایجاد یک امپراتوری لیبرال، اصیل و با حسن نیت میباشد. اذهان مردم جهان آشکارا و به اندازهی کافی پیچیده شده است که بین پیام خوشبینانه و بستهبندی خیالبافانهی لفاظی آمریکا و واقعیت کمتر تحلیلی سیاستهای خارجیاش، تمایز قایل شوند. دیپلماسی عمومی آمریکا میتواند بهگونهای حاشیهای بر افکار جهانی تأثیر گذارد و بعید است که یک رأیگیری کامیاب به سود سیاستهای خارجی آمریکا انجام شود. این امر بر آن دلالت دارد که تأثیر قدرت نرم و دیپلماسی عمومی، بدون آنکه قاطع و فوری باشند، واقعی

علی(علیهالسلام)، امیرالمؤمنین، اسلام، حقوق، حکومت

هستند. … اگرچه امپریالیزم آمریکایی با وصف لیبرالیستی خوانده میشود، اما میتوان گفت که در عمل، مردم فقط امپریالیزم آنرا درک میکنند و این موضوع است که تصویر آمریکا را شکل میدهد(میلسن،1387،ص134).
از ویژگیهای مهم فرهنگ سیاسی غرب، قدرتگرایی و به تعبیر بهتر، اصالت قدرت است. ایدئولوگها و تئوریسینهای آمریکایی امروزه صریحاً مینویسند و میگویند، حاکمیت بر دنیا حق ما است(مظفری،1385،ص78).
فرهنگ سیاسی اسلام به ارزشهایی چون آزادیخواهی متعالی، عدالتطلبی، مدارای سیاسی، مشارکت سیاسی و نظام مشورتی، اعتماد بین فردی و نهادی، رضایت سیاسی مردمی، و نگرش ضد استبدادی اهمیت ویژهای داده است(قالیباف خراسانی،1390،صص77-76).
جذابیتهای نیمرخ مثبت فرهنگ آمریکایی نه در هستهی نهادین آن، که در پوستهی نمادین آن قابل رؤیت است؛ و امواج گرایشی نسبت به فرهنگ آمریکایی نه در فضای واقعیتهای عینی رفتار سیاسی که در فضای واقعیتهای ذهنی تصویرسازیهای هالیوودی و هارواردی حاصل میشود؛ واقعیتهای نمادینی که تجاوز به حقوق دیگران را در پوشش حقوق بشر و از زاویهی اشاعهی آزادی و دموکراسی تصویر سازی میکنند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
مرد را سرزنش نکنند که چرا حقش را با تأخیر میگیرد، بلکه سرزنش در آنجاست که آنچه حقش نیست بگیرد(نهجالبلاغه،حکمت166،ص475).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) فرصتهای موجود در چالشهای نظام را مدبرانه به سمت منافع ملی و جهانی اسلام هدایت کردند. سازش تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اگرچه امتیازات کوتاه مدت سیاسی را از ایشان سلب کرد اما بازتاب رفتار سیاسی ایشان در برخورد با شرایط، فرایند دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعه را در راستای اهداف ثابت حکومت اسلامی، نهادینه ساخت. فرهنگ سیاسی اسلام با ترسیم ارزشهای سیاسی که مبتنی بر عدالت اجتماعی است، برتری قدرت نرم اسلامی را در رقابت شفاهی و عملی با قدرت نرم غربی نمایان میکند.

جمعبندی
در این فصل مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) مورد بررسی قرار گرفت. آنچه موجب انزوای سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شد حفاظت و صیانت از بقای حکومت اسلامی بود. فلسفهی مدیریت بقای حکومت اسلامی در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) حقمحوری و عدالتگستری اصل وحدتگرایی است که در تناقض با هنجارشکنیها و تهاجم و تجاوز اصل خودیاری در فلسفهی بقای غرب قرار دارد. ارزش سیاسی اصل بقای حکومت اسلامی که نافی هرگونه تهاجم و تجاوز است موجبات ثبات قدرت نرم اسلامی را فراهم میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با انصراف از امتیازات کوتاه مدت سیاسی علاوه بر تضمین بقای حکومت اسلامی، زمینههای مساعد نیل به اهداف و منافع ثابت حکومت را فراهم کردند. ایدئولوژی و هدف غایی در اسلام، ظلمستیزی و دفاع از مظلوم است که نتایج قدرت را در بازتاب عدالت اجتماعی در سطح خرد و کلان نمایان میکند و ماهیت نظام را به سمت اهداف صلح و امنیت سوق میدهد.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در استراتژی تعامل با خلفا، پایههای اقتدار قدرت نرم اسلامی را مستحکم نمودند و با اشاعهی ارزشهای اسلامی در زمینههای علمی، اقتصادی، نظامی و … فرایند جهانیسازی اسلام را مدیریت کردند. انعطاف تاکتیکی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر خلفا و انعطافناپذیری ایشان در برابر اصول اخلاقی و اهداف ثابت حکومتی، دموکراتیزهگرایی فرهنگ سیاسی جامعهی اسلامی را در راستای منافع ملی و جهانی اسلام مدیریت کرد؛ بهعبارتی بازتاب رفتار سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) لزوم پیوند بعد عینی و ذهنی نظام سیاسی را در تعامل ساختار سیاسی و فرهنگ سیاسی نهادینه کرد و سطح انتظارات فرهنگ سیاسی را به سمت اهداف و منافع ملی و جهانی اسلام سوق داد. جذابیتهای فرهنگ سیاسی اسلام که بر پایهی اصول اخلاقی و ارزشهای عام بشر دوستانه قرار دارد یکی از منابع مهم و ماندگار قدرت نرم در اسلام است که توسط مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پایهگذاری شد.

فصل 4
مدیریت قدرت نرم
در حکومت امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
اسلام سیاسی، واژهای که چندی است خوراک تبلیغات رسانههای غربی شده، و آن را مترادف با ترور و تروریسم میدانند؛ واژهای بحرانزا که مدافعان حقوق بشر را بر آن داشته است تا اسلام ستیزی را در دستور کار قرار دهند و ارابههای نمادین خود را بر محوریت اسلام ستیزی بچرخانند و با هر چرخش آن، کودکان، زنان، و مردانی بیگناه، با نام حقوق بشر، به جرم مسلمان بودن و یا زیستن در کشوری اسلامی، قربانی شوند. با اذعان به در اختیار داشتن منابع قدرت نرم به اشاعهی ارزشهای خود میپردازند، ارزشهایی که پوشش ارزش دارند ولی در حقیقت، نوعی استثمار است. اشاعهی این ارزشها، در حقیقت استعمار نوین است. واژهی استعمار به معنای آباد کردن بود، ولی آنقدر با پوشش استعمار، استثمار کردند که این پوشش از هم پاشید و استعمار مترادف شد با عمل آن، یعنی استثمار. آنگاه که هویت واژهی استعمار فاش شد، آن را در پوشش قیمومت قرار دادند، ولی قیمومت هم ظرفیت فشار استثمار را نداشت و از هم پوکید، پوششهای جدید و باز هم جدیدتری ایجاد شد از طرح مارشالها گرفته تا اشاعهی دموکراسی. و امروز جدیدترین پوشش، مبارزه با تروریسم، واژهای که از ظرفیت بسیار بالایی برخوردار است، چون معنای آن در آباد کردن و یا سرپرستی خلاصه نمیشود و گمان نمیرود در کوتاه مدت از هم پوکیده شود. مبارزه با تروریسم یعنی اجرای حقوق بشر، ایجاد آرامش و امنیت؛ البته حقوق بشر و امنیت در چارچوب ارزشهای لیبرال دموکراسی، یعنی حامیان حقوق بشر، و در راستای مبارزه با اسلام سیاسی، یعنی ناقضان حقوق بشر! پوشش مبارزه با تروریسم، حامل منافع مدافعان حقوق بشر است و جایی گسترده نمیشود مگر اینکه حقها بلعیده شود تا بشری که آنها فقط در وجود خود میبینند به انحصار سلب حقوق برسد و اینجا تازه شروع حقوق بشر به سبک لیبرال دموکراسی است.
هنگامیکه آبی گوارا از دل کوه میجوشد، در مسیر خود بوستانها را آبیاری میکند، به گلستانها طراوت میبخشد و تشنگان زیادی را سیراب میکند؛ اما اگر آبراههای انحرافی در مسیر آب گشوده شود این آب گوارا با ناخالصیهای زیادی در هم میآمیزد، ناخالصیهایی که زلالی آب را محو میکنند و چه بسا نوشیدن آن مفید که نه بلکه مضر باشد. بسی سادهانگاری است که کسی با دیدن این آب آلوده، بگوید آب مضر است؛ بلکه برای شناخت از حقیقت آب باید به سرچشمهی آن رجوع کرد و از ابتدا به آن نگریست و بعد نتیجهگیری کرد که آب مفید است، طراوت بخش است، زندگی بخش است؛ آبی که مضر است آب نیست، مایعی است آلوده در پوشش آب. و این است حکایت اسلام سیاسی و محققان لیبرال دموکراسی، که چه زود نتیجهگیری میکنند و ندای آزادی و حقوق بشر سر میدهند، آزادی و حقوق بشری که به معنای تام کلمه، اسلام سیاسی اصیل، نه تنها منادی بلکه اعمال کنندهی آن است.
چشمهی زلال و حقیقت وجودی اسلام سیاسی در دل حکومت علوی نهفته است. حکومتی که مبانی نظری آن را در دل سیاستهای عملی حاکمیت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) باید جستوجو کرد؛ یعنی صدای عملگرایی آن به مراتب رساتر از صدای شعارپردازی است. و این است رمز ماندگاری آن بعد از هزار و چهارصد سال در قلوب و اذهان مردمان. حکومت علوی عوامپروری میکند نه عوامفریبی، تربیت میکند نه تبلیغ، استقلالبخش است نه استثمارگر. در ذیل، مدیریت قدرت نرم در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با توجه به رفتار سیاسی ایشان در مدت پنج سال زمامداری حکومت اسلامی، مورد بررسی قرار میگیرد.
.
1. اعتبارمندی قدرت سیاسی
در همهی تاریخ، دیر زمانی است که نیرنگ و فریب چنان با سیاست و حکمرانی بههم آمیخته است که تصور جدایی آندو، و حتی موفقیت سیاست بدون توسل به نیرنگ، غیر ممکن بهنظر میرسد. ظاهراً در دنیا پذیرفته شده است که هرچه حاکمی مکارتر و فریبندهتر باشد، موفقیت او در حکمرانی، و بقا و دوام حکومتش بیشتر است. در این حکومتها، خود قدرت و حکمرانی، هدف بهشمار میرفته و حتی اجرای عدالت موردی هم برای حفظ قدرت انجام شده است. اما حضرت علی(علیهالسلام) در هیچ شرایطی حاضر نبود به حیله و نیرنگ متوسل شود(علیخانی،1379،ص264).
همهی مورخین معتقدند که امام علی(علیهالسلام) از شدت حقخواهی و اتکای به اصول عدالت اجتماعی در امت اسلامی بود که بالاخره مجبور شد ولایت را بپذیرد و این مشکل را بر خود تحمیل کند. او آنچه را احساس میکرد با مردم درمیان گذاشت. امام علی(علیهالسلام) سخنگو ندارد و در زمامداری او که حکومت اسلامی به سه قارهی دنیا رسوخ کرده، سیاست مساوی است با عدالت اجتماعی و توحید(مولانا،1380،ص211).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) اصول اخلاقی و ارزشی را بهعنوان یک اصل ثابت وارد حوزهی سیاست میکنند، بهگونهای که عناصر قدرتساز در تبدیل به رفتار قدرت، ماهیتی ارزشی و نرمافزاری مییابند و اعتبارمندی و مشروعیت سیاست، در تطبیق با رفتار سیاسی هویتی عینی مییابد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
ای مردم! وفا همراه راستی است، که سپری محکمتر و نگهدارندهتر از آن سراغ ندارم. آنکس که از بازگشت خود به قیامت آگاه باشد، خیانت و نیرنگ ندارد. اما امروز در محیط و زمانهای زندگی میکنیم که بیشتر مردم، حیله و نیرنگ را زیرکی میپندارند، و افراد جاهل، آنان را اهل تدبیر میخوانند. چگونه فکر میکنند؟ خدا بکشد آنها را! چه بسا شخصی تمام پیشآمدهای آینده را میداند، و راههای مکر و حیله را میشناسد، ولی امر و نهی پروردگار مانع اوست، و با اینکه قدرت انجام آنرا دارد، آنرا به روشنی رها میسازد، اما آنکس که از گناه و مخالفت با دین پروا ندارد، از فرصتها، برای نیرنگبازی، استفاده میکند(نهج البلاغه،خطبه41،ص65).
قدرت در حوزهی سختافزاری و نرمافزاری، بر محور سیاست مدیریت میشود. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤلفهی صداقت را پشتوانهی سیاست قرار میدهند و به سیاست و عملکردهای سیاسی هویتی ارزشی میبخشند که در آستانهی ورود به حوزهی اجتماعی، شاخص مشروعیت قدرت، پدیدار میشود. حضور کاربردی مؤلفهی مدیریتی صداقت در سیاست، تضمین پایبندی قدرت سیاسی نسبت به تعهدات است که تصویر نمادی ارزشهای سیاسی را به واقعیت نهادی سوق میدهد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
سوگند به خدا! معاویه از من سیاستمدارتر نیست؛ اما معاویه حیلهگر و جنایتکار است؛ اگر نیرنگ ناپسند نبود؛ من زیرکترین افراد بودم؛ ولی هر

گفتمان، سیاست، حوزهی، نرم،، اسلام

ایالات متحده متمرکز است؛ قدرت اقتصادی بینالمللی به صورت چند جانبه بین ایالات متحده، اتحادیه اروپا، ژاپن و کشورهای BRIC(برزیل، روسیه، هند و چین) توزیع شده، و قدرت بر مسائل فراملی مانند تغییرات آب و هوا، جرم، ترس و بیماریهای همهگیر، بسیار پراکنده است. ارزیابی توزیع منابع بین بازیگران در هر حوزه تغییر میکند. جهان نه تکقطبی است، نه چند قطبی و نه پر هرج و مرج – و همزمان هر سهی اینها است- از اینرو، یک راهبرد هوشمند بزرگ باید قادر باشد به توزیعهای بسیار مختلف قدرت در حوزههای گوناگون رسیدگی کند و بدهبستانهای میان آنها را درک کند. دیگر بیمعنا است که جهان را با لنز واقعگرایان محض ببینیم که فقط بر صفحهی شطرنج بالا تمرکز میکنند، و یا از لنز نهادی لیبرال که عمدتاً به صفحات دیگر نگاه میکنند. امروزه، هوش موقعیتی به ترکیبی جدید از «واقعگرایی لیبرال» نیاز دارد که همزمان به هر سه صفحه بنگرد. از همه گذشته، در یک بازی سه سطحی، بازیکنی که فقط بر یک صفحه تمرکز میکند، در طولانی مدت، محکوم به شکست است(نای،1390،ص318).
واقعگرایان محضی همچون مورگنتا، بر خلاف عقیدهی نای به اهمیت تبلیغات و جنگ روانی در پیوند با قدرت سخت پی برده بودند با این تفاوت که در گفتمان خود، پیکرهی تبلیغات و جنگ روانی را در پوشش زیبای اطلاعات و جذابیت قدرت نرم پنهان نکرده بودند. مورگنتا در کتاب «سیاست میان ملتها» در اینمورد میگوید:
جنگ روانی یا تبلیغات، در کنار دیپلماسی و نیروی نظامی، سومین وسیلهای است که سیاست خارجی، میکوشد از طریق آن به اهداف خود نائل شود. هدف غایی سیاست خارجی، صرفنظر از ابزاری که در این راه بهکار میگیرد، همیشه یکسان است: پیشبرد منافع خود از طریق ایجاد تغییر در ذهن دشمن. در راه رسیدن به این هدف، دیپلماسی از نیروی اقناعی تشویق و تهدید، بر اساس ارضا یا نفی منافع استفاده میکند؛ نیروی نظامی از اعمال فشار فیزیکی بهصورت خشونت بالفعل، بهمنظور نیل به منافع خاص بهره میگیرد. تبلیغات به منزلهی خلق عقاید ذهنی، ارزشهای اخلاقی، و الویتهای عاطفی، و بهرهگیری از آنها در راه دفاع از منافع خود است. بنابراین، سیاست خارجی، تلاشی است برای نفوذ در افکار انسانها. و تبلیغات میکوشد به جای تغییر افکار انسانها از طریق تغییر منافع یا خشونت فیزیکی، مستقیماً افکار انسانها را شکل بدهد(مورگنتا،1389،صص531-530).
تئوری قدرت نرم نای، در جذابیت لیبرالیسم شکل گرفت، و با گذر از مرحلهی رشد واقعگرایی، به بلوغ قدرت هوشمند رسید. نای در دو کتاب «آیندهی قدرت» و «قدرت نرم ابزارهای موفقیت در سیاست بینالملل» در اینمورد میگوید:
موفقیت آمریکا بستگی خواهد داشت به توسعهی یک درک عمیقتر از قدرت نرم و ایجاد تعادل بین قدرت سخت و نرم در سیاست خارجی. این یک قدرت هوشمند خواهد بود(نای،1389،ص251).
برخی تحلیلگران فکر میکنند که اصطلاح مزبور، مختص ایالات متحده است؛ منتقدین اعتراض دارند که این اصطلاح، مثل «عشق سخت» است، تنها یک شعار است که مسائل نامطبوع را در پوششی رنگ و لعابدار میپوشاند؛ اما گرچه اصطلاح «قدرت هوشمند» شعارگونه است اما میتوان آنرا برای تحلیل به کار برد و ضمناً به هیچ وجه محدود به ایالات متحده نیست(همان،1390،صص313-312).
در سند قدرت هوشمند آمریکایی، قدرت هوشمند بهمعنای ایجاد راهبردی منسجم، منابع اساسی و جعبه ابزاری برای رسیدن به اهداف آمریکا با استفاده از هر دو قدرت سخت و نرم است. این رویکرد بر ضرورت وجود ارتش قوی تأکید میکند، ولی همچنین توجه زیادی به ائتلافها، همکاری و نهادها در تمام سطوح دارد تا نفوذ آمریکا را گسترش دهد و به اقدامهای آن مشروعیت بخشد. بدین گونه اگر قدرت سخت، متوجه ایجاد تبعیت از راه اعمال «تنبیه» و «تشویق» است و ناشی از «جباریت» هدفمند میباشد؛ قدرت نرم، مبنی بر ایجاد تبعیت از راه نمایش «حقانیت» ناشی از جذابیت است؛ قدرت هوشمند، به ایجاد تبعیت از طریق ترکیب ماهرانهی «جباریت و حقانیت» ناشی از «رضایت» میاندیشد. به بیان دیگر، قدرت نرم، قدرت سخت را در اختیار میگیرد و کوشش دارد با کاربرد ماهرانهی آن در صحنهی عمل، اعمال قدرت سخت را به واسطهی قدرت نرم «حقانیت» بخشد(مطهرنیا،1389،ص12).

5. کاربرد قدرت نرم در گفتمان اسلامی
ویژگیهای بیان شده برای قدرت نرم، حکایت از کاربرد آن در حوزهی مطالعات اسلامی دارد، بدینمعنا که شاخصهای بیان شده برای قدرت در گفتمان اسلامی، بهگونهای هستند که با مؤلفههای قدرت نرم، همخوانی داشته و به گفتمان قدرت نرم این امکان را میدهد تا در بیان ظرافتهای نظریهی اسلامی، قدرت فعال بوده و بهصورت مؤثر حاضر شود. با اینحال باید توجه داشت که الگوی پیشنهادی در گفتمان غربی، به دلیل مبنای سکولاریستی و وجود اختلافات بنیادی، نمیتواند منطبق با الگوی پیشنهادی اسلام باشد. در واقع، نقطه مقابل سکولاریسم، اصالت دین است. در حالیکه سکولاریسم، دین را امری حاشیهای میداند، ولی اسلام معتقد است که هیچ موضوعی از دایرهی ارزشهای دینی و حلال و حرام دین خارج نیست. در حقیقت، امروزه لیبرالیسم بهعنوان یک نظام ایدئولوژیک، اجتماعی و سیاسی با سلطهی سرمایهداری و تکنوکراسی و اعراض از هدایت آسمانی، در مقابل ایدئولوژی و جهان بینی دینی با معنویتگرایی و پیروی از وحی و هدایت آسمانی جبهه گرفته است. در این چارچوب، یک نکتهی بسیار برجسته وجود دارد و آن جبههگیری اصالت فرد در مقابل اصالت خدا است و همین تفاوت، نقطه شروع شکاف میان این دو گفتمان را شکل داده و منشأ سایر اختلافات قرار میگیرد(افتخاری و بیگی،1389،صص153-152).
بنابراین هنگامیکه همهی قدرتها از آن خداست و منشأ الهی و آسمانی دارد، پس مؤلفههای تشکیل دهندهی قدرت نیز باید صبغهی الهی و آسمانی داشته باشند؛ بهعبارت دیگر، صرف مؤلفههای مادی قدرت، بدون درنظر گرفتن جنبههای الهی و آسمانی، از دیدگاه اسلام مطلوب نیست، علاوه بر اینکه دین اسلام بر مبنای فطرت شکل گرفته است و جنبههای غریزی وجذاب مادی و منافع ظاهری قدرت، اصالت ندارد، لذا بحث از فطرت به این نکته میرسد که باید به اعماق قلوب راه یافت و در آنها نفوذ کرد تا جذب شوند. درنتیجه خاستگاه قدرت نرم در اسلام، الهی و ماوراء بشری است. بر این اساس، باید ارکان، ابعاد و شاخصهای تشکیل دهندهی قدرت نیز اموری باشند که در آن جنبههای الهی و آسمانی لحاظ گردد، مثلاً وقتی از فرهنگ ایثار و شهادت صحبت میشود، هیچ چیز جز در نظر گرفتن جنبههای غیر بشری(الهی) نمیتواند آنرا توجیه کند. همچنین وقتی از دخالت اخلاق، صداقت، و عدالت، در قدرت و سیاست بحث میگردد، هیچ منبعی جز آموزههای اسلام ندارد(پور احمدی و جعفریپناه،1391،صص141-140).
اهمیت توانمندی قدرت نرم، بیشتر به منابع آن بستگی دارد، اما بر خلاف نظریهی نای، این منابع در دنیای مادیگرای غرب، بسیار اندک و روبنایی است، ولی در عین حال در جهانی شدن که منشأ قدرت، عوامل غیر مادی و بهطور عمده، ریشه در اعتقادات و باورهای الهی و دینی دارد، میتواند قدرتهای سخت افزاری را تحتالشعاع قرار داده و بر آنها چیره شود. بهعبارت دیگر، گفتمان اسلامی به تولید گونهای سالم از «قدرت نرم» در قیاس با گفتمان لیبرالیستی منتهی میشود و دلیل این امر، تعریف یک مرجع عالیتر برای اعتبار محوریت انسان، به نام «الله» است که در گفتمان غربی، مورد غفلت واقع شده است(افتخاری و بیگی،1389،ص153).
قدرت نرم در جامعهی اسلامی، ماهیت دینی دارد و در چارچوب شرع فهمیده میشود، وگرنه آن قدرت مشروعیت ندارد، از اینرو، قدرت نرم در حوزهی سیاست و دین، اقتضائاتی دارد که عبارت است از: توحید، خدامحوری، عدالت، احکام شریعت، اخلاق، کرامت انسانی، و … که همگی بر قدرت نرم حاکماند و به گونهای مشروعیت آن را تأیید میکنند(پوراحمدی و جعفریپناه،1391، ص141).

جمعبندی
قدرت نرم، قدرتی برخاسته از بطن اجتماع است، اجتماعی که در اعتصابها، شورشها، و انقلابها، قدرت سیاسی در حوزهی سختافزاری را مغلوب فوران قدرت خود کرد، و اینگونه بود که قدرت سیاسی به اهمیت قدرت اجتماعی پی برد، و رفتهرفته به پیوند قدرت در حوزهی سیاسی و حوزهی اجتماعی اندیشید، پیوندی که مقاومت قدرت را به اوج میرساند. پیوند رسمی نیروهای سختافزاری و نرمافزاری قدرت، در کالبد حوزهی سیاسی و اجتماعی، منجر به ورود گفتمان قدرت نرم در حوزهی مطالعات روابط بینالملل شد.
آزادی، حقوق بشر، انصاف، عدالت، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند. بازتاب این مؤلفهها در سطح اجتماع، شاخصهای قدرت نرم مثل جذابیت، حقانیت، مقبولیت، مشروعیت، اعتبار، و … را نمایان میکند. اصطلاحات و واژگان کاربردی در مؤلفههای مدیریتی قدرت نرم و شاخصهای آن در اسلام و غرب یکسان است؛ آنچه موجب تمایز قدرت نرم اسلامی از قدرت نرم غربی میشود اهداف مدیریت قدرت نرم است که در ارتباط با محوریت خداوند در اندیشهی اسلامی و محوریت فرد در اندیشهی غربی شکل میگیرد و عملکردهای متناسب با آن را شکل میدهد؛ بر این اساس مدیریت قدرت در چارچوب منفعتطلبی و انحصارگرایی، در مقابل مدیریت قدرت در چارچوب حق و تکلیف شکل میگیرد که منجر به نمایان شدن شاخصهای قدرت نرم در فضای جذابیت ذهنی تصویرسازی، و فضای جذابیت عینی عملگرایی است.

فصل 3
مدیریت قدرت نرم
در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام)

مقدمه
مدیریت قدرت نرم، کاربرد ارزشهای عام جهانشمول در قدرت سیاسی است، بهگونهای که رفتار قدرت در تمامی ابعاد آن( نظامی، اقتصادی، اجتماعی، توسعه و فنآوری)، آیینهی تمام نمای ارزشها باشد. مؤلفههایی همچون دعوت، تبلیغ، نفوذ، تکریم انسانیت، صداقت، عملگرایی، تواضع، ایثار، انصاف، و … مؤلفههای مدیریت قدرت نرم هستند، بهرهبرداری صحیح از این مؤلفهها، حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، اعتبار، اعتماد، و سایر شاخصهای قدرت نرم را در سطح اجتماع نمایان میکند.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد از رحلت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله)، با توجه به شرایط مکانی و زمانی، مدت بیستوپنج سال را در انزوای سیاسی گذراندند، و این در حالی است که شاخصهای قدرت نرم در سیاست انزوای ایشان بعد از گذشت هزار و چهارصد سال، هنوز هم نمایان است؛ حقانیت، جذابیت، مشروعیت، مقبولیت، رضایت، اعتبار، و اعتماد نسبت به سیاست انزوای امام علی(علیهالسلام) در گلوگاه تاریخ حبس نشد و فرای زمان و مکان در حرکت است. لذا بررسی مؤلفههای مدیریت قدرت نرم در انزوای سیاسی امام علی(علیهالسلام) ضرورت مییابد؛ اما با توجه به اینکه منابع قدرت نرم در ارتباط با حوزهی

حکومت، امیرالمؤمنین، علی(علیهالسلام)، علی(علیهالسلام)،، راهبرد

بازیگران غیردولتی است، تلاش دولتها برای القای قدرت نرم، نیازمند پذیرفتن این مسأله است که قدرت در عصر اطلاعات، سرشت سلسله مراتبی کمتری داشته، و شبکههای اجتماعی، اهمیت بیشتری یافتهاند. موفقیت در یک جهان شبکهای، نیازمند آن است که رهبران بر اساس جذب و مشارکت فکر کنند و نه فرماندهی. رهبران باید خود را در یک حلقه تصور کنند و نه بر قلهی یک کوه، و این بدان معنی است که ارتباطات دوسویه اثربخشتر از فرامین هستند(نای،1390،صص166-165).
مؤلفهی سادهزیستی در مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، الگوسازی ایشان را در تمام حلقههای طبقاتی جامعه امکانپذیر میکند. امام علی(علیهالسلام)، سکاندار بلاد اسلامی، با رعایت تواضع در قدرت، به عناصر خیرخواهی، قابلیت، و کاریزما در قدرت نرم، هویت عینی میبخشند، و ریشههای ارزشی قدرت سیاسی را وارد حوزهی اجتماعی میکنند؛ اجتماع در برخورد با این عناصر، شاخص جذابیت قدرت نرم را نمایان میکند و روحیهی ملی در حمایت از اهداف و منافع ثابت حکومت، منسجم میشود. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
خداوند بر پیشوایان حق واجب کرده که خود را با مردم ناتوان همسو کنند، تا فقر و نداری، تنگدست را به هیجان نیاورد، و به طغیان نکشاند(نهجالبلاغه،خطبه 209،ص307).
قدرت در اندیشهی سیاسی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در ارتباط با خداوند شکل میگیرد و مصداق این آیهی شریف است که میفرماید: «یا داوودُ إنا جَعَلناکَ خلیفَهً فِی الأرضِ فَاحکُم بَینَ الناسِ بِالحَقِ وَ لا تَتَبِع الهَوَی فَیُضِلَکَ عَن سَبیلِ الله»8(قرآن، سوره ص، آیه26). و انسان خلیفهالله بر روی زمین، سزاوار فاصله گرفتن از محوریت خدا نیست، محوریتی که رعایت حق را میطلبد، و اولین حق، حق طاعت پروردگار بر بندگان است، پس رهبر بهعنوان اولین تابع حقوق، در راستای اجرای حق، وجوب تعادل با ناتوانترین افراد جامعه را در دستور کار قرار میدهد تا آغازی باشد جهت نیل به اهداف عدالتگستری در مدیریت قدرت.
الگوسازی و سادهزیستی رهبران در حکومت اسلامی، از رابطهی بین حق و تکلیف نشأت میگیرد و بخشی از مسئولیتهای رهبر در نظام اسلامی است. بر این اساس، تواضع رهبران علاوه بر اینکه عامل اتصال اقلیت رأس هرم طبقاتی جامعه به اکثریت دامنهی هرم طبقاتی است مهمترین عامل مدیریت انسجام و ارتقای روحیهی ملی در حمایت از اهداف ثابت حکومت نیز میباشد.

3. ارزشهای سیاسی در حکومت اسلامی
حکومت حدود پنج سالهی امیرمؤمنان(علیهالسلام) که تداوم حکومت پیامبر اکرم(صلیاللهعلیهوآله) در شرایطی متفاوت و بس دشوار میباشد، الگو و اسوهی تمامنمای حکومت مردمسالاری دینی محسوب میگردد. بر پایهی چنین نظریهای حکومت حضرت علی(علیهالسلام) دموکراتترین و مردمیترین حکومت جهانی بهشمار میآید. در حکومت امام علی(علیهالسلام) مردم از قدر و منزلت و جایگاه رفیعی برخوردارند و نقش تعیین کنندهای را ایفا مینمایند. از اینرو است که با عدم استقبال مردم، صحنهی حکومت و قدرت سیاسی را ترک میکند و با خواست و ارادهی مردم، زمام امور را بهدست میگیرد و هیچگاه خود را به اجبار و اکراه بر مردم تحمیل نمینماید. زمامداری امیرمؤمنان(علیهالسلام) با مشارکت گسترده و اصرار و اشتیاق بینظیر مردم در شکل بیعت همگانی و رأی اکثریت و آزادانه، آنهم در ملأ عام و در مسجد و توأم با انتخابی آگاهانه و با درایت و بعد از اتمام حجت شکل میگیرد(محسنی،1384،صص131-130).
تبلور کامل ارزشهای سیاسی در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، که نماد کامل حکومت اسلامی است، در اهداف و سیاستهای داخلی و خارجی ایشان نمایان است. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) علاوه بر اینکه ایدهی دموکراسی و مردمسالاری دینی را در اسلام پایهگذاری کرد منافع ملی و جهانی اسلام را نیز بر اساس ارزشهای عام جهانشمول در اصول مشارکت جهانی چارچوببندی کرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند:
روز بیعت، فراوانی مردم چون یالهای پر پشت کفتار بود، از هر طرف مرا احاطه کردند، تا آنکه نزدیک بود حسن(علیهالسلام) و حسین(علیهالسلام) لگدمال گردند، و ردای من از دو طرف پاره شد. مردم چون گلههای انبوه گوسفند مرا در میان گرفتند. اما آنگاه که بهپا خاستم و حکومت را بهدست گرفتم، جمعی پیمان شکستند9 و گروهی از اطاعت من سر باز زده از دین خارج شدند10 و برخی از اطاعت حق سر بر تافتند،11 گویا نشنیده بودند سخن خدای سبحان را که میفرماید: «سرای آخرت را برای کسانی برگزیدم که خواهان سرکشی و فساد در زمین نباشند و آینده از آن پرهیزکاران است». آری! به خدا آن را خوب شنیده و حفظ کرده بودند، اما دنیا در دیدهی آنها زیبا نمود، و زیور آن چشمهاشان را خیره کرد.
سوگند به خدایی که دانه را شکافت و جان را آفرید، اگر حضور فراوان بیعتکنندگان نبود، و یاران حجت را بر من تمام نمیکردند، و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم، و آخر خلافت را با کاسهی اول آن سیراب میکردم. آنگاه میدیدید که دنیای شما نزد من از آب بینی بزغالهای بیارزشتر است(نهجالبلاغه، خطبه3،ص31).
ماهیت ارزشی کاربرد قدرت در اسلام که در راستای تحقق عدالت اجتماعی است، مشروعیت و جذابیت حکومت اسلامی را فارغ از هرگونه تصویرسازی و سخنپراکنی نمایان میکند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بعد ذهنی ارزشهای سیاسی در اهداف و منافع ملی و جهانی حکومت اسلامی را به بعد عینی آن در رفتار قدرت، متصل کرد و با عملیاتی ساختن تئوری عدالت اجتماعی، ایدهی تحقق صلح و امنیت جهانی را ارائه داد. نای میگوید:
ارزشهایی که یک حکومت از آنها پشتیبانی میکند بهشدت بر عملکرد دیگران اثرگذار است. این ارزشها میتواند در داخل کشور نمودهایی مانند دموکراسی و در مؤسسات بینالمللی مانند همکاری با دیگر دولتها و در سیاست خارجی مانند صلح و حقوق بشر داشته باشد. دولتها با نفوذ الگوهای خود در جوامع میتوانند باعث جاذبه و یا دافعه شوند(نای،1389،ص56).
حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در مشروعیت آرای عمومی شکل گرفت، اگرچه مشروعیت حضور بیعتکنندگان، برهانی بر پذیرش حکومت بود، اما تنها دلیل پذیرش حکومت نبود؛ آنچه اهمیت پذیرش حکومت را در نظر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، برجسته میکرد، آرمانهای متعالی اسلام در اهداف کوتاه مدت و بلند مدت، و در سطح داخلی و جهانی است؛ این آرمانها ظلمستیزی و دفاع از مظلوم است. ماهیت ارزشی و عامالمنفعهی این آرمانها، قابلیت به اشتراکگذاری آنها را در سطح جهانی فراهم میکند. استراتژی ظلمستیزی و دفاع از مظلوم، با محدودیت عملکردهای متجاوزانه و طغیانگرانه در سطح نظام بینالملل، ماهیت آنارشیک نظام بینالملل را به سمت ثبات و امنیت، متحول میکند. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، رفتار قدرت در اهداف راهبرد امنیتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، را در تطبیق با این آرمانها قرار میدهند بهطوریکه خروجیهای قدرت سیاسی بازتاب عدالت اجتماعی است. بازتاب رفتار قدرت در سطح اجتماع، شاخصهای حقانیت، جذابیت، اعتبار، اعتماد، و … را نمایان میکند. نای میگوید:
یک راهبرد بزرگ، با تضمین بقا شروع میشود، ولی پس از آن باید بر فراهم آوردن کالاهای عمومی متمرکز شود. نظم بینالمللی تا حد زیادی یک کالای عمومی جهانی است؛ چیزی که همه میتوانند مصرف کنند، بدون اینکه در دسترس بودنش برای دیگران کم شود. … اگر ایالات متحده منافع ملی خود را بر حسب کالاهایی تعریف کند که منافع دیگران را نیز در بر میگیرد، ممکن است منجر به ساخت روایتی شود که احتمال بهدستآوری حمایت گستردهی مورد نیاز برای دستیابی به اهدافش در آن بیشتر باشد، بهخصوص حالا که ایالات متحده با ظهور بازیگران کشوری و غیر کشوری روبهروست و بهدنبال هماهنگ کردن اقدامات در شبکهها است. … یک روایت کالای عمومی جهانی برای قرن حاضر، توسعهی بینالمللی را نیز در بر میگیرد. بخش عمدهای از اکثریت فقیر جهان، در منجلاب حلقههای شوم بیماری، فقر و بیثباتی سیاسی دستوپا میزنند. کمکرسانی برخی اوقات مفید است، ولی در راه توسعه اصلاً کفایت نمیکند؛ … ولی دروننگری و دغدغهی قدرت نرم نیز به ما گوشزد میکند که باید توسعه را در الویت قرار دهیم(نای،1390،صص329-327).
دغدغهای که آمریکا در قرن بیست و یکم برای تعیین الویتهای قدرت نرم دارد، هزار و چهارصد سال پیش توسط مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، الویتبندی شد و در دستور کار قرار گرفت. اگر هدف آمریکا از به اشتراکگذاری سیاستهای جهانی، تأمین صلح و ثبات در راستای منفعتطلبی و انحصارگرایی ابرقدرتی درجهان است، هدف امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، از به اشتراکگذاری سیاستهای جهانی، تأمین صلح و ثبات در راستای برپایی حقوق و اجرای عدالت اجتماعی در جهان است؛ و اینگونه است که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «و اگر خداوند از علما عهد و پیمان نگرفته بود که در برابر شکمبارگی ستمگران و گرسنگی مظلومان، سکوت نکنند، مهار شتر خلافت را بر کوهان آن انداخته، رهایش میساختم، و آخر خلافت را با کاسهی اول آن سیراب میکردم»؛ و این یعنی حذف منفعتمحوری و انحصارگرایی از سیاست. بخش عمدهای از اکثریت فقیر جهان، که به گفتهی نای، در منجلاب حلقههای شوم بیماری، فقر و بیثباتی سیاسی دستوپا میزنند، نیازمند عدالتگستری در برپایی حقوق هستند نه واژهپردازی در توسعهگستری. آنچه موجب محو شکاف توسعه میشود حذف منفعتطلبیها و انحصارگراییهای سیاسی در راستای مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق است.

4. راهبرد ارتباطی در فرایند دیپلماسی عمومی
فرمایشات امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) که بازتاب راهبرد ارتباطی ایشان است بهصورت عام و کلی بیان شده است و مختص زمان و مکان خاصی نیست. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در فرایند دیپلماسی عمومی بهگونهای است که شعاع و دامنهی راهبرد ارتباطی ایشان را فرای زمان و مکان جهت میدهد و گرایش و الگوپذیری مخاطبان را در مکانها و زمانهای مختلف موجب میشود. برای نمونه، اولین سخنرانی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پس از بیعت مردم مدینه با ایشان، در سال 35 هجری مورد بررسی قرار میگیرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در این راهبرد ارتباطی علاوه بر بیان شاخصهای حکومت دموکراسی یا مردمسالاری، فرایند تعامل مردم با مسئولین را نیز اطلاعرسانی میکنند. امام علی(علیهالسلام) میفرمایند:
آنچه میگویم بهعهده میگیرم و خود به آن پایبندم. کسی که عبرتها برای او آشکا

امیرالمؤمنین، علی(علیهالسلام)، عدالت، حقوق، حکومت

ر شود، و از عذاب آن پند گیرد، تقوا و خویشتنداری او را از سقوط در شبهات نگه میدارد. آگاه باشید تیره روزیها و آزمایشها، همانند زمان بعثت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) بار دیگر به شما روی آورد. سوگند به خدایی که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) را به حق مبعوث کرد، سخت آزمایش میشوید، چون دانهای که در غربال ریزند، یا غذایی که در دیگ گذارند! بههم خواهید ریخت، زیر و رو خواهید شد، تا آنکه پایین به بالا، و بالا به پایین رود؛ آنان که سابقهای در اسلام داشتند، و تا کنون منزوی بودند، بر سر کار میآیند، و آنها که به ناحق، پیشی گرفتند عقب زده خواهند شد.
به خدا سوگند! کلمهای از حق را نپوشاندم؛ هیچگاه دروغی نگفتهام؛ از روز نخست، به این مقام خلافت و چنین روزی خبر داده شدم. آگاه باشید! همانا گناهان چون مرکبهای بد رفتارند که سواران خود را عنان رها شده در آتش دوزخ میاندازند. آگاه باشید! همانا تقوا، چونان مرکبهای فرمانبرداری است که سواران خود را، عنان بر دست، وارد بهشت جاویدان میکنند. حق و باطل همیشه در پیکارند، و برای هر کدام طرفدارانی است. اگر باطل پیروز شود جای شگفتی نیست، از دیرباز چنین بوده، و اگر طرفداران حق اندکاند، چه بسا روزی فراوان گردند و پیروز شوند، اما کمتر اتفاق میافتد که چیز رفته باز گردد.
آنکس که بهشت و دوزخ را پیش روی خود دارد، در تلاش است. برخی از مردم به سرعت به سوی حق پیش میروند، که اهل نجاتاند؛ و بعضی به کندی میروند و امیدوارند؛ و دیگری کوتاهی میکند و در آتش جهنم گرفتار است. چپ و راست گمراهی، و راه میانه، جادهی مستقیم الهی است که قرآن و آثار نبوت، آن را سفارش میکند، و گذرگاه، سنت پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) است و سرانجام، بازگشت همه بدان سو میباشد. ادعا کنندهی باطل نابود شد، و دروغگو زیان کرد، هر کس با حق درافتاد هلاک گردید. نادانی انسان همین بس که قدر خویش نشناسد. آنچه بر اساس تقوی پایه گذاری شود، نابود نگردد. کشتزاری که با تقوی آبیاری شود، تشنگی ندارد. مردم! به خانههای خود روی آورید، مسایل میان خود را اصلاح کنید، توبه و بازگشت پس از زشتیها میسر است. جز پروردگار خود، دیگری را ستایش نکنید و جز خویشتن خویش، دیگری را سرزنش ننمایید(نهج البلاغه،خطبه16،صص41-39).
اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در اولین روز حکومت، برنامهها و سیاستهای دولت را اطلاعرسانی میکنند یعنی لزوم تداوم تعامل مسئولین با مردم در حکومت دموکراسی، حکومت مردمسالاری یا دموکراسی صرف مشارکت مردم در رأی دادن نیست بلکه مردم باید در تعامل با مسئولین، در جریان اهداف و برنامههای دولت قرار گیرند؛ اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند آنچه میگویم بهعهده میگیرم و خود به آن پایبندم، یعنی لزوم تطبیق سیاستهای اعلانی با سیاستهای اعمالی؛ اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از تقوا و خویشتنداری بهعنوان سپر مقاومت در برابر شبهات یاد میکنند یعنی لزوم پیروی از ارزشها و پرهیز از ضدارزشها و ممانعت از رسوخ عوامل تفرقه در وحدت ملت؛ اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) از هجوم آزمایشها و تیرهروزیها سخن میگویند یعنی لزوم تغییرات بنیادین در ارکان حکومتی جهت تطبیق ماهیت حکومت با ساختار آن؛ وقتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند آنانکه به ناحق پیشی گرفته بودند عقب زده خواهند شد یعنی لزوم چینش عادلانه و رعایت شایستهسالاری در پیکرهی حکومت دموکراتیک؛ سوگند یاد کردن امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) مبنی بر نپوشاندن کلمهای از حق، یعنی لزوم حقمحوری مسئولین و پرهیز از سیاستهای عوامفریبانه؛ اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند طرفداران جبههی حق اندکند یعنی ملاک گزینش در بلوکبندیها و اتحادها، کیفیت عملکرد باشد نه کمیت اعضا؛ اطلاعرسانی از مرزبندی جبههی حق و باطل یعنی لزوم توجه به ماهیت احزاب و پرهیز از افراط و تفریط؛ اگر امیرالمؤمنین میفرمایند مسایل میان خودتان را اصلاح کنید یعنی پرهیز از مداخلات خارجی در مسایل داخلی و لزوم وحدتگرایی؛ اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند جز پروردگار خود دیگری را ستایش نکنید یعنی لزوم پاسخگویی مسئولین در برابر مردم، زیرا تملق و ستایش دولتمردان مانع از پیشرفت کیفی امور کشور میشود؛ و اینکه میفرمایند جز خویشتن خویش دیگری را سرزنش ننمایید یعنی لزوم نظارت مردم بر سیستم حکومتی، زیرا ظلم و ستم دولتمردان در فضای سکوت مردم شکل میگیرد. نای میگوید:
اگر یک راهبرد ارتباطاتی بر خلاف سمت و سوی سیاست باشد، نمیتواند موفقیتی ایجاد نماید. صدای «کرده»ها بلندتر از «گفته»ها است؛ دیپلماسی عمومیای که صرفاً تزئیناتی ظاهری برای اعمال قدرت سخت بهنظر میرسد، به احتمال زیاد نمیتواند موفق باشد(نای،1390،ص173).
قدرتهای بزرگ، تلاش میکنند از فرهنگ و روایتی برای ایجاد قدرت نرم استفاده کنند که مزیت آنها را ترویج دهد، اما در صورتیکه کلمات و نمادها، با واقعیتهای داخلی همخوانی نداشته باشد، اینکار همیشه کار آسانی نیست(همان،ص149).
راهبرد ارتباطی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در فرایند دیپلماسی عمومی، در تطبیق با عملکردهای سیاسی ایشان قرار داشت و همین امر موجب ترویج جذابیتهای حکومت ایشان فرای زمان و مکان شد؛ و اینها همه یعنی اینکه امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) 1400 سال پیش، اشاعهی اصول محوری دموکراسی اصیل را در دستور کار قرار داد و عملیاتی کرد؛ بهعبارتی دموکراسی اصیلی که در چهارده قرن پیش، مسلمانان طعم آنرا در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) چشیدهاند، هنوز هم اذهان و قلوب را مجذوب خود کرده است و جایی برای دموکراسی تجویزی و وارداتی با ماهیتی انحصاری و منفعتی باقی نمیگذارد.
5. عدالت اقتصادی، زیربنای عدالت اجتماعی
حقوق مدنی و سیاسی از جمله حقوق اساسی بشر است؛ اما آیا با وجود شکم گرسنه میتوان از این حقوق بهرهمند شد؟! اگر از بازماندگان فجایع عظیم انسانی سؤال کنیم، خواهند گفت که نگرانی اصلی آنان در بازداشتگاههای کار اجباری، از رنج و درد گرسنگی بوده است. البته گرسنگی دادن، نتیجهی سیاستهای غیر انسانی و نژادپرستانه است، و آنچه بهطور مستقیم، زندگی این افراد را تهدید میکرده، فقر و گرسنگی بوده است نه محرومیت از حقوق و آزادیهای مدنی. اعلامیهی جهانی حقوق بشر اشعار میدارد که وظیفهی دولتها برای حفظ کرامت ذاتی انسان، بسیار بیشتر از وظیفهی آنها برای پوشاندن ردای حقوق بر تن افراد است. پیش از هر چیزی، انسان به پوشاک، غذا، مسکن، آموزش، خدمات درمانی و اجتماعی و شغل مناسب با درآمد کافی نیاز دارد تا فراغت کافی برای زندگی در کنار خانوادهاش و کسب تجارب فرهنگی داشته باشد. وظیفهی حکومتها در فراهمکردن سطح زندگی متوسط برای شهروندان، در مواد 24 و 7 اعلامیهی جهانی حقوق بشر، بهعنوان حقوقی که برای حفظ کرامت و رشد شخصیت آزاد انسانی ضروری است، بیان شده است(رابرتسون،1383،ص228).
اصول مطروحه در اعلامیهی جهانی حقوق بشر در سال 1948 یعنی قرن بیستم، در مورد فراهم نمودن سطح زندگی متوسط برای شهروندان، توسط امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در چهارده قرن پیش، نه تنها مطرح شد بلکه به مقام تجربی رسید. این اصل، مهمترین دغدغهی مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بود و چه زیبا فرمودند که «فقر، مرگ بزرگ است»(نهجالبلاغه،حکمت163،ص475).
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) تئوری عدالت اجتماعی را بر بنای عدالت اقتصادی قرار میدهند، و اولین گام در جهت اجرای راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را در زمینهی اقتصاد بر میدارند؛ فقر با گسستن زنجیرههای اتصال هرم طبقاتی جامعه، شکاف طبقاتی را موجب میشود و جامعه را به سمت نابودی سوق میدهد. عدالت اجتماعی جز بر بنای عدالت اقتصادی، هویت عینی نمییابد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در روز دوم خلافت خود، در مورد اموال فراوان بیتالمال که عثمان به بعضی از خویشاوندان خود بخشیده بود، فرمودند:
به خدا سوگند! بیتالمال تاراج شده را هر کجا که بیابم به صاحبان اصلی آن باز میگردانم، گرچه با آن ازدواج کرده، یا کنیزانی خریده باشند؛ زیرا در عدالت، گشایش برای عموم است، و آنکس که عدالت بر او گران آید، تحمل ستم برای او سختتر است(نهج البلاغه،خطبه15،ص39).
آنگاه فرمان داد، همهی سلاحهایی را که در خانهی عثمان پیدا شد، که بر ضد مسلمانان از آن استفاده شده بود، بگیرند و در بیتالمال نهند و همچنین مقرر فرمود شتران گزینهی زکات را که در منزلش بود تصرف کنند و شمشیر و ذره او را هم بگیرند. و مقرر فرمود هیچکس متعرض به سلاحهایی که در خانهی عثمان بوده و بر ضد مسلمانان از آن استفاده نشده است، نشود و از تصرف همهی اموال شخصی عثمان که در خانهاش و جاهای دیگر است خودداری شود. و دستور فرمود اموالی را که عثمان بهصورت پاداش و جایزه به یاران خود و هر کس دیگر داده است برگردانده شود. چون این خبر به عمروبن عاص رسید، برای معاویه نوشت هر چه باید انجام دهی، انجام بده که پسر ابیطالب همهی اموال را از تو جدا خواهد کرد، همانگونه که پوست عصا و چوبدستی را میکنند(ابن ابیالحدید،1375،ج1،صص136-135 و 1378،ج1،ص270).
اولین اقدام مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در نخستین روزهای حکومت ایشان، در زمینهی اجرای عدالت اقتصادی صورت گرفت. اگرچه عدالت اقتصادی و شاخصهای مرتبط با آن، جزء مؤلفههای مدیریت قدرت نرم است، اما اجرای عدالت اقتصادی نیازمند مدیریت قدرت هوشمند است. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، در راستای اجرای عدالت اقتصادی و حذف شکاف طبقاتی، ابزار تهدید در قدرت سخت را در دستور کار قرار دادند. حذف شکاف طبقاتی، نیازمند هدفمند کردن بودجههای دولت است؛ مدیریت قدرت هوشمند امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، هدفمند کردن بودجههای دولت در راستای حذف شکاف طبقاتی را نه در کاهش بودجههای حمایتی و رفاهی، که در عدالت اقتصادی اجرا میکند، و عدالت اقتصادی یعنی برگرداندن اموال غصب شدهی دولت به چرخهی اقتصاد جامعه؛ اموالی که غصب آن، اقلیت جامعه را به طبقهی پردرآمدترینها، و اکثریت جامعه را به طبقهی کمدرآمدترینها، سوق داد و زنجیرههای اتصال هرم طبقاتی را با ایجاد شکاف، از هم گسست. نای میگوید:
شکل متغیر توزیع درآمد کشور نیز مشکلی در اقتصاد آمریکا است. … و شکاف بین پردرآمدترینها و افراد با درآمد متوسط در طی دههی گذشته رشد یافته است. تغییرات تقاضای کار که از کارگران کمسوادتر فاصله میگیرد، مهمترین توجیه حقوق رو به کاهش است، مشکل جدای از اینکه مسئلهی عدالت باشد، این است که آیا نابرابری ممکن است منجر به واکنش سیاسیای شود که

علی(علیهالسلام)، امیرالمؤمنین، آمریکا، گفتند:، اسرائیل

اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، آیینهی تمام نمای مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق است، بهعبارتی تئوری عدالت اجتماعی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بازتاب حقوق بشر در کلیت ابعاد آن است. عدالت اجتماعی موجبات برابری افراد در برخورداری عادلانه از حق را فراهم میکند و توازن حقوق را متعادل میسازد، تعادل توازن حقوق مانع از انحصار حق میشود و همین امر، لابیگریهای قدرت و ثروت را جهت انحصار حقوق شکل میدهد. انعطافناپذیری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در امر عدالت اجتماعی موجب علنی شدن مخالفت برخی از خواص انحصارطلب شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در برابر مخالفت طلحه و زبیر با اهداف و منافع ثابت حکومت، آنها را به مذاکره دعوت کرد. ابن ابیالحدید به نقل از ابوجعفر اسکافی میگوید که امام علی(علیهالسلام) خطاب به طلحه و زبیر فرمودند:
«شما را به خدا سوگند میدهم مگر چنین نبود که شما دو تن با کمال میل برای بیعت پیش من آمدید و مرا به حکومت فرا خواندید و حال آنکه من آنرا خوش نداشتم». گفتند: آری چنین بود. سپس فرمود: «شما بدون آنکه مجبور و در فشار باشید با من بیعت کردید و عهد بستید». گفتند: همینگونه است. فرمود: «پس چه چیزی شما را پس از آن به این حالیکه میبینم وادار کرده است»؟ گفتند: ما با تو بیعت کردیم به شرط آنکه کارها را بدون اطلاع و رأی ما تمام نکنی و در هر کار با ما رایزنی کنی و در آن بر ما استبداد نورزی و ما را بر دیگران چندان فضیلت است که میدانی و حال آنکه اموال را تقسیم و کارها را بدون اطلاع و رایزنی با ما انجام میدهی. فرمود: «همانا از اندک، خشم گرفتهاید و بسیار را وا نهادهاید. از خداوند آمرزش بخواهید تا شما را بیامرزد. اینک به من بگویید آیا من شما را از حقی که برای شما واجب شده باشد باز داشته و بر شما ستم روا داشتهام»؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «آیا از این اموال چیزی را ویژهی خود قرار دادهام؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «آیا کاری و حقی از یکی از مسلمانان تباه شده است که از انجام آن ناتوان شده یا بیاطلاع باشم»؟ گفتند: پناه بر خدا، هرگز. فرمود: «پس چهکاری از کارهای مرا ناخوش داشتید که مخالفت با مرا اندیشیدهاید»؟ گفتند: مخالفت تو با عمربن خطاب(خلیفه دوم) در چگونگی تقسیم اموال، که تو حق ما را همچون دیگران قرار دادی، و میان ما و کسانی که با ما سنجیده نمیشوند تساوی برقرار کردی. خداوند این اموال را در پناه شمشیرها و نیزههای ما و زحمت بسیار سواران و پیادگان ما فراهم فرمود؛ و نباید با کسانی که با کراهت به اسلام معتقد شدهاند یکسان باشیم. امام علی(علیهالسلام) در پاسخ فرمود:
اما آنچه در مورد مشورت با شما گفتید، به خدا سوگند مرا رغبتی به حکومت نبود و شما دو تن مرا به آن دعوت کردید، و سپس همگان، مرا به خلافت گماشتید و ترسیدم که اگر پیشنهاد شما را نپذیرم امت به اختلاف افتد؛ و چون حکومت به من رسید به کتاب خدا و سنت رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) نگریستم، و به هر چه آندو مرا دلالت کرد پرداختم و از آن پیروی کردم و به آرای شما و دیگران در آنمورد نیازی پیدا نکردم و بدیهی است اگر کاری پیشآید که حکم آن در کتاب خدا و سنت روشن نشده و نیازمند به مشورت باشد، بدون تردید با شما دو نفر مشورت خواهم کرد. اما در مورد اموال و این روش قسمت، من در آنمورد از خود حکم و عملی نکردهام، من و شما شاهد بودهایم که پیامبر(صلیاللهعلیهوآله) همینگونه حکم و رفتار فرمود، وانگهی کتاب خدا در اینمورد گویاست و آن کتابی است که درنیاید آن را باطلی از پیش روی و از پشت سرش، فرو فرستادنی است از درستکاری ستوده؛ و این سخن که میگویید بهرهی ما از اموالی که خداوند در پناه شمشیرها و نیزههای ما به ما ارزانی فرموده است ما و دیگران را برابر قرار دادی، از دیرباز گروهی بر مسلمانان سبقت گرفته و اسلام را با شمشیرها و نیزههای خود یاری دادهاند و رسول خدا(صلیاللهعلیهوآله) در تقسیم اموال، آنانرا بر دیگران برتری نداده و آنانرا به سبب پیشگامی و سبقت بر دیگران برنگزیده است، و خداوند سبحان، پیشگامان و مجاهدان را روز قیامت پاداش عنایت خواهد فرمود. به خدا سوگند، برای شما و غیر شما پیش من چیزی جز همین نیست. خداوند دل ما و دل شما را به حق هدایت، و به ما و شما شکیبایی عنایت فرماید. سپس فرمود: خداوند رحمت کند مردی را که چون حقی ببیند بر انجام آن یاری دهد، و چون ستمی ببیند در دفع آن کوشا، و در قبال هر کس که با حق مخالفت میکند یاور حق باشد(ابن ابیالحدید،1375،ج3، صص358-357 و1380،ج7،صص42-40).
اگر امروز بود کمترین کاری که با طلحه و زبیر میکردند، این بود که آنها را به ماندن در مدینه وادار و از حرکتشان به سمت مکه جلوگیری میکردند. اما موضع حضرت علی(علیهالسلام) در برابر اهل کتاب، و در چارچوب اختیارات حاکم اسلامی، در کمترین مقدار، بیش از آن چیزی است که امروز رواج دارد. و این موضع بهگونهای بود که مبادی اسلام را نفی نکرد. موضع امام علی(علیهالسلام) در بالاترین حد ممکن و انسانی بود، و همهی اینها در سایهی ایمان حضرت علی(علیهالسلام) به وحدت اسلامی درست مبتنی بر احترام به عقیدهی اسلامی، بدون کم و کاست بود. این وحدت با تنوع سازگار است، و حضرت علی(علیهالسلام) در این وحدت، بنا به مسئولیتاش باب همهی آزادیها را باز گذاشته بود(طی،1380و1379،صص210-209).
اگر امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، منافع ملی و جهانی اسلام را اشاعهی عدالت اجتماعی اعلام میکنند و جهت نیل به آن، راهبرد مدیریتی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق را اجرا میکنند، در برابر محدودیتها و فشارهای سیاسی، تغییر موضع نمیدهند. لابیگریهای خواص جامعه، که حکم احزاب قدرتمند و مؤثر بر افکار عمومی در آن مقطع زمانی و مکانی را داشتند، بر ثبات سیاسی مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، مؤثر واقع نشد. انعطافناپذیری امام علی(علیهالسلام)، در ترویج عدالت اجتماعی، اگرچه با ریزش حمایتهای سیاسی احزاب، موقعیت سیاسی ایشان را متزلزل ساخت، اما بنیاد قدرت نرم علوی را به وسعت مکان و بلندای زمان استحکام بخشید. نای میگوید:
جورج دبلیو بوش با تعهد به یک سیاست خارجی واقعگرا قدم به دفتر ریاست جمهوری گذاشت که تمرکز آن بر قدرتهای بزرگی مانند روسیه و چین بود و از ملتسازی در کشورهای شکستخورده و کشورهای کمتر توسعهیافته اجتناب میکرد. اما در سپتامبر 2002، دولت یک استراتژی جدید امنیت ملی را اعلام کرد و همانطور که بوش گفت بر این اساس بود که «ما بیشتر از ناوگانها و ارتشها به وسیلهی فناوریهای فاجعه باری که در دست تعداد کمی از گروههای خرابکار است تهدید میشویم». بهجای درگیر شدن در رقابتهای استراتژیک، بوش اعلام کرد: «امروز، قدرتهای بزرگ دنیا خود را در یکطرف میبینند، اتحادی که علیه آشوبها و خشونتهای بهوجود آمده بهوسیلهی تروریستها تشکیل شده است». … واقعیت این است که آمریکا با شیوهای که وارد جنگ عراق شد، قدرت نرم خود را له کرد و بههمین خاطر پیامدهای جنگ عراق بسیار پرهزینهتر از حد مورد انتظار بود(نای،1389،صص231-229).
بوش در سخنان خود در چهار آوریل 2002 که در اوایل تجاوزات گستردهی اسرائیل به ساحل غربی ایراد شد، بهصراحت خواستار «شروع خروج اسرائیل از ساحل غربی» شده بود. وی طی حدود یک هفته بعد از آن نیز دو بار دیگر این نظر را با تأکید بیشتری اعلام کرد. اما سرانجام در برابر بسیج لابی طرفدار اسرائیل و متحدان آن در آمریکا ناچار به کنار ایستادن و نظاره کردن عملیات اسرائیل در اراضی اشغالی شد. این امر نشان داد که با توجه به ملاحضات مربوط به تعامل با کنگره و افکار عمومی، انتخابات، هزینههای انتخاباتی و … برای سیاستمداران آمریکایی بسیار دشوار است که بهنحوی مؤثر از اعمال اسرائیل، حتی اگر بر خلاف منافع ملی آمریکا باشد، فاصله بگیرند، بهگونهای که حتی یک رئیس جمهور در مواردی ملزم به انتخاب بین حفظ موقعیت سیاسی خود و حزب خود یا اعتبار خود و عدول از سیاست اعلام شده میشود. و این در حالی است که آمریکا بهخاطر اقدامات اسرائیل در بسیاری از کشورها مورد انتقاد قرار میگیرد و سرزنش میشود. بوش در سخنان خود در 24 ژؤئن، برقراری صلح را مستلزم «رهبری فلسطینی نو و متفاوتی» دانست و حمایت آمریکا از تشکیل یک کشور فلسطینی را موکول به شکلگیری «رهبری جدید، نهادهای جدید، و ترتیبات جدید امنیتی با همسایگان» توسط مردم فلسطین کرد، وی افزود «امروزه رهبران فلسطینی با تروریسم مخالفت نمیکنند، بلکه آنرا تشویق میکنند». بعد از این سخنان، بسیاری بهدرستی یادآوری کردند که سخنان بوش قبل از اینکه بر مبنای واقعیات خاورمیانه استوار شده باشد ملاحضات سیاسی داخلی در آمریکا را مد نظر داشته است. نه تنها جذب لابی یهود و رأی دهندگان یهودی در آمریکا بلکه حفظ بخشهای مهمی از ائتلافی که بوش را به قدرت رساند، یعنی راست مسیحی و نومحافظهکاران، از مهمترین اهداف این سخنرانی بوده است(احمدی،1381،صص98-97).
آمریکا حتی در مواردیکه اقدامات اسرائیل با سیاستهای اعلامی آمریکا در تضاد بوده، به این رژیم در سرزمینهای اشغالی(نوار غزه و کرانه غربی) آزادی عمل وسیعی داده است. فراتر از آن، حداقل بخشی از استراتژی جاهطلبانهی دولت بوش برای تغییر خاورمیانه با آغاز اشغال عراق، برای ارتقای موقعیت استراتژیک اسرائیل است(مرشایمر و والت،1386،ص142).
لابیگریها اگر کانالی جهت ارجاع منافع و علایق گروهها و احزاب متفاوت به سیاستمداران باشد، روندی مثبت است و میتواند موجب تقویت قدرت نرم کشور شود؛ اما اگر لابیگریها به کانالی جهت تحمیل منافع و علایق گروهها و احزابی خاص تبدیل شود، روندی منفی است و دیگر جایی برای مانور نتایج دلخواه قدرت نرم باقی نمیگذارد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با به رسمیت شناختن حق آزادی بیان گروهها و احزاب مخالف، سیاست انعطافپذیری در برابر افراد را در دستورکار قرار داد، اما نسبت به اصول مندرج در اهداف و منافع ثابت حکومت اسلامی، همچنان انعطافناپذیر و اصولگرا بودند. برای نمونه در ذیل، موضعگیری امیرالمؤمنین در برابر تقاضاهای ناعادلانهی طلحه و زبیر مورد بررسی قرار میگیرد.
زبیر و طلحه چند روز پس از بیعت با امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حضورش آمدند و گفتند: ای امیرالمؤمنین خودت به خوبی دیدهای که در تمام مدت حکومت عثمان نسبت به ما چه جفا و ستمی معمول شد و رأی عثمان هم متوجه بنیامیه بود، و خداوند خلافت را پس از او به تو ارزانی فرمود، ما را به حکومت برخی از سرزمینها و یا به کاری از کارهای خود بگمار. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به آندو گفت: اینک به آنچه

علی(علیهالسلام)، امیرالمؤمنین، حکومت، اسلام، عدالت

کسی است که هرگاه در تحقیقات اسلامی خود، به علیابن ابیطالب(علیهالسلام) برمیخورد، شخصیت علوی، او را دچار هیجانی عمیق میکند و به او نیرویی میبخشد که از قلمرو بحث علمی خشک، خارج میشود و در آسمان شعر به پرواز درمیآید؛ اینجاست که از نوک قلم او حقایق دربارهی دلاوریهای علی(علیهالسلام) تراوش میکند که گویی صاحب قلم، یکی از شیعیان و یاران علی(علیهالسلام) است. تصور کنید که عظمت شخصیت این امام عربی که قرنها پیش در این جهان زیست تا کجاست که اکنون متفکر انگلیسی معاصر را چنان تحت تأثیر خود قرار میدهد که دربارهاش میگوید: «علی(علیهالسلام) کسی است که ما ناگزیریم دوستش بداریم و به او عشق بورزیم زیرا او جوانمردی شریف و بزرگوار است که از وجدان او رحمت و نیکی میجوشد و از قلب او، شعلهی دلاوری و حماسه زبانه میکشد، او از شیر، شجاعتر است، لکن شجاعتش با رقت و لطف و محبت و مهربانی آمیخته است. او را در کوفه با نیرنگ و ناجوانمردی کشتند». … محقق فرانسوی «کارادیفو» دربارهی عوامل و علل اسلام تحقیق میکند، و حقایق بسیاری را کشف کرده است. «بارون کارادیفو» کسی است که هرگاه از امام علی(علیهالسلام) سخن میگوید، خون گرم حماسه در رگهایش به جریان میافتد و قلم او حالت شاعرانه به خود میگیرد و همراه تحقیق، حماسه از آن تراوش میکند. … وی پس از آنکه پیرامون علاقه و حب شیعه نسبت به امام علی(علیهالسلام) و عظمت و کمال شخصیت آن بزرگوار صحبت میکند و علاقهی اروپاییان، خاصه «کارلایل» انگلیسی، را به آن بزرگوار اظهار میدارد، عقیدهی خود را که از احترام و محبتی عمیق ناشی میشود، اینطور بیان میکند: «علی(علیهالسلام) آن قهرمان دردمند و رنجکشیده، و آن یکهسوار وارسته عارف، و آن امام شهیدی که صاحب روحی ژرف است، که رمز عذاب الهی در اعماق آن نهفته است»(جرداق،1379،ج5، صص219-215).
امام علی(علیهالسلام) پس از دستیابی به حکومت، نسبت به شعارهایی که قبل از دستیابی به آن، مطرح کرده بود وفادار ماند. هر چند که خود او قربانی عدالتش گردید ولی پایبندیاش سبب شد که پس از گذشت قرنها از حکومت او، امروزه نه تنها شیعیان که همهی مسلمانان روشنضمیر و حتی روشنفکران غیر مسلمان، روش حکومتی او را بهعنوان یک الگوی حکومتی برتر در دنیا مطرح کنند(اسکندری،1380،ص103). نرسیسیان، از دانشمندان مسیحی دربارهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) چنین میگوید:
اگر این خطیب بزرگ، در عصر ما هماکنون بر منبر کوفه پا مینهاد، میدیدند که مسجد کوفه با آن پهناوریاش از سران و بزرگان اروپا موج میزد، میآمدند تا از دریای سرازیر دانشش، روحشان را سیراب کنند(احمدیندوشن،1390،ص54).
قدرت هوشمند علوی، پیروزی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را رقم زد، اگرچه قدرت نرم مخرب در دستگاه اموی، معاویه را در آن مقطع زمانی پیروز میدان تسلط بر اذهان و در نتیجه تسلط بر سرزمینها کرد، اما انزجار حکومت اموی در تاریخ ماندگار شد، همانگونه که جذابیت حکومت علوی ماندگار شد. اگرچه شهادت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) به حکومت ایشان بر سرزمینهای اسلامی پایان داد اما آغاز حکومت ایشان بر قلوب مردمان جهان را رقم زد، امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) پیروز میدان عدالتگستری در جهان شدند؛ و جرج جرداق مسیحی چه زیبا این پیروزی را به تصویر کشید آنجا که گفت:
آری! زر و سیم دنیا با تمامی آبادانیاش نمیارزد به کفش آن فرزانهی فقیر! پادشاهی و پادشاهان، به کلمهای که در نهجالبلاغهی وی است نمیارزد یا ایدهای که در خیال وی یا قطره اشکی که در دیدهی دل اوست و هنوز نچکیده! بزرگمردی رخت از جهان کشید و گروهی در میان خلق به بزرگنمایی برخاستند و شکوه دروغین بر خود بستند. آنیک رفت و عظمت یافت و اینان زیستند و به خردی گراییدند. بدینسان امام(علیهالسلام) دشمنانش را زیانکار گذاشت و گذشت(جرداق،1379،،ج4،ص320).

جمعبندی
مدیریت قدرت نرم در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بر اساس اصول بنیادین و اهداف ثابت حکومت اسلامی اجرا شد؛ یعنی همان ارزشهایی که چارچوب مدیریتی ایشان را در انزوای سیاسی شکل داد، در زمامداری و حکومت نیز اساس مدیریت قدرت نرم در عملکردهای سیاسی ایشان را موجب شد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در فرایند مدیریت قدرت نرم، عناصر سختافزاری و نرمافزاری قدرت را در چارچوب اصول اخلاقی مندرج در اصل توحید، بر اساس رابطهی حق و تکلیف، به رفتار قدرت تبدیل میکنند، بر این اساس خروجیها و برونداد رفتار سیاسی بازتاب عدالت اجتماعی در کل ساختار هرم طبقاتی جامعه است.
امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) برای اولین بار دموکراسی و مردمسالاری دینی را در اسلام پایهگذاری کرد و منافع ملی و جهانی اسلام را نیز بر اساس اصل مشارکت جهانی چارچوببندی کرد. ماهیت ارزشی و عامالمنفعهی استراتژی ظلمستیزی و دفاع از مظلوم به عنوان ایدئولوژی و هدف غایی اسلام قابلیت به اشتراکگذاری در سطح جهانی را فراهم میکند. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با عملیاتی ساختن تئوری عدالت اجتماعی در راهبرد مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، ایدهی تحقق صلح و امنیت جهانی را در راستای ایدئولوژی ظلمستیزی و دفاع از مظلوم ارائه دادند. جذابیت حاصله از مدیریت کاربردی و عملی ارزشهای سیاسی و جهانشمول در سیاست، ثبات و ماندگاری قدرت نرم در حکومت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را موجب شد.
مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) با تنظیم الویتهای قدرت هوشمند در راستای ارزشهای عام جهانشمول که بخش لاینفک منافع ملی و جهانی اسلام است، جهانی سازی اسلام را در پروژهی عامالمنفعهی عدالت اجتماعی پایهگذاری کرد. گسترهی وسیع و فراگیر عدالت اجتماعی در اندیشهی امام علی(علیهالسلام)، آیینهی تمامنمای مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق است، بهعبارتی تئوری عدالت اجتماعی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) بازتاب ابعاد کلی حقوق بشر است.
مدیریت قدرت نرم در اندیشه و عملکرد امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) امواج گرایشی و الگوپذیری مخاطبان را در زمانها و مکانهای مختلف موجب شد. راهبرد ارتباطی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) که در تطبیق با عملکردهای سیاسی ایشان قرار داشت بهصورت عام و کلی بیان شده است و مختص زمان و مکان خاصی نیست. سنگینی قدرت نرمی که حکومت اسلامی در مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) کسب کرد جهانیسازی اسلام را بر بنایی استوار مستحکم نمود.

عدالت، امیرالمؤمنین، علی(علیهالسلام)، علی(علیهالسلام)،، دشمن

سیاسی با ایدئولوژیها میشود. مورگنتا میگوید:
ابهام این ایدئولوژی، آنرا به سلاحی تبدیل میکند که میتوان با آن دشمنان را سرگردان و دوستان را تقویت کرد. … معهذا، به همین ترتیب این ابزار وفاداری دو نقش سیاسی مهم نیز ایفا میکند، یعنی، از یکسو، اغلب سیاستهای واقعی را در پشت پردهی اهداف مسالمتآمیز ابراز شده پنهان میدارد، و از سوی دیگر، غالباً حمایت افراد پاکسرشت سراسر جهان را از این سیاستها جلب میکند. این حمایتها بدون توجه به ماهیت واقعی این سیاستها صورت میگیرد، زیرا ظاهراً چنین مینماید که هدف از آنها حفظ صلح است، و این هدفی است که مردان پاکنیت در سراسر جهان به شدت مشتاق آن هستند. این ملاحضات در مورد تعهد جهانی به خلع سلاح نیز، خصوصاً در شکل «عام و کامل» آن صدق میکند. پایان دادن به مسابقهی تسلیحاتی به دلایل بشردوستانه، سیاسی، و اقتصادی عموماً مطلوب شناخته میشود. اما از تجارب دو دههی اخیر روشن میشود که شرایط سیاسی جهان، خلع سلاح را محال میسازد. هنگامیکه با توجه به این شکست کامل کلیهی تلاشهایی که برای تحقق هر نوع خلع سلاح صورت گرفته است، بازهم دولتها، سیاست خود را خلع سلاح «عام و کامل» مینامند، در حقیقت برای ملتهای جهان، جاذبهای ایدئولوژیک ایجاد میکنند، ملتهایی که مشتاق صلح و رهایی از بار رقابت تسلیحاتی هستند. دولتها از این سیاستها استفاده میکنند تا سیاستهای خارجی را که عملاً تعقیب مینمایند به شکلی مقبولتر از آنچه واقعاً هست، به ملتها نشان دهند(مورگنتا،1389،صص178-177).
و اینگونه است که نتیجهی تجویز دموکراسی، آزادی و حقوق بشر آمریکایی بر ساختار نظام بینالملل، تداوم وضعیت آنارشیک سابق است. نظم نوین جهانی اگرچه در واژهپردازیها و تصویرسازیها در تضاد با فضای آنارشیک است اما در نتایج قدرت به هرج و مرجطلبیهای ماهیت آنارشیک نظام بینالملل ختم میشود.
حکومت علوی بدون تأثیرپذیری از عوامل بیرونی، خروجیها را از مسیر حق و در انطباق با عدالت تنظیم میکند، عدالتی زلال که کمر متغیرهای داخلی و خارجی را میشکند، و زیر بار فشارهای سیاسی تغییر چهره نمیدهد، و همین ثبات سیاسی در محور حق و عدالت، عامل پرتو افشانی امواج سیرهی حکومت علوی، فرای مقیاس مکان و فرکانس زمان شد.
مدیریت قدرت هوشمند علوی، جذابیت قدرت نرم را در اشاعهی عدالتگستری در سطح جهانی، و اقتدار قدرت سخت را در مبارزه با ظلم و ستم و دفاع از مظلومین عالم، مد نظر دارد که این ایده، وجوه مختلف قدرت را مکمل هم معرفی میکند بهگونهای که خروجیهای عادلانهی مدیریت قدرت، بازتاب جذابیت ارزشهای عام جهانشمول است. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، زمینههای عدالتگستری در سطح جهانی را در پروژهی مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، به سمت عدالت اجتماعی عملیاتی کرد، پروژهای که به علت عدم تطبیق با پروسهی زمان و مکان در آن عصر، افکار عمومی گنجایش و ظرفیت پذیرش آنرا نداشت، پس در کالبد زمان خود نگنجید و پیلهی زمان را شکافت تا تشنگان عدالت را فرای زمان و مکان، سیراب کند. تجاوزات تروریستی که معاویه در شهر انبار سازماندهی کرد، دغدغهی عدالتگستری امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) را بیشتر آشکار میکند که فرمودند:
پس از ستایش پروردگار؛ همانا جهاد در راه خدا، دری از درهای بهشت است، که خدا آنرا به روی دوستان مخصوص خود گشوده است. جهاد، لباس تقوا، و زره محکم، و سپر مطمئن خداوند است، کسیکه جهاد را ناخوشایند دانسته و ترک کند، خدا لباس ذلت و خواری بر او میپوشاند، و دچار بلا و مصیبت میشود، و کوچک و ذلیل میگردد. دل او در پردهی گمراهی مانده و حق از او روی میگرداند، به جهت ترک جهاد، به خواری محکوم و از عدالت محروم است.
آگاه باشید! من شب و روز، پنهان و آشکار، شما را به مبارزه با شامیان دعوت کردم و گفتم پیش از آنکه آنها با شما بجنگند با آنان نبرد کنید. به خدا سوگند! هر ملتی که درون خانهی خود مورد هجوم قرار گیرد، ذلیل خواهد شد. اما شما سستی به خرج دادید، و خواری و ذلت پذیرفتید، تا آنجا که دشمن پیدرپی به شما حمله کرد و سرزمینهای شما را تصرف کرد. و اینک، فرماندهی معاویه،(مرد غامدی) با لشکرش وارد شهر انبار شده و فرماندار من، «حسانابن حسان بکری» را کشته و سربازان شما را از مواضع مرزی بیرون رانده است. به من خبر رسیده که مردی از لشکر شام به خانهی زنی مسلمان و زنی غیر مسلمان که در پناه حکومت اسلام بوده وارد شده و خلخال و دستبند و گردنبند و گوشوارههای آنها را به غارت برده، در حالیکه هیچ وسیلهای برای دفاع، جز گریه و التماس کردن، نداشتهاند.
لشکریان شام با غنیمت فراوان رفتند بدون اینکه حتی یک نفر آنان زخمی بردارد، و یا قطرهی خونی از او ریخته شود. اگر برای این حادثهی تلخ، مسلمانی از روی تأسف بمیرد، ملامت نخواهد شد و از نظر من سزاوار است! شگفتا! شگفتا! به خدا سوگند! این واقعیت قلب انسان را میمیراند و دچار غم و اندوه میکند که شامیان در باطل خود وحدت دارند و شما در حق خود متفرقید. زشت باد روی شما و از اندوه رهایی نیابید که آماج تیر بلا شدید!
به شما حمله میکنند، شما حمله نمیکنید؟! با شما میجنگند، شما نمیجنگید؟! اینگونه معصیت خدا میشود و شما رضایت میدهید؟ وقتی در تابستان فرمان حرکت بهسوی دشمن میدهم، میگویید هوا گرم است، مهلتده تا سوز گرما بگذرد، و آنگاه که در زمستان فرمان جنگ میدهم، میگویید هوا خیلی سرد است بگذار سرما برود. همهی این بهانهها برای فرار از سرما و گرما بود، وقتی شما از گرما و سرما فرار میکنید، به خدا سوگند که از شمشیر بیشتر گریزانید!
ای مرد نمایان نامرد! ای کودک صفتان بیخرد که عقلهای شما به عروسان پردهنشین شباهت دارد! چهقدر دوستداشتم که شما را هرگز نمیدیدم و هرگز نمیشناختم! شناسایی شما که جز پشیمانی حاصلی نداشت، و اندوهی غمبار سرانجام آن شد. خدا شما را بکشد که دل من از دست شما پرخون، و سینهام از خشم شما مالامال است! کاسههای غم و اندوه را، جرعهجرعه به من نوشاندید و با نافرمانی و ذلتپذیری، رأی و تدبیر مرا تباه کردید، تا آنجا که قریش در حق من گفت: «بیتردید پسر ابیطالب مردی دلیر است، ولی دانش نظامی ندارد». خدا پدرشان را مزد دهد، آیا یکی از آنها تجربههای جنگی سخت و دشوار مرا دارد؟ یا در پیکار توانست از من پیشی بگیرد؟ هنوز بیست سال نداشتم که در میدان نبرد حاضر بودم، هماکنون که از شصت سال گذشتهام. اما دریغ، آنکس که فرماناش را اجرا نکنند؛ رأی و تدبیری نخواهد داشت(نهجالبلاغه،خطبه27،صص53-51).
سپس مردم گفتند: ای امیرالمؤمنین! ما آنان را کفایت میکنیم. امام علی(علیهالسلام) فرمودند: «شما از انجام کار خود درماندهاید! چگونه کار دیگری را برایم کفایت میکنید؟ اگر رعایای پیش از من، از ستم حاکمان مینالیدند، امروز من از رعیت خود مینالم، گویی من پیرو، و آنان حکمرانند، یا من محکوم و آنان فرمانروایانند». وقتی سخن امام علی(علیهالسلام) به اینجا رسید، دو نفر از یاران جلو آمدند و یکی گفت: من جز خود و برادرم را در اختیار ندارم، ای امیر مؤمنان فرمان ده تا هرچه خواهی انجام دهم، امام علی(علیهالسلام) فرمود: شما کجا و آنچه من میخواهم کجا؟!(نهجالبلاغه،حکمت 261،ص495).
جذابیت قدرت نرم، در توان بسیج تودهها به سمت حمایت از سیاستهای دولت، مهمترین عامل گرایش سیاستمداران به اندیشهی استفاده از قدرت نرم است. جذابیت قدرت نرم از ترکیب اصول اخلاقی و اصول بقا در چشمانداز منافع ملی، حاصل میشود. اساس و بنای سیاستهای مدیریتی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، بر محوریت جذابیتهای قدرت نرم استوار شده است. مدیریت امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهت بسیج تودهها در مقابله با تجاوزات دشمن، ضرورت جهاد تدافعی در برابر تهاجم دشمن را به سمت حقانیت اصل زیستی در بقا، و اصل عرق ملی در عزت و سربلندی، و اصل اخلاقی در عدالت، جهتدهی کردند. مورگنتا میگوید:
انسان تمایل خود به قدرت را عادلانه میداند ولی تمایل دیگران به کسب قدرت بر خود را بهعنوان تمایلی غیر عادلانه محکوم میکند. روسها پس از پایان جنگ دوم جهانی، نقشههای خود برای کسب قدرت را تحت عنوان ملاحضات امنیتی توجیه کرده و میکنند. اما توسعهی قدرت آمریکا را بهعنوان سیاستی «امپریالیستی» و مقدمهای برای جهانخوارگی محکوم کردهاند. … برای جلب حمایت مردمی از سیاست خارجی حکومت، و هدایت منابع و نیروهای ملی در جهت حمایت از این سیاست، رهبر و سخنگوی ملت باید به جای توسل به قدرت، از جاذبهی ضرورتهای زیستشناختی، مانند موجودیت ملی، و اصول اخلاقی، مانند عدالت، استفاده کند. این تنها راهی است که یک دولت از طریق آن میتواند شور و اشتیاق به فداکاری را که بدون آن هیچ سیاست خارجی نمیتواند از آزمون نهایی قدرت سرافراز بیرون آید، جلب کند(مورگنتا،1389،صص163-162).
اگر دغدغهی مدیریت قدرت، در اندیشهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، اجرای عدالت و ممانعت از ظلمستیزی است، بروندادهای سیاسی در حکومت علوی نیز منطبق با عدالت اجتماعی است؛ اگر دغدغهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، جهاد تدافعی در برابر تجاوزات دشمن است، راهبرد مدیریتی ایشان نیز بر اساس اصل مساوات بشر در برخورداری عادلانه از حقوق، عملیاتی شد؛ اگر دغدغهی امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام)، اندوه تجاوز دشمن به منزل زنی مسلمان و غیر مسلمان است، عملکردهای تدافعی ایشان نیز بر مبنای اصل مصونیت زنان و کودکان و افراد غیرمسلح جبههی دشمن اجرا شد. میلسن میگوید:
آنچه تو میگویی مهم نیست… بلکه آنچه دیگران میشنوند آن مهم است. در حالیکه سیاستگذاران آمریکایی میگویند، «آزادی، عدالت، و فرصت»، و عموم مردم عرب میشنوند، «سلطه، آشوب، و بدبینی». هنگامیکه واشنگتن میگوید، آزادیخواهی، اکثریت اعراب و اروپاییها، اشغال را میبینند(میلسن و دیگران، 1387،ص130).
آنچه موجب شور و اشتیاق تودهها به حمایت از سیاستهای دولت در برابر جاذبهی عدالت در شعارپردازیها و تصویرسازیها میشود، کیمیا بودن عنصر عدالت در سیاستهای داخلی و خارجی سیاستمداران است؛ اما آنچه موجب عدم بسیج تودهها در برابر جذابیت مؤلفهی عدالت در عملگراییهای امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) شد، اشباع جامعه از عنصر عدالت بود؛ مدیریت سیاسی امام علی(علیهالسلام) عرضهی عدالت به هرم طبقاتی جامعه را به حد اشباع رسانده بود و همین عامل سبب کاهش تقاضای عدالت در طبقهی پایین جامعه، و انزجار عدالت در طبقهی مرفه جامعه شده بود، پس منجر به عدم حمایت افکار عمومی در آن مقطع زمانی و مکانی از سیاستهای دولت علوی شد. نای میگوید:
جذابیت همیشه الویتها و سلیقهها

شود؛، حقوق، آمریکا، سلب، نظامی

میشود که علاوه بر اشاعهی ستمگری عامل پراکندگی نیز است. میلسن میگوید:
اگر هیچ چیزی نباشد، عراق، محدودیتهای قدرت سخت و ارزش قدرت نرم را نشان میدهد. عراق مشخص میکند که این اصل که «بازیگری آسان است و کمدی مشکل است» نیز در اینجا بهکار میآید: یورش نظامی آسان است، اما تغییر قلبها و اذهان، بسیار مشکلتر است. … فقدان مشروعیت به یکی از موانع اصلی پیش روی آمریکا برای ایجاد ثبات در عراق تبدیل شده است. در اولین مرحله، اکثریت عمدهی اروپاییان و افکار عمومی اعراب تا کنون بهطور جدی استدلال «جنگ پیشگیرانه» علیه عراق را مورد سؤال قرار دادهاند. اما اکنون هیچ مدرکی برای سلاحهای کشتار جمعی یافت نشده است. توجیهها برای مداخله همگی سست و غیر قانع کننده گردیده است. بنابراین، پس از فروپاشی سریع رژیم صدام، و با بهوجود آوردن یک عراق دموکراتیک، تقاضا برای بهدست آوردن پشتیبانی بینالمللی و مشروعیت، به نمایشی از اصلاح در خاورمیانه تبدیل شد. بوش این نکته را آشکارا بیان کرد که، آزادسازی عراق پیروزی و موفقیتی است که اخبار آن از دمشق تا تهران، ارسال خواهد شد که آزادی میتواند آیندهی هر کشوری باشد … آمریکا قدرتش را در خدمت به این اصل قرار میدهد. ما باور داریم که آزادی قصد طبیعت است، بر این باوریم که آزادی جهت تاریخ است. یا همانطور که وزیر امور خارجهی آمریکا، کالین پاول، مأموریت ایالات متحده در خاورمیانه را تعریف کرد: «ما محصول را میفروشیم، آن فراوردهای که میفروشیم، دموکراسی است». اکنون این سیاست بهعنوان «به سوی راهبرد آزادسازی در خاورمیانه» نامگذاری شده است. این بخش از راهبرد ایالات متحده برای ساخت یک امپراتوری بر مبنای دعوت است در جایی که واشنگتن گرایش به ارایهی پیشنهاداتی دارد که دیگر کشورها نمیتوانند رد کنند(میلسن و دیگران،1387،صص126-124).
در حالیکه عرضهی محصول آزادی و دموکراسی آمریکا بدون هیچ تقاضایی در بازار خاورمیانه صورت میگیرد، خرید اجباری آن به بهای جان و مال مردمان بیگناه در خاورمیانه تمام میشود. نظامیگریهای آمریکا چه در پوشش جنگ پیشگیرانه و چه در پوشش راهبرد آزادسازی در خاورمیانه، فقط و فقط یک هدف را دنبال میکند و آنهم کسب مشروعیت در راستای سودمحوری و انحصارگرایی آمریکا است.
دکتر اسماعیل حسینزاده استاد اقتصاد دانشگاه دریک در ایالت آیوا در کتاب «اقتصاد سیاسی نظامیگری آمریکا» زمینههای تاریخی، اقتصادی و سیاسی نظامیگری آمریکا را بررسی میکند. وی علاوه بر سودجویی صاحبان صنایع نظامی بهعنوان انگیزهی اصلی نظامیگری آمریکا، به عوامل دیگری چون ژئوپولیتیک، امپریالیسم، تروریسم، بنیادگرایی مذهبی، جنگ عراق و مبارزهی اسرائیلیها با فلسطینیها نیز میپردازد. وی نشان میدهد که مجموعهی نظامیصنعتی آمریکا 85000 شرکت خصوصی و 350 دانشگاه و مؤسسهی پژوهشی را شامل میشود که برای پنتاگون تحقیق میکنند. حاصل کار این مجموعه که بالاترین بودجهی فدرال را در برمیگیرد داروی بهتر یا غذای ارزانتر نیست بلکه کشتن سریعتر و مؤثرتر است. این مجموعه که پس از جنگ دوم جهانی پیوسته هم از نظر کمیت گسترش و از نظر کیفیت اعتلا یافته است، دیگر مانند قبل، وسیله و ابزاری برای اقتدار نظامی، سیاسی و اقتصادی نیست، بلکه در مجموع، خود به هدف و غایت تبدیل شده است. به این ترتیب است که این مجموعهی نظامی سیاسی به یک فضای جنگی و نظامیگری نیاز دارد تا بتواند سهم بیشتری را از بودجهی عمومی دریافت دارد. صاحبان صنایع نظامی از طریق رسانههای خویش حالت ترس و تهدید دائم نسبت به امنیت ملی آمریکا را القا میکنند تا بتوانند بهراحتی جنگ و نظامیگری را ادامه داده و سودهای کلان خود را توجیه کنند، در هر جای جهان که حادثهی کوچکی رخ بدهد که مطابق منافع این مجموعه نباشد، آنرا تهدیدی برای امنیت آمریکا محسوب میکنند. کتاب بسیار مستند است و دکتر حسینزاده نقش مجموعهی نظامیصنعتی را در تعیین سیاست خارجی آمریکا و تنظیم تقدمهای داخلی بهخوبی نشان میدهد. محصولات عمدهی این مجموعههای صنعتی که توپ و تانک و هواپیما است باید همانند هر کالای صنعتی دیگر «مصرف» شود تا «تولید» ادامه یابد. و بدین سان است که جنگهای موضعی پیوسته در گوشه و کنار جهان درمیگیرد. و به این ترتیب در تاریخ بشریت برای اولین بار یک امپراتوری بهوجود آمده است که «منطق معکوس» آن این نیست که به علت جنگ باید به تولید اسلحه بپردازد، بلکه این است که برای سودآوری بیشتر یک مجموعه نظامیصنعتی باید همیشه یک حالت جنگی وجود داشته باشد(توکلیصابری،1388، ص57).
تسلیحات نظامی و نظامیگری آنگاه که از چارچوب عدالت خروج کند عامل ناامنی و جنگ افروزی است، عاملی که بانیان آن رهبرانی ستمگر با روحیهی تهاجمی هستند که با پرورش فرماندهانی شکاری در فضای خشونت و بیرحمی، مدیریت افکار سپاهیان و مردم را با بیرق حقانیتمحوری، برتری طلبی، لزوم تأدیب تروریستی، و یا تجویز دموکراسی به دست میگیرند، و با تقدیر و تشکر از عاملان قتل عام زنان و کودکان و غیر نظامیان در نسل کشیها، تجاوز و نظامیگریها را در دادگاههای نظامی با ملاک قضاوت هنجارهای نامدون افکار «منیت» و با صدور آرایی همچون «محور شرارت»، «حامل تسلیحات کشتار جمعی»، «ناقض حقوق بشر» و یا «عامل بیثباتی سیاسی» گسترش میدهند تا نهادینه شود که عدالت قدرت یعنی همسانی تجاوز به ناتوان و توانگر، نظامی و غیر نظامی، زنان و مردان، کودکان و بزرگسالان؛ به جرم ناهمگونی با نژاد، فرهنگ، سیاست، منافع و حقوق بشر مدعیان ابرقدرتی در جهان، حقوق بشری که گسترده نمیشود جز در مناطق استراتژیکی و ژئوپولیتیکی، و هرچه اهمیت استراتژیک و غنای منابع طبیعی منطقه بیشتر باشد، حقوق بشر مهمتر میشود؛ حقوق بشری که جز در فضای بیثباتی سیاسی شکل نمیگیرد، فضایی از پیش مهندسی شده که طالب حضور نظامی فرامنطقهای است، حضوری با توجیه تأمین امنیت و برپایی حقوق بشر، با هدف تأمین منافع و کسب پرستیژ، و به بهای تسخیر اذهان جهانیان و قتل عام قربانیان منفعتمحوری؛ و اینگونه است که نظامیگریها عامل تخریب ساختار توازن حقوق میشود تا آوارهای آن پلکان ترقی منفعتمحوری سیاسی صاحبان مقام و قدرت شود.

4-4. توازن حقوق در ساختار قضایی
قضات جامعه به مثابه دروازهبانان ساختار توازن حقوق هستند، دروازهبانانی که مجوز استحکام، ترمیم، و یا تخریب ساختار را با گشایش ورودیهای عادلانه و یا ظالمانه، صادر میکنند. پس لزوم انسداد ورودیهای فساد در ساختار قضایی ضرورت مییابد. مدیریت توازن حقوق در ساختار قضایی با توجه به فرمایشات امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در ادامه مورد بررسی قرار میگیرد. امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) در نامه به مالک اشتر میفرمایند:
سپس از میان مردم، برترین فرد نزد خود را برای قضاوت انتخاب کن، کسانی که مراجعهی فراوان، آنها را به ستوه نیاورد، و برخورد مخالفان با یکدیگر او را خشمناک نسازد، در اشتباهاتش پافشاری نکند، و بازگشت به حق پس از آگاهی، برای او دشوار نباشد؛ طمع را از دل ریشه کن کند، و در شناخت مطالب با تحقیقی اندک رضایت ندهد، و در شبهات از همه با احتیاطتر عمل کند، و در یافتن دلیل، اصرار او از همه بیشتر باشد، و در مراجعهی پیاپی شاکیان خسته نشود. در کشف امر از همه شکیباتر، و پس از آشکار شدن حقیقت، در فصل خصومت از همه برندهتر باشد، کسی که ستایش فراوان او را فریب ندهد، و چرب زبانی او را منحرف نسازد و چنین کسانی بسیار اندکند!
پس از انتخاب قاضی، هر چه بیشتر در قضاوتهای او بیندیش، و آنقدر به او ببخش که نیازهای او برطرف گردد، و به مردم نیازمند نباشد، و از نظر مقام و منزلت آنقدر او را گرامیدار که نزدیکان تو، به نفوذ در او طمع نکنند، تا از توطئهی آنان در نزد تو در امان باشد. در دستوراتی که دادم نیک بنگر که همانا این دین در دست بدکاران اسیر گشته بود، که با نام دین به هواپرستی پرداخته، و دنیای خود را بهدست میآوردند(نهجالبلاغه،نامه53،ص411).
اولین و مهمترین عامل فساد ساختار قضایی، شخصیت قاضی است. فراوانی تعداد مراجعین نباید عامل ستوه قاضی، و سلب حق مردم در طرح شکایت شود؛ برخورد مخالفین با یکدیگر نباید موجب خشم قاضی، و سلب حق مردم در دفاع از اتهام شود؛ اشتباهات قاضی نباید موجب پافشاری، و سلب حق مردم در دادخواهی عادلانه شود؛ بازگشت به حق پس از آگاهی نباید بر قاضی دشوار آید، تا حق مردم در تقاضای تجدید نظر آراء سلب شود؛ حرص و طمعورزی نباید در وجود قاضی ریشه کند، تا حق مردم در رجوع به محاکم صالحه سلب شود؛ تحقیق اندک در شناخت مطالب نباید موجب رضایت قاضی، و سلب حق مردم در اثبات جرم شود؛ شبهات و ابهامات باید موجب افزایش احتیاط عملکرد قاضی، و تأمین حق مردم در اثبات جرم شود؛ اصرار قاضی در یافتن دلیل باید از همه بیشتر باشد، تا حقوق متهمین تضمین شود؛ پیوستگی تکرر مراجعات شاکیان نباید موجب خستگی قاضی، و سلب حق مردم در احقاق حقوق شود؛ شکیبایی قاضی در کشف امور باید از همه بیشتر باشد، تا حق مردم در بهرهمندی از عدالت تأمین شود؛ پس از آشکار شدن حقیقت قاضی باید در فصل خصومت از همه برندهتر باشد، تا حق مردم در مبارزه با ستم و ستمگری تأمین شود؛ ستایش فراوان نباید موجب فریب قاضی، و سلب حق متهم در اصل برابری طرفین دعوا شود؛ چربزبانی نباید موجب انحراف قاضی، و سلب حق متهم در منصفانه بودن روند محاکمه شود. و اینگونه است که امیرالمؤمنین علی(علیهالسلام) میفرمایند: «و چنین کسانی بسیار اندکند».
قضات عادل، بهعنوان مدافعین حق و عاملین برپایی عدالت در جامعه، مهمترین عامل انسداد ورودیهای فساد در ساختار قضایی میباشند. بررسی عملکرد قضات، با اندیشیدن در قضاوت آنان؛ عدم احتیاجات مالی و بینیازی قضات از مردم در امور مالی، با تأمین مالی آنان؛ و عدم احساس حقارت شخصیتی قضات و طمعورزی دیگران به نفوذ در آنان، با تکریم شخصیت قضات در مقام و منزلت؛ از دیگر عوامل انسداد مسیر فساد قضایی است. مسیری که نگهبانی از آن مستلزم دقت و ظرافت خاص خود است چرا که «منیت» با پوشش دین، عامل نفوذ در دستگاه قضایی و گشایش ورودیهای فساد با هدف منفعتطلبی و انحصارگرایی است.
در بسیاری از کشورها، فساد نتیجهی زد و بندهای سیاسی است؛ زیرا از آنجا که انتخاب و ترفیع قضات با تصمیم دولتمردان صورت میگیرد، غالباً تزویر و چاپلوسی رواج مییابد. متأسفانه این قضات در دادگاههای بینالمللی، همواره یا توسط کشورهایی انتخاب میشوند که در خدمت آنها قرار دارند و یا در حالی با گزینش جانبدارانهی سازمان ملل معرفی میگردند که فعالیتهایشان در راستای خواست دولتهای آنان