در مجموع باید گفت الهیات انحصارگرا فضای چندانی برای گشودگی نسبت به «دیگریِ دینی» باز نمی‌کند. تأکید بر گسست محوری در این پارادایم، گشودگی هرمنوتیک را که برای درک درست دیگربودگی دیگری ضروری است، به شدت تضعیف می‌کند. الهیات انحصارگرا در خصوص گشودگی در مقام ارزیابی و قضاوت نیز ناکارآمد به نظر می‌رسد. به لحاظ الهیاتی، دیگر ادیان در این دیدگاه، ارزش مثبتی ندارند. نظر به این واقعیت که هدف عمده‌ی گفت‌وگوی ادیان، رسیدن به شناخت متقابل از خلال گفت و شنود میان دینی است، جمع میان انحصارگرایی و گفت‌وگوی ادیان اگر نگوییم ناممکن و بی‌فایده است، دست‌کم بسیار دشوار خواهد بود. مدافعان انحصارگرایی اگر هم تمایلی برای شنیدن دیگری نشان می‌دهند، بدین خاطر است که مقدمه‌ای برای تبلیغ بهتر دین خود فراهم آورند، حال آنکه تلقّی گفت‌وگوی ادیان به عنوان زیر مجموعه تبلیغ دینی، خود نشانه‌ای از جبهه گرفتن در برابر تکثّر دینی به شمار می‌رود.
1ـ2ـ2ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات شمول‌گرا
1ـ2ـ2ـ1ـ هویّت و غیریت در الهیات شمول‌گرا
اگر در الهیات انحصار‌گرا تأکید یکسره بر طرد، گسست و تمایز میان مسیحیان و غیر مسیحیان بود، در شمول‌گرایی دقیقاً بر یافتن نقاط مشترک و عرصه‌های همپوشانی پیروان ادیان تأکید می‌شود. این مدل، هم‌خوانی و هماهنگی ادیان را بیشتر مدّ نظر قرار داده و چشم اندازهای وسیع‌تری برای تقویت پیوند با مومنان دیگر ادیان ارایه می‌کند. از این رو مک کارتی الهیات شمول‌گرا را با فضیلت تلفیق گره زده است. «وجه قوت الهیات شمول‌گرا برای تعاملات میان‌دینی در نگرش آن به جهان دینی به منزله یک کل منسجم است. از نظر شمول‌گرایان جهان‌بینی‌های دینی مختلف، به‌رغم گوناگونی‌شان، همگی در ساختار واحدی ادغام شده‌اند.» به همین دلیل است که در این پارادایم، «دیگریِ دینی» و سنّت دینی‌اش کمتر بیگانه به چشم می‌آید.
با این‌حال، این وجه قوت می‌تواند به عنوان نقطه‌ی ضعف الهیات شمول‌گرا به شمار رود، همواره این خطر وجود دارد که تمرکز شمول‌گرایی بر مشابهت سنّت‌های دینی و پیوستگی پیروان آن‌ها، تفاوت‌های عمیق میان ادیان را نادیده گذارد و یا آن‌ها را ذیل مشابهت‌های ظاهری طبقه‌بندی کند. «دیگر بودگی» دیگری بخشی از هویّت اوست و فهم درست «دیگری» زمانی حاصل می‌شود که غیریت او نیز به درستی درک شود. دومین صورت از گرامرهای هویّت/ غیریت باومن در وضوح بخشیدن به خطر پیش گفته راهگشاست.
درست نظیر انحصارگرایی که با اتکاء بر نظریه‌ی هویّت/ غیریت باومن در نوعی ساختار گرامری دوگانه به تصویر کشیده شد، شمول‌گرایی نیز با ساختار دوم نظریه‌ی باومن قابل انطباق است. باومن در میان مدل‌های سه‌گانه‌ای که به منظور فهم و بازنمایی رابطه‌ی میان خود و دیگری ارائه کرده است، از گرامر اشتمال سخن گفته است؛ «اشتمال عبارت است از هویّت سازی از طریق تأیید، و چه بسا می‌توان گفت پذیرش و یا هم‌گزینی نمونه‌های گزینش شده ای از غیریت.» در این گرامر دو سطح از شناخت قابل بازنمایی است: سطح نازل شناخت، تفاوت ها را بازشناسی می‌کند و سطح بالاتر شناخت، آنچه تفاوت به نظر می‌رسد را ذیل مشابهتی فراگیر قرار می‌دهد. از این منظر «دیگری» هرچند خود را در ارزش‌ها و هویّت‌ دینی‌اش، کاملاً متمایز از «من» می‌داند، اما در نگاهی عمیق تر، «دیگری» چیزی نیست جز بخشی از «من».
گرامر اشتمال همیشه سلسله مراتبی است؛ گرچه «دیگری» به نوعی زیر مجموعه‌ی «من» تصور می‌شود، اما «من» همواره برتر و کامل تر از «دیگری» است. باومن تلاش الهی‌دانان مسیحی در تسرّی دادن دامنه‌ی نجات به غیر مسیحیان را نمونه‌ی بارزی از گرامر اشتمال می‌داند چراکه تحلیل نهایی آن در «کمال من» و «نقصان دیگری» خلاصه می‌شود.
این نگاه سلسله مراتبی بر الهیات شمول‌گرا نیز حکم‌فرما است. به باور شمول‌گرایان «حقیقت» دیگر ادیان، تنها تا آنجا حقیقت است که موافق و یا مؤید حقیقت دین آن‌ها باشد. اختلاف میان مسیحیت و دیگر ادیان در این دیدگاه به مثابه اختلاف میان حقیقت جامع و حقیقتی جزئی نشان داده می‌شود.
شمول‌گرایان نیز در مواجهه با پیروان دیگر ادیان، تلاشی برای فهم دیگر بودگی آن‌ها نمی‌کنند، بلکه می‌کوشند تا تفاوت‌ها را در دل مشابهتی کلی تر هضم کنند. گرامر اشتمال نتیجه‌ی مستقیم تفکر تلفیق‌گرایانه ای است که در الهیات شمول‌گرا به چشم می‌خورد.
گرچه شمول‌گرایان خود بر این امر تأکید دارند که تفاوت‌های میان مسیحیان و غیر مسیحیان نیز باید مورد توجه قرار گیرد و گفت‌وگوی ادیان را زمینه بی نظیری برای لمس این‌گونه تفاوت‌ها به حساب آورده‌اند، اما نباید از نظر دور داشت که تفاوت‌هایی که در الهیات شمول‌گرا مورد توجه قرار می‌گیرد، عمدتاً ناظر به تعارضاتی است که میان مسیحیت و دیگر ادیان در باب مسئله نجات وجود دارد. به عبارت دیگر توجهی که شمول‌گرایان به تفاوت‌های میان دینی مبذول می‌دارند، از منظر نجات شناسی مسیحی است. این چارچوب تفسیریِ نجات شناختی است که به میزان قابل توجهی تعیین می‌کند که دیگری چگونه به نظر می‌رسد و فهمیده می‌شود. حال آنکه مسئله نجات اساساً یک مسئله مسیحی است و مسئله‌ای نیست که با خودشناسی پیروان دیگر ادیان گره خورده باشد.
1ـ2ـ2ـ2ـ گفت‌وگوی ادیان در الهیات شمول‌گرا
در میان متفکرین معاصر الهیات انحصارگرا، دوپویی بیش از دیگر هم‌مشربان فکری‌اش به بازنمایی رابطه‌ی شمول‌گرایی و گفت‌وگوی ادیان پرداخته است. به باور او گفت‌وگوی مسیحیان با پیروان دیگر ادیان، حیات تازه‌ای به هویّت مسیحی می‌بخشد و به بهترین شکل، پیوند دوباره‌ای میان هویّت دینی و منابع آن برقرار می‌کند.
دوپویی چهار پایه‌ی الهیاتی برای گفت‌وگوی ادیان برشمرده است که ناظر به ارتباط و همبستگی بشر بوده و از نوعی الهیات و انسان شناسی خوش‌بینانه حکایت دارد. نخست آنکه گفت‌وگوی ادیان مبتنی بر این باور است که نوع بشر از منشأ مشترکی برخوردارند. انسان‌هاجملگی از ریشه‌ی واحدی منشعب شده‌اند که خدا آن را آفریده است. بدین ترتیب، تمامی بشر خویشاوند یکدیگرند و خانواده‌ی واحدی را تشکیل می‌دهند. دوم آنکه انسان‌ها نه تنها ریشه‌ی مشترکی دارند، بلکه غایت آن‌ها نیز یکسان است و تاریخ بشر به سوی خدای سه‌گانه‌ی مسیحی در حرکت است. همه‌ی انسان‌ها در برنامه‌ی نجات الوهی به معنای مسیحی آن سهیم هستند. سوم آنکه راز الهی نجات از طرق مختلفی در ادیان غیر مسیحی مداخله می‌کند و در اختیار غیر مسیحیان قرار می‌گیرد. و چهارم آنکه حکمرانی خداوند فراگیر است و شامل ادیان غیر مسیحی نیز می‌گردد، چراکه آن‌ها نیز در طرح نجات الهی مشارکت دارند.
از این منظر گفت‌وگوی ادیان عملاً میان انسان‌هایی رخ می‌دهد که گرچه از دو یا چند سنّت دینی متفاوت‌اند، اما مبدأ و مقصد یکسان، آن‌ها را به یکدیگر نزدیک می‌کند؛ انسان‌هایی که در مسیر تحقق بخشیدن ملکوت خداوند در زمین با همدیگر تشریک مساعی می‌کنند و به جامعه‌ی واحدی تعلّق دارند که حول محور راز نجات شکل گرفته است. به لحاظ الهیاتی نگرشی که در خصوص رابطه‌ی میان خدا و بشر و پیوند میان انسان‌ها در الهیات شمول‌گرا عرضه می‌شود کاملاً با آنچه در الهیات انحصارگرا مطرح می‌شد، متفاوت است. اینجا به جای آنکه مفاهیمی نظیر هبوط انسان، گناه آلودگی بشر و گسست میان مسیحیان و غیر مسیحیان در کانون توجه قرار گیرد، پیوستگی میان پیروان ادیان گوناگون مدّ نظر است. در حقیقت همین پیوند است که شالوده‌ی گفت‌وگوی ادیان و عطف نظر به «دیگریِ دینی» را بنیان می‌نهد. دیگری یک تهدید نیست، بلکه گویا فرزند خداست؛ یک همکار در مسیر ظهور ملکوت خداوند.
دوپویی خاطر نشان می‌کند که بر مبنای شمول‌گرایی، هویّت دینی و گشودگی نسبت به دیگری در گفت‌وگوی ادیان ناظر به یکدیگرند. «بر خلاف مدعیات انحصارگرایانه که هر گونه نقش مثبت سایر ادیان در طرح ازلی نجات الهی برای بشر را به نحو پیشینی رد می‌کند، تأیید هویّت مسیحی مستلزم تعارض با دیگر سنّت‌های دینی و یا حتی کناره گرفتن از آن‌ها نیست. مسیحی بودن تنها بدین معنا نیست که شخص، در مسیح فضایلی برای کمال خود و یا حتی معنایی برای زندگی خود بیابد، بلکه به معنای تعهّد و سرسپردگی تمام عیار به شخص مسیح است تا در مسیح، راهی به سوی خدا بیابد.
مطالبه‌ی گشودگی بدین معنا نیست که طرفین گفت‌وگو تعهّد دینی خود را نادیده بگیرند و یا موقتاً معلق بگذارند. گفت‌وگوی مطلوب، صادقانه و راستین تنها آنگاه قابل تحقق است که طرفین گفت‌وگو به سنّت دینی خود وفادار و ملتزم باقی بمانند. «شالوده‌ی یک زندگی دینی معتبر، ایمانی است که هویّتی ویژه به سراسر زندگی شخص مومن می‌بخشد. این زندگی دینی، همان منطقه‌ای است که در گفت‌وگوی ادیان قابل مذاکره نیست. هویّت دینی همچون یکی از اثاثیه‌ی منزل نیست که بتوان آن را بیرون انداخت یا با چیز دیگری تعویض نمود؛ عطیه‌ای از خداست که به راحتی نمی‌توان آن را کنار زد.»
شمول‌گرایان دیگر ادیان را به منزله راه‌هایی برای رستگاری پذیرفته‌اند و از نقش آن‌ها در طرح نجات الهی سخن می گویند، با این‌حال تفوّق مسیحیت بر دیگر ادیان را نادیده نمی‌گیرند. بدیهی است که مدافعان شمول‌گرایی، حقایق دیگر ادیان را در عرض و هم‌تراز حقیقتی که در مسیح تجلی کرده است قرار نمی‌دهند. همچنین نمی‌پذیرند که حقیقتی که به نحو تمام عیار در مسیحیت ظهور کرده است، به نوعی نیازمند آن باشد که از طریق حقایق دیگر ادیان تکمیل گردد. این اعتقاد به خودبسندگی مسیحیت در باب حقیقت و رستگاری مرزهای قاطعی در برابر گفت‌وگوی مسیحیت و دیگر ادیان ترسیم می‌کند.
1ـ2ـ3ـ گفت‌وگوی ادیان و هویّت دینی در الهیات کثرت‌گرا
1ـ2ـ3ـ1ـ گفت‌وگوی ادیان در الهیات کثرت‌گرا
کثرت‌گرایی عموماً به عنوان همراهی مناسب برای گفت‌وگوی ادیان معرفی شده است، چرا که با مطلق‌زدایی از انگاره‌ها و سنّت‌های دینی می‌تواند گشودگی نسبت به دیگری را فراهم آورد و رابطه‌ای هم تراز میان «خود» و «دیگری» در گفت‌وگوی ادیان برقرار سازد. از این منظر فرضیه کثرت‌گرایی می‌تواند چارچوبی برای گفت‌وگوی ادیان و غنای متقابل آن‌ها فراهم آورد. اگر هر دینی چشم انداز متفاوتی نسبت به حقیقت به پیروان خود عرضه می‌دارد، پیروان ادیان مختلف می‌توانند از طریق آشنایی با دریچه‌ای که دیگر ادیان به سوی حقیقت گشوده‌اند، افق‌های دید خود را گسترش دهند و به درکی بهتر از حقیقت دست یابند.
آنچه در الهیات کثرت‌گرا منحصر به فرد است، فرض زمینه‌ای مشترک برای ادیان متفاوت است. این امر نه تنها متضمن تثبیت اشتراکات، مشابهت‌ها و هم‌پوشانی‌هایی میان دو یا چند دین است، بلکه افزون بر آن در پی

  • 1