گفتم:”مادر…او را کباب کردید”…آن وقت خوابم…خوابم می برد”.(ص،1380: 206-207داستان سراسرحادثه)
“آن وقت بغلش کردید و گفتید”جونم”.خیلی مکش مرگ ما گفتی،گفتی”جو…نم”بعدش او دست انداخت گردنتان،خیلی خودمانی جواب داد”چی می گی؟”…من توی اداره از این چیزها زیاد دیده ام،همه اش سر و کارم با اینجور چیزهاست.زن می آید می گوید مرا طلاق بده،چرا؟شوهرم مردی ندارد…ولی خوب شما فکر می کنید تقصیر کدام یک از ماست؟ من یا زنم؟ هنوز… هنوز دکترها نفهمیده اند. بعد مرد می آید،چرا؟زنم آبستن نمی شود.دختر می آید،چرا؟خاطرخواه شده ام ولی می خواهند به کس دیگری شوهرم بدهند.صاحبخانه می آید،چرا؟یک مستأجر داشتم،قدش دراز بود،موهایش بور بود،پایش علیل بود،طبقه ی سوم می نشست،دانشجو بود،خانم می آورد توی خانه…آن وقت من یکی یکی آن ها را راه می اندازم،اینطور…ببین،کو،کجا گذاشتم؟یک پرونده ی دوهزار ورقی بود،بعد…نه همین حالا نشانت می دهم.بیا برویم پایین…”(ص،1380: 202-203داستان سراسرحادثه)
“نه تنها به کارهای عادیم نمی رسم،بلکه تمام استعدادم از میان می رود.اما وقتی برای خودم آزاد بودم…چقدر خوب است،چقدر خواستنی است.آدم صبح از خواب بلند شود،دست و رویش را بشوید،حالا صبحانه نیست به جهنم،چای به چه درد می خورد؟عوضش کارمی کند،مسئله حل می کند،بعد می رود سر کارش.اول دبیرستان،بعد دانشکده و بعد هم مرکز تحقیقات علمی.آن جا همه ی وسایل آماده است،از طرف دولت.تئوری ها را عمل می کند،ظهر یک ساندویچ کوچک می خورد که نه وقت بخواهد نه پول زیاد،باز بعد از ظهر کار،شب کار خارج برای ادامه ی زندگی.. .دیگر من به هیچ کس احتیاج نخواهم داشت ، به میل خودم زندگی می کنم، در یک جای ساکت…ساکت…ساکت و تنها،با خیال راحت به همه چیز نگاه می کنم.اول از درخت سیب شروع می کنم. درست است که نیوتن یک بار آن رادید…اما بعید نیست من چیز تازه ای بفهمم.مثلاً…الان که روی هاون نشسته ام دقیقه به دقیقه بیشتر در آن فرو می روم،چرا؟حتماً قانونی در کار است…پس تصمیم گرفتم.محرز شد.از فرصت استفاده…بی سر و صدا…در تاریکی فرار…”(ص،1380: 200-201 داستان سراسرحادثه)تمام ویژگی هایی که برای داستان های جریان سیال ذهن ذکر شد در این مثال ها از داستان های صادقی وجود دارند،از جمله: زمان پریشی،نمایش افکار،یادآوری خاطرات وروایت در زمان و مکان حال.”جریان سیال ذهن به کل حوزه ی آگاهی و واکنش عاطفی،روانی فرد گفته می شود که از پایین ترین سطح یعنی سطح پیش تکلمی آغاز می شود و به بالاترین سطح که سطح کاملاً مجزای تفکر منطقی است،می انجامد و تک گویی درونی یکی از شیوه های ارئه ی آن است”.(میرصادقی،1380: 412)در نتیجه تمام نمونه هایی که در داستان های صادقی در زمینه ی تک گویی درونی ذکر آن رفت در طبقه بندی شگرد جریان سیال ذهن نیز می توانند جای بگیرند.
* نیز در معدودی از داستان های صادقی شیوه ی روایتی تک گویی نمایشی دیده می شود اما هیچ یک از داستان های صادقی به طور کامل با این شگرد روایت نمی شوند.راوی در این داستان ها گویی بلندبلند با کسی حرف می زند :در داستان سراسرحادثه،پس از تأثیر کردن شراب در آقای مهاجر،در حالت مستی شدید حرف هایی را بر زبان می آورد که درونیات اوست و مخاطب فرضی او نیز همسرش است که در این صحنه حضور ندارد:
“تو آن جا هستی!آهای حجه الاسلام !تو دروغگو…توعفریته…برای پسر من،برای نجیب ترین…و بهترین…جوانی که در این دنیا…ممکن است باشد حرف در آوردی!او جلب توجه کسی را نکرده است.همه را دوست می دارد،نامزدش درس می خواند،ولی همه او را مسخره کرده اند.آن وقت تو…بیست سال است پدر مرا درآوردی،بیچاره ام کردی،فردا طلاقت می دهم،تو درست مثل همان سوسنه ی جادو هستی که شاه صفی را گول زد،بدبخت!از ریختت عقم می گیرد.با آن شکم چروکیده ات چطور می خواهی آبستن شوی؟زشت!دو به هم زن!زن های دهاتی…نه تو،نه تو…باید بمیری،باید مثل میمون…مثل موش مازیار بمیری…”(ص،1380: 212)دو مثالی که برای شگرد جریان سیال ذهن ذکر شد می تواند در مورد شیوه ی تک گویی نمایشی نیز صادق باشد.
* همچنین بهرام در روایت داستان هایش گهگاه به شیوه ی حدیث نفس نیز متوسل می شود،اما باز هم هیچ یک از داستان های او به طور کامل با این شگرد روایت نمی شوند:
“با خودم زمزمه کردم:”آقای محمود افتخاری!چشمت کور،مگر زبانت لال بود؟می خواستی برگردی و به آقای فرید نوع دوست بگویی که اولاً من با آقای رحیم مؤثر رفیقم که حسابش از دیگران جداست و ثانیاً هنوز به خانه ای که می گویی نرفته ام زیرا در آن جا آقای کریم مؤثر با پدر پیرش”مشهدی عباس مؤثر و…زندگی می کند…”(ص،1380: 335داستان تأثیرات متقابل)
“آقای Xزیرلب گفت: “یعنی تمام شد؟ولی عشق من؟پس تکلیف عشق من چه می شود؟منHرا دوست می دارم.اما اگر مامان اینجا بود توضیح می داد،حتماً برایش توضیح می داد…”(ص،1380: 365داستان صراحت و قاطعیت)
“کوتوله با خود می گفت:”الان شیپورزن ها به مناسبت ورودم در بوق ها خواهند دمید و طبال ها خواهند زد و لااقل لحظه ای می توانم ادای هنرپیشه های فیلم های تاریخی را دربیاورم”.(ص،1380: 315داستان هفت گیسوی خونین)

2-4-3 آشنایی زدایی های صادقی در مبحث راوی
صادقی بی شک یکی از تواناترین نویسندگان دهه ی سی و چهل است.وی قدرت فراوانی در توصیف و فرم داستان هایش دارد.در کنار این توانایی ها که آثار او رادر میان بسیاری از هم نوعانش برجسته نموده است،روایت داستان ها نیز با مهارت و تسلط تمام ارائه می گردد.برجسته سازی در زمینه ی راوی و مبحث زاویه ی دید که بعد از او در آثار نویسندگان نوپا رواج می یابد،خستگی و ملال مخاطب را حین مطالعه ی داستان برطرف می کند و به افزایش رغبت او به دنبال کردن داستان می انجامد.
* از جمله ی این آشنایی زدایی ها و برجسته نمایی های بهرام در برخی از داستان هایش،تغییر ناگهانی زاویه ی دید است:
“حتی این شغل حقیر هم سایه ی مبارکش را از سر من برچید.باز مثل اول شدیم.سال ها بود که فارغ التحصیل شده بودیم و زندگی را به بطالت می گذراندیم و از آن جا که یک نوع بی قیدی جاهل مآبانه که همه چیز دنیا را به هیچ می گرفت کم کم در وجودمان زاییده شده بود خودمان را به تقلید جاهل ها،به جای من،ما می گفتیم.خلاصه،مسأله این بود که به هیچ وجه نمی توانستیم طبابت کنیم و کوشش ها و تلاش های مذبوحانه مان در این زمینه بی ثمر می ماند.علّت این بود که چند محظور در کار ما بود:اول اینکه پس از یک ربع یا حداکثر بیست دقیقه خسته می شدیم و در مطب احتمالی را می بستیم،دوم اینکه هیچ تفاهمی با مریض ها نداشتیم و نسبت به حال و سرنوشت آن ها نگران و علاقمند نبودیم،یعنی برایمان فرق نمی کرد که یارو چه مرضی دارد،حاد است یا مزمن،عفونی است یا داخلی و غیره،رنج می کشد یا نمی کشد و تبش چند درجه است،می خواستیم سر به تن هیچکدامشان نباشد”.(ص،1380: 251-252داستان قریب الوقوع ) ” تغییر زاویه دید اول شخص مفرد به اول شخص جمع”.
“رحمان رادیو را خاموش کرد و باز به فکر فرو رفت.نه به فکر فرونرفتم.به خدا پناه بردم.خدایا!پس لااقل تو به درددلم گوش بده!”(ص،1380: 396داستان مهمان نا خوانده در شهر بزرگ ) “تغییر زاویه دیداز سوم شخص به اول شخص”.
*از دیگر آشنایی زدایی های او در برخی از داستان هایش،روایت داستان توسط چند راوی مختلف است.به عنوان نمونه در داستان آقای نویسنده تازه کار است ،راویان مختلف داستان عبارتند از: نویسنده(صادقی) ، نویسنده ی تازه کار،منتقد ادبی،پیرزن(همسر سبزعلی)،دانای کل نامحدود(راوی اصلی).
* دیگر برجسته سازی داستان های صادقی که توسط راوی داستان اعمال می شود،اشاره ی او به تصنعی بودن داستان یا به عبارت بهترداستان بودن داستان است.مثلاً در داستان عافیت،می خوانیم:
“مرد خیلی غلیظ گفته بود:”نوره را بیاورید”و همینطور زیر لب دعا می خواند.راستی از کجا معلوم است؟شاید فحش می دهد و یا قدم هایش را می شمارد؟گاهی سر مویی را می گیرد و اندکی می کشد تا ببیند وقت شستن رسیده است یا نه.بیچاره نمی داند که با این کارها داستان کوتاه آقای صادقی را کمی ناتورالیستی می کند”.(ص،1380: 430)
و یا در داستان داستان برای کودکان،راوی می گوید:
“چند دقیقه ی بعد- این جا دیگر پایان داستان است- بچه ها هرکدام به سوی اتاقشان می رفتند”. (ص،1380: 60)

2-5 سبک114
“سبک عبارت است از شیوه ی خاص در نزد هر گوینده.تعبیر صادقانه ای است از طرز فکر او و مزاج او”.(زرین کوب،1380: 175)و یا به تعبیر میرصادقی شبک”به رسم و طرز بیان اشاره دارد،تدبیر و تمهیدی است که نویسنده در نوشتن به کار می گیرد،بدین معنی که انتخاب واژگان،ساختمان دستوری،زبان مجازی،تجانس حروف و دیگر الگوهای صوتی در ایجاد سبک دخیل هستند”.(میرصادقی،1366: 355)
و سبک شناسی”بررسی هنر سبک است”.(غیاثی،1368: 10)این شاخه از دانش بشری با پیدایش زبان شناسی متحول گردید و به سبک شناسی ساختاری مبدّل گشت.فردینان دو سوسور پایه گذار زیان شناسی نوین،سبک شناسی ساختاری را این گونه تعریف می کند: دانشی که”وظیفه ی آن این است که ببیند در دوره ای معین،انواع سازه های بیان کدامند و احساس و اندیشه را چگونه ابراز می دارند”.(غیاثی،1368: 10)
“در شکل گیری سبک نویسنده یا شاعر عوامل بسیاری از جمله تحولات اجتماعی،زمینه های فرهنگی،مخاطبان،خلق و خوی شخصی،دانش،محیط جغرافیایی و…تأثیر می گذارند”.(غلامرضایی،1381: 13)
به عقیده ی دکتر شفیعی کدکنی “هیچ نوشته ای نیست که سبک نداشته باشد و هیچ سبکی را جز از طریق مقایسه ی نُرم و درجه ی انحراف آن از نرم نمی توان تشخیص داد”.(کدکنی،1366: 38)با وجود صحیح بودن این عقیده نکته ی قابل توجه در بحث از سبک معاصر این است که”در ادبیات معاصر برخلاف ادبیات کلاسیک دوره های ادبی گذشته،با انبوه سبک های فردی سر و کار پیدا می کنیم که وجوه اشتراک آن ها نامحسوس است و ذی نقش هم نیست،از این رو به تکوین سبک دوره ای راه نمی دهد و ناگزیر باید مستقلاً به یکایک سبک های فردی پرداخت”.(سمیعی گیلانی،بی تا: 78)
با در نظر گرفتن این قاعده در زیر به بررسی سبک فردی بهرام صادقی در آثار کوتاه وی می پردازیم:

2-5-1 سبک داستان های صادقی
2-5-1-1 ویژگی های زبانی
این ویژگی ها خود به دو دسته تقسیم بندی می شوند:
?ویژگی های لغوی: در این بخش شکل و ساختمان واژه ها بررسی می شود.
?ویژگی های نحوی: در این بخش ارکان جمله ها،جایگاه هر واژه در جمله و ساختار جمله ها بررسی می شود.
2-5-1-1-1 خصیصه های لغوی در سبک صادقی
* استفاده ی بی