گفتار سوم: نظریهپردازی دینی- علمی- بومی
نظریهپردازی، از دیگر مبانی تدوین الگوی اسلامی-‌ایرانیِ سیاست جنایی است
بدون تحول بنیادین و همهجانبه در سیاست جنایی کنونی جمهوری اسلامی، نمیتوان ادعای عزم راسخ برای ترسیم الگوی بومی سیاست جنایی نمود
چه، جنبههای غیربومیِ رسوخ یافته به نظام تقنینی و قضایی و اجرایی سیاست جنایی کشورمان بسیار بسیار زیاد و ریشهدار هستند
بدون تولید دانش و نیز بدون تولید الگو برای مشارکتدهیِ سیستماتیک و منسجمِ مؤلفههای شرعی، ملی و غربیِ سیاست جنایی، نمیتوان ادعا کرد صرفِ انجام برخی ساماندهیها و رفع نقصها در سیاست جنایی کنونی‌ایران – که نگارنده حقیقتاً وضع موجود را فاقد شرایط حداقلیِ لازم برای اطلاق عنوانِ “سیاستِ” جنایی میداند – را بتوان کافی برای ادعای موفقیتِ حتی نسبی در بومی کردنِ سیاست جنایی دانست
تولید علم و طراحی سامانههای معرفتی و مدیریتیِ چندوجهیِ فقهی و حقوقی لازم است تا بتوان در یک طرح تیمیِ نهکوتاهمدت همانا “نظریه سیاست جنایی اسلامی-‌ایرانی” را برساخت و سپس آن را به میدان آزمون گذاشت
اما چرا با گذشت بیش از سه دهه از پیروزی انقلاب شکوهمند اسلامی، هنوز سیاست جنایی جمهوری اسلامی نابسامان است و برای مثال، تنها یک گوشه از مشکلاتِ آن – یعنی سیاست جنایی تقنینیِ حاکم بر قانون مجازات اسلامی 1370 و 1375 – در کتاب “بایستههای تقنین، با نگاهی به قانون مجازات اسلامی” اثر دکتر احمد حاجیدهآبادی مطرح شده است
به نظر میرسد گام نخست برای تأمین‌این مبنا (یعنی نظریهپردازی) از مجموعه مبانی تدوین الگوی اسلامی-‌ایرانیِ سیاست جنایی، آسیبشناسی موانع تولید علم در دانشگاهها و دانشکدهها و پژوهشکدههای حقوقیِ کشور و سپس ارائه راهکارهایی برای برونرفت‌این نهادهای متولیِ نظریهپردازی است
آنگاه میتوان مرحله بعد – یعنی ترسیم نقشه راه و سپس تدوین “سند جامع نظریهپردازی برای سیاست جنایی جمهوری اسلامی‌ایران” – را آغاز نمود

به نظر میرسد بدون مطالعه آسیبشناسانهی سیر تحول نظریهپردازی در فضای علمی کشورمان در سده اخیر، نمیتوان درک صحیحی از‌آیندهفرارو داشت و نظریهپردازی را در حوزههای علوم انسانی و از جمله در قلمرو سیاست جنایی به خوبی بهکار بست
از‌این رو، مرور آسیبشناختیِ‌این سیر را در‌این بخش از رساله در دستور بحث قرار میدهیم
طبق اسناد تاریخی، تکوین علوم انسانی، به عنوان یک حوزه علمی مدرن، در‌ایران با ظهور نخستین شکل دولت بوروکراتیک مقارن بود
با اعزام محصلان‌ایرانی، به اروپا، آوردن استادان چاپ از آن دیار، اولین چاپخانههای حروفی و سنگی در تبریز و تهران برپا شد و ترجمه کتابهای تاریخی از زبانهای فرانسوی و انگلیسی رواج پیدا کرد
به تدریج با گسترش دستگاه بوروکراتیک دولت قاجار، کار ترجمه و نشر کتاب رونق بیشتری گرفت
و در زمان میرزا تقی خان امیرکبیر، صدراعظم مشهور عصر ناصری، “دستگاه مترجمان دولتی” و “دارالفنون” تأسیس شد
ارتباط بین نهادهای بوروکراتیک جدید دولتی و علوم انسانی، بعد از انقلاب مشروطه تقویت شد و تأسیس مجلس شورای ملی و تصویب قوانین و نظامنامههای قانونی در دورههای آغازین مجلس، طرح تازهای برآیایجاد نهادهای سیاسی، اداری و حقوقی در کشور ریخت
ضعف و ناتوانی کابینههای بعد از مشروطه و بروز هرج و مرج در سراسر کشور، که به درگیری کشورهای متخاصم جنگ جهانی اول در درون خاک‌ایران انجامید، مانع از‌این شد که طرح‌ایجاد نهادهای سیاسی، اداری و حقوقی جدید در کشور با موفقیت اجرا شود
شکلگیری دولت مدرن، که حاصل اجرای سیاستهای نوگرایان? رضاشاه و نخبگان سیاسی، فرهنگی و نظامی گرداگرد وی بود، نیاز به علوم انسانی را بیشتر کرد و طبیعتاً موجب رشد و گسترش‌این علوم در‌ایران شد
ظهور مدرنیسم دولتی در شرایطی که غالب جامعه عامل محرک آن نبود، باعث شد که مدرنیته در‌ایران تجربهای تلخ برای عام? مردم باشد، چرا که نوگرایی یا مدرنیسم دولتی همواره به صورت برنامهریزیها و سیاستگذاریهای اقتدارگرایانه و استبدادی جاری گردید و تجربههای نوسازی در طلوع‌ایران مدرن، برای بسیاری از طبقات اجتماعی، عام? مردم و حتی بسیاری از نخبگان جامعه، با تجرب? آنها از سیاستهای اقتدارگرایانه و استبدادی عصر پهلوی اول گره خورده است1136
تصویر‌این تجرب? تلخ از “مدرنیت? اقتدارگرایانه” را میتوان را رد غربزدگی توسط جلال آلاحمد – روشنفکر شاخص ده? 1340 – و بسیاری از دیگز روشنفکرانِ متعهد به وضوح مشاهده کرد؛ تجربهای که در دهههای سی، چهل و پنجاه ادامه یافت
فقدان نهادهای اجتماعی ـ اقتصادی مدرن شهری و شبکههای زیربنایی صنعتی شدن، دولت را بیش از پیش ترغیب کرد تا شخصاً وارد‌این حوزهها شود و همگام با افزایش درآمدهای دولتی، مجری اصلی (و بعضاً انحصاری) طرحهای خرد وکلان مدرن در سطح کشور خودِ دولت شد

گسست تاریخی بین “علوم و دانش و معرفت سنتی، مذهبی وکهن” و “علوم مدرن انسانی” از یک سو و معطوف شدن‌این علوم مدرن به نیازهای دولتی و اداری از سوی دیگر، باعث شد که دانشگاه به جای ریشه دواندن در درون جامعه و نهادهای اجتماعی، به عنوان بخشی از دستگاه دولت تعریف شود
همین امر سبب شد که استادان و دانشوران علوم انسانی در جایگاه کارمندان اداری دستگاه دولتی قرار گیرند و دانشگاه در پیچ وخم سلسله مراتب بوروکراسی دولتی گرفتار شود و ارجحیتها، سلایق و منافع دستگاه دولتی، مدیران ارشد سیاسی و کارگزاران دولتی، جای برنامهریزیهای آموزشی سنجیده، شناخت آزادانه، و تفکر خلاق و انتقادی را در عرص? آموزش و تولید علوم انسانی بگیرد

شکلگیری علوم انسانی و تحولات آن در غرب، نشان میدهد که بین رواج پرسشگری انتقادی و بالندگی علوم انسانی پیوند تنگاتنگی وجود داشته است
جنبشهای فکری ـ سیاسی چپ از دیگر بسترهای اجتماعی و فرهنگی در تاریخ‌ایران بود که میتوانست زمینهساز شکلگیری رویکرد انتقادی باشد، درست همانگونه که سوسیالیستها و مارکسیستها در اروپا با انتقاد گسترده از جامعه سرمایهداری و وضعیت کارگران، به توسعه تحقیقات اجتماعی و علوم اجتماعی کمک کردند
جایگزین شدن نظام ارزشیابی سیاسی ـ‌ایدئولوژیک به جای نظام ارزشیابی علمی ـ دانشگاهی سبب شد که به جای رشد خردهفرهنگهای علمی ـ دانشگاهی از طریق فضای نقادی علمی، ارزشیابی آموزش و تولیدات علوم انسانی نیز، برعهده سیستم کنترلی بوروکراسی دولتی گذاشته شود1137
در واقع، تاریخ اندیش?‌ایران شاهد زایش و رویش جنبشهای فکری ـ فرهنگی نبود و هیچ جنبش علمی نمآیانی در حوز? علوم انسانی به ظهور نرسید؛ و ما با فقدان سنتهای استوار علمی ـ دانشگاهی در‌این حوز? علمی روبرو شدیم
‌این وضعیت، سبب بیگانگی دانشوران و روشنفکران‌ایرانی با اندیشهها و تولیدات فکریشان (اعم از ترجمه، شرح و تألیف) شد
به‌این ترتیب، سرکوب پرسشگری انتقادی سبب خشک شدن بسترها و زمینههای پیدایش جنبش‌های انتقادی در علوم انسانی شد و نیروی زایند? نوگرایی وتفکر مدرن، که در غرب سبب نوزایی علوم انسانی شده بود، در‌اینجا عقیم ماند

و اما اکنون
موضوع بومیسازی علوم انسانی دانشگاهی چند سالی است که به طور خاص در جوامع اسلامی و نیز کشورهای آسیایی مطرح شده است
در کشور ما، به باور طرفداران بومیسازی، مطالعات انتقادی صورت گرفته از ماهیت و شیوه علومی که تاکنون در اغلب مراکز آموزشی ارائه شده، ناظر بر نقص کارکردی و نقص در مبادی اولیه و شکلدهنده این علوم بوده است
محققان معتقدند که در این عرصه، علم و ایدئولوژی بر یکدیگر تأثیر میگذارند و لذا بسیاری از پژوهشهای علمی که در مورد مسائل اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و روانشناختی معروف شدهاند، مواضع فلسفی و ایدئولوژیک خود را در قالب همان دیدگاههای مادیگرایانه و ایدئالیستی منعکس میکنند و در واقع، این دو مکتب، به ابزار تحلیلی علوم اجتماعی مبدل شدهاند و به هیچ روی، جامعنگر و جهانشمول محسوب نمیشوند1138
لازم است تحلیلی بر رابطه بومیسازی با بینالمللیشدن را با محوریت مسألهی نظریهپردازیِ علمیِ دانشگاهی در عصر جهانیشدن بررسی کنیم
باید توجه کنیم در سالهای اخیر، بینالمللیشدن، یکی از مباحث مهم محافل دانشگاهی بوده است
این موضوع دلالت بر تلفیق بعُد بینالمللی، میانفرهنگی و جهانی در اهداف، کارکردها و نحوه آموزش دارد
بومیسازی، نظریه دیگری است که خواهان اشاعه، انطباق و رشد پارادایم دانش، فناوری، هنجارهای رفتاری و سرمایههای فرهنگی و ارزشهای محلی خاص در موقعیت خاص است و همچون رویکرد بینالمللیشدن، پاسخی در برابر پدیده جهانیشدن است
یافتهها نشان میدهد بومیسازی و بینالمللیشدن، یکی از مهمترین لوازم در عصر جهانیشدن، و رویکردی مهم برای احیای تفکر اسلامی در نظام علمی فرهنگی جهان است1139
حال اگرچه جهانیشدن نمیتواند یک نتیجه عمومی داشته باشد یا یک جهان همگن خلق کند و از‌این رو نتایج گوناگونی دارد، اما به باور متخصصان، همه دانشگاهها تحت تأثیر جهانیشدن هستند و جهانیشدن در تمام سطوح و ابعاد آموزش عالی تأثیرات عمیقی به جای گذاشته است1140
همچنین بد نیست مرور کنیم که برخی از مهمترین زمینههای جهانیشدن در آموزش عالی عبارتند از: 1- قرار گرفتن دانش در فضای سایبر و حذف زمان و فاصله به عنوان موانع دانش و ارتباطات، 2- سهولت جابهجایی استادان و دانشجویان و برگزاری روزافزون کنفرانسهای بینالمللی، 3- افزایش تشکلها و شبکههای ارتباطی میان دانشگاهها، 4- افزایش فعالیت گروهی در تحقیقات و انتشار کتابها و مقالات، 5- استاندارد شدن عناصر آموزشی و پژوهشی در آموزش عالی

در خصوص پیشینه مقوله بومیسازیِ نظریهپردازیِ علمی و اساساً بومیسازی به طور کلی، باید دانست اصطلاح “بومیسازی” را برای نخستین بار، گیرتز در سال 1983 مطرح کرد
وی در‌این باره گفته منظور از دانش بومی، دانش خاصی است که به شدت در موقعیت و بافت خاصی ریشه داشته و رشد کرده است1141
به عبارت دیگر، دانش بومی، دانشی است که طی زمان توسط افراد بنا شده و به مرور اشاعه یافته و مبتنی بر پیشینه فرهنگی، تاریخی و بستر اجتماعی کاملاً خاصی است
همچنین برخی بومیسازی را به معنای اشاعه، انطباق و رشد پارادایم دانش، فناوری، هنجارهای رفتاری و ارزشهای محلی در موقعیت و بستر خاص میدانند
‌این تعریف، دو برداشت را به ذهن متبادر میکند: اول این که، بومیسازی یعنی انطباق همه هنجارها، ابتکارها و ارزشهایی که هدفشان تحقق بخشیدن به نیازهای جامعه است؛ دوم این که، بومیسازی یعنی ارتقای ارزشهای محلی، هنجارها و مسائل مورد علاقه، مشارکت و التزام به فعالیتها در سطح جامعه

اگرچه در عصر جهانیشدن، جهتگیری بینالمللیسازی در برنامههای درسی امری لازم است، اما ضرورت دارد به منظور پرهیز از التقاط،