تراژدینویسان مهم روم
تراژدی در دوران امپراتوری به علت آشوب و شورش‌های بزرگ و نمایش‌های خشن و پرهیجان آن قدر احساسات مردم را خشن کرده و روحیات ظریف آنان را از بین برده بود که دیگر تراژدی به عنوان پدیده‌ای تئاتری و هنری خواستاری نداشت و ارج و اعتبار خود را از دست داده بود، به این دلایل در جشنواره‌ها به صورت خلاصه و کوتاه اجرا می‌شد
تراژدی‌های نوشته شده این دوره مانند رمان‌های امروزی برای خواندن نوشته می‌شدند نه اجرا
شاید به همین دلیل باشد که محوریت انسان و فرد در یونان بیش از روم است

2-1-1-2-2-1- لیوییوس آندرونیکوس45
لیویوس آندرونیکوس، که نخستین گام را در هنر نمایشی روم برداشت، برده‌ای یونانی بود که در جنگ تارانت به چنگ خاندان لیویوس‌ها افتاد
با کشف استعدادش مجبور شد به کودکان درس بیاموزد
در این بین او ادیسه هومر را به لاتین ترجمه کرد
و در جشن‌های رومی درامهای یونانی را به صحنه برد
رومیان از نظر فرهنگی خود را پایین‌تر از یونایان می‌دانستند و به همین دلیل هم می‌خواستند که با اجراهای تئاتری، در این ارتباط تعادلی ایجاد کنند
از ترجمه‌های بدست آمده چنین بر می‌آید که که فقط مسأله ترجمه نبوده، بلکه اقتباس آزاد نیز انجام می‌گرفته است
در طرحهای مختلف این نویسنده، روح رومی از افق دیدش سرکشیده و می‌توان گفت که، از‌‌ همان آغاز، پدیده تئاتری نسبتاً مستقلی به وجود آورده است

2-1-1-2-2-2- گنئوس نوویوس46
وی نیز تلاش‌های فروانی کرد تا درام مستقل رومی را ایجاد کند
او از اهالی کامپانیا و اصلاً اوسکی بود که به عنوان سرباز در جنگ علیه پون‌ها شرکت داشت
او از‌‌ همان آغاز، استقلال خودرا نه تنها در مسائل هنری بلکه همچنین در ارتباط با موقعیت سیاسی به اثبات رسانید
او بر خلاف آندرونیکوس، که قبلاً برده بود، در مسائل حاد روز دخالت می‌کرد و تدابیر سیاسی دولت روم را هم به انتقاد می‌گرفت و در برابر اشرافیت روم سینه سپر می‌کرد
او بعلت نبرد با دولت تبعید شد و در آفریقا جان سپرد
او هرچند بیش از هر چیز کمدی نویس شمرده می‌شد، در محدوده تراژدی کامیاب بود ونمایش رومی – تاریخی را نیز پایه گذاری کرد
این کار خلاقه او که کمدی و تراژدی را از هم جدا می‌کرد اهمیت ویژه‌ای داشت
او کوشید درامهای پادشاهی رومی را به وجود آورد و معتقد بود که نمایش‌های رومی باید از کردار ملت روم نشأت گیرد نه از جهان خدایان و قهرمانان بیگانه

اگر آندرونیکوس، به منزله نخستین فرد، کلام لاتینی را برای آکسیون‌های تئاتری برگزید و میمیک را نیز ابداع کرد، نوویوس هم به نوبه خود به حرکات تراژدی روح لاتینی بخشید
در برابر تراژدی یونانی، محتوای تراژدیهای رومی از زمان نوویوس دارای روحیه مردانه و پرهیجانی شد این سیما احساسات و هیجانات اغراقآمیز را بیان می‌کرد
تراژدی‌هایش از روحیه مردانه، پرهیجان برخوردار بود

2-1-1-2-2-3- کوینتیوس اینیوس47
نخستین درام نویس رومی است که تماشاگران و همچنین اشرافیت روم با کف زدنهای پرشور از وی استقبال کردند
دو علت باعث شدکه اینیوس موفق باشد غرور او در آفرینش حماسه‌های عظیم و باور به برتری فرهنگ یونانی که به اعتبار این فرهنگ بالا گامی درباره فرهنگ روم برداشت
از درام‌هایش پیداست که مساله تردید و همچنین انتقاد و روشنگری برای او نیز مطرح بوده است
تراژدی‌هایش اقتباسی است از اوریپید است
او را پدر شعر لاتین نامیدند
استواری و عدم احساس شکست و ناامیدی رومیان، پس از شکست در جنگ تحسین رومیان را برانگیخت
وی فرهنگ رومی را با فرهنگ یونانی تلفیق کرد

2-1-1-2-2-4- لوسیوس سنهکا48
برشت معتقد بود که ویلیام شکسپیر بیش از دو سوم آثارش را از نمایشنامه‌های سنه کا اقتباس کرده است
وی در عصر طلایی ادبیات روم می‌زیست
او متولد اسپانیا است ولی به روم مهاجرت کرد و به تحصیل فلسفه پرداخت
او نیز آثارش را به الهام از نمایشنامه نویسان یونانی می‌نوشت اما به دلیل شرایط اجتماعی متفاوت، و سایر عوامل، آثارش از نظر شکل، روح، زبان نمایش و جوهر فاقد تقلید و دنباله روی از آن‌ها بود
نمایش نامه‌هایش مانند جشن‌های خونبار آن دوره انباشته از خشونت، قساوت و تحریک است
مهم‌ترین اثرش اقتباسی از ادیپ است که مفهوم فرد در برابر خود و اجتماع را به رومیان می‌شناسند

۲-2- فردیت در رنسانس
ایتالیا پس از دوره ناپیدایی و خاموشی به تلافی برخاست و از آن پس، محور‌ها و موضوع‌های مهم اندیشه ورزی خود را به اروپا پذیراند و بی‌شک کارگاه سترگ رنسانس به شمار می‌آید
پدیده‌هایی چند دست به دست هم دادند تا این موقعیت ممتاز را به ایتالیا بخشیدند
«دانته»، «پترارکا49» و «بوکاچی50» وراه‌های کیش دوران باستان را گشودند
پایه‌های نوسازی فرهنگی را ریختند
پترارکا در تلاش بود تا ایمان مسیحی را با اخلاق و فلسفه یونانی و رومی به گفت‌و‌گو وا دارد
او به همراه بوکاچیو غل و زنجیر یزدان‌شناختی که بر ذهن انسان قرون وسطی سنگینی می‌کرد آغاز به از هم گسیختگی کرد و در این روند فضای نوینی پدید آمد که مسیحیت نقش کانونی را ازدست می‌دهد و از این پس تنها یکی از نقش مایه‌های فرهنگی و یکی از گرایش‌های اخلاقی و فلسفی به شمار می‌رود

فلورانس همچون جامعه شهری بود که در سده پانزدهم چهره نمود
پیکرتراشان، موزیسین‌ها، نقاشان، معماران همه از تاریکی وارد روشنایی شدند و این نقش تعیین کننده فلورانس بود که در نوزایش ادبیات و هنرهای دیگر موثر جلوه می‌کرد
دانشگاهیان پاریس و آکسفورد انتظار چاپ آخرین اثر فیلسوفانشان را می‌کشیدند در حالیکه نام فیلسوفان فلورانس در اروپا می‌پیچید

2-2-1- فردگرایی
واژه رنسانس به معنای «تولد دوباره» و «نوزایى» در واژگان فرانسوی برگرفته از کلمه ایتالیایی است
رنسانس عصری است که انسان غربی بار دیگر به هنر، فلسفه و فرهنگ یونان و روم باستان توجه کرد و فرهنگ کلاسیک باستانی را اوج آفرینش بشری نامید
از این به بعد بسیاری از اصول و شیوه‌های باستانی مورد توجه و تقلید قرار گرفت
گذشته ازتوجه به فرهنگ و هنر یونان و روم باستان، عقل محوری، فردگرایی و انسان مآبی از دیگر مشخصه‌های رنسانس است
اگر بشر درسراسر سدههاى میانه به جمع توجه داشت و نیز همه چیز را تابع امر خداوند و کلیسا می‌پنداشت، انسان عصر رنسانس به تدریج به خصوصیات و استعدادهای فردی توجه کرد و نیز مانند عصر کلاسیک (یونان و روم باستان) «انسان» را اساسی‌ترین محور هستی و رکن جهان دانست

وقوع این تحولات، تغییرات تازه‌ای در نگرش انسان‌ها به وجود آورد
دنیای فکری انسان به تدریج از ارزش‌ها و نگرش‌های ماوراء الطبیعی دور شد و به اندیشه‌ها و ارزش‌های مربوط به انسان و جهان مادی روی آورد
در نتیجه زیبایی طبیعی و مادی مورد ستایش قرار می‌گرفت
همین توجه به جهان مادی و دقیق شدن انسان در وجود خویشتن، باعث ایجاد روند تدریجی ناتورآلیسم (طبیعت گرایی) در هنر رنسانس شد
به این ترتیب، در دوره رنسانس، پدیده طبیعت و روابط میان آدمیان، نسبت به مسائل الهی اهمیت بیشتری یافت
البته مسیحیت به حیات خود ادامه داد، اما این بار طبیعت و مسایل انسانی بیشتر مدنظر قرار گرفت
هنر رنسانس هم درنتیجه این تفکر، همچون هنر یونانی عهد کلاسیک، ضمن با عظمت نشان دادن پیکره آدمی، آن را با تمام جزئیاتش می‌نمایاند

رنسانس عصری است که بر فردیت تک تک افراد شایسته و با استعداد تأکید می‌کند و نبوغ فردی هنرمند را می‌ستاید و برای آن ارزش ویژه‌ای قائل می‌شود و برای اولین بار درتاریخ، شخص هنرمند اهمیت خاص پیدا می‌کند

2-2-2- انسان گرایی
در قرن چهاردهم و پانزدهم در ایتالیا و فرانسه گروهی از اندیشمندان که بعد‌ها به اومانیست‌های رنسانس معروف شدند برای نخستین بار مدعی گردیدند که پرستش حقیقی پروردگار مستلزم ستایش آفریده‌های اوست و اشرف مخلوقات و برگزیده آفریدگان خداوند یعنی انسان شایسته تکریم است
این دسته مدعی بودند که باید استعداد‌ها و توانایی‌های انسان را به رسمیت شناخت و لذا نباید چون کلیسائیان کهنه اندیش با غوطه ور شدن در مقوله گناه فطری انسان، از برتری‌ها و ظرفیت‌های وی چشم پوشید

تاریخ نگاران اغلب بر این تناقض انگشت نهاده‌اند که درست هنگامی که ملت‌ها و دولت‌های گوناگون اروپایی هریک راه تثبیت خود را پیش گرفته بودند، یگانگی ِفرهنگی ِ تمدن ِاروپایی به شیوه‌ای تعیین کننده نیرومند شد
اومانیست‌های اروپایی گذشته از تعلق ملی و باورداشت‌های سیاسی یا مذهبی خود در آرمانی یگانه شریک بودند که همانا بازیافت میراث یونانی_رومی و تبدیل این گذشته شکوه‌مند به ابزاری برای راهگشای اکنون و آینده بود
بدین سان، آن‌ها توانستند شبکه‌ای بین المللی از وابستگی‌ها را سامان دهند که رفته رفته بر جای وابستگی‌های کهنِ محلی نشست و ایده «جامعه فرهیختگان» را جا انداخت
به زعم اومانیست‌ها عبرت از دست آوردهای فلاسفه یونان و روم به ما این امکان را می‌دهد تا ir/%d8%a7%d8%a8%d8%b9%d8%a7%d8%af-%d9%be%d9%86%d8%ac%e2%80%8c%da%af%d8%a7%d9%86%d9%87-%d8%b4%d8%ae%d8%b5%db%8c%d8%aa/ ” title=”شخصیت”>شخصیت خویش خواهد نگریست
» (پی یر، ۴۴: ۱۳۹۲)
در دوره اومانیست، روشنفکر خانهنشین به زحمت پیدا می‌شد
روشنفکرهای اومانیست به سفرهای دور و دراز می‌رفتند و نامه نگاری‌های فراوان می‌پرداختند
نامه رفته رفته تبدیل به یکی از شکل‌های ممتاز دادوستد اندیشه شد
نامه هم چون سبک تأثیرگذاری ِملایم که با دوره‌ای پیچیده و پرآشوب سازگار می‌نمود
با اختراغ صنعت چاپ باید گفت که هم امکان پخش سریع‌تر نوشته‌های آن دوره را از این سر تا آن سر اروپا فراهم آورد و هم معتبر‌ترین متن‌های کلاسیک را در دسترس اومانیست‌ها قرار داد که توانستند بر مبنای آن‌ها در گفتگو‌ها با همکاران خود را بگشایند

رنسانس رشتهی گفت‌و‌گویی پیوسته با آثار بزرگ دوران باستان یونان و روم تنید و تلاش ورزید تا میراث فلسفه غیردینی را با روش‌های بسیار گوناگون در دین مسیحی بگنجاند
بایستی چند سده پس از کشف‌های کریستف کلمب و واشکودو گاما می‌گذشت تا

  • 1