معنی و مفهوم: صبر و شکیبایی‌ام به پایان رسید و رشته‌ی جانم از درون از هم بگسست (نیست و نابود شدم).
آرایه‌های ادبی: کشته‌ی صبر ورشته‌ی جان اضافه‌ی تشبیهی است. نهان و آشکار با هم تضّاد دارند. کشته و رشته جناس یکسویه در آغاز دارند.

53 – پیــش خـــاک در تـــو، چشـــم از دُر
صــد طــویــله بــه رایــگان بگســـست
واژگان: طویله: رشته، گردن بند. (معین)
معنی و مفهوم: از اشک‌های همچون مرواریدی که من بر خاک در سرای تو ریختم، گویی صد رشته‌ی مروارید به رایگان از هم گسسته شد و بر خاک در تو ریخت.
آرایه‌های ادبی: دُر استعاره از اشک است. رشته‌های اشک به رشته‌های مروارید مانند شده‌اند که بر خاک در سرای ممدوح ریخته شده است. در و دُر جناس محرّف دارند.

54 – نفـــس مـــن ز درد هـــم نـفســـان
چنــد نــوبــت بــه یـک زمان بگســست
معنی و مفهوم: نفس من از غم و اندوه هم نفسان و هم دلانم، در یک لحظه چند بار بریده گردید و قطع شد.

55 – بـــر ســر چــاه بختــم آمــد چــرخ
مـــدد جـــوی عمـــر از آن بگســــست
معنی و مفهوم: آسمان چنان نحس و بدشگون است که وقتی که به سر بخت من آمد عمرم به پایان رسید و بهره‌ای از آن نبردم.
آرایه‌های ادبی: چاه بخت و جوی عمر اضافه‌ی تشبیهی است. چرخ با چاه ایهام تناسب دارد، از یک سو به معنای آسمان و از سوی دیگر به معنی چرخ چاه است که آب از آن می‌کشند. بیت یادآور این بیت مولوی است:
عمر همچـون جــوی نـونـو می‌رســـد مستمــری می‌نمــایــد در جســـد
(مولوی،1371: 60)
56 – آب خـون کـرد و چــاه ســر بـگرفـــت
دلـــو بــدریــد و ریســمان بگســـست
واژگان: دلو: ظرفی فلزی یا چرمی که به وسیله‌ی آن از چاه آب کشند. (معین)
معنی و مفهوم: وقتی که آسمان بر سر بخت همچون چاه پست و فرومایه‌ی من حاضر شد، آب درون آن را به خون تبدیل کرد، سرِ چاه را گرفت، دلو آن را پاره کرد و ریسمان آن را هم بگسست (خوش بختی را از من گرفت).
آرایه‌های ادبی: آب، چاه، دلو و ریسمان با هم مراعات نظیر دارند.

57 – دسـت خـون مـانــد بــا تــو خـاقـانـی
طمـــع هســــتی از جـــهان بگســست
واژگان: دست خون: گرو بر سر خود یا یکی از اعضای بدن در بازی نرد. (فرهنگ لغات)( توضیحات
معنی و مفهوم: ای خاقانی، در قمار زندگانی به مرحله‌ی خطرناکی رسیده‌ای و بسیار درمانده شده‌ای به گونه‌ای که در این مرحله، باید از زندگی در این جهان دل بکنی.
آرایه‌های ادبی: دست خون ماندن کنایه از نهایت درماندگی و بیچارگی است.

توضیحات:
دست خون: اصطلاح قمار در بازی نرد، داوی از داوهای نرد، بازی آخرین نرد است، که کسی همه چیز را باخته باشد و دیگر چیزی نداشته، گرو بر سر خود یا به یکی از اعضای خود بسته باشد و حریف ششدر کرده و او را بر هفده کشیده باشد. (فرهنگ لغات)

58 – جــوشــن چــرخ را بــه تیــر ضمــیر
در ثنــــای خــــدایــگان بـگســــست
معنی و مفهوم: اشعاری که در مدح و ستایش شاه اخستان، از ضمیر من تراوش می‌کند مانند تیری است که زره آسمان را که چون جنگاوری دلیر است، می‌درد و از آن می‌گذرد.
آرایه‌های ادبی: جوشن چرخ و تیرضمیر اضافه‌ی استعاری است. چرخ به جنگجویی مانند شده است که بر خود جوشن پوشیده است و مدح و ستایش شاه همچون تیری این جوشن را پاره می‌کند .

59 – شـهریــارِ فلــک غـلام، کــه هســت
هــر غــلامیــش، پهــلوان ملــــوک
معنی و مفهوم: شاه اخستان، آن پادشاهی که آسمان به منزله‌ی غلام و خدمت‌گزار اوست و هر یک از غلامان او در شجاعت و قدرتمندی، همانند پهلوانان دیگر پادشاهان هستند.

بند ششم:
کلمات قافیه: کان، جان، اختران و …
حروف اصلی قافیه: ا ن
حرف روی: ن
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: همی ریزد

60 – لعـلت از خنــده کـــان همــی‌ریـــزد
دل بــر آن لعــل، جـــان همــی‌ریـــزد
معنی و مفهوم: لب سرخ تو، هنگام خندیدن گویی گوهر فرو می‌ریزد و دل بر لب لعل فام تو جان نثار می‌کند.
آرایه‌های ادبی: لعل استعاره از لب و کان مجاز از گوهر به علاقه‌ی حال و محل است. جان و کان جناس یکسویه در آغاز دارند.

61 – چــون بخـندی خبـــر دهــد دهـــنت
کــه ســـها اختـــران همـــی‌ریـــــزد
واژگان: سها: ستاره‌ی معروف باریک در بنات العش. (غیاث)
معنی و مفهوم: وقتی می‌خندی،دهانت خبر می‌دهد که لب کوچکت که در خُردی همچون ستاره‌ی سهاست، انگار می‌خواهد دندان‌های همچون ستاره‌ی درخشانت را فرو ریزد.
آرایه‌های ادبی: سُها استعاره از لب معشوق در خردی و کوچکی و اختران استعاره از دندان‌های سپید و درخشان اوست.

62 – دسـت بــالاسـت کــار تــو کـه فلــک
زیـــر پــــایـــت روان همـــی‌ریـــزد
معنی و مفهوم: تو در تمام کارها غالب و چیره هستی، به همین دلیل است که آسمان جان زیر پای تو می‌افشاند.
آرایه‌های ادبی: دست بالا کنایه از غالب و مسلّط است. دست و پا با هم ایهام تناسب دارند. آسمان به شخصی مانند شده است که جان زیر پای ممدوح نثار می‌کند.

63 – نیـزه بــالاســت خـون ز غمـزه‌ی تـــو
کــه بـــه مشـکین سـنان همــی‌ریـــزد
واژگان: مشکین: مشک آلود. (معین) نیزه بالا: به بالا و بلندی یک نیزه، به اندازه‌ی نیزه. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: خونی که ناز و غمزه‌ی تو از عشاق جاری ساخته‌، به بلندای نیزه‌ای رسیده و از مژگان سیاهت که همچون نوک نیزه است، فرو می‌ریزد.
آرایه‌های ادبی: سنان مشکین استعاره‌ی مصرّحه از مژگان معشوق است. غمزه‌ی معشوق به شخص خونریزی ماننده شده است که بوسیله‌ی مژگان سیاه خون عاشقان را می‌ریزد.

64 – آسـمان هـم ز جــور تــو چــون مـــن
خــاک بــــر آســمان همـــی‌ریـــــزد
معنی ومفهوم: آسمان نیز مانند من از تند خویی و ستم تو به تظلّم و داد خواهی برخاسته است و از خشم خاک بر آسمان می‌ریزد.
آرایه‌های ادبی: خاک بر آسمان ریختن کنایه از تظلّم و دادخواهی و فریاد برآوردن از ظلم و ستم است. آسمان و آسمان در آغاز و پایان بیت آرایه‌ی « رد صدر الی العجز » ساخته‌اند. آسمان به خود شاعر مانند شده که از ستم و تند خویی معشوق به تظلّم و دادخواهی برخاسته است.
65 – نـه از آن طیــره‌ام کـــه طـــرّه‌ی تـــو
خــون مــن هـــر زمــان همـی‌ریــــزد
66 – لیـک از آن در خطـم کــه از خـــطّ تـــو
نــافـــه هــا رایـــگان همــی‌ریــــزد
واژگان: طیره: خشم، غضب، قهر. (معین) طُرّه: موی صف کرده بر پیشانی. (معین) خط: موهای تازه که بر عارض می‌روید. (دهخدا)
معنی و مفهوم: من از این خشمگین نیستم که زلف تو پیوسته در حال ریختن خون من است ؛ بلکه از این دل‌آزرده‌ و رنجیده‌ خاطر هستم که خط موی رسته بر چهره‌ی تو به رایگان مشک می‌پراکند.
آرایه‌های ادبی: طیره و طرّه جناس زاید دارند. طرّه‌ی زلف نگار در استعاره‌ی مکنیه از نوع تشخیص به شخص خون ریزی مانند شده است که پیوسته خون عاشق را می‌ریزد. در خط بودن کنایه از رنجیده و خشمگین بودن است. خط و خط جناس تام دارند.

67 – بــه چـه زهـره زبان حـدیـث تـو کـرد
کــه آب رویـــم زبـــان همــی‌ریــــزد
معنی و مفهوم: زبان با چه جرأت و یارایی، از تو سخن گفت؛ در حالی که پیوسته (با فاش کردن راز من) آبروی مرا می‌برد.

68 – چشـم مــن شـد گنــاه شــوی زبـــان
کــه آب ســوی دهـــان همــی‌ریــــزد
معنی و مفهوم: چشم من به این دلیل اشک می‌ریزد و این اشک‌ها به سمت دهان سرازیر می‌شوند، که می‌خواهد گناهان زبان را بشوید و از بین ببرد.
آرایه‌های ادبی: بیت دارای حسن تعلیل است، دلیل سرازیر شدن اشک از چشم به سمت دهان را شستن گناهان زبان می‌داند.

69 – ابــر خـــون بـــار چشـم خـاقــانــی
صــاعقــه بــر جهــان همـــی‌ریــــزد
معنی و مفهوم: چشم گریان خاقانی که مانند ابری، اشک خون‌آلود می‌بارد، از شدّت طوفان و اندوه درونی بر جهان رعد و برق می‌زند.
آرایه‌های ادبی: ابر خون بار چشم اضافه‌ی تشبیهی است.

70 – صــدفِ خـــاطــرش، جـواهــرِ نطـــق
بــر ســـر اخســتان همــــی‌ریـــــزد
معنی و مفهوم: ضمیر و خاطر خاقانی، همانند صدفی است که گوهرهایی از سخنان با ارزش در آن جای دارد و این سخنان ارزشمند را نثار شاه اخستان می‌کند.
آرایه‌های ادبی: صدف خاطر و جواهر نطق اضافه‌ی تشبیهی است.

71 – خــانــه زادنـــد بنــده‌ی در شــاه
خـــانــه داران خــانــدان ملــوک
واژگان: خانه‌زاد: غلامی که پدرو مادرش درخانه‌ای غلام بوده، یا پدرو مادرش درخانه‌ی اجداد آن خانه بوده‌اند. (فرهنگ لغات)
معنی و مفهوم: پادشاهان و صاحب سرایان خاندان‌های پادشاهی، همگی غلامان و بندگان خانه‌زاد شاه اخستان هستند.
آرایه‌های ادبی: واج آرایی حروف « خ » و « د ».

بند هفتم:
کلمات قافیه: سر، جگر، سقر و …
حروف اصلی قافیه: ر
حرف روی: ر
حروف الحاقی: ندارد
ردیف: