کیفری، جنایی، توتالیتر، تودهها، سیاستمداراندرباره :تحقیق

کند
194
توتالیتاریسم دو عنصر محوری دارد: اولی یک‌ایدئولوژیِ بسیار افراطی درباره جامعه سیاسی، و دومی حضور تودههاست195
در ادامه، به‌این دو مؤلفه میپردازیم

ربط وثیق توتالیتاریسم با‌ایدئولوژی، شناخت عمیق نسبت به‌ایدئولوژی و ماهیت عناصر و آثار آن را ضروری میسازد
‌ایدئولوژیها رهیافت علمی را با نتایج فلسفی درهممیآمیزند و مدعی میشوند که یک فلسفه میتواند موضوع یک علم شود
یک‌ایدئولوژی، باید هم یک علم دروغین و هم یک فلسفه دروغین باشد که باز، از مرزهای علم و از حدود فلسفه پا فراتر میگذارد196
پس «ایدئولوژی»، منطق یک‌ایده است
موضوع بررسی‌ایدئولوژی، تاریخ است که «ایده» در مورد آن به کار بسته میشود
نتیجه‌این کاربرد، یک رشته گزارش درباره چیزی که «هست» نیست، بلکه آشکار ساختن فرایندی است که پیوسته در تغییر است
‌ایدئولوژی، سیر رویدادها را چنان میپروراند که گویی از همان «قانونِ» بسط منطقی‌ایدهاش پیروی میکند
‌ایدئولوژیها مدعیاند که رازهای فرایند کلی تاریخ را، اعم از رازهای گذشته، پیچیدگیهای کنونی و عدم قطعیتهآیآینده را میدانند
‌ایدئولوژیها همیشه بر‌این تصورند که برای آن که بتوان هر چیزی را از گسترش قضیه اصلی تبیین کرد، همان یک‌ایده کفایت میکند و هیچ تجربه تازهای نیست که به ما چیزی بیاموزد؛ زیرا هر چیزی تنها در چارچوب‌این فرایند قیاسِ سازگار و منطقی فهم میشود197

ایدئولوژی همیشه در اندیشهورزی پیرامون علوم انسانی، مایل به تفوّق است
‌ایدئولوژیها عقایدی هستند فراتر از موقعیت که به دلایلی اعم از نقص تئوریک خودشان و یا شرایط عینی، در تحقق مضامین مورد نظر صورت بالفعل نیافته اند198
از سوی دیگر،‌ایدئولوژیها در همه جوامعی که نابرابریهای سیستماتیک وجود دارد، دیده میشوند
به تعبیر گیدنز – جامعهشناس نامدار معاصر – مفهوم‌ایدئولوژی پیوند نزدیکی با مفهوم قدرت دارد، چون دستگاههآیایدئولوژیک در خدمت مشروع ساختن اختلاف قدرت گروهها در جامعه هستند
199 حال، از آن رو که از یک سو میدانیم ماهیت کلیه‌ایدئولوژیهای سیاسی، توسعهطلبانه و مداخلهگرایانه است و از سوی دیگر به‌این نیز توجه داریم که انگارههای ذهنی‌ایدئولوژی در چارچوب یک مجموعه فرهنگی از ساخت سیاسی به شکل فرمانی و دستوری به نظام برنامهریزی جنایی منتقل و توسط‌این نظام در فرایند سیاستگذاری لحاظ خواهند گردید، بنابراین غیرقابل اجتناب بودنِ مداخله‌ایدئولوژی در فرایند سیاستگذاری جنایی دستکم در سه سطح ارزشها، باورها و ابزارها رسوخ دارد

سه عنصرِ توتالیتر وجود دارند که ویژگی هر تفکر‌ایدئولوژیک را تشکیل میدهند
نخست، داعیه تبیین جهانی‌ایدئولوژیها است، که نه تنها به تبیین آنچه که هست گرایش دارند، بلکه مدعیاند که آنچه را که در شرفِ شدن است و هر آنچه را که بر جهان گذشته و خواهد گذشت، نیز میتوانند تبیین کنند
در‌ایدئولوژی، حتی طبیعت هم تنها در خدمت توجیه امور تاریخی و استحاله آنها به امور طبیعی کار میکند200
دوم‌این که، تفکر‌ایدئولوژیک با ادعای چنین ظرفیتی، خود را از هرگونه تجربهای مستقل میکند؛ زیرا دیگر لازم نمیبیند از هر پدیدهای تازهای چیزی بیاموزد و بر واقعیت حقیقیتری تأکید میکند که در پشت چیزهای قابل ادراک پنهان است
تبلیغات از سوی حاکمیت‌ایدئولوژیک همیشه درصدد آن است که یک معنای اسرارآمیز را در هر رویداد عمومی و محسوس تزریق کند و در پشت هر عمل سیاسی عمومی، یک نیت سرّی را بیابد
سوم، از آنجا که‌ایدئولوژیها قدرت استحاله واقعیت را ندارند، میکوشند تا از طریق روشهای استدلالیِ ویژه، اندیشه را از قید تجربه آزاد کنند
تفکر‌ایدئولوژیک یک واقعیت را در یک سیاق مطلقاً منطقی سامان میدهد؛ سیاقی که از یک قضیه اصلی بدیهی و مسلّم آغاز میکند و سپس همه چیزهای دیگر را از همان قضیه بدیهی و مسلّم را آغاز میکند و سپس همه چیزهای دیگر را از همان قضیه بدیهی استنتاج میکند

دو عنصر‌ایدئولوژی، «جنبش» و «استقلال از واقعیت و تجربه» است
‌ایدئولوژی به محض استقرار، دیگر به هیچ تجربهای اجازه دخالت در تفکر‌ایدئولوژیک را نمیدهد
همچنین از طریق واقعیت نمیتوان‌این‌ایدئولوژی را آموخت201
‌ایدئولوژیها تنها زمانی بیدردسر و بیزیان هستند که کسی آنها را جدی نگیرد
اما همین که داعیه اعتبار تامّ‌ایدئولوژیها جدی گرفته شود، تبدیل به هسته یک نظام منطقی میشود که همچون آشفتگی ذهن یک بیمار روانپریش، قضآیای ذهنی گوناگون یکی پس از دیگری به دنبال همان قضیه مسلّمِ فرضشدهی نخستین میآیند و به شکل باورناپذیری سریعاً و به راحتی توجیه میشوند

2) سازماندهی تودهها؛ عوامگرایی توتالیتاریستی
ارتباط توتالیتاریسم با تودهها چیست؟ در واقع، جوهر توتالیتاریسم، در ارتباط آن با تودهها قرار دارد و رهبران در مقابل تودهها هرگز از تکنیکهای اهریمنی سلولهای شکنجه و اردوگاههای مرگ وکار اجباری استفاده نمیکنند
نظام توتالیتر از زور و ارعاب در جایی که لازم باشد یعنی برای نابودی اقلیتهای سازمانیافته ـ همچون اتحادیههای کارگری، کلیساها و گروههای قومی سرکش ـ استفاده میکند
اما در مقابل توده افرادی که با از میان رفتن‌این سازمانهای اجتماعی رها میشوند، رویکردی کاملاً متفاوت اتخاذ میکنند
رویکردی مبتنی بر تکنیکهای فریب روانشناختی ـ مثل چرب زبانی، چاپلوسی، ارتشاء، ارائه تصویرهای جدید از تودهها و همه فنون تلقین مدرن

از بُعد دیگر، هدف جنبشهای توتالیتر، سازمان دادن تودههاست (و در‌این کار موفق نیز هستند) نه سازمان دادن طبقات
پس در هر کجا تودههایی وجود داشته باشند که به دلایلی به سازمان سیاسی گرایش پیدا کرده باشند، شکلگیری جنبشهای توتالیتر، امکانپذیر و بلکه بسیار محتمل است
‌این تودهها، بر اثر آگاهی از یک مصلحت مشترک، گرد هم نمیآیند
آنها فاقد آن احساس تمایز طبقاتیِ ویژهای هستند که در هدفهای معین و محدود و دسترسیپذیر بیان میشود202
از نظر عملی، تفاوتی نمیکند که جنبشهای توتالیتر الگوی نازیسم یا بلشویکی را بپذیرند؛ تودهها را به نام نژاد یا طبقه سازمان میدهند و تظاهر به پیروی از قوانین حیات و طبیعت یا قوانین دیالکتیکی و اقتصادی نمایند203
تودهها، تنها در یک خصلت با اوباش اشتراک دارند و آن‌این است که هر دو، بیرون از هرگونه قشربندی اجتماعی و نمایندگی سیاسی جای دارند
با‌این وجود، توتالیترها اغواهای خود را برای توده ملت به شیوهای إعمال میکنند که گویی‌ایدههایشان از سرچشمههای عمیقاً طبیعی، اجتماعی یا حتی الهی سیراب میشوند

از جمله جذابیتهای صوریِ الگوی توتالیتر‌این است که میتواند پیوسته تکرار شود و سازمان را در حالت سیّال نگه دارد، حالتی که اجازه میدهد جنبش، لایههای تازهای را به خود جذب کند و درجات تازهای از مبارزهجویی را تعیین نماید204؛که‌این حالت سیّالیّت، ناشی از ویژگی ابهام و غیرسیستماتیک بودن و بلکه شخصمحور و‌ایدئولوژیک بودنِ نظامهای توتالیتر است

فرایند گذار از مدرنیتهی دموکراتیک به مدرنیتهی توتالیتر را از منظر دیگری نیز میتوان نگریست
گفتمان مدرنیزاسیون قصد دارد از گوناگونی دانشها کسب احترام نماید و به هیچ روی ادعای سنتزگیری و یکیکردن دانشها را ندارد
‌این گفتمان، خود را چون شاهد یک جامعه آشفته و پیچیده، با مراجع تئوریک التقاطی معرفی مینماید
دانشی که به اجرا میگذارد، به حکم ارزشیابی و مهندسی ممهور است
در واقع، برای نیل به حداکثرمفیدبودن در درون کادر منطبق با تحولات مورد نظر، ابزارمند کردن دانشهای گوناگون و تبدیل شدن به مُدهای کاربردپذیر را مطرح میکند
در‌اینجا مدل زیستشناختی سلول زنده، ارگانیسم فعال پیوسته در پیوند با محیط زیستش، جانشین مدل تشکیلاتی و انسان- ماشینیِ توتالیتاریسم میگردد؛ اما منطق حاکم بر‌این هر دو مدل، متأسفانه یکی است

توتالیرتاریسمِ سنتی و توتالیتاریسمِ مدرن (دموکراسیهای پساتوتالیتر) ویژگی عوامگرایی دارند
‌این ویژگی در سیاست جنایی غربی مشهود است
میدانیم نزدیکی و ارتباط پیوسته میان شاخههای مختلف علوم جنایی و علوم سیاسی باعث شده که در بسیاری از موارد، اندیشمندان‌این دو رشته از یافتههای علمی یکدیگر استفاده کنند
تأکید بر ویژگیها و خصوصیات رویکرد عوامگرایانه که در علوم سیاسی مطرح میشود و طرح اندیشه «عوامگرایی کیفری»205 در جرمشناسی و سیاست جنایی از جملهی‌این موارد است
در‌این رویکرد، سیاستمداران برای جلب نظر مردم و کسب مقبولیت سیاسی به حوزههایی که مورد علاقه افکار عمومی است توجه ویژهای مبذول داشته و وعدههای عامهپسندانه ارائه میدهند
هرچند در بسیاری از موارد، سیاستمداران درصدد پاسخ به انتظارهای عمومی هستند؛ ولی تجربه ثابت کرده که آنها درخواستهای مردم را توجیهی برای مشروعیت بخشیدن به سیاستهای مورد علاقه میدانند

نامشخص بودن مبانی نظری و علمی‌این سیاستها، شفاف نبودنِ چگونگی سنجش افکار عمومی و همچنین استفاده از روشهای رسانهای برای اقناع افکار عمومی نسبت به‌این سیاستها از جمله نشانههای این موضوع تلقی میشوند
جلوههآیاین رویکرد را میتوان در استناد مکررِ سیاستمداران به نظریه «جرمشناسیِ دیگران/ اغیار/ بیگانهها»206 برای توجیه افزایش جرم و ناامنی، غیر خودی دانستن متهمان و مجرمان و تلاش برای حذف و طرد فیزیکی آنها به وضوح مشاهده کرد207
ورود رویکرد عوامگرایانه به چنین حوزهای باعث شده که سیاستهایی که برای رسانهها و عامه مردم جذاب هستند شانس بیشتری برای طرح و اجرا داشته باشند
رسانهها از طریق ارائه تصویری نادرست و غیر واقعی از گسترش میزان جرم، بسترهای حمایت عمومی از سیاستهای سزاگرایانه را فراهم میآورند

از عوامگرایی کیفری به عنوان ارائه پاسخهای ساده برای حل مشکلات پیچیده اجتماعی و مجرمانه یاد میشود
عدم توجه عوامگرایی کیفری به یافتههای علمی، باعث شده که در‌این رویکرد، سیاستهای موقتی و تبلیغاتی بر سیاستهای علمی برتری یابند
نتایج اتخاذ راهبرد کیفری عوامگرایانه، سیاستهای ناکارآمد، افزایش برچسبزنیِ مجرمانه و نقض معیارهای حقوق بشری، به رشد انعقاد کنوانسیونهای بینالمللیِ موجدِ تعدات حقوق بشری برای دولتها منجر شده است
سِر آنتونی باتمز معتقد است که سیاستمداران از سزاگرایی عمومی در جهت اهداف خود استفاده میکنند و آنچه را که برداشت کیفری مردم میپندارند، اجرا میکنند208
تجربه نشان داده که پس از وقوع حوادث جنایی مهم، سیاستگذاران کیفری و مجریان قانون بر تدابیر سرکوبگرانه و از نگاه مردم راضی کننده تأکید میورزند
در بیشتر موارد، قوانین تصویب شده در فضای احساسی بدون در نظر گرفتن امکان تأثیرگذاری و منابع مورد نیاز انسانی و مالی تصویب میشوند
بیتوجهی نسبه به تواناییها و ظرفیتهای نظام عدالت کیفری پیامدهای