کودک، اخلاقی، داستان، بچه‌ها، دختر

دانلود پایان نامه
استفاده می‌کردیم. سومین مسئله‌ای که خدمتتون میخواهم عرض کنم این است که ما با نوجوانان تعامل داشتیم و ارتباطمون رو دو طرفه کرده بودیم و طوری بود که با آنها همدردی می‌کردیم. چون نوجوانان در این دوره احساس می‌کنند کسی آنها را تحویل نمی‌گیرد و احساس می‌کنند تنها هستند و نیاز به یک سنگ صبوری دارند که حتی سرشان را بر زانوی او قرار دهند و گریه‌ای بکنند. و ما سعی‌مان بر این بود که با این عواطف و احساسات همدلی بکنیم. و از چیزهای خیلی ساده هم استفاده می‌کردیم. یادم هست که گفته بودیم این برنامه دو هفته پخش نخواهد شد که دختر خانمی زنگ زده بودند و شروع کردند به گریه کردن که «چرا پخش نمیشه من به تو دل بستم». درسته ما کار ژورنالیستی می‌کنیم ولی هدفمان از پخش گریه این دختر خانم جمع کردن مخاطب نبود بلکه عده زیادی را که با این خانم همدرد بودند اینگونه با خودمان همراه کردیم یعنی با آنها همدلی کردیم. یعنی خود این تقویت ارتباط دو طرفه و تعامل با مخاطب نوجوان و از همه مهم‌تر اعتبار دادن به شخصیت او بود که سبب جذب آنها می‌شد. و این مطلب را به آنها القاء می‌کرد که یک جایی هست که تو هر حرفی که می‌خواهی می‌توانی بزنی و هرچه می‌خواهی می‌توانی درد دل بکنی و این حس رو حداقل منتقل کرده بودیم. با علائم و نشانه‌هایی که می‌دادیم باعث همراهی نوجوان با خودمان شده بودیم. گاهی یادم هست که آقایی که معاون سیما بود به من می‌گفت:«این برنامه چه چیزی دارد که این همه شیفته دارد؟» بعضی از مخاطبین واقعا شیفته بودند. البته نقطه مقابل این مخاطبین هم افرادی بودند که به ما فحش می‌دادند و هر دو برای ما اهمیت داشت. و آن مخاطب هم چون از بعضی محتواها خوشش نمی‌آمد اینگونه برخورد می‌کرد. مثلا موضوعی مثل پوشش داشتیم و او یک نوع زندگی و پوشش دیگری داشت و سلیقه‌اش جور دیگری بود و با ما همراه نبود. و یا اصلا آن مخاطب دوست داشت برنامه ورزشی ببیند ولی ما اینجا درمورد فرهنگ و اخلاق صحبت می‌کردیم. ولی درگیر می‌شد و دلیلش هم همدلی کردن با نوجوان‌ها بود. گفته شده است که «بچه‌های خردسال به خانواده نزدیک‌ترند و در دوره کودکی به نظام آموزشی نزدیک‌ترند و تحت تأثیر مدرسه قرار دارند و نوجوان‌ها نیز بیشتر تحت تأثیر جامعه و همسالانشان قرار دارند» و ما سعی می‌کردیم به نوعی جز همسالان نوجوان‌ها باشیم و این عامل موفقیت برنامه بود. و در نویسندگی از تکنیک‌هایی استفاده می‌شد که مستقیم گویی را به نوعی غیر مستقیم می‌کردیم مثلا نویسنده شخصیتی را خلق کرده بود که از طریق آن حرف‌های خود را میزدیم. کاراکتری به نام «نه‌نه جان» بود که در یک قسمت از برنامه رفته بود قصابی و گوشت خریده بود و آورده بود خانه. و در ذهن بچه‌ها یک جهانی خلق می‌شد با اینکه هیچ شخصیت خارجی وجود نداشت. حالا این “نه‌نه جان” که یک خروار گوشت خریده بود و آورده بود با خود گفت من باید این‌ها را چیکار بکنم و گفت باید اینها را ریز کنم و دسته‌بندی کنم. خوب موضوع برنامه ما چی بود؟ برنامه‌ریزی بود. و اینطور می‌گفتیم که اگر شما قصد دارید یک موضوع بزرگ را حل بکنید اول باید به موضوعات کوچکتر تقسیم بکنید و از این شیوه که استفاده می‌کردیم برای طرح موضوع هم به نوعی روایت گویی نزدیک به قصه بود و جذاب بود برای بچه‌ها داشت و هم موضوع مطرح شده بود. یا یادم هست که جریانی را شروع می‌کردیم و دو هفته طول می‌کشید که فکر کنم متن این بخش از برنامه را بنده نوشته بودم که ما از قرن بیستم داشتیم وارد قرن بیست و یکم می‌شدیم و سوار یک هواپیمایی، بالنی چیزی شده بودیم و می‌خواستیم این انتقال را توضیح بدهیم و این سوژه‌ای شد بود برای ما. چیرهای دیگری نیز کنار این کارها بود که جزء علوم غیبی برنامه‌سازی هست به نظر من و آن این هست که دیدینی نیست و باور کردنی هم نیست مگر برای کسانی که خودشان تجربه بکنند. شما اگر پشت یک برنامه صداقت داشته باشید، این صداقت تبدیل به یک انرژی می‌شود و می‌رود آن طرف روی سر مخاطب و پیاده می‌شود و کار خودش را انجام می‌دهد. در ارتباطات حضوری شما بسیار تأثیرگذاری این مطلب را می‌بینید و در تیم این برنامه که در خط مقدم بودند همه این صداقت را داشتند و واقعا قصدشان این بود که برای نوجوانان یک کاری بکنند. کارگردان نمی‌خواست یک پولی فقط بگیرد، نویسنده، طراح صحنه،‌ مجری و دیگران هم همینطور. قصدشان رفع تکلیف نبود و شبانه‌روز هم کار می‌کردند و خود این هم یک مقدار تأثیرگذار بود.
من : به نظر شما چرا برنامه‌ها اکثرا تأثیرگذاری مورد نظر را ندارند؟
هر قالب و ساختار باید ویژگی‌های فنی و هنری لازم را فراهم بکند و استانداردهای هنری و فنی را داشته باشد تا بتواند ارتباط برقرار کند. بعضی از عوامل به داخل برنامه مربوط می‌شود و بعضی از عوامل نیز به خارج از برنامه مربوط می‌شود. الزاما آن پیامی که ما به صورت کد در برنامه قرار داده‌ایم توسط مخاطب همان‌گونه که ما می‌خواهیم رمزگشایی نمی‌شود. چه بسا گاهی او در یک شرایطی قرار گرفته باشد که عکس آن پیام را بگیرد. منتهی خوب ما باید با توجه به مخاطب هدف شرایط فنی و هنری لازم را درست انتخاب کنیم. و غیر از اینها، عوامل بیرونی و شرایط بیرونی، بسیار کار تأثیرگذاری را دشوار می‌کند. به عنوان مثال الان یکی از مشکلاتی که ما داریم این است که کودکان به تماشای برنامه‌های بزرگسالان می‌نشینند و یا پای اصلی برنامه‌های ماهواره هستند و یا اینکه یک کتاب را می‌خواند و با یک دوستی برخورد می‌کند که بسیار متفاوت‌تر است از حرفی که در برنامه کودک شنیده است و هرچه که رشته‌ایم پنبه می‌شود. و از دیگر مشکلات پیش روی صدا و سیما این است که بچه‌ها در کوتاه‌ترین زمان ممکن و با کمترین هزینه و آسان‌ترین روش به انواع محصولات دسترسی دارند و اینطور نیست که بگویم این کودک در اختیار ماست و هرچه ما بخواهیم انجام می‌دهد. ما در ارتباطاتمان باید این مسائل را در نظر بگیریم یعنی اینکه ما در یک دنیای رقابتی قرار گرفته‌ایم و با ملاحظه رقبا باید محصول خودمان را تولید بکنیم و در حقیقت کار ما سنگین‌تر می‌شود. در اینجا تازه‌گویی و نوآوری و خلاقیتی باید در تولیدات ما باشد که مخاطب مشابه آن را در جای دیگر ندیده باشد.
من : آیا ارائه مفاهیم اخلاقی را از عوامل جذب کودکان‌(در برنامه‌های کودک)‌می‌دانید؟
شاید به طور طبیعی چه بچه‌ها و چه بزرگترها، گاهی از بعضی از شیطنت‌ها خوششان بیاید از بعضی از کارهای خلاف خوششان بیاید یا اینکه هوای نفس بر انسان غلبه پیدا می‌کند از خیلی از بدی‌هایی که جز بدیهیات است شاید حتی لذت هم ببرد ولی این به این معنی نیست که ما باید این کار را انجام بدهیم. آنچیزی که در یک اثر هنری و تلویزیونی مهم است استفاده از عواملی برای ایجاد جذابیت است یکی از این عوامل جذابیت ایجاد کنتراست یا تضاد و تعلیق در برنامه است و برای ایجاد این تضاد لابد از درگیر کردن دو قطب متضاد هستند. و اگر این درگیری باشد مخاطب ما جذب می‌شود و در نهایت که قهرمان و ضدقهرمانی که خلق کردیم و درگیر شدند باید طوری این برنامه تولید شود که مخاطب نمره مثبت را به قهرمان داستان بدهد. حالا شاید این دو قهرمان و ضدقهرمان کاراکتر نباشند و دو مفهوم باشند.
من : داستان یک پدر که قهرمان ورزشی است و نمازخون نیز هست و در محله فردی دست به خیر و یاور مظلومان است و فردی خوش اخلاق و زیباروست بچه هایش را شهربازی می‌برد به همسرش گل می‌دهد و خلاصه یک پارچه آقاست. حالا من نشان بدهم که کودک این پدر به او احترام می‌گذارد. حالا داستان دومی داریم که در این داستان دخترکی بیچاره و فقیر به دلیل فقر مالی و بیسوادی والدینش در عذاب و ناراحتی است و همیشه والدینش مایه شرمندگی او هستند و نکته اخلاقی و مثبت چشمگیری در این والدین وجود ندارد و حتی دختر را نیز بدجور تنبیه می‌کنند ولی در پایان نشان دهم که این دختر دست والدینش را می‌بوسد و به آنها احترام می‌گذارد. به نظر شما کدام یک از این دو داستان در ترغیب کودک برای احترام گذاشتن به والدین مؤثرتر است؟
ما باید وارد محیط واقعی بچه‌ها بشویم و هر چقدر به موقعیت زندگی مخاطبین نزدیک‌تر بشویم باورپذیرتر هست و مخاطب بیشتر ارتباط برقرار می‌کند.

پرویز امیری
در حوزه تهیه‌کنندگی کودک و نوجوان در طی سه سال به طور مستمر به ساخت برنامه روتین به تعداد 400 قسمت برای مقطع سنی دبستان و راهنمایی در شبکه قرآن تولید کردند
مسابقه فکر کن اجرا کن در مقطع سنی نوجوان با محور خلاقیت
تهیه کننده برنامه تلویزیونی «صبح امید» که هر روز ساعت 7:15 صبح به روی آنتن شبکه قرآن و معارف سیما می‌رود، مفاهیم قرآنی و دینی به دانش‌آموزان دبستانی آموزش داده می‌شود.
برنامه‌های کودک کودکانه، دوستانه برای شبکه قرآن
متن مصاحبه با جناب آقای پرویز امیری :
من : برنامه موفق چه برنامه‌ای می‌باشد؟
برنامه‌ای موفق است که به درستی بتواند نیاز مخاطب را پاسخ بدهد. مثل برنامه گفتگو محور “گلبرگ” که حاج آقای دهنوی در آن نیاز مخاطب جوان خودش را به درستی شناخته بود و جواب می‌داد. حالا یک برنامه موفق عناصری دارد مانند دکور خوب، مجری خوب، پژوهش قبل از برنامه خیلی خوب و درست، توانایی و تسلط تیم برنامه‌ساز به موضوع و مهم‌ترین آنها شناخت مخاطب است.
من : به نظر شما در برنامه‌سازی برای کودکان آیا می‌توان مفاهیم اخلاقی را به کودکان منتقل کرد؟ اگر آری چه ضوابط و معیارهایی را برای انجام آن پیشنهاد می‌دهید؟
یک جمله تکراری در حوزه رسانه وجود دارد که اینجا به دلیل کودک بودن مخاطب خیلی بیشتر باید به آن توجه کرد و آن جمله این است «پیام نباید مستقیم باشد». و این جمله صحیح درباره کودک عمیقا باید مورد توجه قرار بگیرد چرا که کودک توقعش از یک برنامه‌ای ن نیست که با او مثل زمانی که در کلاس درس است رفتار شود و توقع دارد که دقایقی را با آن برنامه سرگرم شود و از آن برنامه لذت ببرد. و تلقی بنده این است که تا قبل از دوره نوجوانی نباید پیام‌ها خیلی مستقیم و رو باشد ولی می‌توان برنامه‌هایی با مضامین اخلاقی ساخت که تأثیرگذار هم باشند من فکر می‌کنم که در جاهایی از تلویزیون نیز اتفاق افتاده است. مثل انیمیشن “قصه‌های غزاله”. مثلا یک پیام اخلاقی مثل حجاب که در این انیمیشن دختر کوچولوی داستان در بیرون از خانه‌شان حجاب دارد و ضمن اینکه این انیمیشن در زمان خودش انیمیشن موفقی بود توانست این پیام را نیز به خوبی منتقل کند. اتفاقا فکر می‌کنم بهترین قالب برای انتقال مفاهیم اخلاقی به کودک قالب برنامه‌سازی تلویزیونی است.
من : آیا می‌توان گفت بعضی قالب‌ها به رویکرد دینی قرابت بیشتری داشته و

  • 5