کلیله، دمنه، (همان:، داستان، شنزبه

می‌دهد و باعث می‌شود تا با آمدن به قصر شیر و حسادت دمنه به او، مرگش رقم بخورد. درستکاری و خدمت‌گزاری او از همان آغاز بر شیر آشکار می‌شود:
«روزها گذشت. در این مدت شیر وقتی دید شنزبه با صداقت و درستکاری برایش خدمت میکند، او را مشاور مخصوص خود قرار داد و در کارهای خود با او مشورت میکرد.» (هنرمندنیا، 1386ج: 7)
بازنویس در معرفی شخصیت او از دو روش بهره گرفته است؛ یکی از طریق اطلاعات راوی است و دیگر از طریق گفت‌وگوهای خود او(شخصیتپردازی غیر مستقیم):
«شنزبه گفت: من که هرچه فکر میکنم جز خدمتگزاری برای شیر کاری نکردهام. چرا باید پاسخ محبتهای مرا اینگونه بدهد من باید پیش او بروم و حرفهایم را با او بزنم.» (همان: 10)
شیر شخصیتی است عجول و تا حدی دهنبین که بدون تحقیق، شنزبه را به کشتن میدهد. او از طریق راوی به خواننده معرفی میشود (شخصیتپردازی مستقیم):
«چند روز از این ماجرا گذشت، شیر که از کشته شدن مشاور خود پشیمان شده بود، ناراحت و غمگین در گوشهای نشسته بود و به خوبیها و محبتهای شنزبه فکر میکرد.» (همان: 11)
دمنه شخصیت مخالف شنزبه است؛ شخصیتی حیلهگر، حسود، قدرتطلب و طماع که برای رسیدن به قدرت، حاضر است حتی حیوانی بیگناه را به کشتن دهد:
«بالاخره به آرزویم رسیدم، به زودی شنزبه نابود میشود و به جای او مشاور شیر میشوم.»
(همان: 10)
او شخصیتی قراردادی نیز دارد؛ نمونهی کسانی است که با دو بههمزنی و سخنان دروغ خود، افراد را به جان هم میاندازند. هرچند راوی او را معرفی میکند (شخصیتپردازی مستقیم)؛ اما عمدهی اطلاعات این شخصیت، از طریق اعمال و گفتار خود او در اختیار خواننده قرار میگیرد:
«من تلاش کردم، زحمت کشیدم و شیر را از ترس و وحشت نجات دادم، آن وقت به جای اینکه از من تشکر کند و مرا مشاور خود قرار دهد، شنزبه را مشاور خود کرده است. نه من نمیگذارم این وضع ادامه پیدا کند و به راحتی زندگی نماید.» (همان: 7)
کلیله شخصیتی است نصیحتگر و عاقبتاندیش که از همان آغاز خطرات را به دمنه گوشزد میکند (شخصیتپردازی غیر مستقیم):
«کلیله گفت: نزدیک شدن به پادشاهان عاقبت خوبی ندارد. سعی کن از آنها فاصله بگیری و به فکر زندگی خودت باشی.» (همان: 3)
او برای دوست حیلهگرش، یعنی دمنه، شخصیتی همراز است که راه و چاه را به او مینماید. حتی اگر دمنه نسبت به سخنانش بیتفاوت باشد؛ دمنهای که بعد از مرگ کلیله انگشت حسرت به دندان میگیرد که چرا به نصایح او بیاعتنا بود:
«در آنجا از مرگ دوستش کلیله که شب قبل مرده بود با خبر شد و پشیمان بود از اینکه چرا به حرفهای او توجهی نکرده است.» (همان 12)
این شخصیت نیز همچون دمنه، بیشتر در لابهلای گفت‌وگوهایش بهخواننده معرفی میشود، اما راوی نیز اطلاعاتی از او به دست میدهد (شخصیتپردازی مستقیم):
«کلیله هرچه دمنه را نصیحت کرد بینتیجه بود برای همین تصمیم گرفت تا دیر نشده از ریختن خون بیگناهی جلوگیری کند ….» (همان: 10)
سایر شخصیتهای فرعی که نقش و حضور کمرنگ، اما تاثیرگذاری در داستان دارند، پلنگ، کفتار و مادر شیر هستند که از طریق راوی به خواننده معرفی میشوند (شخصیتپردازی مستقیم):
«پلنگ که تازه متوجه موضوع شده بود، آهسته از آنجا رفت و جرات نکرد پیش شیر برگردد و ماجرا را به او بگوید. برای همین نزد مادر شیر که زنی دانا بود رفت و آنچه را شنیده بود به او گفت و از او خواست شیر را هرطور که صلاح میداند، مطلع کند. مادر شیر تمامی آنچه را شنیده بود به پسرش که سخت پشیمان بود و احساس میکرد گاو بیچاره را بیگناه کشته است گفت.» (همان: 11)
«…. در سلول کنار دمنه، کفتاری زندانی بود که همهی حرفهای کلیله و دمنه را شنید و پس از رفتن کلیله یکی از نگهبانان را صدا زد و آنچه را شنیده بود به او گفت.» (همان: 12)
البته باید توجه داشت که بازنویس به علت حذفیاتی که ناگزیر از اعمال آن بوده است، بسیاری از خصایص و ویژگیهای شخصیتی افراد این داستان را در کلیله و دمنه جا گذاشته است و در واقع حجم کم اثر حاضر، عامل اساسی آن است. برای نمونه جنبهی رازداری شخصیت مادر شیر، فراموش شده است:
«و مرا به کشتن دمنه، شادی مسوغ نگردد، چون این ارتکاب روا دارم و رازی که به محل ودیعت عزیز است فاش گردانم؟ لکن از آن کس استطاع کنم، اگر اجازت یابم بازگویم.» (منشی، 1386: 155)

– سبک و زبان
مانند هر بازنویسی دیگر در زمینهی ادبیات کودک، اثر حاضر نیز ساده شده است، اما بازنویس مایل نیست که از زبان عامیانه استفاده کند و بنابراین با زبانی رسمی داستان روایت میشود.
از آنجا که این داستان در کلیله و دمنه دو باب گسترده را به خود اختصاص داده است، هنرمندنیا در بازنویسی آن، تنها اصل داستان را گرفته است و بنابراین مجالی برای توصیفات آنچنانی نداشته است.
آرایههای ادبی و آرایشات کلامی نیز در اثر حاضر به چشم نمیخورد.
حذف و یا تکرارهای بیمورد و ملالآور در اثر حاضر دیده نمیشود. نویسنده نیز از کاربرد درست و به جای نکات دستوری سرپیچی نکرده است.

– درون‌مایه
در متن مأخذ ازآنجا که داستان در دو باب مطرح شده است، نویسنده برای هر کدام درون‌مایهای در نظرگرفته است و به طور مستقیم به آن اشاره کرده است.
درون‌مایهی شیر و گاو:
«بیان کن از جهت من مثل دو تن که با یکدیگر دوستی دارند و به تضریب نمام خاین بنای آن خلل پذیرد و به عداوت و مفارقت کشد.» (منشی، 1386: 59)
درون‌مایهی باب باز جست کار دمنه:
«خون هرگز نخسبد و بیدار کردن فتنه به هیچ تاویل مهنا نماند.» (همان: 127)
اما عواقب بد نشنیدن نصایح دیگران و مبتلا شدن به اعمال و کردار خود، درون‌مایهی اثر حاضر را شکل داده است.

– صحنهپردازی
نویسندهی کلیله و دمنه بدون اشاره به زمان، مکان را اینگونه معرفی میکند:
«و شنزبه را به مدت انتعاشی حاصل آمد و در طلب چراخور میپوئید تا به مرغزاری رسید آراسته به انواع نبات و اصناف ریاحین، از رشک او رضوان انگشت غیرت گزیده و در نظارهی آن، آسمان چشم حیرت گشاده
به هر سو یکی آبدان چو گلاب

شناور شده ماغ بر روی آب

چو زنگی که بستر ز جوشن کند

چو هندو که آئینه روشن کند

و اشجارُ سروٍ قَد تَمیسُ کَأَنْ مَشَتْ

بِها زَینبٌ فِی نسوهٍ خفراتِ

شنزبه آن را بپسندید که گفتهاند:
و إِذا انْتَهیتَ إلی السلامهِ فی مداکَ فلاتُجاوِزْ….
… و در حوالی آن مرغزار شیری بود.» (همان: 61)
اثر حاضر نیز بدون درنظر گرفتن زمان، مکان را معرفی کرده است:
«صبح روز بعد شنزبه خسته و گرسنه بلند شد و خود را به چمنزاری در آن حوالی رساند و تا میتوانست از علفهای آنجا خورد …. در آن نزدیکی شیری زندگی میکرد که سلطان آن جنگل بود.» (هنرمندنیا، 1386ج: 2)
اما وجود درختان سرسبز، علفزارها و گل و گیاه در تصاویر نشان از فصل بهار دارد.

3-10-5- نقد و بررسی داستان «لاک‌پشت پرنده»
هنرمندنیا، اسماعیل (1387). لاک‌پشت پرنده. قزوین: سایهگستر.
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ب.
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه عنوان، کتاب مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری:12 ص. مصور (رنگی).

3-10-5-1- خلاصه ی داستان
دو مرغابی و یک لاک‌پشت در کنار آب‌گیری، با صفا و صمیمیت زندگی می‌کنند. تا این‌که کم شدن آب برکه، دو مرغابی را به اندیشهی نقل مکان به برکه‌ای دیگر می‌کشاند، اما دوری از لاک‌پشت نیز آن دو را اندوهگین می‌سازد. خود لاک‌پشت پیشنهاد می‌دهد که با چوبی که مرغابی‌ها دو طرف آن را گرفته‌اند، او را با خود ببرند. مرغابی‌ها خوشحال می‌شوند، اما از همان آغاز به او گوش‌زد می‌کنند که نباید در آسمان لب به سخن بگشاید. لاک‌پشت می‌پذیرد و به این ترتیب هر سه، به اوج آسمان پرواز می‌کنند، اما لاک‌پشت نمی‌تواند نسبت به سخنان و عکس‌العمل مردمی که او را با دست نشان می‌دهند، بی‌تفاوت باشد، به همین دلیل با فراموش کردن عهد و پیمان و با گشودن دهانش، به پایین سقوط می‌کند و مرگ خود را رقم می‌زند.