کلاغ، کلاغ‌ها، جغدها، داستان، آن‌ها

دل نیستم.» (منشی، 1386: 257)
عاقل بودن و آگاهی از مکر و حیله‌ی دشمنان پیام مورد نظر او است..
اثر حاضر نیز همین درون‌مایه را مطرح می‌کند، البته هنرمندنیا اجازه می‌دهد تا ذهن فعال کودکان چنین پیامی را دریافت کند؛ بنابراین به طور مستقیم به آن اشاره نمی‌کند.

– صحنه‌پردازی
نویسنده‌ی کلیله و دمنه به زمان و مکان اشاره‌ای ندارد.
هنرمندنیا به زمان و مکان داستان به صورت مبهم اشاره می‌کند:
«در روزگاران بسیار دور و در جنگل سرسبز، شیری زندگی می‌کرد.» (هنرمندنیا، 1386الف: 2)
اما در این‌جا تصاویر به یاری کودک می‌آید و او با دیدن علفزارها و درختان سرسبز و گل و گیاه می‌داند که زمان، فصل بهار است.
3-10-3- نقد و بررسی داستان «جغد و کلاغ»
هنرمندنیا، اسماعیل (1386). جغد و کلاغ. قزوین: سایه‌گستر.
گروه سنی ذکر شده در کتاب: ب، ج.
مأخذ کتاب: کلیله و دمنه
نویسنده در صفحه عنوان، مأخذ را ذکر کرده است.
مشخصات ظاهری: 12ص، مصور (رنگی)

3-10-3-1- خلاصه‌ی داستان
حملات پیاپی جغدها به کلاغ‌ها، آن‌ها را به مشورت و چاره‌اندیشی می‌کشاند. کلاغ‌ها نظرات خود را اعلام می‌کنند، اما آن‌چه مورد پسند کلاغ پیر واقع می‌شود، پیشنهاد کلاغی جوان است. روز بعد کلاغ پیر و سایر کلاغ‌ها درحالی که دست و پای کلاغ جوان را بسته‌اند، به جایی دیگر می‌روند تا نقشه اجرا شود. جغدها، طبق معمول حمله می‌کنند، اما تنها با یک کلاغ گرفتار و در بند روبرو می‌شوند. کلاغ در جواب جغدها علت این حال و روزش را متهم بودن به جاسوسی و پیشنهادش، یعنی صلح کردن با جغدها می‌داند. جغد پیر بدون توجه به نظر مخالفت تعدادی جغد، این کلاغ را به جمع خود راه می‌دهد و او با رفتارش، اطمینان همه را جلب می‌کند. به این ترتیب بعد از این‌که کلاغ از تمامی اسرار آن‌ها آگاه می‌شود، نزد کلاغ پیر رفته و از او می‌خواهد تعدادی کلاغ را همراه او بفرستد تا با انتقال هیزم به دهانه‌ی غار و آتش زدن آن‌ها، جغدها را به هلاکت برسانند، زیرا کلاغ خوب می‌داند که در این ساعت روز، جغدها درون غار به استراحت می‌پردازد. این اتفاق می‌افتد و کلاغ جوان با تدبیر خود، آرامش را به هم‌نوعانش هدیه می‌کند.

3-10-3-2- تطبیق متن بازنویسی شده با متن اصلی
الف. بخشی از متن بازنویسی شده
«کلاغ دیگری گفت: «این‌جا را ترک کنیم و به جای دیگری برویم. من که می‌گویم راه دیگری وجود ندارد.».» (هنرمندنیا، 1386ب: 2)

ب. بخشی از متن اصلی
«گفت: این رایی است که پیش ‌از ما علما بوده‌اند و فرموده که «چون کسی از مقاومت دشمن، عاجز آمد به ترک اهل و مال و منشأ و مولد بباید گفت و روی بتافت، که جنگ کردن خطر بزرگ است، خاصه پس از هزیمت، و هرکه بی تأمل قدم در آن نهد، برگذر سیل خواب‌گه کرده باشد و در تیزآب، خشت زده، چه بر قوت خود تکیه کردن و به زور و شجاعت خویش فریفته شدن از حزم دور افتد، که شمشیر دو روی دارد، و این سپهر کوژپشت شوخ چشم روزکور است، مردان را نیکو نشناسد و قدر ایشان نداند و گردش او اعتماد را نشاید.»
ای که بر چرخ ایمنی، زنهار

تکیه بر آب کرده‌ای، هُش دار.»

(منشی، 1386: 192)

3-10-3-3- روش خلق اثر
حکایت جغد و کلاغ در کلیله و دمنه با عنوان بوف و زاغ یک باب را به خود اختصاص داده است. هنرمندنیا عنوان را تنها ساده و امروزی کرده است.
اصل ماجرا همان است که در متن اصلی اتفاق میافتد و مطلب جدیدی به آن افزوده نشده است. اما متناسب با هر بازنویسی دیگر برای کودک، بسیاری از مطالب اضافه که نبود آن به داستان خللی وارد نمیکند، حذف شده است. به عنوان مثال در کلیله و دمنه، یک شخصیت بعد از بیان مطلبی، گاه در چندین سطر و حتی چندین صفحه در باب آن سخن می‌گوید، اما از آن‌جا که کودک علاقه‌ای به شنیدن چنین موضوعاتی ندارد، بازنویس همه را حذف نموده است. تنها در یک مورد حذف مطلب، نادرست بوده است؛ بازنویس با اشاره نکردن به علت دشمنی دو گروه جغد و کلاغ پیرنگ را سست کرده است.
از آنجا که تنها تفاوت دو اثر در زبان و حذفیات بازنویس است؛ بنابراین اثر حاضر یک بازنویسی ساده از متن مأخذ است.

3-10-3-4- عناصر داستان
– پیرنگ
روابط علی و معلولی حوادث و رویدادها را به هم پیوند زده است:
کلاغ پیر، کلاغ‌ها را به مشورت دعوت می‌کند؛ زیرا حمله‌ی شبانه‌ی تعدادی جغد، آرامش آن‌ها را بر هم زده است. کلاغ به منظور پیوستن به جمع جغدها و آگاهی از اسرارشان، از کلاغ پیر می‌خواهد او را در حالی که دست و پایش را بستهاند، ترک کنند. از آنجا که جغد پیر، وجود کلاغ را برای دستیابی به سایر کلاغها مفید میداند، با او دوستی میکند. کلاغ جوان نزد سایر کلاغ‌ها می‌رود زیرا می‌خواهد به کمک آن‌ها هیزم‌هایی را که جمع کرده است، به دهانه‌ی غار انتقال دهد. کلاغ هیزم‌های دهانه‌ی غار را به آتش میکشاند به همین دلیل همه‌ی جغدها جان خود را از دست میدهند.

کاربرد عناصر طرح نیز به داستان انسجام خاصی بخشیده است:
داستان با توصیف زندگی کلاغ‌ها شروع می‌شود. حمله‌ی جغدها به کلاغ‌ها گره‌افکنی را به وجود می‌آورد. به دنبال آن، کلاغ‌ها دور هم جمع می‌شوند تا راه‌حلی پیدا کنند و هر یک نظری می‌دهد. در این جا کشمکش درونی داستان شکل می‌گیرد که با پذیرفتن نقشه‌ی کلاغ جوان همراه است. در ادامه ‌خواننده مشتاق است بداند تدبیر کلاغ جوان چیست؟ چرا کلاغ‌ها او را دست و پا بسته رها می‌کنند و خود می‌روند، همه‌ی این سوالات، ذهن مخاطب را درگیر می‌کند و او مشتاق است بداند ادامه‌ی ماجرا چه می‌شود. در این‌جا است که خواننده در حالتی از تعلیق قرار می‌گیرد. بحران زمانی است که جغدها، کلاغ جوان را دست و پا بسته پیدا می‌کنند و بین آن‌ها سوال و جواب درمی‌گیرد. هنگامی‌که کلاغ جوان به همراه سایر کلاغ‌ها، دهانه‌ی غار را با هیزم می‌پوشانند، داستان به نقطه‌ی اوج خود می‌رسد. با سوختن و خفه شدن جغدها، گره‌گشایی شکل می‌گیرد. شادی کلاغ‌ها و بازگشت آن‌ها به سوی درخت کهنسال، پایان خوش داستان را رقم می‌زند.
بی‌شک در حکایت مأخذ، به دلیل امکان سخن‌پردازی، نویسنده مجال داشته است تا همه‌ی مطالب را بیان کند و زاویه‌ی تاریک و مبهمی را در داستان باقی نگذارد و بنابراین پیرنگ داستان مستحکم و استوار است. اما اثر حاضر به دلیل حذفیات فراوان، نقاط تیره و مبهمی را در خود گنجانده است که برای کودک سوال برانگیز است. بی‌شک اولین سوالی که ذهن کودک را درگیر می‌کند این است که علت دشمنی جغدها با کلاغ‌ها چیست که حتی بعد از رفتن آن‌ها از محل زندگی‌شان، هم‌چنان به فکر انتقام هستند. آیا این دو گروه با یکدیگر دشمنی ذاتی دارند؟ نویسنده‌ی کلیله و دمنه در حکایتی جداگانه، علت این دشمنی را بیان می‌کند و جای سوال باقی نمی‌گذارد.
مورد دیگر زمانی است که دست و پای کلاغ جوان را می‌بندند. در حکایت مأخذ، بعد از خلوت کردن کلاغ پیر و جوان، برای این‌که سایر کلاغ‌ها از نقشه آگاه نشوند، کلاغ جوان به کلاغ پیر می‌گوید که در میان جمع بر او خشم گرفته دستور دهد دست و پای او را ببندند. اما در این‌جا، بعد از خلوت دو کلاغ، بدون هیج دلیلی کلاغ را دست و پا بسته رها می‌کنند. ممکن است کودک از خود بپرسد، کلاغ‌ها که از ماجرا اطلاع نداشته‌اند، پس چرا بی‌دلیل کلاغ را این‌گونه مجازات می‌کنند.

شخصیت‌پردازی
تمامی شخصیت‌های داستان حیوانی هستند و همانند حکایت مأخذ نام‌گذاری نشدهاند.
شخصیت اصلی کلاغ جوان است که با تدبیر زیرکانه جغدها را به هلاکت می‌رساند، سایر شخصیت‌ها در برابر او فرعی محسوب می‌شوند.
این شخصیت‌های فرعی در کلیله و دمنه، دو پادشاه هستند به نام ملک جغدان و ملک کلاغ‌ها که در اثر حاضر از آن‌ها با عنوان جغد و کلاغ پیر یاد شده است و هم‌چنین سایر شخصیت‌های جغد و کلاغ که وزرای این دو پادشاه هستند که البته در اثر حاضر عنوان وزیر از آن‌ها گرفته شده است.
بازنویس به اختیار خود به حذف شخصیت یکی از کلاغ‌ها پرداخته است؛ در حکایت مأخذ هر یک از پنج کلاغ برای مقابله با جغدها نظری می‌دهند. در این میان پیشنهاد وزیر دوم و چهارم، یعنی جنگ با دشمن، تا حدی مشابه است؛ به همین دلیل بازنویس به منظور جلوگیری از طولانی شدن داستان و عدم تکرار، به حذف یکی از شخصیت‌ها پرداخته است. شخصیت کلاغ‌های وزیر در حکایت مأخذ در ضمن گفت‌وگوهای طولانی خود به خوبی معرفی شده‌اند، اما در اثر حاضر از آن‌جا که اقتضای بازنویسی است، آن‌ها در ضمن سخنان کوتاه و موجز، خود را به خواننده می‌شناسانند (شخصیت‌پردازی غیر مستقیم):
«یکی از کلاغ‌ها گفت: «به نظر من باید با آن‌ها بجنگیم.»کلاغ دیگری گفت: «این‌جا را ترک کنیم و به جای دیگری برویم. من که می‌گویم راه دیگری وجود ندارد.»کلاغ بعدی گفت: «برایشان هدیه‌ای بفرستیم و از آن‌ها بخواهیم با ما صلح کنند و دیگر کاری با ما نداشته باشند.».» (هنرمندنیا، 1386ب: 5-3)
شخصیت جغدها نیز که در حکایت مأخذ وزیران جغد پیر هستند و او را از اعتماد به کلاغ جوان باز می‌دارند، در اثر حاضر با نقل سخنانی کوتاه، حضورشان آشکار می‌شود (شخصیت‌پردازی غیر مستقیم):
«یکی از جغدها گفت: «این کلاغ دروغ می‌گوید حتما نقشه‌ای کشیده‌اند.»جغد دیگری گفت: «درست است ما نباید او داخل غار ببریم تا از همه چیز ما با اطلاع شود…. جغدی گفت: «گول ظاهر او را نخورید من که می‌گویم او را دارد کلک می‌زند.».» (همان: 9)
یکی از این شخصیت‌ها در اثر حاضر، حضورش بسیار کم رنگ‌تر از حکایت مأخذ است، یعنی همان جغدی که تا پایان به کشتن کلاغ زیرک اشاره می‌کند، اما جغد پیر به نصایح او بیتوجه است.
کلاغ و جغد پیر ‌دیگر شخصیت‌های داستان را شکل می‌دهند که یکی با مشورت و تبادل نظر، جان خود و زیر دستانش را نجات می‌دهد و دیگری با نشنیده گرفتن نصایح اطرافیان و سطحی‌نگری، ‌خود و هم‌نوعانش را به کام مرگ می‌کشاند. این دو نیز در لا‌به‌لای گفت‌وگوها خواننده را با شخصیت‌شان آشنا می‌کنند (شخصیت‌پردازی غیر مستقیم):
«روزی کلاغ پیر، کلاغ‌ها را صدا کرد و گفت: «من از شما خواستم تا دور هم جمع شوید و با هم‌فکری هم‌دیگر راه چاره‌ای پیدا کنیم. این‌که نمی‌شود بنشینم و شاهد حمله‌ی جغدها به لانه‌هایمان باشیم.».» (همان‌: 2)
«جغد پیر به جغدها گفت: «این کلاغ را که دوست ماست با خود می‌بریم و از فردا دنبال کلاغ‌ها می‌گردیم تا پیدایشان کنیم.».» (همان: 7)
اما شخصیت اصلی داستان، کلاغ جوان است که علاوه ‌بر اطلاعات راوی (شخصیت‌پردازی مستقیم)، در ضمن گفت‌وگوهایش نیز معرفی می‌شود:
«کلاغ جوان وقتی با جغدها رفت طوری با آن‌ها رفتار می‌کرد که همه