کــه، کاررفته، ادبی، صناعات، عشق

محذوف: سختی انجام کار
در بیت ششم ) صناعات ادبی((کنایه و استعاره)) به کار رفته است.
آتش در خرمن زدن کنایه از نابود کردن، ساقط کردن(ایماء)
استعار مکنیه تشخیص: شمع خندد مستعارله: شمع
مستعارمنه: انسان جامع: روشنی و لرزانی چهره قرینه: خندیدن
در بیت هفتم ) صناعات ادبی(( استعاره)) به کار رفته است.
مراعات نظیر: در(زلف، شانه) رخ می باشد
استعاره مکنیه: رخ اندیشه مستعارله: اندیشه مستعارمنه: انسان
جامع: در پرده بودن / زلف سخن مستعارله: سخن مستعارمنه: انسان(زن) جامع: آراستن.
غزل 185
نقدها رابود آیا کــه عیــاری گیـــرنـد؟ تـا همــه صــومعه داران پی کاری گیرند
مصلحت دید من آنست کـه یـاران همـه کـار بــگذارند وخــم طرّه یــاری گیـرند
خوش گرفتند حــریفان سرزلـف سـاقی گــرفلکشان بگذارد کــه قــراری گیـرند
قوّت بازوی پرهیز بخــوبـــان مــفروش کــه دریــن خیل حصاری بسواری گیرند
یارب این بچۀ ترکان چــه دلیرند بـخون کــه بــه تیرمژه هرلحظه شکـاری گیرند
رقص برشعرتر و نالۀ نـی خــوش بــاشد خاصه رقصی که درآن دست نگاری گیرند
حافظ ابنای زمانرا غــم مسکینان نیست زی میان گــربتوان بــه کـه کناری گیرند

صناعات لفظی که دراین غزل بکاررفته اند.
« مراعات نظیر، اطناب».
دربیت پنجم صناعات ادبی «مراعات نظیر »به کاررفته است.
مراعات نظیر:درواژهای «خون ،تیروشکارازنوع ملازمت».
دربیت ششم صنعت ادبی «اطناب »به کاررفته است.
اطناب :مصرع دوم برای کامل ترشدن کلام آورده شده است.

صناعات معنوی که دراین غزل بکاررفته اند:
«مجاز،تشبیه واستعاره».
«دربیت دوم صنعت ادبی «مجاز»به کاررفته است.
مجازبه علاقه جزوکل :طره «جز»راآورده امامنظورزلف«کل»می باشد.
دربیت پنجم صناعات ادبی «مجازوتشبیه »به کاررفته است.
مجازبه علاقه لازمیه:خون راآورده امامنظورکشتن می باشد.
تشبیه بلیغ:تیرمژه مشبه :مژه مشبه به :تیر وجه شبه :زخمی ،گرفتارکننده
دربیت هفتم صنعت ادبی «استعاره»به کاررفته است.
استعاره مکنیه:«ابنای زمان» مستعارله:زمان مستعارمنه :انسان جامع :بی وفائی.
غزل186
گـر می فروش حــاجــت رنــدان روا کــنــد ایـزد گـنـه بـــبــخــشـد و دفــع بلا کند
سـاقـی بــه جــام عـدل بــده بــاده تــا گدا غــیرت نیاورد که جــهـان پــر بــلا کـنـد
حقا کز ایـــن غـمــان بــرسـد مـژدۀ امــان گـــر ســالـکی بـــه عـهـد امـانت وفا کند
گــر رنــج پـیـش آیـد و گر راحت ای حـکیم نــسبــت مـــکن به غیر که اینها خدا کند
در کــارخانه ای کــه ره عقل و فضل نـیسـت فــهــم ضـعیف رای فضولی چـــرا کــنــد
مــطـرب بـساز پـرده کـه کس بی اجل نمود و آن کــو نــه ایـــن تـرانه سراید خطا کند
مــا را که درد عشق و بلای خــمار کــشــت یـــا وصــل دوست یــا مـــی صافی دوا کند
جان رفت در سرمی و حافظ به عشق سوخـت عیسی دمی کــجــا کــه احــیــای مـا کند

صناعات لفظی که دراین غزل بکاررفته اند.
« حسن طلب ، مراعات نظیر ، جناس ، طباق، ازدواج، تلمیح و تسویه»
در بیت اول ) صنعت ادبی((حسن طلب)) به کار رفته است.
در بیت دوم ) صنعت ادبی((مراعات نظیر)) به کار رفته است در واژه های( ساقی، جام، باده،).
در بیت سوم ) صنعت ادبی(( جناس زائد)) به کار رفته است. جناس زائد: در واژه های (امان و امانت) بکار رفته است
در بیت چهارم ) صنعت ادبی(( طباق)) به کار رفته است.
تضاد: در واژه های (رنج، راحت) وجود دارد.
در بیت پنجم ) صناعات ادبی((جناس، ازدواج، تلمیح)) به کار رفته است:
جناس اشتقاق: در واژه های فضل، فضول / ازدواج: عقل و فضل در مصرع اول / تلمیح: اشاره به ناتوانی انسان در درک
و فهم اسرار هستی با توجه به آیه خلق الانسان ضعیفاً( انسان ناتوان آفریده شد).
در بیت ششم ) صنعت ادبی((مراعات نظیر)) به کار رفته است.
مراعات نظیر: در واژه های (مطرب، پرده، ترانه، سراید) در تناسب می باشد(ملازمت).
در بیت هفتم ) از دیذگاه علم معانی ((تسویه)) مراعات شده است.
تسویه: درد عشق و بلای خماری را یا وصل دوست یا می دوا می کند.
در بیت هشتم ) صنعت ادبی((تلمیح)) به جان بخشی و زنده کردن مردگان توسط حضرت عیسی.
غزل 187
دلابســوز کــه سوز تــوکــارها بــکند نیاز نیم شبــی دفع صد بــلا بـکند
عتاب یــار پـری چهـره عاشقانه بــکش کـه یـک کرشمه تلافی صدجفا بکند
زملک تــا ملکوتش حجــاب بـــردارنـد هـرآنکه خدمت جام جهان نما بکند
طبیب عشق مسیحا دمست ومشفق لیک چــودرد درتـو نبیندکـرادوا بـکند؟
توبا خدای خـود انداز کار ودل خوش دار کـه رحم اگر نکند مدّعی خدا بکند
زبخت خفته ملــولـم بــود کــه بیداری بــوقت فاتحۀ صبح یــک دعا بکند
بسوخت حــافظ وبــوئی بــزلف یار نبرد مــگردلالت ایــن دولتش صبا بکند