دانلود پایان نامه

زنار ]او[

صورت دل بسته است قطر? لطفی بریز

خشک بماند چرا بندر دیدار او

مرکز دولت تویی در کف این نه بساط ما

بی تو چسان بگذرد گردش پرگار او

دل به کرم بسته است چون تو بهشتی چه غم

دوزخ عصیان بود روی گنهکار ]او[

در سفر نعت تو تحف? لایق نداشت

سیل ادب خورده است بر بنه و بار ]او[

من چه کسم کیستم با همه آلودگی

نعت سرایی کنم بر سر بازار او

آبله]ای[ میکشد تحفه به درگاه تو

دستتهی نیستش پای جگردار ]او[

قافله فکر او آمده از راه دور

گرد کسادی برآر از رخ بازار ]او[

بس که در این انجمن فکر پیایی کند

پشت دو تا کرده است قامت گفتار ]او][82/الف[

ماهی اندیشهاش بس که نمک سود گشت

شور به عالم فکند اندک و بسیار او

همچو قلم میخورد آب ز چینی دوات

بس که بلند اوفتاد گردن گفتار او

راه بداندیش را بسته به تیغ سخن

پشت به شمشیر داد جوهر اشعار او

تربیت از دست خویش داده گل نظم را

سیلی مردم نخورد چهر? گفتار او

حسن قبولیش بخش در نظر نیک و بد

بو که بساید به عرش گوشه دستار ]او[

سین? گرمی بده بی مدد آفتاب

در دو جهان چون تویی رهبر و غمخوار ]او[

تاج و نگین پیش او کاسه درویشی است

جامه تجرید بخش بر قد گفتار او

میوه فکرش رسید بی مدد تربیت

خاک ز تو کی شود نسخه اشعار او

عرض دعا کن نجیب چند زنی لاف شعر

این نه متاعی بود در خور بازار او

مطلب مرتبط :   پایان نامه درمورد]بینی[، ]او[، سای?

تا که فلک را بود چنبر گردش به دست

تا که جهان حقهای است در کف عطار ]او[(؟)

داروی این نه بساط بی مدد آفتاب

صندل عشرت شود بر سر بیمار او

]قصیده 14[
مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن
بحر مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف
در نعت حضرت علی(ع)
خود را اگر زعار نبینی در آینه

از شوق دیدن تو بر آرد پر آینه

هر صبح بهر پاکی دامان حسن تو

محضر درست میکند از جوهر آینه

در پیش آفتاب جمال تو بارها

از ذرّه ذرّه بخش شود کمتر آینه]82/ب[

یک شب به یاد چشم تو می در پیاله ریخت

دارد هنوز در کف خود ساغر آینه

از دیدنت مباد شکستی به او رسد

بندد چهار آینه از جوهر آینه

تا پرتو جمال تو بر آب جلوه کرد

سر برکند زخیم? نیلوفر آینه

در گوشه خرابه سر چسان برد

آن را که جامه گل بود و بستر آینه(؟)

حسنت بغل گشوده کند سیر بوستان

خمیازهکش چسان نشود دیگر آینه

آفات را به حلق? روشندلان چکار

ایمن بود ز حادث? اختر آینه

از حیرت تجلی طور جمال تو

یک داغ سوخته است ز پا تا سرآینه

تا دست داده]ای[ مژههای دراز را

هر روز میکند سفر خنجر آینه

حسن آن حریف نیست که بی ما به سر برد

میآید از توکل ما بر در آینه

دیگر نظر به صورت یوسف نمیکند

آورده تا جمال ترا در بر آینه

تا در ریاض حسن تو کسب هوا کند


دیدگاهتان را بنویسید