(همان:، داستان، (ص،1380:، خیابان، اصطلاحات

رویه از واژه های عربی115
– “هر مقام ذی صلاحیتی آن را به نحوی توجیه کرد”. (ص،1380: 97)
– “با آن که به خاک سپردن ایشان بلامانع است معهذا می توان برای رفع هرگونه شبهه ای به کالبدشکافی اقدام کرد”. (همان:98)
– “دیشب خوابیدم واجب الحج بودم،صبح بیدار شدم واجب الزکات بودم”. (همان:218)
– “آقای سردبیر با هیجان خاصی بین الاثنین گفتند:…” (همان: 233)
– “آقای شاعر: مگر شما خودتان کامو و قس علیهذا را دیده اید؟” (همان: 243)
– “فی الواقع نمی توانم خودم را عوض کنم”. (همان: 142)
– “نمی توانست یک دقیقه هم بالاستقلال فکر کند”. (همان: 181)
– “بدون این که وقت گرانبها را از دست بدهند،فی المجلس عرق ها را تقسیم می کردند”. (همان: 189)

* استفاده از واژه های فرنگی
استعمال این واژه ها در داستان های صادقی به سه طریق است:
الف) کاربرد واژه ها و عبارات به زبان و شکل نوشتاری اصلی:
– ” – و قالی بافی…
-بله،بعد زن گرفتند و به دام پروری مشغول شدند.ماشاءالله ده یا چهارده بچه پیدا کردند.آه، پرویز،
Do not look at him left left,please .خلاصه از ما جلو افتادند.
پرویزخان با اوقات تلخی می گوید: He is head of ass”. (ص،1380: 398)
– “راننده زیرلب آهنگ Mine is a Lonely Heart را که گویا خودش ساخته است با سوت می زند”.(همان: 402)
– “دست هایش را مطابق آخرین روش دکتر هاورز روی آن ها(زانوهایش)به وضع All Restدر حال استراحت مطلق گذاشته است”. (همان: 387)
ب‌) کاربرد شکل نوشتاری و تعبیر فارسی این گونه واژه های دخیل با همان تلفظ اصلی:
– “روحم از این سلمان بی اتیکت خسته شده است”. (ص،1380: 311)
– “دختربچه ها و پسربچه ها اغلب وابسته به سندیکاهای گوناگون اند”. (همان: 407)
– “ساعت ناورز خودم را گم کرده و ساعت ارزان قیمت تی یل را هم که بلافاصله خریده بودم جیب برها زده بودند.ساعت اورانوس زنم را در یک لحظه ی بحرانی فروخته بودیم و ساعت هیل اندرو چستر پسر بزرگم،سعادتمند افتخاری،را که هم اکنون در کلاس سوم متوسطه ی دبیرستان”آینده ی روشن” درس می خواند به گرو گذاشته بودیم”. (همان: 336)
– “کشف سوراخ های ریزی که بر تخم مرغ به وجود می آید،احتیاج به سلول فوتوالکتراتمیک دارد”. (همان:406)
– “دختر به چیزی تکیه می دهد که اسامی مختلفی دارد.صاحب حمام روی آن نوشته است:پیش خوان. دختر آن را یک نوع کی وسک می داند.(طبق معمول فرهنگ نویسان:بر وزن بی علم)…دختر آدامسش را تف می کند و سعی می کند که با حرکات دست به صاحب حمام حالی کند.حتی کمی راک انرول می رقصد،نمی دانم،شاید هم کمی تویست می رقصد”. (همان: 423)
– “حتی صفحه ی استراوینسکی را هم شکسته بودید”. (همان: 348)
– “ما ماتریالیست خداپرست هستیم”. (همان:196)
– “امپریالیست ها دیگر از این بهتر چه می خواهند؟” (همان: 195)
ت‌) استفاده از اسم های خاص فرنگی:
– “معلّم ما خانم سر به راهی است،میس کارپولوشکا یا میسیز کارپولوشکا…هنوز نمی دانم کدام یک…” (ص،1380: 399)
– “مادام موازل،قلبش مثل طوطی،خودش مثل…” (همان:428)
– “آرزوپولوس هم که گویا از محصولات جزیره ی ماریبو بود”. (همان: 422)
– “پرستار زیبایی(چه شباهتی با ماریزا آلازیو داشت!)یک بچه ی بسیارچاق و لخت را سر لگن گرفته بود”. (همان: 403)

* استفاده از اصطلاحات فولکور
کاربرد این اصطلاحات در آثار صادقی سه دسته می شود:
الف) زبان شکسته:
– “هنوز نشسی؟خیال می کردم خیلی وقت پیش رفته باشی”. (ص،1380: 48)
– “من صمیمونه خدمت خونندگان مجله سلام می کونم،یه سلام خالصونه،پر از عمق و محبت انسونی،پدر من دهقان باوجدونی بود،صبح تا غروب کار می کرد.تو مزرعه ها،تو باغ ها،تو صحراهای بی آب و علف،تو چمن زارهای مرطوب.من دنبالش می رفتم مث سایه…” (همان: 236)
– “آره…شنفته ام که به خون هم تشنه بودند…درست نمی دونم سر چی بود”. (همان: 10)
ب) اصطلاحات فولکور لهجه ای:
– “پیرمرد گفت:”خدایا این چه بلائیه؟نمی خواد وابذاره؟” (ص،1380: 12)
– “من همچه بارونی به یاد ندارم”. (همان: 15)
– “تقلیت از داستان های شب می کنه”. (همان:430)
ت)فحش های عامیانه:
– “پدرسوخته ها!چه خوب شد قبل از مرگم یکی از همنوعانم را دیدم”. (ص،1380: 304)
– “حرامزاده ی مادر به خطا!دورشو و الّا مثل خیار تر به دو نیمت می کنم”. (همان: 315)
– “بله،بله آن لندهور هم همین را می گوید”. (همان: 301)
– “من عشق تو را می خواهم،تو به این جوانی و زیبایی را،نه آن سلمان بدترکیب لندهور پدرسوخته را!” (همان:301)
اما به طور کلی در داستان های صادقی،استفاده از فولکور و اصطلاحات آن به سبب گرایش به سبک ادبی،کم است.

* ذکر نام محل ها و اماکن
کاربرد این مورد در اکثر داستان های صادقی،نمود ویژه ای دارد:
– “…مثالش را خواهم آورد: نظیر آپارتمانی که امروز من در خیابان”سعدی شیرازی”دارم،باید دیروزش را در خانه های قوطی کبریتی اجاره ای نظیر همین بیغوله هایی که در خیابان های “تیمور لنگ”و “داستایوسکی”و”اشعب طمّاع”و”بیست متری اول”فراوان است گذرانده باشد…همین یکشنبه ی پیش بود که ملاک شکم گنده ای می خواست خانه ی امروزیم را به مبلغ نود و هفت هزارتومان بخرد،شاید هم او را بشناسید.همان است که ده ها آپارتمان زیبا در خیابان های”فردوسی”و”رومن رولان”و”حاتم طائی”و”بیست متری دوم”پشت سر هم قطار کرده است…” (ص،1380: 333)
– “مرد جوان به قراولی که بر در عالی قاپو ایستاده بود روکرد”. (همان: 321)
– “به یاد زن نجیب و زحمت کش و وفادارتان خانم علویه نوع دوست نمی افتید که لابد نگاهش الان از پنجره ی اطاق به سوی خیابان سعدی شیرازی پرواز کرده است؟و چشم های زیبایش به امتداد خیابان که با چهارراه رضائیه تقاطع می کند خیره شده است که شاید شما را از دور ببیند؟زیرا همان طور که بارها خودتان با آب و تاب تعریف کرده اید ترجیح می دهید که راننده ی تنومندتان “آقاحسین اهوازی”اتومبیل پاکارد هشت سیلندرتان را از این سوی خیابان به طرف خانه هدایت کند نه از جهت مقابل که به خیابان”لرد آلفرد دوگلاس”می رسد و در میدان نظام الملک گم می شود”. (همان: 334-335)
– “برادر من غریبم،مهمانم.تازه به اصفهان رسیده ام”. (همان:331)
– “زیرا از خیابان تیمورلنگ تا خیابان داستایوسکی به هرحال راهی در پیش داشتم و آن چه نداشتم چتر و پول و تاکسی بود”. (همان:339)

* اشاره به نام کتب ها و نویسندگان
در داستان های صادقی بارها با نام کتاب ها و نویسندگان آن ها،چه داخلی و چه خارجی روبرو می شویم و این حاکی از علاقه و اهتمام وی به مطالعه ی آثار دیگران است:
– “کتاب دیگری پیش کشید- تاریخ هردوت- آن را باز کرد”. (ص،1380: 353)
– “من فرانسه می دانستم،کتاب های آناتول فرانس را می خواندم”. (همان: 122)
– “چه کتاب بزرگی که پس از انتشار آبروی جرجی زیدان و گوستاولوبون و منفلوطی را خواهدبرد”. (همان:135)
– “حتی ویکتورهوگو،لامارتین و شکسپیر هم نمی توانند به این وضوح و روشنی احساسات یک بشرسالخورده را که تنها دوستش مفقودالاثر شده است به روی صفحه ی کاغذ بیاورند”. (همان:126)
– “با چندکتاب که حتی تا دم مرگ با خود خواهم داشت،از قبیل: دوره ی ناسخ التواریخ،کلمات قصار انیشتین،راز نویسندگی که در تألیف آن صدها نویسنده و منتقد بزرگ شرکت داشته اند و بالاخره فن دفترداری دوبل”. (همان: 153)
– “مادرم با صدای خوش منطق الطیر می خوانده و گهواره را تکان می داده است”. (همان: 235)
– “ذیلاً صورت کتاب های مورد پسندم را می نگارم:
1- منطق الطیر شیخ عطار که از آن رموز معنوی را فرامی گیرم.
2- ایلیاد و ادیسه که به من درس قهرمانی و مبارزه می دهد.
3- راهنمای موزه ی لوور(بخش نقاشی)که مرا در فراگرفتن ریزه کاری های هنر نقاشی یاری می کند.
4- چگونه خیاطی کنیم؟” (همان)

* کاربرد اصطلاحات پزشکی،نام داروها و بیماری ها و شخیص نوع بیماری ها
وفور این اصطلاحات در نوشته های صادقی تحت تأثیر شغل و حرفه ی پزشکی وی می باشد:
– “از اشاره به این که هم اکنون دو قرص آرامبخش از نوع”مپروبامات”خورده است خودداری می کنیم”. (ص،1380: 387)
– “…ترک اعتیاد در بیست و نه ساعت،تزریقات استریل،رفع چاقی و ایجاد لاغری و بالعکس،معالجه ی سفلیس تازه و سوزاک کهنه”. (همان: 402)
– “من درد کمرم بیشتر شده،چشم هایم سیاهی می رود،دهنم پرآب می شود،نمی دانم صفرا زیاد شده یا ااز این غذاهاست…مثل این که آب و هوای این جا به من نمی سازد.نکند مسموم شده باشم؟مثل این که اسهال خونی گرفته ام”. (همان: 410-411)
– “- چیست آقای دکتر؟شمارا به خدا چیست؟
-بدکاری کبد،خانم،به اضافه ی سوءهاضمه و ضعف قوای جسمانی”. (همان:139)
– “اگرچه شیر پاستوریزه نمی نوشید و آمپول های گرانقیمت ویتامین و کلسیم و عصاره ی بیضه به خود تزریق نمی نمود،زور بازویش روز به روز افزایش می یافت”. (همان: 150)
– “برایمان فرقی نمی کرد که یارو چه مرضی دارد،حادّ است یا مزمن،عفونی است یا داخلی و غیره…” (همان:252)
– ” آهان…لکه های قرمز و نارنجی،نه نه این ها ربطی به کبد ندارد،زیر سر کلیه است.زبانتان را ببینم…بله یک رودل هم اضافه شده است”. (همان:139)
– “از بیست سال پیش شروع شد.اول خیلی کم بود.بعد همینطور زیادتر شد.اول لکه ی روی بینی بعد دانه های قرمز اطراف ناف،دهن تلخ پرآلبومین،کلیه های ناقص.همه ی دکترها دیدند گفتند مال کبد است…” (همان)
– “چه زبانی!حکایت از یک سوءهاضمه ی ممتد می کند که نتیجه ی نخوردن صبحانه و استعمال مشروبات الکلی است”. (همان: 263)

* نام گذاری های خاص
اکثر نام هایی که صادقی برای شخصیت هایش انتخاب می کند،نام هایی غیرمعمول و خاص هستند که البته به نحوی هدفدار انتخاب شده اند.به عنوان نمونه:
– “ژ”در داستان خواب خون.
– “اشی،مشی و میرزاسلیمان”در داستان داستان برای کودکان.
– “بلبل و درویش”در داستان سراسرحادثه.
– “ایشان”در داستان یک روز صبح اتفاق افتاد.
– “آقای X، آقایY،آقایI و آقای KLM” در داستان صراحت و قاطعیت.
– در داستان دراین شماره،به جای نامیدن افراد با اسامی شخصی آنان ،آن ها را با تخصص و حرفه شان معرفی می کند و این گونه نام گذاری با این هدف صورت می گیرد که به مخاطب القا شود که آن چه در این داستان مهم است،قشرها و گروه های اداری اند نه اشخاص به تنهایی.(خانم شاعر و نویسنده و نقاش و خیاط،خانم متخصص مسایل روانی،آقای مدیر داخلی،آقای منتقد،آقای نویسنده ی داستان های کوتاه،آقای نویسنده ی داستان های بلندو…)
– در داستان تأثیرات متقابل، نیز با افراط در ذکر نام اشخاص و مکان های متعدد،طنزی جالب می آفریند.به عنوان مثال: