هالیوود، تلویزیونی، یهودی، یهودیان، کارگردان

دانلود پایان نامه
3 1986). مازلین می نویسد: در دهه نود فیلم های زیادی ساخته شدند و به نحوه تروریسم را به تصویر کشیدند. ظاهرا تروریسم دریچه ای بود که هالیوود از طریق آن مباحث و مسائل سیاسی را طرح می کرد. در میان این فیلمها، دروغ های راست تصمیم عملی و محاصره اساسا به خاورمیانه می پردازند. این فیلم ها به رغم جهان بینی کلیشه ای خصمانه نژادی درباره اعراب و به رغم نیات و مقاصدشان در تبدیل تروریسم بین المللی به یک کمدی خانوادگی، حساسیت های دهه 90 را به خوبی نشان می دهد (nytimes , january 18 1986 ).
2-2.2. دکترین یهود در دراختیار گرفتن رسانه های جمعی
امروزه حتی هالیوود نیز منکر این واقعیت نیست که بسیاری از مهره های کلیدی در سینمای آمریکا، (صرف نظر از تخصص ایشان در زمینه های گوناگون سینمایی) صرفاً به دلیل اینکه یهودی یا یهودی زاده اند، از میان اقوام خود برگزیده شده و مدارج ترقی را پیموده اند. اصولاً در نظام اداری پیچیده هالیوود قوانین نانوشته بسیاری وجود دارند که یکی از آنها رجحان یهودیان در تمامی زمینه های هنری، رسانه ای و تخصصی است. قاعده بازی آن است که همواره یهودیان در اولویتند و اگر یک یهودی از مرام سیاسی صهیونیسم نیز جانبداری کند، طبعاً مدارج ترقی در هالیوود را با سرعت بیشتری خواهد پیمود. اما اگر همین هنرمند یهودی بی طرف باقی بماند یا ندرتاً بر خلاف نظام تبلیغاتی صهیونیسم گام بردارید، به سهولت از گردونه هالیوود بیرون خواهد افتاد (سمواتی، 1383 :93).
در اینترنت فهرست مفصلی از یهودیان شاغل در هالیوود ارائه شده است با عنوان «آیا هالیوود یهودی است؟». در این فهرست 28 صفحه ای که به اعتراف تنظیم کننده آن هنوز هم کامل نیست، اسامی 1500 نفر از یهودیان شاغل در هالیوود (اعم از تهیه کننده، کارگردان، بازیگر، فیلمنامه نویس، سازنده موسیقی و سایر مشاغل سینما) گردآوری شده اند و اسامی بسیاری از مشاهیر سینما را در این فهرست مطول می توان یافت. (سمواتی، 1383 :95). در این میان «تیم برتون»، «استیون اسپیلبرگ»، «استنلی کوبریک»، «وودی آلن» دیده می شوند که در صنعت انیمیشن نیز دستی دارند.
البته عمده مباحث مربوط به سیاست و انیمیشن را می توان در دو مقوله پروپاگاندا و عملیات روانی دانست. بدین گونه که بسیاری از تکنیک های برنامه ریزی شده جهت رسیدن به اهداف از جمله مشروعیت دولت یهودی، توجیه حملات آمریکا به کشورهای دیگر و … را با ابزارهایی از قبیل فیلم و انیمیشن انجام می دهند. بدین لحاظ مختصری از عملیات روانی و نقش یهودیان در این عرصه را به اشاره بیان می کنیم.
در فضا سازی تحریف زبانی که از نگرش های جزئی جنگ روانی است، می توان القائات ظریف و معنا داری را در جنبه های مختلف سیاسی، بین المللی، فرهنگی و… به مخاطب القا کرد؛ برای مثال “حق وتو ” به عنوان یک حق، مطرح و القا می شود؛ حال آنکه قانونی کاملا ظالمانه است. همچنین بوش در راستای اهداف اوانجلیستی، با مطرح ساختن “جنگ خیر و شر “، امریکا را در جناح خیر و مخالفان را در جناح شر قرار می دهد یا “نظم نوین جهانی”، “جنگ پاکیزه و بهداشتی” و آنچه برآورد می شود، جامعه بین الملل ناخود آگاه از قابلیت استنباطی خویش استفاده به فعل می کند و جلوه های مطلوب تر در ذهن خود می پروراند و در این بین، علاوه بر شعارهای مطرح جهانی، در جهت رسیدن به اهداف مثبت، از شعارهای ظاهرا عقلانی و منطقی در سطح داخل، جهت تفرقه و فتنه انگیزی بهره می برد. آنچه پیرامون شعارها (مثل آزادی، لیبرالیسم و…) آمده، نمونه ای از کارکرد زبانی در جنگ روانی است؛ برای مثال در متن پروتکل اول دانشوران صهیون این‌گونه آمده: “در اعصار کهن، ما نخستین کسانی بودیم که شعار آزادی، برادری، برابری را در میان مردم فریاد زدیم. از آن پس طوطیان نادانی که جویای آرای انتخاباتی اند، همه سو گرد این طعمه ازدحام می کنند… آزادی فردی حقیقی را تباه ساخته اند… غیر یهودیان ظاهرا زیرک و باهوش رمز کلمات مذکور را نفهمیدند و تناقض موجود در آن را نیافتند. آزادی سیاسی یک اندیشه است نه یک واقعیت. لازم است بدانیم وقتی حزب ما در صدد برانداختن حزب حاکم است، چگونه باید اندیشه را به عنوان طعمه ای زیرکانه، برای جلب حمایت مردم به کار گیریم… اگر حزب مخالف به شعار لیبرالیسم آلوده باشد و بخشی از قدرتش را در این راه ببخشد کار آسان تر می شود”( فورد، 1382: 96).
در بخشی از پروتکل پانزدهم نیز آمده است: تحت نفوذ ما اجرای قوانین غیر یهود، به حداقل کاهش می یابد. تفسیر لیبرالیستی که ما در حیطه قوانین رواج دادیم، احترام به قانون را از بین می برد (فورد، 1382: 104). زمانی که سموم لیبرالیسم را به پیکر حکومت تزریق کنیم، تمام شریان های آن مسموم می شود و این یک بیماری کشنده است و باید منتظر مرگ حکومت بود. (عجاج نویهض، 1381: 298)
گسترش آنچه تفکر لیبرال یا لیبرال سیاسی نامیده می شود، منتج و منجر به این خواهد شد که حکومت ها تضعیف بشوند و یکی پس از دیگری فروپاشند و مجددا احیا و تضعیف شوند. این فرایند موجب می شود که رشد و تعالی ملت ها همواره درگیر و دار و کش مکش باشد. از این منظر می توان بر هر کشور و افکار آن جداگانه حکومت کرد و بعد جنگ روانی را در سیر صعودی اهداف صهیونیسم رقم زد (رجبلو، 1385: 6).
سخن پیرامون سلطه صهیونیسم بر سینما بسیار است؛ سرمایه گذاری شرکت های فیلم سازی، پخش فیلم، فیلمنامه نویسی و پرورش ستارگان سینما و همچنین انتخاب این ستارگان در فیلم هایی که قرار است در نتیجه در خدمت و اهداف آرمان جنگ روانی صهیونیسم باشد. استراتژی فرهنگی صهیونیسم، بسیار پیچیده و دراز مدت است. این استراتژی، تنها به تولید فیلم های صهیونیستی محدود نمی شود، بلکه به گونه ای است که امکان سیطره اقتصادی بر روند تولید فیلم را در نقاط مختلف جهان، بر این منوال فراهم می سازد. اگر به شرکت های فیلمسازی مراجعه شود مشاهده می شود که بسیاری از آنها چون هالیوود و یا کام میاکون و بسیاری دیگر متعلق به صهیونیست هاست. (رجبلو، 1385: 7)
در راه توهین به مقدسات اسلام، فیلم “تسلیم“، ساخته “تئوونگوک” را که کارگردان آن یک هلندی است، می توان نام برد که حتی در رسانه ها و شبکه های کشورهایی چون ایتالیا نیز پخش شد. در عرصه مقابله با نسبت های ناروا نیز فیلم های کارتونی نظیر “تام و جری” ساخته شد که در پاسخ به عنوان “موش کثیف” که به یهودیان در اروپا نسبت می دادند. یا فیلم “میکی ماوس” با شخصیت دیزنی ساخته و پرداخته شده است (رجبلو، 1385: 8). در عرصه سینما بازیگرانی همچون “جوان باکولا”، “اینگرید برگمن”، “بلی کریستال” و “بورگناین” و همچنین هنر پیشگان معروفی چون “آرنولد شوارتزنگر” که یک یهودی تبعه اتریش و هنر پیشگانی چون سیلوستراستلون و یا سلی فیلدز را می توان نام برد و کارگردانان بسیاری مانند دیویدمامت، وودی آلن، مکل بروکسل و “اورسون ولز ” کارگردان و تهیه کننده فیلم “نوستر آداموس” و “گریفیت” کارگردان فیلم “تولد یک ملت” و “استیون اسپیلبرگ” کارگردان فیلم “فهرست شیندلر” و یا “رومن پلانسکی ” کارگردان فیلم “پیانیست” و کارگردانان بسیاری از فیلم ها که صهیونیزم یا اوانجلیست بوده اند. (رجبلو، 1385: 8)
نقش سینما در سوق دادن به هدف جنگ جهانی و تخریب چهره اسلام کاملاً روشن و گویاست. در بعضی فیلم ها شاهد تخریب فرهنگ ایثار و شهادت هستیم که آن را فرهنگ خشونت جلوه داده اند. فیلم های مختلفی چون فیلم “صحراها ” به کارگردانی مناخیم گولان که از تولیدات شرکت صهیونیستی “کانن” است که اکثرا مضمونی سراسر توهین آمیز نسبت به اسلام دارد و چهره ای زشت و کریه از آن، برابر دیدگان هر بیننده به نمایش می گذارد. یا فیلم “بدون دخترم هرگز” را که سلی فیلدز در آن نقش داشت در اسرائیل تهیه کردند که دارای پیامی کاملا تمسخرآمیز نسبت به اسلام بود. فیلم دیگری به نام “امریکا، امریکا” که چهره ای جنایت کارانه به اسلام نسبت می دهد و مسلمانان را سرمست اعمال جنایتکارانه نشان می دهد. فیلم “نوستر آداموس” نیز مربوط به سالهای 80 ـ 81 میلادی است که توسط کارگردان یهودی “اورسون ولز” ساخته شد و بنا به همین اعتبار او را مفسر اشعار نوستر آداموس کردند و جایزه اسکار به او دادند. این فیلم در حیطه مسأله مهدویت و آخر الزمان است. (بلخاری 1381، 142)
یکی دیگر از بندهای پروتکل های یهود بدین شرح است: “ما جوانان غیر یهود را با آموزش اصول و فرضیاتی که از نظر ما کذب محض است؛ ولی خود آن را القا کرده ایم، گیج و گمراه ساخته و روحیه آنها را تضعیف کرده ایم ” (هنری فورد، 1382، 100). از این رو از شبکه ای.بی سی و سی.بی اس و ان.بی سی تا شبکه هایی که توسط اوانجلیست ها و یا مسیحیان بنیادگرای صهیونیستی راه اندازی شده، سعی بر سوق دادن افکار عمومی به این هدف پروتکل ها دارند. نمونه آن شبکه ای است که توسط “کشیش بات گوردون رابتسون”، واعظ تلویزیون صهیونیسم مسیحی بنیان گذاری شده است (هلال، 1383، 237) همچنین از جمله برنامه های تلویزیونی حامی صهیونیسم، می توان به برنامه های تلویزیونی جک وان ایمپ پت رابتسون، جری فالون اشاره کرد. این شبکه در سطوح گسترده ای، با بهره گیری از قدرت وسائل ارتباط جمعی، جمعیت قابل توجهی را تحت پوشش خود دارند. برای مثال برنامه های تلویزیونی جری فالول را در 169 مرکز مختلف آمریکا، 610 هزار خانواده تماشا می کنند. درآمد حاصل از برنامه های تلویزیونی وی، فقط در سال “1987 م ” معادل 91 میلیون دلار بوده است. از برنامه های تلویزیونی دیگری که در حمایت از اسرائیل پخش می شود، برنامه های شبکه تلویزیونی “کلوپ 700” و برنامه های تلویزیونی “اسرائیل رمز بقای آمریکا” است. (رجبلو، 1385: 9).
نمونه دیگر در این زمینه انتشار کتابی با نام «محرمانه: زندگی آرنون میلچان عامل مخفی که تبدیل به غول هالیوود شد» است که مربوط به زندگی نامه تهیه کننده معروف هالیوود آرنون ملیچان است که در آمریکا چاپ شده است. در این کتاب ادعا می شود که میلچان تهیه کننده فیلم های مانند “زن زیبا” در هالیوود، در تامین نقشه های فنی ساخت سانتریفیوژهای غنی سازی اورانیوم برای رآکتور هسته ای دیمونا نقش مرکزی داشته است. نویسندگان این کتاب مئیر دورون و جوزف گلمان در منابع خود از شیمون پرز رئیس جمهور اسرائیل نیز استفاده کرده اند. در کتاب به نقل از پرز آمده است «من او را به وزارت دفاع جذب کردم» در آن هنگام پرز معاون وزیر دفاع بود و در دهه 70 وزیر دفاع شد. پرز میلچان را به عنوان عامل خرید دفتر ارتباطات علمی (لکام) جذب کرد. این دفتر واحد محرمانه وزارت دفاع برای خرید تجهیزات، تکنولوژی و مواد لازم برای ساخت سلاح هسته ای

  • 3