هارونی، امامت، قیام، زیدیان، آله)

می¬کردند. همینجا هارونی درصدد پاسخگویی به شبهه¬ای است که ممکن است به ذهن خواننده برسد و ادعای او را در این باب نقض ¬کند: از ناصر اطروش یکی از ائمه¬ی زیدیه روایت شده «اگر دو نفر از بزرگان اهل¬بیت در دو مکان دور از هم باشند و هر دو همزمان مردم را دعوت کنند، هر کس به هر کدام از این دو نزدیکتر است، همان را یاری دهد و در نهایت به منظور جلوگیری از ضایع شدن قیام و فریضه¬ی امر به معروف و نهی از منکر، یکی از این دو اهل¬بیت امر را به دیگری ـ صاحب اصلی قیام ـ واگذارد.» هارونی در ادامه می¬گوید: ناصر اطروش بیان نکرده که هر کدام از این دو تن امام هستند؛ بلکه هدف از این کار جمع آوری نیرو برای امام و سازماندهی قیام است. پس این قول ضرری به ادعای ما نمی¬زند.
با وجود توجیه هارونی مواردی در تاریخ زیدیه یافت می¬شود که زیدیان همزمان دو امام داشتند و حتی با فتاوای امام دیگر مخالفت می¬کردند. مثلاً همزمان با امامت ناصر اطروش در شمال ایران، زیدیان یمن به امامت هادی الی الحق معتقد بودند و ظاهر این مطلب قول هارونی را نقض می¬کند.
ب) وجوب معرفت امام
همه¬ی زیدیان معتقدند هنگامی که امام دعوتش را آشکار کرد و آماده¬ی قیام شد، شناخت وی بر هر مسلمانی که از این واقعه آگاهی پیدا کرده واجب است، تا بتوانند دعوت امام را اجابت کنند، او را یاری نمایند و به فرمانبرداری از او بشتابند. مردم در آگاهی یافتن از امور مختص به امام، بی¬نیاز نیستند بویژه اموری که مربوط به دنیا و غلبه بر ظالمین است. زیدیه در وجوب معرفت به امام بین عوام و خواص تفصیل قائل شده¬اند. به این بیان که بر خواص آگاهی یافتن از تفاصیل احوال و شرایط امام نیز واجب است؛ در حالی که عوام همین¬که به نحو فی الجملۀ و کلی یا با متابعت از خواص به این امور آگاهی پیدا کنند، کافی است. سپس هارونی برای تأیید گفته¬ی خویش به فرموده¬ی پیامبر (صلی الله علیه و آله) «مَن مات و لم یَعرف امامَ زمانِه ماتَ میتۀَ الجاهلیۀ» استناد می¬کند.
ج) وجوه نیاز به امام
وجود امام ضروری است و مردم از آن بی¬نیاز نیستند و نیاز به وجود امام به دلیل تنفیذ احکام شرعی است نه اصول عقلی و آگاهی یافتن از شرایع. برای اثبات این منصب در فرد پس از وجود صفات لازم، نیازی به نصّ جلی (همانطور که امامیه معتقدند) و یا اختیار و انتخاب توسط مردم (طبق اعتقاد معتزله) نیست. همچنین امامت از طریق ارث منتقل نمی¬شود و همه¬ی فرق اسلامی بر این قول اتفاق نظر دارند. در حقیقت این قول به منظور تقرّب برخی افراد به خلفای بنی عباس صورت گرفت. آنان می¬گفتند عباس و اولاد او از سایر بستگان پیامبر (صلی الله علیه و آله) به جانشینی سزاوارترند، زیرا عمو در ارث نسبت به بقیه اولویت دارد. هارونی می¬گوید که بدنبال این اقدام برخی از امامیه نیز گمان کردند که امامت بر مبنای ارث پسر از پدر است. همچنین امامت بدلیل استحقاق پاداش اعمال حاصل نمی¬شود؛ بلکه فقط از طریق وجود نصّ از جانب رسول خدا (صلی الله علیه و آله) ـ که فقط درباره¬ی سه امام نخست مصداق دارد ـ یا دعوت خود امام و قیام حاصل می¬شود. در این مسئله میان زیدیان تفاوتی نیست.
این¬گونه نیست که نیاز به امام منحصردر زمان یا وضعیتی خاصّ باشد؛ بلکه در هر زمان به امامی نیاز است تا حدود را اقامه کند، از مرزهای اسلام محافظت نماید، غنائم را تقسیم کند، مانع از ظلم ستمکاران شود و در نهایت ولایت و سرپرستی امت را به عهده گیرد. به عبارت دیگر نیاز به وجود امام به حال مأمومین مربوط است و به زمان ربطی ندارد و چون نیاز مأمومین همیشگی است، به علّت وجود دائمی دلیل، مقتضای دلیل (معلول و وجود امام) هم باید همیشگی باشد. عمل صحابه مؤیّد اصل نیاز به امام است یعنی ما از طریق صحابه دانستیم که لازم است پس از حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) کسی باشد که وظایف ذکر شده را به عهده گیرد. قابل توجه است که با وجود اختلاف در مصداق امام، در اصل نیاز به امام اختلافی نیست و به همین دلیل است که مردم بلافاصله بعد از رحلت حضرت رسول (صلی الله علیه و آله و سلم) در اینکه چه کسی امام باشد، اختلاف کردند. این واقعه بیانگر این است که امامت امری است که تأخیر در آن جایز نیست. تصریح ابوبکر به خلافت عمر در هنگام وفاتش، به شورا گذاشتن امر خلافت برای انتخاب امام در اواخر دوران عمر و بیعت مردم با حضرت علی (علیه السلام) بلافاصله پس از قتل عثمان، به همین جهت بوده است. با توجه به شواهد ذکر شده کسی نمی-تواند اشکال وارد کند که عملکرد اصحاب، فقط جواز نیاز به امام را تأیید می¬نماید و نه وجوب را؛ چرا که اصحاب در این امر فزع و بیتابی و ترس داشتند و در احکام آن سخت¬گیر بودند، چون می¬دانستند از اموری است که اهمال درآن جایز نیست.

  • 4