نقدو بررسی روانکاوانه(فروید،لکان) بر روی آثارهنریک ایبسن با نگاهی ویژه بر(هداگابلر، بانوی دریایی، مرغابی وحشی، خانه عروسک و ایولف کوچولو)- قسمت ۶

“مسیح تنها چهره‌ای نیست که او با وی همزاد – پنداری می‌کند. او در پایان پرده ی پنجم، هنگامی که از کار برکنار می‌شود، دوپهلو سخن می‌گوید، «من فقرا را دارم… آنها بیشتر به من محتاج‌اند، من به درد آنها می‌رسم؛ آنها هم به حرفهای من گوش می‌دهند. وقت و بی‌وقت برایشان وعظ می‌کنم، مثل آن انسان…».
سخنان او، سخنان سقراط را به یاد می‌آورد که چون در بند آتنی‌ها بود، با آنکه درِ زندان به رویش باز بود، همچنان در آنجا ماند. استوکمان نیز همانند سقراط می‌گوید: «من هیچ‌جا نمی‌روم. همین‌جا که هستم می‌مانم… در همین جا جنگ را شروع کرده‌ام. باید در همین جا هم فتح کنم.» هنگامی که پسران او را از مدرسه اخراج می‌کنند، به آنها می‌گوید، «… من خودم شما را تربیت می‌کنم. شما هیچ بچه ی کوچه‌گردی را می‌شناسید؟ چند تا از آنها را بیاورید پیش من، می‌خوهم یک بار هم آدمهای بی‌سر و پا را امتحان کنم. شاید میان آنها مغزهای استثنایی پیدا شود». این سخنان بیشتر یادآور سقراط است که پابرهنه در کوی و برزن آتن به دنبال جوانان می‌گشت تا دیدگاه آنان را درباره ی آنچه که حقیقت می‌پنداشتند دگرگون کند.”( قادری،۱۳۸۶، ۴۶).
“با نگاه به این جنبه‌های استوکمان است که دشمن مردم را بیانیه ی ایبسن درباره ی آنارشیسم یا بی‌دولتی دانسته‌اند؛ استوکمان را خود ایبسن پنداشته‌اند و هرآنچه را که او در این نمایشنامه بر زبان می‌آورد، هسته ی اندیشه ی ایبسن درباره ی فرد و دولت دانسته‌اند.” (آریانپور،۱۳۴۸،۲۷). آنارشیسم برخلاف باور عموم، خواهان هرج و مرج وجامعه ی بدون نظم نیست، بلکه همکاری داوطلبانه ای را درست می‌داند که بهترین شکل آن ایجاد گروه‌های خودمختار است. ازمهم‌ترین اصل‌های بنیادین آن، نفی حکومت است؛ یعنی عصارهٔ تفکر آنارشیستی تأکید بر آزادی فرد است. این تأکید منجر به تقبیح و مخالفت با هر گونه اقتدار بیرونی (خاصه حکومت) می‌گردد که مانعی در رشد و تعالی آزاد فرد باشد.
“ارزش اولیه برای ایبسن آزادی است، او اعتقاد داشت این پایه ی اولیه برای تکمیل خود است. براندس می گوید:”اولین گام به سوی آزادی و عظمت، عبارتست ازشخصیت داشتن. کسی که دارای شخصیت کافی نیست خرده آدمی بیش محسوب نمی شودو آنکه ابداً شخصیت ندارد، هیچ مطلق است.اما فقط هیچ ها هستند که با هم مساوی اند. در آلمان معاصراین سخن لئوناردو داوینچی از نو طرفدارانی پیدا کرده است که:« تمام صفرهای عالم، به مناسبت محتوی وارزششان، مساوی با یک صفرند.» فقط در این دوره است که تساوی کمال مطلوب بدست می آید. در محافل متفکر آلمان، تساوی کمال مطلوب مورد قبول نیست. هنریک ایبسن هم آن را قبول ندارد. در آلمان بسیاری از مردم عقیده دارند که پس از یک دوره ایمان به اکثریت ایمان به اقلیت پیش می آید و ایبسن از آنهایی است که به اقلیت ایمان دارد. و بالاخره بسیاری از مردم هم ادعا می کنند که راه ترقی از انفراد و انزوای فرد می گذرد. ایبسن هم همین نظر را دارد.”(پله خانف، ۱۳۴۸، ۱۵).
تغییرات و آزمایشات مکرر اوبر شخصیت ها و جامعه باعث شد که قرار دادن او و کارهایش در یک شاخه ی مشخص سخت باشد. این مشکل از پیچیدگی قهرمانان و تم نمایشنامه های او نشأت می گیرد. بنابراین بعد از سالها، ایبسن به عنوان یک انقلابی، ملی گرا، رومانتیک، شاعر، ایده آلیست، واقع گرا، سوسیالیست، طبیعت گرا، سمبولیست، فمنیست و یک روانکاو پیشرو نامیده شد.” (ترجمه از Brooklyn academic)

 

جهت دانلود متن کامل پایان نامه به سایت azarim.ir مراجعه نمایید.

 

۲-۷ برخی از دلایل جهانی شدن ایبسن:

 

به طور کلی، برای آنکه هنرمند یا نویسنده ی یک کشور، بتواند در ساکنان کشورهای دیگر نفوذ و تأثیر داشته باشد، باید که حالت روحی این هنرمند یا نویسنده، مطابق با حالت روحی خارجیانی باشدکه آثارش را می خوانند. بنابراین اگر تأثیر ایبسن تا سرزمین هایی که بسیار با میهنش فاصله داشتند حس می شد، معنایش این است که آثار او از جنبه های متعدد، به حالت روحی خوانندگان متعدد پاسخ می داد. این جنبه ها کدامند؟

 

 

    • بیگانگی احساسات فردی و بیگانگی واقعی از جامعه

 

    • فشار روحی جامعه در متقاعد کردن در انطباق با ارزشها و سرکوب کردن فردیت،

 

    • ارزشهای تحمیل شده بر انسان جامعه ی آن دوران

 

    • موانعی که زندگی مدرن در برابر زندگی زن قهرمان قرار داده،

 

    • همچنین استرسهای دیگر زندگی مدرن که به وسیله ی فشار درونی و تضادی که انسان را از فردیت باز می دارد و حتی فردیت را تخریب می کند نشان داده می شود. برخی ازاین فشارها نیز از شرطی شدن ریشه می گیرند. برای مثال: از درونی کردن ارزشهای جامعه. جان نورثمن عنصرهای متقابل درون فرد را به عنوان خود اجتماعی و خود اصلی از هم متمایز می کند. خود اجتماعی همان سایه یا نقاب[۹] است که از خواست خانواده، دوستان، جامعه و رشد عمومی فرد برای قبول یا به عنوان حمایت پیروی می کند.خود اصلی واقعیت فردی شخص است و افکار، احساسات، تصمیم و نیاز فرد را اظهار می کند.

 تصویر درباره جامعه شناسی و علوم اجتماعی

 

این تمایزات است که مفهوم سودمندی در عموم دارد و نمایشنامه های ایبسن را جهانی می سازد.
ایبسن در نامه ی ۲۴ سپتامبر ۱۸۷۱ خود به براندس می گوید:
” من بیش از هر چیز، یک خودخواهی سالم آرزو می کنم که انسان را مجبور کند فقط برای آن چیزهایی که متعلق به اوست ارزش و اهمیت واقعی قائل شودو بقیه ی چیزها را منتفی بداند.” حالت روحی ای که در این سطور بیان شده است نه تنها با حالت روحی بورژوای روشنفکر زمان ما مغایر نیست بلکه درست بیان کننده ی آنست. همینطور است در مورد سطور پائین از همان نامه:
«من هرگز نفهمیدم که همبستگی یعنی چه. ولی آنرا چون یک دُگم سنتی پذیرفته ام. اگر شهامتش را داشتیم که آنرا کاملاً دور بیندازیم خود را از زیر بار سنگینی که مزاحم فرد است آزاد می ساختیم.» از آنجا که حالت روحی بیان شده در این کلمات در تمام آثار دراماتیک ایبسن منعکس است تعجب آور نیست که این آثار توجه ایدئولوگهای این نوعی را جلب کرده باشد و اینان خود را نسبت به آثار ایبسن حساس نشان داده باشند. حال می فهمیم که چرا ضعف ایبسن که عبارت از ناتوانی اودر یافتن راهی از اخلاق به سیاست است و در آثارش از راه ورود عناصر تجریدی و وام گرفته از سمبلیسم انعکاس می یابد، نه تنها مزاحم اونشد، بلکه به نظر بخش اعظم باسوادهای کتابخوان به نفعش تمام شد.”مردان ایده آل”،”مردان وفادار” در آثار ایبسن، تصاویری مبهم و بی محتوای اند. ولی درست باید همینطورباشد تا در محافل روشنفکری بورژوایی با موفقیت روبرو شود. این محافل فقط می توانند به آن مردان ایده آلی علاقه مند باشند که خواستی مبهم و نامعلوم برا ی رسیدن به جوها ی بهتر دارند و به هیچ وجه میل ندارند امپراتوری آسمانی را در روی زمین به وجود آورند.
اینست روانشناسی «محافل روشنفکری» بورژوای زمان ما ، نوعی روانشناسی که از قراریکه می بینیم ازراه جامعه شناسی قابل توضیح است و این نوع از روانشناسی است که تمام هنر معاصر را تحت تأثیر قرار داده است.”(پله خانف، ۱۳۴۸، ۲۲).
“برخورد بین هنرمندی که حاضر است همه چیز را فدای هنرخویش کند و روح وشبح مردی که از اعماق درون سر بر می آورد و مشت لاغر خویش را گره می کند و اعلام میکند که این به اصطلاح فداکاری غرور آمیز چیزی جز خودکشی تدریجی نبوده است. از این “من” ی که به این شدت تقسیم و تجزیه شده تراکم و عمقی نتیجه می شود که اثرات آن را در آثار زیبای وی به خصوص در”مرغابی وحشی” و “روسمرسهلم”- که از بسیاری جهات شاهکار اوست- و نیز در “استادمعمار” می بینیم و همین فشار هولناک درون است که در هنرش تسلی می جوید و وی را ناگزیر می سازد که بیش از هر نمایشنامه نویس هم عصر خویش مرزمه آلود بین آگاهی و ناآگاهی را به بیننده القا کندو بدان وسیله در عرصه ی روانکاوی که چندی بعد به بیمارستان راه یافت به قیافه و هیئت رسولی ظاهر شود و پیش از ظهور فروید و یونگ به تنفیذ افکارشان همت گمارد. این امر مخالفتی را که آثارش در مردم برانگیخت را توضیح می دهد. بی گمان این مردم از افشای جوانب پنهان اعماق شخصیت خویش ناراحت شده و به شیوه ای که نمی توانستند نامی برآن نهند برآشفته اند. درست مانند کسانیکه بعدها به همین نحو برآشفتند و از سر خشم کشفیات روانکاوان را مردود شمردند.” (فصلنامه هنر، ۱۳۶۴، ۱۹۷-۱۹۸). همانگونه که یک بیمار در روانکاوی با ظهور افکار و درونیاتش در برابر یک پزشک روانکاو مقابله می کند.

 

فصل سوم

 

روانکاوی

 

۳-۱) روانکاوی چیست؟

 

روانکاوی، بررسی تاریخ و پیشینه ی زمینه ی نااندیشیده، علمی است مربوط به میدان وضعی.
( بوتبی،۱۳۸۴، ۱۰۹)
حمید تقدسی از روانکاوان معاصرمی گوید: “روانکاوی را میتوان مدلی جدید و متفاوت از پاسخگوئی به سؤالاتی قدیمی وآشنا دانست که از آن جمله می توان به سؤالت زیر اشاره کرد:

 

 

    • ماهیت واقعی انسان چیست؟

 

    • مفهوم شخصیت در ساختار آدمی چیست؟

 

    • اگرتمام انسانها را دارای ماهیتی مشترک و یگانه میدانیم، چه عواملی موجب بروز تفاوتهای ساختاری در موجودی آنها میشود؟

 

    • چه عواملی در شکلگیری شخصیت هر فرد تأثیرگذارند؟

 

    • براساس چه فاکتورهایی میتوان وجود ناهنجاریهای شخصیتی را درفرد تفسیر و توجیه نمود؟

 

    • ریشهها وعلل بیتعادلیها و تألمات روحی که درساختار فرد پایدارشده راکجا باید جستجوکرد؟

 

    • میزان تأثیرپذیری قالب شخصیت فرد از دادههای محیط پیرامون تا چه اندازه است؟

 

    • میزان تأثیر ساختارشخصیتی فرد از انتقال دادههای موروثی و ژنتیکی تا چه اندازه است؟

 

    • چگونه میتوان شکل و کیفیت واکنشهای هرفرد را در برابر وقایع منتظره وغیرمنتظره تحلیل و پیشبینی نمـود؟

 

  • آیا کلیدهای تغییر و بازسازی شخصیت را میتوان دراختیار فرد دانست یا باید اورا مجبور به تحمل ساختار موجودش شناخت؟

 

و دهها سؤال دیگری که همگی دریک نقطه کلیدی به هم میرسند وآن کلید تغییر است.
کلیدهای اصلی و مؤثر تغییر و بازسازی شخصیت هرفرد را کجا میتوان یافت؟
در نگاه کلی باید گفت: تئوری روانکاوی آنجا آغاز میشود که در سازه وجودی انسان، قایل به وجود سیستمی سازمانیافته و قدرتمند و نامرئی بنام ناخودآگاه میشویم. اکنون شاید بتوانیم پاسخهایی برای سؤالات یاد شده در نمایشنامه های ایبسن بیابیم. در این قسمت با تقسیم بندی نقش وراثت، آنچه که هویت یا شخصیت فرد می نامیم و ریشه ها و علل نداشتن تعادل در رفتار فرد به این موضو ع می پردازیم. از موضوعی شروع می کنیم که در نمایشنامه های ایبسن چه به صورت عینی و چه به صورت پنهان بسیار به چشم می خورد، یعنی؛ کودک نامشروع در آثار ایبسن.

 

۳-۲) آراء و اندیشه های فروید در مقوله ی روانکاوی

 

 

۳-۲-۱ خلاصه ای از زندگینامه ی فروید:

 

فروید در ششم ماه مه ۱۸۵۶ در شهر فریبرگ متولد شد. پدرش ۴۰ سال و مادرش (زن سوم پدر فروید) تنها ۲۰ سال داشت.  در خانواده فروید هشت فرزند وجود داشت که دو نفر از آنها برادران ناتنی بزرگسال فروید همراه با کودکانشان بودند. فروید از تمام کودکان خانواده بدش می‌آمد و هنگامی که رقیبی برای محبت مادرش به دنیا می‌آمد، احساس حسادت و خشم می‌کرد. اوبه هنگام بزرگسالی خصومت ، انزجار و خشم کودکی خود را نسبت به پدرش به خاطر می‌آورد. همچنین در سن ۲ سالگی نسبت به پدرش احساس برتری می‌کرد. مادر فروید نسبت به فرزند اول خود احساس غرور می‌کرد و متقاعد شده بود که وی مرد بزرگی خواهد شد.
فروید از همان سال‌های نخستین سطح بالایی از هوش را نشان داد که والدین او به پرورش آن کمک کردند. برای مثال خواهران او اجازه نواختن پیانو را نداشتند مبادا که صدای آن مطالعات فروید را آشفته کند. به او اتاقی اختصاصی داده شده بود که بیشتر وقت خود را در آن می‌گذراند و حتی غذایش را در آنجا می‌خورد تا وقت مطالعاتش را از دست ندهد. اتاق وی تنها اتاق آپارتمان بود که چراغ نفتی باارزشی داشت و باقی افراد خانواده از شمع استفاده می‌کردند.
فروید یک سال زودتر از معمول وارد دبیرستان شد و اغلب شاگرد اول بود. او که زبان آلمانی و عبری را به راحتی صحبت می‌کرد در مدرسه بر زبان‌های لاتین ، یونانی، فرانسوی و انگلیسی تسلط یافت و ایتالیایی و اسپانیایی را خودش یاد گرفت. هنگامی که زمان انتخاب شغل فرارسید، در میان مشاغل معدودی که در وین برای یک یهودی گشوده بود، وی پزشکی را برگزید. علت این انتخاب این نبود که وی آرزو داشت پزشک شود، بلکه او معتقد بود که مطالعات پزشکی به حرفه‌ای در پژوهش علمی خواهد انجامید که ممکن بود شهرتی را که عمیقاً دوست داشت برایش به ارمغان آورد.
او پس از گذراندن دوره دکترای پزشکی در دانشگاه وین به عنوان پزشک عمومی به کار مشغول شد و احترام خاصی در جامعه به دست آورد.
فروید در خلال کارهای پژوهشی‌اش با ژان‌مارتین شارکو، عصب‌شناس فرانسوی، به نوعی اختلال هیجانی به نام هیستری علاقه‌مند شد. سپس فروید و دوست فرانسوی‌اش و دکتر ژوزف بروئر، درمان یک بیمار که به نام «آنا اُ» شناخته می‌شود و در واقع خانمی به نام برتا پاپن‌هایم بود را شروع کردند. عوارض او شامل سرفه‌های عصبی، بی‌حسی و فلج بود. در طول درمان، او چند حادثه آسیب‌زا را در زندگی گذشته‌اش به یاد آورد که فروید و بروئر اعتقاد داشتند در بیماریش دخالت دارند.  دو پزشک چنین نتیجه‌گیری کردند که مشکلات آنا علت جسمی ندارد و گوش‌دادن به صحبت‌های او اثر آرام‌بخشی در عوارض او داشت. فروید و بروئر برپایه کارهایی که با آنا کردند در سال ۱۸۶۵ کتاب «مطالعاتی در هیستری» را انتشار دادند که اغلب نقطه آغاز رسمی روانکاوی تلقی می‌شود. روش درمان آن‌ها به نام «گفتار درمانی» معروف شد.
در اوایل دهه ۱۹۰۰ دانشمندانی چون ویلیام جیمز که در حال احتضار بود، افکار پرمخاطره فروید را به عنوان نظامی که روان‌شناسی قرن بیستم را شکل خواهد داد، تصدیق کردند. در واقع او همراه با گروه برجسته‌ای از همکارانی که به انجمن روانکاوی وین پیوسته بودند، روان‌شناسی قرن بیستم را شکل داد. اغلب این همکاران به پیشرفت روانکاوی کمک کردند.
در سال ۱۹۰۹ فروید از جامعه روان‌شناسی آمریکا قدردانی رسمی دریافت کرد. از او برای یک رشته سخنرانی دعوت شد که در آنجا به او درجه دکترای افتخاری اهدا کردند.
در طول سال‌های ۱۹۲۰ تا۱۹۳۰ که به اوج موفقیت خود رسیده بود، سلامتی او شروع به تحلیل رفتن می‌کرد. او از سال ۱۹۲۳ تا زمان مرگش که ۱۶ سال بعد بود، تحت ۳۳ عمل جراحی برای سرطان دهان قرار گرفت. زیرا او روزانه ۲۰ سیگار برگ می‌کشید.  در سال ۱۹۳۸ نازی‌ها اتریش را اشغال کردند. ولی به رغم اصرار دوستانش فروید ترک کردن وین را نپذیرفت.
چندین بار خانه او مورد هجوم دارودسته نازی‌ها قرار گرفت. پس از اینکه دختر او آنا دستگیر شد، فروید موافقت کرد که وین را ترک کند و به لندن برود. چهار خواهر او در اردوگاه کار اجباری نازی‌ها مردند.
سلامتی فروید به نحو چشمگیری تحلیل رفت. اما او از نظر عقلانی هوشیار ماند و تقریبا تا آخرین روز زندگی‌اش به کار ادامه داد.

 

عکس مرتبط با سیگار

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

Releated

بررسی رابطه بین شایستگی ‌های عاطفی اجتماعی مدیران و رفتار شهروندی سازمانی کارکنان آموزش و پرورش استان فارس- قسمت ۲۶

در این فصل، ابتدا نتایج و یافتههای پژوهش به طور مختصر بیان میشود و سپس به بحث و تفسیر در باب چرایی نتایج به دست آمده، پرداخته میشود. نتایج هرکدام از سؤالات به ترتیب مطرح و توضیح داده میشود.۵-۱- بحث و نتیجهگیریارزیابی میزان شایستگی عاطفی- اجتماعی مدیران ادارات آموزش و پرورش استان فارس نشان داد […]

بررسی وضعیت اجتماعی و اقتصادی زنان سرپرست خانوار- قسمت ۵

– اولویت استخدام فرزندان زنان سرپرست خانوار– انتقال حقوق زنان سرپرست خانوار به بازماندگان پس از فوت– ساماندهی بیمه‌های مختلف نظیر تأمین آتیه، بیمه عمر و غیره جهت تضمین زندگی آینده و تسهیل استفاده زنان سرپرست خانوار از بیمه‌های فوقحمایت‌های اقتصادی– توجه به نرخ تورم در مستمری و کمک‌های اقتصادی به خانواده‌های زن سرپرست– پیش‌بینی […]