مولانا، علمای، عثمانی، شروان، شروانی

دانلود پایان نامه
، 1389: 134-133؛ کحاله، بی تا: 72-211؛ صفا، 1378: ج 5، 291). وی در عثمانی به محی الدین عجمی مشهور بود در زمان سلطان بایزید دوم قاضی شهر ادرنه شد (مدرسی
تبریزی، 1371: 2-216).
برخی از علمای قفقازی در اوایل حکومت صفویه به دلیل اختلاف مذهبی با پادشاهان صفوی و تحت تعقیب قرار گرفتن، به آناتولی مهاجرت کردند. ملا عبدالجبار عجمی، قطب الدین عجمی، شمس الدین بردعی و حافظ نعمت الله بردعی از جمله علمای مهاجر بوده¬اند. عبدالجبار از اهالی گنجه بود. او با مهاجرت به استانبول نزد زیرک زاده افندی تحصیل نمود و از سال 930 هجری تا سال 955 هجری به ترتیب در مدارس حمزه بیگ، مصطفی پاشا، دارالحدیث ادرنه و صحن استانبول به تدریس پرداخت و در سال 965 هجری معلم شاهزاده بایزید شد. وی در علوم عقلی و نقلی عالم برجسته¬ای بوده است (نوعی زاده، 1989: 14).
قطب الدین عجمی دیگر هم وطن او در قرن نهم هجری پس از اتمام تحصیلاتش از شروان عازم روم شده و در استانبول ساکن گردید او در این شهر از ملازمان جلال زاده صالح افندی شده و با دریافت 20 آقچه مقرری ابتدا در مدرسه کورکجی و سپس در مدرسه خواجه خیر الدین به تدریس پرداخت (همان، 120-121). شمس الدین بردعی از جمله شاعرانی است که در زمان شاه اسماعیل از بردعه به هرات رفته در آنجا به تحصیل پرداخت در اندک زمانی به درجه کمال رسید (نوائی، 1383: 240). وی در اوایل قرن دهم هجری به استانبول مهاجرت نموده و در آنجا به ترجمه مجالس النفایس به ترکی پرداخت (خواند میر، 1380: 4-605).
مولانا شمس الدین بردعی متخلص به حمدی و معروف به ملازاده و بردعی¬زاده از بزرگان شعرای فارسی زبان خاک عثمانی و از فرزندان مولانا محمد بردعی می¬باشد. مؤلف «حاشیه بر ایسا غوجی» بوده و وی نیز در علوم متداول زمان دست داشته و حواشی چند بر «تفسیر بیضاوی، شرح هدایه، میرک جنگی و آداب البحث مسعودی» نوشته و در 927 از خراسان به عثمانی رفته و سلطان سلیم وی را گرامی می شمرد و استادی غلامان خاص خود را به او داد و وی در شعر فارسی استاد بود و سلطان سلیم در مقابل قصیده¬ی مصنوع او سیصد اشرفی و یک پوستین سمور و هشتاد آقچه¬ی عثمانی علوفه¬ی هر روزه به او داده است (نفیسی، 1344: 340؛ علیشیر نوائی، 1323: 370).
محی الدین بردعی، محمد بن جمال بن رمضان شیروانی، شیخ بابا نعمت الله نخجوانی و حافظ نعمت الله بردعی از این دسته علمای شیروانی هستند که عمدتا به حاشیه و شرح نویسی پرداخته¬اند (حاجی خلیفه، 1362: 190-189). حافظ نعمت الله متولد شهر بردعه (کحاله، 8-272) از دیگر علمای منطقه قفقاز بوده که با شکل گیری دولت صفوی به روم مهاجرت کرده و در مدرسه آنقره و ازنیق به تدریس پرداخته و سپس به مدرسه صحن ثمانیه استانبول رفته و در آنجا بر شرح مفتاح سید شریف و شرح مواقف سید شریف در علم کلام حاشیه (طاشکوپریزاده، 1389: 151) و بر تفسیر قاضی بیضاوی شرح نوشته است (حاجی خلیفه، 1362: 1-190). او همچنین بر کتاب تجرید خواجه نصیر الدین طوسی شرح و بر مفتاح العلوم سکاکی حاشیه و بر شرح وقایه الروایه فی مسائل هدایه در فقه حاشیه نوشت. وی در سال 957 هجری وفات نمود (طاشکوپریزاده، 1389: 151؛ کحاله، 8-272) علاوه بر حافظ نعمت الله، اسمعیل بن عبدالله شروانی (942 ه)، نورالدین بن نورالله شروانی و قاضی صالح قره باغی شروانی بر تفسیر قاضی بیضاوی نیز حاشیه¬ها و تعلیقه¬هایی نوشته¬اند (صفا، 1378: ج 5، 247). عبدالرحیم شیروانی آخرین فرد در این گروه از علما قرار دارد که با مهاجرت به عثمانی در استانبول مدرس شده بر آداب البحث مسعود شیروانی حاشیه نوشت و همچنین بر لوامع و الاسرار حاشیه و بر مطامع الانوار در منطق و فلسفه ارموی شرحی نوشت (همان، ج 4، 100).
شاه اسماعیل اول برای پیشرفت عقیده¬ی خود (شیعه گری) خونریزی بسیار کرد و در این میان جمعی از ادبا و علمای ایرانی که پیرو عقیده شیعه نبودند کشته شدند (نفیسی، 1344، ج 1، 351) از جمله مولانا عزیز نخجوانی، مولانا شکر الله مغانی و پسران مولانا اسمعیل گنجوی و در حدود 40 تا 50 عالم فاضل در این مسیر کشته و سوزانده شدند از جمله علماء شروانی مولانا نورالله و مولانا محمود و مولانا محمد و دیگر علمایی از تبریز، قزوین و لار (جعفریان،1379: ج 1، 95) را می توان نام برد. عده¬ی کثیری از ایشان از ترس جان خود از ایران گریختند و به ماوراء النهر، هندوستان و عثمانی پناه بردند. عالمان شیعه و سنی صدها کتاب و رساله در رد یکدیگر تألیف کردند. رساله «احکام الدینیه فی تکفیر قزلباش» از حسین بن عبدالله شروانی یکی از این رساله¬ها می¬باشد. این رساله در شمار رساله¬هایی است که در قرن دهم هجری درباره¬ی دولت صفوی و مذهب شیعه نوشته شده است. حسین بن عبدالله شروانی پس از روی کار آمدن صفویان و تصرف آن نواحی توسط شاه اسماعیل، به سرزمین عثمانی گریخت و این رساله را در شهر ماردین تألیف نمود. وی در این رساله یاد آور شده است که رساله¬ای هم با عنوان رساله¬ی عدلیه نوشته است. چنان که خود در این کتاب از کشتارهای شماری از سنیان در دهه¬ی چهل قرن دهم هجری یاد کرده است. شروانی در این رساله از قضات و علمای مشهور از جمله علمای شروان: مولانا عبدطاهر، مولانا فتح، مولانا نعمه الله، مولانا محمد، مولانا شمس الدین، مولانا قاسم، مولانا میرزا، مولانا نعمان، مولانا فتح، مولانا سید ولی مولانا عبدالشکور، مولانا عبدالجبار و مولانا عبدالحلیم یاد می¬کند. او همچنین از علمای آذربایجان و قره باغ مانند مولانا عبدالغنی و مولانا حاجی احمد که به شاعران علی مشهورند، مولانا شیخ شریف مولانا احمد حنفی، مولانا عوض، مولانا محمد مشهور به آسایش، مولانا اسماعیل، مولانا صلاح الدین، مولانا احمد مشهور به دکشادی، مولانا اسماعیل مشهور به قره چی اوغلی، مولانا اسمعیل گنجوی، مولانا پاشاجان، مولانا معین البرعیین، مولانا شکر الله، مولانا سراج الدین و مولانا شریف الغنبین و از علمای نخجوان مولانا قاسم و مولانا احمد و مولانا علی الارزنجانی (همان، 3-92) نیز نام می¬برد. شاه اسماعیل در سال 908ه.ق آذربایجان را از سلطان مراد آق¬قویونلو گرفت و مرکز ادبی مهمی که در قرن نهم در آن سرزمین و مخصوصا دربار سلطان یعقوب فراهم شده بود بهم خورد و همه¬ی ادبا و هنرمندانی که در آن ناحیه بودند به خاک عثمانی پناه بردند.
در دوره آق¬قویونلوها آثار متعددی در زمینه¬ی ریاضیات، ستاره شناسی، جغرافیا، تاریخ، فلسفه، منطق، صرف و نحو، علم و ادب و لغت به وجود آمد. بر اثر علاقه¬ی سلطان یعقوب به علوم و هنر دربارش میعادگاه بزرگترین سخن سرایان و عرفا گردید. قاضی مجد الدین محمد انصاری از سیسی¬جان نخجوان، جهانشاه پادشاه در زمان سلطنت خود، ایشان را به واسطه¬ی علم و فضیلت و تقوی و دیانت از سیسی جان به تبریز آورد (حشری، 1371: 113). در این دوره عالم بزرگ، عبدالرشید باکویی در تاریخ و جغرافیا به عرصه ظهور رسید (سرداری نیا، 1384: 5-174) عبد الرشید بن صالح باکوئی، در سال 805ه.ق در باکو متولد شد. او در زمینه علوم تاریخی و جغرافیایی اطلاعات با ارزشی را جمع آوری کرده بود. از جمله کتاب¬های او در همین زمینه، کتاب جغرافیایی به نام تلخیص الاثار و عجایب الملک القهار می¬باشد که به عربی تألیف نموده. در این کتاب به معرفی ایالات و شهرهای جهان اسلام و معرفی اقوامی همچون روس¬ها، ساوالان¬ها، دارغ¬ها و بچنیغ¬¬ها پرداخته است (باکیخانوف، 1383: 211). در منطقه قره باغ نیز، مولانا یوسف قره باغی از علمای قرن نهم هجری وجود داشت، وی در علوم مختلف عقلی و نقلی مهارت داشته، و در نزدیکی¬های قرن دهم هجری درگذشته است (شیروانی، 1339: 130). حضور تعداد زیادی از علما و شیوخ با نسب باکویی، شروانی، نخجوانی، تفلیسی و قفقازی در دیگر دربارهای معاصر با شروانشاهان از تمایل این گروه به ترک شروان خبر می¬دهد و از طرف دیگر توجه آنان به علوم در این عصر، با وجود مصائب اجتماعی و سیاسی نشانگر علاقه آنان به کسب علم و دانش می¬باشد.
5-3 شعرا و نویسندگان
قرن نهم و دهم از حیث کثرت شعرا و نویسندگان و جنبش¬های ادبی گوناگون یکی از مهمترین دوره های ادبی ایران است. در سراسر این قرن خاندان تیموری و صفوی در نواحی فارسی زبان ایران و خارج از ایران حکومت می¬کردند. در این دوره در شعر روح تصوفی که در قرن هشتم روز بروز بیشتر راه کمال می¬پیمود همچنان تا اندازه¬ای برقرار بود و شاعران صوفی مشرب بسیار وجود داشت. معماگویی، سرودن ماده تاریخ ، غزلسرایی، سرودن اشعار فارسی و ترکی و مدایح ائمه اثنی عشر از خصوصیات شعر این دوره می¬باشد.
سرزمین قفقاز از دیرباز یکی از مراکز عمده نشر و رواج زبان پارسی بوده و در قرنهای گذشته دوش به دوش بلخ و بخارا و سمرقند و سایر بلاد مشرق ایران ادیبان و سخنوران بسیاری را در دامن خود پرورانیده است. اگر چه تاریخ قدیمیترین شاعر پارسی زبان این خطه یعنی قطران تبریزی، به حسب ظاهر از اوایل قرن پنجم هجری فراتر نمی¬رود ولی این بدان معنی نیست که پیش از وی در این سرزمین شعر پارسی سروده نشده یا زبان پارسی رواج نداشته است، بلکه برخلاف چنین پندار؛ قرائنی در دست است که نشان می¬دهد این زبان مدتها پیش از آن در این سرزمین رواج داشته و بسیاری از مردم نیز بدان سخن گفته و اشعاری نیز به آن سروده¬اند. این توجه در قرن¬های بعد (9و10ه.ق) با حمایت و پشتیبانی سلاطین عصر بیشتر پیشرفت نمود.
برخی از مورخان و محققان را عقیده بر این است که سهم بزرگی از اشعار و آثار ادبی ما میراث سخنورانی است که از خطه قفقاز برخاسته¬اند و در این مسیر شاعران و اندیشمندان بزرگی را تقدیم تاریخ نموده¬اند. در این بخش تلاش می¬کنیم تا هر یک از شعرا و عالمان فعال در این عرصه را به صورت مختصر با انتساب به شهرهایشان و ذکر چند بیتی از آنها، تقسیم بندی و معرفی نمائیم:
5-3-1 شعرای شروان
از شروان عالمان و اندیشمندان بزرگی برخاسته¬اند که نام و یاد شروان و زبان پارسی را به یادگار گذاشته¬اند از جمله آنان؛ بدر شروانی، شاعر قرن نهم و ملک الشعرای شروانشاهان، در 789ه.ق در شهر شماخی به دنیا آمد و در همانجا به تحصیل علوم پرداخت. او از حدود ده سالگی به سرودن شعر مشغول بود و در شروان و توابع آن سالها سرآمد شعرا بوده است. چون مولانا محمد کاتبی ترشیری (839ه.ق) به شروان رفت، بین او و مولانا مشاعره و معاوضه دست داد، به پاداش قصیده¬ای که سرود از حاکم شروان ده هزار دینار زر دریافت نمود. او بخاطر روح بالایی که در بخشندگی داشت در عرض یک ماه در کاروانسرای شماخی آن مبلغ را بین فاضلان و شعرا و نیازمندان تقسیم نمود (باکیخانوف، 1383: 210؛ دولت آبادی، 1370: 85؛ نفیسی،1344:

  • 3