منافقان، نفاق، کفر، جنگ، منافق

بزرگ علی، همیشه در دنیا هست، همیشه منافق هست، الان هم والله معاویه و عمروعاص هست، در لباس های گوناگون. (مطهری،1385، ج16: 608)
اکنون مناسب است در بررسی مشکل نفاق ابتدا تعریف روشنی از آن ارائه داده، آنگاه اصناف منافقان عصر حضرت را مشخص نموده و هر یک را به طور جداگانه بررسیم.
3،4،1 مفهوم نفاق
نفاق در لغت به معنای دورویی و ریاورزی است ؛ یعنی انسان ظاهر خود را خلاف واقع و باطن خویش جلوه دهد. طبق این تعریف، منافق فردی دورو و ریاکار به شمار می آید که درونش خلاف ظاهرش
می باشد.( آذرنوش،1383 :219 )
اما در اصطلاح نفاق در دین آن است که کسی علی رغم کفر باطنی، اظهار ایمان کند. منافقان در حقیقت همان کافران هستند که کفر خویش را پنهان می کنند؛ کما اینکه برخی منابع معتبر نفاق را به کفر ترجمه کرده اند. (ابراهیم انیس ،1389: 114)
نکته دیگر آنکه در درون نفاق نوعی تزویر و حیله گری و بی وجدای نهفته است؛ چرا که منافق با دورنگی، اجتماع پیرامون خود را فریب دهد؛ به علاوه با علم و آگاهی از ماهیت درونی خویش، برخلاف وجدان و یافت درونی خود، ادعای دین داری و مسلمانی می کند. از این رو در یک جمع‌بندی می توان گفت: در حقیقت ماهیت اصلی نفاق دورنگی و دورویی بوده،‌پنهان کاری و فریب کاری و خفتگی وجدان، از لوازم آن به شمار می آیند.
3،4،2 خطرسازی نفاق
از خطرهای بزرگی که یک جامعه آرمانی و هدفمند را تهدید می کند، معین نبودن مرزهای دوست و دشمن می باشد. جامعه ای که دشمنانش در صفوف یکپارچه ملت نفوذ کنند، هیچ اعتمادی به رشد و تعالی آن نیست.منافقان همان دشمنان کینه توزی هستند که در لباس دوست و هم سنگر، در کنار دیگران قرار می گیرند و در لحظات حساس و سرنوشت ساز، با زیرکی و هوشیاری علیه ملت خود توطئه می کنند.
منافقان جریانی نقاب دار و نامرئی هستند که خطرشان بسیار افزون‌تر از دشمنان عریان و بی نقاب است؛ زیرا شناخت شخص و شخصیت شان بسیار دشوار است و توطئه هایشان ظریف و کشف آن سخت می باشد. آنان بزرگترین ضربه ها را به آرامی و بدون سر و صدا بر پیکره جامعه اسلامی می زنند و جامعه را قبل از آنکه دریابد از چه سمت و سویی آسیب بر او وارد آمده‌، زمین گیر می کند.
منافقان با نیروی اسلام و شعار دین، به جنگ دین می آیند؛ در میان صفوف مسلمانان حضور دارند در متن جامعه اسلامی هستند؛ حتی گاه ظاهری آراسته و مقدس تر از مومنان دارند.
از این جهت رفتار مومنان با آنها بر اساس دوستانه تنظیم می شود و حال آنکه آنها در واقع بازوی پنهان و نیروی مخفی دشمن هستند.
نکته قابل توجه در مورد منافقان، نوع دشمنی و عداوت آنان است. آنها در بسیاری از موارد، حتی آن زمان که به مقابله با جبهه حق برمی خیزند ، می کوشند به مخالفت خویش رنگ و لعاب دینی و طبیعی بدهند تا مبادا توده مردم ماهیت آنها را کشف کند؛ از این رو شاید هیچ وقت چهره آنان بر مردم فاش نشود؛ حتی در زمانی که آنان مشغول فتنه گری و اخلال گری علنی می باشند.
شهید مطهری در مقام بیان دشواری مبارزه با نفاق و راز آن می فرماید:
مشکل ترین مبارزه ها، مبارزه با نفاق است که مبارزه با زیرک‌هایی است که احمق را وسیله قرار می دهند. این پیکار از پیکار با کفر به مراتب مشکل تر است؛ زیرا در جنگ با کفر، مبارزه با یک جریان مکشوف و ظاهر و بی پرده است و اما مبارزه با نفاق، در حقیقت مبارزه با کفر مستور است.
نفاق دورو دارد؛ یک رو ظاهر که اسلام است و مسلمانی و یک رو باطن که کفر است و شیطنت و درک آن برای توده ها و مردم عادی بسیار دشوار و گاهی غیرممکن است و لذا مبارزه با نفاق ها غالبا به شکست برخورده است؛ زیرا شعاع درک توده ها از سر حد ظاهر نمی گذرد و نهفته را روشن نمی سازد و آنقدر برد ندارد که تا اعماق باطن ها نفوذ کند. (مطهری، 1385، ص 338)
از منظر شهید مطهری، اسلام دشمنی بزرگتر از منافقان ندارد؛ از این رو می فرماید:
اسلام هر وقت با کفر روبرو شده شکست داده و هر وقت که با نفاق روبرو شده است، شکست خورده است؛ چون نفاق از نیروی خود اسلام استفاده کرده و بر ضد آن به کار برده است؛ یعنی لباس اسلام به تن نموده و با آن جنگیده است. (مرتضی مطهری، 1385، ص166)
امام علی (ع) در نامه ای به محمدبن ابی بکر روایتی را از نبی اکرم نقل می فرماید که نشانگر آن است که نفاق مهمترین و مخو‌ف‌ترین عامل تهدیدکننده مصالح امنیت اسلام به شمار می آید. حضرت می فرمایند.
و لقد قال لی رسول الله انی لا اخاف علی امتی مومنا و لامشرکا اما المومن فیمنعه الله ابیمانه و امام المشرک فیقمعه الله بشرکه، و لکنی اخاف علیکم کل منافق الجنان، عالم اللسان، یقول ما تعرفون، و یفعل ما تتکرون؛ پیغمبر به من گفت: من بر امتم از مومن و مشرک نمی ترسم؛ زیرا مومن را خداوند به سبب ایمانش باز می دارد و مشرک را به خاطر شرکتش خوار می کند؛ و لکن بر شما از هر کسی که دلی منافق و زبانی دانا دارد می هراسم؛ که آنچه می پسندید، می گوید؛ ولی آنچه را منکر می دارید، مرتکب می شود.(نهج البلاغه ، نامه 27)
این روایت علاوه بر بیان نگرانی پیامبر(ص) و امیرالمومنین(ع) از خطر اصل نفاق، توجه جامعه را به نوع ویژه‌ای از نفاق جلب می کند که شایدخطرناک ترین نوع نفاق به شمار آید.
غالبا در نظر بدوی و به طور کلی منافق بر کسی اطلاق می شود که دلش با زبانش هماهنگی و هم خوانی نداشته باشد؛ ولی در این تعریف نبی اکرم از منافقانی می هراسد که علاوه ب
ر بیماری قلبی، زبان عالمانه و ژست دانشمندانه دارند؛ یعنی در باطن اهداف شومی را دنبال می کنند، ولی در زبان آنچنان زیبا و عالمانه دیدگاههای خود را برای جامعه تئوریزه می کنند که گویی چیزی جز عقل و منطق، رفتار و گفتارشان را رهبری نمی کند.
بی تردید خطر این گروه به مراتب بیشتر از منافقانی است که قدرت تئوریزه کردن اندیشه های شیطانی خویش را ندارند؛ زیرا اینها هرگز نمی توانند بسان دسته اول جامعه را به انحراف بکشانند؛ ولی آنان که زبانی و نطقی متفکرانه دارند با بیان و قلم خویش، توده فرهنگی جامعه را به دنبال خود می کشانند و یا لااقل انها را به بن بست رسانده‌، از فعالیت در جبهه حق بازمی دارند.
بنابراین اصل نفاق، به عنوان کفر پنهان و دشمن نامرئی، تهدیدی بزرگ برای جامعه به حساب می آید و اگر با قلم و بیان شیوا و به ظاهر عالمانه ممزوج گردد، آثار مخربش برای محیط اجتماعی به مراتب افزایش خواهد یافت.
3،4،3 اوصاف منافقان
اهتمام خداوند متعال به مساله نفاق و بیان ویژگی های منافقان در یکتا کتاب تحریف نشده خویش، نماد روشن و شاهد گویای نقش سرنوشت ساز و خطیر این طبقه در جامعه می باشد.
در سوره های متعددی از قرآن مجید سخن از منافقان به میان آمده و تاکید خاصی در مورد آنها شده است به گونه ای که در آغاز سوره بقره، سه آیه در مورد مومنان و دو‌آیه در مورد کافران9، ولی سیزده آیه در وصف منافقان نازل گردیده است ؛ به علاوه هشت آیه از یازده آیه سوره منافقان به بیان علائم و اوصاف منافقان مدینه اختصاص دارد؛ همچنین حدود نه آیه از سوره احزاب به آنها اختصاص یافته است. (بقره: 6 و 7، منافقون:8،1، احزاب:20)
به دیگر سخن، خداوند متعال با نزول آیات متعدد در مورد منافقان و بیان اوصاف آنان، توجه پیامبر را به آنها جلب می نماید و به فرستاده خویش در مواجهه با این جریان مخوف و نامرئی کمک می رساند.قرآن کریم اوصافی را برای منافقان برمی شمرد که برخی از آنها می پردازیم :
ادعای اصلاح‌گری
منافقان می کوشند ذهنیت تاریخی جامعه را نسبت به ملاک خدمت و خیانت عرض کنند؛ سعی دارند خیانت خویش را نوعی خدمت و اصلاح گری جلوه دهند؛ از این رو خداوند متعال یکی از اوصاف بارز آنها را همین امر قرار داده، می فرماید: و اذا قیل لهم لاتفسدوا فی الارض قالوا انما نحن مصلحون الا انهم هم المفسدون و لکن لایشعرون14؛ وقتی به آنها گفته می شود بر روی زمین فساد نکنید، گویند ما اصلاح گر هستیم؛ آگاه باشید اینها همان مفسدانند، ولی نمی فهمند.(بقره:11و12)
دعوی زیرکی و سیاست مداری
منافقان برای سرپوش نهادن بر بیماری قلبی خویش، می کوشند گریز از ایمان آوردن خودشان را به زیرکی و تدبیرشان منسوب کنند و اهل ایمان را انسانهای ساده لوح و سبک سر معرفی کنند. خداوند در این مورد می فرماید: و اذا قیل لهم ءامنوا کما ءامن الناس قالوا أنومن کما ءامن السفهاء الا إنهم هم السفهاء و لکن لا یعلمون؛ وقتی به آنها گفته شود مانند سایر مردم ایمان بیاورند، گویند آیا همچون ابلهان ایمان بیاوریم؟! بدانید اینها خود ابلهانند، ولی نمی دانند.(بقره: 13)
همانگونه که برخی از بزرگان اشاره نموده اند از تعبیر هشداردهنده الا؛ آگاه باشید در دو آیه فوق، پیداست تلقین ها و ادعاهای منافقان در مومنان تاثیر زیادی می گذاشته؛ از این رو خداوند متعال به مومنان هشدار می دهد تا تحت تاثیر این تلقین ها قرار نگیرند و تاکید می کند نه تنها مومنان، مفسد و ابله نیستند، بلکه این منافقانند که اهل فساد و جهالتند.
چند چهره گی
از دیگر اصافی که خداوند متعال در مورد منافقان مطرح می فرماید، این است که منافقان برای توجیه اعمال و در لابلای گفتار خویش، گرفتار تناقض‌گویی می شوند و در هر مجلس به یک رنگ درمی‌آیند. به عنوان نمونه خداوند متعال رفتار متناقض منافقانی را که از شرکت در جنگ احد سر باز زده اند، چنین توصیف می کند: و قیل لهم تعالوا قتلوا فی سبیل الله وادفعو قالوا لو نعلم قتالا لاتبعنکم؛
(وقتی) به آنها گفته شد بیایید در راه خدا نبرد کنید، یا حداقل از حریم خود، دفاع نمایید، گفتند اگر
می دانستیم جنگی روی خواهد داد، از شما پیروی می کردیم (اما می دانیم جنگی نمی شود).(آل عمران: 168)
ظاهر این سخن آن است که آنها با جنگ با کفار قریش مخالفتی نداشته اند، ولی به علت اینکه گمان
می کردند این جنگ رخ نخواهد داد، از شرکت در آن خودداری کردند. ولی سخن آنها در مورد کشته های مسلمانان در جنگ احد، کاملا نشانگر آن است که آنها اساسا اعتقادی به جنگ با قریش نداشته و کشته شدن در این راه را بیهوده می پنداشتند؛ چرا که قرآن می فرماید: الذین قالوا لاخونهم و قعدوا لو اطاعونا ماقتلو؛ آنها کسانی بودند که به برادران خود، در حالی که از حمایت آنها دست کشیده بودند، گفتند اگر آنها از ما پیروی می کردند، کشته نمی شدند.(آل عمران: 168)
منافقان به خاطر همین برخوردهای دوگانه و زیرکانه و در عین حال همراه با ژست اصلاح‌گرانه، غیرقابل شناسایی می باشند. هر روز و هر جا و بر اساس منافع گوناگون، به رنگ خاص در می آیند و همانطور که منافع انسانها و شرایط گوناگون تغییر می کند، روشها و شکلهای منافقان نیز تغییر می یابد.
زندگی برای منافقان بسیار