دانلود پایان نامه

در تحقق اهدافشان یاری می‌دهد. دولت ها در عرصه بین‌المللی و سیاست خارجی با بهره‌گیری از وسایل ارتباط‌جمعی با تکنولوژی پیشرفته از قبیل رادیو، تلویزیون، خبرگزاری‌ها و شبکه‌های ماهواره‌ای، اینترنت و… تلاش می‌کنند، اطلاعات را در حوزه‌های مختلف فرهنگی، عقیدتی، سیاسی ضمن تأثیر بر سایر دول و تغییر الگوها، نسبت به هم سو نمودن افراد مختلف با خواسته‌های خود اقدام نمایند.
“جهان به مثابه میدان کارزار تبلیغاتی است که رسانه‌ها از نقش و اهمیت چشم‌گیری در آن برخوردارند.”203
رسانه‌ها در بعد سیاست داخلی کشورها نیز حائز اهمیت هستند و همان‌طور که به عنوان ابزاری کارآمد در عرصه سیاست خارجی در اختیار دولت‌ها مؤثر عمل می‌کنند، در عرصه سیاست داخلی نیز با بهره‌گیری از رسانه‌ها جهت تحقق اهداف خود استفاده می‌کنند. با توجه به اینکه روحیه و شخصیت ملی یکی از عناصر قدرت ملی و امتیاز دولت‌ها محسوب می‌شود، رسانه‌های جمعی در به وجود آوردن ویژگی یکپارچگی ملی و ایجاد روحیه تلاش، استقامت، فداکاری، تعاون و غیره مؤثر است و همین عوامل می‌توانند باعث پیشرفت کشور و تحقق سیاست داخلی و خارجی دولت‌ها گردد.
تأثیر و ترغیب هم در زمان صلح و ثبات با به وجود آوردن روحیه سازندگی، کوشش همگانی و هم در زمان جنگ با ایجاد روحیه استقامت و پایداری، برنامه‌های تبلیغی علیه دشمن و له خود، موجب پیشبرد اهداف دولت‌ها می‌شود.
با استفاده از رسانه‌ها این امکان که رهبران سیاسی و سردمداران حکومتی و مملکتی بتوانند در شرایط حساس و خاص به‌طور مستقیم و قابل دسترسی یا ملت سخن بگویند، محقق می‌شود و پیام خود را با آن‌ها منتقل می‌نمایند. برنامه‌های تبلیغاتی یک کشور در شرایط بحران همچون جنگ و یا مواضعی که دولت قصد دارد تصمیمات بزرگ را به منصه ظهور برساند و نیاز به مشارکت مردمی است می‌تواند با تهییج روحیه و احساسات مذهبی و ملی، وسیله‌ای برای جذب مشارکت جوانان و حمایت آن‌ها باشد. در شرایط جنگ یکی از حربه‌های بسیار کارآمدی که کشورهای دو طرف جنگ در مقابل یکدیگر به کار می‌بندند، جنگ روانی علیه یکدیگر است که اگر درست به کار گرفته شود، می‌تواند بسیار قدرتمندتر از سلاح‌های جنگی باشد که این امر جز با استفاده از رسانه‌های جمعی متصور نیست.
“گراهام مورداک” و “پیتر گولدینگ”، دو تن از تئوری پردازان برجسته اقتصاد سیاسی، بر این باورند که مهم‌ترین جنبه گردش کار در رسانه‌ها، ایجاد سود است. پس نقطه آغاز اقتصاد سیاسی، ساختاربندی اقتصادی و صنعتی رسانه‌هاست. 204
واژه “پروپاگاندا” یا تبلیغ سیاسی از عبارت لاتین “congragatio de propaganda fild” به معنی “مجمع مروجین ایمان” گرفته شده است. این مجمع در سال 1622 از طرف کلیسای کاتولیک رم در اقدامی مبارزه‌جویانه علیه نهضت اصلاح دین تأسیس گردید. اهمیت پدیده پروپاگاندا در فاصله دو جنگ جهانی موجب شد تا نخستین ایده‌های تئوریک درباره تأثیرات رسانه‌های همگانی به وجود آید. لذا می‌توان ریشه‌های نظریه‌پردازی در دو حوزه مهم از ارتباطات را در همین اندیشه‌های اولیه درباره پروپاگاندا جستجو کرد. این دو حوزه عبارت‌اند از:
1- تغییر نگرش و یافتن مؤثرترین فن برای ایجاد تغییر نگرش در مردم
2- نظریه‌پردازی درباره تأثیرات عمومی رسانه‌های همگانی
کتاب کلاسیک لاسول که در سال 1927 تحت عنوان “تکنیک پروپاگاندا (تبلیغ سیاسی) جنگ جهانی اول” منتشر شد، نخستین کوششی است که به‌طور جدی از پروپاگاندا تعریف به عمل آورد. از نظر “لاسول” پروپاگاندا کوششی است که به منظور کنترل نظرها با استفاده از نمادهای مهم و یا از طریق بهره‌برداری از داستان‌ها، شایعات، گزارش‌ها و تصویرها و اشکال دیگر ارتباط‌جمعی صورت می‌گیرد. در سال 1937 لاسول تقریباً تعریف متفاوتی از پروپاگاندا ارائه داد. در این تعریف پروپاگاندا به معنی وسیع خود، عبارت است تکنیک اثرگذاری بر رفتار انسان از طریق سازمان‌دهی و یا دست‌کاری در واقعیت‌ها ممکن است در قالب‌های گفتاری، نوشتاری، تصویری و یا موسیقی باشد. تعریف‌هایی که لاسول پیشنهاد کرده است شامل بسیاری از آگهی‌های تجاری و همچنین مسائلی که تحت عنوان “ترغیب” مطرح‌شده است می‌گردد.
هرچند لاسول تصریح کرده است که هم آگهی‌های تجاری و هم روابط عمومی‌ها بخشی از رشته پروپاگاندا محسوب می‌شوند. پروپاگاندا گونه‌ای ارتباط است که در آن، اطلاعات هماهنگ و جهت‌دار برای بسیج افکار عمومی از طریق تبلیغات سیاسی پخش و فرستاده می‌شود.
تبلیغات سیاسی شکلی از ارتباط است که هدف آن نفوذ به گرایش یک جمع یا جماعت به موضع و دلیل دلخواه مبلغ سیاسی است. پروپاگاندا برخلاف تهیه اطلاعات ناجانبدارانه، در اصلی‌ترین معنای خود، دادن اطلاعات با هدف نفوذ به یک مخاطب است. در این راستا، اغلب اوقات، واقعیت‌ها به‌طور گزینشی بیان می‌شوند در حالی که نادرستی آن بر گوینده روشن و آشکار است تا از سوی مخاطب، واکنش و رفتاری احساسی و نه آگاهانه و خردمندانه سربزند، نتیجه این امر، تغییر گرایش دلخواه به‌سوی هدفی است که برای مخاطب هدف‌گیری شد، و به منظور پیشبرد یک برنامه سیاسی، در نظر گرفته شده است. افزون بر این، پروپاگاندا می‌تواند در شکل یک نبرد و جنگ‌افروزی سیاسی تلقی شود.
“راجر بروان” روان‌شناس آمریکایی، ابتدا سعی نموده است که پدیده‌های پروپاگاندا و ترغیب را از یکدیگر متمایز سازد و سپس به بررسی و ارائه تعریفی از پر
وپاگاندا اقدام نمایند. براون “ترغیب” و اعمال استفاده از نمادها به منظور ایجاد تغییر در رفتار دیگران تعریف کرده است. او معتقد است که کوشش‌هایی که برای ترغیب صورت می‌گیرد. زمانی به پروپاگاندا تغییر می‌یابند که در فرد به این نتیجه برسد که رفتاری که هدف ترغیب‌کننده است بیشتر به نفع اوست تا به سود ترغیب شونده. در اینجا هیچ معیار مطلقی که فرد یقین کند کدام رفتار ترغیب و کدام پروپاگاندا است به‌درستی مشخص نشده است و این تمایز بستگی به قضاوت فرد دارد.
پروپاگاندا، آن‌گونه که توسط لاسول و براون تعریف شده است بسیاری از حوزه‌های فعالیت انسانی را در برمی‌گیرند، ازجمله آگهی‌های تجاری (جایی که هدف به نفع دریافت‌کننده نیست، بلکه مقصود فروش بیشتر توسط فروشنده است) بسیاری از مسائل مبارزات انتخابات (جایی که هدف اساسی خوشبختی دریافت‌کننده نیست بلکه هدف اصلی انتخاب نامزد انتخاباتی است)، همچنین بسیاری از فعالیت روابط عمومی‌ها را نیز شامل می‌شود (جایی که معمولاً منافع دریافت‌کننده موردنظر نیست، بلکه بیشتر ایجاد ذهنیت مثبت نسبت به یک شرکت است). 205
بند چهارم: تبلیغات نفرت‌انگیز
برای تبیین این موضوع از میان توده وسایل و رسانه‌های جمعی به‌سوی اینترنت می‌رویم. دستیابی عمومی و سهولت نسبی کاربرد اینترنت، که آن را ابزاری بسیار کارآمد و بی‌نظیر برای حقوق بشر جلوه می‌دهد، زمینه دسترسی مخاطبان بی‌سابقه را که قبلاً راجع به حقوق بشر آموزش ندیده‌اند را به اطلاعات ارزشمند فراهم سازد.
متأسفانه ویژگی‌هایی که باعث می‌شوند اینترنت موهبتی برای دموکراسی و تحقق حقوق بشر به شمار آید، مشخصه‌هایی هستند که درعین‌حال آن را ابزاری کارآمد و وسیله خطرناک برای افزایش نفرت علیه گروه‌های اقلیت قابل‌شناسایی جلوه می‌دهد. نفرت طلبان ازجمله نخستین کسانی بودند که به منظور انتشار پیام‌های ناپسند و به‌کارگیری اعضای جدید جهت پیشبرد اهداف مغرضانه خود به قدرت فوق‌العاده اینترنت پی بردند. درنتیجه رایانه به عنوان انتقال‌دهنده اصلی تبلیغات نفرت‌انگیز، شیوه‌های متداول‌تر ارتباط را جایگزین نمود. اینک اینترنت رسانه برگزیده‌ای است که از طریق آن صورت‌های خطرناک تبلیغات نفرت‌انگیز، انتقال، ترویج و منتشر می‌شوند. 206
مطالبی بر ضد جوامع نژادی و مذهبی سال‌ها از طریق پست و خطوط تلفنی به سراسر جهان ارسال می‌شده است، اما همان‌گونه که “دیوید ماتس” خاطرنشان کرده است بیان نفرت‌انگیز در اینترنت صرفاً یک تهدید قدیمی با ابزار نوین تلقی نمی‌شود بلکه به‌مثابه یک بلای عظیم برای قرن حاضراست. اینترنت به سهولت تمام گفتگوی نفرت‌انگیز را در دسترسی آن‌هایی که قبلاً هرگز به اینترنت وصل نشده‌اند قرار می‌دهد. اینترنت زمینه را برای نفرت طلبان فراهم می‌آورد تا بتوانند به‌تنهایی و مخفیانه وارد حیطه شخصی افراد شوند و آسیب‌پذیرترین افراد را اعم از زنان و کودکان و دانشجویان و نیز آن‌هایی که راغب به دریافت پیام‌های گفتگوی نفرت‌انگیز هستند به‌طور اتفاقی در هرکجا که باشند، شناسایی کنند. قبل از اینکه اینترنت پا به عرصه وجود بگذارد معمولاً این تبلیغات برای صدها و شاید هزاران نفر ازجمله آن‌هایی که اسامی‌شان در فهرست‌های پستی درج شده بود، یا آن‌هایی که با داشتن جزوات کپی شده در کوچه و کنار خیابان‌ها و ایستگاه‌ها می‌توانستند مورد هدف باشند، موجود بود. اما اینک همان اطلاعات تنها با فشار دادن یک دکمه در اختیار میلیون‌ها قرار می‌گیرد.
با این اوصاف اگر بخواهیم در یک نگاه اجمالی، گذری بر فلسفه شیوع “جرم نفرت” داشته باشیم. لاجرم می‌بایست به ریشه‌های تعصب و نژادپرستی مردم سرزمین‌های غربی بپردازیم. به ذکر این مطلب بسنده می‌کنیم که نژادپرستی نوع خاصی از تعصب است که بر مبنای استدلالات نادرست و عمومیت دادن برخی خصوصیات به گروهی از انسان‌ها، به‌گونه‌ای غیر قابل‌انعطاف، شکل می‌گیرد. تعصب از کلمه لاتین “پرجودیسم” که به معنای پیش داوری کردن قبل از روشن شدن حقیقت، ریشه می‌گیرد و در یک کلام هرگاه فردی اجازه دهد عقاید متعصبانه‌اش، مانع از رشد و حرکت دیگری شود، تبعیض نژادی رخ داده است.
امروزه بعد از لغو قانون برده‌داری و تساوی حقوق همگانی، هنوز هم ریشه‌هایی از نژادپرستی در گوشه و کنار جهان دیده می‌شود. برای مثال، هنوز در اکثر کشورها گروه‌هایی وجود دارند که افراد متعلق به برخی از نژادها و مذاهب را به تمسخر گرفته و حتی مورد ضرب و شتم قرار داده و حتی به قتل می‌رسانند و به این ترتیب نوعی خودسرانه‌ای از عدالت‌گستری موردنظر خود را اعمال می‌کنند. چنین افرادی معمولاً همانند مردم عادی فاقد قدرت عینی خاصی می‌باشد لذا برای رفع این نقیصه به ابزارهایی چون تبلیغات رسانه‌ای، برانگیختن حس انزجار عمومی و طرفدار طلبی روی می‌آورند. این‌گونه است که “جرم نفرت” پدید آمده و رسانه‌های جمعی نیز به قربانگاه انسانیت و حس برادری و برابری تبدیل شده‌اند.
عدم شناخت نقش رسانه‌ها، فرایند تصمیم‌گیری و سیاست‌گذاری را در سطح کلان با مشکل مواجه می‌کند و سبب سترون شدن نهادهای متولی نظم آفرینی و افزایش دامنه آسیب‌پذیری اجتماعی و نشر و نمای جرم و جنایت در جامعه می‌شود. برانگیختن حس تنفر و نژادپرستی گروه خاص باعث به وجود آمدن تنش در میان جامعه خواهد شد. جوامع غربی برای پیش بردن اهداف خود درصدد ایجاد اختلاف و تفرقه بین مذاهب و ف
رقه‌های مختلف هستند. 207
گفتار دوم: عدم انطباق مضامین رسانه‌ای با وضعیت مخاطبین
دوران کودکی و نوجوانی مرحله است از عمر یک انسان که اقتضائات و ایجابات ویژه خود را دارد. روح و جسم لطیف کودک، ظرفیت درگیری و توان حضور در ماجراهای جهان بزرگ‌سالان را ندارد. از این رو در یک جامعه سالم و یک خانواده متعهد رو در رویی او با مسائل بزرگ‌سالان از خشونت و نابسامانی فرهنگی و اخلاقی و جنسی گرفته تا قتل و کشتار و فجایع روزمره و حتی کاربرد کلمات رکیک و ناسزا مانع گشته، خط فاصل میان جهان کودک و دنیای بزرگ‌سالان را موردتوجه قرار می‌دهند. زمینه تازه رشد و تکامل سالم و روحی و جسمی و متناسب با اقتضائات خردسالی و ایجابات عاطفی هم آهنگ با ظرفیت و توان محدود او فراهم آرند.
شبیخون گسترده نظام صنعتی نوین به فرهنگ بشری و کاراترین ابزار آن یعنی رسانه‌های تصویری خط فاصل و مرز حائل بین جهان کودکان با بزرگ‌سالان را روز به روز بیشتر نابود می‌کند.
کشتار و خشونت، آدم‌ربایی و سرقت، برهنگی، ناهنجاری‌های اخلاقی و فرهنگی و اجتماعی در انواع قالب‌های نمایشی و تصویری و حتی پیام‌های بازرگانی پیوسته در معرض دید کودک و نوجوان قرار گرفته است که ثمره آن بزهکاری کودکان و


دیدگاهتان را بنویسید