معلول، علیت، ذات، ، حقیقت

کنیم و اضافه بودن اشیاء و وجود حرفی آن‌ها را بکاویم به این نتیجه می‌رسیم که معلول در حقیقت، هویتی متباین با مفیض ندارد تا آن که یکی را مفیض و دیگری را مستفیض بدانیم:
فینکشف أنّ المسمی ب«المعلول» لیس بالحقیقه هویه مباینه لهویه علته المفیضه ایاه، و لا یکون للعقل أن یشیر إلی شیءٍ منفصل الهویه عن هویه موجوده حتی یکون هناک هویتان مستقلتان فی الاشاره العقلیه: إحداهما مفیضه و الاخری مفاضه -أی موصوفه بهذه الصفه- و إلا لم یکن ذاته بذاته مفاضه، فانفسخ ما اصّلناه من کون المفیض مفیضاً بذاته، والمفاض علیه مفاضاً علیه بذاته، هذا خلف. (ملاصدرا، 1382ب، ص67)
بنابراین معلوم می‌شود که معلول در حقیقت هویتی جدا و مباین با هویت علتی که او را به وجود آورده است نیست و در قدرت و استطاعت عقل نیست که به معلول (یعنی وجودات صادر از واجب الوجود) به عنوان هویتی منفصل از هویت موجود خویش و مستقل در وجود، اشاره کند تا که در نظر عقل دو هویت مستقل در وجود و دو هویت مستقل در اشاره عقلیه ی باشند، یکی مفیض و علت و دیگری مفاض و معلول یعنی ذاتی موصوف به این صفت . (بدین معنی که فیضان و صدور از علت صفتی زاید بر ذات او باشد) و اگر چنین باشد (یعنی معلول، هویتی منفصل و مستقل از هویت علت باشد، بدین گونه که ذاتی باشد موصوف به صفت صدور از علت و ارتباط به علت نه عین صدور از علت و عین ربط به علت) سپس ذات او به نفس ذات او مفاض و صادر علت نیست (یعنی ذات او عین صدور فیضان از علت نیست) بنابراین اصلی را که ما تاسیس نمودیم و اساس و بنیان عقیده خود را بر آن استوار نمودیم مبنی بر این‌که مفیض وجود ممکنات، مفیض به ذات خویش است نه به صفتی زاید بر ذات و مفاض علیه یعنی وجود ممکنات به نفس ذات و هویت خویش مفاض علیه‌اند نه به صفتی زاید بر ذات، به کلی منهدم می‌گردد و این خلاف فرض و خلاف واقع و حقیقت امر است. (زیرا در سرتاسر عالم وجود جز وجود واجب الوجود و نور و تجلی و ظهور او که فیض و افاضه‌ی اوست چیز دیگری به نام مستفیض نخواهد بود) . (مصلح، ترجمه و تفسیر شواهد، 1385، ص81-82)
بدین ترتیب، نتیجه‌ی نهایی آن خواهد شد که از ایجاد و علیت وجودی به ظهور یا علیت ظهوری (تشأن) منتقل شویم (نظریه‌ی تجلی) که دیدگاه نهایی صدرا در مباحث علیت می‌باشد. اکنون این قسمت از رساله را به تبیین بیش‌تر این موضوع اختصاص می‌دهیم.

د) تجلی، دیدگاه نهایی صدرا
چنان‌که گذشت، در فلسفه‌ی اصالت وجودی صدرایی، علیت علاوه بر تشکیک در مراتب وجود، در قالب تشکیک در مظاهر آن نیز قابل پی‌گیری است. در این دیدگاه، وجود در حقیقت واحد شخصی منحصر است، و هر آن‌چه در این عالم دیده می‌شود، حاصل ظهور ذات و تجلیات اسماء و صفات اوست. هر آن‌چه غیر از خداست، وجود استقلالی نداشته، ‌تطورات حق و شئون ذاتی اوست. به عبارت دیگر در این دیدگاه یک علت مفیض است و باقی هرچه هست شئون و شعاع همان حقیقت وجود است. صدرا در مباحث پایانی علیت اسفار از رابطه‌ی بین حق و خلق به جای علیت و افاضه، تجلی و ظهور تعبیر کرده که قولی عمیق‌تر و دقیق‌تر در نحوه‌ی فاعلیت حق است و این رأی نهایی و نظر دقیق او در باب علیت است که از آن می‌توان به عنوان «فاعلیت ظهوری» یاد نمود که این قسمت را به بررسی این موضوع و فروعات آن اختصاص داده‌ایم. البته باید به این نکته توجه نمود که چون مبحث تجلی یک مسئله‌ی عرفانی است و صدرا هم در تبیین تجلی حق تعالی مبنای عرفا را می‌پذیرد و حتی عباراتی را که به کار می‌گیرد در بسیاری از جاها به عینه منقول از آثار عرفاست، لذا در ادامه‌ی مباحث خود سعی خواهیم کرد به طور اجمال دیدگاه عرفا (از جمله ابن‌عربی) را در این زمینه مورد بحث و بررسی قرار دهیم.

ارجاع علیت به تجلی
صدرالمتألهین در اواخر جلد دوم اسفار فصولی را به تبیین عرفانی مسئله‌ی علیت اختصاص داده و در آن‌جا مکرراً به این نکته می‌پردازد که وجودات اشیاء چیزی جز تجلیات مبدأ حق و شئونات و اطوار و ظهورات حقیقت واحد حق تعالی نمی‌باشند. چنان که گذشت، صدرا معتقد است که همان گونه که خداوند او را از بطلان ازلی ماهیات آگاه ساخته، هم‌چنین وی را به انحصار حقیقت واحد و وحدت شخصی وجود رهنمون گشته است. او وجود حقیقی را نور و موجودات را اظلال آن نور حقیقی می‌داند. صدرالمتألهین معتقد است که جمیع موجودات، چه عقول، چه نفوس و چه صور نوعیه از مراتب اضواء نور حقیقی و مراتب تجلیات وجود الهی هستند. موجودات متکثر و متمایز از مراتب تعینات حق تعالی و ظهورات نور او و شئونات ذات وی به شمار می‌روند و امور مستقل و ذوات منفصل نمی‌باشند. (ملاصدرا، 1380، ج2، ص313)
تحلیل مسئله‌ی علیت و معلولیت و ارجاع آن به تشأن همگام با سلب و نفی وجود از معلول‌های متکثر، آن‌ها را به شئون و مظاهر حقیقت واحد باز می‌گرداند و به این طریق ضمن نفی کردن از وجود و موجود، کثرات را در حد اوصاف و شئون خداوند سبحان معتبر شمرده و تمایز بین عالم و خداوند را نیز رعایت می‌کند. البته تمایزی که در این دیدگاه بین خداوند سبحان و مخلوقات هست تمایز دو وجود متباین و مغایر که در طول و یا در عرض دیگر باشند که یکی از دیگری منعزل و گسیخته باشد نیست (تمایز عزلی)، بلکه تمایز وصف با موصوف است. بدین ترتیب، هرچه در عالم خارج به عنوان وجود نامیده می‌شود، به صورت شأنی از شئون و نعمتی از نعوت و لمعه‌ای از لمعات صفات آن وجود واحد جلوه می‌کند و بدین ترتیب نسبت عالم با خداوند نسبت حال به محل نخواهد بود، بلکه نسبت مظهر با ظاهر و وصف فعلی با ذات می‌باشد. (جوادی آملی، 1376، ب4، ج2، ص498-500)
چنان که دیدیم مسئله‌ی علیت و معلولیت در نخستین گام با تقسیم موجود و وجود به علت و معلول همراه است و این نوع تقسیم با اصالت ماهیت، اصالت وجود و قول به تباین و یا کثرت تشکیکی وجودات موافق است. پس از اثبات اصالت و وجود و امکان فقری غیرواجب، تقسیم وجود به علت و معلول به صورت تقسیم وجود به رابط و مستقل درمی‌آید، زیرا بر این معنا معلول همان وجود رابط است و علت حقیقی وجود مستقل می‌باشد ولکن بر مبنای وحدت شخصی وجود مقسم علت و معلول دگرگون می‌شود. زیرا بر این مبنا معلول مصداق وجود نیست، بلکه شأن آن است، مقسمی که بر مبنای وحدت شخصی، وجود و علت و معلول را فرا می‌گیرد، شیء است که به واجب و شأن آن تقسیم می‌شود.
پس تقسیم وجود به علت و معلول یک تقسیم اولی و مطابق با نظر ابتدایی و جلیل است و لکن برحسب سلوک عرفانی علت یک وجود حقیقی و معلول جهتی از جهات علت است و علیت علت و تأثیر آن بر معلول به عنوان تطور علت و تحیث آن به اطوار و حیثیات (نه تحرک و تجافی) گوناگونی بازمی‌گردد که منفصل و یا مباین با آن نیستند. (همان) عین عبارت صدرا در اسفار چنین است:
فما وضعناه اولاً انّ فی الوجود علته و معلولاً بحسب النظر الجلیل، قد آل آخر الأمر یجب السلوک العرفانی إلی کون العله منهما امراً حقیقیاً والمعلول جهه من جهاته؛ و رجعت علیه المسمی بـ «العله» و تأثیره للمعلول إلی تطوره بطور و تحیته بحیثیه، لا انفصال شیء مباین عنه، فأتقن هذا المقام الذی زلت فیه أقدام أولی العقول و الأفهام، واصرف نقد العمر فی تحصیله، لعلک تجد رائحه من مبتغاک إن کنت مستحقاً لذاک و أهله. (ملاصدرا، 1380، ج2، ص322)
عین همین مطلب را ملاصدرا در کتاب شواهد‌الربوبیه و مشاعر نیز آورده است. (ملاصدرا، 1382ب، ص68؛ 1363الف، ص54) هم‌چنان که مشاهده می‌شود در متن مزبور به این مطلب تصریح شده است که آن‌چه در آغاز بحث علیت مطرح شده مبتنی بر نظر دقیق نبوده، و بلکه براساس نظر جلیل است. همان‌طور که دیدیم در ابتدای بحث علیت سخن از این است که موجود یا علت است و یا معلول زیرا هستی هر موجود یا عین ذات اوست و یا غیر ذات او است، اگر عین ذات او باشد معلول نیست و می‌تواند علت باشد وگرنه معلول می‌باشد، ولی وقتی که این معنا دقیق‌تر شد معلوم می‌شود که موجود بیش از یک قسم نمی‌باشد و آن همان علت است و دانسته می‌شود که معلول تنها شأنی از شئون و آیتی از آیات و وجهی از وجوه علت است. (جوادی آملی، 1372، ص764-765)
جوادی آملی درباره‌ی سیر بحث مزبور (مباحث علیت) از دیدگاه صدرا می‌نویسد:
صدرالمتألهین در طرح مبحث علیت بسان طرح دیگری مسائل فلسفی ابتدا همگام با جمهور فلاسفه به بحث می‌پردازد. در سیر علمی او گفته‌های و یافته‌های دیگران همه پلکان گذر است. آن‌چه که مهم است این است که حرکت به گفتار دیگران خاتمه نمی‌یابد، او مسائل را یکی پس از دیگری طرح کرده و همراه با آن‌ها به پیش می‌رود. هر فراز جدیدی که در این سیر پیش می‌آید وی از افق رأی خود، دیدگاه جدیدی را گشوده و فرصت مناسبی را برای ارزیابی راه گذشته فراهم می‌آورد. این نحوه از حرکت در تمام مباحث فلسفی صدرالمتألهین مشهود است. او همراه با دیگران به پیش می‌رود. تا آن‌جا که با طرح نظرات خاص خود گوی سبقت از همگنان می‌رباید و آن‌گاه به نقد و بررسی آن‌چه گفته شده است می‌پردازد. […] نقطه پایانی حرکت او بحث علیت است، او در بحث علیت در آغاز بسان دیگر حکما وجود را به علت و معلول تقسیم می‌کند، لیکن در خاتمه با ارجاع علیت به تشأن دیدگان حکیم را تا افق عالی عرفان اوج داده و آن گاه از این پایگاه که مبتنی بر وحدت شخصی وجود است، تمام مبا
حث فلسفی را سامان می‌بخشد. (جوادی آملی، 1372، ص764-765)
چنان‌که قبلا اشاره کردیم، صدرالمتألهین در آثار دیگر خود نیز بدین تحول مهم که در مباحث علیت رخ داده و به نص خود ایشان نقش تکمیل فلسفه و حکمت را برعهده دارد، اشاره کرده است. از جمله در مشعر هشتم رساله‌ی مشاعر، چنین آورده: «[…] فالمجعول کانه رشح و فیض من جاعله، و أنّ التاثیر فی‌الحقیقه لیس الا بتطور الجاعل فی أطواره و منازل أفعاله.» (ملاصدرا، 1363الف، ص44)
یعنی مجعول به منزله‌ی رشح و فیض جاعل است و فی الحقیقه، تاثیر نیست مگر به تطور جاعل در اطور خویش وتنزل در منازل افعال خود.
استاد مطهری در مورد تفاوت دو نظر گاه مزبور (علیت ـ تجلی) می‌گوید:
آن‌چه فلسفه‌ی متعارف در باب رابطه‌ی علیت و معلول می‌شناسد ، این است که علت، وجود دهنده و هستی بخش معلول است وگویی چنین فرض می‌شد که چیزی به چیز دومی، شیء ثالثی را اعطا می‌کند. آن شیء اول علت است و شیء دوم معلول است و شیء سوم، وجود و هستی است، پس دهنده‌ای و گیرنده‌ای و داده شده‌ای و دادنی و گرفتنی و طبعاً میان دهنده و گیرنده یک نسبت برقرار می‌شود مانند همه‌ی نسبت‌های دیگر که میان دو شیء برقرار می‌گردد. تحقیقی که صدرالمتألهین در باب اصالت حقیقت وجود در تحقق و جعل کرد، منتهی به این مطلب شد که این که