معلول، ، فقری، علیت، اصالت

ه لحظه از طرف او آفریده می‌شوند . (نیک‌زاد، 1386، ص23-24)
براساس اصول حکمت متعالیه و به ویژه اصل تعلقی بودن وجود معلول در برابر علت، روشن می‌شود که رابطه و پیوستگی معلول با علت و احتیاج معلول به علت عین هویت معلول است؛ یعنی یک چیز است که با اعتبارات مختلف، به وی وجود و موجود و ایجاد و نیز رابطه و مرتبط و نسبت و منتسب و وابسته و وابستگی و محتاج و احتیاج گفته می‌شود، مطابق این بیان، چنین نیست که واقعیت معلول چیزی و احتیاج معلول به علت چیز دیگر و احتیاج به علت چیز سومی بوده باشد. به عبارت دیگر، در جریان علیت و فاعلیت وجودی، سه بخش موجد، ایجاد و موجود یا سبب و سببیت و مسبب یا مبدِع، ابداع و مبدَع و مانند آن در کار نیست، بلکه موجود مفاض عین فیض است و تنها حقیقتی که دو بخش مفیض و فیض را (به عنوان ربط به مفیض) دارد، مطرح است.
صدرا خود در این زمینه می‌گوید: «ان وجود المعلول فی نفسه هو بعینه وجوده لجاعله التام و هو بعینه صدوره عنه، بلااختلاف حیثیه اصلاً […] إذ لافرق بینهما الا بحسب العنوان دون المصداق.» (ملاصدرا، 1381 الف، ج6، ص325)
برپایه‌ی این نظریه، پیوستگی و ارتباط به علت، عین هویت موجودات است و ما باید جهان را به منزله‌ی خطی متصل یا حقیقتی متموّج تعقل کنیم و تنها اختلافی که بین اجزای آن فرض می‌شود، اختلافات شدت و ضعفی و کمال و نقص است. (نیکزاد، 1386، ص25)
اگر (انسان) قبلاً به جهان به صورت موجودی مستقل و برپای خود می‌نگریست، از این پس آن را موجودی متکی و نیازمند به غیر خواهد یافت که این اتکا و نیاز تا عمق جان او ریشه کرده و سراپای هستی او را گرفته است، و این تعبیر صدرایی را از یاد نخواهد برد که هستی‌های جهان هستی‌های آویزان (هویات تعقلی) هستند که چنگ تعلق به دامن هستی بخش زده‌اند. گویی هستی‌آن‌ها عین آویختگی آن‌هاست و اگر لحظه‌ای این آویختگی از آن‌ها گرفته شود، از هستی فرد خواهند افتاد. (سروش، 1384، ص60)
بدین ترتیب می‌بینیم که ارتباط خدا با جهان به قدری عمیق و حیاتی است که می‌توان از آن به «ارتباط وجودی» نام برد که غنی به فقیر وجود می‌بخشد و فقیر از غنی هستی می‌گیرد، به طوری که اگر بخشش وجود از ناحیه‌ی غنی به سوی فقیر لحظه‌ای متوقف شود کیان و هستی فقیر به مخاطره می‌افتد. بنابراین مخلوقات جهان به سبب فقر وجودی و نیاز ذاتی همواره به افاضه‌ی وجود از ناحیه‌ی خداوند متعال محتاجند.
هم‌چنین براساس مطالب یاد شده، توحید در خالقیت و ربوبیت هم تبیین روشن‌تر و استوارتر می‌یابد و حاصل آن این است: هر‌چند هر علتی در برابر معلول خود از نوعی استقلال نسبی برخوردار است، اما همگی علت‌ها و معلول‌ها در برابر خدای متعال، عین فقر و وابستگی و نیاز هستند و هیچ‌گونه استقلالی ندارند. از این‌روی، خالقیت حقیقی و استقلالی، به خدای متعال منحصر است و تمامی موجودات در همه‌ی شئون خود و در همه‌ی حالت‌ها و زمان‌ها به وی نیازمند هستند و محال است موجودی در یکی از شئون هستی‌اش بی‌نیاز از وی گردد و بتواند مستقلاً کاری انجام دهد. این مسئله یکی از درخشان‌ترین و ارزشمندترین دستاوردهای فلسفه‌ی اسلامی است که به برکت اندیشه‌ی تابناک صدرالمتألهین به جهان فلسفه ارائه گردید. (جوادی آملی، 1376، ب4، ج2، ص 427-426)

امکان فقری در فلسفه‌ی ابن‌سینا
البته ریشه‌های مسئله‌ی امکان فقری در آثار ابن‌سینا بوده و حتی خود ملاصدرا قائل است که ابن‌سینا در سیر و سلوک فکری خود به امکان فقری رسیده است. چنان‌که وی در اسفار، با نقل عباراتی از تعلیقات وی به سخن وی استناد می‌کند: «الوجود المستفاد من الغیر کونه متعلقاً بالغیر مقوم له کما أنّ الاستغناء عن الغیر مقوم الواجب الوجود بذاته، و المقوم للشی لایجوز أن یفارقه، إذ هو ذاتی له.» (ملاصدرا، 1383، ج1، ص54) وی در ادامه چنین نتیجه‌گیری می‌کند که: عاقل باطن بین و تیزنگر از کلام شیخ، مطلبی را درک می‌کند که ما درصدد اقامه‌ی برهان بر آن هستیم و آن عبارت است از این‌که جمیع موجودات امکانی عین الربط و التعلق هستند و هیچ نحوه هویت و وجود استقلالی ندارند و ربط محض و عین فقر هستند که بنابراین شئون وجود واجب و جلوه‌های حق تعالی هستند و ملاحظه‌ی آن‌ها به عنوان ذواتی منفصل و حقایقی مستقل برای فیلسوف حقیقی، امکان‌پذیر نیست، زیرا تعلق بالغیر و فقر وجودی، عین وجود موجودات امکانی است. (همان، ص55)
اما چرا این نظریه در فلسفه‌ی ابن‌سینا، هیچ‌یک از نقش‌هایی را که در فلسفه‌ی ملاصدرا از خود بروز داد، ظاهر ننمود؟ جوادی آملی در این زمینه در شرح حکمت متعالیه صدرا می‌نویسد:
در کلمات حکمای پیشین مانند برخی از عبارات بوعلی‌سینا گرچه اشاراتی به امکان فقری موجودات نسبت به واجب یافت می‌شود، و لیکن در نظام فلسفی آن‌ها که براساس اصالت ماهیت و یا اصالت و تباین وجودات است، موجودات امکانی که مستفیض هستند در قیاس با واجب نظیر عوارض و صور مادی که به موضوع و محل تکیه می‌کنند وجودهایی رابطی هستند. البته با این تفاوت که اعراض و صور به موضوع و محل قیام حلولی دارند، و معلول‌ها از آن جهت که معلول هستند نسبت به علت خود از قیام صدوری برخوردارند. (جوادی آملی، 1375، ب4، ج1، ص394)
اما برخی معتقدند ابن‌سینا، امکان فقری را صرفاً با دید یک مسئله‌ی فلسفی می‌بیند و به عبارتی این مسئله برای وی هم‌چون سایر مسائل فلسفی و در عرض آن‌ها است، بنابراین امکان وجودی برای ابن‌سینا، هیچ برجستگی یا خصوصیت ویژه‌ای نسبت به سایر مفاهیم یا نظریه‌های فلسفی نداشت. در حالی که در تفکر ملاصدرا امکان وجودی نه یک مسئله‌ی فلسفی که مبنا و اساس برای فلسفه‌ای است که نظام فلسفی جدید و جهان بینی نوینی را برپا می‌کند و هیچ مسئله‌ی فلسفی را به حال خود وا نمی‌نهد. ملاصدرا با طرح نظریه‌ی اصالت وجود، ماهیت را کنار می‌زند و در نتیجه مجالی برای ماهیت و لوازم آن از جمله امکان ماهوی باقی نمی‌گذارد. امکان وجودی، تنها و تنها در پرتو نظریه‌ی اصالت وجود است که می‌تواند به عنوان یک جهان بینی تمام عیار، جایگاه واقعی و حقیقی خود را پیدا کند و نقش تام و تمام خود را ایفا نماید. نظریه‌ی‌ امکان فقری در مباحث علت و معلول نیازمندی معلول به علت و ملاک و معیار آن، رابطه و نوع رابطه میان علت و معلول و خالق و مخلوق را به کلی متحول می‌سازد و نگرش جدید و عمیق‌تری را به فیلسوف می‌دهد. صدرالمتألهین براساس این نظریه‌ی ثابت که معلول عین نیاز و عین ارتباط و تعلق به علت است و هیچ هویتی مستقل و منفک از علت ندارد و علت، مقوم وجود معلول است. «رجعت العلیه و الافاضه الی تطور المبدأ الاول باطواره و تجلیه بأنحاء ظهورته.» (ملاصدرا، 1363، الف، ص54)
هم‌چنین ملاصدرا در پرتو همین نظریه است که می‌تواند بین «معلول» در فلسفه و «ظهور» یا «جلوه» در عرفان و «آیه» در قرآن از حیث معنا و مفهوم، وحدت ایجاد کند و بدین وسیله برای یگانگی و همگامی برهان و عرفان و آن دو با قرآن گامی مهم بردارد. (امامی جمعه، 1375 ، مقاله: از امکان وجودی ابن‌سینا تا امکان وجودی ملاصدرا، ص 51-53)
بدین ترتیب می‌بینیم که در حکمت متعالیه، امکان فقری تا عالی‌ترین مرتبه‌ی خود اوج می‌گیرد و با توحید عرفانی هم نوا می‌شود، به گونه‌ای که وجود، یک حقیقت واحد شخصی و عین بی‌نیازی و کمال است و غیر او، جملگی ظهورات و تجلیات ذات و لمعات نور او به شمار می‌آیند. (ملاصدرا، 1383، ج1، ص55)

مناط نیاز به علت براساس نظریه‌ی فقر وجودی معلول
دیدیم که تکیه‌ی فلاسفه‌ی مشاء بر امکان ماهوی به عنوان مناط احتیاج به علت در مقابل تکیه حکمت متعالیه بر امکان فقری وجود تعلقی به عنوان ملاک نیاز به سبب، به دلیل رسوخ لحاظ استقلالی به ماهیت در مباحث علیت رخ داده و گرنه در حکمت متعالیه به تصریح صدرا فاعلیت و علیت وجودی و ایجادی هیچ نسبتی با ماهیت ندارد و منحصر به وجود است و چون ماهیت امری بیگانه از جعل است نمی‌تواند مناط حاجت به علت باشد. صدرا در مورد ملاک نیازمندی معلول به علت چنین می‌نویسید: «حاجه الوجود إلی العله و تقومه بها من حیث کونه بذاته و هویته وجوداً ضعیفاً تعلیقاً ظلیاً.» (ملاصدرا، 1383، ج1، ص245)
یعنی نیازمندی یک وجود و وابستگی و قیام آن به علت، از آن جهت است که وجودش از جهت ذات و هویت خود یک وجود ضعیف و تعلقی و ظلّی است.
نظر صدرا در اثبات این‌که امکان ماهوی (همانند حدوث) نمی‌تواند مناط و ملاک نیازمندی و وابستگی باشد. این است که امکان ماهوی از احکام ماهیت است، این ماهیت است که گفته می‌شود در مرتبه‌ی ذات خود نسبت وجود و عدم (هستی و نیستی) بی‌تفاوت و اجوف است و در درون خود پوک و خالی است و غیری باید آن‌ را پر کند، اما نظر به این‌که ماهیت امری اعتباری است نه واقعی، از حریم نیاز و بی‌نیازی، را علیت و معلولیت، تأثیر و تأثر و بلکه از حریم موجودیت و معدودیت خارج است. امکان ماهوی نمی‌تواند ریشه‌ی اصلی این نیاز باشد، همه‌ی این‌ها یعنی موجودیت و معدودیت، علیت و معلولیت و نیاز و بی نیاز را به ماهیت می‌توان نسبت داد اما به طور بالعرض و بالمجاز و بالتبع، یعنی به تبع وجودی که ماهیت از آن انتزاع و اعتبار شده است. بنابراین ریشه‌ی اصل نیاز حقیقی و بی نیازی حقیقی را باید در خود وجود جستجو کرد. بنابر اصالت وجود، نسبت نیازمندی و خلو ذاتی به ماهیت و اینکه چیز دیگری به نام علت پرکننده این خلاء است، تنها با نوعی تسامح فلسفی صحیح است. علیت و معلولیت و نیازمندی و بی نیازی، هم از شئون آن چیزی است که عین واقعیت و متن واقعیت است، یعنی وجود. بدین ترتیب، ریشه‌ی نیازمندی یک هستی به هستی دیگر، قصور ذاتی و محدودیت آن هستی است. پس در واقع باید گفت قصور و نقص خود وجود و هستی سبب نیاز آن به علت است. (مطهری، بی‌تا، الف، ص109-108)
آشتیانی نیز در این زمینه در پاورقی خود بر شرح مشاعر می‌نویسد:
حاجت بنا بر تحقق ماهیت و اصالت آن بالذات در ماهیت و بالعرض در وجود است و اما بنا بر اصالت وجود مناط حاجت عین الفقر و الربط بودن وجود خاص است. غنای مطلق از لوازم وجود بلکه عین وجود واجبی است. […] به نظر تحقیق بنا بر اصالت وجود غنا و فقر، شدت و ضعف، تقدم و تأخر همه‌ی این‌ها اختصاص به وجود دارد. […] امکان در باب وجودات امکان فقری ملازم با عین الربط و صرف الفقر بودن وجودات نسبت به وجود مستقل علی الاطلاق است. (لاهیجی، 1376، ص90و209)
خلاصه‌ی سخن آن‌که مطابق تحلیلی که صدرا از علیت ارائه می‌دهد، آن‌چه که معلول است، وجود است و علیت و معلولیت از شئون وجود است نه ماهیت. در واقع اگر هم علت و معلولیت را به ماهیت نسبت می‌دهیم از روی