مسیر دست یابی به علوم انسانی اسلامی

– مسیر دست یابی به علوم انسانی اسلامی

1-3. معنای اسلامی شدن علوم

ایشان در تبیین فرایند اسلامی شدن علوم انسانی می گوید: «معنی اسلامی شدن علم، نقلی شدن و استنباطی شدن علم نیست بلکه در یک فرایند پیچیده عملیات استنباط با تحقیقات میدانی و تحقیقات کتابخانه ای و نظری به همدیگر گره می خورند و حاصل آن، علوم انسانی الهی خواهد شد». «لذا تولید علوم انسانی اسلامی به معنی تعطیل تحقیقات میدانی و تجربی و نظری نیست و به معنی نقلی شدن علوم هم این نیست بلکه به معنی ایجاد هماهنگی در یک فرایند پیچیده است و سازمان آن هم چیزی به نام دانشگاه و حوزه که در عرض هم به صورت دو دستگاه موازی قرار داشته باشند نخواهد بود».ایشان وظیفه اصلی فرایند اسلامی سازی را این گونه شرح می دهد که باید نسبت بین علوم وحیانی، عقلانی و تجربی و حسی را به صورت هماهنگ تعریف کند و کارکرد عقل و حس را ذیل وحی در عمل تحقیق جای دهد و عمل تحقیق در فعالیت تحقیقاتی اجتماعی را به ذیل وحی بکشاند تا سرپرستی تحقیقات در دست دین باشد و انبیاء اولیا و خلفای الهی بر عرصه فرهنگ سازی حکومت کنند. البته باید دقت کرد که در عرصه فرهنگ سازی، عقل و حس تعطیل نمی شود بلکه تحت هدایت وحی قرار می گیرند همزمان با آن آمور تحقیق در حوزه تولید نظر را هم نباید نادیده گرفت این طور نیست که بگوییم نظریه پردازی در عرصه نظریات تعطیل شود یا اصلاحات دیگر از قبیل اصلاحات متون در سی و امثال آن نادیده انگاشته شود بلکه آنها هم باید انجام شود اما کار اساسی تر آن کار دیگر است.

2-3. نقد نظریه‌های بدیل

در نظر استاد میرباقری سه احتمال در علوم انسانی- اسلامی وجود دارد.

  1. ترکیب تجربه ی قطعی با وحی قطعی؛
  2. تفکیک علوم انسانی- اسلامی و غربی در حوزه ی تئوری های بنیادین؛
  3. نگاه نظام گرا.

ایشان در نقد دو نظریه اول می گوید: کسانی که با ما در ضرورت تولید علوم انسانی الهی مشترک هستند لایه های متفاوتی دارند؛ بعضی در حد اصلاح گزاره ها بحث می کنند بعضی در حد اصلاح نظریه ها و برخی دیگر در حد اصلاح مبانی و فلسفه علم. ما در حد روش تحقیق حاکم بر علم بحث می کنیم و مدعی هستیم که روش حاکم بر علم، مبانی حاکم، سازمان مدیریت و برنامه مدیریت هم متفاوت هستند تحول در علوم انسانی به این معنا این است که فقط گزاره ها را بخوانیم و اصلاح کنیم با حداکثر فلسفه علم را تغییر دهیم بلکه تحول علمی و دامنه تغییر آن بسیار گسترده تر از این حرف هاست.

در مقابل مدعای ایشان نظریه سوم یعنی نگاه نظام گرا به تولید علم است بر این اساس علوم از یک نظام واحد برخوردارند و هرگز نمی توان مسائل و مبانی یک علم را دو پایه ای کرد لذا بر پایه «وحی» می توان دنیا را اداره کرد و علوم جدید انسانی را نیز بنیان گذارد و علوم انسانی غرب هم که علوم الحادی اند، کنار نهاد. (همان، ص 50)

3-3. راه حل اصلی: تکامل منطق دینی و معرفت های دینی

از منظر استاد میرباقری مهم ترین راه کار این است که منطق دینی و معرفت های دینی تکامل یابد تا معرفت دینی محور منظومه معرفت های دیگر شود زیرا جامعه اسلامی باید بر محور توسعه ایمان و نه بر محور توسعه اخلاق مادی تکلمل پیدا کند. ایشان معتقدند: تحقق اسلام محتاج مفاهیم کاربردی است و اگر ارتباط قاعده مند این مفاهیم با دین قطع گردد، آنها نمی توانند در خدمت اهداف دینی قرار گیرند. چنین مفاهیم کاربردی ای طریق تحقق دین در عینیت جامعه هستند و همین اصل ایجاب می کند که یک نوع ارتباط منطقی با دین داشته باشند. این ضرورت ما را وادار کرد تا در پی تولید علم دینی باشیم تا براساس آن بتوانیم تحقق عینی در عرصه جامعه را شاهد باشیم و تمدن دینی را به ظهور برسانیم. (میر باقری، 1386، ص 136)