مجله‌ی، مجلات، ستاره‌ها، کنیم.، سوررئالیسم

رفته باشد، آن گاه صبر می‌کنیم تا برف ببارد. خیلی از عکس‌های سوررئالیستی، با مونتاژ هم به دست می‌آیند ولی این که حالا کسی با عکاسیِ صِرف این کار را انجام می‌دهد، جایگاهِ خودش را دارد. ولی به لحاظ آماری و کاربردی، عکس‌های فتومونتاژ، از عکس‌های سوررئالیستیِ اورجینال، پُر استفاده‌تر است. حتی خیلی از عکس‌هایی که سوررئالیستی گرفته می‌شوند باز هم عملیات مونتاژ روی آن‌ها انجام می‌شود که حتی شاید هر فتومونتاژ‌کاری نتواند بفهمد که روی عکس چه کارهایی انجام شده است.
دلیل روی آوردن شما به سوررئالیسم چه بوده است؟
این‌که، از سوررئالیسم در طرح‌هایم استفاده شده است، قطعاً تعمدی بوده، ولی این‌که بگوییم نقاشی رئالیسم است، پس به سوررئالیسم روی بیاورم، اینقدر علمی فکر نکرده‌ام. ولی از طرف دیگر، سعی کرده‌ام علمی فکر کنم و این عامل باعث شد تا نمونه‌های موفق دنیا را ببیننم و نظر مخاطبان را بررسی کنم و اصطلاحاً مدیا (Media)، یعنی رسانه‌ای که داریم را مورد نگرش قرار داده و به این نتیجه برسم که چه چیزهایی، چه شرایطی باید داشته باشند. کارهای اصلی فتومونتاژ من با دو اتفاق به وجود آمد، یکی این که دوربین دیجیتال وارد زندگی حرفه‌ای‌ام شد که قابلیت‌های بسیاری داشت. قطعاً این قابلیت‌ها، من را به وجد می‌آورد که عکس را جدی‌تر بگیرم و دوم، رویکرد شخصی‌ام بود، در بچگی به رئالیسم علاقه‌مند نبودم، یعنی تا جوانی نتوانستم با هنر مدرن نقاشی ارتباط برقرار کنم. سال 1379 در مجله‌ای به نام سروش جوان همکاری کردم و با این که یک مجله‌ی علمی- فرهنگیِ جوان بود ولی فتومونتاژ هنوز معیار جدی نبود و من هم مرتبط با هدف مجله، طرحِ فرهنگی – گرافیکی می‌زدم. نکته‌ای که در ایران برای طراح و گرافیست‌های مطبوعاتی مطرح است، این است که ما یک مدل مجله‌ی فرهنگی، اجتماعی وهنری مثل کشورهای پیشرفته‌ی اروپایی و آمریکایی نداریم که از آن‌ها پیروی کنیم ولی در پوستر، این همه سبک و سیاق و هنرمندهای مختلف داریم که می‌توانیم خودمان را شبیه به هر کدام از آن‌ها در بیاوریم. ما در رسانه‌ی مجله، هیچ ملاکی نداشتیم؛ مدل‌های ما، مجلات جوان‌پسندی که به اسم مجله‌ی علمی، فرهنگی، هنری و ورزشی منتشر می‌شدند، نبود. مثلاً مجله‌ی موسیقی، قطعاً مخاطبانش، جوانان‌اند و مجله‌ی سَبک زندگی (Life Style)، مخصوص این است که ستاره‌ها چه می‌پوشند، چه می‌خورند، دیروز کجا بودند، فردا کجا می‌روند و … عده‌ای علاقه‌مند به این‌گونه مجلات هستند که اسم آن‌ها مجله‌ی فرهنگی، اجتماعی، سیاسی و هنری نیست. پس مشکل ما این بود که هیچ مدلِ شفافِ ساخته شده و از پیش آماده‌ای از کشورهای پیشرفته نداشتیم که به آن نگاه کنیم و این تصمیم را بگیریم که شکل آن مدل باشیم. هر کدامشان یک چیزهایی داشت که می‌شد تکه تکه از آن‌ها استفاده کنیم. در شکل و شمایل گرافیک جوان‌پسندی، باید سعی می‌کردیم مثل مجله‌های افراد معروف و ستاره‌های مد و از این‌جور چیزها باشیم ولی آن‌ها پر از عکس‌های تبلیغاتی از مد و مدل بود که ما از هیچکدامشان نمی‌توانستیم استفاده کنیم. پس آن‌ها یکی از بزرگ‌ترین امتیازاتشان عکاسی از مدل‌ها یا عکاسی فشن است که ما نمی‌توانیم از آن‌ها استفاده کنیم. یکی دیگر از مدل‌های دیگرمان، مجله‌های موفقی مثل تایم، فوکوس و نیوزویک بودند که این‌ها مجلات گرافیک حرفه‌ای بودند که جلدهایشان مورد توجه ما بود. چون این مجلات بزرگ‌سال‌پسند، بیشتر سیاسی- اجتماعی بودند و بسیاری از مجلات جوان‌پسند بودند که گاهی به مجلات زرد، اشتباهاً مجلات فرهنگی گفته می‌شد. (اصطلاحاً زرد به مجلاتی گفته می‌شود که درباره‌ی ستاره‌هاست و از میل صد‌در‌صد مخاطب برای فروش بیشتر، استفاده می‌کنند. مثلاً، چون مخاطبان به هدیه تهرانی توجه دارند، بیشتر در مورد زندگی شخصی‌اش می‌نویسند که خانه‌اش کجاست و…) و مسائلی از این دست که میل کنجکاوی را در مخاطب بیشتر می‌کند و علاقه‌مندی به ستاره‌ها باعث می‌شود که این‌گونه مجلات، فروش بالایی داشته باشند. هدف ما پرداختن به جوانان و مسائل مربوط به آن‌ها و در کنار آن پرداختن به ستاره‌ها بود اما نه مثل مجلات زرد. از دی ماه 1383 انتشار مجله‌ی همشهری جوان را شروع کردیم. در سروش جوان، طراحی جلدهایمان را بررسی کردیم و حدود بیست شماره تست زدیم اما نمیدانستیم چه کار باید کرد. تا به این راه حل رسیدیم که از هر پنج جلد، چهار مورد ستاره محور باشند و مورد دیگر کاملاً غیر ستاره‌ای باشد. اما نکته این‌جا بود که نمی‌خواستیم به شکل کلیشه‌ای از ستاره‌ها عکس بگیریم و روی جلد چاپ کنیم، راه حلی که اکثر مجلات خارجی از آن استفاده می‌کنند و نمونه‌های خوبی هم در کارهای خارجی وجود دارد و این امر ما را بر آن داشت تا برای نجات خودمان از زرد شدن، نوآوری داشته باشیم؛ یعنی با هر ستاره‌ای، شوخی‌ای کرده باشیم. همین شوخی با ستاره‌ها تبدیل به این شد که خود ستاره‌ها هم با ما کنار بیایند و مثلاً خودشان پشتک بزنند، شکلک در بیاورند و … بعد به این فکر افتادیم که باید دست به کارهای دیگری هم زد اما می‌دانستیم که نمی‌شود از هنرمند، درخواست شود که در مقابل مبلغی پول، خودش را آتش بزند تا از وی عکس بگیریم. پس به این فکر افتادیم که از دیجیتال کمک بگیریم و از فتومونتاژ استفاده بکنیم. از اولین فتومونتاژهایی که ساختیم به این نتیجه رسیدیم که این، راه حل ماست. مثلاً دومجری تلوزیون، رفیعی و حسینی که برنامه‌ای برای تابستان داشتند را با استفاده از فتومونتاژ، زیر آب بردیم و از نتیجه هم خیلی راضی بودیم و این زیرِ آب بردن چند مرتبه‌ی دیگر هم تکرار شد، مثلاً برای بهرام رادان، علی لُهراسبی و … که احساس کردیم این یک اسپشیال افکتِ خوبی برای جلب مخاطب است و همین شوخی با ستاره ها، امضای مجله‌ی ما شد که مجله‌ی ما فقط از عکس ستاره‌ها استفاده نمی‌کند بلکه با آن‌ها شوخی هم می‌کند. بعد از این نوآوری، من سعی کردم تا با برنامه‌ی فتوشاپ هم آشنایی پیدا کنم و دست به یک کار متفاوت دیگر هم بزنیم و آن را از مجله‌ی همشهری جوان شروع کردیم. برخی می‌گفتند: که کارِ من در فتوشاپ، چشم‌گیر است؛ اما واقعاً این طور نبود، به نظر من ترکیب درست فکر و ابزار، با هم می‌توانند یک اثرِ خوب را تولید کنند. من یک فتوشاپ کار حرفه‌ای نیستم، آن‌چه که شما می‌بینید، نتیجه‌ی هم‌فکری و بحث گروهی ما در همشهری جوان است که البته باید شناخت درست از بافت‌شناسی، سایه زدن، رنگ، نقاشی و تصویرسازی داشته باشیم و همه‌ی این‌ها کمک می‌کند تا تصویر نهایی، خوب به نظر برسد و این نتیجه‌ی مقایسه‌ی خودمان با مطبوعات جهان است. سعی ‌کردیم تا هر روز خلاقیت بیشتری داشته باشیم و این ما را دچار استرس می‌کرد، چرا که احساس تنهایی می‌کردیم و راهمان را خیلی تاریک می‌دیدیم و پله‌پله با یک چراغ‌قوه جلو می‌رفتیم؛ ولی در حال حاضر راه ما نسبت به قبل روشن‌تر شده است و مخاطب خودمان را پیدا کرده‌ایم که البته راه بسیار سختی بود. ما به این نتیجه رسیده‌ایم که سوررئالیسم راه‌حل مناسبی است و طنز هم دارد، علاوه بر این کارهای طنزآمیز هم سوررئالیسم محسوب می‌شوند. در ضمن چون کار ما با مخاطب جوان بود و من هم همیشه گرایشات طنز داشتم، در نتیجه این دو دست‌به‌دست هم دادند و نقش مهمی در آثار ما ایفا کردند. به علاوه من از دانش‌ام در طراحیِ تصویرسازیِ کاریکاتور هم خیلی کمک گرفتم؛ مثلاً هر پنج جلد در میان، کاریکاتورِ چهره، کار می‌کنیم و این دستمان را باز گذاشته تا فقط فتومونتاژ، تنها راه حل برای مخاطبانمان نباشد. باید در نظر داشت که هنوز مخاطب ایرانی، مخاطب حرفه‌ایِ اروپایی نیست؛ پس نمی‌توان از الگوهای اروپایی استفاده کرد و توقع داشت که تیراژ از یک میلیون شماره، بیشتر باشد. در اصل، این مسئله غیر ممکن است؛ چراکه جامعه‌ی ایرانی، جامعه‌ی کاملاً منحصر به فردی در خاورمیانه است، ما از نظر سلیقه حتی شبیه اعراب هم نیستیم به طور مثال مطبوعاتی که در مصر استفاده می‌شوند، در عربستان هم قابل استفاده است چراکه زبان همه آن‌ها یکی است و این مسئله باعث می‌شود که اگر ده مجله‌ی با کیفیت تولید شود برای ده کشور عربی کاربرد دارد؛ ولی در ایران، با این که مطالعه زیاد صورت نمی‌گیرد، کیوسک‌های مطبوعاتی پر از مجله، روزنامه و … است. مطبوعات ما، بین‌المللی نیست و کاملاً اختصاصی است مثلاً همه‌ی مجله‌هایی که در تهران چاپ می‌شود، در چابهار توزیع نمی‌شود و این خودش پیچیدگی‌هایی را ایجاد می‌کند. برای مثال، بعد از حدود شش سال از فعالیت مجله‌ی ما، هنوز وقتی یک جلدی را طراحی می‌کنیم با موضوع ستاره‌ها، یک مرتبه تیراژ ما دو برابر می‌شود؛ بعد از هفت سال، باید تعدادی مشتری ثابت داشته باشیم، اما هنوز بسیاری از مخاطبان، فقط یک بار مجله‌ی ما را خریداری می‌کنند، بعضی‌ها به نشانه و لگو و … اعتنا نمی‌کنند و فقط مجله را می‌خرند. از ابتدا، هدف این بود که عامه‌پسند پیش برویم و بعد به مرور مجله را خاص کنیم ولی مخاطب، بیشتر به طرح جلد توجه می‌کند تا به مسائل دیگر. به طور مثال، هنوز کسانی هستند که اسم مجله‌ی ما را نمی‌دانند ولی وقتی درباره‌ی جلد، به آن‌ها توضیح می‌دهیم، تازه متوجه می‌شوند که منظور ما، همشهری جوان است. برای مثال، عکس شهرام حقیقت دوست را روی جلد مجله چاپ می‌کنیم، برای این‌که، وی در سریالی که در طی ماه رمضان پخش می‌شود، بازی می‌کند و مردم هم، آن را خریداری می‌کنند و توجهی نمی‌کنند که کدام مجله، آن را چاپ کرده است. این مسائل، کمی معادله‌ی کار را برایمان سخت کرده است ولی خارج از کشور این طور نیست؛ اگر کسی مجله‌ی تایمز را می‌خواند، عکس چاپ شده روی جلد آن، برایش اهمیتی ندارد البته ما هم از این نوع مخاطب داریم اما وقتی که جلد عجیب و غریب چاپ می‌کنیم؛ یک‌باره، فروش حدود ده هزارجلد، افزایش پیدا می‌کند یا در مورد مجله‌ی بچه‌ها هم همین‌طور است؛ اول تابستان، فروشِ این نوع مجلات بسیار بالاست و رفته‌رفته، کم می‌شود. این‌ها آمار و ارقامی است که با آمار و ارقام بین‌المللی، مطابقت ندارد، در نتیجه باید آمار خود را پیدا کنیم و این حقیقت در مورد گرافیک هم هست یعنی ما گرافیست‌ها، بهتر است این مسئله‌ را خودمان حل کنیم. اروپایی‌ها کتابی به عنوان راه‌حل در اختیارمان نمی‌گذارند، البته خیلی چیز‌ها را از آن‌ها یاد گرفته‌ایم مثل صفحه‌بندی، ولی در مورد استفاده‌ی فونت فارسی در مجله باید راه‌حل‌های درست را پیدا کنیم. به نظرمان زبان لاتین در صفحه‌بندی زیباست ولی هنوز به طور علمی درباره‌ی این‌که چگونه می‌توان زبان فارسی هم زیبا در صفحه بندی استفاده شود، راه‌حلی نیافته‌ایم؛ همیشه ب