مجازات، تجدد، دوره‌ی، زنان، جنسیتی

هم‌خانه و هم‌سفر و هم حضرش ساخته قبحی هم نداشت که آن را به‌طور علنی داشته به او یا آن‌ها افتخار بکند تا آنجا که زیادتر داشتن و نگاه‌داشتنشان موجب تبختر و افتخار زیادتر می‌گردید. مردانی که دل‌بردگانشان صاحب زن و چندین فرزند گردیده هنوز طرف توجهشان بوده بدان‌ها عشق می‌ورزیدند و (بهمان چشمی کز اول دیده بودندشان تا آخر بهمان چشمشان نگریسته) اندک خللی در ارکان تعلقشان به وجود نمی‌آمد، سهل است که علاقه و محبتشان زیادتر می‌گردید.» (شهری،536:1367).
«مردی بنام (اسدل طبق کش) که چون دلخوشی اش را که پسرکی به اسم (کریم دنبه) بوده در خلوت دیگری می‌شوند تریاک در عرق حل کرده و شلوار او را به سینه چسبانیده به خواب می‌رود که نعشش به همان صورت دیده می‌شود.» (همان،538).

3-6- مدرنیته در ایران
بنا به نظر متخصصان تاریخ ایران، نخستین برخوردهای منظم اما محدود میانِ ایران و غرب به عصر صفویان می‌رسد؛ اما تا نیمه‌ی قرن نوزدهم هیچ کوششی برای غربی سازی مشاهده نمی‌شود، یعنی «هیچ برنامه‌ی خاصی برای “اقتباس ” یا “تقلید ” از آداب، اندیشه‌های سیاسی و اقتصادی و نیز تفکر فلسفی غرب در ایران وجود ندارد. با پایان جنگ‌های ایران و روسیه و سپس با رسیدن دوره‌ی سلطنت ناصرالدین‌شاه و سرانجام با تحقق انقلاب مشروطه در سال 1285(1906) است که این برخورد و ورود اندیشه‌ها و رسوم غربی ابعاد تازه‌ای می‌یابد.»(جهانبگلو، 1387:12).
«در سال 1906 م، هنگامی‌که ایران یک نظام حکومتی پارلمانی متکی به قانون اساسی (نظام مشروطه) را اتخاذ کرد، مستقیماً از حاکمیتی که تمام قدرت از لحاظ نظری به یک فرد محول می‌شد و به لحاظ عملی استبدادی بود، به سیستمی که به فکر خارجی اتکا داشت انتقال یافت. بدون اینکه هیچ‌یک از پیشرفت‌ها و عقاید واسطه‌ای را که در اروپای غربی در طی تغییر کلی از فئودالیسم به حکومت پارلمانتاریستی ظاهر شده بود، کسب کند. هر چند روشنفکران هیجان زده ممکن بود فرصت هایی را بیابند که به‌وسیله‌ی نظام پارلمانی ایجاد شده بود، ولی نظام مشروطه یک پیشرفت طبیعی و تاریخی نبود، بلکه نظامی خارجی و وارداتی به شمار می‌آمد.» (لمبتون،12:1375).
«بیش از صد و پنجاه سال است که نخبگان سیاسی و روشنفکران ایران با مسئله‌ی تجدد و تجددخواهی دست و پنجه نرم می‌کنند. با پایان گرفتن جنگ ایران و روسیه و امضاء دو معاهده‌ی گلستان و ترکمانچای، برخی از اشراف قاجار چون عباس میرزا و دیگران به این فکر افتادند که در جستجوی راه حل برای پیشرفت نظامی و استراتژیک ایران باشند. نتیجه‌ی این تصمیم‌گیری فرستادن اولین گروه از دانشجویان نظامی به دیار فرنگ بود که در بازگشت به ایران نشانه‌هایی از روح فرنگی را با خود به همراه آوردند. روح فرنگی چیزی نبود جز همان اندیشه‌ی تجدد که بعدها از طریق کوشش و فعالیت افرادی همچون میرزا تقی‌خان امیرکبیر، میرزا ملکم خان، فتحعلی آخوندزاده و طالب اف در قالب نهادهایی چون دارالفنون، فراموش خانه و کوشش‌های ادبی و سیاسی جنبش تجددخواهانه ایران را پایه‌گذاری کرد که ثمره آن بعدها انقلاب مشروطیت بود. شکست انقلاب مشروطیت شکست آزادیخواهی در آن دوران ایران بود ولی الزاماً به معنای شکست تجددخواهی نبود. اندیشه‌ی تجدد بیش از پیش نقش مهمی در تحولات روشنفکری، اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ایران ایفا کرد و موجب شد که بسیاری از هنجارها و معیارها و نهادهای مدرنیته‌ی غربی چون دانشگاه، دادگستری، راه‌آهن، ثبت احوال، نظام‌وظیفه و آموزش جدید وارد جامعه‌ی ایران بشوند و نتیجه‌ی مسلم تجددخواهی آمرانه‌ی دولت و روشنگرانه‌ی روشنفکران در دوره‌ی پهلوی اول و دوم، ورود اندیشه‌ها و آموزه‌هایی از قبیل ناسیونالیسم، لیبرالیسم و مارکسیسم به ایران بود که هر یک به‌نوعی در سرنوشت سیاسی ملت ایران نقش مهمی را ایفا کردند.» (جهانبگلو، 1314:1384).
«در دوره‌ی رضاشاه که با رفتن تعدادی از دانشجویان ایرانی به اروپا ما مستقیماً با غرب در تماس واقع شدیم و افکار غربی را مستقیماً آوردیم نه از راه نوشته‌های ترک و عربی، اولین گروهی که واقعاً از ایرانیان اندیشمند در غرب زندگی کردند و افکار آنجا را متوجه شدند عده‌ای از دانشجویان ایرانی بودند به‌ویژه دانشجویان ایرانی در فرانسه.» (همان، 17).
«ولی این آگاهی کامل نیست و در واقع ایرانیان از ظواهر تجدد اطلاع پیدا کردند ولی راه رسیدن به تجدد اروپایی شناخت کامل غرب است یا لااقل شناخت نسبی آن. این نکته قابل‌توجه است که در این برهه‌ی تاریخی جامعه‌ی ایران هنوز ذهنیت روبرو شدن با مدرنیته را نداشته و شرایط ورود آن نیز هنوز به‌طور کامل مهیا نشده بود. جامعه ازیک‌طرف معنای زندگی‌اش را از آن ارزش‌های فرهنگ گذشته‌ی خودش می‌گیرد و ازیک‌طرف می‌خواهد زندگی مدرن داشته باشد و زندگی مدرن ارزش‌های خودش را آورده. این تنشی است که حداقل در آن زمان قابل‌حل شدن نبوده و نیاز به گذشت زمان داشت. در اعصار مورد بحث، مجازات‌ها ساختار مشخصی ندارند و نظام مدون و ثابتی برای مجازات جرائم از جمله جرائم جنسی وجود ندارند و به همین دلیل در شرایط متفاوت، اعمال مجازات مختلفی بر یک جرم مشاهده شده است که تنوع بسته به نظر فرد قدرتمند که این مجازات را اعمال می‌کند است. رده‌بندی مجازات این دوران به دسته‌های جسمی و روانی به اعتقاد نگارنده غیرممکن است؛ زیرا در آن دوران عملی به نام روان‌شناسی وجود نداشته است و مجازات جسمی برای دنائت‌های اخلاقی نیز تجویز می‌شده‌اند. همان‌گونه که ریاضت می‌توانست برای تزکیه‌ی نفس یا درمان بدن به‌کاربرده شود، می‌شد از آن برای مجازات محکومین نیز استفاده کرد. این محکومین می‌توانستند هنجارهای جنسی را زیر پا گذاشته باشند، یا قوانین حکومتی را نقض کرده باشند. درهم‌ریختگی حوزه‌ها رده‌بندی را برای ما دشوار می‌کند اما چیزی که از شواهد برمی‌آید این است که در این عصر، گناه و جرم جدا از هم نبوده‌اند. در واقع مسأله چیزی بیش از هم‌پوشانی است و به نظر می‌رسد که گناه معنای عام جرم است. مجازاتی که برای کیفردهی مجرمان انجام می‌شود، با این پیش‌فرض عمل می‌کنند که فرد، آزادانه و با اختیار، انجام جرم را انتخاب کرده است و مستحق مجازات است. شاید به همین دلیل است که در این عصر نهادهای مذهبی و قض
ایی نیز عملاً غیرقابل‌تفکیک هستند»(نویدی، 1386: 107).
جنسیت در عصر مدرن «حوزه‌ای قابل‌نفوذ برای فرایندهای آسیب‌شناختی و از همین رو مستلزم دخالت‌های درمانی یا هنجارگذارانه» تعریف می‌شود(همان، 81).
«دخالت‌هایی که در حوزه‌ی جنسیت صورت می‌گیرد همواره این پیش‌فرض را در خود دارد که فرد باید مورد آسیب‌شناسی قرار گرفته و دوره‌ی درمانی لازم را بگذراند؛ بنابراین عمل انجام‌شده ذاتی فرد نیست و امکان درمان و هنجارمند سازی وجود دارد. هنجارمند سازی عنصری مهم در گفتمان مدرن است. درحالی‌که در عصر پیشا مدرن در حوزه‌ی جنسیت، نه درمان ناهنجاری، بلکه کیفردهی جرم و گناه صورت گرفته جای دارد.»(رهبری،161:1388).
«چنانچه در بخش اندیشه‌ی روزالدو شرح آن رفت، تقسیم‌بندی فضاهای زندگی به دو بخش عمومی/خصوصی (خانگی)، ویژگی تمامی جوامع مدرن است و بخش خانگی همیشه در دست‌زنان است، در عصر قاجار و پیش از آن نیز اتفاقی که می‌افتد این است که فضاها به شکل عام، به دودسته‌ی خانگی و عمومی تقسیم‌بندی می‌شوند؛ اما تفاوت این نظام تقسیم‌بندی فضاها با نظام‌های معمول که روزالدو از آن‌ها سخن می‌گوید در دو چیز است:
نخست این است که درون خانه‌های ایران عصر صفوی نیز، باز فضاها به دو بخش تقسیم می‌شوند:
1. فضای درونی (اندرونی) 2. فضای بیرونی (در مقابل اندرونی)
تقسیم‌بندی داخل محل زندگی به دو فضای ذکرشده، در عصر مدرن مشاهده نمی‌شود. به نظر می‌رسد که در این جا یک تمایز گذاری جنسیتی مضاعف نیز اتفاق می‌افتد، زیرا زنان نباید مگر در صورت وجود ضرورت‌های غیرقابل‌اجتناب، در هیچ‌یک از دو فضای یاد شده ظاهر شوند. این واقعیت نشان‌دهنده‌ی جدایی مبالغه‌آمیز فضاهاست که دودسته‌ی زنان و مردان را از هم جدا می‌کند.» (همان،164).
آیا این دودستگی شاخص دنیای مدرن است؟ پاسخ منفی است. متغیرهای جنسیتی بسیاری در حرکت در این فضاها تأثیرگذارند. چنانچه پیش‌تر ذکر شد، زنان سالخورده آزادند در فعالیت‌های اجتماعی شرکت کنند و در فضاهای عمومی حرکت کنند، به علاوه روسپیان زن و امردان و خواجگان نیز دسته‌های جنسیتی متفاوتی را تشکیل می‌دهند و آزادی بیشتری درحرکت میان دو حوزه‌ی عمومی و خصوصی را دارند؛ بنابراین تکثر جنسیتی در این دوران وجود مرز میان فضای خصوصی/زنانه و فضای عمومی/ مردانه را که ویژگی جوامع مدرن است ناممکن می‌سازد.
« برای سرکوب شدن سکسوالیته در گفتمان مدرن و برای مهار واقعی سکس نخست باید آن را در سطح زبان به انقیاد در آورد، گردش آزادانه‌ی آن را در گفتار مهار کرد، آن را از گفته‌ها بیرون راند و کلماتی را که آشکارا بیان می‌کنند، خاموش کرد. گویا این ممنوعیت‌ها حتی از نام بردن سکس نیز هراس داشتند.» (فوکو،23:1384).
«سخن نگفتن از سکس، جزو اولین شروط برقراری گفتمان مدرن است. این قانون، پس از قرن شانزدهم میلادی بر اروپا حاکم می‌شود در مقایسه با قوانین قرن نوزدهم، قوانین سده‌های پیش از شانزدهم در مورد چیزهای موهن، جلف و رکیک کاملاً گل و گشاد بود. رفتارها صریح بود، گفتارها بی‌حجب و حیا، تخطی ها آشکار (…) سخن نگفتن از جنسیت و هرآن چه مربوط به آن است، در گفتار روزانه و منحصر کردن آن به حوزه‌های تخصصی، پزشکی، روان‌کاوی، علوم اجتماعی و (…) ویژگی عصر مدرن است اما عمل جنسی در این ادوار، بدون شرم و بدون پنهان‌کاری صورت می‌گیرد.»(همان،25).
برای انجام آن تشریفات خاصی مورد نیاز نیست و نیازی به شرمگین بودن نیز از انجام آن احساس نمی‌شود: «(…) میزبان در کنار نوشاندن شراب به میهمانان از آن‌ها می‌خواهد تا در صورت تمایل از نزدیکی با رقاصه‌های موردپسند خود لذت ببرند، بنابراین اگر کسی بخواهد می‌تواند فاحشه‌ی موردنظر خود را به اتاقی که از قبل جهت این کار آماده شده ببرد و پس ازآنجام کار دوباره بدون احساس شرم، در برابر دیگران به‌جای خود بازگردد و رقاصه نیز به رقص خود ادامه دهد (…)» (سفرنامه اولئاریوس،222:1363).
گفتمان مدرن سخن گفتن از بیماری مقاربتی را به عهده‌ی پزشک می‌گذارد؛ اما چنان‌که شاردن می‌نویسد در ایران عهد صفوی:
«بیماری شرم‌آور مقاربتی (سیفلیس) چنان سخت در ایران ریشه دوانیده است که بیش از نیمی از مردم بدان دچارند و این امر در نتیجه‌ی آمیزش با زنان هرجایی است که به‌تقریب همگی آلوده هستند و یا به علت هم‌نشینی و رفت‌وآمد با مبتلایان به این