قتل، کشنده، عمد، قاتل، مجازات

که عمدی بودن ان با قصد صریح احراز می شود،رفتار مادی تاثیری در احراز عمدی بودن یا نبودن ان ندارد(البته با وصف تحقق نتیجه مطلوب یعنی قتل)لذا به قول شهید ثانی حتی اگر مرتکب با یک چوب نازک مجنی علیه را کتک ومنجر به قتل وی شود ،قتل عمدی محرز است.البته بسیاری از علمای اهل سنت از جمله ابو حنیفه،قتل عمدی را فعلی می دانند که نوعا کشنده باشد،یعنی با ابزاری مثل سلاح و نظایر ان انجام گیرد.89 به تبع این بنای فقهی،حقوق جزایی ایران هم از این نوع قتل به عنوان قتل عمد یاد کرده است،و در بند اول ماده ی 206 ق.م.ا1370به صراحت به این امر اشاره کرده است.والبته انگیزه شریرانه یا شرافتمندانه تاثیری در نوع قتل ندارند و این قصد بلاواسطه است که فاکتور اساسی در تعیین نوع قتل است نه انگیزه مع الواسطه ای که با تحقق قتل مد نظر مرتکب است.والبته نا گفته پیداست که رفتار مرتکب زمانی با وجود قصد قتل در مرتکب نتیجه ی قتل عمد می دهد که رابطه اسناد بین نتیجه و رفتار از بین نرود ومحقق باشد والا اگر رفتار چنان ضعیف باشد احراز قتل عمد مشکل به نظر می رسد. در هر حال قصد صریح ساده ترین ومعمول ترین قصد هاست که در قوانین جزایی ما راه یافته واعتبار قانونی دارد، و در سطور بعدی به قصد تبعی که ارتباط کامل با قتل با فعل نوعا کشنده دارد می پردازیم.

2-قصد تبعی؛
مقنن پس از انقلاب با استناد به منافع فقهی ابتدا در ماده 2 قانون حدود و قصاص و مقررات آن مصوب 1361 و سپس در ماده 206 قانون مجازات اسلامی و ماده 290ق.م.ا1392 طی سه بند موارد کلی قتل عمدی را بیان کرد. بند ب ماده 206 قانون مجازات اسلامی که عیناً همان بند ب ماده 2 قانون حدود و قصاص و مقررات آن است و در واقع جایگزین ذیل ماده 171 قانون مجازات عمومی مصوب 1304 شده است مقرر می‌دارد: «مواردی که قاتل عمداً کاری را انجام دهد که نوعاً کشنده باشد هرچند قصد کشتن شخص را نداشته باشد .»با این وصف ملاحظه می‌گردد که مقنن به جای عبارت «آلت قتاله» که در ذیل ماده 171 در بیان قتل در حکم عمدی آمده بود و از برخی جهات مورد انتقاد حقوقدانان هم واقع گردیده بود،90عبارت «کار…نوعا کشنده»رادر قوانین پس از انقلاب به کار برده است. علی رغم این تغییر صریح قانون، رویه قضایی به خصوص آراء شعب دیوان عالی کشور همچون گذشته، صرف استفاده عمدی از آلت قتاله را هرچند به موضع غیرحساسی از بدن مثل پا یا دست اصابت کرده باشد، کافی برای تحقق قتل عمدی می‌داند. در حالی که با توجه به تغییر قانون و با توجه به اینکه این قبیل اعمال «کار… نوعاً کشنده» به‌شمار نمی‌آیند نباید آن را ضابطه دوم قتل عمدی به شمار آورد. به هر حال در این بخش پس از بیان قصد تبعی(مطلق و نسبی)، به بیان رویه قضایی درخصوص بند ب ماده 206 قانون مجازات اسلامی1370 وماده 290ق.م.ا1392
می پردازیم و سپس با مراجعه به منابع فقهی، صحیح یا سقیم بودن این رویه را مورد بحث و بررسی قرار خواهیم داد.
قصد تبعی را مقنن طی بند ب و ج ماده 206 قانون مجازات اسلامی وبند های ب وپ ماده290 ق.م.ا1392 بیان کرده است. البته بند ج، همان گونه که خواهیم گفت بند مستقلی نیست و مکمل بند ب و از فروعات آن به شمار می‌آید.

2-1-قصد تبعی مطلق؛
مقنن در این بند «قصد انجام عمل نوعاً کشنده» را ملاک دیگر قتل عمدی می‌داند بنابراین در حالتی که قاتل عمداً و از روی اراده، مقتول را از ارتفاع بسیار بلندی به طرف پایین پرتاب می‌کند یا وقتی میله‌ای آهنین بر سر دیگری می‌کوبد یا وقتی که طفل خردسالی را که شنا بلد نیست به داخل دریا می‌اندازد، عمل او قتل عمدی است. هرچند ابتدائاً قصد قتل هم وجود نداشته باشد، چرا که انجام عمل با این کیفیات، منفک از قصد قتل نیست. به عبارت دیگر ، هرچند قاتل قصد ابتدایی قتل را نداشته ، اما در چنین اعمالی که عرف آنها را کشنده می‌داند قصد قتل مفروض است. درخصوص این بند چند نکته قابل تذکر است:
نکتۀ اول: آنچه در این بند مهم است «قصد» انجام عمل نوعاً کشنده است و نه صرف وجود عمل نوعاً کشنده. به همین لحاظ مقنن قید «عمداً» را در این بند گنجانده است ، جایی که می‌گوید: «در مواردی که قاتل عمداً کاری را انجام دهد که نوعاً کشنده باشد.» به عبارت دیگر، با توجه به اینکه مبنای تفکیک و تقسیم انواع قتلها از یکدیگر، عنصر روانی است و نه عنصر مادی،‌ در این بحث هم آنچه اهمیت ویژه دارد، نه صرف عمل نوعاً کشنده که وجود قصد انجام عمل نوعاً کشنده است. این مطلب دقیقاً همان چیزی است که مورد توجه فقها هم بوده است. به عنوان مثال ترجمه عبارت صاحب جواهر که قانون هم متأثر از آن بوده چنین است: «و همچنین قتل عمد محقق می‌شود با قصدزدن به آن چیزی که غالباً کشنده است با علم به کشنده بودن آن، هرچند قصد قتل هم نداشته باشد، چرا که قصد انجام چنین فعلی (فعل غالباً کشنده) مانند قصد قتل است»91. هم ایشان در جای دیگر می‌گویند: «همچنین قتل عمد محقق می‌شود وقتی که قصد انجام فعلی را داشته باشد که نوعاً کشنده است،‌ هر چند قصد قتل را هم نداشته باشد»92. همین طور حضرت امام می‌گویند: «قتل عمد محقق می‌شود با قصد انجام فعلی که غالباً کشنده است، هرچند قصد قتل هم وجود نداشته باشد»93. ترجمه عبارت آیت‌ا… خویی نیز که به نحو روشن‌تری حق مطلب را ادا کرده چنین است: «بلکه اظهر تحقق قتل عمدی است با قصد انجام فعلی که عادتاً کشنده است، هرچند در ابتدا قصد قتل هم نداشته باشد». هم ایشان در بیان تعلیل این حکم می‌فرمایند: «به دلیل آنکه قصد انجام فعلی با التفات به اینکه عادتاً قتل مترتب بر آن است، جدای از قصد قتل نیست».94
بنابراین ، ملاک دوم(قصد تبعی مطلق)، «قصد انجام عمل نوعاً کشنده» است نه صرف «عمل نوعاً کشنده». اگر ملاک را صرفاً وجود عمل نوعاً کشنده بدانیم، این امر در قتل خطای محض هم وجود دارد. مصداق بارز قتل خطای محض جایی است که شخص به قصد شکار پرنده‌ای تیری را رها کرده و در اثر خطای در تیراندازی یا کمانه کردن تیر، تیر او به انسانی می‌خورد و او را می‌کشد. بدیهی است در این حالت هم که عمل قاتل خطای محض است، عملِ نوعاً کشنده وجود دارد ولی هیچ گاه قتل، قتل عمدی به شمار نمی‌آید، چون قاتل قصد انجام فعل نوعاً کشنده را بر روی مقتول نداشته است. بنابراین در حالاتی که علی رغم وجود عمل نوعاً کشنده، قصد و اراده انجام آن ازطرف قاتل وجود نداشته است، بحث از قتل عمدی و ملاک دوم قتل عمدی منتفی است. مثال زیر مطلب را واضح‌تر می کند:
الف و ب که به قصد تفریح به بیابان رفته‌اند نزدیک چاه یا گودالی می‌رسند که عمق آن حدود یک متر به نظر می‌رسد، ولی در حقیقت این گودال یا چاه بزرگی است که هیزم های بیابان در دهانه آن گیر کرده و بر اثر وزش باد خاکهایی روی آن را پوشانده است و نم باران هم آن را به صورت پوسته خاکی بر روی هیزم ها درآورده است به طوری که تردیدی برای الف و ب باقی نمی‌ماند که عمق این گودال حدود یک متر است. در این حالت الف به تصور اینکه ب شیئی را که درون این گودال است بالا بیاورد، او را به درون آن هل می‌دهد که با توجه به سست بودن هیزم ها ب درون چاه می‌افتد و می‌میرد. بدیهی است در این فرض عمل الف را نمی‌توان قتل عمدی دانست چون در این حالت الف صرفاً «قصد انجام عمل غیرکشنده» پرت کردن ب به عمق یک متری را داشته است. به عبارت دیگر ، علی رغم وجود عمل نوعاً کشنده «به درون چاه عمیق پرت شدن ب»، چون قصد انجام این عمل توسط الف وجود نداشته، عمل قاتل، قتل عمدی محسوب نمی شود.
نکته ی دوم در خصوص این بند آن است که هرچند در این بند هم رکن روانی اهمیت ویژه‌ای دارد و لذا قصد انجام عمل نوعاً کشنده باید محرز شود، اما چون قصد صریح یا ابتدایی قتل وجود ندارد آیا باید این قتل را هم قتل عمدی دانست یا اصطلاح قتل در حکم عمد درخصوص این بند و حتی بند ج صحیح‌تر است؟ به نظر می‌رسد به دو دلیل استفاده از اصطلاح قتل در حکم عمد در مورد این بند صحیح نیست. دلیل اول آنکه مقنن در هیچ جای قانون چنین اصطلاحی را به کار نبرده است. مقنن این مورد را هم تحت عنوان قتل عمدی بیان داشته است. مضافاً آنکه فقها هم عمدتاً ـ جز معدودی مثل شهید ثانی در شرح لمعه95 از چنین اصطلاحی برای بیان این قبیل قتلها استفاده نکرده‌اند بدیهی است قانونگذار قبل از انقلاب در ذیل ماده 171 قانون مجازات عمومی چنین اصطلاحی را به کار برده بود، جایی که می‌گفت: «… و اگر آلت قتاله باشد قتل در حکم عمد خواهد بود…» دلیل دوم و مهمتر آن است که همان گونه که اشاره شد هرچند در این بند و بند ج قصد قتل به نحو صریح وجود ندارد اما قصد
ضمنی و تبعی قتل وجود دارد لذا بحث از اینکه چون قصد قتل در مورد این بند وجود ندارد قتل عمدی به شمار نمی‌آید بحث درستی نیست چرا که قصد قتل اگر نه به صورت صریح اما به صورت ضمنی در مورد این بند هم وجود دارد و اساساً بر همین مبناست که مقنن آن را قتل عمدی می‌داند.
نکتۀ سوم در مورد این بند آن است که لازمه اینکه شخصی بتواند قصد انجام فعل نوعاً کشنده را داشته باشد این است که علم به کشنده بودن عمل خود هم داشته باشد. در برخی از عبارات فقها هم به این مطلب صریحاً اشاره شده .96
در عبارت صاحب‌جواهر هم که قبلاً اشاره شد آمده است: «… و بقصده الضرب بما یقتل غالباً عالماً به وان لم یقصد القتل…».97 اما مقنن برعکس بند ج لزومی به تصریح آن در این بند ندیده است. آیا عدم ذکر علم به کشنده بودن عمل توسط مقنن اقدام درستی است؟ به نظر می‌رسد اقدام مقنن در عدم ذکر قید علم به کشنده بودن عمل اقدام درستی است. چون این بند (بند ب) مخصوص مواردی است که عملی که قاتل قصد انجام آن را می‌کند نسبت به همه افراد بشر از قوی‌ترین تا ضعیف‌ترین آنها کشنده است. به عبارت دیگر عمل انجام شده نسبت به همه افراد اعم از اینکه دارای وضعیت خاص (پیری، بیماری و…) باشند یا نباشند کشنده است. به عنوان مثال پرت کردن از ارتفاع صدمتری یا از هواپیما به طرف پایین کشنده است