قاضی، سادات، ابوعبدالله، ابوهاشم، علوی

دانلود پایان نامه
به ری به آتش کشیده شد. تنها با تکیه به قدرت صاحب بود که معتزله توانستند پس از شرایط سختی که متوکل بر آنان اعمال کرده بود، دوباره مذهب اعتزال را رسمیت بخشند و به اوج اقتدار ممکن در دولت آل¬بویه برسند: در تمام دوران حاکمیت آل¬بویه جریان اعتزالی از اهمیت خاصّی برخوردار بود و آیین کلامی در این دوره معتزلی بود. صاحب به تشیّع گرایش داشت و ظاهراً پیرو مذهب زیدی بود. وی در یکی از آثارش مشهور به «ألإمامه» فضایل علی (علیه السلام) را برمی¬شمارد و در عین حال بر مشروعیت گذشتگان نیز صحّه می‌گذارد و این موضعی است که معمولاً حاکی از گرایش به مذهب زیدی است.
برادران هارونی هم در زمان معزّالدوله و در مدت زمانی که در بغداد اقامت داشتند، از محضر درس صاحب بهره بردند و هم در زمان اقامتشان در ری. درباره¬ی مراودات صاحب با مؤید¬ بالله مطالبی نقل شده است، اما متأسفانه خبری حاکی از ارتباط بین او و ابوطالب هارونی به جز شرکت در درس او نیافتیم.
2-1-3-3. ابوعبدالله بصری
ابوعبدالله حسین¬بن علی بصری (369-308ق) از اهالی بصره بود. او از مذهب ابوهاشم جبایی پیروی می¬کرد و توانست در زمان خود بر اصحاب ابوهاشم ریاست پیدا کند. نام او در همه¬ی مکان¬ها و شهرها بویژه خراسان انتشار یافت. ابوعبدالله بصری در زمان خود پیشوای معتزلیان بهشمیّه بود. در کتاب «طبقات المعتزله» وی در طبقه¬ی دهم معتزلیان قرار می¬گیرد و از جمله کسانی شمرده می¬شود که از ابوهاشم جبایی تعلیم گرفته¬اند. بصری نخست نزد ابوعلی خلّاد به تحصیل دانش پرداخت و مدتی طولانی را در مجلس فقیه ابوالقاسم کرخی گذراند. او با حکم مستقل و دقیق خود از همه¬ی پیروان ابوهاشم جبایی سبقت گرفت و همت خود را به یک اندازه مصروف علم کلام و فقه ساخت. قاضی عبدالجبار مدت زیادی در بغداد با ابوعبدالله بصری معاشرت داشت و پس از این که به ری رفت نیز کتاب¬های او را دریافت می¬کرد، تا اینکه به مقام قضاوت رسید. از آنجا که بصری معتزلی بود بالطبع با فلاسفه مخالفت داشت و از آنجا که عضو مکتب کلامی بهشمیّه بود با اخشیدیه رقابت می¬کرد و نزاع میان این دو مکتب کلامی تلخ و ناگوار بود.
2-1-3-4. قاضی عبدالجبار معتزلی
قاضی¬القضاه ابوالحسن عبدالجبار¬بن احمد همدانی متوفی320ق، برجسته¬ترین متکلم معتزلی مذهب قرن چهارم هجری به شمار می¬رفته¬است. سال تولد وی به درستی معلوم نیست و آن را بین 320تا 325ق ذکر کرده¬اند. تحصیلات وی تا حدود سال 360 در بغداد بود و پس از دعوت صاحب¬بن عباد به ری رفت. او و بسیاری از علما و محدّثان در درس حدیث صاحب شرکت داشتند. وی پس از ورود به ری عهده¬دار منصب قضاوت شد. صاحب ابتدا کسی را نزد استادش ابوعبدالله بصری فرستاد تا فردی را که دارای علم و عمل مناسب در مذهبش (معتزله) باشد، برای او بفرستد. ابوعبدالله ابتدا ابواسحاق -النصیبی را به خاطر شرافت اخلاق و عمل نزد صاحب فرستاد، اما چون او موافق نبود، قاضی عبدالجبار را به نزد وی فرستاد.
قاضی در عصر خویش شیخ معتزلیان بود و آنان به وی قاضی¬القضاه می¬گفتند. ظاهراً وی در ابتدای امر اشعری و از نظر فقهی پیرو فقه شافعی بود و سپس به معتزله گروید. او از معتزله¬ی بصره و از اصحاب ابوهاشم شمرده می¬شد و در طبقه¬ی یازدهم معتزله قرار می¬گیرد. او نزد اسحاق¬بن عیاش و ابوعبدالله بصری به تحصیل علم پرداخت. قاضی نه تنها یکی از بزرگان معتزله و بالاترین آن¬ها از نظر مقام و فکر و تألیف در عصر خودش بود؛ بلکه یکی از بزرگترین شخصیت¬های قرن چهارم و پنجم هجری و پشتوانه¬ی عظیمی برای مذهب اهل تسنّن بوده است که اصول آن را استوار ساخت و از آن دفاع کرد: در حقیقت می¬توان قاضی را یکی از بزرگ¬ترین تئوری¬پردازان اهل سنت دانست، زیرا در آن زمان که مسلک اخباری¬گری اهل حدیث و حنابله به آنان اجازه¬ی نواندیشی و پاسخ به شبهات مطرح شده از طرف علمای شیعه را نمی¬داد، افکار و اندیشه¬های وی در کلام بخصوص در باب امامت، تأثیر قابل توجّهی بر اصول فکری اهل سنّت گذاشت. هر چند مایه¬های اولیه¬ی اندیشه¬های قاضی برگرفته از مشایخ معتزلی مذهب او چون ابوعلی جبایی و جاحظ بوده است، اما عقل گرایی و قوت وی در استدلال به او اجازه داد تا اندوخته¬های مشایخ خود را بارور ساخته و در زمینه¬های یاد شده نظریه¬های جدیدی طرح نماید. ردّیه¬های او بر استدلال¬های شیعه و شبهات او بر مبانی فکری آنان در دو کتاب «المغنی» و «تثبیت دلائل النبوه» دارای چنان استحکامی بود که سید مرتضی در کتاب «الشافی فی الإمامه» به پاسخ¬گویی از شبهات وی برخاست.
بین قاضی عبدالجبار و ابوطالب هارونی رابطه¬ی خوبی برقرار بوده است. نقل شده است که زمانی قاضی عبدالجبار به چشم درد مبتلا شده بود. پس از رفع آن خبر به ابوطالب رسید و او برای این خبر صدقه پرداخت کرد.
2ـ2ـ اوضاع سیاسی ـ فرهنگی عصر ابوطالب
2-2-1. از دوره ناصرکبیر تا مؤیّد بالله
2-2-1-1. طبرستان و اختلافات درون گروهی
برای بررسی شرایط و احوال یک دوره، باید از تاریخ و حوادث قبل از آن نیز مطّلع باشیم تا با پیگیری حوادث به صورت زنجیروار به نتیجه‌ی مطلوب برسیم؛ به همین منظور برای شناخت وضعیت حاکم بر عصر ابوطالب هارونی، از دوران ناصرکبیر و فرزندان او آغاز می‌کنیم:
مناطق طبرستان و گیلان از قرون سوم تا پنجم هجری شاهد ظهور سلسله‌هایی از خاندان سادات علوی بود. این سادات به خاطر سخت‌گیری و ظلم و ستم حکّام عبّاسی، همواره تحت تعقیب و آزار بودند؛ لذا مناطق کوهستانی و صعب‌العبور طبرستان و گیلان ـ به خصوص قسمت دیلم ـ به دلیل دوری آن از مراکز قدرت عبّاسی و وجود جنگل و آب و هوای مرطوب، شرایط را برای ورود مهاجمان به منطقه سخت می‌کرد. در نتیجه این مناطق بهترین پناهگاه برای سادات علوی تحت تعقیب بود. از سوی دیگر مردم این مناطق به خاطر ستم حاکمان خاندان طاهری وابسته به دستگاه خلافت عباسی، نسبت به آنان بدبین و ناراضی بودند. این مسأله به همراه رفتار و حسن‌سلوک سادات علوی با مردم، باعث علاقه‌مندی آن‌ها به سادات علوی شد که نتیجه‌ی آن، نشر اسلام از سوی سادات علوی در منطقه بود. سادات مهاجم به دیلم، بیشتر از فرزندزادگان امام حسن‌بن علی (علیه السلام) بودند. گرچه شواهد متعدّدی حکایت از آن دارد که پیش از نیمه‌ی قرن سوم نیز تشیّع زیدی در مناطق مرکزی شمال البرز و به خصوص منطقه‌ی رویان، کجور و کلار حضور مؤثری داشته است، ولی حضور رسمی زیدیه در شمال ایران را باید بعد از تأسیس دولت علویان توسط داعی کبیر حسین‌بن زید حسنی (م 270ق) دانست که در فصل اول به صورت مختصر به بیان حکومت داعی صغیر و کبیر پرداختیم.

  • 10