فرهنگستان، فرهنگ، رضاشاه، واژگان، تجدد

«مطلوب ما:وحدت ملی ایران» در ماهنامه آینده به تاریخ خرداد ماه 1304 می نویسد:
“]…[ وحدت ملی این است که در تمام مملکت زبان فارسی عمومیت یابد، اختلافات محلی از حیث لباس، اخلاق و غیره محو شود و ملوک الطوایفی کاملا از میان برود. کرد، لر و قشقایی و عرب، ترک و ترکمن و غیره با هم فرقی نداشته، هریک به لباسی ملبس و به زبانی متکلم نباشد…”(افشار به نقل از آبراهامیان ،1389،ص155).
به این ترتیب استفاده از واژگان عربی و ترکی در زبان فارسی ممنوع شد. از سوی دیگر مجلس پنجم که در 22 بهمن سال 1302 هجری شمسی با دخالت مستقیم رضاخان و نمایندگان دلخواه او تشکیل شد قوانینی را تصویب کرد که رضا شاه پس از رسیدن به سلطنت از آن‌ها برای ایجاد ساختار فرهنگی مورد نظر خود بهره فراوان برد. این مجلس، تقویم را از هجری قمری به هجری شمسی تغییر داد. همه شهروندان ایرانی را به تعیین نام خانوادگی و اخذ شناسنامه رسمی موظف ساخت. ]11[ الزام رضاشاه مبنی بر استفاده همه مردم از زبان فارسی یکی از مهمترین عواملی بود که می‌توانست او را به سمت فرهنگی محتوا محور رهنمون شود. نگاهی که حتی مخالفان او در حزب کمونیست همچون تقی ارانی نیز که در زندان رضاشاه جان خود را از دست داد بر آن صحه گذاردند:” …تنها از طریق پاکسازی زبان پارسی از واژه‌های بیگانه،احیای مذهب باستانی زرتشت و تجدید بنای دولت مرکزی مانند دولت ساسانیان می‌توان کشور را از عقب ماندگی و امپریالیسم نجات داد”( ارانی به نقل از آبراهامیان،1389،ص194و195).
رضاشاه در جست‌وجوی فرهنگی بود که بتواند پس زمینه حکومت خود را بر آن بنا کند. بنابراین به پشت سر نگاهی انداخت و سعی کرد از تاریخ پر افتخار ایران برای خود پس‌زمینه ای حکومتی بر پا نماید. از دید او فرهنگ باستانی، فرهنگی شریف است که می‌تواند غرور ایرانی را به او باز گرداند. ایرانی با این فرهنگ لیاقت بهترین ها را دارد.بهترین‌هایی که در قالب عنوان دیگری به نان تجددگرایی تعریف می‌شود.
این نگاه از منظر تئوریک در تناظر با تعریفی است که جانسون و لارسون بر مبنای آنچه لوتمان و مکتب نشانه‌شناسی تارتو مبنی بر غیر موروثی بودن فرهنگ در حافظه جمعی یک ملت، قرار می‌گیرد.
نشانه‌شناسی فرهنگی فرهنگ را به مثابه امری تاریخی می‌پندارد .رضاشاه در جست‌وجوی هویتی تاریخی از فرهنگ کوشید تا تاریخ و بازنمودهای فرهنگی دوران ایران باستان را از سر نو احیا و بازسازی کند. به همین منظور فضایی تدارک دیده شد که لزوم علمی این بازگشت مورد توجه قرار گیرد. درباره این مقوله به شکل مفصل در بازخوانی نمایش‌های تاریخی دوران رضاشاه سخن به میان خواهد آمد. اما نکته دوم در این میان ارزش گذاری سلسله مراتبی آن چه در حافظه ملی ثبت شده و سازمان دهی مجدد و مستمر نظام رمزگذاری بود تا نشان دهد این رمزگان‌ها زنده است و می‌توان از پویایی آن استفاده کرد.در القای همین باور بود که جشن بزرگ هزاره فردوسی در سال 1313 هجری شمسی در ایران برگزار شد. بسیاری از مستشرقین و فردوسی‌شناسان در این دوران به بیان دیدگاه‌های خود درباره اندیشه‌های این شاعر پرداختند. مقبره فردوسی بازسازی شد و بسیاری از سخنوران و اندیشمندان غربی رهاورد خود را از این سفر در کشورهایشان عرضه کردند. تمامی این برنامه را که از یک سو با تحسین و از سویی دیگر با نقد مواجه شد را می‌توان از منظر نشانه‌شناسی فرهنگی در راستای نظر ارزش‌گذاری و سازمان دهی مجدد رمزگان‌های تاریخی شده مورد بازخوانی قرار داد. سخنرانی‌ها و اجرای برنامه‌های آئینی باعث شد، مردم باور کنند که آموزه های فردوسی از زبان گرفته تا آداب زندگانی و اجتماعی تا چه اندازه می‌تواند در ایران آن دوران دارای کارکرد باشد و روح زخم خورده و سراسر از آلام ایرانی از تهاجمات گاه و بی گاه بیگانگان را چون دوایی درمان بخشد. ]12[
اما نکته مهم دیگری که در نگاه به فرهنگ در طول تاریخ مورد توجه قرار می‌گیرد طرد برخی متون از این تاریخ است. رضاشاه در این فرایند طرد فرهنگی متون کوشید، آثار اسلام و مسلمانانی را که به‌مثابه قومی مهاجم فرهنگ ایران را به نابودی کشانده‌اند را از حافظه تاریخی پاک کرده و با انگاره‌هایی همچون تغییر تبدیل اوزان، تغییر تقویم و حتی اجتناب از به کار بردن واژگان عربی و ترکی فراموشی این انگاره های متنی را از گذشته ایران موجب شود.
او برای سازوکار طرد متون نافرهنگی از منظر خویش، آموزش را در کشور اجباری کرده و کوشید با جمع‌آوری مکتب‌ها که نظام سنتی آموزشی را در جامعه شکل می‌دادند، مدرسه‌های مدرن را جایگزین آن کند. این حرکت او تنها به مدارس سنتی ایرانی محدود نشد و حتی مدارس اقلیت‌ها نیز یا جمع‌آوری شده و یا به اطاعت از قوانین رضاشاه در آموزش و پرورش موظف شدند. حرکت بعدی او تاسیس دانشگاه تهران به سال 1313 بود. این دانشگاه به محلی بدل شد تا دانش آموختگان ایرانی که برای تحصیل به خارج از کشور رفته بودند محلی را برای ارائه علوم نوین بیابند.]13[
تغییر در پوشاک ایرانیان نیز از دیگر نشانه‌های فرهنگی بود که رضا شاه در تغییر آنها جهد بسیار کرد که از این پنجره نیز نشانه‌های حضور اعراب را در ایران از میان ببرد. استفاده از کلاه شاپو و بعد تر پهلوی برای مردان، کشف حجاب برای بانوان نیز از اقدامات تجدد خواهانه‌ای بود که رضاشاه در جامعه ارائه داد. او می‌کوشید روز به روز از قدرت روحانیون کاسته و آنها را منزوی کند، تا آنجا که آوری می‌نویسد در سال 1315 روحانیون مجبور شدند لباس‌های خود را تغییر دهند و آنهایی که از نظر معاش در تنگنا بودند به انجام کارهای دفتری روی آوردند. ]14[
رضاشاه در دوران حکومت خود برای ایجاد ثبات و رسمیت بخشیدن به ساختار و مرکز فرهنگی که در ذهن داشت دو ارگان مهم را ایجاد کرد که این دو مرکز در تفسیر و ترجمه افکار او تلاش بسیار کردند. یکی از این مراکز نخستین فرهنگستان ایران و دومین آنها سازمان پرورش افکار بود.
4-2-1- نخستین فرهنگستان ایران(1314-1320)
نخستین فرهنگستان ایران با هدف حراست از صیانت زبان فارسی در سال 1314 ه.ش. تاسیس شد. این مهم در نامه‌ای که وزارت معارف و اوقات وقت برای وزارت مالیه نوشت، قابل پیگیری است:
” ]…[ از چندی پیش نهضتی به منظور استعمال لغات فارسی به جای لغات خارجی،خاصه لغات عربی،پدید آمده و آثار این نهضت ابتدا در بعضی جراید و رسالات ظاهر و در این اواخر در بعضی از موسسات دولتی نیز آشکار گردیده است. چون موضوع زبان هر ملت،یکی از مسائل مهمه اجتماعی است و اقدام به اصلاح یا اجرای تغییرات و تبدیلات آن،محتاج به مطالعه و مباحثه و تعمق خاصی می باشد؛وزارت معارف در نظر دارد که بزودی انجمن مخصوصی مرکب از دانشمندان و لغویون و ادبا و محققین تاسیس نموده این قبیل مسائل را در آن مورد بحث و مطالعه قرار دهد…”(روستایی،1385،ص103)
در ادامه این نامه در خواست شده است تا شکل گیری کامل این نهاد، از ادارات دولتی خواسته شود تا از استعمال واژه های بیگانه پرهیز کنند.
نخستین فرهنگستان فارسی در خرداد ماه 1314 تشکیل جلسه می‌دهد. ریاست این انجمن در بدو تاسیس با محمد علی فروغی رئیس الوزراء بود و کوشش شده بود تا در سازمان دهی اداری این فرهنگستان الگوی فرهنگستان فرانسه مورد توجه قرار گیرد. فرهنگستان در ابتدای حرکت خود 24 عضو داشت که جملگی از اهل ادب و علم بودند. آنها واژگانی را که باید تغییر می‌کرد، تغییر داده و سپس برای اجرا به ادارات محول می‌کردند.]15[
فرهنگستان به واسطه حمایت دولتی که پس خود داشت توانست تا حد زیادی واژگان تغییر یافته را وارد ادبیات اداری ایران کند. اما نکته اینجاست که این واژگان در میان افواه عموم چندان کارایی نداشت و این گریز از استفاده واژگان جدید مدت ها از نظر نیز پنهان می ماند.]16[
در ابتدای‌کار فرهنگستان رضاشاه در انتخاب واژگان دخالتی نداشت در این دوران فضلای حاضر در فرهنگستان تابع نظریه فرهنگی فقط خود و نه دیگری شاه نبودند و می‌کوشیدند تا در سطح معمول و معقول از واژه‌های عربی نیز در واژه گزینی سود جویند و بنابراین آنها تابع نظریه هم خود و هم دیگری در فرهنگ بودند.
در اثر اتفاقی رضاشاه تصمیم گرفت که خود واژه های تازه را تصویب و سپس به مراکز دولتی ارجاع دهد. پس واژه‌ای معمول می‌شد که شاه آن را تایید کرده باشد. ]17[
دوره نخست فرهنگستان تا سال 1317 ه.ش. ادامه می‌یابد و در این سال پس از انحلالی کوتاه مدت این مرکز از سر نو کار خود را آغاز کرده و این بار واژه‌ها را با سرعت تغییر و تصویب می‌کند که این حرکت مورد اعتراض اعضای معمر فرهنگستان همچون ملک الشعرای بهار قرار می‌گیرد. کار واژه گزینی در فرهنگستان ایران تا سال 1320 ه.ش. که محمدرضاشاه جای پدر را می گیرد ادامه می‌یابد.
در طول این سال‌ها بسیاری از منتقدین به فرهنگستان معتقد بودند،آنچه در واژه گزینی رخ می‌دهد، برآمده از دل جامعه نیست. یعنی نسبتی با زبان و فرهنگ روز ندارد و به همین دلیل مردم قادر به استفاده از آن نبوده و در خفا و بیرون از مراکز دولتی همچنان به همان زبان محاوره ای معمول سخن می‌گویند. از مخالفان فرهنگستان می‌توان به سید حسن تقی زاده،سید احمد کسروی،عباس اقبال آشتیانی و صادق هدایت اشاره کرد.]18[
امکان زبانی گسترده‌ای را که تجدد دربرابر انواع گذشته ادبی ایران(به‌خصوص شعر) پدید آورد، بعد‌ها در منازعات بسیار مورد توجه قرار گرفت. زبان نو، حاصل مراوده با خارج از کشور و ترجمه رمان‌های فرنگی به زبان پارسی بود. تقی رفعت از مدافعان تجدد و الزام تغییر در رویکردهای ادبی در مانیفست خود اشاره می‌کند که افراد یک روستا با دایره واژگان اندک توانایی زندگی در یک شهر بزرگ را نخواهند داشت. همان‌گونه که شکل زندگی در ایران تغییر کرده است، زبان نیز ناگزیر از دگرگونی بوده و باید شکل آن را تغییر داد. ]19[
رفعت پیش از آغاز دوران پهلوی شیوه استفاده از واژه ها را هدف گرفته و در رویارویی با نویسندگان محافظه کار ماهنامه دانشکده آن را به چالش کشید.
ملک الشعرای بهار در نشریه دانشکده در مخالفت با انگاره تجدد خواهان می نویسد:”این تشجیعات در حقیقت معنی ندارد….در حالتی که صحبت ما در طرز ادای معانی است و عمارت پدرانمان یعنی پایه‌ها و کسوت‌های لغوی و صوری:این است آنچه ما در خرابی آن جسارت نمی‌کنیم…”(بهاربه نقل از آریان پور،1355،ج2، ص450).
روزنامه تجدد تبریز به مدیریت رفعت نیز چندی بعد با گشودن بحث تجدد در زبان ادبی بیان می دارد:
” ادبیات یک ملت آینه مدنیت آن ملت است….هرگاه رجعت به ادبیات شش قرن قبل از این ،یک تاکتیک معقول ادبی است، عودت