عنایت، حدوث، حادث، ذات، تعالی

در میان آن ها نیست.244 بعد از این که ثابت گردید، این جهان، خالقی دارد و خداوند دارای صفت خالقیت است؛ این نکته بیان می گردد که خدای تعالی فرمود:
﴿ ذَلِکُمُ اللّهُ رَبُّکُمْ لا إِلَهَ إِلاَّ هُوَ خَالِقُ کُلِّ شَیْءٍ…﴾245
این آیه شریفه، ظهور دارد در این که خلقت، عمومی است و بر هرچیزی که بهره ای از وجود دارد، گسترش دارد و خلاصه هیچ موجودی نیست؛ مگر آن که به صنع او وجود یافته است. این آیه مکرر در قرآن آمده است و در هیچ جا قرینه ای که دلالت بر تخصیص آن داشته باشد، نیست.246
4-1-3. صدور عالم از علم عنایی خداوند
وجود، دارای مراتب است. مرتبه ی قوی تر بر مرتبه ی مادون، محیط است و کمالات آن مرتبه را به نحو کامل تر، عالی تر و فزون تر دارد. واجب تعالی تمام کمالات را بدون نقص و تغیّر و تکثّر و به طور خلاصه، بدون داشتن جهت امکانی، واجد است؛ زیرا کاستی ها از لوازم مرتبه ی ضعیف وجود است واجب تعالی وقتی در مرتبه ی ذات که بر همه محیط است، خود را ملاحظه می کند، همه موجودات به تفصیل ملاحظه می شوند، پس قبل از وجود ماسوا، علم تفصیلی به ماسوا دارد. این علم، عنایت نام دارد. پس واجب تعالی دارای عنایت است و نظام خیر از همین عنایت که علم فعلی است، صادر می گردد.247 بنابراین خداى تعالى، اشیاء را قبل از وجود آنها با علمى که عین ذات او است مى‌شناسد و علم او به اشیاء، منشأ وجود آنها است.248 عنایت بر دو گونه است : 1- عنایت ذاتیه 2- عنایت فعلیه.
4-1-3-1. عنایت ذاتیه
صدرالمتألهین به عنایت ذاتیّه و عنایت فعلیّه معتقد است. در این جا نخست به اثبات عنایت ذاتیّه پرداخته می گردد. از نظر ایشان عنایت ذاتیّه، صفات ذاتی خدا محسوب شده و به علم خداوند برگشت می کند، عنایت ذاتی آن است که خداوند قبل از ایجاد مخلوقات، به همهی جوانب فعلش اهتمام دارد به گونه ای که همه خصوصیات ممکنه را داشته باشد.249 استدلال برعنایت ذاتی خداوند به صورت منطقی از این قرار است:
الف) خداوند متعال به همه موجودات باتمام خصوصیاتشان عالم است؛
ب) علم خداوند عین ذاتش است؛
ج) ذات خداوند علت جمیع موجودات باتمام خصوصیاتشان است؛
د) پس علم خداوند(علم ذاتی قبل از ایجاد) علت همه موجودات با تمام خصوصیاتشان است. این همان عنایت ذاتی خداوند است.250
4-1-3-2. عنایت فعلیه
عنایت فعلی خداوند از نظر صدرالمتألهین به این معنا است که عنایت از صفات فعلی خداوند محسوب شده و به معنای اتقان و استحکام صنع خداوند است؛ به گونه ای که هر مخلوقی از مخلوقات خداوند، دارای همه خصوصیات ممکن و متصور، در بالاترین و زیباترین حد کمال باشد، به گونه ای که هیچ گونه اهمال و سستی در خصوصیات ممکنه آن، وجود نداشته باشد. لازمه ی این عنایت، همان نظام احسن است.251
4-1-4. حادث زمانی بودن عالم
برای روشن شدن این مسأله، نخست تعریفی از عالم، حدوث و قدم بیان می گردد و در ادامه به بیان حادث زمانی بودن عالم پرداخته می شود.
4-1-4-1. تعریف عالم
در لغت، عالم [لَ] همه ی مخلوقات را گویند؛ ابن منظور می گوید: «همه ی خلق و آن چه بطن فلک را شامل می شود.»252. معنای عالم در فرهنگ عربی نیز معنایی شبیه به آن چه که گفته شد، است؛ در «مفردات فی غریب القرآن»، عالم، اسمی برای فلک است و آن چه که شامل می شود از اعراض و جواهر؛ عالم، اسم آلت است که دلالت بر صانع دارد.253 عالم، همه مخلوقات را شامل می شود عالم، مشتق کلمه علامت است؛ زیرا عالم، علامت وجود خداوند است؛ آن چه در قرآن آمده است، عالمین است که گاهی مراد از آن، همه مخلوقات است و گاهی فقط انسان ها را شامل می شود.254 در اصطلاح، عالم به فتح یعنی ماسوی الله و جهان وجود را از آن جهت، عالم می گویند که علامت و نشانه ی وجود دیگران است و مراد از عالم اجسام، عالم حوادث، کون و فساد و جهان آفرینش است.255 منظور از عالمی که در فلسفه صدرالمتألهین، حادث زمانی است، عالم طبیعت است.
4-1-4-2. تعریف حدوث و قدم
مسألهی حدوث و قدم از جمله مسائل دشوار و مورد اختلاف فلاسفه است که از دیرباز مورد اختلاف ارباب ملل و مذاهب بوده است. حدوث در لغت، به معنای محصول تازه، پدیده نو، نوشدن،256 نو پدیدآمدن، رخ دادن چیز تازه است.257 این کلمه داری دو معنا است یکی مسبوق بودن شیء به عدم و دیگری احتیاج شیء در وجود به غیر.258 ولی قدم در لغت، به معنای دیرینگی، پیشی در کار،259 سابقه در امری و ضد حدوث است.260 از نظر صدرالمتألهین حدوث و قدم زمانی، حاصل شدن چیزی بعد از آن که نبوده است، به نحو بعدیت غیر مجامع با قبلیت. بنابراین تفسیر، برای خود زمان، حدوث تصور نمی گردد؛ قدم زمانی بودن شیء به نحوی است که زمان، وجودش اوّل نداشته باشد و زمان به این معنا خود، قدیم است؛ مفارقات عقلیه نیز این گونه هستند.261
4-1-4-3. عالم ، حادث زمانی است.
صدرالمتألهین در این باره می نویسد:
انّ جمیع الهویّات الجسمانیّه التی فی هذا العالم سواء کانت بسائط أو مرکبات و سواء کانت صوراً أو مواداً و سواء کانت فلکیه أوعنصریه و سواء کانت نفوساً أو طبایع فهو مسبوقهً بالعدم زمانی فلها بحسب کل وجود معین مسبوقه بعدم زمانی غیر منقطع فی الازل فلکها حادثه لیس فیها واحد شخصی مستمر الوجود و لا حقیقه ثابه الهویه.262
تمام هویّات جسمانی که در این عالم وجود دارد، خواه بسائط باشند خواه مرکبات؛ صور باشد یا مواد، فلکی یا عنصری، نفوس باشد یا طبایع، همگی مسبوق به عدم زمانی اند؛ پس آنها به حسب هر وجود معین و مشخصی، مسبوق به عدم زمانی غیر منقطع در ازل ه
ستند؛ پس در ازل، تمام اشخاص جسمانی و هویات طبیعی اعدام اند، چون تمام آنها بر استغراق شمول افرادی و جمعی هستند که بر آنها مسبوق بودن به عدم ازلی، مصداق صادق است؛ پس همگی حادث اند و در آنها، واحد شخصی که دارای وجود مستمر و حقیقی و دارای هویت ثابت باشد، نیست.263
وی، حادث زمانی بودن جهان را پذیرفته و آن را از طریق حرکت جوهری اثبات نموده است و می گوید: عالمی که در اثر حرکت جوهری، حادث زمانی و متجدد می گردد، عالم طبیعی و مادی است؛ امّا موجودات مجرّد از ماده و عقول مفارق جز عالم محسوب نمی شوند؛ بلکه از صقع ربوبی و شئون و اوصاف لازم خداوند هستند، از این رو قدیم هستند. صدرالمتألهین این صور عقلی و مثال نوری را برای همیشه به فاعل و غایت ملحق می داند؛ زیرا امکان آن ها از فعلیت، جدا نیست و قصور و کمبود آن ها با تمامیت،، مباینت ندارد؛ پس ذات آنها برای همیشه در ذات مبدأ اول مستهلک است و برای آنها مغایرت، امکان ندارد؛ بلکه جزء اشعه ی انواره ذات الهی هستند.264 می توان با این استدلال گفت: عالم به تمامه، تحت فساد است و ملحق به عدم و انقراض است و هرچه ملحق به عدم و انقراض است، حادث زمانی است؛265 امّا انیّات مفارق و هویّات جوهری که به منزله ی علم الهی و از حقایق عقلی و فعلی الهی هستند، نزد خداوند ثابت اند و تغییری در آنها نیست.266 از جملۀ آیاتى که بر حدوث جهان دلالت دارد این سخن خداى بزرگ است که مى‌فرماید:
﴿ إِنَّ رَبَّکُمُ اللّهُ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأَرْضَ فِی سِتَّهِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَى عَلَى الْعَرْشِ …﴾267
خداى پاک، از آفرینش مکّونات در مدّت مذکور در آیه، خبر مى‌دهد و این امر به‌ سبب آن است که زمان حدوث که تدریجى الوجود باشد، عین زمان ثبوت و استمرار آن است؛ چون جز حدوث تجددى، بقایى براى آن نیست. پس به وسیلهی برهان و قرآن معلوم می گردد که همهی جهان جسمانى، حادث و مسبوق به عدم زمانى است و براى جسم طبیعى، بقایى نیست؛ زیرا آن، در ذات خود از حدوث، خالى نیست و آن چه در ذات خود از حدوث، خالى نباشد، هویّتى حادث و ذاتى تدریجى و هستی ای متغیر است. لیکن حقایق نوعیه در علم خداوند، ثابت الوجود هستند و علم خداى بلندمرتبه به اشیاء، ثابت وغیر متغیر است، ولى معلومات متکثر و متغیر هستند، هم چنان که قدرت خدا، ازلى ولى مقدورات، حادث هستند. خداوند در قرآن کریم می فرماید:
﴿مَا عِندَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِندَ اللّهِ بَاقٍ. ﴾268
در حقیقت در مورد رابطه ی حدوث زمانی و آفرینش می توان گفت: آن چه از معنای حدوث و آفرینش می توان فهمید، وابستگی وجودی همه ی ماسوی الله به خداوند است؛ امّا این که برای موجودیّت جهان، یک لحظه ی نخستین بوده یا نه، تأثیری در مخلوق بودن جهان ندارد. این مطلب از معنای آفریده بودن جهان، بیرون است. جهان، حادث زمانی است یا نیست، در هر صورت، مخلوق خداوند است و طبق کلام امیرالمؤمنین(علیه السّلام) ملاک معلولیت چیزی، اتکاء وجودی آن چیز به غیر خود است؛ وقتی به اصل وجود موجودات چه مجرّد و چه مادّی نظر افکنیم آنها را وابسته و قائم به وجود حق تعالی می یابیم. «کل شی قائم به» یعنی هر شی ای قائم به خداوند است.269
4-1-5. رابطه ی بین خالق و مخلوقات
یکی از کارکردهای قاعده ی بسیط الحقیقه، توجیه رابطه ی حق و خلق پیش و پس از خلفت است؛ به این توصیف، از آن جا که در بسیط الحقیقه من جمیع جهات، تمام کمالات تمام مراتب، موجود است؛ بنابراین آفرینش، عبارت است به ظهور آمدن تمام کمالات پنهانی در عین آن که واجب متعال از تمام نواقص آن ها مبرّا است. پس حق متعال که ابسط البسایط است با ایجاد جهان، چیزی بر او افزوده نمی گردد، بلکه تنها، اجمال به تفصیل آمد. چنان چه مولوی می سراید:
حق از ایجاد جهان افزون نشد آن چه آن اول نبود اکنون نشد
لیک افزون شد اثر ز ایجاد خلق در میان این دو افزونی فرق
این کثرات و تعدد موجودات که همنشین با امکان و نقص هستند، مخالفت با وجود او که اصل وجود است ندارد، هم چنین اثبات وسائط یعنی همان عقول فعّاله و نفوس کامله، بین او و موجودات و مخلوقاتش نیز منافاتی با مؤثر بودن او در تمام موجودات ندارد؛ چون ایجاد مانند وجود، دارای مراتب است و مراتب بعضی بالاتر و بعضی پایین تراست.270 صدر المتألهین با استناد به آیاتی از قرآن کریم271 می گوید تمام افعال که از موجودات سر می زند، در حقیقت از خداوند صادر گردیده اند و وقوع شان به تأثیر حق تعالی با کمال وحدانیّت و یکتایی او بوده است؛272 زیرا هر موجودی، از جهت وجودش، شأنی از شئون حق تعالی است و هر چیز که آن، اثر قادر یا اثر فاعل است؛ آن چیز از جهت ظهور و صدور از آن فاعل، از حق تعالی صادرگردیده است و به همین لحاظ، کارها از آن جهت که به مبادی مباشر (علت فاعلی و صوری و مادی و غایی) آن افعال نسبت داده می شوند به خداوند نیز نسبت داده می شوند.273 بنابراین هر آن چه در جهان است؛ حقایق متأصله اش به نحو وحدت و بساطت در نزد خداوند است و