عقل، معقولات، ذات، بالفعل، صور

نسبت او به قوه عقلیّه مانند نسبت نور آفتاب است به چشم
در این هنگام، نخستین چیزی که از صور محسوسات که تاکنون معقول بالقوه بوده و در خزانه قوه متخیّله، محفوظ بوده اند در وی حاصل می گردد آن ها معقولات اولیّه ای هستند که همه افراد بشر در فهم و درک آن ها مشترک اند؛ به نام اولیّات و تجربیّات و متواترات و مقبولات؛ مانند جمله ی «الکل اعظم من الجزءِ» که مطلبی است اوّلی و بدیهی که همه ی انسان‌ها آن را می دانند و«الارض ثقیله» که از طریق تجربه و احساس معلوم شده است و «البحرالموجود» که امری است متواتر و مشهود حتی اگر شخص تا کنون دریا را ندیده باشد و «الکذب قبیح» که مسأله ی مورد قبول عامه مردم است و یا مانند سایر صور و اموری که همه‌ی افراد در فهم و درک آن مشترکند؛179 چون این صور نام برده در قوه عاقله انسان حاصل شدند بالطبع در وی، اندیشه و تأمّل درباره ی امور دیگر همراه با شوق و علاقه جدید با استنباط و درک آن معقولات و صور معلوم در نزد همه ی انسان ها در ذات نفس که دومین مراتب عقل نظری است، عقل بالملکه نامیده می شود؛ زیرا حصول در نفس، کمال اول است برای قوه عاقله از آن حیث که عقل بالقوه است همان طور که حرکت، کمال اول است برای امر بالقوه از آن حیث که بالقوه است

پس حصول این معقولات در نفس علت و موجب حصول کمال جدیدی در نفس به نام کمال ثانی خواهد شد، از آن جهت که نفس فاقد آن ها بوده و نسبت به آن ها، بالقوه بوده و همین کمال ثانی، خود کمال اول است برای نفس از آن جهت که بالفعل واجد آن ها است، هرچند کمال ثانی است برای نفس از آن جهت که نسبت به آن ها بالقوه بوده است
براساس این، نخستین مرتبه از مراتب چهارگانه عقل نظری، قوه نام دارد و مراتب سه گانه بعد، کمالات نامیده می شود
180 عقل بالملکه از آن جایی که از مرحله هیولانی گذشته است و آمادگی لازم را برای التفات علوم نظری، چه به واسطه فکر و چه به واسطه حدس، پیدا کرده است و باز به تعبیر مؤلف، یک نوع ملکه انتقال نشئه‌ی عقل بالفعل در او پدیدار گشته است، آن را عقل بالملکه گویند
181
علامه طباطبایی در «بدایه الحکمه» در تعریف عقل بالملکه می گوید:
عقل بالملکه مرتبه ای از تعقل است که امور بدیهی اعم از تصورات و تصدیقات(اولیات) را دریافت می کند
182
چون عقل از مرتبه ی عقل هیولانی که قوه محض است بیرون آمده است؛ از این رو می تواند معقولات اولیه را ادراک کند و آن نحوه از ادراک در او به فعلیت می رسد و قوه استخراج نظریات را دارد ولی نمی تواند آن ها را استنباط کند و با تکرار و رجوع به داشته های عقلی به ادراک نظریات، دست می یابد

3-4-1-3
عقل بالفعل
علامه طباطبایی «عقل بالفعل» را این گونه تعریف می کند:
عقل بالفعل نظریاتی را که از بدیهیات استخراج شده است را تعقل می کند
183
البته در این مرتبه ای از عقل، نفس توانایی حاضر کردن معقولات نظری را بدون اکتساب مجدد بدیهیات را دارا است

صدرالمتألهین بر آن است که حصول معقولات اولیه و مفاهیم بدیهی در نفس، علت اندیشه و تفکر درباره ی مسائل نظریه خواهد بود که نفس را به تفکر درباره ی آن ها بر می انگیزد تا بدین وسیله، علوم و معقولات جدیدی را به نام کمالات ثانی فرا گیرد

امّا این کمالات ثانی حاصل در عقل، نتیجه تأمّل و اندیشه در مسائل برای انسان، سعادت حقیقی است که به وسیله ی آن، حیاتی بالفعل یعنی حیات علمی و حیات عقل، نصیب انسان می گردد که برخلاف حیات حیوانی، در آن نیاز به ماده و آلات و قوای بدنی ندارد و این به خاطر آن است که صاحب این مرتبه از عقل نظری از جمله اموری گردیده که از ماده و امکانات موجود در ماده ی عاری گشته است و تا ابد باقی و جاویدان هستند و دست یابی این مقام، به وسیله دو چیز نایل می گردد؛ که یکی به وسیله افعال ارادی و دست یافتن به حد وسط به وسیله عقل بالملکه و به کار بردن قیاسات و تصدیقات و تعاریف در تصوّرات به خصوص براهین و حدودی که او را به مطلوب، چه در باب تصدیقات و چه در باب تصورات، راهنمایی کند و این فعل ارادی او است که به اراده و اختیار او انجام می گیرد و دیگری به فیضان نور و شعاع عقلی است، ولی فیضان نور و شعاع عقلی به اراده و اختیار او نیست، بلکه به تأیید و الهام الهی است184 که به وسیله ی آن، صورت آسمان ها و زمین و آن چه در آن ها از عقول و نفوس طبایع و قوا است، نورانی می گردد
پس مراتب انسان به حسب این استکمال به این ترتیب، منحصر در نفس کمال حاصل در نفس و استعداد قریب برای حصول کمال و استعداد بعید است، پس نخستین مرتبه بر حسب این ترتیب، عقل بالفعل و دومین بالملکه و سومین عقل هیولانی است
185
صدر المتالهین در این باره آورده است:
برای نفس در این هنگام، قدرت توانایی این را دارد که همه ی معقولات اکتسابی خود را هر آن که بخواهد بدون زحمت فکر و اندیشه در ذات خویش مشاهده کند و حصول این مقام و مرتبه در نتیجه تکرر مطالعه معقولات پی در پی و کثرت مراجعه به مبدأ فیّاض و اتّصال به ساحت قدس ربوبی و اتصال به ساحت مقدس الهی در وی پدید آید و بدین جهت، همه معقولات و معلومات او در یک ذات عقلانی که به منزله ی اصل و مبدأ کل است، محزون و محفوظ بماند و با اتصال و توجه به جانب او که خود از انوار قاهره الهیه است بی درنگ بر وی تجلی کند
186
3-4-1-4
عقل بالمستفاد
علامه طباطبایی در « بدایه الحکمه » آخرین و بالاترین مرتبه ی عقل نظری را چنین تعریف می کند:
چهارمین مرتیه از آن مراتب، عقلی است که تمام آن چه را بدست آورده، اعم از معقولات بدیهی و نظری که مطابق با واقعیت های جهان بالا و پایین هستند، تعقل می کند به این صورت که همه را بدون آن که واسطه ای مادی در کار باشد حاضر کرده و به همه توجّه داشته است
پس در این هنگام است که یک جهانی شبیه جهان عینی خواهد بود و این عقل مستفاد نامیده می شود
چنین انسانی همان فیلسوف الهی و حکیم متأله است
187
صدرالمتالهین عقل مستفاد را «نور ایمان»، «عقل بسیط»، «عقل بالفعل» نیز می خواند188 و آن را این گونه تعریف می کند که آن همان، عقل بالفعل است هنگامی که بتواند همه ی معقولات و صور علمیه را به وسیله ی اتصال به مبدأ فعال در ذات وی مشاهده کند189 و به دلیل این که معقولات را از مافوق و خارج از ذات خود، یعنی عقل فعال استفاده می کند، عقل مستفاد می گویند
پس انسان از این جهت، تمام و کمال و مرتبه‌ی نهایی عالم عود و صورت عالم عود است که در سیر صعودی و قوس صعود به آن جا منتهی می گردد و به آن مقام می رسد همان طورکه عقل فعّال در سیر نزولی و قوس نزول، کمال عالم بدو و غایت و نهایت اوست؛ زیرا غایت نهایی از ایجاد عالم جسمانی و تمام کائنات آن، فقط خالق انسان بوده و مقصود از خلقت انسان، رسیدن به مرتبه ی عقل مستفاد، یعنی مشاهده‌ی معقولات و اتصال به مبدأ اعلی بوده است و خلقت سایر موجودات از نباتات و حیوانات برای دو امر بوده است یکی برای ضروریات حیات انسان بوده است تا که آن ها را به خدمت خویش درآورد و از آن ها بهره بگیرد و دیگر، تفاله موادی که انسان از جوهر و عصاره ی تصفیه شده ی آن ها آفریده شده است به بوته ی اهمال گذاشته نشده باشد؛ بلکه نباتات و حیوانات از آن ها آفریده شده اند و این، عنایت الهی است که هر مخلوقی از مخلوقات عالم به سهمی از سعادت که شایسته‌ی او است نایل گردد
بنابراین چنین انسانی به مقام عبودیّت ذاتی که همان فنای در حق تبارک و تعالی است نائل می آید
190
فرق بین عقل بالفعل و بالمستفاد در این است که عقل بالفعل، حصول و حضور بالفعل همه ی معقولات است در ذات عقل، ولی عقل مستفاد، مشاهده ی همه معقولات است در ذات عقل فعال
191

3-4-2
عقل عملی
صدرالمتألهین، عقل عملی را «قوه ی عملی تعلّقی»، «قوه عامله»192 و « قوه عملی» نیز نام می برد
193 «عقل عملی»، مدرک جزئیات عملی است و رو به عالم پایین؛ یعنی بدن داشته، با استنباط از فنون بشری و اعتقاد به حسن و قبح در اعمال، به تدبیر قوای حیوانی می ‌پردازد
194 عقل عملی با بهره گیری از ادراکات عقل نظری، با تأمّل و تفکّر به استنباط بایدها و نبایدهای جزئی پرداخته، حکم به حسن و قبح رفتارهای ویژه می کند و به تشخیص درست و نادرست بودن رفتارها می پردازد
بدین ترتیب، عقل عملی موفق می دهند، با یاری جستن از عقل نظری به حکمتی جزئی، دست یابد تا پس از آن، قوای محرک بدن، بنابر آن حکم جزئی، عمل کنند
در پی این ادراک عقل عملی، قوای تحریکی نفس، هم چون قوه شوقیه، وارد عمل می شوند و سرانجام رفتار مزبور از انسان سر می زند
بنابراین متعلق قوه ی عملی، هم باید و نباید‌‌های اخلاقی است و هم صناعات و اختراعات ساخت انسان را نیز شامل می شود

برخی از علماء در مباحث عرفانی خود، عقل عملی را همان عرفان عملی می دانند؛ زیرا به عمل سالک و سیر و سلوک او مربوط است
در این مرتبه، از تصوّر و تصدیق و قیاس و برهان حرفی به میان نمی آید؛ بلکه سالک در میدان عمل، آن چه را که از نظریات، نزد خود دارد با اراده و طبق برنامه های مربّی، منزل به منزل به انجام می رساند
195 صدرالمتألهین مراتب عقل عملی را برحسب استکمال نفس، چهار قسم دانسته است که در این جا به توضیح مختصری پیرامون آن ها پرداخته می شود

3-4-2-1
تجلیه
تجلیه یا به عبارتی تهذیب ظاهر، اولین مرتبه از عقل عملی است که انسان با پیروی از دین اسلام و سنّت رسول گرامی اسلام، اعضاء و جوارح خود را از کارهای حرام پاک می کند به این صورت که با به کار بردن قوانین الهیه و عمل به شرایع نبویّه از قبیل نماز، روزه، حج، صدقات، ارتباطات اسلامی و سایراحکام عبادی، اجتماعی و اخلاقی دین
196
3-4-2-2
تخلیه
تخلیه عبارت است از تهذیب باطن و تزکیه و تطهیر قلب از ملکات ناپسندیده و اخلاق و اوصافی که موجب تاریکی دل می گردد؛ زیرا آن ها، انسان را از توجّه به عالم غیب، باز می‌دارد و حجاب ظلمانی بین عبد و مولا ایجاد می کند که از تابش نور حق بر قلب انسان جلوگیری می کند
197
3-4-2-3
تحلیه
تحلیه به معنای حلاوت بخشیدن به جان به وسیله ی ارتباط با عالم غیب است
به عبارت دیگر، همان آراستگی نفس و تنویر قلب به نور و فروغ صور علمیه و صفات پسندیده است
در این مرتبه که کمال عقل عملی است، نفس با عالم غیب، ارتباط برقرار می کند و توسط صور علمیّه و صفات پسندیده نورانی می گردد و با اراده ای راسخ و قدمی ثابت، وارد مرحله ی چهارم می‌گردد
198
3-4-2-4
فناء
نهایت عقل عملی و مرتبه ی نهایی سیر و سلوک به جانب خدا، فنای نفس از ذات خویش و استغراق در ذات و صفات الهی است به این صورت که چشم دل و