عقل، فعّال، عقلی، خود،، اتّحاد

شود
افراط آن «ظلم» و تفریطش «ظلم پذیری» است
220 براساس این، حاصل آن چه گذشت آن است که کمال عقل عملی نفس، به دست آوردن عدالت است و آن همه ی فضایل اخلاقی را در بر دارد
عدالت مقدّمه‌ی رسیدن او به کمال حقیقی است

وقتی انسان در بعد عملی حد میانه را در برآوردن خواسته های قوای حیوانی رعایت کرد انسان را از تعلّقات حیوانی رهایی یافته از رذایل اخلاق و اعمال زشت، خالی می گردد و آینهی جانش از کدورت، صفا می یابد و آماده ی پذیرش صورت های علمی و تکاملی وجودی می شود
221
ب) کمال عقل نظری: در بخش های پیشین، بیان گردید که صدرالمتألهین، چهار مرتبه برای عقل نظری قائل، است عقل هیولانی، عقل بالملکه، عقل بالفعل و عقل مستفاد
این مراتب عقل نظری، مراتبی طولی هستند؛ یعنی هر مرتبه ی بعدی، در واقع، استکمال یافته ی مرتبه پیشین است
این مراتب، تکامل نفس ناطق و مدارج ترقّی وجودی او است
نفس انسانی در بعد عقل نظری، در سیر صعودی خویش، این مراحل علمی سه گانه را یکی پس از دیگری می‌گذراند
سرانجام به مقصد نهایی و نقطه اوج خود که همان، واپسین مرتبه بعد علمی او؛ یعنی «عقل مستفاد» می رسد

صدرالمتألهین، در این باره می نویسد: کمال نفس انسانی در بعد عقل نظری رابه این می داند که با تحقق همه صورت های ادراکی، صورت کل جهان هستی، در وی نقش بنندد و نفس آدمی، عالمی عقلی شود که همانند عالم عین است
کمال علمی انسان به این است که نسخه ی ذهنی عالم خارج، در او تحقق یابد و نفس او، آینه تمام نمای جهان واقعی می شود
222 نفس در این مرتبه مبدّل به انسان کبیر می شود که همه موجودات در او تحقق دارند، به گونه ای که همه اشیا ء را به منزله اجزای ذات خود می‌بیند
223
بنابراین، تکامل نفس آدمی به ارتقای وی در مراتب طولی عقل نظری است؛ یعنی نفس در مسیر تکامل خود، باید از عقل هیولانی به در آمده، عقل بالمکه و عقل بالفعل را پشت سر نهد و سرانجام به مرتبه عقل مستفاد دست یابد تا صورت همه ی موجودات در وی نقش بندد

3-5-3-2
اتحاد نفس با عقل فعال
صدرالمتألهین، رسیدن به عقل مستفاد را برای کمال، کافی نمی داند و وارد مرحله ی دوم می شود
وی در مرحله ی دوم از دیدگاه فیلسوفان پیشین گامی فراتر برده است، ایشان اتحّاد نفس ناطق با عقل فعال را مطرح می کند
فیلسوفان پیشین اتحّاد نفس با عقل فعّال را انکار کرده؛ ولی صدرالمتألهین معتقد است که وقتی نفس به مرتبه عقل مستفاد می رسد، صورت های عقلی را از عقل فعّال دریافت می کند و با وی متحّد می شود
224
وی همانند فیلسوفان مکتب مشاء و اشراق معتقد است که عقل فعال، یکی از موجودات عالم عقل(مجردات تام) است که در نظام هستی شناختی، نزدیک ترین عقل به جهان خاکی بوده و عالم مادّه ازجمله نفوس انسانی را تدبیر می کند
یکی از تدابیر او، اضافه صورت های علمی بر نفس ناطق است

وی از عقل فعّال با عناوینی هم چون «قلم اعلا»، «معلم الشدید القوا»، «روح اعظم»، «ملک عقرب» و «ممکن اشرف» یاد کرده است و او را همان «روح القدس» و «جبرئیل» در اصطلاح شرع می داند
225
الف) اتحاد نفس با عقل فعال در تعقل
استدلال صدرالمتألهین برای اثبات اتحّاد نفس با عقل فعال را می توان به صورت منطقی چنین تقریر کرد:
1- نفس انسان بنا بر نظریه اتحّاد عاقل و معقول با صورت های عقلی خود، متحّد است

2- صورت های عقلی حاصل برای نفس انسان، عین صورت های موجود در عقل فعّال هستند؛ دلیل این مقدّمه، قاعده مشهور «صرف الشی لایتثنی ولایتکرر» است که به مقتضای آن، اگر حقیقتی تنها فرض شود؛ یعنی هیچ امر دیگری با آن همراه نباشد، نه تنها تعداد و تکثرش ممکن نیست؛ بلکه فرض تعداد آن هم، ناممکن است

3- صورت های معقول عقل فعّال، بنابر نظریه اتحّاد عاقل و معقول با ذات عقل فعّال متّحدند

4- امری که با امر دومی متّحد است، با امر سومی هم که امر دوم با آن متّحد است، اتّحاد دارد؛ اگر الف با ب متّحد باشد و ب با ج، آن گاه الف نیز با ج اتّحاد خواهد داشت

نتیجه: نفس انسانی با عقل فعّال متّحد است
226
حاصل آن که نفس انسانی، صورتی عقلی را ادراک می کند، از جهت این صورت با عقل فعّال که همه ی صورت های عقلی را در خود جمع کرده است، متّحد می گردد

ب) اتّحاد نفس با عقل فعّال در مراتب استکمالی آن
نفس ناطقه ی انسان، در اغاز تکّون خود، عقل هیولانی است و تنها استعداد تعقّل دارد
وقتی عقل فعّال، صورت های عقلی را به وی اضافه می کند، نفس از قوه تعقّل به در آمده، بالفعل واجد مرتبه تعقل می گردد؛ یعنی به دست آوردن استعداد دریافت صورت از عقل فعال با دشواری و سختی برای نفس، همراه است، ولی کم کم این امر برای نفس آسان شده، وی ملکه رجوع به عقل فعال را می یابد227 و به راحتی از عقل فعال فیض می گیرد
در همه ی این مراحل، نفس قابل صورت های عقلی و عقل فعال، فاعل آن هااست؛ امّا اگر نفس، به استکمال جوهری و اشتداد وجودی خود ادامه دهد به مرتبه عقل مستفاد برسد، با عقل فعّال متّحد می‌شود؛ یعنی خود تبدیل به عقل فعّال شده، قدرت انشای صورت عقلی را پیدا می کند
در این حالت، نفس به مرتبه تجرّد از ماده می رسد و در نتیجه، قوه و امکان استعدادی به کلّی از وی سلب می شود
228 بدین ترتیب، نفس در آغاز، فاقد قدرت ایجاد صورت عقلی بود و با ارتحال از خانه ی خود، بازگشت به قرارگاه خویش و رسیدن به مقام عقل، واجد توان انشای صورت، می گردد
229
پس، مراد صدرالمتألهین از رسیدن نفس در مراتب استکمالی اش به مرتبه عقل مستفاد و اتّحاد با عقل فعّال این است که نفس، تبدیل به عقل فعّال می گردد و پس از آن که صور عقلی بود، خود فاعل این صور گردد
بدین ترتیب نفس در طول حرکت جوهری و اشتدادی خود، مراتب شدیدتری از وجود را به دست می آورد، تا آن جا که سرانجام به مرتبه تجرّد تام عقلی می رسد
به طور خلاصه می توان گفت که نفس در استکمالات ذاتی خود، به مقام عقل می رسد و به عقل محض تبدیل و خود، عقل فعّال می گردد
بدین ترتیب، پایان دایره وجود عالم، به آغاز آن اتّصال می یابد، نقطه پایانی صعود، به نقطه آغازین قوس نزول متّصل می‌شود؛ یعنی وجود عالم ماده که از عقل فعّال آغاز شده بود، به عقل فعّال نیز می انجامد
درست بر پایه همین دیدگاه، صدرالمتألهین می گوید: تفاوت عقل مستفاد با عقل فعال در آن است که عقل مستفاد، صورتی مجرد است که پیش از این، قرین ماده بوده؛ امّا به اطوار گوناگون از ماده مجرد شد؛ ولی عقل فعّال، صورتی است که هیچ گاه مقرون به ماده نبوده است
عقل مفارق از آغاز، از ماده جدا بوده است
230 بدین ترتیب با تحوّل ذاتی نفس ناطق به عقل کلی و اتّحاد با آن، صورت کلّ نظام هستی در نفس، نقش می بندد و نفس به جوهر خود، عالمی عقلی می گردد که ماهیت همه‌ی موجودات در آن، تحقق دارد
البته روشن است که تحقق ماهیات در نفس مبدّل به عقل، به گونه ی حقیقت و رقیقت، از قبیل وجود کمالات مراتب پایین تر در مراتب عالی است

3-5-3-3
فنای فی الله
در مرحله‌ی سوم، صدرالمتألهین با توجّه به عقل عملی، با طرح مراتب چهارگانه عملی، کمال نهایی انسان را براساس روش عرفان و صوفیه تصویر می کشد
به اعتقاد او، نفس ناطق از سویی در بعد عقل نظری، مراتب چهارگانه «عقل هیولانی»، «عقل بالملکه»، «عقل بالفعل» و «عقل مستفاد» را طی می کند و از سوی دیگر در بعد عقل عملی، مراتب چهارگانه «تجلیه»، «تخلیه»، «تحلیه» و «فنا» را پشت سر می گذارد تا این که در مرحله چهارم، عقل نظری و عقل عملی با یک دیگر متحّد گردیده و نفس ناطق مزیّن به حلّه ی «فنا فی الله» می‌شود و پای به آستان ربوبی می نهد
231 کمالاتی را برای نفس انسانی مطرح می کند که ورای عقل فعّال است
بر اساس این تصویر، انسان به سوی پروردگار خویش رهسپار است
حضرت حق تعالی، همان گونه که مبداً انسان و همه هستی است معاد و مقصد وجود انسان نیز است و انسان در سیر تکاملی خود روی به سوی او دارد:
غایته(ای الکمام النفسی) حصول العقل بالملکه ثمر بالفعل ثم العقل الفعال و غایته الباری التعالی
232

این مرتبه، واپسین درجه تکامل انسان در دو بعد عقل نظری وعملی است، بدین گونه که این دو قوه در واپسین مرحله با یک دیگر اتّحاد می یابند و آدمی در حق تعالی فانی می‌گردد
233
همان طور که قبلاً اشاره شد صدرالمتألهین چهار مرتبه برای عقل مطرح کرده است که عبارت است از:
1) مرتبه تهذیب ظاهر 2) تهذیب باطن 3) تنویر باطن 4) فناء
مقام فنا، مقام نهایی ساکنان واصل است که برخی آن را توحید نامیده اند و برخی قیامت وسطی و برخی دیگر از آن به زوال تعینات خلقی و فنای وجه عبودیّت در وجه ربوبیّت، تعبیر کرده اند

پیش از مرحله فنا، خلق حجاب او بود و حق را نمی دید، اکنون که تنها مجذوب و مفصل و فانی در حق است، دیگر خلق را نمی بیند؛ یعنی از مراتب الهی و تجلّیات ذاتی و اسمائی او غافل است این گونه فنا را به فنای تعین قطره، هنگام وصول به دریا و آب شدن شبنم با سرزدن آفتاب، تشبیه کرده اند؛ بدین سان تعین اسمائی و وجود مقید او زایل می گردد و با از میان برخاستن وجود مقیّد به وجود مطلق باز می گردد و معنی «فنای فی الله» همین است؛ یعنی فانی و مضمحل در ذات الهی و باقی به بقای او

بر اساس این، نباید گمان رود فناءِ و استهلاک در ذات الهی به معنی امتزاج با ذات الهی یا اتّصال یا حلول یا اتّحاد است؛ بلکه به معنی وصول و تقرّب و استغراق در خداوند و عبودیّت تام و اضمحلال ما و من در ذات الهی است
234 و حق را به وجه اسماء و صفات مشاهده می کند، خلق را به حق می بیند، پس در این مقام، علم به اشیاء حامل علم به مبدأ اشیاء و مظهر وجود آن ها و مظهر اعیان ثابته آن ها است

عارف و واصل، همواره مجذوب خود را می یابد، حتّی مدرکات پنج گانه او، هم چون مدرکات سایر توالی، ادراکی مظاهر هویّت الهی اند که محبوب اول انسان است و مقصود اهم او
پس با همین چشم ظاهر او را مشاهده می کند، بدو می نگرد و البته نه بدان وجهی که اشاعره می گویند و به گوش خود کلام او را می شنوند و با شامه خود، رایحه طیّبه او را می‌بوید، با ظاهر بدن خود،او را لمس می کند
خلاصه آن که محبوب حقیقی را با جمیع قوی و جوارح ادراک می کند با وجود تقدس او از امکنه و جهات و تجرد حقیقتش از مواد و جسمانیات
235
3-5-3-4
اتّحاد عقل نظری و عقل عملی
البتّه باید دانست به نظر صدرالمتألهین در تصویر پایانی کمال نهایی انسان،‌ عقل نظری و عقل عملی در واپسین مرتبه با یک دیگر متّحد می گردند و همان گونه که نفس به فنای فی الله می رسد، بساطت کثرت، برچیده می شود و سلطان وحدت،